–a1

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی عمومی
عنوان :
اثر بخشی رواندرمانی راه حل محور بر رضایت زناشویی زوجین
استاد راهنما :
دکتر کامران یزدانبخش
استاد مشاور :
دکتر کیوان کاکابرایی
نگارنده :
عاطفه آرش
زمستان 1392
سپاسگزاری
حال که توفیق جمع آوری و تهیه ی این مجموعه را یافته ام ، بر خود واجب می دانم از تمامی عزیزانی که در طی انجام این پژوهش از راهنمایی و یاری شان بهره مند گشته ام تشکر و قدردانی نمایم.
– استاد محترم راهنما ، جناب آقای دکتر کامران یزدانبخش استاد شایسته که با سعه ی صدر و صبوری اینجانب را راهنمایی نموده و با ارائه ی نظرات سازنده و رهنمودهای بی دریغشان در پیشبرد این پایان نامه سعی تمام مبذول داشتند کمال تشکر را دارم و از درگاه خداوند رحمان آرزوی کامیابی ، زندگی سرشار از عشق ، سلامتی و توانگری می نمایم.
– استاد محترم مشاور ، جناب آقای دکتر کیوان کاکابرایی مدیر گروه فرهیخته که در تمام طول تحصیل و تدوین پایان نامه همواره از محضر پر فیض ایشان بهره مند گشته ام .

فهرست مطالب
چکیده پژوهش ………………………………………………………………………………………………………1
فصل یکم : مقدمه پژوهش
1-1 بیان مسأله …………………………………………………………………………………………………………
1-2 اهمیت و ضرورت پژوهش ……………………………………………………………………………………
1-3 اهداف پژوهش …………………………………………………………………………………………………
1-4 فرضیه های پژوهش………………………………………………………………………….
1-5 تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها……… ……………………………………………………………………
فصل دوم : پیشینه پژوهش
2-1 مبانی نظری ……………………………………………………………………………………………………….
2-2-1 رضایت زناشویی……………………………………………………………………………………………..
2-2-2 رواندرمانی راه حل محور …………………………………………………………………………………………..
2-2-3 ارتباط بین متغیرها …………………………………………………………………………………………….
2-3 پیشینه ی پژوهش …………………………………………………………………………………………………
2-3-1پژوهش های داخل کشور …………………………………………………………………………………..
2-3-2 پژوهش های خارج از کشور………………………………………………………………………………….
2-3-3 جمع بندی……………………………………………………………………………………………………..
فصل سوم : روش شناسی پژوهش
3-1 روش پژوهش…………………………………………………………………………………………………….
3-2 جامعه آماری ………………………………………………………………………………………………….
3-3 نمونه و روش نمونه گیری ……………………………………………………………………………………..
3-4 ابزار جمع آوری داده ها ……………………………………………………………………………………..
3-5 متغیرهای پژوهش ………………………………………………………………………………………………
3-6 روش اجرای پژوهش ………………………………………………………………………………………….
3-7 روش های تجزیه و تحلیل داده ها …………………………………………………………………………..
فصل چهارم : یافته های پژوهش
4-1 یافته های توصیفی …………………………………………………………………………………………….
4-2 یافته های استنباطی ……………………………………………………………………………………………
فصل پنجم : بحث و تفسیر نتایج
5-1 بحث و نتیجه گیری …………………………………………………………………………………………..
5-2 محدودیت های پژوهش ……………………………………………………………………………………..
5-3 پیشنهادهای پژوهش ………………………………………………………………………………………….
5-3-1 پیشنهادهای کاربردی …………………………………………………………………………………….
5-3-2 پیشنهادهای پژوهشی …………………………………………………………………………………….
منابع
منابع فارسی ………………………………………………………………………………………………………….
منابع لاتین ……………………………………………………………………………………………………………
پیوست ها ……………………………………………………………………………………………………………..
فهرست نمودارها
نمودار 4-1 …………………………………………………………………………………………………………….
نمودار 4-2 ……………………………………………………………………………………………………………
نمودار 4-3 …………………………………………………………………………………………………………..
فهرست جداول
جداول توصیفی پژوهش……………………………………………………………………………………………
جدول 4-1 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-2 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-3 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-4 …………………………………………………………………………………………………………..
جداول استنباطی پژوهش ………………………………………………………………………………………….
جدول 4-5 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-6 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-7 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-8 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-9 ……………………………………………………………………………………………………………
جدول 4-10 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4- 11 ………………………………………………………………………………………………………..
فصل یکم
مقدمه
1-1 بيان مسئله
در دهه هاي گذشته مشکلات اقتصادي و تغيير در انتظارات خانواده ها از زندگي ، در آمد بيشتر را براي بقاي خانواده ضروري ساخته است . امروزه در اغلب کشور ها سبک زندگي از خانواده هاي با يک نان آور به سمت خانواده هاي با دو نفر شاغل تغيير کرده و به گونه اي که زوج هاي هر دو شاغل ، تعداد زيادي از زوج ها را تشکيل مي دهند .
در اين زوج ها علي رغم اين که همسر شاغل نسبت به همسر غير شاغل شوهرش را بهتر حمايت مي کند و از نظر اقتصادي وضعبت بهتري دارند و اضطراب کم تري را در مسايل مادي تجربه مي کنند ، اما در زندگي آنها انواعي از تعارضات خانوادگي و کاري وجود دارد که تنيده گي هاي شغلي ، فشار کاري زياد ، تعارض نقش ، مشکلات مربوط به مراقبت از کودک ، نگهداري از بزرگسالان و مسايل مربوط به تعادل شغل ، خانواده و نياز هاي شخصي از جمله آنها است اگر موارد فوق الذکر حل نشود مشکلاتي در روابط زناشويي و در نتيجه آن ، مشکلاتي در رشد و تکامل خانواده به وجود خواهد امد که رفع اين مهم مستلزم آن است که هر يک از زوجين در هويت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توان اين را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبود ي رابطه ، که در ازدواج امري جدا نشدني است ، کنار بگذارد . بايد در نظر داشت که در بسياري از موارد زوجين هر دو شاغل نمي توانند به هويت جداي يکديگر احترام گذاشته و رابطه اي توام با درکي را ايجاد کنند که خود باعث مي شود که زوجين نتوانند از استعداد ها و ظرفيت هاي بالقوه خود جهت ارائه راه حل مشکلاتشان استفاده کنند در اين مورد رويکردهاي درمان خانواده مي توا نند به زوج در مسير رشد و تکامل ياري رسانند . رويکرد درمان کوتاه مدت را ه حل محور از رويکرد هاي مهم در عرصه خانواده درماني است که توسط استيودشيرز و اينسو کيم برگ شکل گرفته است . درمان گر راه حل محور به خانواده کمک مي کند تا از طريق صحبت راه حلي ( solution – talk) باور کنند که واقعيت در ذهن آنها است ، تا بتوانند راه حل هاي منطبق بر ادراک خود را خلق کنند . راه حل هاي قابل کاربرد از همکاري اعضاي خانواده منتج مي شوند و در اثر آن ، خانواده ادراکات جديد و نيرو بخشي درباره خود به دست مي آورد . اگر مراجعان بتوانند با موفقيت به يک تغيير شناختي و احساسي برسند توانايي آنها براي حل و منترل مشکل نشان داده مي شود .
ديدگاه راه حل محور يک ديدگاهي غير بيماري شناختي نسبت به مراجع دارد و به مراجعين کمک مي کند تا براي مشکلات کنوني خودراه حل بيابند .اين ديدگاه بر اين جا واکنون و هم چنين آينده تاکيد دارد .بر اساس ديدگاه درمان راه حل محور ، تغيير و دگرگوني امري اجتناب ناپذير بوده و مخصوصا تغييرات سازنده امکان پذير است .
لذا در اين نوع درمان ،تمرکز بر روي مسايلي است که احتمال تغيير درآنها و نه به زمينه هاي سخت و غير قابل تغيير وجود دارد. به همين علت ، درمان و مشاوره راه حل محور به مشاوره اميد واري شهرت يافته است (7). تحقيقات نشان مي دهد که اين رويکرد مي تواند به نتايج مطلوب بيانجامد و حتي در موارد اورژانسي خوب عمل مي کند ..
اين ديدگاه به دليل محدوديت جلسات درماني از طرف مراجعين نيز مورد استقبال قرار گرفته است و براي خانواده ها روش درماني با ارزشي است . امروزه خانواده درماني کوتاه مدت راه حل محور مقبوليت فزاينده اي پيدا کرده است . اما علي رغم اين مقبوليت تحقيقات بر روي آن کم صورت گرفته است .
مطالعه هايي که در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت در ميلواکي صورت گرفته ، دامنه موفقيت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش مي کند .
رابطه زوج داوطلبانه است و هر دو مي دانند که ناگزير به ازدواج نيستند . اين حقيقت که ازدواج يک انتخاب است مي تواند زوج ها را وادار تا آن را سر زنده نگه دارند . به همين ترتيب ماهيت اختياري بودن ازدواج ، خروج از آن را آسان مي کند .
رابطه زوج مستلزم آن است که هر شخص در هويت و فرديت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توانايي آن را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبود رابطه کنار بگذارد . همچنين يکي از عواملي که زوج را در کنار يکديگر نگه مي دارد احترامي است که هر فرد براي هويت جداي ديگر قائل است .
خانواده هاي دو شغلي بزرگترين گروه خانواده هاي غير سنتي هستند . در اين نوع خانواده ها ، زن و شوهر هر دو کار مي کنند و از در آمد مشترکشان زندگي خانوادگي را اداره مي کنند . اين الگو با خانواده هاي سنتي که در آن شوهر مسئوليت نان آوري خانه را بر عهده دارد و زن صرفا به خانه داري مي پردازد ، کاملا مغاير است . مسائل هويتي براي زنان شاغل مي تواند برجسته و شاخص باشد . اين مسائل بيشتر براي زوج هايي مطرح است که آنها در خانواده هايي که زن و مرد شاغل هستند بزرگ شده اند . نقش هاي جنسيتي و ارزش هايي که در اوايل زندگي دروني شده اند ، ممکن است با نقش هاي غير سنتي زن و شوهر در تعارض باشد و ابهام در نقش و هويت را به وجود آور .جاي تعجب بسيار است که از نظر روابط جنسي نيز زوج هاي شاغل کمتر از ازدواج هاي سنتي مشکل دارند ( اوري – کلارک ، 1986). بر اساس برخي يافته ها (توماس ، آلبرت و وايت ، 1984؛ يوگيو ،1983) ، در روابط زوج هاي هر دو شاغل مشکلات زوجي مهمي ( بين فردي و درون فردي ) وجود دارد که به تقسيم ميزان مراقبت از فرزند و کار در خانه وابسته است .
در مقايسه با ميانگين طلاق ، طلاق در اين زوج ها بيشتر است (کارلسون و ديگران به نقل از نوابي نژاد ، 1378). در زندگي زوج هاي هر دو شاغل تعارض هايي وجود دارد که زندگي آنها را تحت تاثير قرار مي دهد و به ديگر جنبه هاي زندگينيز سرايت مي کند ( بولگر ، 1989).
تعارض نقش براي زنان شاغل به دو مقوله تقسيم مي شود : مقوله تعارض حرفه اي- والديني و تعارض حرفه اي – زن و شوهري (بارلي ، 1996) . تعارض وقتي نمايان مي شود که وقايع قبلي و غير منتظره بروز مي کند . براي نمونه ، وقتي فرزندي بيمار مي شود تعارض حرفه اي – والديني بروز مي کند . به طور مشابه اي نقش حرفه اي و نقش همسري زماني که وظايف ، مسئوليت ها و
« عملکرد هاي خانوادگي » با وظايف شغلي همزمان مي شوند با هم تعارض مي يابند .
تعارض نقش زماني که فرد بايد درباره ي صرف زمان ، انرژي و منابع تصميم بگيرد به رابطه ضربه مي زند . آيا من مي توانم سه روز آخر هفته را براي سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم يا بايد آن را براي سال آينده به تعويق بيا ندازم ؟
رضايت شغلي و رضايت زناشويي زنان شاغل با هم همبستگي دارند ( کلين ، 1998) . به عبارت ديگر ، شادماني در کار وخانه همراه هم هستند . اين يک حقيقت است که ناراحتي در کار مي تواند به خانه منتقل شود . سرريزي کار – خانه به تمايل به آوردن مشکلات کار به درون خانه در انتهاي روز اطلاق مي شود . جابه جايي ناکامي و خشم بر اعضايخانواده متداول است .
با توجه به موارد بالا تحقيق حاضر به بررسي تاثير اين نوع درمان بر رضايت برخي از ابعاد مختلف زناشويي پرداخته است .
اهميت و ضرورت تحقيق
تلاش عمده اي در خانواده درماني کوتاه مدت از سوي دشيزر ، برگ و همکارانش ( 1985 ) در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت ( BFTC ) در ميلواکي شکل گرفت .رويکرد راه حل – محور نيز در اين مرکز شکل گرفت ( دشيزر ، برگ ، نانالي و ديگران ، 1986 ) . از کار هاي ميلتون اريکسون اثر پذيرفته است .
اين گروه عنوان مي کنند که در ديدگاه هاي درماني و مشاوره اي وقت زيادي صرف يافتن نقائص وناتواني هاي مراجع مي شود ، در صورتي که درمان موثر بايد بر يافتن قابليت ها و توانايي هاي مراجع متمرکز باشد ( فريد من ، 1993 ).
ويليام اوهانلان و واينر – ديويس (1989) نيز در باره کارهايشان با دشيزر گفتگو کردند .آنها عنوان مي کنند که با به کار گيري اصولي که ديدگاه راه حل – محور کشف کرده و اتخاذ موضعي قوي در مقابل طلاق زود رس ، مي توتن در بسياري از مشکلات زناشويي غلبه کرد ( يانگ و لانگ ، 1998).
اگر مراجعان بتوانند با موفقيت به تغيير شناختي و احساسي دست يابند ،توانايي آن ها براي حل و کنترل مشکل نشان داده مي شود ( شوهام ، راهبرگ ،و پاترسون ، 1995) .ديدگاه راه حل – محور ديدگاهي غير بيماري شناختي نسبت بهمراجع دارد و به مراجعان کمک مي کند تا براي مشکلات کنوني خود راه حل بيابند . اين ديدگاه بر اين جا و حال و همچنين آينده تاکيد دارد .بر اساس ديدگاه مشاوره راه حل – محور ، تغيير و دگرگوني امري اجتناب ناپذير و به ويژه تغييرات سازنده امکان پذير است ، پس در اين نوع درمان ، تمرکز بر مسائلي است که احتمال تغيير در آنها وجود دارد نه بر زمينه هاي سخت و تغيير ناپذير ( اوهالان و اوينر – ديويس ، 1989 ) . به همين علت ، مشاوره ي راه حل – محور به مشاوره اميدواري شهرت يافته است ( نانالي ، 1993).
پژوهش ها نشان مي دهد که اين رويکرد مي تواند به نتايج مطلوب منجر شود و حتي در موارد اضطراري خوب عمل مي کند ( لي ، 1997) . امروزه خانواده درماني کوتاه مدت راه حل – محور مقبوليت فزاينده اي يافته است . اما به رغم اين مقبوليت پژوهش هاي اندکي در مورد آن انجام گرفته است . مطالعه هايي که در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت در ميلواکي صورت گرفته ، دامنه موفقيت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش مي کنند ( دشيزر ، 1991) . اين موفقيت بر ميزان دستيابي به نتايج و رسيدن به اهداف و ايجاد تغييرات به درمان مبتني است ( لي ، 1997 ).
اهميت اين تحقيق بر آن است که رابطه ميان نظريه هاي مربوط به روان درماني راه حل محور بر رضايت زناشويي زوج هاي شاغل را بررسي نمايد و راه حلي براي اين موضوع بيان کند .
هدف تحقيق
بررسی تاثير روان درماني راه حل محور بر رضايت زناشويي زنان شاغل
فرضيه‏هاي تحقيق:
ميزان پرخاشگري زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل کمتر است .
ميزان زمان با هم بودن با همسر در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است .
ميزان توافق درباره ي مسائل مالي با همسر در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است.
ميزان رضايت از رابطه جنسي در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است .
فصل دوم
پيشينه پژوهش

ازدواج يک رابطه منحصر به فرد است. در رابطه زوجين هر فرد مي تواند عميقترين صميميت را در زندگي تجربه کند. اين تجربه عميق مي تواند صميمي ترين و راحت ترين يا بالعکس شديدترين صدمه ممکن و احساس خيانت باشد. ازدواج کردن مي توان به سرگرداني و توقف رشد شخصي و ابهام در خود آگاهي منجر شود و شکست در اين رابطه مي تواند به جراحت ها و صدمه هايي منجر شود که سال هاي زيادي براي التيام آن زمان لازم است.
ازدواج کردن به معني در هم آميختن دو چشم انداز و دو تاريخچه است که شامل ارزش ها و جهان بيني هاي متفاوت است رابطه زوج رابطه اي است که در آن همه چيز مي تواند ترکيب شود.
عضوي از يک زوج بودن مستلزم حمايت کردن و حمايت شدن است. اين بدين معني است که نيازهاي شخصي ديگر (همسر)مانند نيازهاي خود ادراک شود. اين موضوع در يافت به موقع حمايت را مي طلبد. در اين رابطه دادن و گرفتن حمايت بايد متقابل باشد . رابطه زوج مستلزم اين است که هر شخصي در هويت و فرديت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توانايي اين را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبودي رابطه کنار بگذارد. همچنين يکي از عواملي که زوج را در کنار يکديگر نگاه مي دارد احترامي است که هر فرد براي هويت جداي ديگري قائل است.
ازدواج کردن يکي از مشکلترين و پيچيده ترين وظايف بزرگسالي است. اين رويداد مهم در عين حال به عنوان ساده ترين و عاشقانه ترين مرحله چرخه زندگي توصيف شده است به جاي اينکه به ازدواج به عنوان راه حل مشکلات خانوادگي يا مشکل نهايي فرد نگريسته شود، بايد آن را به عنوان انتقال به مرحله اي جديد از زندگي تلقي کنيم که مستلزم شکل دادن اهداف ، قواعد و ساختارهاي خانوادگي متفاوت است (کارتر و مک گولدريک ، 1980).
خانواده سيستم ارتباطي منحصر به فردي دارد که از روابط دوستي و کاري مجزا است. در جوامع مختلف روابط زوجي ارزش زيادي دارند . به طوريکه بيشتر از 80 درصد افراد طلاق گرفته دوباره ازدواج مي کنند (يانگ و لانگ ،1998).
خانواده هاي دو شغلي بزرگترين گروه خانواده هاي غيرسنتي هستند. در اين نوع خانواده ها، زن و شوهر هر دو کار و شغل خود را دارند و از درآمد مشترکشان زندگي خانوادگي را اداره مي کنند. اين الگو با خانواده هاي سنتي که در آن شوهر مسئوليت نان آوري خانه را در عهده دارد و زن صرفاً به خانه داري مي پردازد، کاملاً مغايرت دارد.
مسائل هويتي براي زوج هاي شاغل مي تواند برجسته و شاخص باشد. مسائل هويتي بيشتر براي زوج هايي مطرح است که آنها در خانواده هايي که زن و مرد شاغلند بزرگ شده اند. نقش هاي جنسيتي و ارزش هايي که در اوان زندگي دروني شده اند، ممکن است با نقش هاي غيرسنتي زن و شوهر در تعارض باشند و ابهام در نقش و هويت را بوجود آورند. جاي تعجب بسيار است که از نظر روابط جنسي نيز زوج هاي شاغل کمتر از ازدواج هاي سنتي مشکل دارند(اوري- کلارک ،1986).
بعضي از پژوهش ها نشان داده اند که ( توماس، آلبرت وايت، 1984، يوگيو، 1983) در روابط زوجين هر دو شاغل مشکلات زوجي مهمي (بين فردي و درون فردي )وجود دارد. که به تقسيم ميزان مراقبت از فرزند و کار در خانه، وابسته است. در مقايسه با ميانگين طلاق، طلاق در زوجين هر دو شاغل بيشتر است. در زندگي زوجين هر دو شاغل انواع تعارض هايي وجود دارد که زندگي آنها را تحت تاثير قرارمي دهد و به ديگر جنبه هاي زندگي نيز سرايت مي کند (کارلسون ، ترجمه نوابي نژاد ،1378).
تعارض نقش براي زوجين به دو مقوله تقسيم مي شود اين دو مقوله تعارض حرفه اي – والديني و تعارض حرفه اي – زن و شوهري هستند (بارلي ،1991). تعارض وقتي ظهور پيدا مي کند که وقايع قبلي و غير منتظره بروز مي کند. وقتي فرزندي بيمار مي شود تعارض حرفه اي – والديني ايجاد مي وشد. بطور مشابهي نقش حرفه اي ونقش همسري زماني که وظايف، مسئوليت ها ” عملکرد خانوادگي ” با وظايف شغلي همزمان مي شوند با هم تعارض پيدا مي کنند. تعارض نقش زماني که فرد بايد دوباره صرف زمان، انرژي و منابع تصميم بگيرد ضربه زننده مي شود. آيا من مي توانم سه روز آخر هفته را براي سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم يا بايد آن را براي سال آينده به تعويق بياندازم؟
رضايت شغلي و رضايت زناشويي زوجين هر دو شاغل با هم همبستگي دارد( کلين ، 1998) به عباتر ديگر، شادماني در کار وخانواده همراه هم هستند. اين يک حقيقت است که ناراحتي در محيط کار مي تواند به خانه منتقل شود. جابجايي ناکامي و خشم بر روي اعضاي خانواده موضوعي متداول است.
سرريز شدن خانواده- کار وقتي اتفاق مي افتد که مشکلات خانه به کار اورده ميشوند.بارلي( 1991) . دريافت که مردان در مقايسه با زنان مقاومت کمتري نسبت به سرريز کرد مشکلات خانواده در محيط کار دارند. سرريزي خانواده- کار ممکن است تعارض زوجين را افزايش دهد.
رضايت زناشويي
بر طبق تعريف، رضايت زناشويي حالتي است که طي آن زن و شوهر از ازدواج با يکديگر و با هم بودن احساس شادماني و رضايت دارند (سينها و ماکرجي1، 1991 به نقل از مير احمدي زاده و همکاران، 1382). و ينچ2 و همکاران او (1974) معتقدند که رضايت زناشويي انطباق بين وضعيت موجود و وضعيت مورد انتظار است. طبق اين تعريف رضايت زناشويي زماني محقق مي گردد که وضعيت موجود در روابط زناشويي با وضعيت مورد انتظار فرد منطبق باشد. هم چنين اليس3 در 1989 بيان مي کند که رضايت زناشويي احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسّط زن يا شوهر است هنگامي که همه جنبه هاي ازدواج شان را در نظر مي گيرند (سليمانيان، 1373).
مطابق با نظر هادسن (1992 به نقل از ثنايي، 1379) ادراک زن يا شوهر از ميزان، شدت و دامنه مشکلات موجود در رابطه منعکس کننده سطح رضايت زناشويي آنهاست.
عوامل تعيين کننده موفقيت ازدواج و رضايت زناشويي
در پژوهش بني جمالي و همکاران (1383) علل از هم پاشيدگي خانواده ها و نيز موفقيت ازدواج زوج هاي جوان را شامل موارد ذيل عنوان کردند: 1- کمي سن جوانان به هنگام ازدواج، فقر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، کم بودن سواد، پايين بودن سطح شغلي، دخالت بي مورد اطرافيان، پديده طلاق والدين زوج هاي ناموفّق، وابستگي مالي زوجين به والدين، همه از عوامل تهديد کننده زندگي مشترک زوجين جوان بودند؛ 2- عدم همسويي زوجين در جهات مختلف موجب اختلاف زناشويي بين زوجين مي شود؛ 3- تشابه نظرات زوجين به عنوان عامل تداوم بخش زندگي مشترک شناخته شد؛ 4- وجود بيماري هاي جسمي، رواني و اختلالات رفتاري اعلام نشده از سوي همسران و خانواده هاي آنها عامل سستي روابط بين زوجين تلقي شد.
در ادامه مطلب به ارائه نظرات پژوهشي در مورد برخي از مهم ترين عوامل شناخته شده در بهبود کيفيت زندگي زناشويي و افزايش رضايت از آن به تفکيک اشاره شده است:
1. مهارت هاي ارتباطي1
ارتباط نقش مرکزي در ازدواج ايفا مي کند (بورلسون و دنتون2، 1997) به گونه اي که از لحاظ ويژگي هاي زناشويي مشخّص شده است که ارتباط موثر و کارآمد ميان شوهر و همسر مهم ترين جنبه ي خانواده هاي داراي عملکرد مطلوب مي باشد (گريف، 2000). بک وجونز3 (1972 به نقل از ساپينگتون، 1382) متوجه شدند که رايج ترين مشکل در ازدواج هاي نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعيف است. به عبارت ديگر موضوعات ارتباطي ممکن است نگراني ها و دل مشغولي هاي اوّليه ي برخي زوج هاي مراجعه کننده براي درمان باشد (کار، 2000). رويکردهاي ارتباطي اغلب با سه فرض اساسي به بررسي ازدواج و روابط زناشويي مي پردازند: 1- تعارض هاي زناشويي غير قابل اجتنابند، هدف درمان هاي ارتباطي حذف کامل اين تعارض ها نيست بلکه تلاش مي کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسيرهايي سازنده به کار اندازند؛ 2- ارتباط در دو سطح کلامي و غير کلامي روي مي دهد و يکي از دلايل اصلي بروز اختلاف هاي زناشويي، ناهماهنگي پيام هايي است که به طور همزمان توسط اين دو سطح منتقل مي شوند؛ 3- همسران در شيوه هاي برقراري ارتباط با يکديگر تفاوت دارند (سهرابي، 1382). در کل ، يک فرض عمومي اين بوده است که علّت بسياري از مشکلات ارتباطي زناشويي، مهارت هاي ارتباطي ناکارآمد از طرف همسران مي باشد و مطابق با اين ديدگاه ادونوهيوو کراچ1 در 1996 بيان کردند که آموزش ارتباط به عنوان کوششي جهت ترميم رابطه مسئله دار، مولّفه اي مهم در بسياري از رويکردهاي درمان زناشويي است. (بورلسون و دنتون، 1997) .
2- تقابل3
يک منبع بسيار با اهميت رضايتمندي در ازدواج عبارت است از پاداش هايي که طرفين به يکديگر مي دهند. زن و شوهرهاي شادکام در عوض پاداش هايي که از يکديگر دريافت مي کنند به همديگر پاداش مي دهند، اما رفتارهاي تنبيه کننده طرف مقابل را ناديده مي گيرند. آنها در مورد رفتار خوب تقابل دارند اما رفتار ناخوشايند طرف مقابل را تلافي نمي کنند، بر عکس، زوج هاي ناراضي رفتار پاداش دهنده يکديگر را ناديده مي گيرند اما دائماً با تنبيه کردن رفتار نامطلوب طرف مقابل، دست به مقابله به مثل مي زنند. (ساپينگتون، 1382) به عبارت ديگر تعامل ها در زوج هاي گرفتار، اغلب با رفتار منفي متقابل مشخص مي شود. اگر يکي از طرفين، رفتاري منفي از خود نشان دهد، طرف ديگر نيز پاسخي شبيه آن مي دهد و بدين ترتيب، زنجيره تعامل منفي پيش رونده آغاز مي شود (اشمالينگ و ديگران، 1383).
3- مهارت هاي حل مسئله4
تعارض محصول الزامي زندگي مشترک است (برنشتاين و برنشتاين، 1382) بين دو نفر هميشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شيوه اداره و حلّ اختلاف ها با شادکامي ازدواج ارتباط دارد. (ساپينگتون، 1382). ظرفيت قبول اختلاف نشانه صميميت و نشانه يک خانواده سالم است. اختلاف سالم و خوب، سازنده است، و ليکن در خانواده هاي مسئله دار، مسايل را انکار مي کنند يا مي پذيرند که با هم مخالفت نکنند، يا لب از سخن فرو مي بندند و منزوي مي شوند (برادشاو1، 1372) زوج هاي ناراضي ظاهراً مشکل را ناديده مي گيرند. اما اين زوج ها، مشکلات خود را از ياد نمي برند، در عوض آنها را همچون سندي لاک و مهر شده حفظ مي کنند تا بعدها در يک مشاجره بزرگ مجدّداً آن را به جريان بيندازند (ساپينگتون، 1382). اين در حالي است که در خانواده هاي داراي کارکرد خوب، زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشويي اذعان دارند بلکه اين تعارض و مشکلات به شيوه موثّري حل مي شوند (گريف، 2000).
4- عوامل شناختي
شواهد فزاينده اي وجود دارد که شيوه هاي درک ، تفسير و ارزيابي زوج از يکديگر و رويدادهايي که در روابط شان اتفاق مي افتند، تأثير مهمي بر کيفيت روابط آنها مي گذارد (باوکام، اپستين، ساير زوشر2 1989 به نقل از ترکان 1385). آلبرت اليس3 (1976، به نقل از اپستين و ديگران، 2005) تاثير منفي “باورهاي غير منطقي” يا در نهايت معيارهاي غير واقع نگرانه اي که افراد در مورد روابط صميمانه دارند را بر الگوهاي تعامل و رضايت همسران مورد تاکيد قرار دارد. سليمانيان (1373) دريافت که ميزان تفکرات غير منطقي باعث نارضايتمندي زناشويي مي گردد. هالفورد (1384) بيان مي کند زوجين مشکل دار، بيشتر مشکلات رابطه شان را به همسرشان نسبت مي دهند و فکر مي کنند وي از روي عمد به گونه اي ناخوشايند با آنها رفتار مي کند. در مقابل، زوجين خوشبخت، احتمالاً بيشتر رفتارهاي منفي را به شرايط محيطي موقت نسبت مي دهند.
5- هيجان و مهارت مندي هيجاني2
همان گونه که کردوا، گي و وارن3 (2005) بيان مي کنند پژوهش در زمينه هيجان، در حيطه اتفاق مي افتد. حيطه اول وقوع، ظرفيت و شدت پاسخدهي هيجاني را در ازدواج بررسي کرد. مثلاً بررسي گاتمن در 1994. در اين حيطه مشخص شده است که زوج هاي آشفته نسبت به غير آشفته، تقابل و عاطفه منفي تري را نشان مي دهند. حيطه دوم، نقش هيجانات مختل از قبيل افسردگي و اضطراب را در سلامت زناشويي بررسي کرد. اين حيطه پژوهشي يک رابطه نيرومند ميان عاطفه افسرده و آشفتگي زناشويي را نشان داده است مثلاً پژوهش بيچ4 در 2001. حيطه سوم، نقش هيجانات را در زوج درماني بررسي نمود. از نظر اين حيطه پژوهشي اصل يا ريشه آشفتگي رابطه در عواطف منفي است که در تعامل با همسر آشکار مي شود. مثلاً پژوهش هاي جانسون، سوليوان و برادبري5.
يافته هاي پژوهش تيرگري، اصغرنژاد، بيان زاده و عابدين (1385) و نيز پژوهش رحماني و قيصري پور (1385) رابطه معني داري بين هوش عاطفي (هيجاني) و رضايتمندي زناشويي نشان دادند، يعني به طور کلي زوجين باهوش هيجاني بالا از رضايتمندي زناشويي بالايي برخوردارند.

6- صميميت و خود افشاسازي
نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
اگر چه همسران مايلند ديدگاه هاي مشابهي در مورد صميمت و خود افشاسازي در رابطه زناشويي داشته باشند، ليکن معلوم گرديده است که ميان زنان و مردان در صميميت و رضايت زناشويي تفاوت وجود دارد (گريف و مالرب، 2001) به عبارت ديگر تجربه صميميت در ميان زنان و مردان متفاوت است. زنان خود افشايي در زمينه احساسات را به عنوان صميميت زياد مي دانند و مردان داشتن فعاليت هاي مشترک با همسر را نشانه صميمت مي دانند (مارکمن و کرافت2، 1989 به نقل از هالفورد، 1384). نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهّد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
7- عملکرد جنسي3
رابطه جنسي با رضايت مداوم از رابطه پيوند دارد (هالفورد، 1384). همسران رضايتمند، همخواني بيشتري ميان فعاليت جنسي که خواهان آن هستند و فعاليت جنسي که تجربه مي کنند گزارش مي نمايند. هم چنين براي مردان و هم براي زنان، رضايت از رابطه جنسي به طور معناداري با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد (گريف و مالهرب، 2001) پژوهش رزن- گراندن و همکاران (2004) حاکي از آن بود که رضايت جنسي مولّفه بسيار مهمي در روابط وفادارانه است. به هر حال رضايت اوّليه از رابطه جنسي يک عامل پيش بيني کننده قوي براي رضايت و تداوم رابطه در زمان هاي بعدي است. طبق نظر اسپنس4 (1997 به نقل از هالفورد، 1384) رابطه جنسي کم و ناخوشايند، منشا تعارضاتي در زوجين مشکل دار است و از سوي ديگر، بنابر نظر مسترز و جانسون1 (1970) مشکلات جنسي اغلب به خاطر ارتباط ضعيف در زندگاني زناشويي است و لذا قسمتي از درمان آنها براي مشکلات جنسي عبارت است از کمک به زوج ها براي بهبود رابطه کلي خود با طرف مقابل. (همان منبع) کار (2000) معتقد است هماهنگي جنسي و نه فراواني فعاليت جنسي با رضايت زناشويي مرتبط است.
8- ويژگي هاي شخصيتي2
هر چند بسياري از تفاوت هاي شخصيتي طبيعي است و به تفاوت زيادي در رضايتمندي از رابطه منجر نمي شود، ولي دو مورد خاص وجود دارد که مشخص شده است تاثير زيادي بر مشکلات ارتباطي و طلاق دارندو به نوعي اين مشکلات را پيش بيني مي کنند: يکي ناتواني در تنظيم عواطف منفي (عصبي بودن) و ديگري سبک دلبستگي همراه با ناامني (هالفورد، 1384) پژوهش عطّاري و همکاران (1385) نشان داد که عامل شخصيت روان رنجورخويي و رضايت زناشويي با هم رابطه منفي دارند و در مقابل عوامل شخصيتي شامل برونگرايي، توافق و وجداني بودن با رضايت زناشويي رابطه مثبت دارند.
عطاري و همکاران (1384) بيان مي کنند که سطح هيجان خواهي زن و شوهر صرف نظر از همساني و ناهمساني هيجان خواهي آنها، سازگاري زناشويي را به طور منفي تحت تأثير قرار مي دهد. آنها در تبيين اين مسئله به اين موضوع اشاره کرده اند که از آنجا که ازدواج قراردادي طولاني مدت است که با انعقاد آن محدوديت هايي براي افراد ايجاد مي گردد، اين محدوديت ها براي افراد هيجان خواه به راحتي قابل پذيرش نيست و لذا سازگاري و رضايت از ازدواج در اين افراد کاهش مي يابد.
9- سبک هاي دلبستگي1
نظريه دلبستگي که اولين بار در زمينه رشد کودکان به کار رفت، اخيراً براي روابط دلبستگي بزرگسالان به کار رفته است و تاثير عظيمي بر ايجاد زوج درماني هيجان محور داشته است (آلستين2، 2002) اولين بار هازن وشيور3 در 1987 مطرح کردند که سبک هاي دلبستگي منعکس کننده تمايزات اساسي در بازنمايي هاي ذهني عشق رمانتيک بزرگسالان هستند. (ميرز و لاندزبرگر، 2002). صيادپور (1384) با اشاره به پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه بيان مي کند که افراد ايمن با ابراز صميميت و بيان عواطف خود بر پايه عشق و دوستي شرايطي را فراهم مي آورند که موجب برخورداري بيشتر آنان از احساس رضايت مي شود؛ در حالي که افراد پرهيزي و دوسوگرا، با فاصله گرفتن عاطفي و اضطراب ، کيفيت ارتباط زناشويي را منفي ارزش گذاري مي کنند.
10- فرديت4 و تمايز خود5
طبق نظر برادشاو (1372) باور “زن و شوهر نيمه بهتر يکديگرند” در واقع نشان دهنده ي اشتباه فرهنگي در زمينه ازدواج است. نقش هاي جنسي انعطاف پذير در اين فرهنگ به اين معتقد است که با کنار هم گذاردن دو نيمهي انسان يک شخص کامل ايجاد مي شود. برداشت به گونه اي است که انگار يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک مي شود، و حال آنکه يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک چهارم است که از يک دوم کمتر است. به همين دليل وقتي دو نفر براي تکميل شدن ازدواج مي کنند، در مقايسه با آن زمان که کامل و تکميل نبودند، ناقص تر مي شوند و اين علت بسياري از شکست هاي ازدواج هاست. بنابراين افرادي که از وضعيت دروني سازمان يافته تري برخوردارند در نظم دادن به وضعيت طرف مقابل نيز موفق تر مي باشند. (برنشتاين و برنشتاين، 1382) نجفلويي (1383) نيز در پژوهش خود نشان داد زوجين داراي تمايز يافتگي پايين، تعارض زناشويي بالايي را نشان مي دهند.
11- بهداشت رواني و جسمي
ارتباط ميان ناراحتي روان شناختي و عدم رضايت زناشويي در بيماران متأهّلي که طيف وسيعي از مشکلات روان شناختي را تجربه مي کنند به اثبات رسيده است در ميان اختلالات روان شناختي عمده، افسردگي به طور وسيع تري مورد بررسي قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطي قوي با آشفتگي زناشويي دارد (ميرزولاندزبرگر، 2002) پژوهش گران همچنين ارتباطي قوي ميان اختلالات اضطرابي و آشفتگي زناشويي اثبات کرده اند. علاوه بر اختلالات رواني، مشکلات ارتباطي با بيماري هاي جسماني نيز همبستگي دارد. افرادي که روابط رضايت بخش و حمايت کننده دارند، احتمال کمي وجود دارد که مبتلا به بيماري سختي شوند و اگر هم بيمار شوند سريع تر بهبود مي يابند (هالفورد، .(1384
12- سن
لارسون و هلمن (1994) پس از مرور ادبيات موجود در زمينه رضايت زناشويي نتيجه گرفتند که قوي ترين عامل پيش بيني کننده تزلزل و عدم اثبات زناشويي، سن کم به هنگام ازدواج مي باشد. هم چنين کرو و ريدلي (1384) اشاره مي کنند که يافته اي که در تمام تحقيقات يکسان بوده است تاکيد بر اين موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پايين، زياد است.
نتايج پژوهش هاي کليک (1957) و کارتر (1971) نشان داده اند که ازدواج هايي که قبل از سن 18 سالگي واقع مي شوند سه برابر ازدواج هايي که بعد از 18 سالگي روي مي دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج هايي که قبل از رسيدن به سن 20 سالگي صورت مي گيرند دو برابر ازدواج هايي که بعد از 20 سالگي رخ مي دهند احتمال طلاق دارند.
به بيان ديگر، هر چه سن ازدواج پايين تر باشد احتمال از هم گسيختگي خانواده بيشتر مي شود، زيرا در سنين پايين، افراد از قابليت هاي لازم براي ايفاي نقش همسري بي بهره اند. در عين حال، ازدواج در سنين بسيار بالا نيز خطر طلاق را افزايش مي دهد (مير احمدي زاده و همکاران، 1382).
13- تحصيلات
نيومن و نيومن (1991 به نقل از کار، 2000) يکي از عوامل موثر در رضايت زناشويي را سطح تحصيلات بالا و نيز موقعيت اجتماعي – اقتصادي بالا مي دانند، يعني اين عوامل منجر به رضايت زناشويي بيشتر مي گردند، زيرا جايي که اين عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت هاي حل مسئله بهتر و استرس هاي مزمن کمتري در زندگي (مانند زندگي در محيط شلوغ) دارند. نتايج پژوهش بني جمالي و همکاران (1383) نيز نشان داد که رابطه معني داري بين ميزان تحصيلات و موفقيت در زندگي، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتيجه بالا بودن سطح تحصيلات زوجين عامل تفاهم و تداوم زندگي است. ميراحمدي زاده و همکاران (1382) نيز گزارش نمودند که سطح تحصيلات زوج هاي متقاضي طلاق به طور معني داري کمتر از ساير زوج هاست که اين يافته مويد نتايج حاصل از آن دسته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعي پايين تر و افراد داراي تحصيلات کمتر، ميزان طلاق بيشتر است.
14- درآمد و شغل
درآمد کم و ناامني شغلي با رضايتمندي زناشويي پايين همراه است. هنگامي که زوجين دائماً درباره پول نگراني داشته باشند، رضايتمندي زناشويي پايين خواهد بود (ساپينگتون، 1382). به همين منوال، هر قدر در سطوح قشربندي اجتماعي پايين تر بياييم، ميزان طلاق رو به افزايش مي گذارد ولي بالعکس، ميزان طلاق در بين گروه هاي داراي منزلت حرفه اي و فنّي، کمتر است. (بني جمالي و همکاران، 1383). از طرف ديگر بيکاري نيز يکي از عوامل پيش بيني کننده طلاق است (کرو و ريدلي، 1384). در عين حال، رضايتمندي شغلي به ويژه براي شوهرها، با خشنودي زناشويي رابطه دارد (ساپينگتون، 1382) و بنابراين شغل تاثير بسزايي در غني سازي رابطه دارد. وليکن در عين حال ملزومات شغلي گاهي اوقات مي تواند با نقش زوجين رقابت کند (هالفورد، 1384) .
15- ايفاي نقش
ايفاي نقش به انجام وظايف اصلي اشاره مي کند که براي تداوم زندگي زناشويي لازم است (هالفورد، 1384). افراد از لحاظ نگرش در مورد نقش هايي که براي جنسيت آنها مناسب هستند متفاوتند. در کل نقش هاي جنسي مي توانند به سنّتي (که زن در خانه مي ماند و مسئول کارهاي خانه و مراقبت از فرزند مي باشد) يا مدرن (که هر دو همسر تکاليف شغلي و خانگي مساوي دارند) طبقه بندي مي شوند (آماتو و بوث1، 1995 به نقل از مک گاورن و ميرز2، 2002). نقش هايي که مسئوليت بيشتري را بر دوش يکي از همسران قرار مي دهد، خطر مشکلات ارتباطي را افزايش مي دهد. نقش زياده از حد و باري که روي دوش همسران و به ويژه زنان مي گذارد، با استرس، آشفتگي و افسردگي همراه است؛ استرس و افسردگي نيز به نوبه ي خود مشکلات ارتباطي را تداوم بخشيده و افزايش مي دهد (هالفورد، 1384).
16) فرزندان
در زمينه نقش فرزند يا فرزندان در ازدواج از دو منظر مي توان نگريست: يکي اثر فرزند بر کيفيت روابط زناشويي والدين و ديگر تاثير روابط والدين بر فرزندان. مرور تحليلي توانگ، کمپبل و فاستر3 (2003) نشان داد که والدين رضايت زناشويي پايين تري را در مقايسه با غير والدها گزارش مي دهند. هم چنين ارتباط منفي معناداري بين رضايت زناشويي و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در رضايت زناشويي در ميان مادراني که کودک نوزاد داشتند مشهود ترين ميزان را داشت. براي مردان اين اثرپذيري به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت مي گرفت. اثر والد بودن بر رضايت زناشويي در ميان گروه هاي اجتماعي- اقتصادي بالا منفي تر است. اين داده ها مبين آن هستند که بعد از تولّد فرزندان، به دليل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادي، رضايت زناشويي کاهش مي يابد. با اين وجود مثال هاي بسياري وجود دارند که کودکان، رضايت را بهبود يا افزايش مي دهند يا حداقل اثر منفي ندارند (توانگ و ديگران، 2003). به عنوان مثال، پژوهش کاردک (1995) نشان مي دهد که حضور فرزندان به طور مثبتي با رضايت زناشويي مرتبط مي باشد.
17) حمايت خانوادگي و اجتماعي
نتايج پژوهش دمير و فيسيلوگلو (1999) نشان داد که تنهايي به طور معني دار و منفي با سازگاري زناشويي مرتبط است. آنها هم چنين بر طبق نظر باربور2 (1993) مي گويند اگر چه معلوم شده است که داشتن همسر يک عامل مثبت تغيير دهنده احساس تنهايي مي باشد، کيفيت روابط خانوادگي نيز بايد مدّنظر قرار گيرد. هالفورد (1384) معتقد است، ميزان حمايت هاي عاطفي (مانند گوش دادن همدلانه به درد و دل هاي همسر) و عملي (مانند کمک کردن به ديگران) که زوجين به يکديگر ابراز مي کنند به طور قابل توجّهي رضايتمندي از رابطه را در عرض سال هاي اوليه ازدواج پيش بيني مي کند.
رابطه معني داري بين عدم پذيرش زوجين از سوي خانواده هاي يکديگر و توفيق يا عدم توفيق در زندگي وجود دارد، همچنين ميزان دخالت بستگان در زندگي مشترک در خانواده هاي ناموفّق بيشتر است. به علاوه، خانواده هاي زوج هاي موفق بيشتر در جريان آشنايي هاي قبل از ازدواج فرزندان خود با يکديگر بوده اند، بنابراين آگاهي والدين و هدايت صحيح آنها مي تواند در موقعيت زندگي فرزندان شان موثر باشد (بني جمالي و همکاران، 1383).
18) عوامل فرهنگي
ازدواج و روابط مشابه با آنان در داخل يک بافت فرهنگي رخ مي دهد که اين بافت چگونگي ازدواج را تعيين مي کند (هالفورد، 1384). در فرهنگ هاي مختلف ، ازدواج الگوهاي فرهنگي خاص خود را دارد. براي مثال ازدواج براي زوج هاي آمريکايي در مرحله اول، درگير شدن در يک رابطه صميمانه، در ميان گذاشتن احساسات به طور آشکار و انجام فعاليت ها به طور مشترک است. بر عکس صميميت زناشويي اولويت خانواده هاي ايتاليايي نيست (موسوي، 1382). اصولاً ازدواج به جاي پيوند ميان دو نفر به عنوان پيوند دو خانواده و سنّت هاي مربوط به آنها مفهوم پردازي مي گردد (کار، 2000). زوجيني که از نظر زمينه فرهنگي، قومي و نژادي با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهاي شان در مورد روابط زناشويي نيز متفاوت است. اين تفاوت ها در پيش فرض ها، مفروضات و باورهاي زوجين مي تواند منبع قدرت يک رابطه باشد، در صورتي که زوجين بتوانند عاقلانه نقاط قوّت و تفاوت فرهنگي شان را در نظر بگيرند. اما در عين حال، تفاوت هاي محسوس در انتظارات زوجين مي تواند منبع مهم تعارض بين همسران باشد (هالفورد، 1384).
19) مذهب
بُعد ديگري که بر کيفيت زناشويي اثر مي گذارد، سيستم هاي ارزشي و عقيدتي همسران و تشابهات و تفاوت هاي باورها و ارزش ها در اين زير نظام زوجي مي تواند باشد. پژوهشگران بسياري بر ارتباط ميان مذهبي بودن و رضايت زناشويي تاکيد کرده اند (هانلر و جنکاز، 2005). توافق در مسايل مذهبي عامل مهمّي در پايداري روابط زناشويي به شمار مي رود (ميرسعدي زاده و همکاران، 1382). نقش مذهب قطعي است زيرا که مذهب به خودي خود مولّفه هاي بسياري هم چون روش هاي زندگي، سيستم هاي اعتقادي، ارزشي، انتظارات و غيره در بر مي گيرد (هانلر و جنکاز، 2005). مذهبي بودن به طور معني داري با رضايت زناشويي مرتبط است. مذهبي بودن به عنوان رويدادي آرام کننده، براي زوج هاي مذهبي در حين تعارض عمل مي کند، بدين نحو که عبادت کردن هيجانات خصمانه و تعاملات هيجاني را کاهش مي دهد (همان منبع).
20) رويدادهاي زندگي
رويدادهاي زندگي به تحوّلات رشدي و تغيير يافتن موقعيت هايي که زوجين با هم و يا به صورت فردي با آن مواجه مي شوند اشاره مي کند. به احتمال زياد در دوراني که نرخ تغيير و حوادث استرس آور زندگي زياد مي شود، مشکلات ارتباطي نيز بيشتر مي شود. (هالفورد، 1384). مثلاً در آغاز دوره زناشويي؛ بارداري و فرزند پروري؛ موارد مشکل و مورد اختلاف در فرزند پروري؛ بيماري شديد يا مرگ فرزند يا خويشاوندان؛ دوره نوجواني فرزندان؛ ترک کردن خانه توسط فرزندان. خيانت و جدايي (سادوک و سادوک، 2005). بازنشستگي نيز يک انتقال عمده ديگر براي زوجين است که با آشفتگي در رابطه همراه است (هالفورد، 1384).
خانواده درماني
خانواده درماني واژه اي است که به روش هاي کار با خانواده هاي داراي مشکلات زيستي ، رواني- اجتماعي اطلاق مي شود . خانواده درماني به ويژه در جوامعي که فرهنگي خانواده – محور دارند ( مانند جامعه ايران ) مي تواند کاربرد وسيعي داشته باشد . همچنين وضعيت جامعه ما به عنوان جامعه اي که فرآيند گذار را تجربه مي کند و در آن نقش ها در حال دگرگوني هستند توجه جدي به خانواده درماني را ضروري مي سازد .
مفهوم خانواده و ارزش اين نهاد اجتماعي براي هر دولت و جامعه اي اساس کار تلقي مي شود و هر جامعه متناسب با ارزشهاي خود ابتدا به سراغ خانواده مي رود تا از درون آن شهروندان آتي خويش را بپروراند اين موضوع وقتي اهميت پيدا مي کند که جامعه به خاطر تحولات ساختاري و زير بنايي به شهرونداني جديد با طرز فکري نو نياز داشته باشد به همين دليل است که خانواده يکي از اولين نهادهايي است که در جامعه بايد تغبير کند و تغييري در آن حاصل نخواهد شد مگر از طريق درک و شناخت علمي از کارکردها با توجه به اهميت خانواده به عنوان اولين ساختار جامعه که پايه و اساس تربيت و تعليم فرزندان و روابط رسمي و قانوني زن و مرد به شکل يک استاندارد مشروع و مقبول در آن بنيان نهاده مي شود ، اهميت توجه و حفظ چنين ساختاري با در نظر گرفتن نقش رواني و روحي عاطفي ، اجتماعي و رفتاري آن و الگو برداري فرزندان در يک محيط عاطفي کاملا مشهود است . نظر به اينکه در جوامع امروز درباره آينده خانواده و زندگي خانوادگي عقايد و نظريات متفاوتي ابراز مي شود ، بسياري معتقدند که در آينده اي نه چندان دور خانواده به صورتي که هم اکنون وجود دارد ، از ميان خواهد رفت .
پيشرفت و رشد سريع تمدن ، تکنولوژي و زندگي ماشيني غالباً اثرات منفي بر نظام خانواده گذاشته و عوارض آن ميزان بالاي اضطراب افسردگي و… ديگر بيماريهاي روحي – رواني مي باشد که آمار آن رو به افزايش است .
توجه به نظام خانواده و تلاش براي حفظ پايه و اساس آن در جامعه امروزي همراه با بالا بردن سطح اطلاعات و آگاهي عموم در اين زمينه از امور اساسي به شمار مي رود .

خانواده چيست ؟
در فرهنگهاي مختلف نظرات درباره ي اينکه يک خانواده چيست و ساختار آن بايد چگونه باشد متفاوت بوده است و همواره در تغيير . در آمريکا خانواده ها از زمان ورود اولين سکنه به سواحل دنياي جديد پيوسته در حال تغيير و تحول بوده است . از نظر بعضي ها خانواده خويشاوندان تني را در بر مي گيرد ، در حالي که برخي ديگر بر اين باورند که خانواده شامل افرادي است که با يکديگر ارتباط عاطفي و رواني دارند و بعضي ديگر معتقدند که خانواده مجموعه ي افرادي است که در يک منزل يا يک محله زندگي مي کنند در حقيقت خانواده فاقد تعريف مشخصي است و از نظر گروه هاي فرهنگي مختلف تعاريف متفاوتي دارد . حصول به يک اتفاق نظر درباره ي ساختار متشکله ي يک خانواده ، دشوار است در تبين تعريف يک خانواده بايد هر دو رشته عوامل فراگير و انحصاري مد نظر قرار گيرد .
برخي ها خانواده را به صورت گروهي متشکل از دو يا چند نفر که از طريق تولد ازدواج و يا فرزند خواندگي با يکديگر مرتبط شده اند و در يک منزل با هم زندگي مي کنند . برخي ديگر خانواده را شامل افرادي که هرگز ازدواج نکرده اند يا ازدواج کرده وليکن هرگز صاحب فرزندي نشده اند و يا آنهايي که ازدواجشان به طلاق يا فوت انجاميده و بالاخره طيفي از خانواده ها را که اصطلاحاً (( غير سنتي )) خوانده مي شوند در بر مي گيرد .
خانواده هسته اي ( زن ، شوهر و فرزندان ) به طور سنتي به عنوان تامين کننده اصلي امکان تربيت اجتماعي فرزندان خردسال و نوجوان و حامي سنن فرهنگي تلقي مي شود همچنين خانواده هسته اي به عنوان يک گروه اجتماعي که جامعه روابط جنسي را در آن تنها در حريم و چارچوب قانون مجاز مي شمارد . ( گلادينگ 1382 ، 24-25 )
تاريخچه خانواده درماني
خانواده درماني ثمره ي تلاش افرادي در طول تاريخچه التيام جراحت عاطفي است قدمت اولين نوشته ها راجع به نظام يکپارچه مداواي بيماري رواني به بيش از 2000 سال قبل باز مي گردد .
خانواده درماني قبل از سال 1940
تاکيد بر فرد ، منابع اجتماعات و روان تحليلي است . مهارتهاي تربيت فرزند زندگي خانوادگي را ارنست گروفس ، آلفرد آدلر و موسسات همتراز خانه آموزش مي دادند . مشاوره ازدواج توسط آبراهام و هاناه استون ، اميلي مود ، پوپنوآغاز شد . شوراي ملي روابط خانوادگي در سال 1938 شروع به کار کرد .
1949-1940 انجمن مشاوران ازدواج آمريکا (AAMC ) در سال 1942 تاسيس شد ميلتون اريکسون روشهاي درماني را رواج داد که بعد ها از سوي خانواده درماني پذيرفته شد اولين اثر درباره زناشويي درماني همزمان توسط بلا ميتل من در سال 1948 منتشر شد . مطالعه ي خانواده هاي اسکيز و فرنيک توسط تئودور ليذر ولايمن و اين صورت گرفت . جنگ جهاني دوم براي خانواده ها استرس به ارمغان آورد . لايحه بهداشت رواني در سال 1946 در کنگره آمريکا به تصويب رسيد .
1959-1950 ناتان آکرمن رويکرد روان تحليلي را براي کار کردن با خانواده ها مطرح کرد گروه گريگوري بيتسون مطالعه الگوهاي ارتباط را در خانواده آغاز کردند موسسه تحقيقات رواني (MRI ) توسط دان جکسون در سال 1959 شروع به کار کرد کارل ويته کر اولين کنفرانس را درباره ي خانواده درماني درسي ايسلند ، ايالت جورجيا در سال 1955 برگزار کرد .
موري بوئن پروژه NIMH را درباره مطالعه خانواده هاي داراي اعضاي اسکيزوفرنيک آغاز کرد .
1969-1960 : جي هيلي رويکردهاي درماني ميلتون اريکسون را پالايش و معرفي کرد . اولين نشريه در خانواده درماني به نام « فرآيند خانواده » منتشر شد (1961) شبکه ساز خانواده درماني شروع بکار کرد (1976)
AAMFC در سال 1979 به انجمن طرفدار درمانگران ازدواج و خانواده (AAMFC) تغيير نام دارد . برنامه هاي ارتقاي پايه آن توسط دپارتمان بهداشت ، آموزش و رفاه بازبيني شد . انجمن خانواده درماني (AFTA) در سال 1977 شروع بکار کرد . کتاب اضداد و اضداد متقابل توسط گروه ميلان (1978) منتشر شد . نفوذ خانواده درمانگر خارجي در آمريکا آغاز شد .
جي هيلي کتاب درمان نامتعارف (1973) و روان درماني خانواده (1976) را منتشر کرد .
1989-1980 : عضويت AAMFT به 14000 عضو افزايش يافت . نظريه پردازان فمنيست ، به رهبري راشل هار-موستين- مفروضه هاي خانواده درماني را به تدريج زير سوال بردند .
بخش روان شناسي خانواده در انجمن روان شناسي آمريکا (APA ) تاسيس شد ( 1984 ) انجمن بين المللي مشاوران ازدواج و خانواده IAMFC در انجمن مشاوره آمريکا ACA در سال 1986 تاسيس شد . رهبران جديدي در خانواده درماني ظهور کردند که بسياري از آنها زن بودند . شيوه هاي تحقيق در خانواده درماني متدوال شد و مورد بازبيني قرار گرفت . حجم انتشارات در خانواده درماني چند برابر شد و نشريات ادواري شبکه رساني خانواده درماني به 50000 رسيد . ويرجينيا ستير در سال 1988 در گذشت.
1990 خانواده درمانيهاي متمرکز بر راه حل دي شي زرو ا.هانلون فراگير شدند .
رشد عضويت متخصصان در AAMFA و IAMFC و AFTA و بخش 43 انجمن روانشناسي آمريکا به رقم افزوده جديدي رسيد .
مراقبت بهداشتي اصلاح شد و جايگاه فراهم کننده اصلي بهداشت رواني به طرز فضاينده اي اهميت پيدا کرد . ( کلادينگ ، 1382 ، 111-112 )
فرآيند خانواده درماني :
درمان صرف نظر از رويکرد نظريه مشاور يک فراآيند قابل پيش بيني در خانواده درماني است ( تمامي مکاتب خانواده درماني از حيث نظري متعهد هستند که با فرآيند تعامل خانوادگي کار کنند ) بر خلاف ظواهر عيني سيستمهاي متفاوت خانواده درماني از حيث عمل به يکديگر شباهت بيشتري دارند تا به لحاظ نظريه هايي که ارائه مي دهند .
براي خانواده درمانگران مهم است که از روشهاي فراگير کارکردن با خانواده آگاه باشند آنها با چنين آگاهي و اشرافي مي توانند با متخصصان گوناگون در ارتباط باشند . همچنين آنها بهتر مي توانند به بي نظير بودن نظريه هايي که تحت الشعاع آنها کار مي کنند پي ببرند . چنين معرفتي امکان انعطاف پذيري و اتحاد با ديگران را در حرفه هاي ياورانه براي آنها فراهم مي کند . (گلادينگ1382 ، 113)
منطق زير بنايي خانواده درماني :
يک دليل براي خانواده درماني اين باور است که اکثر مشکلات در زندگي بروز مي کند و مي توان در درون خانواده آنها را به بهترين نحوي مشخص کرد خانواده ها به عنوان نيروهاي قدرتمندي تلقي مي شوند که خواه به سود يا به زيان اعضاي خانواده بر سلامت يا ناسازگار بودن خانواده به عنوان يک کليت و اعضايش موثر است . ( گلادينگ 1382 ، 82 )
رويکرد بنيادي :
اصول رويکرد بنيادي زير بناي تمام الگوهاي درمان است و با عنوان خانواده درماني استفاده مي شوند که مي توان آنها را به صورت ذيل خلاصه کرد :
– افراد در خانواده پيوندهاي نزديک دارند و براي درک رفتارهاي مشکل دار و ايجاد تغيير در آنها تمرکز در پيوندها و باورهاي اعضاي خانواده معتبرتر از تمرکز بر ديدگاه درمان بر يک فرد است .
– افرادي که نزديک يکديگر زندگي مي کنند الگوهاي تعاملي را بنا مي کنند که از زنجيره هاي نسبتا ثابت گفتار و رفتار ساخته شده اند .
– الگوهاي تعاملي ، اعتقادات و رفتار را که درمانگر مشاهده مي کند و با آنها درگير است مي توان به عنوان زمينه مشکل شناخت و به صورت علت و معلول در نظر گرفت که به شکل حلقه هاي بازخورد عمل مي کنند و ميان مشکل و خانواده پيوند ايجاد مي کند .
– مسايل موجود در الگوهاي زندگي خانوادگي غالباً مربوط به مشکلاتي در انطباق با بعضي از تاثيرات يا تغييرات محيطي هستند .
رويکرد بنيادي در واکنش به تغييرات خانوادگي و اجتماعي ذاتاً در تغيير است و اصرار پيشگامان بر ملاقات همه اعضاي خانواده در يک اتاق جاي خود را به شناخت اهميت اين موضوع داده که درمانگر همه خانواده را در ذهن داشته باشد و بپرسد که افراد غايب در نظر افراد حاضر چگونه اند . اين شامل بسياري از افراد در شبکه اجتماعي دوستانه است که در زمانهاي مختلف در نداي افکار ذهني « گفتگوهاي دروني ، يا مولفه هاي خود » سهيم بوده اند . اين افکار را از بسياري بافت هاي مختلف به وجود مي آيند که بعضي از آنها با يکديگر در رقابت هستند . اصطلاح « گفتمان » معاني مشترک رويدادها در روابط گفتمانهاي اجتماعي يعني توصيفات مشترک ديگران از ما که جنبه هايي از هويت ما را مي سازد ( بارنس – ص 15 – 17 )
رويکرد سيستمي : ( خانواده به عنوان يک سيستم )
اين عقيده که خانواده يک سيستم است بر کار لود ويک برتا لانفي استوار است . برتا لانفي زيست شناسي بود که پديده هاي جوهري زندگي را به صورت تماميتهاي فردي به نام « ارگانيسيم » مي ديد . وي ارگانيسم را به عنوان شکلي از زندگي ، مرکب از اجزاء و فرايندهاي به هم وابسته اي که در تعامل متقابل با هم هستندتعريف مي کنند . صاحب نظران اجتماعي بر اساس کار برتالانفي چنين استنباط کردند که تمام سيستمهاي زنده ، از جمله خانواده ها طبق مجموعه اصول مشابهي عمل مي کنند يعني آنها از درون به هم مرتبط اند . بنابراين در خانواده ، اعضا پي در پي در تعامل هستند و متقابلاً بر همديگر موثرند . وقتي در هر يک از اعضاء تغيير يا حرکتي صورت گيرد تمام جوانب خانواده متاثر مي شود خانواده يک ارگانيسم زنده است سلامت و توانايي آن براي انجام وظيفه متاثر از سلامت تمامي اعضايش است .
از ديدگاه سيستمها ، خانواده ها دائماً در حال تغيير و جايگزين سازي خويش هستند « تلقي خانواده به عنوان يک سيستم مستلزم تشخيص اين نکته است که روابط شکل گرفته ميان اعضاي خانواده بيش از حد قدرتمند هستند و سرشار از ميزان قابل توجهي از رفتار ، هيجان ، ارزشها و نگرشهاي آدمي است (گلادينگ 1382 ، 82- 83 )
رويکردهاي درماني سيستمي در مقابل فردي :
خانواده درمانگران در نتيجه آغاز رويکرد مشاوره سيستمي ، مداخلاتي متفاوت با متخصصان ياوري که بر افراد متمرکز مي شوند به عمل مي آورند ، عليت خطي فلسفه زير بنايي اکثر مشاوره هاي فردي است ( مثلاً الف علت ب است



قیمت: 10000 تومان

–992

2409825top
دانشگاه آزاد اسلامي واحد کرج
پایان نامه کارشناسی ارشد
رشته روابط بین الملل
عنوان:
بررسی دلایل عدم شکل گیری رژیم کنترل تسلیحات منطقه ای
در خاورمیانه
از سال 2001 تا کنون
استاد راهنما:
دکتر افشین زرگر
استاد مشاور:
دکتر مجید عباسی اشلقی
استاد داور:
دکتر آرمین امینی
دانشجو:
مرتضی علیپور خنکداری
TOC \h \z \t “Style1;1;Style2;2;Style3;3;Style4;4″ فصل اول:……………………………………………………………………………………………………………. PAGEREF _Toc380355173 \h 4کلیات…………………………………………………………………………………………………………………. PAGEREF _Toc380355174 \h 41-1 طرح مسئله PAGEREF _Toc380355175 \h 51-2 علت انتخاب موضوع و اهمیت تحقیق: PAGEREF _Toc380355176 \h 81-3 پیشینه تحقیق: PAGEREF _Toc380355177 \h 91-4 سوال‌هاي تحقیق: PAGEREF _Toc380355178 \h 15سئوال اصلی: PAGEREF _Toc380355179 \h 15سئوالات فرعی: PAGEREF _Toc380355180 \h 151-5 فرضیه ها : PAGEREF _Toc380355181 \h 151-6 متغیرها : PAGEREF _Toc380355182 \h 161-7 تعریف مفاهیم PAGEREF _Toc380355183 \h 161-8 روش تحقیق: PAGEREF _Toc380355184 \h 191-9 موانع و محدودیت‌هاي تحقیق: PAGEREF _Toc380355185 \h 19فصل دوم……………………………………………………………………………………………………………. PAGEREF _Toc380355186 \h 20بازدارندگی و ابعاد آن………………………………………………………………………………………………. PAGEREF _Toc380355187 \h 20
مقدمه: PAGEREF _Toc380355188 \h 21مروری بر ادبیات بازدارندگی: PAGEREF _Toc380355189 \h 23گفتار اول: چارچوب نظری (مکاتب موجود در بازدارندگی): PAGEREF _Toc380355190 \h 25نظریه رئالیسم کلاسیک: PAGEREF _Toc380355191 \h 252-1 نظریه جبر فناورانه: PAGEREF _Toc380355192 \h 283-1 نظریه رئالیسم ساختاری: PAGEREF _Toc380355193 \h 294- 1. نظریه نهادگرائی نولیبرال: PAGEREF _Toc380355194 \h 305-1 نظریه بازی ها: PAGEREF _Toc380355195 \h 31بازدارندگی PAGEREF _Toc380355196 \h 32گفتار دوم: شرایط بازدارندگی: PAGEREF _Toc380355197 \h 34گفتار سوم: بازدارندگی هسته ای: PAGEREF _Toc380355198 \h 351-3- بازدارندگی فوری یا آنی: PAGEREF _Toc380355199 \h 363-3- بازدارندگی حداقل: PAGEREF _Toc380355200 \h 38گفتار چهارم: انگیزه دستیابی کشورها به سلاح هاي نامتعارف: PAGEREF _Toc380355201 \h 401-4- اشاعه تسلیحات اتمی: PAGEREF _Toc380355202 \h 42جمع بندی: PAGEREF _Toc380355203 \h 44فصل سوم……………………………………………………………………………………………………………47
فقدان همسویی سیاسی و امنیتی بین دولتها در خاورمیانه:………………………………………………………….. PAGEREF _Toc380355204 \h 48
مقدمه: PAGEREF _Toc380355205 \h 491-1 جایگاه کنونی خاورمیانه در بازار اسلحه جهانی PAGEREF _Toc380355206 \h 511-2 وضعیت تسلیحات کشتار جمعی در خاورمیانه PAGEREF _Toc380355207 \h 571-3 انگیزه دستیابی به سلاح های نامتعارف PAGEREF _Toc380355208 \h 661-3 عوامل تشویق‌کننده مسابقه تسلیحات نامتعارف در خاورمیانه PAGEREF _Toc380355209 \h 732-1 آمارهای سلاح های خریداری شده در خاورمیانه PAGEREF _Toc380355210 \h 75نتیجه گیری: PAGEREF _Toc380355211 \h 82فصل چهارم………………………………………………………………………………………………………….83 وضعیت رژیم کنترل تسلیحات منطقه ای در خاورمیانه…………………………………………………………….. PAGEREF _Toc380355212 \h 84
مقدمه: PAGEREF _Toc380355213 \h 851-1 ساختار امنیتی-سیاسی خاورمیانه: PAGEREF _Toc380355214 \h 862-1 مشکلات هویتی PAGEREF _Toc380355215 \h 863-1 خشونت های داخلی در پرتو ظهور جنبش های معترض PAGEREF _Toc380355216 \h 884-1 جنایت های سازمان یافته PAGEREF _Toc380355217 \h 915-1فرسایش حاکمیت های ملی PAGEREF _Toc380355218 \h 956-1 چشم‏انداز امنیت در خاورمیانه PAGEREF _Toc380355219 \h 1027-1 آینده تحولات سیاسی و تاثیر آن در عدم شکل گیری رژیمی پایدار در برابر تسلیحات PAGEREF _Toc380355220 \h 1082-2 چالش های عمده امنیتی در خاورمیانه: PAGEREF _Toc380355221 \h 1152-3 گسترش سلاح های کشتارجمعی در خاورمیانه PAGEREF _Toc380355222 \h 1182-4 پرستیژ و جایگاه بهتر در منطقه و جهان PAGEREF _Toc380355223 \h 1195-4 سلاح های کشتار جمعی و شکل گیری رژیم منطقه ای عدم امنیت PAGEREF _Toc380355224 \h 1191-5 خاورمیانه و منطقه عاری از سلاح هسته­ای PAGEREF _Toc380355225 \h 127جمع بندی: PAGEREF _Toc380355226 \h 129فصل پنجم …………..……………………..……………………………………………………………………………………………. PAGEREF _Toc380355227 \h 131
تحليل و نتيجه‌گيري نهايي…………………………………………………………………………………………. PAGEREF _Toc380355228 \h 131
مقدمه: PAGEREF _Toc380355229 \h 132گفتار اول – مدل و مبانی نظری رژیم های کنترل تسلیحات PAGEREF _Toc380355230 \h 1351-1 ساختار مفهومی کنترل تسلیحات PAGEREF _Toc380355231 \h 1352-1- الزامات نظری در شکلگیری رژیم های بینالمللی امنیتی منطقهای PAGEREF _Toc380355232 \h 136الف- منطق و اصول زیربنایی شکلگیری رژیم کنترل تسلیحات PAGEREF _Toc380355233 \h 136شکل گیری رژیم امنیتی PAGEREF _Toc380355234 \h 140الف. مرحله اول: PAGEREF _Toc380355235 \h 140ب.مرحله دوم: PAGEREF _Toc380355236 \h 140ج. مرحله سوم: PAGEREF _Toc380355237 \h 141ب- نظریه بازی ها و موضوع دستیابی به ثبات استراتژیک PAGEREF _Toc380355238 \h 141ج- ثبات استراتژیک و همکاری PAGEREF _Toc380355239 \h 143گفتار دوم – خاورمیانه و رژیم کنترل تسلیحات PAGEREF _Toc380355240 \h 1442-1.متغیرهای تأثیرگذار بر شکل گیری رژیم کنترل تسلیحات در خاورمیانه PAGEREF _Toc380355241 \h 145نتیجه گیری159
فصل اولکلیات1-1 طرح مسئله یکی از مهمترین موضوعات استراتژیک در عرصه روابط بین المللی کشورها و حوزه امنیت بین الملل، موضوع کنترل تسلیحات و خلع سلاح است. تصور رایج و ابتدایی این است که حذف ابزارهای درگیری و تعارض و یا کنترل آنها مي‌تواند سبب ساز حذف جنگ و برخورد بین کشورها در نتیجه افزایش سطح همکاری ها و صلح پایدار شود.
به طور کلی با پیدایش سلاح هاي هسته ای و کاربرد آنها در برخی از مناطق جهان، تلاش برای ایجاد رژیم هاي امنیتی درحوزه تسلیحات به ویژه تسلیحات کشتار جمعی شدت بیشتری یافت. معاهده منع جامع آزمایش هاي هسته ای(1963) و در نهایت معاهده عدم اشاعه سلاح هاي هسته ای در سال 1968 از جمله مهمترین تلاش‌هاي جهانی بوده است. با گسترش سلاح هاي هسته ای و ناموفق بودن کشورها در مهار گسترش آنها در سطح جهانی، تلاش ها درعرصه بین الملل به گستره محدودتری از کنترل تسلیحات معطوف شد. در این میان کنترل تسلیحات در سطح منطقه ای و تلاش برای شکل دادن به رژیم هاي منطقه ای کنترل تسلیحات، در دستور کار برخی از مناطق جهان قرار گرفت تا از این طریق از گسترش سلاح هاي هسته ای یا دیگر سلاح هاي کشتار جمعی جلوگیری شود و نقطه ای از صلح و ثبات دست یافت. از این رو برخی از پیمان‌هاي منطقه ای شکل گرفت و مفهومی با عنوان مناطق عاری از سلاح هاي هسته ای به عرصه روابط بین الملل اضافه شد.
در مورد خاورمیانه نیز مسئله کنترل و ایجاد منطقه عاری از سلاح هاي هسته ای در کنفرانس بازنگری در ان. پی. تی در سال 1995مطرح شد و در قعطنامه 19 دسامبر 2003 مجمع عمومی (A/RES/58/68) نیز بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت. با این وجود در عرصه عمل، شکل گیری و یا تکامل رژیم هاي امنیتی به ویژه در حوزه کنترل تسلیحات با ناکارآمدی رو به رو بوده و این موضوع به ویژه در حوزه منطقه ای خاورمیانه به صورت بسیار جدی تر مطرح است.
حادثه 11 سپتامبر نظریات بازدارندگی را به شدت متحول ساخته و این نظریات در راستای عملیاتی شدن سلاح هاي هسته ای متمرکز شده است. به علت پیشرفت تکنولوژی، ماهیت تسلیحات هم دگرگون شده است؛ به عنوان مثال آمریکا به استراتژی انقلاب در امور نظامی روی آورده است.
فرانسوی‌هاي به نسل سومی از سلاح هاي هسته ای روی آورده اند و انگلیسی ها نیز به طور کلی سیستم‌هاي هسته ای خود را دگرگون کرده اند. با اینحال روس ها هم اعلام کرده اند که به نسل جدیدی از سلاح هاي هسته ای که در دنیا وجود ندارد، دسترسی پیدا کرده اند. به همین دلیل ماهیت بازدارندگی نیز به موازات گسترش کیفی این تسلیحات دگرگون شده است. بازدارندگی متعارف در دنیا کارائی خود را از دست داده است. خاورمیانه تنش زاترین بخش منطقه است و اختلافات گوناگونی بین کشورهای این منطقه وجود دارد. به صورت عرفی بیشترین خرید تسلیحات متعارف را کشورهای این منطقه داشته اند از جمله کشورهای عربی که از آمریکا در سال های اخیر خرید سلاح کرده اند.
تا قبل از جنگ جهانی دوم، در متون مربوط به روابط بین‌المللی و نظریه‌هاي استراتژیک، اصطلاح بازدارندگی به چشم نمی خورد. گو اینکه از نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد نظریه پردازان حقوقی عموماً تنبیه و مجازات را به عنوان وسیله ای برای بازدارندگی سایرین از دست زدن به رفتارهای جنایی توجیه کرده بود. به گفته برنارد برودی با پیدایش سلاح هاي هسته ای این اصطلاح نه تنها توجه خاصی را به سمت خود جلب کرد، بلکه مفهوم متمایزی به خود گرفت. (لطفیان، 1376، 201)
تأمین امنیت از طریق بازدارندگی متعارف با خرید تسلیحات از طرف کشورهای منطقه خاورمیانه دیگر کارایی نداشته و به دنبال ابزار قوی تری هستندکه بازار بازدارندگی هسته ای مي‌باشد. در خاورمیانه، آمریکا با مشکل و معمای همیشگی روبروست. به دلیل وجود ارتباطات نزدیک بین ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، آمریکا نمی تواند تسلیحات نظامی به بسیاری از کشورهای خاورمیانه بفروشد زیرا سیاست هاي کنگره آمریکا مانع از این امر مي‌شود که تسلیحات آمریکائی به کشوری که فعالانه با اسرائیل به دشمنی برخاسته عرضه شود و امنیت اسرائیل را به خطر بیندازد. عدم وجود امنیت در خاورمیانه باعث شده است که هرکشوری برای تأمین امنیت خود، اقدام به انبار تسلیحات متعارف نماید که این امر ناخواسته بازار خوبی را برای کشورهای تولید کنده تسلیحات مثل فرانسه، آلمان، ایتالیا و انگلیس فراهم نموده است. دراین میان برخی به بررسی وضعیت سلاح هاي مذکور در خاورمیانه و انگیزه‌هاي و عوامل بازدارنده در دستیابی به چنین سلاح هایی پرداخته اند . (لطفیان، 1376، 182)درمجموع و با نگاهی به ادبیات موجود در حوزه مذکور، این واقعیت نمایان مي‌شود که اصولا به این موضوع توجه نشده است که شکل گیری رژیم هاي امنیتی و به ویژه کنترل تسلیحات درخاورمیانه مبتنی بر واقعیت‌هاي سیستمی است که این واقعیت ها ممکن است وجود نداشته باشد؛ لذا به نظرمی رسد پرداختن به متغیرهای بنیادین و اساسی در شکل گیری و طراحی رژیم هاي کنترل تسلیحات در سطح سیستمی به ویژه سیستم‌هاي منطقه ای به عنوان یک ضرورت علمی مطرح باشد. اهمیت این موضوع زمانی دو چندان خواهد شد که در برخی از مناطق مانند خاورمیانه در حالی که گسترش نامتقارن چنین سلاح هایی در حال وقوع است، موضوع شکل دادن به رژیم هاي کنترل و خلع سلاح اتمی نیز مطرح مي‌شود.
در راستای پژوهش این پرسش اسای مطرح مي‌شود که علل عدم شکل گیری رژیم کنترل تسلیحات منطقه ای در خاورمیانه از سال 2001 تا کنون چه بوده است؟
1-2 علت انتخاب موضوع و اهمیت تحقیق:بیش از یک قرن است که منطقه خاورمیانه صحنه مبارزات و بحران هاي گوناگونی است که تاکنون به یک نتیجه منطقی که بتوان امنیت را در این منطقه فراهم نمود، نرسیده است. بحران کوزوو، افغانستان و عراق کارآیی بازدارندگی سلاح هاي هسته ای را نشان داد. در سرآغاز هزاره سوم، خاورمیانه همچنان بین‌المللی ترین منطقه دنیاست. بررسی تحولات امنیتی در خاورمیانه، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغییر نظام امنیت بین الملل، از جمله موضوعات مهمی به شمار مي‌رود که از وجوه و ابعاد مختلفی در ارتباط با منافع ملی ایران برخوردار است.
میزان تسلیحات و تأسیسات نظامی کشورهای خاورمیانه در مقایسه با جمعیت و درآمد سرانه مردم منطقه، در دنیا بی نظیر است. به عبارت دیگر سرانه هزینه نظامی در خاورمیانه بالاترین مقام را در دنیا دارد. فکر ایجاد مناطق عاری از سلاح هسته ای از سال ها پیش به عنوان یک برنامه میان مدت درجهت نیل به خلع سلاح کامل هسته ای مطرح شد. تلاش و اقدام برای محدودسازی و شاید نابودسازی سلاح هاي کشتار جمعی در خاورمیانه، علاقه بسیاری را به خود جلب کرده است. وقوع چندین جنگ در دهه‌هاي اخیر در این منطقه (جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران 1980-1988، جنگ در خلیج فارس پس از اشغال کویت از سوی عراق1991، حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و متحدانش در ماس 2003 به عراق و جنگ هاي میان اعراب و اسراییل)، به علاوه تضاد ایدئولوژیک بین برخی از کشورهای عربی و جمهوری اسلامی ایران، که در نتیجۀ تحرکات سیاسی غرب علی الخصوص آمریکا ، به عدم همگرایی سیاسی در منطقه منجر شده، وجود سلاح هسته ای در اسرائیل و در آخر دوگانگی برخورد غرب در مواجهه با برنامه هسته ایران، همگی نشان از تنش زا بودن این منطقه دارد.
در منطقه خاورمیانه پس از فروپاشی شوروی و جنگ سرد بویژه پس از 11 سپتامبر مسابقه تسلیحاتی متعارف به پایان رسیده است و مسابقه سلاح هاي کشتار جمعی آغاز شده است. زیرا سلاح هاي هسته ای تاکتیکی صرفاً در اختیار قدرت هاي هسته ای مي‌باشند. از این رو برای سلاح هاي هسته ای و قدرت تخریبی زیاد آنها و مطالعه اطلاعات در زمینه تکنولوژی هسته ای و نیز مسئله امنیتی تسلیحات هسته ای و کاربرد آن در زمان بحران و هشدار جدی این قبیل تسلیحات برای بقای بشر و کنترل تسلیحات این پژوهش از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. با توجه به این مسئله ضرورت تبیین یک رژیم منطقه ای احساس مي‌گردد و خلاء این مقوله در خاورمیانه مسئله اساسی و قابل بررسی مي‌باشد. اصولاً کنترل تسلیحات و طراحی رژیم هاي امنیتی جهانی و منطقه ای، به عنوان یکی از مهم ترین موضوعات حوزه مطالعات استراتژیک مطرح است. در این راستا در سیاست بین الملل و مطالعات خاورمیانه، پرسش‌هاي متعددی از جمله موانع شکل گیری چنین رژیم هایی مطرح است.
1-3 پیشینه تحقیق:اكبر مهدي زاده در مقاله ای با عنوان ” بررسي سياست خارجي و رفتار عربستان در قبال جنگ ايران و عراق” معتقد است ايران و عربستان دو قدرت و بازيگر اصلي در منطقه خاورميانه و خليج فارس محسوب مي شوند كه تعاملات و قواعد رفتاري حاكم در ميان آنها در تعيين روندهاي سياسي نظامي، اقتصادي و اجتماعي حاكم در منطقه تأثيرات درخور توجهي دارد. تأملي در مناسبات دو كشور با يكديگر در گذشته نشان مي دهد هر زمان كه صلح، آرامش و همكاري در روابط آنها حاكم بوده است، منطقه نيز ثبات و امنيت داشته، اما با آغاز تنش و بي ثباتي بين اين دو، منطقه نيز به بي ثباتي دچار شده است.
دکتر منوچهر محمدی و دکتر حمید مولانا در کتاب “سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دولت احمدی‌نژاد” به بررسی سیاست خارجی کشورمان پرداخته اند. این نظریه پردازن اعتقاد دارند مطالعه و بررسی سیاست خارجی کشورها به واقع می تواند دریچه ای برای درک و آگاهی نوع تغییرات، دگرگونی ها و پدیده هایی باشد که در سطح بین المللی در حال شکل گیری می باشد. بر این اساس این گونه بررسی همچنین فرصت مناسبی است که چشم انداز سیاست خارجی یک کشور مورد ارزیابی قرار گرفته و چالشها و فرصتهای آن مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. بر این اساس اهداف سیاست خارجی کشورمان در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد نه تنها متاثر از محیط داخلی نظیر فرهنگ، تاریخ و نظام سیاسی و اقتصادی کشور می باشد، بلکه تحت تاثیر عوامل خارجی نیز قرار دارد. حمید مولانا با برشمردن برخی از اهداف عمومی سیاست خارجی کشور، معتقد است دولت برای تحقق آنها از ابزار و حربه های گوناگونی نظیر دیپلماسی، اقتصاد، فرهنگ و ایدئولوژی و یا نظامی استفاده می کند.
روح الله رمضانی نیز در کتاب “چارچوبی تحلیلی برای بررسی سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران” سعی در تحلیل فرآیند سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و رابطه با کشورهای همجوار و قدرتهای بزرگ در سالهای اخیر نموده است. بر اساس همین منطق روح الله رمضانی با این استدلال که هیچ یک از نظریه های رایج وغالب در روابط بین الملل قادر نیستند سیاست خارجی کشور های در حال توسعه از جمله ایران را تحلیل کند، به پردازش چارچوب تحلیلی تلفیقی مبادرت کرده است. مدل تعامل سه جانبه پویای رمضانی بر پایه پیوند متقابل تحولات داخلی،سیاست خارجی و نظام بین الملل استوار است. این الگوی سه وجهی تعاملی رابطه تعاملی بین این سه محور یعنی پیوند سیاست خارجی و داخلی،نفوذ نظام بین الملل بر این کشور ها و تاثیر تحولات داخلی آنها بر نظام بین المللی و همچنین تعامل ساختار و کارگزار در شکل دهی به سیاست خارجی را ملحوظ می دارد. مفهوم تعاملات رمضانی همانگونه که خود نیز بیان می دارد، با مفهوم پیوستگی های ملی- بین المللی جیمز روزنا که از بالاترین درجه اهمیت در بررسی سیاست خارجی کشور های در حال توسعه از جمله ایران بر خوردار است،شباهت کلی دارد. بنابر این چارچوب مفهومی مبتنی بر تلفیق بین سطوح جیمز روزنا،علی رغم کاستی ها و نارسائیهای احتمالی، قابلیت تحلیلی وقدرت تبیین بیشتری برای تجزیه وتحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارد. از منظر این رویکرد نظری،سیاست خارجی همچون یک متغیر وابسته معلول برآیند پنج دسته از منابع می باشد که این منابع عبارتند از:1) فردی،2) نقش 3)حکومتی و بورکراتیک،4) اجتماعی یا ملی و5) بین المللی یا سیستمیک است. هر یک از این منابع خود متغیر های متعدد ومختلفی را در بر می گیرد.
دکتر محمود واعظی در مقاله ای با عنوان “اروپا و مسئله امنیت در خاورمیانه” که در سال 1385 نوشته شده است بر این عقیده است که نقش امنیتی اروپا در خاورمیانه در سالهای پیش رو کلیدی تر خواهد شد. از منظر ایشان گسترش نقش و تأثیرگذاری اتحادیه اروپا به عنوان یکی از قدرتمندترین بلوک‌های سیاسی و اقتصادی جهان در موضوعات مختلف بین‌المللی طی چند سال اخیر قابل توجه و تأمل است. اتحادیه اروپا که با پیوستن اعضای جدید هم اینک با 25 کشور از گستره و توانایی مناسبی برخوردار شده است، با تکمیل فرآیند عضویت چند کشور دیگر ظرف چند سال آینده می‌تواند با بازبینی نقش و جایگاه خود در عرصه مناسبات جهانی، وارد مرحله تازه‌ای از حیات سیاسی خود شود. مجموعه تحولات دهه‌های اخیر در خاورمیانه این منطقه را به عنوان یکی از کلیدی‌ترین و حساس‌ترین حوزه ژئوپولیتیک جهان مطرح کرده است. رخدادهای سال‌های گذشته در این منطقه به ویژه پس از تحولات اخیر جنگ بین حزب‌ا… و اسرائیل، موجب توجه بیشتر برخی از قدرت‌های اروپایی و حضور نیروهای چند ملیتی حفظ صلح (UNIFIL) با محوریت نیروهای اروپایی در مرز بین‌ اسرائیل و لبنان شد. استمرار مناقشه فلسطینی – اسرائیلی، سیاست‌های اسرائیل در منطقه، تشدید بحران در عراق و نیز موضوع برنامه‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران و ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس از جمله موضوعات مهم بین‌المللی است که در صورتی که اروپا بخواهد در آینده نظام بین‌الملل جایگاه مناسبی کسب کند، نمی‌تواند نسبت به آنها بی‌اعتنا باشد.
محسن مرادی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در پایان نامه ای با عنوان “طرح خاورميانه بزرگ و تاثير آن بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران” که در سال 1390 نگاشته شده است معتقد است که امريکا پس از جنگ سرد با بحران معنا روبرو شد و دلتمردان اين كشور در دوران بوش پدر و كلينتون در حالت بحران عملياتي بسر مي برد در پي آن بودند تا به نحوي بتوانند استراتژي خود را بر دستيابي آينده مشخص كنند ، دوستان و دشمنان خود را تعريف نمايند . تا اينكه حوادث تروريستي 11 سپتامبر 2001 به عنوان يك نقطه در نظام بين الملل و سياست خارجي امريكا به وقوع پيوست . اين حادثه با خلق ” دشمن جديد به نام تروريسم ” زمينه اي را براي بهره برداري امريكا از آن ، براي حل مشكلات خود در نظام بين الملل فراهم ساخت . نكته قابل توجه اينكه اگر در دوران جنگ سرد شوروي و اقمار آن به عنوان دشمن به سياست خارجي امريكا جهت مي دادند ، اين بار ” خاورميان ” اين نقش را ايفاد كرد . و از آنجايي كه اين منطقه همواره با لحاظ استرات‍يكي و ‍ژنواستراتژيكي براي قدرتهاي جهاني حائز اهميت بوده است دولت امريكا نيز به منظور سيطره بر اين منظقه حوادث 11 سپتامبر را به اسلام گرايان گروه القاعده نسبت داد و از اين طريق بين ” اسلام گرايي و تروريسم ” پيوند ايجاد كرد و به مقابله با بنياد گرايي اسلامي جنبه جهاني بخشيد . در حالي كه دوران جنگ سرد امريكا نسبت به مسائل داخلي كشورها توجه كمتري داشت و صرفاً به دنبال ثبات در منطقه از طريق ايجاد دوستي بين دولتهاي منطقه اي بود ( با حفظ منافع امريكا ). ثبات منطقه بر اشاعه دمكراسي غربي ترجيح داده مي شد اما در شرايط جديد دولتمردان نو محافظه كار ايالت متحده امريكا در صدد تغيير ساختار نظام موجود در منطقه خاورميانه برآمدند و با دست زدن به يك بي ثباتي كوتاه مدت طرح ” خاورميانه بزرگ ” با هدف ايجاد بسترهاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي مناسب با اهداف و منافع ايالت متحده را در منطقه تدوين و ارائه كردند. از اهداف ديگر طرح مذكور برتري دادن به اسرائيل نسبت به كشورهاي منطقه و تامين امنيت براي بقاء اسرائيل و تثبيت هژموني ايالت متحده در سطح منطقه است طرح خاورميانه بزرگ امريكا شباهت زيادي به طرح خاورميانه جديد شيمون پرز دارد كه با هدف تصرف از نيل تا فرات براي تحقق آرمانهاي صهيونيزم مطرح شده بود . در روشهاي اجرايي طراح خاورميانه بزرگ ،‌امريكا اصلاحاتي در ساختار سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي كشورهاي منطقه در راس برنامه هاي خود قرار مي دهد و در صدد رويارويي و مقابله با تهدايدات نامتقارن فراروي خود بر مي آيد و در نتيجه نبرد با تروريسم و ريشه هاي آن يعني راديكاليسم اسلامي ، سلاحهاي كشتار جمعي و مبارزه با دولتهايي كه از ناهنجارها و ارزشهاي امريكايي پيروي نمي كنند به عنوان مهمترين و اساسي ترين اهداف اين طرح قرار مي گيرد كه در راس اين كشورها جمهوري اسلامي ايران قرار دارد . حضور در افغانستان ؛ عراق و تحريمهاي سياسي اقتصادي و …. ايران نيز از جمله راهبردهاي تحقق طرح خاورميانه بزرگ مي باشد . گسترش همكاريهاي ناتو در منطقه ( عراق – اسرائيل – تركيه – اردن ) . در راستاي تضعيف محور كشورهاي ايران – سوريه – حزب الله لبنان انجام مي پذيرد. از نتايج طرح خاورميانه بزرگ بي ثباتي حاصل از ايجاد دموكراسي برون زاي امريكايي در كشورهاي منطقه است كه باعث مي شود تا امريكا به سياست حضور مستقيم خود در منطقه گسترش بخشد . طرح خاورميانه بزرگ با استقرار يك نظم ليبرالي در ابعاد سياسي ،‌ اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي در ساختار دولتهاي منطقه تغييراتي را ايجاد مي كند و بخصوص در تمام ابعاد ، امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران را تهديد مي نمايد .
امین پرتو و مصطفی کریمی در مقاله ای با عنوان “تاثير انقلاب و ناآرامي در کشورهاي عربي بر امنيت اسرائيل: نظرگاهي درونی” که در مجله مطالعات راهبردی در سال 1391 به چاپ رسیده است، به تشریح تاثیر ژئوپلیتیک خاورمیانه بر امینت اسرائیل بعد از وقوع نا آرامی در کشورهای عربی می پردازند. آنان معتقدند در سال هاي نخست شکل گيري رژيم غاصب اسرائيل، سياست گذاران آن مي پنداشتند وقوع انقلاب و ناآرامي در کشورهاي عربي، سبب بهره مندي بيشتر اسرائيل از امنيت خواهد گرديد. آنها گمان مي کردند حکومت هاي دموکراتيک عربي، دشمني با اسرائيل و حمايت از آرمان فلسطين را از دستور کار خود خارج مي کنند، اما اکنون و در مواجهه با انقلاب هاي عربي، اسرائيل امنيت خود را با چالشي اساسي رويارو مي بيند. نه تنها امکان روي کارآمدن دولت هاي اسلام گرا يا الگوگيري مردم اسرائيل از بهار عربي، بلکه بروز وضعيت دولت گسسته، خطر جدي تري براي امنيت اسرائيل شده است.
دکتر نبی الله ابراهیمی در مقاله ای با عنوان “گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏شدن امنیت خاورمیانه” که در سال 1389 در فصلنامه مطالعات راهبردی به چاپ رسیده به بررسی تأثیر گفتمان سلفی در جهان اسلام بر جهانی‏شدن امنیت خارمیانه پرداخته است. این پژوهش، طبق رویکرد بابی سعید به مسئله اسلام سیاسی، این مقوله را با پوشش گفتمانی مطالعه می‏کند. اسلام سلفی به مثابه گفتمان، با موضع رادیکال خود در مقابل گفتمان سکولار غرب، تاحد زیادی باعث دل‏مشغولی جامعه بین‏المللی شده است. گفتمان مذکور، به دلیل به چالش کشیدن نظم بین‏المللی غربی و ارجاع به دال اسلامی- هویتی خویش، به یکی از مدلولات جهانی‏‏شدن امنیت تبدیل شده و موجب ورود «اسلام سلفی» به سرفصل‏های مطالعات امنیت بین‏الملل شده است. فرضیه این پژوهش اینگونه صورت‏بندی می‏شود که «به دلیل خاستگاه گفتمان اسلام سلفی در خاورمیانه، امنیت این منطقه، در پرتو گسترش آن گفتمان به سایر نقاط جهان، جهانی شده است». با جهانی‏شدن امنیت، گفتمان‌هائی چون اسلام سلفی، با ورود به دنیای مجازی، دال امنیتی خود را بیشتر به رخ می‌کشند. جایی که میان اسلام سلفی و جهانی‏شدن تطابق حاصل شود، شاهد گستردگی و اشاعه هستی‌شناسی عدم امنیت غربی خواهیم بود.
1-4 سوال‌هاي تحقیق:سئوال اصلی:
دلایل عدم شکل گیری کنترل تسلیحاتی منطقه ای در خاورمیانه از سال 2001 تا کنون چیست؟
سئوالات فرعی:1-آیا کشورهای منطقه خاورمیانه نسبت به اجرای معاهدات کنترل تسلیحاتی پایبند و معتقد هستند؟
2-آیا معاهدات کنترل تسلیحاتی منطقه خاورمیانه بازدارندگی و امنیت کشورهای منطقه خاورمیانه را تامین می کند؟
3-آیا معاهدات کنترل تسلیحاتی منطقه خاورمیانه نیازهای دیپلماسی سیاسی منطقه را تامین می کند؟
4-آیا رویکردهای قدرت های بزرگ تاثیری در شکل گیری کنترل تسلیحاتی منطقه خاورمیانه دارند؟
5-آیا پیمان تسلیحات هسته ای کشورهای منطقه با عملکرد واقعی آنان در حوزه کنترل تسلیحاتی مطابقت دارد؟
6-آیا عدم خلع سلاح هسته ای اسرائیل تاثیری در شکل گیری رژیم تسلیحات منطقه ای دارد؟
7-آیا میزان توسعه یافتگی کشورهای منطقه خاورمیانه در اجرای تعهدات کنترل تسلیحاتی اثر گذار است؟
1-5 فرضیه ها :1.بین سیاست های کشورهای منطقه خاورمیانه و اجرای معاهدات کنترل تسلیحاتی آنان رابطه معنی داری وجود دارد؟
2.بین مفاد معاهدات کنترل تسلیحاتی کشورهای منطقه خاورمیانه و شکل گیری امنیت کشورها و بازدارندگی رابطه معنی داری وجود دارد.
3.بین مفاد معاهدات کنترل تسلیحاتی کشورهای منطقه خاورمیانه و نیازهای سیاسی آنان رابطه معنی داری وجود دارد.
4.بین سیاست های قدرت های بزرگ و شکل گیری رژیم کنترل تسلیحاتی در منطقه رابطه معنی داری وجود دارد.
5.بین تعهدات تسلیحات هسته ای کشور های منطقه خاورمیانه با عملکرد واقعی آنان در این حوزه رابطه معنی داری وجود دارد؟
6.بین عدم خلع سلاح هسته ای اسرائیل و شکل گیری رژیم تسلیحاتی منطقه رابطه معنی داری وجود دارد؟
7.بین توسعه یافتگی کشورهای منطقه خاورمیانه و اجرای معاهدات کنترل تسلیحاتی منطقه رابطه معنی داری وجود دارد.
1-6 متغیرها :
متغیر مستقل: فقدان همسویی سیاسی- امنیتی دولت های خاورمیانه، سیاست های قدرت های بزرگ ، خلع سلاح هسته ای اسرائیل ، توسعه یافتگی ، برنامه های واقعی کشورهای منطقه ، سیاست های دولت های منطقه.
متغیر وابسته:عدم شکل گیری رژیم کنترل تسلیحات منطقه ای
1-7 تعریف مفاهیم
بازدارندگی: بازدارندگی یکی از موضوعات روابط بین الملل مي‌باشد که در هر دو حوزه ای استراتژی و دیپلماسی کاربرد دارد. بازدارندگی عبارت است از اقدام یا مجموعه ای از اقدامات که برای پیشی جستن از اقدامات خصمانه ی دشمن صورت مي‌گیرد. تئوری بازدارندگی یعنی کوشش یکی برای اعمال نفوذ در دیگری تا او را از اقدام به عملی که متضمن خسارت یا هزینه ای برای اولی است باز دارد. (رئیس زاده، 1378، 380)
این دیدگاه با تأکید بر اصالت قدرت در روابط انسان ها، مسلح بودن را عامل آرامش و برقراری صلح مي‌داند. در طول دورانی که ایالات متحده، سلاح اتمی را در انحصار خود داشت، هیچ نظریه ی استراتژیک منظمی در مورد بازدارندگی وجود نداشت، قبل از آن به پیشنهاد “جورج کنان” اندیشمند روابط بین الملل، سیاست تحدید یا سد نفوذ پدید آمد، در واقع، کنان نه بر ابزارهای سد نفوذ تأکید و نه آنها را رد مي‌کرد، بلکه اعتقاد داشت که این ابزارها در کنار اهرم‌هاي سیاسی و اقتصادی موجود، بخشی از ابزارهای دیپلماتیک را تشکیل مي‌دهد. (نقیب زاده، 1369، 131)
رژیم هاي بین المللی: مجموعه ای از اصول، قواعد صریح، هنجارها و رویه‌هاي تصمیم گیری مي‌باشند که به واسطه آنها توقعات بازیگران پیرامون موضوعات خاص تلاقی نموده و خواسته‌هاي بازیگران برآورده مي‌شود. شاید بتوان اولین تعریف از رژیم هاي بین‌المللی را به جان راگ جی دانست. وی که در سال 1975 مفهوم رژیم هاي بین‌المللی را وارد ادبیات سیاسی بین‌المللی کرد، تعریفی به شرح زیر از رژیم ها ارائه داد: «مجموعه انتظارات متقابل، قواعد و مقررات، برنامه ها، انرژی های سازمانی و تعهدات مالی را که توسط گروهی از دولت ها پذیرفته شده اند رژیم هاي بین‌المللی گویند» (keoheane.1984,54) در مقابل، ارنست هس رژیم ها را ترتیباتی جهت حل اختلافات مي‌داند. وی معتقد است که رژیم هاي بین‌المللی ترتیباتی ساخته دست بشرند که جهت کنترل واداره کردن اختلافات در یک محیط متقابلاً وابسته به کار مي‌روند. چرا در محیطی متقابلاً وابسته؟ به دلیل اینکه در وابستگی متقابل توانایی بازیگران مربوطه جهت تأثیرگذاری بر یکدیگر افزایش مي‌یابد.. به عبارت دیگر، هس معتقد است که یک رژیم شامل مجموعه ای از رویه ها، مقررات و هنجارهای منسجم متقابل است. (hass, 1985,26)
«دونالد چوچالا» و «ریموند هاپکینز» معتقدند که در هر موضوع روابط بین الملل، یک رژیم وجود دارد. هرگاه نظم و قاعده ای را دررفتاری مشاهده شود، باید یک سری اصول، هناجارها یا دستورات وجود داشته باشد که آن را توضیح دهد وتفسیر کند. (Stephen, 1987,493)
دکترین استراتژیک: مجموعه ای از باورها، ارزش ها و احکام عملی که به نحو قابل ملاحظه ای عملکرد مقامات رسمی را در زمینه تحقیق و توسعه و استراتژیک، گزینش تسلیحات، نیروها، برنامه‌هاي عملیاتی، کنترل تسلیحات وغیره هدایت مي‌کند.
خلع سلاح: به معنی مطلق کلمه عبارت اند از کاهش یا نابودی تسلیحاتی در سطح بین‌المللی بدون در نظرگرفتن ماهیت و کیفیت سلاح است. خلع سلاح یعنی کاهش تسلیحات دولت ها چه از نظر کمیت و چه از لحاظ قدرت آتش آن ها. بسته به این که اگر کاهش محدود باشد یا گسترده، سخن از خلع سلاح کامل و یا خلع سلاح جزئی به میان مي‌آید. با پیشرفت تسلیحات، تخمین و برآورد سطح و کیفیت تسلیحات، موضوعی کاملاً پیچیده شده، به طوری که در درجه تأثیر یا دقت سلاح ها از یک سو و مقاومت و توان آن ها در خنثی کردن اقدام‌هاي متقابل الکترونیکی از سوی دیگر، بر پیچیدگی آن افزوده است. امروزه مذاکرات در زمینه کندسازی آهنگ پیشرفت‌هاي فنی و تکنیکی ابزارهای جنگی و نیز به اجرا گذاردن آنها پیش از مذاکره در زمینه کاهش وضعیت کنونی تسلیحاتی، دارای اهمیت مي‌باشد. در معنای دقیق تر، خلع سلاح به تخریب ذخایر موجود تسلیحات گفته مي‌شود، و نه اقدام هایی که تنها به محدود نمودن و یا ممنوعیت کاربرد آن سلاح ها، رضایت مي‌دهد. خلع سلاح حقیقی، پرهیز و اعراض عمومی و همگانی ایجاد مي‌کند، که این امر، جز با کنوانسیون هاي جهان شمول با ویژگی‌هاي پیش گیری کننده و قوی محقق نمی گردد. (مختاری، 1378، 554)
کنترل تسلیحات: اقداماتی که به طور یکجانبه یا بر پایه موافقت نامه هایی در میان کشروها صورت مي‌گیرد تا خطر جنگ بوسیله تدابیری همچون کاهش بخشی از سلاح ها، ترتیبات امنیتی برای اجتناب از جنگ هسته ای و تثبیت سقف نیروها کاهش یابد. دیپلماسی کنترل تسلیحات از ابزارهایی مي‌باشد که مي‌تواند به مناسبات کشورها چارچوب بخشد و هدایت و راهبری آن را در مسیری هماهنگ قرار دهد. در این راستا مناسبات دفاعی و امنیتی از جمله حوزه هایی است که تحت عنوان دیپلماسی دفاعی شکل گرفته است. (بلوچی، 1382، 12)
1-8 روش تحقیق:روش تحقیق به صورت توصیفی- تحلیلی و بر مبنای بررسی ارتباط علت و معلولی مي‌باشد. روش گردآوری اطلاعات به صورت فیش برداری و کتابخانه ای است.
1-9 موانع و محدودیت‌هاي تحقیق:
با توجه به مقتضیات موضوعی رساله حاضر و حساسیتی که جامعه جهانی و آمریکا و همچنین قدرت هاي بزرگ نسبت به این موضوع دارند؛ کشورهای منطقه برنامه‌هاي هسته ای خودشان را حتی المقدور به صورت مستتر انجام مي‌دهند. به دلیل عدم شفافیت راهبردی و نیز عدم همسویی کشورهای منطقه خاورمیانه در جهت ایجاد یک رژیم منطقه ای کنترل تسلیحات، این هدف به دشواری قابل دستیابی خواهد بود. از این رو یکی از مشکلات تحقیق حاضر، دسترسی به منابع متعدد است که در عمل، عملیاتی نمودن داده‌هاي رساله را با مشکلاتی مواجه مي‌کند.
فصل دومبازدارندگی و ابعاد آن
مقدمه:دراین فصل مي‌خواهیم بازدارندگی را از ابعاد مختلف بررسی کنیم ابتدا بحث‌هاي مفهومی و ادبیات موجود در این حیطه را شرح مي‌دهیم سپس به مکاتب مختلف در روابط بین الملل راجع به امنیت و بازدارندگی خواهیم پرداخت وانواع بازدارندگی و تعریف مفهومی و لغوی آن بحث مي‌شود و انگیزه ای که کشورها را وا مي‌دارد تا به دنبال سلاح هاي هسته ای بروند و اینکه این قبیل تسلیحات بالاخره اشاعه پیدا خواهند کرد و استدلال نوشته حاضر آن است که سلاح هاي هسته ای بازدارندگی ایجاد کرده اند و خواهند کرد.
دستیابی به سلاح هاي هسته ای دو بعد امنیت را در بر مي‌گیرد: یکی امنیت داخلی است که مربوط به امور ملی و انسجام ملی را شامل مي‌شود. و دیگری امنیت خارجی است که بازدارندگی در سطح نظام بین الملل بوجود مي‌آورد و باعث تعویض طبقه مي‌گردد. که این هم باعث اسنجام ملی مي‌شود.
از زمان ساخت بمب‌هاي هسته ای، نظم هسته ای مبتنی بر تابوی هسته ای یا عدم بکارگیری سلاح هاي هسته ای در عمل بود. منطق اصلی نظام هسته ای مزبور استفاده از سلاح هاي هسته ای به عنوان ابزاری برای بازدارندگی و نه استفاده عملی باشد. بیشتر هدف این است که دشمن با دیدن توانایی هسته ای فکر هرگونه حمله هسته ای را از سر خود بیرون کند ویقین نماید که در صورت حمله هسته ای علیه یک دولت هسته ای، خود نیز نابود خواهد شد. یعنی اصل عقلانیت سنگ بنای بازدارندگی محسوب مي‌شود و دارنده سلاح هسته ای بیشتر نگران بقای خویش است.
طبق تعریف بازدارندگی عبارت است از اقدام یا مجموعه ای از اقدامات که برای پیشگیری اقدام خصمانه دشمن صورت مي‌گیرد. از فردای جنگ جهانی دوم، با اختراع بمب و توسعه سلاح هاي اتمی صحبت بر سر این بود که مبحث بازدارندگی باید به صورت دکترینی سیاسی با ضمانت اجرایی در آید. بر این اساس، دکترین بازدارندگی که روی تعادل و توازن اتمی بین دو ابرقدرت بود، طرح ریزی شد. به دنبال ممانعت از جنگ بود، آنهم به این دلیل که جنگ اتمی پیروز نداشت.
در حالی که تا آن زمان، تمام نظریه‌هاي نظامی اساساً بر پایه پیروزی در جنگ استوار بود. بر اساس این تعاریف کلاسیک، نظریه بازدارندگی عبارت است از کوشش یکی برای اعمال نفوذ در دیگری تا او را از اقدام به عمل، که متضمن خسارت یا هزینه ای برای اولی است، باز دارد.
این نظریه براساس تهدید بنا شده است و هدف آن باز داشتن بازیگر از بازی اش بر اساس ایجاد ترس است. در حقیقت، نظریه بازدارندگی بر این باور است که در شرایطی که هزینه پیش بینی شده برای یک تجاوز نظامی از منافع مورد نظر بیشتر باشد، تصمیم گیرندگان از توسل به جنگ خودداری مي‌کنند.
به عبارت بهتر تا هنگامی که طرف مقابل قدرت وارد کردن ضربه را پس از دریافت ضربه نخست دارد، هیچ ابرقدرتی ریسک آغاز جنگ اتمی را نمی پذیرد. در واقع ضربه نخست نمی تواند مانع از ضربه حریف باشد. بر این اساس دکترین بازدارندگی بر پایه قانون «تخریب تضمینی دو جانبه» برنامه ریزی شده است. طبق این قانون انهدام، ویرانی و تخریب طرفین تضمین شده و صددرصد است. معمولاً، در بازدارندگی، عمل عمل متقابل یا تلافی جویانه نقش اساسی دارد. به عبارت دیگر، بازدارندگی درصدد است تا با افزایش هزینه بر محاسبات استراتژیک رقیب تأثیر بگذارد. این تأثیر باید به گونه ای باشد که اگر دشمن جنگ را آغاز کند، باید بهای بسیار سنگینی برای آن بپردازد.
باری بوزان در تشریح منطق بازدارندگی با این پرسش آغاز مي‌ کند که چه عاملی عدم اقدام کشوری در مقابل کشور دیگر مي‌شود؟ او مي‌گوید: دو عامل کلیدی در اینجا مطرح مي‌شود واژۀ «تهدید» و «محاسبه» مي‌باشد. تهدید (الف) در مقابل تعمیم به اقدام از سوی (ب) موجب مي‌شود تا وی پس از محاسبه هزینه‌هاي حمله به (ب) از شروع به حمله خودداری ورزد.
مروری بر ادبیات بازدارندگی:درخصوص مسابقات تسلیحاتی متعارف تاکنون آثار زیادی انتشار یافته ولی در رابطه با مسابقات تسلیحات کشتار جمعی و سلاح هاي هسته ای تاکنون کتاب و مقالات مهمی انتشار نیافته است. این بدان مفهوم نیست کشورهای منطقه درصدد دستیابی به این گونه سالح ها نبودند، بلکه این برنامه ها بسیار محرمانه و سرّی انجام مي‌گیرد.
از طرف دیگر تلاش برای دستیابی به بازدارندگی هسته ای ابتدا در چارچوب «اصل شفافیت» و به صورت صلح آمیز اجرا مي‌شود.
تردیدی نیست که پس از دستیابی به دانش صلح آمیز هسته ای، امکان دستیابی به برنامه‌هاي هسته ای غیر صلح آمیز بسیار سهل و آسان مي‌باشد. اکنون نیز تلاش دارندگان سلاح هاي هسته ای بر این است که در همان ابتدا دانش هسته ای به کشورها ارائه نشود. به همین جهت آثار و مقالاتی که در این باب به چاپ رسیده اجمالا بررسی مي‌شود.
آرون کارپ: در مجله واشنگتن کوارتری مورخه 1995 استدلال مي‌کند که دوران مسابقات تسلیحاتی متعارف به پایان رسیده است در همان شماره مقاله دیگری حاکی از آن است که بازدارندگی هسته ای و کشتار جمعی در خاورمیانه آغاز شده و علت آن را ناکارآمدی بازدارندگی متعارف مي‌داند و از طرف دیگر بازدارندگی هسته ای به فن آوری و کیفیت تکیه کرده است و از هزینه‌هاي بازدارندگی متعارف مي‌کاهد.
برنارد برودی: برودی از جمله رئالیست هایی است که معتقد است سلاح هاي هسته ای ثبات را به ارمغان خواهد آورد و ابزار مؤثری در بازدارندگی است. به گفته برودی و همکارانش در زمان جنگ سرد نقش برابری در قدرت بازدارندگی میان آمریکا و شوروی، مهمتر از معاهدات کنترل تسلیحاتی در جلوگیری از وقوع جنگ بود.
برودی معتقد است چون در جنگ هسته ای چشم اندازی برای پیروزی کامل هیچ یک از طرفین وجود ندارد، لذا بمب اتمی بیشتر از آنکه بی ثبات کننده باشد با ثبات کننده است و احتمال جنگ هسته ای را کاهش مي‌دهد ( قهرمانپور ، 1387 ، 31).
سوزان مالونی: اثر دیگری که در این رابطه به رشته تحریر در آمده، در مجله واشینگتن کوارتری تحت عنوان(آیا ساخت بمب ایران متوقف مي‌شود؟) است که مي‌گوید تحریم هایی که آمریکا علیه ایران اعمال مي‌کند، نتیجه ای در بر نخواهد داشت و نمی تواند ایران را از اهداف هسته ای شدن باز دارد واشینگتن باید با ایران وارد مذاکره شود تا بتواند از اشاعه سلاح ها جلوگیری نماید.
مایکل ت. کلار: در مجله معتبری تحت عنوان «مسابقه تسلیحاتی بزرگ آینده» مي‌نویسد کشورهای جنوب شرق آسیا و خاورمیانه به سوی نسل جدیدی از بازدارندگی خواهند رفت و این مسئله به خاطر عدم وجود کنترل تسلیحات منطقه ای و پیشرفت تکنولوژی بوده و امری اجتناب ناپذیر خواهد بود (T.klare , 1993 , 136).
احمدهاشم: وی مي‌گوید کشورهای منطقه خاورمیانه برای اینکه در این محیط هرج ومرج به ثبات و امنیت برسند، به انقلاب در امور نظامی روی آورده اند. وی در این رابطه استدلال مي‌کند که مسابقات تسلیحاتی در منطقه خاورمیانه در دو بعد انجام مي‌گیرد. بعد اول برای بازدارندگی علیه مردم خودشان انجام مي‌پذیرد و در بعد دوم بازدارندگی علیه همسایگان خود است. وی مي‌افزاید در دهه 1980 این کشورها به شدت به سوی سلاح هاي کشتار جمعی و برنامه‌هاي هسته ای شتافته اند.
مجله چین پست مي‌نویسد: کشروهای خاورمیانه و کشورهای عربی مي‌گویند برنامه‌هاي هسته ای شان صلح آمیز است، لیکن همه مي‌دانند که استدلال آنها به نوعی پژوهش‌هاي مخفیانه مربوط به سلاح هاي هسته ای را در بر مي‌گیرد. کشورهای عربی سنی مذهب به شدت از این مسئله هراس دارند که ایران به بمب اتم دست پیدا نماید و آنها را در معرض تهدید قرار دهد. لذا این کشورها برای مقابله با این تهدیدات برنامه‌هاي مخفیانه ای برای تسلیحات اتمی دارند (china post , 2006).
کنث والتز: وی به بازدارندگی هسته ای معتقد است و مي‌گوید اشاعه سلاح هاي تدریجی بر صلح و امنیت بین‌المللی اثر مثبت دارد. البته والتز ادعا نمی کند که سلاح هاي هسته ای به کار نخواهند رفت، ولی هسته اصلی استدلال وی در این است که تحصیل کشورهای کوچک نیستبلکه این کشورها باید با شیب کند به اتم دست پیدا کنند نه با شیب تند (عسگرخانی ، 1383 ، 120).
گفتار اول: چارچوب نظری (مکاتب موجود در بازدارندگی):نظریه رئالیسم کلاسیک:واقع گرایان دولت را بازیگر اصلی صحنه سیاست بین الملل تلقی مي‌کند و سایر بازیگران مانند شرکت‌هاي چند ملیتی و به طور کلی سازمان هاي غیرحکومتی، در چارچوب روابط میان دولت ها عمل مي‌کنند. واقع گرایان ضمن تأکید بر قدرت و منافع ملی بر این اعتقادند که اصولاً از بین بردن غریزه قدرت صرفاً یک آرمان است و مبارزه بر سر قدرت در محیط فاقد اقتدار مرکزی صورت مي‌گیرد (قوام ، 1383، 80).
براساس توصیه‌هاي رئالیزم کلاسیک، کشورها نه تنها نباید سلاح هاي هسته ای و قابلیت‌هاي هسته ای خود را کاهش دهند، بلکه باید آنها را حفظ و درحد توان نسبت به افزایش این قابلیتها اقدام نمایند (دریایی ، 1387 ، 108).
رئالیست ها در عرصه روابط بین الملل به سه اصل معتقدند: دولت ها بازیگران اصلی هستند و توجه خود را معطوف قدرت های بزرگ مي‌کنند، رفتار قدرت های بزرگ عمدتاً تحت تأثیر محیط بیرونی و ویژگی‌هاي درونی آنها قرار مي‌گیرد؛ و محاسبات قدرت بر تفکر دولت ها حاکم است و دولت ها برای کسب قدرت بیشتر در میان خود رقابت مي‌کنند (جی مورگنتا و دیگران ، 1379 ، 154).
رئالیسم کلاسیک عمده ترین دلیل دولت ها برای انجام فعالیت‌هاي هسته ای و دستیابی به سلاح هسته ای را نگرانی‌هاي امنیتی آنها مي‌داند. محیط بین الملل یک محیط نا امن است. و لذا دولت ها برای تأمین بقای خود باید به یک بازار مطمئن مجهز شوند و آن ابزار، سلاح هسته ای مي‌باشد و پیامدهای ناشی از به کارگیری سلاح هاي هسته ای آن اندازه زیاد است که دولت هاي دیگر را وادار مي‌کند به دولت دارنده سلاح هسته ای حمله نکنند از طرف دیگر با وجود سلاح هسته ای در دست یک دولت، انتقام گیری متعارف از آن دولت دیگر کارآمدی لازم را نخواهد داشت (Nuclear weapons , 2001 , 5) .
دستیابی به سلاح هسته ای، وسیله مطمئنی برای بقا در دنیایی است که در آن امنیت یک کالای کمیاب بوده و دولت ها همواره در معرض تهدیدات ناشی از افزایش قدرت دولت هاي دیگر و نیات توسعه طلبانه آنها قرار دارند.
از نظر پیروان این رویکرد انسان ذاتاً موجودی است شرور و این شرارت در دولت نیز متجلی است از آنجا که در نظام بین‌المللی بر خلاف جامعه داخلی، یک دولت یا حاکمیت قدرتمند وجود ندارد، لذا وضعیت آن وضعیت جنگ علیه هم است که هابز اندیشمند انگلیسی قرن هفدهم توصیف مي‌کند. چنین وضعیتی در ادبیات رئالیستی روابط بین الملل آنارشی نامیده مي‌شود. این وضعیت دولت ها را به داشتن سلاح هسته ای تشویق مي‌کند. بنابراین در هسته ای شدن دولت ها، عوامل خارجی و در رأس آنها ناامنی ناشی از رقابت دولت ها در نظام بین‌المللی مهمتر از عوامل داخلی مي‌باشد. ممکن است در داخل یک کشور گروهی مخالف دستیابی به سلاح هسته ای باشند. اما احساس ناامنی دولت مقدم بر خواست این گروهها مي‌باشد.
از دهه 1950 رویکرد رئالیستی تفکر رایج در تحلیل چرایی تلاش دولت ها برای دستیابی به فن آوری و بمب هسته ای بوده است. نخستین متفکرانی که درصدد شناخت پیامدها و علل هسته ای شدن دولت ها برآمدند، عمدتاً از منظر مفروضات رئالیستی به موضوع مي‌نگریستند و این امر باعث شد چنین نگرشی به حوزه تصمیم گیری و سیاست گذاری نیز راه پیدا کند. دلیل آن بود که اولاً رئالیسم، تبیینی قانع کننده از دلایل دولت ها برای دستیابی به سلاح هسته ای ارائه مي‌داد و ثانیاً به دلیل نبود اطلاعات معتبر در مورد شیوه‌هاي تصمیم گیری و سیاستگذاری دولت ها، تبیین رئالیستی مي‌توانست کمک کننده سیاستگذاران باشد.
در چارچوب این نگرش پیامدهای دستیابی دولت هاي متعدد به سلاح هسته ای بسیار مهم است سلاح هاي هسته ای با قدرتمندتر کردن دولت هاي ضعیف تر باعث شکل دهی مجدد به معادلات نظام بین‌المللی مي‌شدند. از منظر رئالیست ها سلاح هاي هسته ای قدرت نسبی دولت ها را در نظام بین الملل به یکباره افزایش مي‌دهد وتغییر معادلات قدرت به تغییر معادلات میان قدرت های بزرگ با یکدیگر و با قدرت های کوچکتر مي‌انجامد. در نتیجه تداوم چنین امری مي‌تواند توزیع قدرت را در نظام بین الملل نیز متحول کند به دلایل آثار و پیامدهای گسترده و سلاح هاي هسته ای بسیاری از استراتژیست ها به خصوص استراتژیستهای رئالیست، این سلاح ها را ابزاری مؤثر برای بازدارندگی و نه استفاده کردن مي‌دانند.
به تعبیر دیگر تنها کاربرد سلاح هاي هسته ای در نظام بین الملل به کار نگرفتن آنها در عمل و استفاده از آنها برای جلوگیری از حمله دشمن مي‌باشد در تحلیل نظریه رئالیستی، ویژگی ثبات ساز سلاح هاي هسته ای عمدتاً با نظریه بازدارندگی قابل توجیه است و اگر تفسیر بازدارندگی را کنار گذاریم، سلاح هاي هسته ای باعث ایجاد ثبات نمی شوند. در واکنش به این امر بود که پیمان منبع اشاعه هسته ای در اواخر دهه 1960 مورد تصویب و امضای دولت ها قرار گرفت ( قهرمانپور ، 1387 ، 32 – 29 ).
2-1 نظریه جبر فناورانه:نظریه جبرفناورانه یک نظریه قدیمی است و ادعا مي‌کند که پیشرفت فنی و فناورانه، مستقل از پدیده‌هاي اجتماعی بوده و خود را بر این پدیده ها تحمیل مي‌کند. در این چارچوب گسترش فن آوری هسته ای و ساخت سلاح های هسته ای امری جبری بوده و مقاومت در برابر آن بی فایده است. فن آوری هسته ای را نمی توان جدای از ماهیت فنی آن در نظر گرفت. همه فن آوری ها در ابتدا در اختیار کشورهای معدودی بودند اما با گذشت زمان و به دلیل جبر ناشی از ماهیت فن آوری، کشورهای دیگر نیز به آن دست یافتند هرچه فشارهای وارده بر دولت ها، این روند را کندتر مي‌کند ولی اگر دولت ها تصمیم قاطعی برای هسته ای شدن بگیرند نمی توان با ابزارهای سیاسی و اقتصادی مانع این کار شد و همه فن آوری‌هاي حساس ابتدا در انحصار چند کشور مشخص مي‌باشد، اما با گذشت زمان و به این دلیل که دانش نظری فن آوری مربوطه در سایر کشورها وجود دارد، سایر کشورها نیز به آن فن آوری حساس دست پیدا مي‌کنند و رقابت در این حوزه تشدید مي‌شود.
در حوزه فن آوری هسته ای تا دهه 1970 فن آوری هسته ای عمدتاً محدود به پنج کشور هسته ای و کشورهای پیشرفته از نظر فن آوری بود و در آن زمان تصور غالب این بود که سایر کشورها و به ویژه کشورهای درحال توسعه نمی توانند به راحتی به این فن آوری حساس دست پیدا کنند. و لذا تدوین سیستم‌هاي کنترل صادرات دقیق در حوزه فن آوری هسته ای مي‌تواند از اشاعه فن آوری هسته ای جلوگیری کند. تشکیل نهادهائی مثل کمیته زانگر یا گروه استرالیا در این چارچوب بود و هدف اصلی این نهادها نظارت و کنترل صدور تجهیزات و مواد هسته ای به منظور جلوگیری از گسترش فن آوریهای حساس هسته ای و در رأس آنها فن آوری غنی سازی و چرخه سوخت بود ( همان ، 38 ).
نقدی که بر این دیدگاه وارد است، نمی توان گفت که با گذشت زمان حتماً همه کشورها دارای فن آوری هسته ای خواهند بود و پیشرفت در یک زمینه الزاماً به معنای پیشرفت در سایر حوزه ها نیست. مثلاً پاکستان با داشتن فن آوری هسته ای، در بسیاری از فن آوری ‌هاي دیگر عقب مانده است.
3-1 نظریه رئالیسم ساختاری:
نئورئالیسم یا رئالیسم ساختاری همان گونه که از عنوان آن پیداست در تحلیل مسائل بین الملل و از جمله موضوع هسته ای، اولویت را به ساختار مي‌دهد و ادعا کند که ماهیت آنارشی ساختار نظام بین‌المللی یک عامل ثابت در تشویق دولت ها به کسب سلاح و توانائی هسته ای مي‌باشد زیرا ماهیت نظام بین الملل از نظر ساختاری ثابت است و والتز در کتاب خود درباره گسترش سلاح هاي هسته ای برای تبیین رفتار هسته ای دولت ها نظریه نئورئالیسم را با نظریه بازدارندگی ترکیب مي‌کند. نئورئالیسم در مورد پیامدهای مثبت سلاح هاي هسته ای بر ثبات بین‌المللی با رئالیسم اتفاق نظر دارد و دستیابی دولت ها به سلاح هسته ای را عاملی در راستای افزایش ثبات در نظام بین‌المللی مي‌داند. دلیل این امر کارکرد سلاح هسته ای در ایجاد بازدارندگی است.
فرض اصلی نظریه بازدارندگی اصل عقلانیت در رفتار دولت هاست. یعنی رفتار دولت ها در نظام بین الملل عقلائی و مبتنی بر محاسبه سود و زیان فرض مي‌شود و چون زیان ناشی از به کارگیری سلاح هاي هسته ای بیش از سود آن هاست، لذا دولت ها تمایل چندانی برای استفاده عملی از این سلاح ها ندارند.
هرچند رئالیسم کلاسیک ریشه ناامنی را در رفتار دولت ها، و نئورئالیسم در ساختار نظام بین‌المللی جست وجو مي‌کنند.
بحث اصلی نئورئالیسم این است که صرف داشتن سلاح هاي هسته ای یک کشور را به یک قدرت بزرگ تبدیل نمی کند و از این رو نباید بیش از حد نگران دستیابی برخی قدرت هاي کوچک به سلاح هسته ای بود. این به معنای نفی افزایش قابلیت بازدارندگی یک دولت در مقابل دولت هاي دیگر در صورت داشتن سلاح هسته ای نیست و دستیابی یک قدرت ضعیف به قدرت هسته ای الزاماً به صورت خودکار آن را وارد طیف قدرت هاي بزرگ نمی کند، زیرا برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ عناصر متعددی از قدرت لازم است که سلاح هاي هسته ای یکی از آنها و البته یکی از مهمترین آنها مي‌باشد( همان ، 38 ).
4- 1. نظریه نهادگرائی نولیبرال:این رویکرد برخلاف نئورئالیست ها بر این اعتقاد است که مي‌توان با ایجاد نهادهائی چند جانبه و تقویت آنها از اثرات منفی آنارشی در نظام بین الملل کاست. از منظر حامیان این مکتب فکری اگر نهادها بتوانند با افزایش کارآمدی خود تضمین‌هاي لازم را به دولت ها بدهند، انگیزه دولت ها برای رفتار تهاجمی و به دنبال آن دستیابی به سلاح هاي هسته ای کمتر خواهد شد و لیبرالها درحالت کلی نسبت به رفتار دولت ها در نظام بین‌المللی بدبین نیستند و معتقدند نهادها مي‌توانند با افزایش اعتماد میان دولت ها زمینه همکاری آنها را با یکدیگر گسترش دهند.
سولینگن معتقد است احتمال این که دولت هاي دمکراتیک دارای سیاست هاي اقتصادی لیبرال به بمب هسته ای شدن بروند، کمتر است چون این دولت ها در اقتصاد جهانی ادغام شده اند و با جامعه بین‌المللی کار مي‌کنند. لذا بی توجهی به خواستهای بین‌المللی درمورد هسته ای شدن مي‌تواند هزینه‌هاي بسیار سنگینی بر آن ها تحمیل کند. برای مثال تصمیم آفریقای جنوبی و اوکراین برای کنار گذاشتن برنامه‌هاي هسته ای خود را میتوان با نظریه نهادگرائی نئولیبرال بهتر توضیح داد در آفریقای جنوبی گذر از نظام آپارتاید به نظام دمکراتیک باتصمیم دی کلرک برای تعطیل کردن تأسیسات هسته ای پروتوریا همراه شد ( همان ، 49 ).
نقدی که بر این دیدگاه وارد است این است که نهادگرائی نئولیبرال به نقش رژیم های بین‌المللی منع اشاعه در جلوگیری از هسته ای شدن کشورها تأکید مي‌کند که پیمان منع اشاعه نتوانسته مانع از هسته ای شدن خاورمیانه شود و نیز نهادهائی مثل اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس نتوانستند در عمل نقش مؤثر در سیاست هاي هسته ای ایفا نمایند. و نقد دیگر این است که اکثر دارندگان سلاح هاي هسته ای دولت هایی هستند که خود را دمکراتیک مي‌دانند.
5-1 نظریه بازی ها:نظریه بازی ها را مي‌توان در توضیح گرایش به هسته ای شدن استفاده کرد. در نظریه بازی تفکیک میان بازی با حاصل جمع صفر و بازی باحاصل جمع غیرصفر لازم مي‌باشد. در یک بازی با حاصل جمع صفر بین بازیکن الف و ب به دست مي‌آورد ب به همان اندازه امتیاز از دست مي‌دهد. بازی عملی با حاصل جمع غیر صفر بازی هائی هستند که در آنها جمع جبری امتیازات بازیکنان لزوماً نباید صفر شود ( دوئرتی و دیگران، 1384 ، 778 ).
اصل عقلانیت در بازی ها همیشه لحاظ مي‌شود. نظریه بازی ها در بازدارندگی نیز به کار مي‌رود. اگر بازی را بازدارندگی هسته ای در میان دولت هاي هسته ای در نظر بگیریم نظریه بازی ها مي‌گوید چون هزینه استفاده کردن از سلاح هاي هسته ای به مراتب بیشتر از هزینه استفاده نکردن از آن بوده و حتی مي‌تواند منجر به نابودی دو طرف شود و تصمیم عقلانی دولت ها در نهایت به استفاده نکردن از آن است یعنی دولت الف به این نتیجه مي‌رسد که در نتیجه استفاده از سلاح هسته ای دولت ب هم از آن استفاده خواهد کرد و به نابودی متقابل منجر مي‌شود پس استفاده از آن منطقی به نظر نمی رسد.
قاعده ای در نظریه بازی ها به نام «افول بهره وری» وجود دارد که مي‌گوید به هر میزان که فرد از یک کالایی بیشتر استفاده کند، فواید ناشی از آن کالا کمتر مي‌شود. یعنی به هر میزان که دولت هاي بیشتری به توان هسته ای دست پیدا کنند، بهره وری (نه بازدارندگی) آن کمتر مي‌شود ( قهرمانپور ، 1387 ، 67).
در نتیجه از لحاظ نظری رویکرد رئالیستی بهتر از سایر نظریه ها مي‌تواند بازدارندگی هسته ای را توضیح دهد. آنچه مهم است دولت هاي موجود در منطقه خاورمیانه است که تنش زاترین منطقه و همکاری میان آن ها برای رسیدن به امنیت دسته جمعی محال به نظر مي‌رسد پس هر کشور به دنبال تأمین امنیت خویش دراین منطقه حساس و استراتژیک که مهد و خاستگاه تمدن ها و ادیان مختلف مي‌باشد، است.
منطقه خاورمیانه به گفته برنارد لوئیس دارای دو ویژگی بارز و متفاوت است یکی «گوناگونی» و دیگری «گسستگی» است ( نادری، 1383 ، 164).
منافع قدرت هاي بزرگ جهانی و متوسط منطقه ای در منطقه به هم گره خورده و با یکدیگر برخورد دارند پس کشوری که در این منطقه ضعیف باشد هزینه‌هاي آن را هم باید متقبل شود.
بازدارندگینظریه پردازان دکترین بازدارندگی بر این عقیده اند که در شرایطی که هزینه پیش بینی شده برای یک تهاجم نظامی از منافع مورد نظر از این عمل بیشتر باشد، تصمیم گیرندگان سیاسی از توسل به جنگ خودداری خواهند کرد. پس تا هنگامی که طرف مقابل قدرت ضربه دوم را بعد از دریافت ضربه اول داشته باشد، هیچ یک از طرفین آغاز جنگ اتمی را نمی پذیرد. پس نوعی باز دارندگی میان آنها شکل گرفته است.
تعریف بازدارندگی:
واژه بازدارندگی در مقابل واژه انگلیسی دیترنس اتخاذ گردیده است. فرهنگ معین «بازداشتن» را در فارسی به معنی «منع کردن، جلوگیری کردن، توقیف کردن و حبس کردن» معنی مي‌کند. اما واژه انگلیسی دیترنس از فعل دیتر و آن نیز از لغت لاتین دیترنس مي‌آید که به معنی «پیش گیری (کسی) از انجام عملی به سبب ترس، وحشت، تهدید، ترور». با مفهوم مذکور، بازدارندگی یک اثر روانی بر دشمن دارد و او را از اندیشه حمله یا شروع به جنگ باز مي‌دارد. این نوع تهدید باید پیامی داشته باشد و آن پیام به رنج و آسیب را انتقال دهد.
معمولاً در بازدارندگی، عمل مقابل یا تلافی جویانه نقش اساسی دارد. این پیام باید طوری باشد که اگر دشمن، جنگ را آغاز کند، بهای بسیار سنگینی را بپردازد. پس بازدارندگی بین دو دولت (الف) و (ب) عبارت است از قدرت تهدید از ناحیه (الف) علیه (ب) به منظور پیشگیری از آغاز جنگ از ناحیه (ب) به نحوی که فقط در فقدان این قبیل تهدیدات،ب بتواند به جنگ مبادرت ورزد.
البته باید متوجه بود که بازدارندگی از طریق انکار و بازدارندگی از طریق عمل متقابل و تلافی تفاوت هائی وجود دارد. «انکار» یعنی هرگونه پیش گیری از حمله مانند استفاده از فن آوری و عدم توانائی فنی برای ساقط کردن کلاهک‌هاي هسته ای درهنگام حمله، ولی «تلافی» تهدید به عمل متقابل است (عسگرخانی ، 1383 ، 105).
گفتار دوم: شرایط بازدارندگی:
1-2 ارتباط: اولین شرط یک ژست بازدارندگی مؤثر آن است که باید دشمن را دقیقاً از حدود اعمال ممنوعه و اتفاقی که در صورت عدول از آن خواهد افتاد، آگاه ساخت. پس ارتباط واضح و دقیق یک ضرورت است. مثلاً خرس خاکستری با کشیدن پنجه در بالاترین نقطه ممکن بر روی پوست درختان حدود سرزمینی را که متعلق به خود مي‌داند، ترسیم مي‌کند. هر اندازه آن مرزی که یک متجاوز احتمالی نباید از آن عبور کند روشنتر، چشمگیرتر و با ابهام کمتر ‌باشد، احتمال موفقیت بازدارندگی نیز بیشتر خواهد بود. امکان دارد که برداشت‌هاي اشتباه در میان کشورها اثرات مصیبت



قیمت: 10000 تومان

–318

دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد
در رشته روانشناسی عمومی
نقش واسطه ای خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری
استاد راهنما
دکتر محمدعلی بشارت
استادان مشاور
دکتر علی زاهد مهر
دکتر مسعود غلامعلی لواسانی
نگارش
معصومه درویشی لُرد
زمستان 1391
نقش واسطه ای خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری
چکیده
خشم و نشخوار خشم در پژوهشهای مختلف به عنوان عوامل زمینه ساز بیماری قلبی مورد بررسی قرار گرفته اند. عاطفه منفی و بازداری اجتماعی نیز به عنوان مؤلفههای شخصیت نوع D از عوامل خطر برای بسیاری از بیماریهای جسمی و از جمله بیماری قلبی معرفی شده اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری انجام گرفت. تعداد 200 بیمار مبتلا به تنگی عروق کرونری (112 مرد، 88 زن) در این پژوهش شرکت کردند. از بیماران خواسته شد مقیاس خشم چند بعدی (MAI؛ سیگل، 1986)، مقیاس نشخوار خشم (ARS؛ ساکودلسکی و گلاب و کرامول، 2001) و مقیاس شخصیتی نوع D (DS14؛ دنولت، 2005) را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخصها و روشهای آماری شامل فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که متغیرهای خشم، نشخوار خشم، عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق در سطح 01/0 p < رابطه معنادار دارند. نتایج تحلیل مسیر نیز نشان داد که خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری نقش واسطه ای ایفا میکنند. همچنین شدت تنگی عروق تحت تأثیر متغیر جنس (تنگی عروق شدیدتر در مردان) و متغیر سن (تنگی عروق شدیدتر در دامنه سنی 65-55 سال) قرار داشت. بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که رابطه بین مؤلفه های شخصیت نوع D با شدت تنگی عروق کرونری یک رابطه خطی ساده نیست و عوامل دیگر مثل خشم و نشخوار خشم در رابطه بین این دو متغیر نقش واسطه ای دارند.
واژههای کلیدی: خشم، نشخوار خشم، عاطفه منفی، بازداری اجتماعی، تنگی عروق کرونری
فهرست مطالب
فصل اول: معرفی پژوهش …………………………………………………………………………………………………………………………….. 8
1-1- مقدمه و بیان مسأله ………………………………………………………………………………………………………………………………. 9
1-2- اهمیت و ضرورت پژوهش ……………………………………………………………………………………………………………………. 15
1-3- هدفهای پژوهش ………………………………………………………………………………………………………………………………… 16
1-4-فرضیههای پژوهش ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 16
1-5- متغیرهای پژوهش ………………………………………………………………………………………………………………………………… 17
1-6- تعریف متغیرهای پژوهش …………………………………………………………………………………………………………………….. 17
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش ……………………………………………………………………………………………… 20
2-1- بیماری عروق کرونر …………………………………………………………………………………………………………………………….. 21
2-1-1- عوامل زمینه ساز بیماری عروق کرونری ………………………………………………………………………………………… 22
2-1-2- شیوع بیماری عروق کرونری …………………………………………………………………………………………………………… 25
2-1-3- تشخیص و درمان تنگی عروق کرونری …………………………………………………………………………………………… 27
2-1-3-1- آنژیوگرافی …………………………………………………………………………………………………………………………………… 27
2-1-3-2- اکوکاردیوگرافی …………………………………………………………………………………………………………………………… 27
2-1-3-3- جراحی قلب ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 28
2-1-3-4- آنژیوپلاستی ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 28
2-1-3-5- دارودرمانی …………………………………………………………………………………………………………………………………. 30
2-1-4- نظریههای سبب شناسی بیماری قلبی- عروقی …………………………………………………………………………… 30
2-1-4-1- نظریه فیزیولوژیکی بیماری قلبی- عروقی ……………………………………………………………………………….. 30
2-1-4-2- نظریه روانپزشکی بیماری قلبی- عروقی ………………………………………………………………………………….. 31
2-1-4-3- نظریههای روانشناختی بیماری قلبی- عروقی …………………………………………………………………………. 31
2-1-4-3-1- الگوی رفتاری نوع A، B و C ……………………………………………………………………………………………. 31
2-1-4-3-2- الگوی رفتاری نوع D ………………………………………………………………………………………………………….. 32
2-2- شخصیت نوع D ………………………………………………………………………………………………………………………………… 33
2-2-1- تعریف شخصیت نوع D ………………………………………………………………………………………………………………… 33
2-2-2- مؤلفههای شخصیت نوع D …………………………………………………………………………………………………………… 34
2-2-2-1- عواطف منفی ……………………………………………………………………………………………………………………………. 34
2-2-2-2- بازداری اجتماعی ……………………………………………………………………………………………………………………… 35
2-2-3- شخصیت نوع D و پیامدهای روانشناختی …………………………………………………………………………………… 36
2-2-4- شخصیت نوع D و پیامدهای جسمی ………………………………………………………………………………………….. 37
2-2-5- شخصیت نوع D و بیماری قلبی …………………………………………………………………………………………………. 38
2-3- خشم ………………………………………………………………………………………………………………………………………………… 41
2-3-1- تاریخچه خشم …………………………………………………………………………………………………………………………….. 41
2-3-2- تعریف خشم ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 42
2-3-3- تفاوت خشم با پرخاشگری و خصومت ………………………………………………………………………………………. 44
2-3-4- خشم به عنوان سازه ای چند بعدی ………………………………………………………………………………………….. 45
2-3-4-1- بعد عاطفی خشم …………………………………………………………………………………………………………………… 46
2-3-4-2- بعد شناختی خشم ………………………………………………………………………………………………………………… 46
2-3-4-3- بعد رفتاری خشم …………………………………………………………………………………………………………………… 47
2-3-5- خشم صفت و خشم حالت …………………………………………………………………………………………………………. 48
2-3-6- درونی سازی، برونی سازی و کنترل خشم ………………………………………………………………………………… 49
2-3-7- همبودی خشم و اختلالات روانی ………………………………………………………………………………………………. 50
2-3-8- همبودی خشم و اختلالات جسمی ……………………………………………………………………………………………. 51
2-3-9- خشم و بیماری قلبی ………………………………………………………………………………………………………………….. 51
2-4- نشخوار خشم …………………………………………………………………………………………………………………………………… 53
2-4-1- انواع نشخوار ………………………………………………………………………………………………………………………………….. 55
2-4-1-1- نشخوار غم ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 55
2-4-1-2- نشخوار خشم …………………………………………………………………………………………………………………………….. 55
2-4-3- نشخوار و پیامدهای روانشناختی ………………………………………………………………………………………………….. 57
2-4-3- نشخوار و پیامدهای جسمی …………………………………………………………………………………………………………. 58
2-3-4- نشخوار و بیماری قلبی …………………………………………………………………………………………………………………. 58
2-5- پیشینه پژوهش …………………………………………………………………………………………………………………………………. 60
2-5-1- پژوهشهای داخلی ………………………………………………………………………………………………………………………… 60
2-5-2- پژوهشهای خارجی ……………………………………………………………………………………………………………………… 62
2-6- مطالعه حاضر ……………………………………………………………………………………………………………………………………… 64
فصل سوم: روش تحقیق ………………………………………………………………………………………………………………………….. 66
3-1- طرح پژوهش …………………………………………………………………………………………………………………………………….. 67
3-2- جامعه آماری، نمونه و روش انتخاب نمونه ……………………………………………………………………………………….. 67
3-3- ابزار سنجش ………………………………………………………………………………………………………………………………………. 68
3-3-1- مقیاس شخصیت نوع D ………………………………………………………………………………………………………………. 68
3-3-2- مقیاس خشم چند بعدی ……………………………………………………………………………………………………………… 69
3-3-3- مقیاس نشخوار خشم …………………………………………………………………………………………………………………… 70
3-3-4- روش اجرای پژوهش ……………………………………………………………………………………………………………………. 71
3-3-5- روشهای آماری تحلیل داده های پژوهش …………………………………………………………………………………. 72
فصل چهارم: نتایج پژوهش ………………………………………………………………………………………………………………….. 73
4-1- نتایج توصیفی ………………………………………………………………………………………………………………………………… 74
4-2- نتایج استنباطی ………………………………………………………………………………………………………………………………. 77
4-3- نتایج فرعی ……………………………………………………………………………………………………………………………………… 83
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری …………………………………………………………………………………………………………. 85
5-1- تفسیر نتایج پژوهش ……………………………………………………………………………………………………………………….. 86
5-2- پیامدهای نظری و عملی پژوهش …………………………………………………………………………………………………… 89
5-3- محدودیتهای پژوهش ………………………………………………………………………………………………………………… 89
5-4- پیشنهادهای پژوهش ……………………………………………………………………………………………………………………. 90
فهرست منابع فارسی ………………………………………………………………………………………………………………………………. 92
فهرست منابع انگلیسی …………………………………………………………………………………………………………………………… 94
چکیده انگلیسی …………………………………………………………………………………………………………………………………….. 115

فصل اول
معرفی پژوهش
معرفی پژوهش
مقدمه و بیان مسأله
بیماری قلبی-عروقی (CVD)، یک مشکل سلامت عمومی در کشورهای توسعهیافته شامل ایالات متحده و اروپا است. برای دههها CVD، علت اصلی مرگ و میر و ناتوانی در غرب محسوب میشد و اخیراً پیشرفتهایی در درمانهای غیر جراحی، نظیر آنژیوپلاستی و پیشرفتهایی در مدیریت پزشکی صورت گرفته است (راجر، دی اسکریمین، بوریل و فاربس، 2011). این بیماری یکی از عمومیترین و پرهزینهترین بیماریها محسوب میشود. نزدیک به 80 درصد مرگهای ناشی از بیماریهای قلبی- عروقی و 87 درصد از ناتوانیها در حال حاظر در کشورهای با درآمد متوسط و پایین اتفاق میافتد (ردی، 2004). آخرین برآورد انجمن قلب امریکا تخمین زده است که یک سوم امریکاییهای بزرگسال، نزدیک به 80 میلیون نفر، بعضی از اشکال CVD، فرمهای عمومیتر آن شامل پرتنشی (افزایش فشار خون)، تنگی عروق کرونری، درد قفسه سینه و سکته قلبی را نشان میدهند. دادههای مرگ و میر، تخمین زده اند که CVD علت اصلی در 3/36% مرگ در سال 2004 بوده است (رزموند، فلِجل، فرایدی، فورِی، گو و همکاران، 2007). در سال 2007 هزینههای مستقیم و غیر مستقیم CVD 8/431 بیلیون دلار برآورد شده است (اسمیت و بلومنتال، 2011).
دادههای مطالعات آینده نگر نشان میدهد که عوامل خطرCVD (مثل پرتنشی، دیابت، عدم فعالیت فیزیکی) نقش مهمی در رشد بیماری کرونری قلب بازی میکنند. مطالعات کنترل شده از 52 کشور، تغییرپذیری عوامل خطر را برای بیش از 90% خطرات اصلی بیماری کرونری قلب نشان میدهد. این عوامل شامل سیگار کشیدن، سطوح چربی خون غیرطبیعی، پرتنشی، دیابت، چاقی درون بطنی، عدم فعالیت فیزیکی، مصرف روزانه میوه و سبزی کم، استفاده زیاد از الکل و عوامل روانشناختی میشود (رزموند و همکاران ، 2007، یوسوف، هاوکن، آنپو، دنس و اوزوم، 2004).
بهعلاوه، برخی پژوهشها روی عوامل خطر روانشناختی برای CVD مثل افسردگی (لیچمن، بیگر، بلومنتال، فراشور- اسمیت، کافمن و همکاران، 2008)، حمایت اجتماعی (لِت، بلومنتال، بابیک، استرومن، رابینز و همکاران، 2005) و خصومت (چیدا و استپتو، 2009) متمرکز شده اند. بسیاری از پژوهشها نقش عوامل خطر رفتاری و روانشناختی را در همه گیریشناسی و بیماریزایی CVD در نظر گرفته اند (موسلمن، ایونس و نمروف، 1998؛ شر، 1999؛ اورسانو، اپشتاین و لازر، 2002). در کنار عوامل خطرزای سنتی بیماری قلبی که ذکر شد، اخیراً علاقه به شخصیت به عنوان عامل خطری در پیش آگهی طولانی مدت بیماران قلبی مطرح شده است (دنولت، ویس و براتسرت،2000). یکی از تأثیرگذارترین این عوامل، الگوی رفتاری نوع A است که شامل جاه طلبی، پرخاشگری، رقابت جویی، بی تابی، تنش عضلانی، گوش بزنگی، چابکی و سبک کلامی تلقینی، رنجش، خصومت، و افزایش بالقوه خشم میشود. افراد نوع A در خطر فزاینده رشد بیماری قلبی هستند (موسلمن و همکاران، 1998).
اخیراً سازه شخصیتی جدیدی، با عنوان نوعD پیشنهاد شده است. این سازه نتیجه بررسی سبک های مقابله ای مردانی با بیماری قلبی است. شخصیت نوعD یا “آشفته” با ترکیبی از دو سازه شخصیتی: عاطفه منفی (NA) و بازداری اجتماعی (SI)، مشخص میشود (پدرسن و دنولت،2006؛ دنولت، 2005). عاطفه منفی تمایل به تجربه هیجانهای منفی به طور ثابت، از قبیل بی قراری و ملالت، بیمو تحریک پذیری در تمام زمانها و موقعیت هاست، در حالیکه بازداری اجتماعی، تمایل به بازداری بیان هیجانها، سطوح بالای تجربه ناایمنی در موقعیتهای اجتماعی و کنترل خودآشکارسازی به طور افراطی از ترس عدم رضایت دیگران است (دنولت و همکاران، 2000). شخصیت نوع Dنسبتاً شایع است؛ برآوردها دامنهای از 21% در جمعیت عمومی تا 28% در بیماران قلبی- عروقی و 53% در افراد دارای فشار خون بالا را نشان میدهد (دنولت، 2005). نظریه پردازان نوع D معتقدند که تأثیر هم افزاییNA بالا با SI بالا، سلامت کمتر و بویژه پیشآگهی قلبی ضعیف تر را پیش بینی میکنند (دنولت، پدرسن، رینتس و کنرادس، 2006). بررسیهای نظامدار در میان بیماران قلبی- عروقی (دنولت، شیفر و اسپک،2010) بیماران غیر قلبی-عروقی (ملس و دنولت، 2010الف) و افراد سالم (ملس و دنولت،2010ب) نشان میدهد که شخصیت، پیش بینی کننده پایدار و قوی اختلال در کیفیت زندگی و سلامت روانی در افراد است. مطالعات قبلی مؤید این نکته است که نوع D، بیماری قلبی سخت را پیش بینی میکند و ممکن است با شاخصهای روانشناختی و فیزیولوژیکی پیشآگهی بد در بیماران قلبی مرتبط باشد. برای مثال، بیماران نوع D با بیماری ایسکمی قلبی نمره بیشتری در فرسودگی حیاتی، قطع نظر از متغیرهای دیگر، دریافت میکنند (پدرسن و میدل، 2001). در یک مطالعه پیگیری 6-10 ساله، بیماران قلبی که به عنوان نوع D طبقه بندی شدند، در مقایسه با بیماران غیر نوع D، 4 برابر بیشتر در معرض خطر مرگ قرار داشتند (دنولت، سیس، استروبان، رامبوتز ، گیلبرت و همکاران، 1996).
اگرچه شواهد فزاینده ای فرض میکنند که ارتباط بالقوه ای بین نوع D و بیماری قلبی وجود دارد، این که چه مکانیسمهای خاصی شخصیت نوع D را به بیماری قلبی مرتبط میکند، مبهم و ناشناخته است. این مکانیسمها ممکن است (الف) به طور مستقیم از طریق عوامل روانی- فیزیولوژیکی مثل واکنشهای قلبی- عروقی یا (ب) به طور غیر مستقیم از طریق به واسطه متغیرهای روانی- اجتماعی عمل کنند. شواهد از مورد (الف) که توسط هابرا، لیندن، آندرسون و وین برگ (2003) تدوین شده است، حمایت میکنند که نشان می دهد که مؤلفههای نوع D – NA و SI – با تغییر ضربان قلب و افزایش فشارخون در مردان سالم مرتبط هستند. رفتارهای مرتبط با سلامت یک واسطه آشکار را بین نوع D و بیماری نشان میدهند. بیماران نوع D ممکن است به احتمال بیشتری رفتارهای ناسازگار با سلامت مثل سیگار کشیدن، ورزش نکردن و داشتن رژیم غذایی نامناسب را انجام دهند. بنابراین نوع D شخصیت می تواند به پیش آگهی ضعیف تر در بیماران قلبی- عروقی، از طریق سبک زندگی انتخاب شده، منجر شود. در تبیین مکانیسمهای بالقوه بین نوع D و بیماری، نه تنها ارتباط بین نوع D و رفتارهای سالم مهم است، بلکه این نکته نیز باید در نظر گرفته شود که نوع D یک عامل خطر برای سلامت ناچیز در جمعیت عمومی محسوب میشود (ویلیامز، اوکونر، هوارد، هوقس، جانسون و همکاران، 2008). پدرسن، لموس، ون وورن، لیو، دیمن و همکاران (2004) در مطالعه شان روی بیماران قلبی، به این نتیجه رسیدند که بین نوع D و سیگار کشیدن رابطه وجود دارد. افراد با نوع D به احتمال بیشتری در مقایسه با افراد غیر نوع D (37% در مقابل 29%) سیگار میکشند. به علاوه آنها از نظر اجتماعی بازداری میشوند و کمتر احتمال دارد که رفتارهای ارتقا دهنده سلامت را بکار بگیرند (کیرکالدی، شفارد و سیفن، 2002). مکانیسم دیگری که ممکن است نوع D روی پیامدهای مرتبط با سلامت اثر بگذارد از طریق حمایت اجتماعی است که هم به تعداد برخوردهای اجتماعی شخص و هم به کیفیت آنها اشاره دارد. افراد نوع D در مقایسه با افراد غیر نوع D سطوح بالاتری از بیگانگی اجتماعی ادراک شده را تجربه میکنند (دنولت و همکاران، 2006) که درنهایت میتواند به حمایت اجتماعی کاهش یافته منجر شود. تعدادی از مطالعات نشان میدهند که حمایت اجتماعی برای وضعیت سلامت مطلوب ضروری است. برای مثال بین حمایت اجتماعی و مرگ ومیر ارتباط معکوسی وجود دارد که نشان میدهد افراد با سطوح بالاتر حمایت اجتماعی، پیامدهای سلامتی بهتری را نشان میدهند. در واقع فقدان حمایت اجتماعی یکی از قویترین عوامل خطر برای بیماری قلبی است (شاریورز و دی ریدر، 2000).
نوع شخصیتی D، با درماندگی روانشناختی در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر (CAD)، شامل نشانههای بیگانگی اجتماعی و افسردگی (شیفر، پدرسن، ویدرشون، هندریک، وینتر و همکاران، 2005)، خشم و اضطراب (چیداو استپتو، 2009)، بدبینی(کولا، آسیماکوپولا، اسکینر، اسپیمپولو، مارش و همکاران، 2007) و فرسودگی حیاتی (پدرسن و میدل، 2001) رابطه دارد. افراد با شخصیت نوع D از مقابله ناهنجار در پاسخ به بیماری استفاده میکنند. این راهبرد مقابله، واسطه ای بین شخصیت نوع D و سلامت محسوب میشود (یو، چن، ژانگ و لیو، 2010). بنابراین، شخصیت نوع D میتواند از طریق تأثیر گذاری بر انتخاب و شیوههای سبک زندگی، به پیش آگهی ضعیف تر در بیماران مبتلا به CVD منجر شود (ملس و دنولت، 2010ب).
از سوی دیگر، تحقیقات رابطه بین خشم (به عنوان یکی از مؤلفههای عواطف منفی در شخصیت نوع D) و احساسات مربوط به خشم با افزایش بیماری قلبی- عروقی را نشان میدهد. خشم یک هیجان بنیادی است که به عنوان حالت احساسی منفی در ارتباط با ارزیابی شناختی، تغییرات روانشناختی و تمایل به عمل تعریف میشود (کاسینو و ساکودالسکی، 1995). خشم شامل عقاید خود- توجیهی یا مقصر دانستن دیگران تعریف میشود (راستینگ و نولن- هاکسما، 1998). وایدبک (2006)، خشم را به عنوان یک هیجان طبیعی تعریف کرده و آن را ناراحتی شدید و پاسخ هیجانی به تحریک ارزیابی شده میداند.
این فرض وجود دارد که مکانیسمهایی بهواسطه خشم، خطر CVD را از طریق واکنشهای قلبی- عروقی (CVR) مزمن به استرس، ایجاد میکنند (چیدا و استپتو، 2009). در حمایت از این فرضیه، تعدادی از مطالعات به رابطه بین خشم و واکنشهای قلبی- عروقی (CVR) برای استرسهای آزمایشگاهی، بخصوص تعارضهای بین شخصی، استناد میکنند (چیدا و استپتو، 2010؛ همر، اُدنل، لاهیری و استپتو،2010). خشم با پیش آگهی ضعیف در بیماران تنگی عروق کرونری رابطه دارد (چیدا و استپتو، 2009) و به عنوان یک عامل خطرزا برای CAD محسوب میشود (بویل، ویلیامز، مارک، برامت، سیگلر و همکاران، 2005). خشم میتواند ایسکمی قلبی و آریتمیهای بطنی را تحریک (برگ، لامپرت، جوسکا، بتسفورد و جین، 2004؛ کوپ، کرانتز، نیرینگ، گاتدینر،کوئیگلی و همکاران، 2004؛ لامپرت، شاسترمن، برگ، مک فرسون، بتسفورد و همکاران، 2009) و حوادث نامطلوب قلبی را پیش بینی کند (دنولت و برتسرت، 1998). این طور فرض میشود که در مورد آسیب زا بودن خشم، تفاوتهای فردی مطرح هستند (دنولت و پدرسن، 2009) که ممکن است به نحوه تنظیم هیجان ارتباط داشته باشد. فرونشانی خشم شکلی از تنظیم هیجانی است که شامل بازداری از بیان احساس خشم میشود و با افزایش خطر CAD (دمبروسکی، مک دوگال، ویلیامز، هانی و بلومنتال، 1985)، افزایش واکنش قلبی- عروقی (جان و گروس، 2004)، کاهش تغییر پذیری ضربان قلب (بروس شت و تایر، 1998)، و مرگ و میر قلبی (هاربورگ، جولیوس، کاچیروتی، گیلبرمن و شورک ،2003)، رابطه دارد.
پاسخهای قلبی-عروقی هم در مورد عوامل استرس زا و هم در مورد یادآوری بعدی همان عوامل (نشخوار) دیده میشود (گلین، کریستنفلد و گرین، 2002). یکی از راههایی که از طریق آن، پاسخهای فیزیولوژیک به عوامل استرسزا بعد از حضور فوری آن ادامه پیدا میکند، بازگشت سطوح آن است. تعریف نشخوار شامل توجه متمرکز بر احساسات و افکار غم انگیز یا خشمگینانه است. نشخوار عبارت است از تمرکز منفعلانه و مکرر روی نشانههای شخصی پریشانی و اوضاع احاطه کننده این نشانهها که با افکار منفی، ناخشنودی، غمگینی و افسردگی رابطه دارد (نولن-هاکسما، 2000؛ وتکینز، 2004). نشخوار خشم همچنین با افزایش عاطفه منفی، افکار خودکشی، سازگاری ناکارامد، فشار خون بالا و افزایش پرخاشگری رابطه دارد (لیندن و هوگن، 2004؛ بوشمن، 2002؛ به نقل از بشارت و شهیدی،2010). پژوهشها نشان میدهد که نشخوار با پیامدهای منفی زیادی رابطه دارد. افرادی که نشخوار میکنند سطوح بالاتری از هیجانهای منفی را تجربه خواهند کرد (سگرستوم، تسائو، آلدن و کرسک، 2000) و کنترل کمتری روی افکار غیر ارادی خود دارند (وتکینز، 2004).
با توجه به روابط تأیید شده عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با متغیر تنگی عروق کرونری و همچنین خشم و نشخوار خشم با تنگی عروق کرونری این احتمال مطرح میشود که متغیرهای شخصیت نوع D از طریق خشم و نشخوار خشم، تعیین کننده تنگی عروق کرونر قلب باشند. مسأله اصلی پژوهش حاضر، بررسی این موضوع است که آیا متغیرهایی مثل خشم و نشخوار خشم میتوانند در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری، نقش واسطه ای داشته باشند؟
اهمیت و ضرورت پژوهش
اگرچه مرگ و میر بر اثر بیماری قلبی- عروقی (CVD) در کشورهای توسعه یافته کاهش داشته، اما CVD، به خصوص سکته قلبی و بیماری مغزی-عروقی، هنوز علت اصلی مرگ محسوب میشود (بینا دیز، دل وال گارسیا، پلگرینا، مارتینز مارتینز، پناکوبا و همکاران، 2005). طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت ، بیماری کرونری قلب اصلیترین علت مرگ در کشورهای با درآمد متوسط و پایین و دومین علت در کشورهای با درآمد بالا است. سبک زندگی و عوامل محیطی نقش مهمی در رشد بیماری تنگی عروق کرونری بازی میکند (یوسوف و همکاران، 2004). بر اساس گزارش تقوی (2002) بیماری عروق کرونر اولین علت عمده مرگ و میر در جمعیت ایران در سال 2000 بوده و هر روزه تعداد زیادی از افراد جامعه را به کام مرگ میبرد و یا ناتوان میسازد، به طوریکه از هر سه مورد مرگی که اتفاق میافتد علت یکی از آنها بیماری قلبی- عروقی است. به نظر میرسد این بیماری بیشترین بار بیماری را به خود اختصاص داده باشد. این بیماری همچنین، علت عمده صرف هزینههای بهداشتی است (آندروئولی، 2004). میان عوامل خطر بیماری قلبی- عروقی میتوان به متغیرهای زیستی همچون چاقی (گلدباچر، ماتیوز، و سالومون، 2005)، فشارخون (سفر، لوی و استرایکر- بادیر، 2003) و متغیرهای روانی اجتماعی مانند هیجانهای مثبت، البته به صورت کاهنده واکنش قلبی- عروقی، استرس (کلسی، اُرنداف، و آلپرت، 2007؛ ماسترولوناردو، پیکاردی، آلیسینو، بلومو و پاسکویینی، 2006)، عوامل استرسزای اجتماعی (چن، ماتیوز، سالومون و اوارت، 2002) ، افسردگی (کارول، فیلیپس، هانت و در، 2007)، شخصیت نوع D (هابرا و همکاران، 2003)، خصیصه های شخصیتی (هوقس و کالینان، 2007)، فقدان کنترل (استپتو، 2001)، سرکوب هیجانی (روبرتس، لونسون، و گروس، 2008) اشاره کرد. در تمام پژوهشها به معرفی عوامل خطرزای بیماری قلبی– عروقی اشاره شده است اما آنچه مهم است بررسی رابطه بین این متغیر هاست که چگونه در تعامل با هم به افزایش خطر ابتلا به بیماری قلبی میانجامد تا بتوان با شناسایی این عوامل هم از پیشرفت چشمگیر این بیماری جلوگیری کرد و هم با بهکارگیری راهکارهای مناسب از هزینه های هنگفتی که سالیانه تمام کشورها زیر بار فشار این بیماری متحمل میشوند، کاست. از دیگر سو، پیامدهای نظری (در زمینه آسیب شناسی و مدل های نظری) و عملی (پیشگیری، درمان و پژوهش های بالینی) این پژوهش برضرورت و اهمیت آن میافزاید.
هدف های پژوهش
هدف اصلی این پژوهش شناسایی نقش واسطه ای خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی در تنگی عروق کرونری است. هدفهای دیگر این پژوهش به شرح زیر دنبال میشوند:
– تعیین رابطه مؤلفههای شخصیت نوع D (عاطفه منفی و بازداری اجتماعی) با شدت تنگی عروق کرونری
– تعیین رابطه خشم و نشخوار خشم با شدت تنگی عروق کرونری
فرضیه های پژوهش
فرضیه اول: عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری رابطه مثبت دارند.
فرضیه دوم: خشم و نشخوار خشم با شدت تنگی عروق کرونری رابطه مثبت دارند.
فرضیه سوم: خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری نقش واسطه ای دارد.
فرضیه چهارم: نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری نقش واسطه ای دارد.
متغیرهای پژوهش
متغیر پیش بین: عاطفه منفی و بازداری اجتماعی
متغیر ملاک: شدت تنگی عروق کرونری
متغیر واسطه ای: خشم و نشخوار خشم
متغیر کنترل: نداشتن سابقه اختلال های روانپزشکی و بیماری جدی پزشکی غیر از تنگی عروق کرونری
تعریف متغیرهای پژوهش
تنگی عروق کرونری قلب: بر اثر تنگی و انسداد عروق کرونری، عروقی که خون پر از اکسیژن را به قلب میرسانند، به وجود میآید. در این اختلال، دیواره یک یا چند شریان کرونر قلب به دلیل رسوب موادی به نام پلاک، به طور جزئی یا کلی مسدود و جریان خون به بخشهای مختلف قلب به صورت دایم یا موقت مسدود میشود. در این پژوهش، ویژگی بیماری قلبی بر اساس تشخیص متخصص (تنگی عروق کرونری بیش از 50% درآنژیوگرافی) به عنوان گرفتگی یک رگ، دو رگ و سه رگ سنجیده میشود.
شخصیت نوع D: این سازه مفهومی از شخصیت مبتنی بر دو ویژگی کلی و ثابت شخصیتی است. این ویژگیهای کلی شامل عواطف منفی و بازداری اجتماعی است (دنولت، 1998). تظاهر بارز این دو ویژگی در فرد معرف وی به عنوان شخصیت نوع D میباشد. از نقطه نظر بالینی افراد نوع D مستعد نگرانی، تنش، احساس ناشادی و نگاه تیره به زندگی هستند.
عواطف منفی: این مفهوم ارتباط تنگاتنک با مفهوم روان نژندی در نظریههای شخصیت دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان یکی از صفات شخصیت نوع D به تمایل فرد به تجربه کردن هیجانهای منفی در زمانها و موقعیتهای مختلف اشاره دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان یکی از صفات شخصیت نوع D توسط خرده آزمون عواطف منفی (NA) مقیاس شخصیتی نوع D (DS14) مورد ارزیابی قرار گرفت. افراد با نمره بالا در این ویژگی احساس اندوه، اضطراب و تحریک پذیری بیشتری را تجربه میکنند (دنولت، 2005)
بازداری اجتماعی: این مفهوم با درونگرایی در نظریههای شخصیت رابطه بسیار نزدیک دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان دیگر صفت شخصیت نوع D به تمایل فرد به بازداری تجربه هیجانها و رفتارها در تعاملات اجتماعی به منظور اجتناب از عدم تأیید دیگران اشاره دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان دیگر صفت شخصیت نوع D توسط خرده آزمون بازداری اجتماعی (SI) مقیاس شخصیتی نوع D (DS14) مورد ارزیابی قرار گرفت. افراد با نمره بالا در این ویژگی هنگام تعامل با دیگران احساس بازداری شدن، تنش و عدم امنیت میکنند (دنولت، 2005).
خشم: خشم به عنوان یک هیجان بنیادین که با تهدید و ارزیابی منفی مرتبط است، پاسخ فیزیولوژیک را فعال میکند و تمایلات رفتاری را تحت تأثیر قرار میدهد، تعریف شده است. (اسپیلبرگر، جانسون، راسل، کرین، یاکوب و وردن ،1991؛ کاسینو و ساکودولسکی، 1995؛ به نقل از بشارت و شهیدی، 2010). تجربههای خشم همچنین تحت تأثیر ارزیابیهای شناختی شکل می گیرند ( کاسینو و ساکودلسکی، 1995). اسپیلبرگر (1991) معتقد است که خشم بازتابی از یک پدیده چند بعدی و ترکیبی از خشم درونی، خشم بیرونی و کنترل خشم است. در این پژوهش، خشم بر حسب نمره فرد در مقیاس خشم چند بعدی (MAI؛ سیگل،1986) سنجیده میشود.
نشخوار خشم: نشخوارگری عبارت است از فرایند تکرار شونده و غالباٌ اجتناب ناپذیر فکر کردن در مورد تجربههای گذشته، که اغلب با افکار منفی در رابطه است (ساکودولسکی، گلاب و کرامول،2001؛ لیبومیرسکی و نولن- هاکسما، 1995؛ به نقل از بشارت و شهیدی، 2010). نشخوار خشم یک فرایند شناختی اجتناب ناپذیر و تکرار شوند است که در جریان تجربه خشم ظاهر میشود، پس از آن ادامه مییابد و مسؤل تداوم و افزایش خشم به حساب میآید. در این پژوهش، نشخوار خشم بر حسب نمره فرد در مقیاس نشخوار خشم (ARS؛ بشارت، 2010) تعیین میشود.
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2- مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1- بیماری عروق کرونر
بیماریهای قلبی- عروقی یکی از عوامل مهم مرگ و میر درکشورهای توسعه یافته و برخی از کشورهای در حال توسعه است، به طوری که هر ساله بیش از 660 هزار امریکایی درگیر این عارضه میشوند و در کل 2/5 میلیون نفر در ایالات متحده مبتلا به بیماری قلبی هستند، در میان انواع بیماریهای قلبی، بیماری عروق کرونری قلب که ناشی از تنگی و انسداد عروق کرونر است، اولین و دومین علت اصلی مرگ و میر به ترتیب در کشورهای با سطح درآمد پایین و بالا ست (سازمان جهانی بهداشت، 2008)، که هر ساله افراد زیادی بر اثر ابتلا به آن، جان خود را از دست میدهند و یا به انواع ناتوانیهای مزمن دچار میشوند. اگر چه از سال 1960 میزان مرگ و میر ناشی از بیماری عروق کرونر به بیش از نصف کاهش یافته، اما همچنان اولین عامل مرگ و میر در ایالات متحده است ( انجمن قلب امریکا، 2002). در سال 1910 تنها 10 درصد از مرگ و میر ها در دنیا به علت بیماریهای قلبی- عروقی بوده است، اما این میزان در سال 2000 به 50 درصد رسیده و پیش بینی میشود تا سال 2020 به حدود 75 درصد مرگ و میرهای شایع جهان برسد (تامپسون، مک فارلند، هیرچ و تاکر، 2002). میزان مرگ و میر ناشی از بیماریهای قلبی در ایران 46 درصد گزارش شده است (صراف زادگان، ربیعی، کبیر، عسگری، توسلی و همکاران، 2008؛ به نقل از قشقایی، صادقی، مرندی و قشقایی، 2012).
از میان انواع بیماری قلبی، آنچه این پژوهش به آن میپردازد، گرفتگی یا تصلب عروق کرونر است. گرفتگی عروق کرونر زمانی اتفاق میافتد که رسوب چربی، داخل عروق را مسدود کند. عروق کرونر عروقی هستند که خون مورد نیاز عضله قلب را تأمین میکنند. سه رگ به نام رگهای کرونر وظیفه تأمین خون قلب را بر عهده دارند. با افزایش سن، عروق شروع به ضخیم شدن و سخت شدن میکنند، روندی که به آن آرتریواسکلروز میگویند. در بعضی افراد این روند سریعتر اتفاق میافتد که در نتیجه، آترواسکلروزیس بروز می نماید. تمام سکتههای قلبی، به جز چند مورد استثناء به علت آترواسکلروز بوجود میآیند. از دهههای 1930 و 1940 میزان مرگ و میر ناشی از بیماریهای قلبی به علت آترواسکلروز به شکل هشداردهنده ای در امریکا افزایش یافت. آترواسکلروزیس یکی از انواع آرتریواسکلروزیس است که با رسوبهای پلاک مانند در دیواره داخلی عروق مشخص میشود. چنانچه آرتریواسکلروزیس عروق کرونر را گرفتار کند باعث بروز بیماری عروق کرونر یا CAD میشود. زمانی که تنگی دهانه داخلی یا مجرای رگ کرونر به حدود پنجاه تا هفتاد درصد برسد جریان خون قلب را دچار مشکل خواهد کرد.
2-1-1- عوامل زمینه ساز بیماری عروق کرونر
سندرمهای بالینی بیماری عروق کرونر از آترواسکلروز زمینه ای شرایین کرونر اپیکارد ناشی میشوند. این حالت تا حدی تقریباً در تمام سنین، هم در زنان و هم در مردان وجود دارد. ولی وسعت آن در هر فرد به زمینه ژنتیکی، عوامل خطر و شرایط هموداینامیک موضعی متفاوتی بستگی دارد (آندروئولی، 2004). مطالعات همه گیریشناسی (برای مثال، تن، گست و اسکو، 2010؛ وتکینز، 2004) عوامل متعددی را که باعث افزایش احتمال بروز آترواسکلروز میشوند شناسایی کرده اند. به طور کلی میتوان این عوامل را به دو دسته تغییر پذیر و تغییر ناپذیر تقسیم کرد. از عوامل خطر تغییر پذیر، فشار خون بالا، هیپر لیپیدمی، چاقی دیابت، کمی فعالیت بدنی و مصرف سیگار را میتوان نام برد. عوامل خطر تغییر ناپذیر، سن، جنسیت مذکر و سابقه خانوادگی بیماری زودرس عروق کرونر را شامل میشوند.
نتایج حاصل از مطالعه قلب فرامینگهام نشان میدهد که 50 درصد از کل موارد بیماریهای قلبی- عروقی در ارتباط با 9 عامل خطر شامل سن، جنس، سابقه خانوادگی بیماریهای قلبی، سطح کلسترول خون، سطح لیپوپروتئین با تراکم بالا در خون، فشار خون، مصرف سیگار، دیابت شیرین، و هیپرتروفی بطن چپ بوده است (بستوجی-گرین، دورلی و مویز، 2002؛ نانچاحال، دانکن، دورینگتون و جکسون، 2002؛ نوفلچ، کیچل، کایند، سید، سیف و همکاران، 2003). پژوهشگران عوامل خطر بیماریهای قلبی- عروقی را در پنج دسته زمینه ای (کلسترول، تری گلیسیرید، ابتلا به دیابت، ابتلا به فشار خون، افسردگی، سابقه فشار خون بالا در گذشته)، اجتماعی (مصرف قرصهای ضدبارداری، تحصیلات، ورزش کردن، مصرف سیگار)، اقتصادی (شغل، محل زندگی، سطح درآمد)، خانوادگی (سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی، نحوه نسبت خانوادگی، ابتلا به بیماریهای وابسته بیماریهای قلبی همانند بیماریهای ریوی، کلیوی، عصبی و اندوکرین)، و دموگرافیک (سن، جنس، تأهل، شاخص توده بدنی) طبقه بندی کرد (کوهپایه زاده، حسنی و میرخانی، 2005). عوامل روانشناختی مانند افسردگی، اختلالات اضطرابی، عصبانیت و خشونت و استرسهای مزمن در طول زندگی، نیز از عوامل خطر مرتبط با بیماری قلبی- عروقی محسوب میشوند (جیانگ، کریشنان، و اوکونر، 2002؛ لت، بلومنتال، ببیک، شروود، استروومن و همکاران، 2004؛ روگولز، 2002). ویلسون و شلم (2004)، عوامل جدید زمینه ساز آترواسکلروز را از عوامل سنتی شناسایی شده جدا کردند. این عوامل شامل بالا بودن لیپوپروتئین (a)، هیپرهوموسیتئینمی و افزایش میزان CRP هستند.
عوامل ژنتیکی مانند ژنهای مربوط به اختلالات ارثی که خطر ابتلا به بیماری ارثی را افزایش میدهند (از قبیل ژنهای مربوط به نابهنجاریهای چربی) و ژنهای مرتبط با افزایش خطر بیماری قلبی- عروقی ( از قبیل ژنهای مربط به سوخت و ساز چربی) نیز در ابتلا به این بیماری نقش دارند. سهم ژنتیک در سبب شناسی CAD در دامنه 20 تا 60 درصد برآورد شده است (نوردلی، ولد و کلونر، 2005). بعضی مطالعات (برای مثال، تالمود و استفنز، 2004) نشان میدهند که تعامل عوامل محیطی (مانند سیگار کشیدن) با عوامل ژنتیکی میتواند میزان خطر ابتلا به CAD را تغییر دهد.
بالا بودن فشار خون یکی از عوامل خطر اصلی CAD است. افزایش فشار خون سیستولیک (بالای 140 میلیمتر جیوه) بیش از افزایش فشار خون دیاستولیک ( بالای 90 میلیمتر جیوه) در این بیماری نقش دارد و درمان تهاجمی آن به طور مؤثری خطر را کاهش میدهد (آندروئولی، 2004).
دیابت نوع دو نیز در مردان و زنان به ترتیب دو و سه برابر خطر بیماری قلبی را افزایش می دهد (تن و همکاران، 2010). مقاومت به انسولین و هیپرانسولینمی ( در غیاب دیابت آشکار) با افزایش بروز CAD همراه است (آندروئولی، 2004).
مصرف سیگار یکی از عواملی است که خطر بیماری قلبی- عروقی را افزایش میدهد، به طوری که سکته قلبی و مرگ ناشی از بیماری قلبی را در بین بیماران سیگاری زیر 55 سال تا دو برابر افزایش میدهد (ویلسون، 2004). شواهد نشان میدهد که 12 ماه پس از قطع مصرف سیگار کاهش قابل توجهی در بروز CAD دیده میشود (آندروئولی، 2004). یک بررسی نشان داده است که افرادی که سیگار کشیدن را قطع میکنند و فشار خون و سطح کلسترول را پایین میآورند، خطر مرگ بر اثر بیماری قلبی را به نصف کاهش میدهند (جوسیلاتی، وارتیان، تومیلتو، پکانن و پوسکا، 1995). جنسیت (مرد بودن) و کهولت سن از دیگر عوامل زمینه ساز بیماری قلبی محسوب میشوند (آلکسوپلوس، تولگاریدیس، داولوروس، کریستودلو، استاتوپولوس و همکاران، 2003 ).
در سالهای اخیر، علاقه به عوامل روانشناختی گوناگون در سبب شناسی شیوع و مرگ و میر بیماری قلبی- عروقی، روز افزون گشته است. عوامل خطر بیولوژیکی شناسایی شده برای بیماری قلبی- عروقی، مانند سیگار کشیدن، چاقی، چربی بالا، فشار خون بالا و دیابت ، بخش کوچکی از واریانس رشد این بیماری به شمار میآید. متغیرهای روانشناختی نیز، مشابه عوامل خطر سنتی برای بیماری قلبی، می توانند از طریق تغییرات فیزیولوژیکی و با تأثیر بر انتخاب سبک زندگی به سیستم قلبی- عروقی آسیب برسانند (هینس، کوپر و مید، 2001؛ استپتو، 2000). بنابراین محققان تصمیم گرفتند که شدت عوامل روانشناختی را بر فرایند این بیماری بررسی کنند. چندین مطالعه آینده نگر فرض میکند که اختلالات روحی رایج مانند افسردگی و اضطراب، ممکن است با افزایش خطر بیماری قلبی- عروقی در افراد سالم یا بیماران قلبی- عروقی رابطه داشته باشد. خصومت و نشانگان اضطراب به عنوان عامل خطر بیماری قلبی در جمعیت سالم شناخته می شوند (روزنبلووم، ولنیوس، موکامل و میتلمن، 2009 ؛ روزانسکی، بلومنتال، دیویدسون، ساب و کابزانسکی، 2005؛ سولس و بوند، 2005). عوامل روانشناختی مانند فقدان حمایت اجتماعی به عنوان عامل خطر بیماری قلبی در نظر گرفته میشود. پریشانی روانشناختی و استرس نیز خطر بروز بیماری قلبی را افزایش می دهند (رزینی، بیانچی، لئو، فورچنا، سیراکوسانو و همکاران، 2008). تیپ های شخصیتی مختلف، با توجه به اثراتشان بر تندرستی تاکنون مورد توجه قرار گرفته اند. یکی از مشهورترین تیپهای شخصیتی که تا کنون به عنوان یک عامل خطرزای بیماری مورد توجه قرار گرفته است، شخصیت نوع A است که با ویژگیهایی نظیر رقابتی بودن، بی حوصلگی، هشیاری، سبک کلامی سریع و همدلانه، تحریک پذیری، بدبینی و خصومت مشخص میگردد (دنولت، 2000؛ هیلبروم و فریدبرگ، 1988؛ موسلمن و همکاران، 1998؛ شر، 1999؛ اورسانو، اپشتین و لازار، 2002؛ ویلیامز و لیتمن، 1996)
اخیراً یک سازه شخصیتی جدید با عنوان نوع D یا شخصیت پریشان مطرح شده است که برای اولین بار در مطالعه دنولت و همکاران (1995)، در مطالعه ای روی بیماران انفارکتوس میوکارد (MI) مطرح گردید. آنها به این نتیجه رسیدند که نرخ مرگ و میر بیماران با انفارکتوس میوکارد که دارای شخصیت نوع D بودند بسیار بالاتر (39 درصد) از بیماران با سایر انواع شخصیت (5 درصد) بود. یک مطالعه پیگیرانه 10 ساله که توسط دنولت و همکاران (2001) انجام شد نشان داد که میزان مرگ و میر بیماران CHD با شخصیت نوع D چهار برابر مرگ و میر بیماران CHD بدون شخصیت نوع D بود. یکی از عوامل دیگری که در بهبود بیماری قلبی- عروقی مؤثر است خشم و نشخوار خشم میباشـد. پژوهـشها (برای مثال، چیـدا و استپتـو، 2009؛ دنولت و همکاران،2010) نشان میدهند که حوادث خشم برانگیز و یادآوری مجدد این حوادث (نشخوار خشم) باعث بالا رفتن فشار خون، افزایش بیماری قلبی- عروقـی و کاهش بهبـودی مشکلات قلبـی می شود.
2-1-2- شیوع بیماری عروق کرونری
میزان شیوع بیماری قلبی- عروقی در سال 2003 نزدیک به 3/71 میلیون نفر امریکایی یعنی رقمی معادل 2/34 درصد بوده است (رضایی، 2005). طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت، میزان شیوع بیماریهای قلبی- عروقی در حال افزایش است و انتظار میرود که این میزان در سال 2020 نیز 4/46 درصد باشد.
حدود یک سوم همه افراد در جوامع غربی در اثر انسداد عروق کرونری میمیرند که تقریباً در همه موارد ناشی از تصلب شرایین است (برانوالد، زیپس و لیبی، 2001). شیوع بیماری شرایین کرونر با افزایش سن، افزایش مییابد و در هر سنی شیوع این بیماری در مردان نسبت به زنان شایعتر است. این بیماری به طور متوسط در زنان ده سال دیرتر از مردان تظاهر مییابد. این مسأله تا حدودی به اثرات محافظتی استروژن بر میگردد (آندروئولی، 2004). زنان قبل از یائسگی در مقایسه با مردان همسن شان، کمتر مبتلا میشوند اما خطر ابتلا بعد از یائسگی افزایش مییابد (ایسپنز و بیرن، 2008؛ فراری، آبرگل، فورد، فاکس، گرین لو و همکاران، 2012؛ تن و همکاران، 2010). در امریکا مرگ های مربوط به CAD در سال 1984 در زنان بیشتر از مردان اتفاق می افتاد (ژنگ، 2010).
این بیماری معمولاً در اواخر زندگی (بعد از 50 سالگی) رخ میدهد. مردان در سنین کمتر از 50 سالگی بیشتر از زنان، مستعد ابتلا به این بیماری هستند اما بعد از 50 سالگی این اختلاف از بین میرود. بر اساس دادههای انجمن قلبی امریکا یک نهم زنان سنین 45 تا 64 سال و یک سوم زنان بالای سنین 65 سال به شکلی به بیماری قلبی مبتلا هستند. احتمال مرگ ناشی از حمله قلبی طی دو هفته اول در زنان دو برابر مردان بوده و در طی یک سال اول پس از حمله قلبی مرگ ومیر در زنان سی و نه و در مردان سی و یک درصد بوده است. شانس زنده ماندن در زنانی که به سبب حمله قلبی بستری شده اند نسبت به مردان اندکی کمتر است. همچنین مرگ و میر در زنانی که به علت حمله قلبی بستری میگردند، پس از ترخیص نسبت به مردان بالاتر است (زارت، موزر و کوهن، 2004). زنان مبتلا به اسکیمی قلبی اغلب پیامدهای مخرب بیشتر و پیش آگهی بدتری نسبت به مردان نشان می دهند (استنجل، بومان و استنجل، 2002).
برخی پژوهشها (برای مثال، نوردلی و همکاران، 2005) نشان میدهند که داشتن سابقه خانوادگی مثبت CAD، خطر بروز این بیماری را دو تا هفت بار نسبت به افرادی که سابقه خانوادگی ندارند، افزایش میدهد.
2-1-3- تشخیص و درمان تنگی عروق کرونری
در طول دهههای گذشته، راهبردهای جدید تشخیص و درمان برای بیماران قلبی- عروقی رشد کرده است که شامل آنژیوگرافی، اکوکاردیوگرافی، جراحی بای پس، آنژیوپلاستی، بتا- بلوکر درمانی میشود. در بیماران MI، تشخیصهای کوتاه مدت از سال1960 به علت این پیشرفتهای جدید بهبود یافته است (دنولت، 1997).
2-1-3-1- آنژیوگرافی
آنژیوگرافی یا رگ نگاری، پرتونگاری از رگهای خونی، پس از پر کردن آنها از ماده حاجب، برای مشاهده و معاینه دقیق آنهاست و یک روش تشخیصی مطمئن محسوب میشود. این فناوری به سادگی انجام میشود و برای بیمار عوارضی ندارد، به عنوان مثال نیازی به قرار گرفتن در معرض تشعشع نیست (زن، 2011).
2-1-3-2- اکوکاردیوگرافی
اکوکاردیوگرافی یا پژواک نگاری قلب، یک روش تشخیصی غیرتهاجمی برای انواع بیماریهای قلبی محسوب میشود که بوسیله امواج صوتی، ساختمان قلب به تصویر کشیده میشود و به آسانی میتوان تصاویری با کیفیت بالا از ساختارهای خاص قلبی- عروقی (زائده دهلیز چپ، آئورت سینه، دستگاه دریچه میترال و سپتوم دهلیزی) به دست آورد. معاینه به طور متوسط 20-15 دقیقه طول میکشد (سوارد، خاندریا، اوه، آبل، هوقس و همکاران، 1988).
2-1-3-3- جراحی قلب
کلیه اعمال جراحی قلب و عروق به دو دسته نقسیم میشوند: 1) جراحی قلب بسته؛ 2) جراحی قلب باز. علت نامگذاری جراحی قلب بسته این بود که در این عمل جراحی، جراح هیچ گونه دیدی نسبت به منطقه عمل ندارد و انگار با چشم بسته انجام میشود. دسته ای هم بر این باورند که نامگذاری قلب بسته در برابر قلب باز به این مفهوم است که در این عمل، جراحی روی قلب در حال ضربان انجام میشود و در حین انجام عمل نیازی به استفاده از ماشین قلب (که وظیفه قلب را در حین جراحی انجام میدهد) و ریه مصنوعی نیست. همه بیمارانی که نیاز به عمل قلب بسته دارند با شرایط روحی بهتر و آرامش و اطمینان خاطر بیشتری به اتاق عمل میروند و پس از عمل، بهبودی سریعتری نشان میدهند.
چنانچه کلیه اعمال جراحی قلبی را با استفاده از ماشین قلب و ریه مصنوعی انجام دهند، جراحی قلب باز نام میگیرد که نخستین بار در سال 1951 میلادی توسط گیبون انجام شد. در این شکل جراحی، جراح با شکافتن قلب و در زیر دید مستقیم به جراحی مبادرت میورزد.
در مواردی که تنگی قابل ملاحظه ای در یک یا چند نقطه از عروق وجود داشته باشد انجام عمل جراحی یا بای پس ضرورت دارد. بای پس در واقع معبر جدیدی از خون است که یک طرف آن به آئورت که شریان اصلی بدن است و انتهای دیگرآن به بعد از محل تنگی کرونر دوخته میشود. برای ایجاد این معبر جدید معمولاً از وریدهای پای بیمار استفاده میشود (زارت و همکاران، 2004).
2-1-3-4- آنژیوپلاستی
آنژیوپلاستی یا رگبازسازی شیوه ای درمانی برای رفع تنگی رگهای خونی است که به انواع مختلف انجام میشود.
آنژیوپلاستی با بالون: که از طریق اتساع منطقه تنگ شده شریان بهوسیله بالون انجام میشود. این روش برای اولین بار در سال 1977روی انسان انجام شد و میزان موفقیت اولیه آن در حدود 90 درصد است. تقریباً 30 درصد از بیماران، تنگی دوباره رگ را در ظرف 6 ماه تجربه میکنند. میزان مرگ و میر ناشی از آن حدود یک درصد است. برای انتخاب این روش به طور ایده آل، بیمار باید یک یا دو رگ تنگ داشته باشد (برانوالد و زیپس، 2005؛ زارت و همکاران، 2004 ).
آنژیوپلاستی با استنت: در این روش با کاتتر وارد شریان تنگ شده میشوند، از انتهای کاتتر یک سیم فنری شکل کوچک ظریف و تو خالی را در محل انسداد قرار میدهند، این فنر در همان محل قرار میگیرد و رگ را باز نگه میدارد (سماوات و حجت زاده، 1384).

شکل 1-2- آنژیوپلاستی به کمک بالن و استنت
آنژیوپلاستی با آترکتومی: در این روش، با کاتتر وارد شریان تنگ شده و ضایعه ای را که موجب بسته شدن رگ شده است میتراشند (زارت وهمکاران، 2004).
2-1-3-5- دارو درمانی
در گرفتگیهای خفیف تر عروق کرونر از دارو های عرضه شده در بازار استفاده میکنند که جریان خون آن قسمت از عضله قلب که دچار آسیب شده از طریق از میان بردن لخته خون برقرار شده و از این طریق از مرگ آن قسمت از عضله قلب جلوگیری میشود (رئیسی و همکاران ، 1374).
2-1-4- نظریه های سبب شناسی بیماری قلبی- عروقی
2-1-4-1- نظریه فیزیولوژیکی بیماری قلبی- عروقی
محور هیپوتالامیک- هیپوفیز- آدرنال (HPA) و هورمون استرس کورتیزول کلید ارتباطی بین هیجانهای و قلب است (کوپر و دنولت، 2007؛ پدرسن و دنولت، 2006). محور HPA کارکردهای متفاوتی را از طریق آزادسازی هومونهایی درون جریان خون در بدن ایجاد میکند. این سیستم با هورمون استرس کورتیزول، کاکردهای ضروری را برای آماده سازی بدن جهت پاسخ به تهدید انجام میدهد. محور HPA متناسب با سطوح تهدید، مقداری از چرخه کوتیزول را در جریان خون تنظیم میکند. این حالت آمادگی پاسخ جنگ و گریز، اثرات قلبی- عروقی مناسبی را شامل ضربان قلب و فشار خون بالا، تنگ شدن رگهای خونی و افزایش قند خون دربردارد. در موقعیتهای خطر واقعی، این حالت قلبی- عروقی شدید لازم است (پدرسن و دنولت، 2006) اما ادامه ارائه کورتیزول میتواند به طور بالقوه اثرات مضری داشته باشد که در نتیجه آن سطوح بالای کورتیزول بر قلب و کل سیستم گردش خون فشار وارد میکند و به افزایش فشارخون و تنگ شدن عروق کرونر منجر می شود (کوپر و دنولت، 2007؛ پدرسن و دنولت، 2006). محققان نشان میدهند که عاطفه منفی می تواند به سطوح بالاتر کورتیزول در طول روز منجر شود (میلر، کوهن، رابین، اسکونر و دویل، 1999). افراد با شخصیت نوع D ممکن است در معرض خطر مضاعف قرار داشته باشند. فردی که هیجانهای منفی را تجربه می کند، سطوح استرس بالایی دارد و بازداری اجتماعی اش مانع از این میشود که بتواند به خودش کمک کند تا از استرس خلاص شود (کوپر و دنولت، 2007؛ پدرسن، اونگ، سانن شین، سرویز، اردمن و همکاران، 2006).
2-1-4-2- نظریه روانپزشکی بیماری قلبی- عروقی
اختلالهای روانپزشکی به عنوان عوارض بیماری قلبی- عروقی یا همراه این بیماریها اتفاق میافتند. افسردگی، اضطراب، دلیریوم و اختلالات شناختی بسیار شایع هستند. محققان معتقدند که نوسانهای خودکار قلبی، نسبت به استرسهای حاد هیجانی مثل خشم شدید، ترس یا ناراحتی عمیقاً حساس هستند. از این رو جای تعجب نیست که هیجانهای حاد، بویژه اضطراب بر قلب اثر بگذارند. به عنوان مثال مرگ قلبی ناگهانی با پریشانی هیجانی ناگهانی در همه فرهنگها و همه زمانها مرتبط است (کاپلان، سادوک و سادوک، 2003؛ پدرسن و همکاران، 2003، اسپیندلر، کراس، زویسلر و پدرسن، 2009). سطوح اضطراب خطر مشکلات قلبی آتی را در بیماران مبتلا به MI 2 تا 5 بار نسبت به بیماران غیرمضطرب که حملات قلبی داشته اند افزایش میدهد (کاپلان و همکاران، 2003).
2-1-4-3- نظریه های روانشناختی بیماری قلبی- عروقی
2-1-4-3-1- الگوی رفتاری نوع A، B و C
در طول دهههای 1970 تا 1980 بسیاری از مطالعات تحقیقاتی استدلال کردند که الگوی رفتاری نوع A ترکیبی از الگوی رقابت جویی، رفتار رانندگی مهیج و مستعد ارتباط برقرار کردن با دیگران به شیوه ای خصمانه است. این طور فرض شده که این دسته از رفتارها افراد را در معرض خطر بیماری قلبی- عروقی قرار میدهند. پس از فریدمن و روزنمن (1947)، در طول دهه 1950، دسته ای نشانگان رفتاری مشابه در بیماران قلبی تشخیص داده شد. این رفتارها شامل صحبت کردن سریع بیماران و بروز آشفتگی میشد که در افراد نوع A دیده شده بود (کوپر و دنولت، 2007).
شخصیت نوع Bاز لحاظ روانشناختی نقطه مقابل الگوی A است (فریدمن و روزنمن، 1974). نوع B برای توصیف خلق و خوی افرادی به کار میرود که در معرض بیماری قلبی- عروقی قرار ندارند. این افراد احساس اضطرار زمانی نمیکنند و میتوانند بدون عصبانی شدن، کار میکنند (بال، کرنزلر، تنس، پولینگ و رانساویل، 1998).
الگوی رفتاری بعدی، رفتار نوع C است که توسط تموشوک و درهر(1993) بسط داده شد و به عنوان ویژگی روانشناختی که می تواند منجر به سرطان شود معرفی گردید. این افراد نمی توانند با استرس زندگی به شکل مطلوب کنار بیایند و احساساتشان را سرکوب می کنند. آنها هرگز خشم، ترس یا ناراحتی شان را بیان نمیکنند و این به شدت برایشان مهم است که حتی در شرایط سخت ظاهرشان را خوب جلوه دهند و بیش از حد برای خشنودی خانواده، دوستان و غریبه ها تلاش میکنند.
2-1-4-3-2- الگوی رفتاری نوع D
تصویر روانشناختی نوع D شخصیت، به گروه واحدی از رفتارها و هیجانهایی اشاره دارد که توسط دو صفت شخصیتی تعریف می شود؛ عاطفه منفی و بازداری اجتماعی (پدرسن و دنولت، 2006). افرادی که عاطفه منفی زیادی را تجربه میکنند، مشکلات رفتاری و هیجانی بیشتری دارند (دنولت، 2000، 2005؛ پدرسن و همکاران، 2006). آنها هیجانهای منفی و احساس غمگینی بیشتری را تجربه میکنند و به آسانی توسط محرکهای محیطی تحریک و عصبی میشوند (دنولت، 2000؛ اسپیندلر و همکاران، 2009). افرادی که بازداری اجتماعی بیشتری دارند جهان اجتماعی را تهدید کننده ادراک میکنند و واکنشهای منفی را پیش میگیرند مانند مخالفت با دیگران، اما برای اجتناب از این واکنشها، بیماران نوع D راهبردهای محافظت از خود، مانند بازداری از خودبیانگری را بکار میبندند (دنولت، 2000).
2-2- شخصیت نوع D
2-2-1- تعریف شخصیت نوع D
در دهه گذشته، علاقه به نقش شخصیت در سلامت و بیماری بار دیگر افزایش یافته است (کارنی، فریدلند، شلین و ویس، 1997). شخصیت به سازمانی پیچیده از خصیصههای مزاجی اشاره دارد (موسلمن و همکاران، 1998) که این خصایص در سطح عاطفی و رفتاری عمومی افراد ثابت است. بنابراین، شخصیت به عنوان یک سیستم پیچیده از ساختارها و فرایندهای زیربنایی در ثبات عاطفه و رفتار انسان به شمار میآید (گلسمن و شاپیرو، 1998). مدلهای مختلفی از شخصیت دو (کرید، 1999)، سه (آندا، ویلیامز، جونز، ماسرا، ایکر، گلسمن و مارکز، 1993) و یا پنج (بارفوت و شرول، 1996) صفت کلی را که با اکثر موقعیتها مطابقت دارند شناسایی کرده اند.
اخیراً نظریه شخصیت نوع D در زمینه بیماریهای قلبی توسط دنولت مطرح شده است که به نظر می رسد این نوع شخصیت عامل مهمی در تبیین تفاوتهای فردی در همبودیها و عوارض قلبی، روانشناختی و خطر مرگ و میر به دنبال بیماریهای قلبی باشد (پدرسن و دنولت، 2004). اساس نظری این نوع شخصیت حاصل یک بررسی روی بیماران قلبی در بلژیک بود که در آن نقش ویژگیهای شخصیتی در پیامدهای بیماری قلبی مورد مطالعه قرار گرفت (دنولت، 1998). در تحقیقات قبلی، یک نوع شخصیت گسسته شناسایی شد که میتوانست پیامدهای مغایر با سلامت را در بیماران قلبی- عروقی بررسی کند. از تجزیه و تحلیل خوشه ای، یک زیرگروه شخصیتی از بیماران قلبی که تمایل به تجربه هیجانهای منفی (به عنوان مثال، نمره بالا در عاطفه منفی) و همزمان تمایل به بازداری ابراز خود ( برای مثال، نمره بالا در بازداری اجتماعی) داشتند منبعث شد و بهوسیله مقایسه با مدلی که به شکل تجربی ایجاد شده بود، نمره میانی مقیاس عاطفه منفی و بازداری اجتماعی به عنوان تعریفی از شخصیت نوع پریشان یا نوع D مورد استفاده قرار گرفت (دنولت و همکاران، 1995). از این رو، بیماران قلبی با شخصیت نوع D با این ویژگی مشخص میشوند که به طور مزمن طیف گسترده ای از هیجانهای منفی را در طول زمان و موقعیتها سرکوب میکنند. آنها ممکن است سطوح بالای افسردگی و استرس روانشناختی و سطوح پایین حمایت اجتماعی ادراک شده و بهزیستی را گزارش دهند (دنولت، 1997؛ دنولت و همکاران، 1995). منظور از عواطف منفی تمایل بیشتر فرد به تجربه احساسات منفی در زمانها و موقعیتهای مختلف است در حالی که بازداری اجتماعی به تمایل فرد به اجتناب از ابراز این هیجانهای منفی در تعاملات اجتماعی اشاره دارد (پدرسن و دنولت، 2004؛ دنولت، 2005).
از نقطه نظر بالینی، افراد نوع D مستعد نگرانی، تنش، احساس ناشادی و نگاه تیره و منفی به زندگی هستند. آنها به سادگی عصبی میشوند و در کل احساسات مثبت کمتری را تجربه میکنند. این افراد احساسات خود را در درون خود نگه میدارند و به دلیل ترس از طرد شدن و یا بی ارزش شمرده شدن، از ابراز هیجانهای منفی خویش اجتناب میکنند. افراد نوع D پیوندهای شخصی کمتری با دیگران برقرار مینمایند و از بودن در کنار غریبه ها احساس ناراحتی میکنند. این افراد تمایل به حفظ فاصله با دیگران دارند و ممکن است قادر به ابراز رفتارهای قاطعانه نباشند (دنولت، 2000، 2005؛ ویلیامز و همکاران، 2008).
در مطالعه ای روی 303 بیمار قلبی- عروقی که بین 6-10 سال مورد پیگیری قرار گرفتند نشان داده شد که میزان مرگ و میر در بین بیمارانی که دارای تجربه عواطف منفی بالا و بازداری پایین بودند در مقایسه با بیمارانی که دارای تجربه عواطف منفی کمتر بودند تفاوت معناداری وجود نداشت. این بدان معناست که پیوند تمایل به تجربه عواطف منفی و بازداری از ابراز آن عواطف است که بیش از عواطف منفی به تنهایی دارای آثار زیانبار برای سلامتی است. در واقع ترکیب این دو ویژگی است که موجب اثرات مخرب بر سلامتی میشود (دنولت و همکاران، 1996).
2-2-2- مؤلفه های شخصیت نوع D
2-2-2-1- عواطف منفی
عاطفه منفی(NA)، به معنای تمایل بادوام به تجربه هیجانهای منفی است. برای مثال افراد با NA بالا به احتمال بیشتری عاطفه منفی را در تمام اوقات، صرفنظر از موقعیت آن، تجربه میکنند. این خصیصه همچنین به عنوان نوروزگرایی در نظر گرفته شده است. NA با 68/0 مقیاس نوروزگرایی از مقیاس شخصیت NEO-FFI در موضوعات سلامت و 64/0 با مقیاس نوروزگرایی پرسشنامه شخصیتی آیسنگ در بیماران دچار CHD ارتباط دارد. با این حال این سازه های شخصیتی در حدود 40 تا50 درصد از واریانس مشترک سهیم هستند که دلالت دارد بر این که رابطه نزدیکی بین آنها وجود دارد اما یکسان نیستند. از آنجایی که هم NA و هم نوروزگرایی به وسیله تمایل به تجربه عاطفه منفی تعریف میشوند، برچسب NA برای اختصاص تفاوتهای فردی ملالت که همیشه ثابت هستند، استفاده میشود (دنولت، 2000).
افرادی که در این مؤلفه نمره بالا میگیرند نه تنها بیشتر احساس ملالت و کسالت، تنش و تحریک پذیری را تجربه میکنند، بلکه نسبت به خود دیدگاه منفی دارند، نشانه های جسمی بیشتری را گزارش می دهند و توجه یک جانبه ای به سمت محرکهای ناسازگار و مضر دارند. روی هم رفته، به نظر میرسد که آنها دنیا را برای نشانه های آزار و آشفتگی قریب الوقوع، مرور میکنند. نوروزگرایی یا NA با واکنش بیشتر نسبت به حوادث استرس زا و با ارزیابی منفی از عوامل استرسزای بین فردی ارتباط دارند. همچنین، شواهد نشان می دهد که NA تعیین کننده مهم بهزیستی ذهنی و پریشانی هیجانی در بیماران قلبی است. NA با درد قفسه سینه در غیاب بیماری قلبی نیز رابطه دارد. از این رو، NA میتواند هم به عنوان متغیر آزاردهنده و هم عامل خطر واقعی، عمل کند (دنولت، 2000).
2-2-2-2- بازداری اجتماعی
بازداری اجتماعی (SI) به معنای تمایل به ممانعت از ابراز هیجانها و رفتارها در تعاملات اجتماعی است. افراد با SI بالا با احتمال بیشتری احساس ممانعت، ناراحتی و ناامنی را زمانی که با دیگران هستند، تجربه می کنند. SI با مقیاس برونگرایی NEO-FFI در موضوعات سلامت 52/0- و با مقیاس برونگرایی پرسشنامه شخصیتی آیسنگ نیز 65/0- در بیماران قلبی رابطه دارد. از اینرو، این سازههای شخصیتی در حدود 25 تا 45 درصد واریانس مشترک سهیم هستند، که نشان میدهد آنها تقریباً بهم مرتبط هستند اما یکسان نیستند (دنولت، 2000).
اگرچه افراد بازدارنده در ظاهر آرام هستند، آنها ممکن است واقعاً از تعارضهای بین فردی از طریق کنترل مفرط بر خودآشکارسازی اجتناب کنند. این افراد به تجربه هیجانهای منفی تمایل دارند که با تمایل به بازداری این هیجانها بوسیله اجتناب از تعاملات اجتماعی رابطه دارد (دنولت، 1995). این ویژگی شخصیتی در طول زمان ثابت است و به استرسهای هیجانی مزمن منجر میشود (دنولت، 2000، 2005). بازداری اجتماعی همچنین با افسردگی و اضطراب که دوره ای هستند و تمایل به تغییر در طول زمان دارند متفاوت است (دنولت، 2005).
بنابر این، SI بر تفاوتهای فردی فراگیر درکم گویی، صرفنظر کردن، عدم ابراز و ناراحتی در برخورد با افراد دیگر اشاره دارد. در نتیجه SI با هیجان منفی و پریشانی شخصی بالا رابطه دارد (ایزنبرگ، فابز و مورفی، 1995؛ گست، 1997). اگرچه SI به وضوح از سبکهای مقابله هیجانی دیگر مانند سرکوبی (دنولت، 1991)، دفاع (نیکلیک، وینگرهوست، ون هک و ون لیمپت، 1998؛ راتلدج و لیندن، 2000) و انکار (کترر، هافمن، لاملی، واسف و همکاران، 1998) متفاوت است. سرکوبی و دفاع به پریشانی کمتر و محروم سازی ناهشیار از هیجانهای منفی اشاره دارد در حالی که SI به پریشانیهای بین فردی بالا و فرونشانی هشیار هیجانها اشاره دارد (دنولت، 1998).
2-2-3- شخصیت نوع D و پیامدهای روانشناختی
شخصیت نوع D میتواند با انواعی از مشکلات روانشناختی و اجتماعی شامل علائم افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس ضربه ای، خشم، تنش مزمن، بدبینی، اعتماد به خود پایین، فقدان حمایت اجتماعی ادراک شده و سطح پایین بهزیستی روانی رابطه داشته باشد (پدرسن و دنولت، 2004؛ دنولت، 1998). این موضوع بویژه قابل تأمل است که بیماران نوع D نسبتاً فاقد تجربه هیجانهای مثبت هستند که با تجربه کمتر عواطف مثبت، اعتماد به خود پایین و نارضایتی عمومی از زندگی مشخص میشود (دنولت، 1998). به علاوه، در حوادث بالینی عمده، شخصیت نوع D به خطر افزایش ضعف کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی (آکوواریوز، دنولت، همینگ، ون برگ هنگوئن و دی ورایس، 2007؛ آل- روزه، آتاناسیوز، مانگوش، ری، مدین و همکاران ، 2005؛ دنولت، ویس و براتسرت، 2000؛ ؛ پدرسن، هولکمپ، کلیسکن، ون دامبرگ، اردمن و همکاران، 2006؛ پدرسن، دنولت، اونگ، سارویز، اردمن و همکاران، 2007؛ شیفر و همکاران، 2005)، نشانگان افسردگی (آکوواریوز و همکاران، 2007؛ پدرسن، ون دامبرگ، تیونز و همکاران،2004؛ پدرسن و همکاران، 2006؛ رومپل، هرمن- لینگن، وسپر و گرند، 2012؛ شیفر و همکاران، 2005) و اضطراب (پدرسن و همکاران، 2007) مربوط میشود. این اثرات مضر نوع D روی پیش آگهی و مرگ و میر مشاهده شده در سراسر طیف گسترده ای از بیماران دچار بیماری قلبی- عروقی (پدرسن و دنولت، 2006)، گستره ای از بیماریهای شریانی (پدرسن و همکاران، 2006) تا نارسایی قلبی (دنولت و براتسرت، 1998؛ شیفر و همکاران، 2005) بررسی شده است. علائم خستگی و فرسودگی حیاتی در بیماران قلبی نوع D شایعتر است. فرسودگی حیاتی کیفیتی است که با خستگی مزمن، تحریک پذیری مفرط و ناامیدی تعریف می شود (پدرسن و میدل، 2001). این پدیده یک عامل خطر ساز برابر افزایش سطح چربی خون است که مرگ و میر را تا 40 ماه پس از سکته قلبی پیش بینی میکند (اپلز، 1993؛ به نقل از پدرسن



قیمت: 10000 تومان

–311

41910-213360
فهرست علائم اختصاری
ق.م.ا…………………………………………………………………………………………………………. قانون مجازات اسلامی
ق.م. ت و ب…………………………………………………………………………… قانون مجازاتهای تعزیری و بازدارنده
ق.م ……………………………………………………………………………………………………………….. قانون مدنی
ق. ک …………………………………………………………………………………………………………………… قانون کار
ق.آ.د.د.ع و ا.ک ………………………………. قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری.
چکیده سراسر تاریخ گواه ظلم و تعدی است که در اغلب قبایل و ملل، بر زنان روا گردیده است و امروزه نیز به اشکال گوناگون در جوامع مختلف بروز می کند. به طوری که اهمیت و تاثیر این موضوع، دولتها، سازمانهای بین المللی و در رأس آنها سازمان ملل متحد را بر آن داشت تا به جهت حمایت از زنان، اسناد متعددی را به تصویب برسانند اکثر این اسناد متأثر از دستاوردهای بزه دیده شناسی حمايتي است که زنان را در گروه بزه دیدگان ضعیف که نیازمند حمایتهای ویژه هستند قرار می دهد.
خشونت علیه زنان، در واقع هر نوع خشونت جسمانی، روانی و جنسی و غيره را در حوزه های خانواده و اجتماع را در بر می گیرد. عوامل مختلفی می تواند زمینه ساز بروز خشونت علیه زنان در هر حوزه گردد. یکی از این عوامل که به نحوی در کاهش و افزایش خشونت موثر می باشد، چگونگی برخورد حساسیت جنایی و مواد قانونی موجود در رابطه با اینگونه اعمال است. به طور نمونه، تبعیض هایی که برخی از مواد قانونی مجازات اسلامیی راجع به زنان و مردان قائل شده است. (ماده 310 ق.م.ا) مواد قانونی که دارای ابهامات یا خلاء هایی در زمینه خشونت نسبت به زنان می باشد یا در حمایت از آنان به شکل ناتوانی ظاهر می گردد. (ماده 639 ق.م.ت وب) و وجود موادی چون (630 ق.م.ت وب) که خود به نوعی زمینه ی بروز خشونت علیه زنان را فراهم می کند.
بررسی دقیق مواد قانون مجازات اسلامی و خلأ هایی که در این قانون راجع به خشونت علیه زنان وجود دارد و همچنین عوامل دیگر در این رابطه می تواند اصلاحاتی را در جهت تدوین قوانین مناسب تر پیشنهاد و ارائه نماید. البته صرف اصلاحات در قوانین موجود، به تنهایی برای جلوگیری از ارتکاب خشونت علیه زنان کافی نیست و می بایست حمایت های مختلف فردی و اجتماعی، چه قبل از بزه ، از افراد مستعد بزه دیدگی و چه بعد از بزه، از قربانیان که امکان بزه دیدگی مجدد آنها وجود دارد صورت گیرد و کلیه ی موارد پیشگیرانه و حمایت کننده را بطور دقیق مورد توجه قرار داد تا سیاست جنایی کارآمدی را در جهت جلوگیری از بروز بزه خشونت علیه زنان یا تکرار آن در جامعه به نحو بهتری فراهم سازد.
كليد واژه: زنان، خشونت، بزهديدگي، حمايت كيفري، حمايت پيشگيرانه، عوامل
مقدمهجوامع بشری همواره خواهان امنیت و هدایت اجتماعی بوده و هستند و برای رسیدن به این مطلوب از هیچگونه کوششی فروگذار نمی کنند. بدون شک عامل امنیت ،به روند توسعه همه اقشار جامعه کمک می کند و سرانجام به توسعه همه جانبه می انجامد. امنیت و آسودگی خاطر ناشی از آن موجب رشد است زیرا که فرد به جای اندیشیدن به دغدغه های فکری حفاظت از جان و مال و آبرو و ابتدایی ترین نیازهای خویش به خلاقیت و تخصص و خدمت به اجتماع متمایل می گردد.
زنان این قربانیان ستم دیده ي تاریخ که چه از قرنها پیش که تولدشان ننگی بزرگ تلقی می شدو زنده به گور کردنشان افتخاری مقدس و چه حال در عصر روشنفکری همواره شهروند دوم بودن و جنس دوم بودن را یدک کشیده اند، هرچند که داعیه روشنفکران در کشورهای به اصطلاح متجدد و به ظاهر مترقی تکیه بر برابری حقوق زن و مرد بوده است ولی عملاً حاکی از عدم تفکر و پذیرش جامعه در برابری زنان و مردان است.
زنان علی رغم اینکه در طول ادوار دچار محدودیتهايی در خانه و اجتماع و محیط کار و تحصیل و زندگی بوده اند ولی بی شک توانسته اند تا کنون لیاقت ، کاردانی ومورد اعتماد بودن خود را ثابت نمایند.
ولی متاسفانه در تمام جوامع بشری شاهد این نابرابریها و به راحتی نادیده انگاشتنها بوده ایم . با شکل گیری دولتها، مسئولیت برقراری امنیت و آرامش برای افراد جامعه، به این نهاد محول شده است که امنیت و آرامش را برای تمام اقشار جامعه به ارمغان بیاورد ولی بارها و بارها شاهد این تسامح و غفلت دولتها در بیان مسئله و ارائه راهکار عملی و ضمانت اجرای کار آمد در خصوص حقوق زنان بوده ایم. حقوقی که در پایمال شدن آن شکی نیست زنان همواره انواع خشونت ها را تحمل کرده اند و هرگز مورد حمایت کیفری و حقوقی لازم از سوی دولتها نبوده اند و طی سده های متوالی در حاشیه قرار داشته اند. مردان در طول تاریخ با تکیه بر فرهنگ مردسالاری به ایفای نقشهای اجتماعی پرداخته و آن را تعمداً به انحصار خود درآورده اند و تبعاً زنان از پذیرش مسئولیتها در جامعه محروم مانده اند.
به نظر می رسد امروزه بهره برداری، شکلهای جدیدی به خود گرفته است و قربانیان اصلی این بهره برداری (خشونت) زنان و کودکان می باشند چه به لحاظ آسیب پذیر بودن در واقع نخستین و بیشترین بزه دیدگان این پدیده اند.
در واقع مهمترین مسئله این است که برای تغییر موقعیت در جامعه ابتدا زنان باید خودشان را تغییر دهند. اگر تغییر بر همایش ها و یا نوشتارهاي جرم شناسانه و جامعه شناسانه و یا حتی با تکیه بر قوانین و یا حقوق بشری تاثیری قطعی نمی توان گذاشت زیرا همانگونه که در قرآن کریم مقرر شده است ( ان الله لایغیر ما به قومی حتی لا یغیر و بما انفسهم) یعنی تا قومی خود را تغییر ندهد، تغییری در آن جامعه ایجاد نخواهد شد. نهایت اینکه مجموعه ای حاضر، نگرشی نه بدبینانه بلکه واقع بینانه ایی است بر وضعیت زنان بزه دیده و با نگاهی ژرف به پدیده خشونت علیه زنان با تلقی این موضوع بعنوان رفتاری ضد اخلاقی بیش از کنشی جنایی در دو بخش به بحث و بررسی این موضوع می پردازد. لیکن برای روشن تر شدن مطلب و آشنایی با موضوع، به بررسی اهداف تحقیق ، فرضیات و ابعاد کاربردی آن می پردازیم.
الف- بیان مسئلهخشونت علیه زنان گونه ای از بزه دیدگی خاص محسوب می شود که می تواند به اشکال مختلف جسمانی، روانی، جنسی، اقتصادی و اجتماعی در درون و یا بیرون از محیط خانواده از قبیل قتل های ناموسی ، قاچاق زنان و … بروز نماید. پدیده خشونت علیه زنان در کلیه جوامع انسانی اعم از جوامع عقب مانده ، در حال توسعه و پیشرفته وجود دارد و این امر باعث شده است که اندیشمندان بویژه طرفداران احقاق حقوق زنان از آنان به عنوان مهمترین گروههای بزه دیدگان آسیب پذیر/ خاص یاد کنند و در نتیجه تدابیری را برای کاهش و یا پیشگیری از وقوع « خشونت علیه زنان» بیندیشند. سیاست جنایی ایران در مواجهه با چنین اعمال بزهکارانه در برخی موارد با جرم انگاری بعضی رفتارهای خاص که بواسطه ی آنها زنان قربانی می شوند به حمایت کیفری از آنان پرداخته و در برخی جرایم مهمتر علیه تمامیت جسمی آنها نظیر قتل، قطع عضو و غیره تبعیض منفی را اتخاذ کرده است. با این وجود، در مورد حمایت از زنانی که تحت خشونت قرار دارند خلاءهای قانونی دیده می شود در سیاست جنایی انگلستان نیز تمهیدات قانونی نسبتاً کامل و سازمان یافته در قالب قوانین و مقررات مختلف درباب مبارزه با خشونت علیه زنان و بزه دیدگی آنان بویژه در دهه 70 قرن بیستم میلادیی به بعد صورت گرفته است.
جامعه بین المللی یعنی سازمان ملل متحد و قبل از آن جامعه ملل نیز فعالیتهای زیادی را در قالب تصویب اسناد بین المللی داشته که مهمترین و جامع ترین آن کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان مصوب 1979 است و برگزاری کنفرانس ها و همايش ها در جهت حمایت از زنان انجام داده است .در تحقیق حاضر به دنبال بررسی و شناسایی ریشه های گوناگون خشونت علیه زنان بویژه در ایران از منظر جرم شناسی علت شناختی و سپس ارائه راهکارها و برنامه های پیشگیرانه مرتبط بطور کلی و بویژه در قلمرو سیاست گذاری تقنيني داخلی (ایران) و بین المللی (سازمان ملل متحد) هستیم.
ب- اهمیت و ضرورت تحقیقاز جمله دلایل اصلی پرداختن به موضوع بزه دیدگی زنان (خشونت علیه زنان) در ایران را می توان اشاره کرد:
غالب تحقیقات و مطالعاتی که تا کنون در حوزه زنان در ایران صورت گرفته، بر محور بزهکاری زنان و تحلیل جرم شناختی آن (ویژگیهای بزهکاری زنان، انواع آن و عوامل موثر در بروز آن) بوده است و بزه دیدگی زنان وعلل و عوامل موثر در تکوین آن کمتر پرداخته شده است.
آن دسته از تحقیقات و پژوهش هایی که تاکنون در حوزه بزه دیدگی زنان (خشونت علیه زنان) در کشور ایران انجام شده است، بیشتر بر محور حمایت کیفری از زنان (بزه دیدگی زنان در حوزه کیفری) بوده اند. در حالی که به موضوع بزه دیدگی زنان در حوزه جرمشناسی (بزه دیده شناسی علت شناختی) و حمایت پیشگیرانه در قلمرو سیاست جنایی پیشگیرانه از رهگذر شناسایی و بررسی ریشه ها و عوامل گوناگون بزه دیدگی زنان و خشونت علیه آنان و ارائه برنامه ها و راهکارهای پیشگیرانه به منظور حذف و خنثی سازی آن عوامل و ریشه ها پرداخته نشده است و یا حداقل در سطح کم و به شکل جزئی پرداخته شده است.
ج- اهداف تحقیقترسیم وضعیت زنان مورد خشونت واقع شده در ایران
بررسی مواردی که موجبات خشونت علیه زنان و بزه دیدگی آنان را در حقوق کیفری ایران و احیاناً انگلستان فراهم می کند.
ارائه راهکاری در زمینه ی جرم انگاری اعمال خشونت باری که قربانیان آن بیشتر زنان هستند.
تاکید بر حمایتهای اجتماعی، اقتصادی، پزشکی، روانی و کیفری در جهت حمایت از زنان مورد خشونت قرار گرفته در ایران در پرتو مطالعه تطبیقی.
تاکید بر اتخاذ سیاست جنایی منسجم، هماهنگ و مبتنی بر برنامه های جرم شناختی در جهت مقابله با خشونت علیه زنان جهت ارتقاء جایگاه نظام عدالت جزایی ایران.
د –سوال هاي تحقیقمهمترین عوامل و ریشه های خشونت علیه زنان از دیدگاه جرم شناسانه چیست؟
چه راهکارهای پیشگیرانه از وقوع خشونت علیه زنان را می توان پیش بینی و اعمال نمود؟
موضع امروزی سیاست جنایی پیشگیرانه ایران در حمایت از زنان در مقایسه با اسناد سازمان ملل متحد و مقررات انگلستان چگونه است؟
ماده 630 قانون مجازات هاي تعزيري وبازدارنده ایران چه تالی فاسدی مي تواند داشته باشد؟
ه- فرضیه های تحقیقعوامل و ریشه های خشونت علیه زنان را می توان در دو حوزه به ترتیب الف- خصوصي (خشونت خانوادگی: در خانه پدر و خانه شوهر) ب- عمومی (در قالب آداب و رسوم قومی و قبیله ای، فرهنگ، پاره ای تفاسیر سنتی از دین، موسسات اجتماعی و غیره)مورد توجه قرار داد.
از جمله مهمترین راهکارهای پیشگیری از خشونت علیه زنان می توان به رشد تشکل های زنان، ایجاد گروههای پلیس زنان، تاسیس خانه های امن، تقویت نهاد مددکاری اجتماعی و مشاوره قضایی در کنار دادگاههای خانواده، ایجاد فرصت های شغلی برای زنان، درمانی برای مردان خشن، تعلیم وکلاء، قضات و قانونگذاران، اصلاح و تجدید نظر در قوانین اشاره کرد.
سیاست جنایی ایران در سالهای اخیر در باب حمایت پیشگیرانه از زنان دربرابر خشونت علیه آنان کافی، منسجم و هماهنگ با موضع اسناد سازمان ملل متحد و مقررات کشور انگلستان مرتبط است.
ماده 630 باعث گسترش خشونت علیه زنان و بزه دیدگی آنان می شود.
و- روش تحقیقتحقیق حاضر جنبه تحلیلی توصیفی داشته و داده ها و اطلاعات آن با استفاده از منبع کتابخانه ای و از طریق فیش برداری از کتابها، مقالات و نشریات و نیز سایت های اینترنتی معتبر جمع آوری خواهد شد.
ر- ساختارتحقيقپايان نامه حاضربه دوبخش باعناوين،مفهوم ،مباني وعوامل موثردرخشونت عليه زنان و نيز خشونت عليه زنان وپيشگيري ازآن تقسيم مي گرددكه بخش اول داراي دوفصل مي باشدكه فصل اول مفهوم وانواع خشونت وفصل دوم عوامل موثر در خشونت عليه زنان مي باشد.فصل اول حاوي دو مبحث باعناوين مفهوم وانواع خشونت عليه زنان ومباني نظري خشونت عليه زنان است كه مبحث اول شامل دوگفتاراست بصورت گفتاراول ،تعريف خشونت عليه زنان كه حاوي دوبند،تعريف درلغت ودراصطلاح مي باشدوگفتاردوم نيزشامل دوبند،تقسيم بندي خشونت برحسب ماهيت ونوع آن كه داراي هفت قسمت مي باشدوبند دوم ،تقسيم بندي خشونت برحسب قلمروآن كه داراي دوقسمت مي باشدومبحث دوم نيز شامل دوگفتارتحت عناوين نظريه ها بارويكرد فمنيستي همراه با چهاربندوسايرنظريه ها همراه با هفت بندمي باشد.فصل دوم داراي دومبحث بصورت مبحث اول،عوامل فردي (دروني)ومبحث دوم عوامل اجتماعي (بيروني)مي باشدكه مبحث اول حاوي دوگفتار،عوامل جسماني وتربيتي كه خود داراي دوبندكه بنداول دوقسمت وبنددوم چهارقسمت مي باشدوگفتاردوم باعنوان عوامل رواني واكتسابي است كه شامل دوبند كه بنداول سه قسمت وبند دوم دوقسمت مي باشد.مبحث دوم نيز شامل دوگفتاركه گفتار اول داراي سه قسمت وگفتاردوم چهارقسمت است.بخش دوم پايان نامه باعنوان خشونت عليه زنان وپيشگيري ازآن مي باشدكه شامل دوفصل باعناوين جرايم عليه زنان ومقابله كيفري باآن ونيزراهكارهاي پيشگيري از خشونت عليه زنان مي باشدكه فصل اول خود داراي دومبحث ،جرايم عليه تماميت جسماني و معنوي ونيز سايرجرايم بوده كه مبحث اول شامل دو گفتار كه گفتار اول تحت عنوان جرايم عليه تماميت جسماني وگفتاردوم ،جرايم عليه تماميت معنوي است كه هر گفتار داراي چهاربند نيز مي باشد ومبحث دوم نيزداراي شش بند مي باشد.فصل دوم شامل دومبحث تحت عناوين اقدامات حمايتي حقوقي واقدامات حمايتي غيرحقوقي مي باشدكه مبحث اول داراي يك گفتار،راهكارهاي حقوقي- قضايي حمايت از زنان در برابر خشونت به همراه دو بند اصلاح قوانين درجهت حمايت اززنان در برابر خشونت كه شامل پنج قسمت وبنددوم اصلاح سيستم كيفري در برخورد با زنان قرباني خشونت كه شامل سه بند مي باشد ومبحث دوم تحت عنوان اقدامات حمايتي غيرحقوقي كه حاوي يك گفتار ،راهكارهاي غيرحقوقي حمايت از زنان در برابر خشونت كه شامل پنج بند به ترتيب ،خدمات فرهنگي كه داراي سه قسمت است،خدمات آموزشي وتحصيلي ،خدمات اقتصادي ومالي،خدمات درماني وپزشكي كه چهارقسمت است وبندپنجم خدمات اجتماعي است كه اين بندنيز داراي چهارقسمت مي باشد.
بخش اول
مفهوم ، مبانی و عوامل مؤثر در خشونت جنسی علیه زنان
فصل اول: مفهوم و مبانی خشونت علیه زنانجهت شناخت بیشتر مفهوم و مبانی خشونت علیه زنان لازم است به فرضیه ها و نظریات نظریه پردازان در این راستا پرداخت .تا به حال فرضیه های زیادی در باب خشونت مطرح شده است. رهبران دین، فیلسوفان، روانشناسان، جامعه شناسان و عده ای کثیر دیگر نظریات و راهکارهایی در این حوزه ارائه کرده اند که به اختصار در این قسمت به آن اشاره خواهد شد.
سنت گرایان در طیف رادیکال شان معتقدند که زنان، خود باعث و بانی خشونت هستند، زیرا در مورد خشونت جنسی، زنان خود، متجاوز را وسوسه نموده و سبب چنین خشونتی می شوند. در غرب این طرز تفکر به این صورت تجلی می کند که مرد اجازه دارد همسرش را بزند مشروط بر این که چوب از انگشت شصت او ضخیم تر نباشد. این شکل از ضرب و جرح در اواخر قرن نوزدهم در انگلستان غیر قانونی اعلام شد. در بسیاری از کشورهای جهان، در حال حاضر این نوع تفکر در مورد تهاجم و تهدید علیه زنان منسوخ نشده و عملاً وجود دارد و دستگاه های قضایی و حقوقی هم لوایحی بر رد آن ندارند.
دیدگاهی دیگر، خشونت علیه زنان را مشکل اجتماعی به حساب می آورد و این نظریه بر تأثیرات متقابل بین رفتار و محیط تاکید دارد، و بر الگوهایی از رفتار متمرکز می شود که فرد را برای کنار آمدن با محیط خود پرورش می دهد. الگوهایی که از راه تجربه مستقیم پاسخ های محیط فرد، یا مشاهده پاسخهای دیگران کسب می شود. این نظریه بیان می کند شیوه رفتاری که ما به نمایش می گذاریم در دوره کودکی آموخته می شود، خشونت یاد گرفتنی است. انسان ذاتاً پرخاشگر نیست و این شیوه رفتاری مخصوصاً در دوران کودکی از سوی والدین، برادر، خواهر، دوست پسر یا دوست دختر آموخته می شود. تعداد زیادی از مطالعات فرضیه چرخه خشونت را تأيید کرده اند بدین معنی که تجاوز و خشونت بزرگسالان نتیجه رفتارهای خشونت آمیزی است که آنها در دوران کودکی قربانی یا شاهد آن بوده اند.در دهه 1990نيز،آلبرت بندورابيان كردكه غالب رفتارهاي انسان از طریق مشاهده و در طول فرایند الگوسازی آموخته می شود.
دیدگاه فمنیستی، خشونت علیه زنان را در متن وسیع تری بررسی میکند که هم آن جایگاه فرودست زنان نسبت به مردان است. در دهه ي هفتاد میلادی فمنیست ها کوشیدند تجاوز جنسی وکتک زدن همسر را علایم جدی خشونت مردان نسبت به زنان معرفی کنند، اما این رویکرد به تازگی مورد اعتراض واقع شده و فمنیست ها گفته اند هر چه که موجب وحشت و ارعاب زنان شود باید در بستر کنترلی که مردان بر رفتار زنان دارند مورد بررسی قرار گیرد.
فمنیست ها به جای آن که در پی پیدا کردن توجيهی برای خشونت مردانه باشند، بیش از پیش به پژوهش هایی علاقه نشان می دهند که به دنبال کشف احساس زنان نسبت به خشونت قدرت مردانه و قید و بندهایی است که به خاطر وحشت از تجاوز و تهاجم مردان در رفتار زنان به وجود می آید.
دیدگاه فمنیستی نیز معتقد است خشونت علیه زنان به خصوص خشونت خانگی، ریشه در فرهنگ و ساختار سیاسی جامعه دارد که پدرسالاری را تشویق می کند و زنان در روابط صمیمی تحت سلطه مردان قرار می گیرند. دیدگاه فمنیستی تسلط مرد و اجتماعی شدن جهت استفاده از قدرت را منشأ خشونت می داند. این دیدگاه بیان می کند خشونت خانگی نتایج پدرسالاری و تسلط مرد و نابرابری جنسی است.
جرم شناسان فمنیست، « ضمن اعتراض به نگاه مردانه جرم شناسان به بزه کاری زنان و اینکه جرم شناسی در انحصار مردان است و با انتقاداز انزوای اجتماعی که مردان به زنان در جامعه تحمیل کرده اند… بر این مسئله تاکید دارند که زنان در واقع قربانی شرایط اجتماعی متفاوت تحمیلی به خود در جوامع اند»
همچنین نظریه شبکه بر روابط زوجین و شبکه خویشاوندی تأکید دارد و بیان می کند که هر چه روابط بین شبکه کمتر و سست تر باشد، زوجین وظایف خود را بهتر انجام می دهند. پس اگر شبکه قوی باشد، زوجین خود نمی توانند تصمیمات لازم را اتخاذ کنند؛ چرا که باید بر اساس شرایط و روابط شبکه عمل کنند و دخالت دیگران را در زندگی خود قبول کنند. الیزابت بات این مسئله را زمینه بروز اختلافات وهمسرآزاری در خانواده می داند و معتقد است در نتیجه دخالت دیگران ، خانواده دچار انحلال می شود.
«واكر» از نظریه پردازان نقش جنسیتی معتقد است زن در فرایند اجتماعی شدن در دوران کودکی منجر به سوء استفاده از قرار گرفتن پس از ازدواج می شود.
«گود» از نظریه پردازان منابع معتقد است خشونت یک منبع مانند پول یا اعتبار شخصی است اما وقتی مورد استفاده واقع می شود که منابع دیگر در دسترس فرد نیست یا کارایی لازم جهت کسب پاسخ های مطلوب وایجاد قدرت را ندارد لذا افراد فاقد منابع دیگر مانند درآمد و تحصیلات احتمالاً بیشتر از خشونت بعنوان یک منبع جهت بدست آوردن قدرت در روابط استفاده می کنند.
طبق نظریه ناسازگاری اپراين وگلس خشونت شوهران نسبت به زنان در تمام طبقات اقتصادی و اجتماعی وجود دارد و این به هنگامی است که تفاوت پایگاهی از نظر آموزش، درآمد، شغل و در سطح پایین تر از همسرانشان قرار داشته باشند. تپرسون مایر و سلیگمن از نظریه پردازان خرده فرهنگ خشونت، همسرآزاری را با پدیده درماندگی آموخته شده مرتبط می سازند. به نظر آنها زمانی که مورد خشونت قرار می گیرند بهت زدگی و انفعال را تجربه می کنند و در چنین رابطه ی احساس عدم کنترل بر موقعیت خشونت آمیز ممکن است کوشش های فرد را برای متوقف ساختن شرایط خشونت آمیز بی حاصل کند.
آنتونی گینز معتقد است خشونت خانگی بخشی از تجربه بسیاری از زنان است خشونت خانگی بلای اجتماعی جدیدی نیست و در سده های میانی و اوایل صنعتی شدن خشونت نسبت به زنان یک جنبه متداول ازدواج بود و اواخر قرن 19 میلادی هیچ قانونی وجود نداشت که مانع از آن شود که مرد همسرش را مورد آزار جسمی قرار دهد به استثنای آسیب های جدی یا قتل.
مبحث اول: مفهوم و انوع خشونت علیه زنانخشونت به معنای رفتار سلطه گرانه ی یک عضو با عضو یا اعضای دیگر یک گروه، نهاد یا جامعه است. خلاف تصور غالب موجود در ذهن عامه که خشونت را با اعمال زور و آزار فيزیکی مترادف می دانند. دایره مفهوم خشونت بسیار گسترده است.
خشونت آنگونه که در افکار عمومی تصور می شود تنها محدود به پرخاشگری و تعرضات جسمی و فیزیکی نیست. اکثر مردم، کتک زدن و زخمی کردن و درگیریهای فیزیکی را به عنوان مظهر خشونت معنا می کنند. در حالیکه دامنه تعریف و وجوه عینی خشونت لایه های گسترده تری از رفتار انسانی را در بر می گیرد. لایه های درونی آدمی در پس کردار او پنهان می ماند و به شکل ناخودآگاه در ساختار زبانی، خود را لو می دهد. خشونت ابتدا در ذهن شکل می گیرد و بر اساس گفتمان فرهنگی جامعه بنیان نهاده می شود. در واقع هویت و ریشه یابی خشونت ورزی را باید در ساختار فکری فرهنگی جامعه جستجو کرد. خشونت گر چه در مناسبات اجتماعی و فردی انسانها بروز می کند اما بیش از آن در الگوی رفتاری و ساختار فرهنگی جامعه به رسمیت شناخته و مبتنی بر انسان شناسی و فلسفه اجتماعی هر جامعه و البته تجربیات تاریخی یک تمدن خاص بنا می شود. اگر چه خشونت جنسیت نمی شناسد اما همواره دوگروه از آدمیان یعنی زنان و کودکان بیش از مردان قربانی خشونت شده اند. شاید خشونت به کودکان را بتوان ذیل تفاوت قدرتهای جسمی تفسیر کرد اما خشونت علیه زنان را باید در جایگاه انسانی و اجتماعی آنان در بستر تاریخ پی گرفت . تاریخ مذکر در ذات خویش پرورنده ي فرهنگ خشونت علیه زنان است در دامن این تاریخی که زن طفیلی وجود مرد است و تنها رویکرد کارگرداگرایانه به زن حاکم است. خشونت لازمه زیست زنانه می شود و کتک زدن به مقام ابزار تادیب و تربیت ارتقا می یابد. اما به هر حال با توسعه و رشد تمدن و گسترش فرهنگ مدرن، خشونت عریان علیه زنان کمتر شد و دست کم قوانین و مقرراتی برای محدود کردن و کنترل خشونت فیزیکی علیه آنان تدوین شد و اقدامات جنبش های طرفدار حقوق زن تا حدود زیادی توانست خشم بی منطق علیه زنان را تعدیل کند اما معضلات عمیق فرهنگی همواره ریشه در لایه های پنهان و ذاتی یک ساختار ظالمانه دارد.
روانشناسان و جامعه شناسان برای تعیین انواع خشونت تقسیم بندیهای متفاوتی را ارائه نموده اند. بطور مثال دکتر فربد فدایی، روانشانس در خصوص انواع خشونت می گوید: خشونت بطور ساده به دو گروه کلامی و بدنی و در تقسیم بندی دیگری به سه گروه خشونت علیه افراد، بر ضد اشیاء و علیه خود، تقسیم می شود. از نظر محتوا نیز انواع پرخاشگری ناشی از گرسنگی، حفاظت مادرانه، دفاع از قلمرو، پرخاشگری برای کسب مرتبه بالای اجتماعی و منابع مادی است.
فدایی، ناکامی های مکرر در فرد را باعث بروز حالت پرخاشگری می داند و می افزاید: بروز مکرر اضطراب ها و فشارهای روانی، زمینه را برای تحریک پذیری و پرخاشگری روانی آماده میکند. همچنین دکتر علی نجفی توانا، حقوقدان با اشاره به انواع خشونت و تقسیم آن به خشونت کلامی، رفتاری و علمی، خشونت را یک فرایند و اعتراض به فشارهای درونی و بیرونی می داند و می گوید: جایی که خردورزی و عقل گرایی نزول می کند، خشونت پدید می آید.
اکثر صاحب نظران معتقدند که خشونت بر علیه زنان به اشکال ذیل بر زن تحقق می یابد که در اینجا به اختصار آورده می شود و در جای خود به تفصیل توضیح داده می شود.
خشونت فیزیکی: خشونت فیزیکی در چارچوب روابط میان همسران، خود به دو دسته تقسیم می شود و موجب وارد شدن صدمات جسمانی مانند لگد، مشت و سیلی زدن، کشیدن مو و … می شود و دیگری بروز رفتارهای پرخاشگرانه از طریق آسیب رساندن به اشیاء و لوازم منزل مانند شکستن ظروف، به هم ریختن سفره و به هم کوبیدن در و … می باشد.
خشونت کلامی: به کار بردن کلمات رکیک و دشنام ، بهانه گیری پی در پی، دادو فریاد و بداخلاقی و بی احترامی، رفتار تحریک آمیز و دستورهای پی در پی، قهر و صحبت نکردن.
خشونت اقتصادی: جلوگیری از استقلال مالی و دخل و تصرف در اموال شخصی آنها و یا ندادن خرجی خانه و پول کافی
خشونت جنسی: مجبور کردن به دیدن عکسها و فیلمهای خلاف اخلاق عمومی یا اجبار به روابط زناشویی غیر متعارف، مراعات نکردن بهداشت زناشویی و خودداری از بکار گیری روشهای پیشگیری از بارداری، مجبور کردن زن به سقط جنین، اجبار زن به حاملگی ناخواسته، متهم کردن زن به بی مبالاتی در مسائل ناموسی، شک و بد دلی.
خشونت حقوقی: امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متارکه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگیری از نگهداری فرزندان توسط زن
خشونت سیاسی: با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت علیه زنان اعمال می شود این نوع خشونت بصورت غفلت از حقوق انسانی زنان در قانونگذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاستگذاری ظاهر می شود بخصوص در برنامه ریزیهای فرهنگی دولت تجلی می یابد.
خشونت اجتماعی: هر گونه رفتار مغایر با حقوق و آزادیهای اجتماعی زنان در نهادهای اجتماعی مختلف مانند خانواده، محیط آموزشی، ورزشی که باعث ایجاد محرومیت یا محدودیت برای زنان در برخورداری از این حقوق و آزادیها شود.
گفتار اول: تعریف خشونت علیه زنانهر گونه عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت که لزوماً منجر به آسیب یا رنج جسمانی یا جنسی یا روانی شود، تهدید به ایجاد محدودیت و محدود ساختن آزادی فرد در درجات اجتماعی و در قلمرو زندگی خصوصی را خشونت گویند.
در این تعریف مسئله « نیت» موضوع بسیار مهمی است، چرا که اگر فردی در خیابان، در تصادفی با اتومبیل موجب مرگ کسی شود، این رفتار خشونت آمیز نمی باشد، ولی برعکس، چنانچه عاشق سینه چاکی بر سر سفره غذا، قاشقی را به طرف معشوقه خود پرتاب نماید، و او هیچگونه آسیب جدی و یا حداقلی از آسیب را بهمراه نداشته باشد، این رفتار مصداق بارز پرخاشگری و خشونت می باشد.
برای آگاهی از نمونه های تاریخی این اشکال خشونت می توان از جملات سن آگوستین و ناپلئون یاد کرد.
سن آگوستین معتقد است: مخردانه، در تصویر خداوند آفریده شده اند و اگر زن را به اتفاق شوهرش در نظر بگیریم که آنها هر دو در تصویر خداوند آفریده شده اند اما زنان مجزا از شوهرشان خود از چنین امتیازی برخوردار نیستند.
ناپلئون به شورای حکومت خود اعلام کرد: شوهر باید دارای قدرت مطلقه در ارتباط با همسرش باشد؛ این حق اوست که به زنش بگوید نباید از خانه بیرون بروی.
خشونت علیه زنان به هیچ وجه خاص جوامع عقب مانده یا مسلمان نیست در پیشرفته ترین کشورهای جهان زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت بخصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنها تندرستی و سلامت، عقل، تعادل عاطفی و روانی آنها را به خطر می اندازد بلکه دولتها را با مشکلات گوناگون اقتصادی و فرهنگی و خدماتی درگیر می کند.
بند اول:درلغتدر معنای لغوی خشونت و تعریف آن بین صاحبنظران توافقی وجود ندارد لذادر ارائه تعریفی از این مقوله مشکل اساسی وجود دارد.
واژه خشونت کاربردهای لغوی، ادبی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی گوناگون دارد. واژه خشونت از ماده خشن الشي ء، یخشن، خشونه گرفته شده و در عربی واژه خشونت به معنای زبری در برابر صافی و همواری و تندی در برابر زی آمده است.
در فارسی خشونت به معنای درشتی کردن، زبری و ناهمواری و به معنی درشتی، تنيد کردن، ضد لنیت و قرمی و همچنین درشتی و زبری ، ضد لنیت و نرمی آمده، افزون بر معنای لغوی روانشناسان اجتماعی و پژوهشگران مسائل سیاسی و اجتماعی تعاریف دیگری از واژه خشونت دارند که عبارتند از : پرخاشگری، تحمیل اراده خود به دیگران، خلاف فرم و طبع،پیشبرد هدف و قصد با توسل به زور، گفتار و رفتار آزار دهنده.
در فرهنگ حقوقی خشونت را استفاده نابه جا، غیر قانونی و تعرض آمیز از قدرت تعریف می کند پس خشونت علیه زنان به هر فعل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت مونث اطلاق می گردد که منجر به آسیب دیدگی یا رنج جسمانی، روانی یا جنسی ایشان می شود.
و در فلسفه واژه خشونت از لحاظ فلسفی به معنای قسر است یعنی آنچه که ضد مجرا و مسیر طبیعی باشد، حرکت قهر آمیز ناشی از ارائه خاص (خارج از محدوده قواعد و قوانین).
و در اصطلاح سیاسی کاربرد نیرو در غیر جای خود و یا برخلاف قانون است و نیز اعمال نیروی جسمانی یا بدنی برای اینکه به شخص دیگر آزار و آسیب برسانیم، مجروحش کنیم و یا او را بکشیم و یا در جهت هدفیکه می خواهیم به کار ببریم.
در متون تخصصی ،خشونت معادل واژه بکار می رود که به معنی زور، عنف، شدت و سختی است.فرهنگ آکسفورد این کلمه را به معنی تجاوز، زیان، آسیب، شدت، خشونت، تهدید، غضب، بي حرمتی و اعمال زور به کار برده است آکادمی ملی علوم آمریکا، خشونت را رفتاری تعریف می کند که توسط فردی به قصد تهدید یا آزار بدنی دیگران بروز می کند
از دید گلزواستراوس، خشونت رفتاری آگاهانه در نظر گرفته می شود که نتایج احتمالی آن، ایجاد آسیب فیزیکی یا درد در فرد دیگر است.
بند دوم:دراصطلاحمعمولاً خشونت با مفهوم پرخاشگری به کار برده می شود و پرخاشگری اعمال خصمانه ای است که از روی عمد صورت می گیرد و به افراد و اشیاء آسیب می رساند. آسیب زدن به دیگران روشهای مختلفی دارد:
می توان کسی را تحقیر کرد، به او اهانت نمود و یا دشنامش داد. (آسیب روانی) می توان برای نابودی او تلاش کرد. (آسیب بدنی) در هر دو مورد هدف آسیب رساندن یعنی تحمیل نوعی درد و رنج است که معمولاً وجه تمایز خشونت با دیگر انواع پرخاشگری در شدت این آسیب نهفته است.
می توان خشونت را اقدام عمدی و آگاهانه دانست که با امیال، علایق، باورها، اعتبار و حیثیت فرد یا گروهی مغایر باشد و سبب ترس و یا رنج یا اضطراب گردد. بنابراین اولاً اقدامات غیر عمدی را نمی توان اعمال خشونت آمیز دانست هر چند سبب خسارت و زیان برای طرف مقابل گردد. ثانیاً، باید توجه داشت که تنها افراد، مورد خشونت قرار نمی گیرند بلکه جامعه نیز می تواند مورد خشونت واقع شود هر چند بطور مستقیم نباشد مانند تحمیل جنگ که موجب می گردد اعضاء جامعه عرصه را خشونت بار تلقی کنند و ثالثاً، با توجه به شمول تعریف نباید به طور مطلق آن را مقوله ای ضد ارزشی همچون ستمگری دانست چه بسا خشونت هایی که برای اصلاح فرد یا جامعه ضرورت داشته باشد و انصراف از آنها جامعه را دچار مشکل سازد و یا فاجعه به بار آورد.
با توجه به اینکه اشکال مختلفی که جرایم خشونت آميز ممکن است داشته باشند، بر حسب پیشرفت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و … از کشوری به کشور دیگر متفاوت است و یا حتی در یک منطقه از یک کشور نسبت به سایر مناطق تغییر پیدا میکند. بنابراین شایسته است تعریف دقیقی که در خصوص همه وضعیت ها مقبول و مناسب باشد جستجو شود. در بند 73 راهنمای مباحثات که به منظور کمک به آماده سازی کارگاهها برای نهمین کنگره (پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین) قاهره 29 آوریل 1995 تنظیم گردیده است جرایم خشونت آمیز به شرح ذیل تعریف شده اند.
« هر عملی که منجر به صدمه و زیان جسمی یا روانی گردد، جرم خشونت آمیز تلقی می شود تعریف رفتار خشونت آمیز منوط به موازین و رویه های قانونی و همچنین رویه ها و موازین مختلف اجتماعی، فرهنگی است.»
بنابراین سوء استفاده های جنسی، ضرب و شتم، تجاوز به عنف، آدم کشی، کودك کشی، خرید و فروش زنان و کودکان، موارد ترک و اهمال در نگهداری کودکان، رانندگی خطرناک و مجرمانه، سرقت مسلحانه، خشونت از طریق ایجاد رعب و وحشت و … می تواند اشکالی از خشونت تلقی شوند که در داخل این تعریف جای می گیرند.
خشونت را می توان عملی آسیب پذیر دانست که فرد برای پیشبرد مقاصد خویش انجام می دهد و صرفاً جنبه فیزیکی (بدنی) ندارد بلکه ممکن است ابعاد روانی (مانند فحاشی، تحقیر، منزوی کردن فرد، داد و فریاد، مزاحمت جنسی، تجاوز) و اقتصادی ( مانند شکستن وسایل خانه و …) را به خود میگیرد.
کوکلی تعریف نسبتاً جامعی از خشونت ارائه می دهد و معتقد است خشونت ناظر بر رفتاری است که با نیت تخریب اموال یا صدمه زدن به شخص دیگری انجام می شود و متضمن بی توجهی محض به سلامت دیگران و احتمالاً خود است.
بطور کلی، می توان خشونت را از نظر مفهومی، کنش و عملی در نظر گرفت که فرد یا افرادی از روی اراده و آگاهی، به منظور آسیب رسانی فیزیکی یا روحی – روانی به دیگران انجام می دهند.
بخشنامه دفترخانه بین المللی، خشونت خانگی را چنین تعریف کرده است:هر نوع خشونت میان همسران فعلی و قبلی در روابط صمیمی، در هر زمان و مکانی که این عمل اتفاق بیفتد. این خشونت ممکن است شامل خشونت فیزیکی، جنسی، عاطفی یا مالی باشد. قربانیان خشونت خانگی در امور مختلفی نظیر خانگی، سلامتی، آموزشی و … دچار مشکل و رنج می شوند.
بارنت نیز خشونت خانگی را به عنوان الگویی از رفتارهای تهاجمی و اجباری شامل حملات فیزیکی، جنسی و روانی و همچنین فشار و تهدیدهایی اقتصادی که افراد علیه جفت (شریک) صمیمی شان بکار می برند تعریف کرده است.
در سازمان ملل در گردهمایی همگانی سال1993 برای اولین بار تعریفی از سوء استفاده بر مبنای جنسیت پیشنهاد شد. طبق ماده یک این اعلامیه، خشونت علیه زنان،شامل هر عمل خشنی است که مبنای جنسیتی داشته باشد و منجر به آزار جنسی، فیزیکی و روانی برای زنان شود و در نهایت منجر به سلب آزادی آنان ، هم در زندگی خصوصی و هم در زندگی اجتماعی شود.
کمیته ی ملی خشونت علیه زنان در سال 1991 در کشور استرالیا این مسئله را به این صورت تعریف می کند: « رفتاری که به وسیله ی مردان برای کنترل قربانی شان اعمال و باعث آسیب های روانی، فیزیکی و جنسی می شود و انزوای اجتماعی و یا محرومیت اقتصادی و رفتاری را در پی دارد، به گونه ای که زن در ترس و وحشت زندگی می کند.»
جدا از سوء استفاده های عاطفی و فیزیکی شناخته شده ی فرهنگی، این چنین رفتارهایی می تواند شامل نابودی مالکیت، تهدید، اذیت و استهزاء باشد. عنصر کلیدی در تمامی این اعمال کنترل یا مترادف آن قدرت است.
در سال 1996 مطالعه ی سلامت زنان روی داده ها و حوادث فیزیکی و جنسی خشونت علیه زنان را در طی 12 ماه سال 1996 در استرالیا اندازه گیری نمود و خشونت عليه زنان را شامل هر حادثه ای تعریف نمود که در برگیرنده ی اقدام یا تهدیدی جسمی و جنسی باشد که از سن پانزده سالگی برای زنان رخ دهد و همچنین حمله ی جنسی که از ماهیت جنسی علیه زنان برخوردار باشدو با استفاده از زور فیزیکی اعمال شود.
خشونت علیه زنان در ابعاد وسیع خود شامل خشونتی است که هم در داخل خانه و هم خارج از خانه در محدوده ی خانوادگی اتفاق می افتد. در هر صورت، شکی نیست که علل اصلی این نوع خشونت ها را باید در نابرابری قدرت جست و جو نمود. خشونت فقط حمله فیزیکی نیست و انواع رفتارهایی را شامل می شود که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش می گیرند.
وسعت دامنه ی کنترل و ارعابی که مردان بر زنان اعمال می کنند، تنها زمانی آشکار می شود که آزار جنسی، حرکات تهاجمی، توهین و رفتارهای دیگران را که مردان برای مهار کردن زنان ابداع کرده اند در نظر بگیریم.
از دیدگاه سازمان جهانی بهداشت : « خشونت ، استفاده و بکارگیری قدرت و نیروی جسمی، بصورت عملی یا تهدیدآمیز علیه فرد یا فردی دیگر یا علیه گروهی ازمردم است که احتمال بسیار زیادی برای آسیب های روانی، جراحت، مرگ یا محرومیت و رشد غیر طبیعی بر آن متصور است و یا عملاً به آنها منجر می شود.»
علاوه بر این در کنفرانس جهانی زن در پکن در سال 1995 تعریف دقیقی از خشونت علیه زنان در بند 113 آن ارائه شده است که « اصطلاح، خشونت علیه زنان» به هرفعل خشونت بار مبتنی بر جنسیت اطلاق می شود که به آسیب دیدگی یا رنج جسمانی، روانی یا جنسی زنان منتهی می شود یا ممکن است منتهی شود؛ از جمله تهدید به ارتکاب اینگونه افعال ، اجبار و سلب خودسرانه ی آزادی ،در زندگی خصوصی یا عمومی.
بند اول : تقسیم بندی خشونت بر حسب ماهیت و نوع آنیکی از مشخصات کلی خشونت علیه زنان در سراسر جهان این است که در بیشتر موارد از نظرها پنهان است و زنان تا کارد به استخوانشان نرسد از زندگی خشونت آمیز خود حرفی نمی زنند. در ایران در اثر فشارهای سنتی هزار ساله که دامنه ی وسیعی دارد خو گرفته اند، که بخش عمده ای از وضعیت خشونت بار زندگی خود را از دیگران بپوشانند آنها بخصوص از مراجعه به مراکز قضایی و خدمات رسانی خودداری می کنند زنان ایران در فضای زندگی پدری زیر سلطه پدر، برادر و شوهر خواهر و … بسر می برند در فضای زندگی زناشویی زیر سلطه شوهر و اقوام او هستند ،در فضای شغلی زیر سلطه سلیقه های مردسالار روسای مذکر می گذرانند، در فضای اجتماعی زیر سلطه سنتهای زن ستیز احساس ناامنی می کنند و چنان در بافت ذهنی و رفتاری خود به خشونت تسلیم شده اند که کمتر واکنش نشان می دهند.
خشونت و اعمال آن از معضلات رو به رشد در تمامی جوامع است. این پدیده اشکال گوناگونی دارد و زنان در تمامی گروههای سنی تحت تأثیر آن قرار می گیرند. خشونت خانوادگی یا به نحوی پرخاشگری، اشاره دارد که در روابط زوجین رخ می دهد. خشونت خانوادگی گاهی اوقات تحت عنوان همسر آزاری، خشونت زناشویی، زن آزاری، شریک آزاری و عبارت دیگر تعریف شده است.
خشونت علیه زن پدیده ای است دیرسال و جهان شمول که در آن زن (صرفاً بدلیل جنسیت خود) مورد خشونت قرار می گیرد. ریشه ها و علل بروز چنین پدیده ای در تمامی جوامع بشری، جدا از نوع و سیستم حکومت ها که در جای خود نقش مؤثری دربقاياامحاي آن دارند عمدتاً برخاسته از فرهنگ ومناسبات و سنتهای حاکم بر جامعه است.
جامعه اروپا علی رغم تمام ادعاهای دفاع از حقوق بانوان، قادر به محافظت از زنان در برابر آسیب های اجتماعی نبوده است. شمار زنانی که در یک خانواده اروپایی مورد خشونت جسمی و روانی قرار می گیرد نگران کننده است.
در انگلستان اشکال مختلف خشونت علیه زنان دیده می شود. افزایش سوء استفاده از دختران نوجوان معضلی برای جامعه انگلستان است. در انگلستان تقریباً در هر دقیقه یک زن با پلیس تماس می گیرد اعلام می کند که به خاطر اعمال خشونت های خانوادگی در معرض خطر قرار دارد. در هر هفته دو زن در این کشور به خاطر اعمال خشونت نامزدهای قبلی و فعلی خود کشته می شوند. این آمار تنها محدود به کشور انگلستان نیست و زنان سایر کشورهای اروپایی نیز به نوعی با خشونت های خانوادگی دست به گریبان است.
دولت انگلیس مدعی است که به رفع مسائل و مشکلات زنان توجه می نماید و در همین راستا در سال 1992 به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان پیوست. و نیز انجمن با سمبل روبان سفید روزی را بعنوان روز ملی مبارزه با خشونت در انگلیس به مدت 16 روز از 25 نوامبر تا 10 دسامبر اعلام نموده و سعی می کنند با برنامه هایشان توجه جامعه را جلب نمایند اما در این کشور زنان همچنان قربانی آسیب های اجتماعی چون رواج خشونت، قاچاق زنان و دختران، اعتیاد به مواد مخدر، تبعیض جنسیتی و بسیاری از معضلات اجتماعی هستند.
سازمان ملل متحد نیز در ماده 2 اعلامیه خشونت علیه زنان مصوبه 23 فوریه 1994 انواع خشونت را اینگونه بیان می کند:
ماده 2 « تعبیر خشونت علیه زنان باید شامل موارد زیر، اما نه محدود به این موارد، باشد:
(آ) خشونت جسمی، جنسی و روانی که در خانواده اتفاق می افتد، از جمله کتک زدن، آزار جنسی دختر بچه ها در خانه، خشونت مربوط به جهیزیه، تجاوز توسط شوهر، ختنه زنان و دیگر رسوم عملی که به زنان آسیب می رساند، خشونت در رابطه بدون ازدواج و خشونت مربوط به استثمار زنان.
(ب) خشونت جسمی، جنسی و روانی که در جامعه عمومی اتفاق می افتد، از جمله تجاوز، سوء استفاده جنسی، آزار جنسی و ارعاب در محیط کار، در مراکز آموزشی و جاهاي دیگر، قاچاق زنان و تن فروشی اجباری
(پ) خشونت جسمی، جنسی و روانی، هر در جایی که توسط دولت انجام مي شود یا نادیده گرفته شود.
خشونت علیه زنان در تمامی کشورهای جهان وجود دارد و مرزهای فرهنگ، طبقه اجتماعی، تحصیل، درآمد و قومیت را در نوردیده است.
مطالعات انجام شده حکایت از آن دارد که در کشورهای مختلف بین 20 تا 50 درصد زنان خشونت فیزیکی و آسیبهای جسمی را تجربه کرده اند.
از آنجا که تعداد ارتکاب خشونت علیه زنان نسبتاً پنهان داشته و یا نادیده گرفته می شود به سختی می توان به آمار موثقی از آن دست یافت. در ایران نیز متاسفانه آمار و اطلاعات شفافی از میزان رواج همسر آزاری جسمیموجود نیست. مطالعه مورد شاهدي در ایران در سال 1376 با هدف شناسایی عوامل موثر بر همسرآزاری فیزیکی در مراکز پزشک قانونی تهران صورت پذیرفت و نتایج این مطالعه بیانگر آن بود که 12 درصد قربانیان شاغل بوده و در ضمن تحصیلات بالاتری نسبت به گروه شاهد نیز برخوردار بوده اند.
در تمامی جوامع بشری از دیرباز روشهای مختلفی در اعمال خشونت علیه زنان بکار گرفته شده است که در ذیل به شرح آنها پرداخته می شود.
الف- خشونت جسمیاین نوع تبعیض یکی از آشکارترین و ملموس ترین تبعیضی است که معمولاً علیه زنان اتفاق می افتد. خشونت یا تبعیض جسمی عبارتست از: « هر گونه اقدام فیزیکی که جسم زن را با هدف آسیب رساندن یا کنترل وی مورد آزار قرار دهد» نمونه هایی از اشکال گوناگون این نوع تبعیض شکنجه، کتک خوردن، قتل، شکستگی، جراحات داخلی مانند ضربات مغزی، سقط جنین، ختنه کردن، اسیدپاشی، کشیدن موی سر، سوزاندن.
زن آزاری از موارد شناخته شده خشونت در خانواده محسوب می شود. پزشکی قانونی از جمله مراجع مهمی است که روزانه با شکایت زنانی که از ایراد ضرب و جرح توسط شوهرانشان شاکی هستند مواجه هستند. در شرح حالی که پزشکان قانونی در بدو معاینه از قربانیان زن آزاری می گیرند، چنین نتیجه شده است که مردهای همسر آزار غالباً افرادی با شخصیت پرخاشگر هستند، در حالیکه تعدادی از آنها به هنگام ابتلا به بیماری روانی، معمولاً از نوع افسردگی، اقدام به کتک زدن همسر خود می کنند. سایر خصوصیات چنین مردانی عبارتست از حسادت بیمارگونه و افراط در میگساری.
در بررسی های بعمل آمده ثابت شده زنانی که توسط همسرانشان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و مردانی که همسرانشان را کتک می زنند، اغلب زمینه های اجتماعی مشابهی دارند و اکثراً در دوران کودکی خشونتهای خانوادگی را تجربه کرده اند و بیشتر متعلق به خانواده هایی هستند که پدر لاابالی و خشن داشته اند. بنابراین در بزرگسالی ، پسرها رفتار پدرانشان و دخترها رفتار مادرانشان را تکرار می کنند. زن آزاری اغلب در خانواده هایی صورت می گیرد که مشکل اعتیاد دارویی خصوصاً اعتیاد به مشروبات الکلی دارند.
آمار زنان قربانی که از شوهرانشان کتک خورده اند بسیار کمتر از آنچه که بطور واقع می باشد، دیده می شود و علت آن عدم گزارش زنان بر علیه شوهرانشان می باشد. که فرهنگ، مسائل روانی و فاکتورهای شخصیتی از جمله مواردی هستند که در گسترش پدیده فوق موثر هستند.
خشونت جسمی یا فیزیکی ممکن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی روی دهد.
در سال 1379 در خصوص بررسی خشونت فیزیکی توسط همسر علیه زنان مطالعه ای بر روی مراجعه کنندگان به پزشک قانونی صورت گرفته است. نتایج این مطالعه بیانگر آن بود که میزان آسیب های ناشی از خشونت فیزیکی همسر علیه زن و وضعیت اشتغال زنان با هم ارتباط دارد (آزار جنسی در زنان شاغل کمتر است) از طرفی شکایت از همسر آزاری بیشتر در زنان و مردان با تحصیلات پایین مشاهده شد و در ضمن بیش از 90 درصد قربانیان سه بار یا بیشتر مورد ضرب و شتم شوهر خود قرار گرفته بودند.
37/8 درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود خشونت فیزیکی را تجربه کرده اند که شامل سیلی زدن، مشت زدن، لگد زدن و … است. متوسط میزان تجربه این نوع خشونت برای زنان درگیر در خشونت خانگی برابر با 2/46 بار است. و همچنین 5/71 درصد زنان دچار عوارض جسمانی ناشی از خشونت شوهران همچون سردردهای مزمن و میگرن، سقط عمدی جنین، شکستگی ، کوفتگی و سوزاندن اعضای بدن هستند.
يكي ازمواردهاي خشونت جنسي عليه زنان بریدن آلت جنسی (ختنه)مي باشدكه در ذيل به شرح آن مي پردازيم:
بریدن آلت تناسلی زنان یکی از خشونتهای جسمی یا فیزیکی می باشد که به انگلیسی و به عربی ، ختان الاناث و به فارسی ناقص سازی جنسی زنان یا مثله کردن جنسی زنان می باشد. که بر اساس تقسیم بندی سازمان بهداشتی جهانی که به یکی از چهار عمل زیر اشاره دارد: مثله کردن آلت تناسلی زنان از نوع اول شامل برداشتن جزئی یا کلی کلیتوریس و یا غلفه است (کلیتوریدکتومی)، نوع دوم شامل برداشتن جزئی یا کلی کلیتوریس و لبهای کوچک فرج با/ بدون بریدن لبهای بزرگ فرج، نوع سوم شامل تنگ کردن مجرای مهبل با ایجاد یک مهر و موم پوششی با قطع کردن و تغییر مکان دادن لبهای کوچک فرج و یا لبهای بزرگ فرج، با یا / بدون برش کلیتوریس، و نوع چهارم شامل هر گونه عمل خطرناک دیگر بر روی آلت تناسلی زنان به مقصودی غیر پزشکی مانند: سوراخ کردن، سوزن زدن، شکافتن و غیره می باشد. این عمل پیامدهای منفی بسیاری بر سلامت وروان دختران و زنان دارد. در بین سالهای 1980 تا 1990 میلادی، برش دستگاه تناسلی زنان به شکل عمده ای مشکلی پزشکی در نظر گرفته مي شد، ولی از سال 1990 میلادی به بعد گفتمان های پیرامون این موضوع به نقض حقوق اصلی انسانی نیز توجه میکنند و این عمل نفض حقوق اساسی زنان و کودکان نیز شمرده می شود. از سال 2003 میلادی ، 6 فوریه به عنوان روز بین المللی عدم هرگونه مدارا با مثله کردن جنسی زنان نامگذاری شده است. سازمان ملل متحد برنامه ای برای کاهش قابل ملاحظه میزان انجام این عمل تا سال 2015 داد و اقداماتی برای برچیدن این رسم در دو سطح جامعه و ملی پیشنهاد کرده است.
گمان می رود که ظهور آداب مربوط به بریدن آلت تناسلی زنان برای اولین بار در مصر باستان در دره رود نیل اتفاق افتاده باشد، و از آنجا به نواحی اطراف مانند حوزه رود نیل، شمال شرقی و غرب آفریقا گسترش یافته باشد. یک نظریه می گوید: این رسم هدفش جلوگیری از اختلالات جنسی نبوده است، بلکه نوعی مناسک گذار به حساب می آمده است که ریشه آن در افسانه های بدویان مصری و دیگر مردمان آفریقا یافت می شود. بریدن آلت تناسلی زنان به صورت سنتی در بیش از 30 کشور جهان انجام می شود که بیشتر آنها آفریقایی هستند. این عمل بر روی بسیاری از زنان مهاجر آفریقایی تبار ساکن در اروپا و آمریکای شمالی ، انجام شده است. در میان کشورهای فارسی زبان، در جنوب و غرب ایران این رسم وجود دارد. به گزارش بنیاد جمعیت سازمان ملل تعداد زنان ختنه شده در جهان 120 تا 140 میلیون بوده و هر ساله سه میلیون دختر نیز در معرض این خطر هستند. در طی سالهای 1997 تا 2006 میزان زنان ختنه شده به صورت تدریجی رو به کاهش بوده است.
این عمل را به دلیل باورهای سنتی جنسی، اجتماعی، باورهای غیر علمی، طبی، زیبایی شناختی و مذهبی انجام می دهند. در کشورهایی که انجام این عمل مرسوم است، امکان دارد بصورت خیلی پراکنده و غیر منظم مرسوم باشد و یا تقریباً توسط همه مردمان آن کشور انجام شود. رابطه مشخصی بین انجام این مراسم و مذاهب خاصی وجود ندارد: به عنوان مثال در ناحیه ا ی در جنوب نیجریه پنج گروه نژادی برش دستگاه تناسلی را انجام می دهند که یکی از آن گروه مسلمان و دو گروه عمدتاً مسیحی و دو گروه دیگر مذهب سنتی شان را دارند. پیرامون موضع گیری اسلام در قبال ناقص سازی جنسی زنان سخن بسیار رفته است .قرآن در مورد ختنه زنان صحبتی نمی کند، اما احادیث متناقضی در رد و حرمت آن روایت شده است.
در میان امامان اهل سنت احمد حنبل آن را مکرومه (عمل نجیب) می دانست؛شافعیان ختنه زنان را در حد بریدن پوست کوچکی که در نوک دستگاه جنسی زنان قرار دارد واجب می دانند. در میان شیعیان به جز یک استثنا (فرقه مستعلوی) شیوع ندارد . موضع گیری مراجع شیعه متفاوت است، عمده ای آن را مستحب می دانند و برخی دیگر سنتی جاهلی اش می دانند که در صورت آسیب رسانی جسمی حرام است. ختنه زنان در میان یهودیان اتیوپی (فلاشاها) نیز دیده می شود هر چند که بین یهودیان در دوران باستان مرسوم نبوده و نامی از آن در عهد عتیق یا عهد جدید نیامده است.
که سازمان بهداشت جهانی ، یونیسف، یونسکو، حقوق بشر سازمان ملل متحد و سایر سازمان های وابسته به سازمان ملل علیه ناقص سازی زنان منتشر نموده اند صریحاً عنوان شده است که هیچ سود پزشکی برای ختنه زنان شناخته نشده است و در عوض مشخص شده است که این عمل برای دختران و تحقیقات نشان می دهد که مضرات ختنه زنان بیش از فواید پیشنهادی توسط طرفداران آن است و از بسیاری جهات مضر و خطرناک می باشد. به گفته سازمان بهداشت جهانی هر برش در اعضای بدن می تواند مخاطره انگیز باشد خصوصاً اگر تحت شرایط غیربهداشتی انجام شود، اما اکثر خطرات شدید ذکر شده برای بریدن آلت تناسلی زنان مربوط به سازمان یونیسف در مورد کسانی که به وجود ختنه نوع شدید (ختنه فرعونی) و خفیف اعتقاد دارند بیان میکند: « ما به شدت نگران این موضوع هستیم که ختنه زنان در بسیاری موارد توسط کادر پزشکی و درمانگاه انجام می شود. در برخی جوامع که ختنه زنان بسیار رایج است این تفکر وجود دارد که می توان عمل ختنه زنان را به صورت خفیف توسط کادر درمانی انجام داد. اما واقعیت این است که این عمل کلاً مردود است و نوع شدید و خفیف ندارد.»
انجام عمل ختنه پیامدهای منفی بر سلامت و روان زنان و دختران دارد تقریباً تمام دختران در هنگام عمل ،دردی جانکاه و خونریزی را تجربه می کنند.
در بعضی انواع ناقص سازی ، پای دختران باید روزها و یا هفته ها به هم بسته شود که بسیار وضع ناراحت کننده ای را برای دختران بوجود می آورد. عفونت های بعد از عمل نیز محتمل است. هر چند تعداد این مورد تنها زمانی مستند می شود که بیمار جهت درمان به بیمارستان مراجعه کند.
ناقص سازی پیامدهای ناگوار بلند مدت متعددی دارد. اختلال های ادراری، کاهش لذت جنسی، دردهای عصبی،عفونت، مشکلات روانی، استرس های بعد از عمل، آسیب به ارگانهای مجاور، دردهای عصبی، عوارض روانی جنسی از جمله این پیامدهای ناقص سازی است همچنین بریدن دستگاه تناسلی زنان میزان احتمال ابتلا به عفونت ها را افزایش می دهد و سبب هپاتیت نوع ب و عفونتها، سبب انتقال ویروس HIV می گردد. و ممکن است ختنه ناباروری زنان را نیز موجب شود که از نظر آماری، زنان عقیم در بین کسانی که بیشترین تعداد برش دستگاه که همان قطع دستگاه تناسلی نوع سوم می باشد را انجام داده اند یافت می شود.
بهای خشونت جسمی: عبارت است از اعضای شکسته، پارگی، زخم ها، بریدگی ها، کبودی، جراحات داخلی، ضربه مغزی، آسیب اعضای تناسلی، عدم توانایی در وضع حمل، سقط جنین، بیماریهای جنسی، حاملگی های ناخواسته و اقدام به سقط جنین غیر قانونی، مرگ زن در اثر آسیب های جسمی.
ب- خشونت جنسیخشونت جنسی به هر گونه رفتار غیر اجتماعی اطلاق می شود که از لمس کردن تا تجاوز را در بر می گیرد. این نوع خشونت ممکن است در حیطه زندگی خصوصی، زناشویی و خانوادگی اتفاق بیفتد و به صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن اعمال گردد. در حیطه زندگی اجتماعی نیز از سوی فرد ناشناس تحقق می یابد.
خشونت جنسی هر گونه رفتار و عملی که توسط فرد دیگر جهت حظ و لذت جنسی باشد را شامل می گردد. خشونتهای جنسی شامل تماسهای دهانی آلتی، آلت به آلت، آلت مقعدی، دستی آلتی، در معرض آناتومی جنسی قرار دادن یا وادار به دیدن آناتومی جنسی کردن است. در تعریف دیگر خشونت جنسی عبارت است از: درگیر ساختن فردی در فعالیتهای جنسی بدون رضایت دادن و یا شامل اعمالی می گردد که با اقدام به آن قوانین و محرمات جامعه زیر پا گذاشته می شود. همچون زنای با محارم ، هتک و تجاوز به عنف، بچه بازی، عورت نمایی، نظر بازی جنسی، استفاده از فیلم های جنسی و تولید آن.
سازمان جهانی بهداشت در تعریف تبعیض یا خشونت جنسی معتقد است: « ارتکاب هر عمل جنسی، شروع به ارتکاب این فعل، پیشنهاد به برقراری یک رابطه جنسی (البته بدون رضایت فرد)، قاچاق جنسیتی زنان و غیره می باشد. بهره کشی جنسي زنان در قالب اشکال مختلف ممکن است ارتکاب یابد که برخی از آنها عبارتند از: الزام به تمکین از شوهر، مزاحمت تلفنی دارای ماهیت جنسی، مزاحمت درون وسایل نقلیه عمومی، معابر عمومی نسبت به زنان، الزام زن به رابطه جنسی نامتعارف، استفاده از اشیاء یا ضرب و جرح زن به هنگام رابطه جنسی، خوراندن مواد مخدر یا مایعات مست کننده به منظور برقراری آمیزش جنسی یا تسهیل آن، بردگی جنسی، قاچاق زنان با هدف اجبار به فاحشگی، اجبار به حاملگی، اجبار به عقیم کردن، اجبار به سقط جنین، اجبار به ازدواج، تجاوز به عنف.
تعرض جنسی مردان به زنان، یکی از مسائل جوامع معاصر است. و در واقع نوعی رابطه جنسی غیر قانونی بر حسب زور و ترس است که غالباً قربانی، شخص تعرض کننده را می شناسد و در این شناخت، رابطه نسبی و سببی بیشترین نقش را ایفا می کند. گر چه ترس از آبرو، گزارش تعرضات جنسی به زنان را نارسا می نماید، اما اکثر زنان با رجوع به تجربه زندگی خویش، چنین وضعیتی را می یابند.
آنچه تعرض جنسی را به پرخاشگری جنسی مبدل می کند، نبود عشق در رابطه طرفین است که ربطی به جنس آنها ندارد. بر همین سياق شخصیت مردانی که از



قیمت: 10000 تومان

–310

چکیده
به منظور بررسی تغییرات صید ماهی سفید (Rutilus frisii kutum) در جنوب غربی دریای خزر، نمونه برداري از این گونه از آبان سال 1392 تا فروردین سال 1393 انجام گردید. صید توسط تورمحاصره ای شرکت های تعاونی پره در جنوب غربی دریای خزر انجام گردید. در طول فصول صید در هردو هفته یکبار بار نمونه برداری انجام میگرفت. با توجه به زیست سنجی که از این گونه در تورمحاصره ای شرکت های تعاونی پره انجام گرفت مقادیر ماهی سفید محاسبه گردید. میزان کل صید در واحد تلاش(یک مرحله عملیات پره کشی در روز) در دامهاي 220 کیلوگرم محاسبه گردید.. ماهی سفید 69 درصد از کل صید ایستگاه¬های تعاونی های پره شهرستان تنکابن را شامل می شود در گروه های سنی 7-1 سال بودند. که گروه های سنی 3،4 و 5 ساله در مجموع، حدود36/89 درصد از ترکیب سنی را به خود اختصاص دادند.از میان گروه های سنی ذکر شده، گروه سنی 4 سال با درصد فراوانی 1/51 درصد، بیشترین و گروه سنی1 سال با درصد فراوانی 8/0 درصد کمترین میزان را به خود اختصاص دادند. بیشترین فراوانی طولی ماهی سفید در کلاسه طولی 42-38 بودند که فراوانی آنها 7/34 درصد از صید ماهی سفید را شامل گردید. دامنه تغییرات وزنی ماهی سفید صید شده در جنوب غربی دریای خزر،2240-240 کیلوگرم بود. بیشترین فراوانی وزنی در کلاسه وزنی 840-640 قرار داشته که حدود 5/30 درصد از فراوانی وزنی را شامل می شود. نسبت ماهیان نر صید شده در جنوب غربی دریای خزر بیش تر از ماهیان ماده صید شده می باشد. بررسیهای تحقیق حاضر بیانگر این است که عوامل محیطی خود بر عوامل بیولوژیکی تاثیر می گذارد. از طرفی تاثیر عوامل بیولوژیک بر صید و مهاجرت، بطور مستقیم بوده و شدت این تاثیرات شدیدتر و در مدت زمان کمتری به وقوع می پیوندند.
کلمات کلیدی: بیولوژی . صید.شرایط محیطی. ماهی سفید. دریای خزر
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه
ماهیان استخوانی دریای خزر و سواحل ایرانی آن از تنوع زیادی برخوردار نمیباشند و به غیر از گونهی مربوط به شگ ماهیان، سایر گونهها جزء ذخایر ساحلی محسوب گردیده و لذا به لحاظ حجم و مقدار در حد کوچک و پایینی هستند. ماهي سفيد گونهاي منحصر به فرد، بومي و داراي ارزش اكولوژيكي، اقتصادي و غذايي فراوان ميباشد (صمدانی و همکاران، 1388). ماهی سفید حدود 78% از کل صید ماهیان استخوانی و 6/76% از کل درآمد ماهیگیران در سواحل جنوبی دریای خزر تشکیل می دهد(افرایی،2010).
این ماهی، به عنوان یکی از گرانبهاترین ماهیان استخوانی در بخش جنوبی دریاي خزر از جمله ماهیانی است که جهت تخمریزي از دریا به رودخانهها مهاجرت نموده و بر این اساس در قالب دو شکل مهاجرتی به رودخانهها و مناطق داراي آب غیرشور مهاجرت مینمایند: مهاجرت پائیزي براي مهاجرین پائیزي و مهاجرت بهاره براي مهاجرین بهاري که دو زمینه متفاوت تخمریزي را بوجود آورده است و بر این اساس میتوان ماهی سفید را در دو گروه تخمریزي در بستر شنی (بهاره) و تخمریزي ضروري بر روي گیاهان (پاییزه) تقسیمبندي نموده، گروه دوم بهعنوان گیاهدوستها داراي وزن بالاتر و طول بیشتر میباشند.. این ماهی معمولا دارای اندازه متوسط در حدود70-45 سانتی متر و وزن 5 کیلوگرم بوده و رشد بسیار سریعی دارد(خانی پور و ولی پور،2006). طول عمر این ماهی در دریای خزر10-9 سال بوده (عبدالمالکی،2007) و صید سالانه این ماهی در این دریا از 20 مهرماه شروع و تا 25 فروردین ماه ادامه می یابد. ماهی سفید در حوزه ایرانی دریای خزر دارای دو فرم بهاره و پاییزه بوده و برای تخم ریزی و تکثیر طبیعی وارد منابع آب شیرین رودخانه ها و تالابهای حاشیه این دریا می شود.(رضوی صیاد). عمده پراکنش ماهی سفید در دریای
خزر، مربوط به مناطق جنوبی و جنوب غربی این دریا بوده و به ندرت به مناطق شمالی دریای خزر و رود ولگا مهاجرت می کند(عمادی،1356).
پراکنش ماهی سفید در طول سال و نسبت به تغییرات فصول و دمای آب با تغییراتی توام بوده، بطوریکه در اوایل فصل زمستان به دلیل برودت بیشتر آب در سواحل استان گیلان نسبت به سواحل استان مازندران، ماهی سفید تا حدودی مهاجرت بیشتری به سمت مناطق شرقی و گرم تر این استان داشته و بطور کلی به سمت عمیق تر دریا مهاجرت کرده و از ساحل دور می شود. ولی با نزدیک شدن فصل بهار و آمادگی ماهی سفید برای تخمریزی، از اسفند ماه هر سال، حضور ماهی سفید در مناطق ساحلی بیشتر گردیده و در فروردین ماه به اوج خود می رسد(کازانچف،1963).
بیان مسئله
ماهیان استخوانی دریای خزر اكثرا جزء ذخایر ومنابع ساحلی محسوب شده و لذا از ذخایر بسیار بالایی برخوردار نمی باشند و به راحتی تحت تاثیر فشار صید و صیادی تغییرات و نوسانات شدیدی را نشان می دهند بر این اساس ماهی سفید نیز كه با ارزش ترین گونه ماهیان استخوانی در این دریاست تحت تاثیر چنین فشارهایی می باشد و می توان ادعا كرد در صورتیكه بازسازی ذخایر این گونه در دستور كار سازمان شیلات ایران قرار نمی گرفت چه بسا نسل آن با خطر نابودی مواجه می گردید.
از طرفی با وجود اهمیت اکولوژیکی و اقتصادی ماهی سفید دریای خزر، اطلاعات کمی در رابطه فاکتور های محیط و بیولوژیکی تاثیر گذار بر صید و مهاجرت این دسته از ماهیان در سواحل ایرانی دریای خزر وجود دارد( افرایی،2010). از طرفی اندازهگیري طول و وزن ماهیان داراي کاربردهاي متعددي در علوم زیستی ماهی و از جمله در تعیین دقیق مراحل رسیدگی جنسی آن میباشد. طول کل معمولاً با فاکتورهایی نظیر وزن، سن، بلوغ، میزان همآوري، داراي ارتباط نزدیکی بوده، به گونهایی که میتوان با تعیین هر یک از اشکال طولی، تخمینی از وضعیت وزنی و بلوغی و هم آوري آنها داشته باشیم( امینیان فتیده و همکاران، 1386). و این در حالیست که تغییرات محیطی دریای خزر تاثیر زیادی بر روی عوامل بیولوژیکی، ظاهر و تخمریزی ماهی سفید دریای خزر دارد. یک سیستم منطقی شیلاتی باید بیشترین ستانده با ارزش اقتصادی را، با حداقل هزینه و نیروی کار و مواد لازم، برای بهبود سطح تولید جمعیت تامین نماید.
بنابراین نتایج این پژوهش در بهره برداری اصولی، ایجاد توسعه پایدار و شناخت جامع از موجودات منابع دریایی تاثیر بسزایی دارد.
اهداف تحقیق
اهداف کلی:
بررسی میزان تاثیر عوامل محیطی، بر روی صید ماهی سفیددر حوضه جنوب غربی دریای خزر
بررسی میزان تاثیر عوامل بیولوژیکی بر روی مهاجرت ماهی سفیددر حوضه جنوب غربی دریای خزر
اهداف جزئی:
بررسی تفاوت عوامل محیطی و بیولوژیکی بر روی صید ماهی سفید درحوضه جنوب غربی دریای خزر
بررسی تفاوت عوامل محیطی و بیولوژیکی بر روی مهاجرت ماهی سفید درحوضه جنوب غربی دریای خزر
فرضیهها
عوامل بیولوژیکی به طور معنی داری بر روی صید ماهی سفید درحوضه جنوب غربی دریای خزر، موثر می باشد.
عوامل محیطی به طور معنی داری بر روی مهاجرت ماهی سفید درحوضه جنوب غربی دریای خزر، موثر می باشد.
بین عوامل بیولوژیکی و محیطی بر صید ماهی سفید درحوضه جنوب غربی دریای خزر، تفاوت معنی داری وجود دارد.
بین عوامل بیولوژیکی و محیطی بر روی مهاجرت ماهی سفیددر حوضه جنوب غربی دریای خزر، تفاوت معنی داری وجود دارد.
تعریف نظری و عملیاتی متغیرها و اصطلاحات
تعریف نظری
ماهی سفید: این ماهی با نام علمی “Rutilus frisii kutum kanesky” ، و متعلق به راسته کپور سانان میباشد(ستاری،1383).
صید: به برداشت آبزی از منابع آبی طبیعی یامنابع آبی مصنوعی صید گفته میشود(کریم زاده و محمدی،1392).
مهاجرت: اشکال مختلف جابجا شدن بین دو منطقه را مهاجرت گویند(ستاری و همکاران،1382).
عوامل بیولوژیکی: عوامل بیولوژی به ظاهر، خلق و خو و محیط زیست موجودات پرداخته و همچنین به رابطه موجودات با یکدیگر میپردازد(مهرابی،1383).
عوامل محیطی:عوامل محیطی دارای دو منشا محیط زیستی و دخالت انسانی می باشد که هر کدام به نحوی در نحوه و مسیر زندگی موجودات تاثیرگذار میباشند(مهرابی،1383).
تعریف عملیاتی
ماهی سفید: در پژوهش حاضر، منظور از ماهی سفید در حوزه جنوب غربی دریای خزر واقع در شهرستان تنکابن میباشد.
صید: در پژوهش حاضر، منظور از صید، تعداد ماهی سفید موجود در تور پره(محاصرهای) دامهای تحقیقاتی(شهرستانهای تنکابن)، در هر بار تلاش صیادی، در سال93-1392.
مهاجرت: در بررسی حاضر، منظور از مهاجرت، مهاجرت ماهی سفید حوضه جنوب غربی دریای خزر به سمت رودخانههای اطراف، که به منظور تخمریزی انجام میگیرد.
عوامل محیطی:منظور از عوامل محیطی در این پژوهش عبارتند از صید و صید در واحد تلاش،دما، اکسیژن، باد جنس بستر بوده که در صید و مهاجرت ماهیان در حوضه جنوب غربی دریای خزر نقش زیادی دارد.
عوامل بیولوژیکی: منظور از عوامل بیولوژی در این پژوهش عبارتند از سن، طول، وزن، مراحل رسیدگی جنسی در ماهی سفید بوده، که در صید و مهاجرت ماهیان سفید دریای خزر در حوضه جنوبی دریای خزر نقش زیادی دارد.
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه تحقی
2-1-مبانی نظری
2-1-1-ماهی سفید دریای خزر
دریای خزر با وسعت 373000کیلومتر مربع بزرگترین دریاچه جهان و یک مخزن آبی مشترک بین پنج کشور می باشد. این دریا دارای ماهیان با ارزش اقتصادی فوق العاده بوده و در آن 78 گونه از 11 خانواده موجود می باشند که 33 درصد از آن را خانواده کپور ماهیان، 28 درصد را گاوماهیان و 14 درصد را شگ ماهیان تشکیل داده و در مجموع 75 درصد گونه و زیر گونه های ساکن در این دریا را تشکیل میدهند(دفتر مطالعات جامع شیلات ایران،1375).
بررسی ماهیان در اکوسیستمهای آبی از لحاظ تکامل، بومشناسی، رفتارشناسی، حفاظت، مدیریت منابع آبی، بهره برداری ذخایر و پرورش ماهی حائز اهمیت است. در مطالعه اکوسیستمهای آبی، بررسی ماهیان ضروری به نظر میرسد(بانی،2011).
اهمیت هر یک از آبزیان دریای خزر به لحاظ اکولوژیکی و زیست محیطی و اقتصادی، متفاوت بوده به گونهایی که از یک سو میتوان به ماهیان خاویاری نگریست که از بعد ملی و منطقه ای، تاریخی، بین المللی، دارای جایگاه ممتازی در حوزه های علمی، تجاری و اقتصادی را برای خود احراز نموده است. از سوی دیگر ماهیان استخوانی را می توان اشاره کرد که سالیانه ده هزار تن از تولیدات آبزی آ نها، منبعی مطمئن برای تغذیه انسانی بوجود آورده است مانند ماهی سفید، کفال، سیم، سوف، کپور، سس ماهی، ماهی آزاد و کیلکا ماهیان(تقوی،1377).
ماهیان استخوانی دریای خزر نقش مهمی در درآمدزایی و اشتغال ساکنان نواحی ساحلی و وابسته به آن ایفا می کنند. این ماهیان از تنوع زیادی برخوردار نبوده و بجز گونه های مربوط به شگ ماهیان، سایر گونه های آن جزء ذخایر ساحلی محسوب شده و به لحاظ حجم و مقدار صید در حد کوچک و پائینی هستند(عسگری،1384).
ماهی سفید”Rutilus frisii kutum kanesky” با نام های سفید ماهی در استان گیلان( ایران) ، آق بالق در ترکمنستان، Ziyad در آذربایجان و Kutum در روسیه شناخته میشود. ماهی سفید مهمترین ماهی استخوانی دریای خزر بوده كه تنها در درياي خزر و برخي رودخانه هاي منتهي به آن وجود دارد و زيستگاه اصلي آن مربوط به بخش جنوبي اين حوضه آبريز به خصوص سواحل ايران ميباشد(ایمانپور و همکاران،1392؛ درژاوین،1951) و با توجه به ارزش غذایی بالا، کیفیت عالی گوشت ولذیذ بودن مورد توجه صیادان، ساحل نشینان و مردم کشور ما وحتی سایر کشورهای حاشیه نشین دریای خزر می باشد(حسین پور،1374؛حسینی،1389). این ماهی معمولا دارای اندازه متوسط در حدود70-45 سانتی متر و وزن 5 کیلوگرم بوده و رشد بسیار سریعی دارد(خانی پور و ولی پور،2006). طول عمر این ماهی در دریای خزر10-9 سال بوده (عبدالمالکی،2007؛ وثوقی و مستجیر،1994). ماهي سفيد بنتوپلاژيك بوده و از ماهيان رودكوچ يا آنادراموس مي باشد این ماهی قادر است در آبهاي شيرين و لب شور زندگي كند(ایمانپور و همکاران،1392؛ویرلیر،1992).
رده بندی:
این ماهی با نام علمی “Rutilus frisii kutum kanesky” از فوق رده ماهیان حقیقی (pisces) ، رده ماهیان استخوانی (Osterichthyes) ، زیر رده ماهیان باله شعاعی (Actinopterygii) ، فوق راسته ماهیان عالی (Teleostei) ، راسته کپور سانان (Cypriniformes) و تیره کپور ماهیان (Cyprinidae) می باشد(ستاری و همکاران،1383).
2-1-1-2-مشخصات ظاهری ماهی سفید
ماهی سفید، دارای فرم بدن دوکی شکل و از طرفین فشرده و با فَلس های دایره ای به قطر ۱۲ ۵/۶ میلیمتر در تمامی بدن بجز سر می باشد . دهان ماهی سفید به فرم انتهایی ، تحتانی ، متحرّک و فاقد سبیلک است و خط جانبی بدن از سَر تا دُم با کمی انحنا در ناحیه شکمی امتداد دارد . فَلس های روی خط جانبی به تعداد 53 الی62 عدد ، این ماهی دارای کیسه شنای دو بخشی است که توسط لوله غشایی با روده ارتباط دارد ، قسمت پشت تیره رنگ، طرفین نقره ای روشن و ناحیه شکمی سفید رنگ می باشد(خانیپور و ولیپور،1388).
  دارای پنج سری باله شامل دو باله سینه ای ، دو باله شکمی ، یک باله پشتی ، یک باله مخرجی و یک باله دمی هموسرک می باشد باله پُشتی دارای سه شعاع سخت و ۹ شعاع نرم ولی باله مخرجی دارای سه شعاع سخت و ۱۰ شعاع نرم می باشند . .دارای دندان حلقی یک ردیفی 6-5 ، گاهی 5-5 یا6-6 ، ارتفاع بدن کمتر از طول سر یا برابر آن و طول باله مخرجی بزرگتر از ارتفاع آن است. اندازه بیشینه طول این ماهی 1/7 سانتیمتر با وزن ۴ کیلوگرم ، میانگین طول ۴۵ سانتیمتر و میانگین وزن ۱۱۰۰ گرم می باشد. این ماهی در دوطرف بدن دارای خط جانبی بوده که از سر پوش آبششی تا انتهای ساقه دمی کشیده شده است . کمان آبششی واجد 8 الی 12 عدد خار آبششی می باشد(وبر،1991).
در فصل تخمریزی بر روی سر و اطراف بدن جنس نر ماهی سفید ، برجستگیهای سفید خاری شکلی تشکیل شده که اصطلاحا به آن لباس عروسی می گویند(عباسی و همکاران،1378).
2
-1-1-3- ترکیب شیمیایی بدن ماهی سفید
ترکیب شیمیایی بدن ماهی سفید بر حسب جنسیت، وزن، سن، رژیم غذایی و زمان نمونه برداری متفاوت بوده ولی به طور عمومی به قرار زیر میباشد:
جدول2- 1 میزان ترکیب شیمیایی بدن ماهی سفیدبر حسب درصد (رضوی،1380).
پروتئین چربی رطوبت خاکستر
20-18 6-4 76-74 2-1
2-1-1-4-زیست شناسی ماهی سفید
2-1-1-4-1-تغذیه
ماهی سفید از نظر رژیم غذایی جزء ماهیان همه چیزخوار بوده، ولی بر خلاف سایر ماهیان همه چیزخوار، به دلیل کوتاه بودن طول روده دارای طیف غذایی محدودی می باشد. این ماهی به عنوان غذای آغازین از انواع پلانکتونهای گیاهی،جانوری و لارو حشرات مانند میکروسپورا، فراجیلاریتا، دیاتومهها  و غيره و همچنين زئوپلانكتونهايي مثل، دیاپتوموس، سیکلوپس و دافنیا و غيره تغذيه مي كند(صفری و همکاران،1388). به تدريج در مراحل رشد بعدي از لارو حشرات و موجودات كفزيي مثل شيرونوميده ، دوبالان و نماتودها  و همينطور از نرمتن و سخت پوست تغذيه مي كند (رضوی،1374).
2-1-1-4-2-تولیدمثل طبیعی
ماهی سفید از نظر همآوری جزء ماهیان با تعداد تخمهای زیاد بوده و میزان همآوری مطلق این ماهی از 19718 تا 147696عدد و به طور متوسط 74774 عدد تخم میباشد. مولدین نر در زمان تکثیر دارای وزن حداقل 400 گرم تا حداکثر100/2 کیلوگرم و مادهها دارای وزن حداقل 500 گرم تا حداکثر 300/3 کیلوگرم می باشند. سن بلوغ در نرها3 -2 سالگی و در مادهها4-3 سالگی میباشد(زرین کمر،1375). نسبت جنسی نر به ماده در شرایط تکثیر طبیعی رودخانههای مختلف متفاوت بوده و بطور کلی بین 2/3 به1 تا 6/6به 1 متغیر است. ماهیان نر و ماده آماده تکثیر بر اساس فرم جمعیتی(پائیزه و بهاره) در فصل پائیز و زمستان متناسب با میزان رسیدگی جنسی، درجه حرارت آب و هوا، میزان دبی آب، شفافیت، اکسیژن محلول و جریانات ساحلی دریا(والنزوئلاو همکاران،2008) وارد تالاب انزلی و رودخانههای حاشیهی جنوبی دریای خزر(سواحل ایرانی) شده و در بسترهای گیاهی یا قلوه سنگی با آب زلال و اکسیژن مناسب تخمریزی می نماید(ولیپور و خانیپور،2006). ماهیان مولد نر و ماده پس از رسیدن به مرحله رسیدگی جنسی کامل و ورود به رودخانه تغییراتی در شکل ظاهری آنها ایجاد میگردد. ماهیان نر در این هنگام دوکی شکل شده و دارای زوائد سفیدرنگ کاملا برجسته، در روی سر و اطراف بدن می گردند. ماهیان ماده نیز دارای سطح بدنی صاف و شکم برجسته و نرم با تقارن جانبی می شوند. معمولا در کنار هر ماهی ماده6-3 ماهی نر قرار گرفته و در این هنگام ماهی نر با تهییج ماهی ماده فشار برعضلات شکمی اقدام به رها سازی تخمها در داخل آب مینماید. بطور همزمان ماهی نر نیز اسپرمهای خود را در محیط تخمها تخلیه نموده و باعث لقاح خارجی تخمها می گردند. این تخمها با جذب آب حجیم شده و تقسیمات سلولی در آنها شروع و ادامه مییابد. در این هنگام جداره تخمها چسبناک بوده و به بسترهای تخمریزی میچسبند. معمولا 16-14 روز در این حالت باقی مانده و با تشکیل و رشد جنین داخل تخم، جداره تخمک پاره و لاروها آزاد میشوند(فریدپاک،1389).
دوره آنکوباسیون تخمها در شرایط طبیعی 9 الی 10 روز میباشد. لاروها در محیطهای آبی به مدت 5-4 روز از کیسه زرده تغذیه نموده و سپس در رودخانهها شروع به تغذیه از انواع پلانکتون مینمایند. مراحل رشد لاروها تا بچه ماهی و رسیدن به وزن چند گرمی در رودخانه صورت گرفته و پس از آن بچه ماهیان با تنظیم فشار اسمزی بدن خود شروع به مهاجرت به سمت دریا برای گذراندن دوران رشد و رسیدن به سن بلوغ می نمایند(سعیدی،1382).
2-1-1-5-بوم شناسی ماهی سفید در حوزه جنوبی دریای خزر
این ماهی در سواحل شمالی دریای سیاه و آزوف، در شمال غربی ترکیه، بلغارستان وقسمت هایی از اروپا و در تمام سواحل دریای خزر بخصوص سواحل جنوبی و غربی وجود دارد(گلشاهی و همکاران،1387). عمده پراکنش ماهی سفید دریای خزر مربوط به مناطق جنوب و جنوب غربی این دریا بوده و از رودخانه اترک واقع در منطقه قفقاز (ساحل غربی خزر میانی) تا سواحل جنوب ترکمنستان، ماهی سفید به عنوان یک ماهی اقتصادی ارزشمند توسط صیادان صید میگردد. حضور ماهی سفید در دیگر مناطق دریای خزر از جمله خزر شمالی و رود ولگا به ندرت و موردی میباشد(کازانچف،1981؛عبدالملکی و همکاران،؛1386عقیلی و محمدی،1390). ودر مجموع 90% از ذخایر آن بومی آبهای ایران میباشد(رضوی،1374).
پراکنش ماهی سفید در حوزه سواحل ایرانی در طول سال و نسبت به تغییرات فصول و دمای آب با تغییراتی توام بوده بطوریکه در اوایل فصل زمستان به دلیل برودت بیشتر آب در سواحل استان گیلان نسبت به سواحل استان مازندارن، ماهی سفید تا حدودی مهاجرت بیشتری به سمت مناطق شرقی و گرمتر این استان داشته و بطور کلی به سمت عمیقتر دریا مهاجرت کرده و از ساحل دور میشود. ولی با نزدیک شدن فصل بهار و آمادگی ماهی سفید برای تخمریزی، از اسفند ماه هر سال حضور ماهی سفید در سواحل بیشتر گردیده و در فروردین ماه به اوج خود میرسد(ولیپور و خانیپور،2006).
به گزارش دیگر منابع، بیشترین تراکم و میزان صید ماهی سفید در طی سالیان متمادی مربوط به حد فاصل رودخانههای کورا در آذربایجان و رودخانه سفیدرود ایران، بوده است(ولی پور و خانیپور،2006؛ افرایی و همکاران،2010).
2-1-2- مهاجرت ماهی سفید در حوزه جنوبی دریای خزر
اکثر رودخانه های سواحل ایرانی دریای خزر در گذشته مورد استفاده تکثیر طبیعی ماهی سفید بوده ولی در حال حاضر به دلایل مختلف بیشتر رودخانه های چلوند، لمیر، شفارود، شلمانرود، سفیدرود، خشکرود، شیرود و بابلسر از محل های اصلی مهاجرت بهاره ماهی سفید در سواحل ایرانی دریای خزر محسوب می شود(امینیان فتیده،1387). ماهی سفید پس از تخم ریزی و بازگشت به دریا در تمام طول مدت باقی مانده بهار و تابستان در سواحل کم عمق دریای خزر که غنی از تولیدات جانوران کف زی است، به تغذیه و رشد می پردازد. در اواخر تابستان به علت گرمای بسیار زیاد آب تا عمق 30 متری، ماهیان سفید سواحل کم عمق را ترک نموده و در نقاط عمیق تر سر می برند.و مجدداً به هنگام چرخش دمایی پائیزه، ماهی سفید جهت تغذیه به قسمت های کم عمق سواحل بر می گردند(عادلی و پیری،2005؛ افرایی و همکاران،2007). در فصل پاییز ماهی سفید مهاجرت هایی را به صورت گله ای در امتداد ساحل از غرب به شرق دریا و بلعکس انجام میدهد.این مهاجرت ها به شرایط جوی و جریان های دریایی ناشی از باد بستگی کامل دارد (سرپناه و همکاران،1378).
در اواخر پاییز و آغاز فصل زمستان بخصوص در روزهای اول دی ماه لغایت ده بهمن ماه ماهی سفید را به ندرت می توان در نقاط کم عمق ساحلی مشاهده نمود(عادلی و پیری،2005).
ماهی سفید زمستان را در نقاط عمیق نزدیک بستر دریا با کمترین تحرک و جابجایی سپری نموده و در این هنگام از تغذیه کمی برخوردار است در پاره ای از موارد به بیشتر از 100 متر هم می رسد ماهی سفید از اواسط بهمن لغایت اوایل اسفند در صورت مساعد بودن شرایط جوی مجدداً جهت تغذیه و ذخیره نمودن چربی و آمادگی ورود به رودخانه ها و تالاب به سمت مناطق ساحلی حرکت می نمایند. این ماهی از اواسط اسفند لغایت اواسط اردیبهشت بسته به دمای آب، جریان های دریایی و شرایط اکولوژیکی واردرودخانه ها برای تخم ریزی طبیعی می گردند(وثوقی و مستجیر،1994).
در آب های ایران دریای خزر نیز از عواملی چون صید بی رویه کاهش سطح آب دریا برداشت بیش از حد از آب رودخانه ها و از بین رفتن محل تخم ریزی طبیعی ماهیان و تالاب های ساحلی باعث گردیده تا محل های تخم ریزی تقلیل یابد که در نتیجه باعث کاهش مهاجرت، خنثی شدن تخم ریزی و کاهش تولید مثل ماهی سفید می شود (سادالایف و همکاران، 1965 , صمدانی و همکاران، 1388).
بنابراین سازمان شیلات ایران سالانه حدود 200 میلیون بچه ماهی ( وزن یک گرم ) را به داخل رودخانه ها رهاسازی مینماید که پس از گذراندن مدت کوتاهی به طرف قسمت جنوبی دریای خزر مهاجرت می کنند ( سیدرضوی،1995 ).
2-1-3- صید ماهی سفید در حوزه جنوبی دریای خزر
صید و بهره برداری از ماهیان دریای خزر از زمانهای بسیار دور توسط حاشیه نشینان این دریا و عمدتا توسط روسها انجام میگرفت(عمادی،1356). ماهی سفید ماهی سفید یکی از گونههای اصلی و مهم ماهیان استخوانی سواحل دریای خزر بوده و به لحاظ میزان صید و قیمت فروش، مهمترین ماهی برای صیادان محسوب میگردد(عبدالمالکی،1382؛حسینی،1389). همچنین در شرایط حاضر به دلیل از بین رفتن ذخائر تجاری سیم، سوف، کپور و کلمه اهمیت صید و بهرهبرداری از ذخایر ماهی سفید بیشتر نیز گردیده و در طی سالهای اخیر بیش از 50 درصد از کل صید و نزدیک به 60 درصد درآمد صیادان پره را به خود اختصاص داده است(رضوی صیاد، 1378).
صید ماهی سفید در حوزه ایرانی دریای خزر و منابع آبی وابسته به این دریا توسط حدودا 12000 نفر صیاد به روشهای ذیل انجام میشود:
صید با تورهای گوشگیر ثابت دریایی: از نظر درجه فعالیت به دلیل صید انبوه بچه ماهیان خاویار در صید ضمنی که عمدتا با مرگ آنها در اثر تلاش فراوان در تور و خفگی همراه میباشد جزء ابزار صید غیرفعال میباشد.
صید با تور پره ساحلی(محاصرهای): از نظر درجه فعالیت جزء ابزار صید نیمه فعال میباشند، در حال حاضر صید ماهی سفید و سایر ماهیان مهاجر ساحلی توسط 150 شرکت تعاونی پره در سواحل جنوبی دریای خزر انجام میگیرد.
صید با تور گوشگیر شناور دو جداره: از نظر درجه فعالیت جزء ابزار صید حرکتی میباشند. این روش صید تنها درکانالهای اتصال دریای خزر به تالابهای انزلی انجام میپذیرد(به نقل از امینیان فتیده،1388).
صيد ماهي سفيد در سواحل ايران به روش پره ساحلي در سه استان گلستان، مازندران و گيلان از دهه سوم مهر ماه هر سال آغاز و تا نيمه اول فروردين سال بعد ادامه دارد. این ماهی حدود 78% از کل صید ماهیان استخوانی و 6/76% از کل ماهیان صید شده از سواحل جنوبی دریای خزر را به خود اختصاص میدهد(افرایی،2010). و این در حالی است که در سال 1310حدود 16% از ترکیب صید ثبت شده مربوط به ماهی سفید بوده است. در طی دهههای بعد تغییرات پیش آمده در دریای خزر باعث گردیده تا ذخایر بسیاری از گونهها، بشدت کاهش و ناچیز گشته و تنوع گونهای صید تنزل یابد. در طی سالهای بعدتر به دلیل صید بیش از حد مجاز و نیز نامساعد شدن مناطق تخمریزی طبیعی این ماهی در رودخانهها و تالابهای انزلی به دلیل شن برداری و ورود فاضلابهای کشاورزی، شهری و صنعتی به داخل این منابع آبی و همچنین کاهش سطح آب دریای خزر، میزان صید ماهی روند کاهشی داشته تا اینکه تا اوایل دهد 60 میزان صید آن به حداقل مقدار خود یعنی 350 تن در این سال رسیده است(غنی نژاد و همکاران،1377). لذا سازمان شیلات ایران تصمیم به احیاء ذخایر کاهش یافته این ماهی در دریا نموده و پس از تعیین بیوتکنیک تکثیر مصنوعی این ماهی توسط مرکز تحقیقات شیلات استان گیلان با رها سازی بچه ماهی سفید فرم بهاره در رودخانهها، کار بازسازی ذخایر آنرا از سال 1361 عملا آغاز نموده و این امر در بازسازی ذخایر این ماهی تاثیر بسزایی داشته است. در حال حاضر رهاسازی سالانه بیش از 200میلیون عدد بچه ماهی سفید نقش اساسی در احیاء ذخایر ماهی سفید داشته و قسمت اعظم ماهی سفید در دریای خزر حاصل رهاکرد بچه ماهیان میباشد (پورکاظمی،1379).
علی رغم تکثیر مصنوعی و رها سازی بیش از 200 میلیون بچه ماهی به داخل دریا، عواملی چون افزایش فعالیت صیادی قانونی و غیرقانونی و مسائلی چند باعث گردیده تا ذخایر تحت فشار قرار گرفته و دوباره روند کاهشی پیدا کند(صمدانی و همکاران،1388).
فرآیند صید بیش از حد، معمولا به دو دسته تقسیم میشود:
1 – کاهش توانایی ماهی برای تولید مثل که صید بیش از حد بازسازی نامیده می شود.
2 – صید ماهی قبل از اینکه به رشد کامل واقعی که رشد بالقوه آنها می باشد، برسند که صید بیش از حد رشد نامیده می شود (فورس، 2004؛ فضلی و همکاران 1391).
از طرفی دیگر تغییرات اکولوژیکیای که در سالهای اخیر به دلیل ظهور شانه دار مهاجم دریای خزر(شانه دار مهاجم دریای خزر به تغذیه از لارو موجودات بنتوز پرداخته که همین سبب کاهش ذخایر ماهیان میگردد) در این دریا رخ داده بر میزان تولیدمثل این ماهیان تاثیر زیادی داشته است(شیکانووا و همکاران،2001).
بنابراین لازم است استفاده از ذخایر طبق شناخت و برنامه مشخص انجام گیرد و می بایستی موازنهی منطقی بین میزان تولید ماهی و برداشت آن صورت پذیرد. به طوری که از صید بیش از حد محصول قابل برداشت که در دراز مدت باعث صدمه دیدن ذخیره میشود، جلوگیری عمل آید(فضلی و همکاران،2008). از طرفی یک سیستم منطقی شیلاتی باید بیشترین ستاندهی باارزش اقتصادی را با حداقل هزینه و نیروی کار و مواد لازم برای بهبود سطح تولید جمعیت تامین نماید ( اسپار، 1989).
2-1-4- عوامل بیولوژیک و تاثیر آن بر صید و مهاجرت ماهی سفید در حوزه جنوب غربی دریای خزر
آگاهی از ویژگیهای بیولوژی ماهیان به عنوان اطلاعات پایه در تمامی فعالیتهای تحقیقاتی، اجرای مدیریتی شیلات از اهمیت ویژهای برخوردار است(قلیاف،1997). ماهی سفید از نظر بیولوژیک دارای دو جامعه مشخص است: مهاجرین پاییزه و بهاره، این دو، جامعه بیولوژیک را تفکیک میکنند. ازمهمترین عوامل بیولوژی شامل سن، طول، وزن، مراحل رسیدگی جنسی در ماهی سفید بوده – که در صید و مهاجرت ماهیان سفید در حوزه جنوبی دریای خزر نقش زیادی دارد-و در تحقیق حاضر مورد بررسی قرار میگیرد.
زمان مهاجرت ماهي سفيد در رودخانه هاي حوزه جنوبي درياي خزر از اواخر بهمن ماه و اوايل اسفند شروع و معمولا تا پايان ارديبهشت ماه و اوايل خرداد ادامه دارد.  معمولا اول نرها شروع به مهاجرت مي كنند و در گله هاي دسته جمعي يك ماده با چندين نر ديده مي شود. ماهی سفید ماده در سن 4-3 سالگی و نرها در 3-2 سالگی به بلوغ رسیده (وثوقی و مستجیر،1994) البته تعداد اندکی از ماهیان سفید نر در سن 2 سالگی به بلوغ میرسند(رضوی،1374) و پس از رسیدن به سن بلوغ و چرخش دمایی بهاره و یکنواخت شدن تقریبی درجه حرارت آب در سطح و عمق دریای خزر، از نقاط عمیقتر دریا به سمت سواحل مهاجرت میکند. معمولا در اواخر زمستان و اوایل بهار ماهیانی که به سن بلوغ نرسیدهاند، جهت تغذیه و رشد در مناطق ساحلی و کم عمق مانده و ماهیان بالغ وارد رودخانهها میشوند(رضوی و بهرامعلی،1378). علاوه بر سن، شواهد نشان میدهد بین طول ماهیان و تمایل آنها برای مهاجرت، رسیدگی تخمها و درصد لقاح ارتباط مستقیمی وجود دارد(حدادی زاده،1378).
مولدین جهت تخمریزی، معمولا به رودخانههایی وارد میشوند که مراحل اولیه رشد خود را (از تخم تا مهاجرت) در آن سپری کرده باشند(خانیپور،1363؛آذری تاکام،1363 ). معمولا ‌ماهيان از ابتدا جايي را انتخاب مي كند كه رودخانه مورد نظر، از لحاظ درجه حرارت ، شفافيت ، دبي مختلف در شرایط مطلوبی باشد.
وزن ماهیان هم از عوامل تاثیرگذار بر زمان مهاجرت آنها به منظور تخمریزی میباشد. مولدین نر در زمان تکثیر حداقل 400گرم و حداکثر 100/2کیلو گرم و مولدین ماده حداقل 500گرم و حداکثر 300/3کیلو گرم می باشد.
جدول 2 – 2 تركيب درصد سني ماهي سفيد در سالهاي مختلف( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد، 1378)
سال /سن 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
1370 4 20.9 35.2 28.2 9.4 2.1 0.03 71 0.9 16.5 39.1 34.8 7.8 0.8 0.1 – 72 0.2 5.5 47 42.1 4.7 0.42 0.04 73 1.2 19.8 33.6 34.6 8.8 1.6 0.25 0.1 0.02 0.02
74 3.3 16.7 46.8 22.6 7 2.7 0.6 0.3 – 75 0.8 11.6 42.4 21.9 16.4 5.2 1.6 0.09 76 0.1 12.7 28.3 32.6 19.5 4.9 1.5 0.3 77 – 5.5 29.7 37.3 18.5 6.8 1.8 0.3 0.1 ميانگين وزن ، طول و سن و همچنين دامنه سني و دامنه طول ماهي سفيد از سال 77-1370 مورد مطالعه قرار گرفته است ( جدول 2 ) اين مطالعه نشان مي دهد كه در طي همين سالها تغييرات محسوسي در شاخصهاي بيومتريك ديده مي شود، كه علت اساسي اين تغييرات ناشي از عدم رعايت دقيق استاندارد هاي چشمه هاي تور تعاوني هاي پره مي باشد. در اين سالها تغييرات ميانگين هاي سني بين 3 الي 4 سال و تغييرات ميانيگين وزن بين 8/801 الي 900 گرم و تغييرات ميانگين طول بين 5/37 الي 40 سانتي متر اندازه گيري شده است. دامنه هاي وزني و طولي نيز در طي همين سالها داراي تغييرات محسوس مي باشد. نوسانات حداقل وزن بين 190 الي 100 گرم و حداكثر وزن بين 2600 الي 3500 گرم و نوسانات حداقل طول بين 13 الي 20 سانتيمتر و حداكثر طول بين 60 الي 70 سانتيمتر نشان دهنده تغييراتي است در طي اين سالها مشاهده  شده است.
جدول 2- 3  ميانگين وزن ، طول ، سن و همچنين دامنه سني و طولي و وزني ماهي سفيد از سال 77-1370 ( وزن به گرم- طول به سانتيمتر) ( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد ،1378)
سال ماهي سفيد
ميانگين سن ميانگين وزن ميانگين طول دامنه سني دامنه وزني دامنه طولي
1370 3 861.2 40 8-1 3500-100 70-18
1371 3 809.7 38 11-1 2600-100 70-13
1372 3 866.5 38.9 8-1 3270-100 65-20
1373 3.1 807.1 37.5 10-1 3500-120 74-19
1374 3.8 894.8 39.7 10-1 3000-180 62-21
1375 3.9 900 39 8-1 2800-175 60-19
1376 4 844.1 38.7 8-1 2600-190 65-20
1377 3.3 801.8 38.1 9-2 3170-100 63-19.5
در گذشته حداكثر ميزان استحصال سالانه ماهي سفيد مربوط است به سال 1318 و مقدار آن برابر 5854.4 هزار تن بوده است.( ماهي سفيد تحويل داده شده به شيلات ) پس از ملي شدن شيلات صيد ماهي سفيد كاهش يافت و در دهه 1340 با محدوديت صيد در تالابها و رودخانه ها و همچنين آغاز تكثير مصنوعي ماهي سفيد ذخاير آن افزايش يافت و در دهه 1350 صيد سالانه آن به 4 الي 5 هزار تن مي رسد. پس از انقلاب و افزايش صيد بي رويه به ذخاير ماهي سفيد در سال 1360 به حداقل خود مي رسد  و ميزان استحصال سالانه به هزار تن كاهش مي يابد. از سال 1361 تكثير مصنوعي و توليد ميليون ها بچه ماهي سفيد آغاز مي شود و رقم رهاسازي بچه ماهيان سفيد افزايش مي يافت و به 140 ميليون قطعه در سال مي رسد و اين امر باعث بازسازي ذخاير  ماهي سفيد در دريا مي گردد و سال به سال استحصال سالانه افزايش مي يافت بطوريكه از سال 1369 تا سال 1384 ميزان استحصال سالانه ماهي سفيد بين 8 الي 11 هزار تن در نوسان بوده است. 
جدول2- 4 آمار رهاسازی بچه ماهيان سفيد از سال 1362 لغايت 1384 ( تعداد به ميليون قطعه ) ( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد ،1378)
سال 13621363 1364 1365 1366 1367 1368 1369
تعداد بچه ماهي سفيد 27 38 45 52 73 85 142 130
سال 1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377
تعداد بچه ماهي سفيد 110 97 100 143 125 142 129 128
سال 1378 1379 1380 1381 1382 1383 1384 تعداد بچه ماهي سفيد 147.8 147.4 233 225 155 179 229 جدول 2- 5 آمار صيد سالانه ماهي از سال 1362  لغايت 1384  ( وزن به تن ) ( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد ،1378)
سال 1362 1363 1364 1365 1366 1367 1368 1369
استحصال سالانه ماهي سفيد 1500 2000 2200 3500 3500 5000 6500 8500
سال 1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377
استحصال سالانه ماهي سفيد 8855 10920 10085 10075 11175 9525 9435 6624
سال 1378 1379 1380 1381 1382 1383 1384 استحصال سالانه ماهي سفيد 6905 10120 7199 6417 8984 7037 9631 جدول2- 6 میزان رهاسازی بچه ماهی سفید درسالهای 1381-1391(سالنامه آماری سازمان شیلات ایران )
ماهی سفید 1382 1383 1384 1385 1386 1387 1388 1389 1390 1391
155000 179365 229115 174485 262458 187143 400039 279204 272681 4429
نمودار2-1: میزان صیدماهی سفید در سواحل ایرانی دریای خزر (سالهای بهره برداری 1371 تا1390 )(سالنامه آماری شیلات،1390).

نمودار 2-2: میزان ضریب چاقی ماهی سفید در سواحل ایرانی دریای خزر (سالهای بهره برداری ،رضوی صیاد،1371 تا1390 )

نمودار 2-3: فراوانی طول چنگالی ماهی سفیددر سواحل ایرانی دریای خزر (سالهای بهره برداری ،رضوی صیاد،1371 تا1390 )

2-1-5-عوامل محیطی و تاثیر آن بر صید و مهاجرت ماهی سفید در حوزه جنوب غربی دریای خزر
دریای خزر، به عنوان زیستگاه منحصربه فرد و عمده ماهی سفید، در طی قرن جاری متحمل تغییرات اکولوژیک و مدیریتی گشته است، که یکی از تبعات چنین تغییراتی، تغییر در ترکیب و اجزای اکوسیستم شکننده دریایی است(امینیان فتیده و همکاران،1387). این تغییرات، باعث بروز تغییراتی در وضعیت زیستی، مهاجرت و به تبع آن، میزان صید ماهیان سفید میشود(قلیاف،2002). یکی از عوامل مهم در زیستگاه گزینی جانداران، بررسی ارتباط بین ویژگیهای جاندار و نوع محیط مورد نظر است که جاندار در آن به سر میبرد، که در این بین میزان دما و زمان مهاجرت به عنوان عوامل کلیدی از اهمیت بسزایی در رسیدگی جنسی و زمان تخمریزی در ماهیها برخوردار میباشد.
مطالعات متعددی نشان داده که ورود ماهی سفید به رودخانه برای تکثیر طبیعی تابع عوامل زیادی از جمله درجه حرارت آب، اکسیژن، pH آب وجریانات دریایی که عمدتا تحت تاثیر باد بوده، میباشد. در صورت مساعد بودن شرایط ذکر شده ماهيانی كه از نظر رسيدگي جنسي در مرحله 4 رسيدگي هستند شروع به مهاجرت به سمت رودخانه میکند. دما از مهمترین عوامل محیطی موثر در تخمریزی ماهیان سفید میباشد. در نیمه اول اردیبهشت، شرایط محیطی به گونهای است که شرایط برای مهاجرت با موفقیت کامل ماهی سفید نیست. دلیل این امر بالا رفتن دمای آب و شرایط جوی میباشد. در سواحل ايران، تجمع و پراكندگي اين ماهي به شدت وابسته به شرايط فيزيكي از قبيل درجه حرارت، جريان هاي دريايي و مواد غذايي است(شفیعی ثابت و همکاران،1387؛غنی نژاد،1372). شروع تخمریزی این ماهیان از در دمای 8 درجه سانتیگراد شروع شده و اوج تخمریزی این ماهی در دمای15-13 درجه سانتیگراد میباشد(برگ،1965). محققان در مطالعات دیگر به این نتیجه رسیدن که مهاجرتهای تولیدمثلی به سمت رودخانه در دماي 6 تا 22 درجه سانتي گراد اتفاق مي افتد ( کولیو،1991) اوج كوچ گري ماهي سفيد درياي خزر به سپيدرود و احتمالاً رودخانه هاي ديگر در بخش جنوبي درياي خزر در دهه اول فروردين ماه، هنگامي كه دماي آب11 درجه سانتي گراد است صورت مي گيرد(خوال،1376).
از دیگر عوامل محیطی تاثیرگذار بر مهاجرت و صید ماهیان سفید، جنس بستر میباشد که بسته به نوع نژاد ماهی ، ماهی مهاجر زمستانه که به گیاه دوست  ( Phytophilic  )  معروف است معمولا روی  ساقه های نرم  و کلا روی گیاه تخمریزی می کنند اما ماهی مهاجر بهاره بسترهای سنگی و سنگلاخی را انتخاب می کند و به سنگ دوست (   lithophilic) معروف هستند.  ماهی ماده معمولا شکم خود را به سنگریزه ها و سنگهای کف بستر می مالد با این کار فشار بر روی تخمدان وارد می کند و با این کار مقداری از تخم های خود را از مجرای تناسلی خارج می کند در این هنگام ماهی نر نیز خود را به ماده نزدیک کرده و حرکاتی شبیه ماهی ماده انجام می دهد ضمن  این کار اسپرم را از مجرای تناسلی خود بطرف بیرون  میریزد در این زمان تلاقی اسپرم و تخمک باعث لقاح و تشکیل تخم می گردد. این در حالیست که محیط طبیعی مهاجرت و تخمریزی این ماهیان در شرایط نرمال و مساعد خود باشند ولی درحال حاضر اکثر رودخانه های محل تولید مثل طبیعی ماهی سفید  تحت تاثیر انواع دخالتهای انسانی می باشند که باعث بروز انواع آلودگیها، تخریب و تغییر در اکوسیستم رودخانه ها شده است(صمدانی و همکاران،1388).
ذخایر ماهیان پائیزه در گذشته بسیار چشمگیر بوده است، لیکن به دلیل از بین رفتن محلهای طبیعی تخمریزی، ذخایر آن به حداقل مقدار رسیده، اکنون سالانه فقط چندید هزار مهاجر پائیزه به تالاب انزلی مهاجرت می نمایند، و ذخایر مهاجران بهاره بیش از 90% از کل ذخایر ماهیان سفید را تشکیل میدهند.
اگرچه شيلات ايران در خصوص بازسازي ذخاير  ماهي سفيد اقدامات مفيدي انجام داده ليكن لازم است در ارتباط با ميزان تكثير مصنوعي و احياي محلهاي طبيعي تخمريزي و همچنين بهبود شرايط صيد و صيادي و كاهش صيد بي رويه و غير استاندارد اقدامات موثرتري را به مرحله اجرا بگذارد. در غير اينصورت ذخاير ماهي سفيد در سالهاي آينده كاهش خواهد يافت.
2-1-6-مروری بر مطالعات انجام شده(پیشینه تحقیق)
مهدی یوسفیان(1378)، ، مراحل مختلف تکامل تخمدان ماهی کفال پوزه باریک (Liza saliens) از نظر ریخت شناسی و بافت شناسی، مورد مطالعه و مقایسه قرار دادند. برای این منظور طی سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ بیش از یکصدو پنجاه عدد ماهی کفال از پره های صیادی در سواحل جنوبی دریای خزر تهیه و تکامل و رشد گناد آنها براساس پارامترهای ظاهری و بافتی مرحله بندی شدند. نتایج نشان داده، حداکثر شاخص گنادوسوماتیک در مرحله پنجم و دقیقا قبل از تخم ریزی در ماهی به ثبت رسید.
عقیلی و همکاران(1380)، گزارش داد، بیشترین میزان صید در واحد تلاش برای ماهی کفال پوزه باریک 18/0 کیلوگرم بود. دامنه سنی ماهی کفال پوزه باریک صید شده در خلیج گرگان1 الی 6 سال بوده و ترکیب سنی3 سال، بیشترین تعداد (6/48 درصد) از صید ماهی کفال پوزه باریک را شامل می شود. ماهی کفال پوزه باریک صید شده در خلیج گرگان دارای طولهای 11 الی 34 سانتی متر بوده و حداکثر فراوانی طولی آن در کلاسه (20-19) سانتی متری که حدود 25 درصد از صید این گونه را شامل می شود. دامنه تغییرات وزنی ماهی کفال پوزه باریک بین 360-20 گرمی بوده است که بیشترین فراوانی وزنی صید شده در وزن 220 گرمی قرار داشته و وزن نهایی 180 الی 240 گرم بیش از 50 درصد از صید فراوانی وزنی این گونه را شامل می شود. بیشترین میزان صید این ماهی در آبان ماه بوده است و دارای اوج دیگری نمی باشد.
پاتیمار (2003) به بررسی بعضی از خصوصیات بیولوژیکی کفال پوزه باریک در آب های میانکاله گرگان پرداخت. در این تحقیق ، سن، رشد و تولید مثل کفال پوزه باریک در طول یکسال 2003 – 2001 مورد بررسی قرار گرفت . بالاترین گروه سنی در جمعیت ماهیان صید شده ، برای ماهیان نر 6 سال و برای ماهیان ماده 7 ساله مشاهده شد. میانگین رشد هر دو نوع جنس کفال مورد نظر، حدود 478/2 برای نرها و 545/2 برای ماده ها بوده که بیشتر از 40% رشد را نشان داده اند. شاخص GIS به طور میانگین در جنس ماده 973/5 و برای نرها 996/1 بوده است.
هوتوس(2003) به مطالعه پارامترهای سن، رشد کفال طلائی در تالاب مسولونگی(یونان)، پرداخت. نتایج این تحقیق نشان داده که میانگین طولی مجموع 1048 نمونه صید شده این گونه، 59-9 سانتی متر و رنج سنی آن ها در حدود 8-0 سال بوده است. همچنین اغلب ماده ها در رنج سنی 8-7 سال بودند.
فضلی و همکاران،(1383)، به بررسی صید و برخی جنبه های زیست شناختی کفال طلائی در حوضه جنوبی دریای خزر پرداختند. در این مطالعه صید و صید در واحد تلاش سالهای 83- 1370 الی 81-1380 و همچنین شاخص های مهم زیستی شامل: طول، وزن و سن کفال طلائی طی سالهای 80 الی 1379 و 81 الی 1380 مورد بررسی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل اطلاعات نشان داد که مطابق افزایش تلاش صیادی ، میزان صید و صید در واحد تلاش کفال طلائی افزایش یافته ولی شاخص های زیستی تغییری را نشان ندادند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که ذخایر این ماهی در شرایط مطلوبی قرار دارد.
عبدالملکی و همکاران(1383)، به ارزيابي ذخاير ماهي سفيد در سواحل ايراني درياي خزر در سال بهره برداري 1383 – 1382 در مناطق انزلي، كياشهر، نوشهر، بابلسر و تركمن، پرداختند. كل صيد انواع ماهيان استخواني حدود 5/15 هزار تن برآورد شد كه صيد كل ماهي سفيد 8477 تن برآورد گرديد. ميانگين طول چنگالي ماهي سفيد برابر7/36±1/6سانتيمتر و دامنه طولي ماهيان صيد شده تـوسـط شـركتهـاي تعـاونـي پـره از 21 تا 69 سـانتـيمتـر و دامنه سني نيز از 1 تا 8 سال با ميانگين 82/3±37/1 سال بود. گروه هاي سني 4، 3 و 5 ساله در مجموع 87 درصد از تركيب سني را بخود اختصاص دادند.
عبدالملکی و همکاران(1384)، به بررسی زیست سنجی ماهی سیم حوضه جنوبی دریای خزر، پرداخت. نتایج این بررسی نشان داده،متوسط طول،وزن و سن این ماهی بترتیب3/3± 7/21 سانتی متر، 88/99± 2/191 گرم و91/ 0±72/2سال بوده است.
عبدالملکی(1385)، به بررسی روند تغییرات ذخایر ماهی سفید دریای خزر در طی ده سال1379-1369 پرداخته و میزان بیوماس ماهی سفید را با سالهای 1350 مورد مقایسه قرار داد. نتایج این تحقیق نشان داده که میانگین بیوماس ماهی سفید در ده سال ذکر شده، 22750 بوده که نسبت به سال 1350 بیش از 17 درصد افزایش یافته است. از طرفی به دلیل برداشت بیش از حداکثر محصول قابل برداشت، بعلاوه پایین آمدن وزن بچه ماهیان رها سازی شده و کاهش ضریب بازگشت، باعث گردیده ذخیره ماهی سفید طی سالهای 1377 و 1378 روند کاهشی داشته باشد.
عبدالملکی(1386)، ساختار جمعیت و وضعیت صید ماهی سفید در سواحل ایرانی دریای خزر با استفاده از ترکیبی از دادههای فراوانی طولی و دادههای طول در سن که از طریق نمونه برداریهای ماهانه از صید تجاری به دست آمده، مورد مطالعه قرار داد. نتایج حاصل از تحقیقات نشان داده که میزان صید ماهی سفید حدود 5/43% از صید کل ماهیان استخوانی را شامل میشد. گروههای سنی 3، 4، 5 ساله (از بین گروههای سنی 8-1 ساله از نمونهها)، مجموعا 8/85% ترکیب سنی را به خود اختصاص دادند. دادههای حاصل از تحقیق حاصل حاکی از این است که رشد ماهی سفید در سواحل ایرانی دریای خزر در مقایسه با سالهای قبل روند کاهشی داشته که به نظر میرسد از آثار تکثیر مصنوعی طی 20 سال اخیر و عدم بهگزینی مولدان به هنگام تکثیر مصنوعی باشد.
گلشاهی و مرادنژاد(1387)، به منظور بررسی روند مهاجرت ماهی سفید، به نمونه برداری 40 روزه طی سالهای87-86، در رودخانه گهرباران پرداختند. نتایج نشان داد که تعداد مولدین نر، بیشتر از دو برابر مولدین ماده،و میانگین طولی ماده بیشتر از نرها بود. از طرفی بیشترین مهاجرت و بالاترین میزان تخمریزی در دهه دوم(نیمه اول فروردین ماه)، بوده است.
شفیعی ثابت و همکاران(1387)، خصوصيات بافتي تخمدان ماهي سفيد درياي خزر در استان گیلان تخمدان 64 عدد ماهي سفيد پس از صيد، جهت بررسي هاي بيولوژيكي، پارامترهايي همانند طول، وزن بدن، وزن گناد و مراحل رسيدگي جنسي، مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد روند تغييرات تدريجي شاخص وزن گناد ماهي سفيد ماده در طول دوره نمونه برداري نشان داد كه شاخص وزني گناد در ماه بهمن داراي روند افزايش تدريجي بود و در طول ما ه هاي اسفند و فروردين افزايش معني داري را از خود نشان داد و پس از آن مقدار به طور ناگهاني افت نمود.
امینیان فتیده و همکاران(1387)، به تعیین مراحل رسیدگی جنسی ماهی سفید از طریق بررسیهای زیستی و بررسیهای بافتی اندام جنسی در بخش جنوبی دریای خزر، پرداخت. میزان رسیدگی جنسی بر اساس روش 6 مرحلهای مورد مطالعه قرار گرفت، به این ترتیب که ماهیان ماده در فصل اسفند ،مرحله چهارم، فصل فروردین، مرحله پنجم، فصل اردریبهشت، مرحله پنجم، در بیشترین میزان خود قرار داشتند. ولی نرها در تمامی ماههای اسفند، فروردین، اردیبهشت دارای مرحله جنسی چهارم و پنجم یا ششم غیرفعال بودهاند.
صمدانی و همکاران(1388)، به بررسی تنوع و پراکنش انواع گونه ماهیان استخوانی(سفید، کپور دریایی، کفال، شگ ماهی، سوف و سیاه کولی) در اعماق کمتر از ده متر در حوزه جنوبی دریای خزر با استفاده از شاخص صید به ازای تلاش و ساختار جمعیت از جمله طول کل و وزن وسن در سال 86-1385 پرداختند. عملیات نمونه برداری در 5 منطقه با استفاده از دام گوشگیر صورت پذیرفت. در مجموع از تعداد 227 قطعه ماهی صید شده، ماهی کپور دریایی32 قطعه بوده که میزان صید 5/0 قطعه در هر تلاش، میانگین طولی7± 6/ 31سانتی متر، میانگین وزنی6/242± 5/379 گرم و میانگین سنی 4-2 ساله را به خود اختصاص داده است.
فضلی و همکاران،(2008) به بررسی فاکتورهای طول، وزن و سن ماهی کفال طلائی طی سال های 2005-1991 پرداخته است. نتایج نشان داده که میانگین طول، وزن و سن ماهی کفال طلائی طی 14 سال مورد مطالعه افزایش یافته، بطوریکه میانگین طول از 18 به 61 سانتی متر، وزن از 50 به 2500 گرم و سن از 3 سال به 11 سال افزایش یافته است. همچنین سن 5 سال، بیشترین فراوانی را در طول 14 سال مورد مطالعه داشته است.
حسینی و همکاران(1389)، در تحقیقی به بررسي پارامترهاي رشد و شاخص هاي بيولوژيك ماهي سفيد در سواحل جنوبی دریای خزر پرداخت. طول چنگالي مجموع 1096 عدد ماهي سفيد نمونه برداري شده بين 4/54- 2/13 سانتيمتر بود. نتايج حاصله نشان داد كه ميانگين طول كل ماهيان 75/5±03/39 سانتيمتر و ميانگين وزن كل ماهيان 5/379±8/815 گرم بود. بيشترين درصد ماهي ها مربوط به گروه سني 4 ساله بودند.
عقیلی و محمدی(1390)، به بررسی میزان صید، ترکیب سنی و طولی ماهی سفید در خلیج گرگان پرداخت. نتایج نشان داد، ترکیب صید ماهی سفید 3/17% بوده است. همچنین بیشترین فراوانی ماهی سفید در گروه سنی 4 ساله بود. بعلاوه کلاسه طولی 41-27 سانتیمتر حدود 60% از صید ماهی سفید را شامل گردید. بیشترین میزان صید در ماههای اسفند و فروردین بوده و بیش از 90% از کل صید ماهی سفید را شامل گردید.
افرایی و همکاران(2010)، به مطالعه میزان سن و رشد ماهی سفید در حوزه جنوبی دریای خزر، در سال های 2007 – 2006 پرداخت. در این مدت میزان طول چنگالی ماهی سفید از 21 به 58 سانتی متر و وزن از 104 گرم به 2450 گرم افزایش یافته است. گروه سنی نمونه های برداشته شده در حدود صفر تا 9 ساله بود که در هر دو جنس، سن4 سال بیشترین فراوانی را داشته اند.
دریانبرد(1391)، به مطالعه برخی از شاخصهای بیولوژیکی ماهیان استخوانی طی سالهای 90-89، در سواحل جنوبی دریای خزر پرداخت. این مطالعه با اهداف: تعیین ترکیب گونه ای، طولی، وزنی و سنی ماهیان استخوانی، تعیین روند تغییرات پارامترهای زیستی نظیر: طول، وزن و ترکیب سنی، محاسبه و تعیین پارامترهای رشد و مر گ و میر ماهیان استخوانی مهم و اقتصادی (ماهی سفید، کفال طلائی و کپور)، پرداخت. نتایج نشان داده که ماهی سفید و کفال طلائی در این دو سال بیش از 85 درصد از ترکیب صید را دارا بودند. در سالهای 90ـ1389 و 91ـ1390 میانگین (± انحراف معیار) طول چنگالی ماهی سفید به ترتیب 1/6±8/38 و 4/6±3/38 سانتیمتر و وزن کل ماهی سفید به ترتیب 9/381±9/780 و 4/393±2/749 گرم محاسبه شد.
فضلی و همکاران(1391)، با استفاده از شاخص های ارزیابی صید بیش از حد، ضریب چاقی و وزن نسبی طی یک دوره طولانی مدت(1390 -1370) در سواحل ایرانی دریای خزر به بررسی کیفی وضعیت ذخایر ماهی سفید پرداختند. سه شاخص صید شامل 100% ماهیان صید شده بالغ باشند، فراوانی ماهیان با طول مطلوب 100% باشد و فراوانی مولدین بزرگ 40% -30% از کل صید باشد، به عنوان شاخص های ساختاری معقولانه ذخیره در نظر گرفته شوند. نتایج نشان داد که ضریب چاقی و وزن نسبی، فراوانی طولی ماهی سفید طی سالهای 1370 تا 1390 روند کاهشی داشته است.
گرجیان و همکاران(2012)، به بررسی سن و رشد ماهی سفید دریای خزر در سال 2011 پرداخت. حدود 200 نمونه به صورت تصادفی از سواحل مورد نظر برداشته شده بود. نمونه ها پس از زیست سنجی و بیومتری، دارای دامنه طولی 7/54 – 1/37 سانتی متر و دامنه وزنی 1658- 400 گرم بوده است.در این تحقیق نرها با گروه سنی 2ساله و ماده ها در گروه سنی 3 ساله، بیشترین فراوانی را داشته اند.
صداقت و همکاران(2013)، به مطالعه و تعیین پارامترهای سن، طول و وزن ماهی کپور معمولی در حوزه جنوبی دریای خزر پرداختند. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داده، دامنه سنی، طولی و وزنی ماهی مورد نظر به ترتیب، 8-1 ساله، 35/50-23 سانتی متر، 28/8423-245 گرم بوده است. همچنین گروه سنی 4 سال بالاترین و گروه سنی 1 سال کمترین تعداد را در نمونه برداری به خود اختصاص دادند.
در مطالعات گذشته وضعیت پارامترهای رشد، سن وصید ماهی ماهی سفید مورد ارزیابی قرار گرفت. ولی تا بحال در خصوص تاثیرات پارامترهای مهمی همچون جنس بستر، باد، pH، دما، اکسیژن و دیگر پارمترهای محیطی در سواحل جنوب غربی دریای خزر مورد بررسی قرار نگرفت. در این تحقیق نتیجه بدست آمده نشان از تاثیر واضح دمای آب و شرایط تلاطم دریا، تاثیر صید قانونی و غیر قانونی و شرایط بیولوژی بر مهاجرت و صید ماهی سفید میباشد.
فصل سوم
مواد و روش کار
3-1-مواد وسایل مورد نیاز
به منظور نمونهبرداری و بررسی آزمایشگاهی نمونههای ماهی سفید از ابزار و تجهیزات متعددی در دو محیط بررسیهای میدانی و آزمایشگاهی استفاده گردید.
1- تور پره 2- تخته بیومتری با دقت 1 میلی متر 3- ترازوی دیجیتالی با دقت 1/0 گرم 4- پنس 5- قیچی 6- کاردک آزمایشگاه 7- دماسنج با دقت 1 درجه سانتیگراد 8- لوپ 9- لام و لامل
3-2- نحوه صید و نمونهبرداری
صید ماهیان استخوانی از جمله ماهی سفید در سواحل ایران به روش محاصرهای (پره) در سه استان گلستان، مازندران و گیلان عموما از20 مهرماه هر سال آغاز و تا 15 فروردین سال بعد ادامه دارد. نمونهبرداری از ماهیان بصورت تصادفی همزمان با آغاز صید ماهیان در سواحل جنوب غربی دریای خزر واقع در مناطق رامسر، تنکابن، نشتارود و میانهاله آغاز گردید. این پروژه در 5 ماه از تاریخ 16آبان سال 1392 الی 20 فروردین 1393 صورت گرفت. نمونهبرداری به صورت هر دو هفته یکبار و در هر مرحله 50 قطعه ماهی سفید در گروههای طولی-سنی مختلف انتخاب شد. برای صید گونه مورد نظر از تورهای پره(محاصرهای) با چشمه 33 میلی متری مورد استفاده قرار می گیرد.
استقرار تورهای پره با چشمه 33 میلی متر و عمق تور ریزی 20 متر، در طول 5 ماه در 3 ایستگاه(شرکت تعاونی ظفر نشتارود، اتحاد میانهاله، شهید شیرودی رامسر) انجام شد. اساس کار برمبنای صید مجاز توسط اداره شیلات انجام گرفت و مدت استقرار تورها در آب به شرایط اقلیمی، توپوگرافی، دسترسی به محل صید، مطلوب بودن صید و مناطق جغرافیایی بوده است. طول و عرض تور به ترتیب 1100، 16-12 متر بوده است(کریمزاده و محمدی،1393).موقعیت ایستگاهها با استفاده از جی پی اس مشخص گردید.
طول چنگالی ماهیان با دقت 1 میلیمتر با استفاده از تخته زیستسنجی و وزن ماهیان با دقت 1 گرم توسط ترازوی دیجیتالی اندازهگیری شدند(لاواستو،1965). نمونهی فلس ماهیان برای تعیین سن به آزمایشگاه منتقل و پس از شستشو زیر لوپ مورد بررسی قرار گرفتند. تعیین جنسیت با استفاده از مطالعات ماکروسکوپی و به روش کالبد شکافی انجام شده است. همچنین در اواخر فصل صید از تغییرات ظاهری برای تعیین جنسیت استفاده شده است.
3-3-اندازهگیری عوامل بیولوژیک و ریختشناسی
3-3-1:سن
برای تعیین سن از روش شمارش خطوط سالانه رشد بر روی فلس استفاده میشود
از آنجایی که فلسها نسبت به ساختارهای سخت دیگر در بدن ماهیان کثیرالانتشارترند بیشتر از سایر قسمتهای بدن برای تعیین سن استفاده میشوند از طرف دیگر فلسها راحت تر جمع آوری و قرائت می شوند.
 معمولاً برای تهیه فلس جهت تعیین سن از فلسهای ناحیه میانی و جانبی بدن استفاده می شود. اکثراً از ناحیه میانی بدن و زیر باله پشتی و بالای خط جانبی به جهت اینکه دارای فلسهای متقارن و بزرگ، با خطوط منظم و مشخص است استفاده می شود. از آنجایی که ممکن است اندازه و مورفولوژی فلسها با هم متفاوت باشد باید از چندین فلس برای این کار استفاده کرد زیرا برای مثال ممکن است یک خط سالیانه از یک فصل بطور مشکوک ظاهر شود ولی در فلس دیگر واضح باشد. بعلاوه چون امکان تجدید فلسهای از دست رفته وجود دارد، ممکن است فلسهای جدید که خطوط سالیانه متفاوتی دارند جایگزین شده باشند
پس از کنار زدن موکوس و مواد زائد روی فلسها با فشار در جهت دم ماهی به کمک انبر با حرکتی سریع و محکم فلسها جدا می شوند. فلسها را در پاکتهای کاغذی مخصوصی که حاوی اطلاعات بیومتریک ماهی است قرار می دهند. روی فلسها نباید موادی باقی مانده باشد. همچنین فلسها نبایستی به هم چسبیده باشند. هنگام تعيين سن از ميان فلسهای موجود، فلسهاي بزرگتر (بيش از پنج عدد) برداشته و در داخل آب ولرم مخلوط با مايع ظرفشويي چند دقيقه قرار داده تا پوسته روي فلس نرم شده و سپس به وسيله مالش فلس بين دو انگشت شصت و سبابه لايه موكوسي آن برداشته و تميز گردد. سپس آنرا با پارچه تميز خشك نموده، با کمک لوپ معمولی با بزرگنمایی 24x مورد بررسی قرار می گیرند(تامسون، 1957).
معمولاً روی فلسها یک سری خطوطی دیده می شود که که از مرکز فلس بطرف لبه کشیده می شود که به آنها کانالهای شعاعی (Radius) گفته می شود که باعث انعطاف پذیری آنها بخصوص در فلسهای ضخیم می شود. اصولاً روی فلسها دوایر متحدالمرکزی وجوددارد که هرساله در نتیجه تغییر آهنگ رشد ایجاد می شوند. در فصول سرد سال به علت کاهش سرعت رشد این خطوط به هم فشرده تراست که باعث می شوند در مطالعه فلسها یکسری نواحی روشن و تیره بصورت متناوب دیده شود(پرافکنده حقیقی،1376). یک منطقه تیره به همراه یک منطقه روشن معرف یک سال از عمر ماهی است. البته روی فلسها یکسری خطوط دیگری هم به چشم می خورد که نسبت به حلقه های سالیانه وضوح کمتری دارند که به آنها حلقه های اضافی گفته می شود این حلقه ها در نتیجه تغییرات غیر دوره ای در رشد ماهی در طول سال بوجود می آیند مانند تغییر در تراکم مواد غذایی(ستاری و همکاران،1383). همچنین به منظور دقت عمل موضوع صدرالاشاره گونه ها بصورت



قیمت: 10000 تومان

–298

428625-228600
فهرست مطالب
فصل اول
(کلیات پژوهش)
TOC \o “1-3” \h \z \u 1-1 مقدمه PAGEREF _Toc269971138 \h 22-1 بیان مسأله PAGEREF _Toc269971139 \h 43-1 اهمیت و ضرورت پژوهش PAGEREF _Toc269971140 \h 74-1 اهداف پژوهش PAGEREF _Toc269971141 \h 81-4-1 هدف اصلی پژوهش PAGEREF _Toc269971142 \h 82-4-1 اهداف فرعی پژوهش PAGEREF _Toc269971143 \h 85-1 فرضیه های پژوهش PAGEREF _Toc269971144 \h 87-1 متغیرهای پژوهش PAGEREF _Toc269971145 \h 88-1 تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش PAGEREF _Toc269971146 \h 9فصل دوم
(پیشینۀ نظری و پژوهشی)
1-2 مقدمه PAGEREF _Toc269971147 \h 122-2 پیشینۀ نظری PAGEREF _Toc269971148 \h 121-2-2 سازگاری زناشویی PAGEREF _Toc269971149 \h 121-1-2-2 تعریف سازگاری زناشویی PAGEREF _Toc269971150 \h 122-1-2-2 کارکرد مطلوب خانواده PAGEREF _Toc269971151 \h 143-1-2-2 معنی و مفهوم خانواده متعادل PAGEREF _Toc269971152 \h 154-1-2-2 خانواده مدرن PAGEREF _Toc269971153 \h 165-1-2-2 زیر منظومه زن و شوهری PAGEREF _Toc269971154 \h 186-1-2-2 تفاوت های زنان و مردان PAGEREF _Toc269971155 \h 191-6-1-2-2 نقش کروموزوم y در ایجاد تفاوت ها PAGEREF _Toc269971156 \h 202-6-1-2-2 تفاوت در رشد PAGEREF _Toc269971157 \h 203-6-1-2-2 تفاوت در علایق و رغبت ها PAGEREF _Toc269971158 \h 224-6-1-2-2 پرخاشگری PAGEREF _Toc269971159 \h 235-6-1-2-2 اضطراب PAGEREF _Toc269971160 \h 247-1-2-2 رضایت زناشویی PAGEREF _Toc269971161 \h 258-1-2-2 ایجاد رضایت زناشویی PAGEREF _Toc269971162 \h 269-1-2-2 زوج خوشبخت و کامل PAGEREF _Toc269971163 \h 2810-1-2-2 علل مشکلات و تعارضات در میان زوجین PAGEREF _Toc269971164 \h 2911-1-2-2 اثرات طلاق PAGEREF _Toc269971165 \h 3012-1-2-2 نقش عشق در ازدواج و تداوم زندگی PAGEREF _Toc269971166 \h 3113-1-2-2 اثرات نزدیکی و فاصله در تداوم زندگی PAGEREF _Toc269971167 \h 3314-1-2-2 نقش فشارهای فرهنگی در رضایت زن و شوهر PAGEREF _Toc269971168 \h 3515-1-2-2 پیشرفت فردی در زوجین PAGEREF _Toc269971169 \h 3617-1-2-2 اختلافات مالی PAGEREF _Toc269971170 \h 3919-1-2-2 عوامل شخصی PAGEREF _Toc269971171 \h 4220-1-2-2 حسادت PAGEREF _Toc269971172 \h 4321-1-2-2 خشونت زناشویی PAGEREF _Toc269971173 \h 4422-1-2-2 رضایت زناشویی و عقاید مذهبی PAGEREF _Toc269971174 \h 462-2-2 سلامت روانی PAGEREF _Toc269971175 \h 471-2-2-2 تعریف سلامت روانی PAGEREF _Toc269971176 \h 472-2-2-2 سلامت روانی دیدگاه روانشناسان و مکاتب مختلف PAGEREF _Toc269971177 \h 491-2-2-2-2 ديدگاه فرويد (1856) در ارتباط با سلامت روان PAGEREF _Toc269971178 \h 492-2-2-2-2 مفهوم سلامت روان در نظريه رواني اجتماعي و زيستي آدلر (1870) PAGEREF _Toc269971179 \h 503-2-2-2-2 نظريه اريکسون (1963) در ارتباط با سلامت PAGEREF _Toc269971180 \h 504-2-2-2-2 نظريه کورت لوين )1890( در ارتباط با سلامت روان PAGEREF _Toc269971181 \h 515-2-2-2-2 نظريه کارل راجرز (1902) در ارتباط با سلامت روان PAGEREF _Toc269971182 \h 523-2-2-2 ايجاد سلامت روان PAGEREF _Toc269971183 \h 521-3-2-2-2 پيشگيري اوليه PAGEREF _Toc269971184 \h 532-3-2-2-2 پيشگيري ثانوي (درمان) PAGEREF _Toc269971185 \h 533-3-2-2-2 پيگيري ثالث PAGEREF _Toc269971186 \h 544-2-2-2 مكانيزم های دفاعی و نقش آن در سلامت روان PAGEREF _Toc269971187 \h 543-2 پیشینۀ پژوهشی PAGEREF _Toc269971188 \h 551-3-2 پیشینۀ داخلی PAGEREF _Toc269971189 \h 552-3-2 پیشینۀ خارجی PAGEREF _Toc269971190 \h 604-2 تلفیق یافته های نظری و تجربی تحقیق PAGEREF _Toc269971191 \h 62فصل سوم
(روش شناسی پژوهش)
1-3 مقدمه PAGEREF _Toc269971192 \h 642-3 جامعه آماري PAGEREF _Toc269971193 \h 644-3 روش نمونه‌گيري PAGEREF _Toc269971194 \h 643-3 نمونۀ آماری PAGEREF _Toc269971195 \h 655-3 طرح پژوهش PAGEREF _Toc269971196 \h 656-3 ابزار اندازه‌گيري و نحوة اجرا و ارزشيابي PAGEREF _Toc269971197 \h 651-6-3 پرسشنامه سلامت روانی GHQ PAGEREF _Toc269971198 \h 652-6-3 پرسشنامه سازگاری و رضایت زناشویی ENRICH PAGEREF _Toc269971199 \h 697-3 روش تجربه و تحليل داده‌ها PAGEREF _Toc269971200 \h 70فصل چهارم
(تجزیه و تحلیل داده ها)
1-4 مقدمه PAGEREF _Toc269971201 \h 722-4 بررسی توصیفی داده های بدست آمده PAGEREF _Toc269971202 \h 722-4 بررسی استنباطی فرضیه‌های پژوهش PAGEREF _Toc269971203 \h 731-2-4 فرضیۀ اول: PAGEREF _Toc269971204 \h 732-2-4 فرضیه 2 PAGEREF _Toc269971205 \h 753-2-4 فرضیه3 PAGEREF _Toc269971206 \h 77فصل پنجم
(بحث و نتیجه گیری)
2-5 بحث و نتيجه گيري مربوط به سوالات و فرضيه هاي تحقيق PAGEREF _Toc269971207 \h 801-2-5 فرضیۀ اول PAGEREF _Toc269971208 \h 802-2-5 فرضیه 2 PAGEREF _Toc269971209 \h 813-2-5 فرضیه 3 PAGEREF _Toc269971210 \h 813-5 نتیجه گیری PAGEREF _Toc269971211 \h 824-5 محدوديتهاي تحقيق PAGEREF _Toc269971212 \h 831-4-5 الف – محدوديتهاي علمي PAGEREF _Toc269971213 \h 832-4-5 ب ـ محدوديتهاي عملي PAGEREF _Toc269971214 \h 835-5 پيشنهادها PAGEREF _Toc269971215 \h 841-5-5 الف: پيشنهادهاي کاربردي PAGEREF _Toc269971216 \h 842-5-5 ب: پيشنهادهاي تحقيقي PAGEREF _Toc269971217 \h 84منابع و مأخذ PAGEREF _Toc269971218 \h 85
فصل اول
کلّیّات پژوهش
1-1 مقدمهخانواده یکی از رکن های اصلی جامعه به شمار می رود. دستیابی به جامعه سالم آشکارا در گرو سلامت خانواده است و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداری افراد آن از داشتن رابطه های مطلوب با یکدیگر است. در چنین نظامی افراد با علایق و دل بستگی های عاطفی نیرومند دیرپا و متقابل به یکدیگر پیوسته اند. این دل بستگی ها اگر چه شاید شدت وحدت شان در طی زمان کاسته شود. اما در سراسر زندگی خانوادگی پاینده خواهند بود. ( گلدنبرگ، به نقل از عسگری فر، 1380). ازدواج به عنوان مهمترین و عالیترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال همواره مورد تائید بوده است . ازدواج رابطه ی انسانی پیچیده ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است . همچنین توجه به کانون خانواده محیط سالم و سازنده روابط گرم و تعاملات میان فردی و صمیمی ای که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند از جمله اهداف و نیازهای ازدواج محسوب می شوند (برنشتاین و برنشتاین، به نقل از عسگری فر، 1380).
و به طور کلی از هر چه فاصله بگیریم از خانواده نمی توانیم فاصله بگیریم چون که بدون وجود خانواده در هر شکل و صورتی که باشد مفهوم زندگی و حیاتی انسانی مصداقی نخواهد داشت.
در جامعه امروز به دلایل متعددی چون گذر از سنت به مدر نیته، تغییر نظام خانواده ها و فشارهای شغلی و اجتماعی و همچنین پیدا شدن نقش های جدید مثل نقش اشتغال به نقش های سنتی زنان و با توجه به اهمیت ویژه و جایگاه والایی که نقش های سنتی همچون همسری و مادری زنان در نظر همسرانشان در فرهنگ ایرانی داراست. مشکلات و تعارض های خانوادگی و زناشویی افزایش چشمگیری یافته اند و شواهد فراوانی گویای آن هستند که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه به مشکلات شدید و فراگیری دچارند.
رضايت زناشویی و سازگاری زناشويي از عوامل بسيار مهم در زندگي است، در صورت وجود آن در زندگي و خانواده، باعث مي‌شود زوجين آرامش را در زندگي ببينند و با آرامش و رضايت آنها، فرزندان نيز در خانواده به خوبي تربيت مي‌شوند و آثار آن را در جامعه از خود نشان خواهندداد؛ نبود رضايت زناشويي باعث مشكلات و اختلافات زيادي در بسياري از زمينه‌ها مي‌شود، حتي در پاره‌اي موارد زوجين را تا پاي ميز طلاق هم مي‌كشاند كه عواقب بسيار بد و وخيم آن بر كسي پوشيده نيست.
امیدواریم پژوهش حاضر به روشن سازی عوامل موثر بر سازگاری زناشویی کمک کرده ورتوی نو به این عرصه از روابط انسانی بیفکند.
2-1 بیان مسألهخانواده نظامی اجتماعی و طبیعی است که ویژگی های خاص خود را دارد پس از ازدواج هر یک از همسران انتظار دارند خانواده جدید همان شکلی را پیدا کند که برای او مطلوب و آشناست هر کدام می کوشند واحد زن و شوهری را در راستای مطلوب و پذیرفته خود سازمان دهد و دیگری را برای هم سازی با خود تحت فشار گذارد (مینوچین، 1380). سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند (سین ها و ماکرجک، به نقل از احمدی، 1382). معمولا رفتارهای فردی موجب شکل گیری قواعد مراودات در بین زوجین می شود بنابراین پذیرش سلیقه ها و رفتار همسر و یا به عبارتی دیگر ، بروز رفتارهای مقبول از سوی همسر می تواند روابط دوتایی را شکل دهد و زمینه را برای برقراری تفاهم در بین زوجین ایجاد کند و در واقع می توان گفت رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط ارائه می دهد (احمدی، 1382).
پدید آمدن اختلاف و تعارض بین زن و شوهر طبیعی است و به دلیل ماهیت کنش ورزی همسران گاه پیش می آید که اختلاف دیدگاه روی دهد یا نیاز ها بر آورده نشود و در نتیجه همسران نسبت به یکدیگر احساس خشم ناامیدی و ناخشنودی می کنند. بعضی از موضوع های شناخته شده ای که می تواند پدید آورنده اختلاف های زناشویی باشد چنین است پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، خیانت جنسی، مشکلات عاطفی، مشکلات مالی، مشکلات ارتباطی(گفت و شنود)، درگیری های کاری و مانند این ها (ثنایی و ذاکر، 1378) اختلافات زناشویی می توانند نتایج زیان باری را به همراه داشته باشند و همانطور که مازلو در سلسله مراتب نیاز ها بیان می کند که ارضای نیازهای بالاتر مستلزم ارضا نمودن نیازهای پایین تر است، زوجین نیز با وجود تعارضات و به دلیل برآورده نشدن نیاز آنها به عشق و محبت و احترام ممکن است نتوانند به خود شکوفایی دست یابند.
از نظر بسیاری از اندیشمندان در حوزه های اجتماعی و روانشناختی، عواملی همچون تناسب اعتقادی و مذهبی، تناسب فرهنگی، حسن خلق، تناسب ظاهری، تناسب سنی، تناسب هوشی، تناسب خانوادگی، سلامت جسمانی، سلامت روانی و عقلی بر سازگاری و رضایت زناشویی موثرند. علاوه بر عوامل یاد شده، متغیرهای متعدد دیگری نیز بر رضایت و سازگاری زناشویی تأثیر می گذرند که می توان آنها را به عواما اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی، و فردی تقسیم نمود. در حیطه علم روانشناسی عوامل فردی اهمیت بیشتری دارند و از این جهات ما تنها به عوامل فردی و در این پژوهش از میان عوامل متعدد فردی ما به عامل مهم سلامت روانی خواهیم پرداخت.
با توجه به این که اختلالهای روانی آثار عمیق دارند و این اختلالها امور روزانه را مشکل و گاهی اوقات غیرممکن می سازد و بنیان روابط فرد با خانواده، دوستان و همکاران را تخریب می کند، حتی اگر فرد مبتلا به چنین اختلالی بتواند ظاهری فریبنده و عادی به دیگران نشان دهد، اضطراب، افسردگی یا تنهایی طاقت فرسایی را تحمل می کند. داشتن اضطراب مزمن نه تنها لذت بردن از زندگی را غیرممکن می کند بلکه این احساسات مانع از این می شوند که فرد با تمام ظرفیت عمل کند (ژاندا، به نقل از احمدی، 1382).
از این جهت مشکلات روانی تأثیرات عمیقی بر روابط بین فردی، خانوادگی و اجتماعی افراد دارند و در صورت کژکاری و نقص در عملکردها روانی، حوزه های یاد شده دچار مشکل خواهند شد. بدین لحاظ به نظر می رسد سلامت روانی نقش عمده ای در سلامت عملکرد فرد نقش های اجتماعی و خانوادگی داشته باشد.
با این فرض در این پژوهش بر آن شده ایم که رابطۀ سلامت روانی را با سازگاری زناشویی که دو وجه بسیار مهم از زندگی انسان ها می باشند را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.
3-1 اهمیت و ضرورت پژوهشزندگي انسان از مراحل و چرخه هاي متفاوتي تشكيل شده است كه يكي از پيچيده ترين و دشوارترين مراحل آن «ازدواج» و تشكيل خانواده است. ازدواج رابطه اي انساني، پيچيده، ظريف و پوياست كه از ويژگي هاي خاصي برخوردار مي باشد. توجه به كانون خانواده، محيط سالم و سازنده، روابط گرم و تعاملات ميان فردي صميمي كه مي توانند موجب رشد و پيشرفت افراد گردند، از جمله اهداف و نيازهاي ازدواج محسوب مي شوند.
شواهد فراواني گوياي آن هستند كه زوج ها در جامعه امروزي، براي برقراري ارتباط و حفظ روابط صميمانه و دوستانه، با مشكلات فراواني مواجهند. در حقيقت، معضل «پريشاني زناشويي» بيش از هر طبقه تشخيصي روان پزشكي ديگر، دليل مراجعه به مراكز بهداشت رواني است (بورنشتین، 1986).
ناسازگاري پس از ازدواج نه تنها بر كنش هاي رواني ـ اجتماعي زن و شوهر، بلكه بر رشد و تحوّل كودكان و نوجوانان آن خانواده نيز آثار سوئي بر جاي مي گذارد، به گونه اي كه 39 درصد نوجوانان بزه كار «كانون اصلاح و تربيت ايران» متعلّق به خانواده هاي از هم گسيخته بوده اند (نوابی نژاد، 1374).
برخي از پژوهشگران سابقه از هم پاشيدگي و ناسازگاري زناشويي والدين را در سازگاري زناشويي فرزندان آن ها مؤثر دانسته اند (میرخشتی، 1375).
افزایش روز افزون طلاق در دنیای کنونی هر چند در مقیاسی بسیار کمتر متاسفانه جامعه فعلی ما را نیز در بر گرفته است و نارضایتی زن و شوهر از یکدیگر و نیز از هم گسیختگی کانون های گرم بسیاری از خانواده ها و تاثیرات سوء این جدایی بر افراد خانواده نیاز به رسیدگی و رفع این مشکل را مطرح ساخته است.
4-1 اهداف پژوهش1-4-1 هدف اصلی پژوهشتعیین رابطۀ سلامت روانی و سازگاری زناشویی فرهنگیان آموزش و پرورش شهرستان ساری
2-4-1 اهداف فرعی پژوهشتعیین سلامت روانی زنان و مردان
تعیین و مقایسه سازگاری زناشوی زنان و مردان
5-1 فرضیه های پژوهشفرضیۀ 1: بین سلامت روانی و سازگاری زناشویی فرهنگیان رابطه ای معنادر وجود دارد.
فرضیه 2: بین سلامت روانی زنان و مردان فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد.
فرضیه 3: بین سلامت سازگاری زناشویی زنان و مردان فرهنگی تفاوت معناداری وجود دارد.
7-1 متغیرهای پژوهشمتغیر مستقل (پیشبین): سلامت روانی
متغیر وابسته (ملاک): سازگاری زناشویی
متغیر کنترل: جنسیت ، متاهل بودن
متغیر مزاحم: تحصیلات، مرحله رشد روانی اجتماعی، سن، طبقۀ اجتماعی.
8-1 تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهشتعریف مفهومی سلامت روانی: بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي ميگيرد و بهداشت يعني توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي، رواني جسمي ، شخصي كه از بهداشت رواني برخوردار است مي‌توان شمار صفهاي خود را با دنيايي بيرون و درون حل كند. اگر شخص توان انجام دادن سازگاري با محيط را نداشته باشد تعارض هاي او به صورت نوروز نشان مي دهد و به شخص نوروتيك تبديل مي شود ( ميلاني فر، 1373). دوبوس(1968، به نقل از مانز و کرامر،1985) سلامتی را روشی برای زندگی می داند که از طریق آن انسان ناکامل بتواند در رویارویی با دنیای ناکامل، بدون تحمل درد و ناراحتی به موفقیت هایی دست یابد. سازمان بهداشت جهانی (WHO) سلامتی را به این گونه تعریف می کند: سلامتی عبارتست از سلامتی کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط عدم وجود سلامتی و ناتوانی (مازنر و کرامر،1985).فرهنگ روانپزشکی کمپل بهداشت روانی را به عنوان احساس بهبود روانی و تطابق کافی اجتماعی با موازین مورد قبول جامعه ، تعریف می کند (پور افکاری،1376). به نظر کاپلان و سادوک (1991) سلامت روانی یکی از حالات بهزیستی هیجانی است که بوسیله آن افراد به راحتی در درون جامعه خود ایفای نقش می پردازد و پیشرفت ها و خصوصیات شخصی برایشان رضایت بخش می شود. جونز (1942 به نقل از ولمن،1965) سلامت روانی را مساوی با خشنودی یا شادکامی می داند.
تعریف عملیاتی سلامت روانی: سلامت روانی در این پژوهش برابر با نمره ای است که هر آزمودنی در آزمون GHQ کسب می نماید.
تعریف مفهومی سازگاری زناشویی: سازگاري زناشويي شيوه‌اي است که افراد متأهل، به‌طور‌فردي يا با يکديگر، جهت متأهل ماندن سازگار مي‌شدند، به‌طوري که سازگاري زناشويي يکي از مهمترين فاکتورها در تعيين ثبات و تداوم زندگي زناشويي است (گال ، 2001؛ به نقل از آن ،2006). سازگاري زناشويي به‌صورت يک فرايند تعريف مي‌شود که بوسيله موارد زير تعيين مي‌شود: 1) تفاوت‌هاي پردرد سر دو تايي، 2) تنش‌هاي بين فردي و اضطراب شخصي، 3) رضايت دوتايي، 4) همبستگي دو‌تايي، و 5) توافق کلي دو‌تايي روي شيوه‌هاي مهم عملکرد (اسپانير ، 1976).
تعریف عملیاتی سازگاری زناشویی: سازگاری زناشویی در این پژوهش برابر است با نمره ای که فرد در آزمون سازگاری زناشویی ENRICH بدست می آید.

فصل دوم
پیشینۀ نظری و پژوهشی1-2 مقدمه
در این فصل ابتد به مبانی و ادبیات و پیشنۀ نظری موجود در مورد موضوع پژوهش خواهیم پرداخت و سلامت روانی و سازگاری زناشویی را از دیدگاه رویکردها و نظریه های مختلف روانشناختی مورد مطالعه و بررسی قرار خواهیم داد. سپس پیشینۀ پژوهشی داخلی و خارجی را در مورد موضوع پژوهش مورد توجه قرار داده بحث خواهیم نمود.
2-2 پیشینۀ نظری1-2-2 سازگاری زناشویی1-1-2-2 تعریف سازگاری زناشوییامروزه سازگاري زناشويي يکي از اصطلاحاتي است که وسيعاً در مطالعات خانواده و زناشويي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين اصطلاح با بسياري از اصطلاحات ديگر همچون «رضايت زناشويي»، «شادکامي زناشويي»، «موفقيت زناشويي» و «ثبات زناشويي» مرتبط است. در حاليکه اصطلاحات قبلي هر کدام تنها يک بعد از ازدواج را نشان مي‌دهند, سازگاري زناشويي يک اصطلاح چند بعدي است که سطوح چندگانه ازدواج را روشن مي‌کند و فرايندي است که در طول زندگي زوجين به وجود مي‌آيد، زيرا که لازمه آن انطباق سليقه‌ها، شناخت صفات شخص، ايجاد قواعد رفتاري و شکل‌گيري الگو‌هاي مراوده‌اي است، بنابراين سازگاري زناشويي يک فرايند تکاملي در بين زن و شوهر است. در طول سالها از اين مفهوم بدون يک تعريف مشترک و روشن بين محققان استفاده شده‌است. سازگاري زناشويي شيوه‌اي است که افراد متأهل، به‌طور‌فردي يا با يکديگر، جهت متأهل ماندن سازگار مي‌شدند، به‌طوري که سازگاري زناشويي يکي از مهمترين فاکتورها در تعيين ثبات و تداوم زندگي زناشويي است (گال ، 2001؛ به نقل از گلدنبرگ ،1382). مطالعات طبقه‌بندي شده هاميلتون (1929)و برنارد (1933) (به نقل از گلدنبرگ ،1382). تعريف خاصي را براي سازگاري زناشويي ارائه نداده‌است. کاتريل (1933؛ به نقل از گلدنبرگ ،1382). اولين کسي بود که سازگاري زناشويي را به‌صورت «فرايندي که شريک‌هاي متأهل تلاش مي‌کنند تا سيستم‌هاي ارتباطي خاص يا موقعيتي که در خانواده قبلي خودشان کسب کرده‌اند ، مجدداً ايفا کنند» تعريف کرد. سازگاري زناشويي به‌صورت يک فرايند تعريف مي‌شود که بوسيله موارد زير تعيين مي‌شود: 1) تفاوت‌هاي پردرد سر دو تايي، 2) تنش‌هاي بين فردي و اضطراب شخصي، 3) رضايت دوتايي، 4) همبستگي دو‌تايي، و 5) توافق کلي دو‌تايي روي شيوه‌هاي مهم عملکرد (اسپانير ، 1976). اسپانير و کل يک مقياس براي اندازه‌گيري سازگاري دو‌تايي پيشنهاد کردند که مي‌تواند براي زوج هاي متأهل و زوج‌هايي که بدون ازدواج با يکديگر با هم زندگي مي‌کنند، مورد استفاده قرار گيرد. اين مقياس شامل زير‌مقياس‌هايي است که چهار مؤلفه تأييد شده اصلي را اندازه مي‌گيرد: 1) رضايت دو‌تايي, 2) توافق دو‌تايي, 3) همبستگي دوتايي, و 4) بيان محبت آميز. سازگاري زناشويي بر بسياري از ابعاد زندگي فردي و اجتماعي انسان‌ها تأثيرمي‌گذارد که در واقع سنگ زيربناي عملکرد خوب خانواده است و نقش والديني را تسهيل مي‌کند و سبب توسعه اقتصادي و رضايت بيشتر از زندگي مي‌شود (محمدي، 1385). از سويي ديگر وجود نا‌سازگاري زناشويي در روابط زن و شوهر علاوه بر ايجاد مشکل در موارد فوق، باعث اشکال در روابط اجتماعي، گرايش به انحرافات اجتماعي و اخلاقي، و افول ارزش‌هاي فرهنگي در بين زوجين مي‌شود (پوپن ، 1996 و نيولون ، 2000؛ به نقل از محمدي،1385). طبق نظر هالفورد(1384) عوامل مؤثر بر سازگاري زناشويي شامل سه دسته خصوصيات فردي، عوامل موقعيتي و رويداد¬هاي زندگي مي‌باشد.همچنين بر اساس پژوهشهاي مختلف عواملي چون محيط خانواده(شريعتمداري، 1374) و سبک دلبستگي (ديفيليپو ، 2000) بطور مثبت، و عواملي نظير تفکرات غير منطقي(مؤمن‌زاده، 1384) و افسردگي(بيچ و الري ، 1993) بطور منفي با سازگاري زناشويي ارتباط دارند. بحث و نتيجه‌گيري از مجموع پژوهشهاي مختلف چنين استنبا ط مي‌گردد که يک رابطه زناشويي با سازگاري خوب رابطه‌اي است که نگرش‌ها و اعمال هر يک از شريک‌ها محيطي را فراهم مي‌کند که جهت عملکرد مناسب ساختارهاي شخصيتي خود و شريکش، خصوصاً در حوزه ارتباطات اوليه، مطلوب باشد. بنابراين،با توجه به اهميت و نقش سازگاري در روابط بين زوجين و افزايش کيفيت زندگي زناشويي، واز سويي با عنايت به نتايج پژوهشهاي مختلف در اين زمينه، لزوم توجه و بررسي اين متغير در جهت کاهش تعارضات و مشکلات و بهبود و افزايش رضايت در روابط زناشويي احساس مي‌گردد.
2-1-2-2 کارکرد مطلوب خانوادهچنانچه روابط زناشویی رابطه ای سست باشد پایه های لازم برای موفقیت آمیز بودن و مطلوب بودن عملکرد خانواده لرزان و یا حداقل ضعیف خواهد بود برای زوجی که خودشان با هم سازگار نیستند مشکل است که والدین خوبی باشند. سوال اساسی این است که آیا شرکای ازدواج از روابط میان خود احساس رضایت می کنند؟ در واقع آن ها باید یکدیگر را سیراب ، تصدیق و حمایت نمایند. رابطه زناشویی باید بر اساس اطمینان و احترام متقابل باشد که در این امر عوامل عاشقانه و صمیمت نیز دخالت دارند. علاوه بر این هر یک از زوجین نیازمند همسر با کفایت و آگاهی هستند که بتواند به موقع به حل تعارضات موجود بپردازد ( بارکر، به نقل از دهقانی، 1375).
نظام تربیتی در برگیرنده تمام شیوه هایی است که والدین با کمک یکدیگر و برای تربیت و نگهداری بچه ها در پیش می گیرند بنابراین می بایست نسبت به اصول مورد استناد خود متفق باشند، و جهت توجه شان نیز معطوف به احتیاجات بچه ها و تامین رشد و سلامتی آن ها باشد در مجموع تعاملات یا شبکه روابط بین والدین و کودک و نیز روابط بین خود کودکان به طور گسترده ای چگونگی جریان رشد کودک را تامین می کند (کجباف، آقایی و کاویانی، 1383).
به طور کلی کارکرد مطلوب خانواده مفهوم مفیدی است که نه تنها در مورد مشکلات احتمالی به وجود آمده در خانواده بلکه در تعیین این که آیا نیازهای زوجین و فرزندان آنها، آنچنان که می بایست برطرف می شوند یا نه نیز مد نظر قرار می گیرد هر خانواده باید هم نیازهای عاطفی و هم روان شناختی اعضای خود را برآورده سازد، و کودکان را برای زندگی مستقل در دنیایی که بعدها در آن قرار خواهند گرفت آماده سازد و در موقع مناسب آنها را روانه جامعه کند (بارکر، به نقل از دهقانی، 1375).
3-1-2-2 معنی و مفهوم خانواده متعادل
شرفی (1374)، در مورد معنی و مفهوم خانواده متعادل عنوان می کند :
بدن شک همه افراد در پی دست یافتن به الگوی خانواده متعادل هستند با این انگیزه به ازدواج روی می آورند لیکن ابتدا باید معلوم نمود که خانواده متعادل چیست و شیوه تحقق آن کدام است تا براساس آن ضابطه بتوان داوری نمود و اختلاف ها را از بین برد . برای پی بردن به مفهوم خانواده متعادل ابتدا واژه اعتدال را مورد بررسی قرار میدهیم پدیده یا کسی را زمانی دارای اعتدال و توازن می دانیم که حداقل برخی از ویژگی های زیر را دارا باشند.
نقطه ( مرکز ) ثقل آن مشخص و معلوم است.
تساوی کشش ها و جاذبه ها در پدیده متوازن محرز است.
شی متعادل پس از مختصر حرکت و یا ضربه وارده واژگون نمی شود و مجددا به تعادل پایدار خود برمی گردد.
توازن و تعادل زیبایی می آفریند شی متعادل موزون و جذاب است.
برخی از خصوصیات بارز افراد متعادل ، نرمال و بهنجار عبارتند از :
فرد متعادل از توانایی های خود آگاهی دارد.
میان خواسته ها و داشته های فرد متعادل نوعی تناسب و تلازم واقعی برقرار است به این مفهوم که شعاع خواسته ها و انتظارات فرد از خویش بر اساس توانایی هایش حد می خورد و تنظیم می شود.
فرد متعادل روابط خود را با دیگران بر اساس توازن در تعادل برقرار می نماید و از افراط و تفریط در مناسباتش به دور است.
نوعی هماهنگی و هم خوانی در کلیه رفتارها و عناصر شخصیتی فرد متعادل مشاهده می شود یعنی نه تنها رابطه منطقی میان گفتار و کردار وی وجود دارد بلکه اجزای گفتاری وی از یک نوع وحدت و هماهنگی آکنده است و در عملکرد هایش نیز تضاد وجود ندارد.
تصویر واقع بینانه از خانواده متعادل نوعی بصیرت و اعتماد به نفس در انسان می آفریند منظور از خانواده متعادل، سارقان فاقد عیب و نقص نمی باشد بلکه این مفهوم به شبکه ای از روابط متقابل اطلاق می شود که اعضای آن درگیر با مشکلات و موانع احتمالی بوده و ضعف های کم و بیش قابل اعتنایی نیز دارند لیکن در مقابله با موارد مذکور شیوه منطقی اتخاذ می کنند و برای مسائل اهمیتی در خور آن قایل می شوند و در برابر موقعیت های دشوار ناگریز از انتخاب باشند تصمیم به موقع و مقتضی را اتخاذ می کنند (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
4-1-2-2 خانواده مدرن
انسان در گروه زنده می ماند این امر ذاتی وضع انسانی است اساسی ترن نیاز نوزاد وجود مادری است که او را تغذیه و حفاظت کند و آموزش دهد. فراتر از این انسان در تمام جوامع با تعلق به گروههای اجتماعی پا بر جا مانده است. در فرهگ های مختلف این تجملات از نظر سطح سازمان یافتگی و تمایز متفاوت اند. جوامع بدوی متکی به اجتماعات بزرگ و همراه با توزیع ثابت نقش ها یا وظایف است. با پیچیده تر شدن جامعه و ضرورت یافتن مهارت های تازه ساختهای اجتماعی متمایز می شوند تمدن صنعتی شهری مدرن از انسان دو چیز مطالبه می کند:توانایی کسب مهارت های بسیار تخصصی و قابلیت تطابق سریع با شرایط اجتماعی و اقتصادی دائما متغیر (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
خانواده همواره به موازات تغییرات جامعه دستخوش تغییراتی شده است و خانواده در پاسخ به نیاز های فرهنگ جامعه نقش حمایت و اجتماعی کردن اعضای خود را تقبل و رها کرده است. خانواده به یک معنا دو نقش متفاوت ایفا می کند یکی داخلی که حمایت روان اجتماعی از اعضای خود باشد و دیگری خارجی یعنی برون سازی با فرهنگ و انتقال آن (مهدیزداگان، 1377).
جامعه صنعتی شهری با قدرت در خانواده دخالت کرده است و بسیاری از نقش هایی را که زمانی وظایف خانواده بود در اختیار گرفته است پیران خانواده امروز به طور جداگانه و در خانه کهنسالان یا خانه شهروندان ارشد زندگی می کنند مخارج مربوطه را جامعه از طریق برنامه های امنیت یا رفاه اجتماعی تامین می کند. جوانان از مدرسه وسایل ارتباط جمعی، و همسالان تعلیم می گیرند. تکنولوژی جدید ارزش آنچه را که کار طبقه زن تلقی می شد. به شدت کاهش داده است طوری که وظایف لازم برای بقای واحد خانواده را، ماشین با تولید بهتر آن تغییر داده است شرایط جاری که به زن و شوهر اجازه کار می دهد، یا الزام کار خارج از خانه را ایجاد کرده است. باعث می شود شبکه روابط برون خانگی بالا بگیرد و تعارض بین زن و شوهر تشدید شود. انسان مدرن با وجود تمام این تغییرات هنوز به یک رشته ارزش هایی چسبیده است که متعلق به جامعه متفاوتی است جامعه ای که در آن مرزهای بین خانواده فردای آن به وضوح ترسیم شده بود. پای بندی به یک الگوی منسوخ منجر به این امر شده است که بسیاری از وضعیت هایی که به وضوح مربوط به استحاله خانواده است، اطلاق نابهنجار و آسیب زا پیدا کند، هنوز ه محک زندگی خانواگی این افسانه است که : « و بدین ترتیب آنها عروسی کردند و از آن پس با خوبی و خوشی تا پایان عمر زندگی کردند». تعجب آور نیست که هیچ خانواده ای به این ایده آل نمی رسد (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
5-1-2-2 زیر منظومه زن و شوهری
ثنایی (1379)، به نقل از مینوچین زیر منظومه زن و شوهری را متشکل از دو بزرگسال با جنسیت های مخالف می داند که با هدف ابراز شده تشکیل خانواده به هم ملحق شده اند. زیر منظومه زن و شوهری دارای تکالیف یا نقش هایی است که برای عملکرد خانواده حیاتی است مهارتهای اصلی لازم برای به ثمر رسیدن تکالیف این زیر منظومه عبارت از « مکملیت » و « برون سازی متقابل » است یعنی زن و شوهر باید الگوهایی به وجود آورند که درآن هر کدام عملکرد دیگری را در بسیاری از زمینه ها حمایت کند. باید الگوهای مکملیتی به وجود آورند که به هر کدام از آن ها این امکان را بدهد که تسلیم شود بی آن که احساس کند «تسلیم شده است» هم زن و هم شوهر باید بخشی از مجزا بودن خود را برای کسب تعلق از دست بدهند پافشاری زن و شوهر در حفظ حقوق مستقل خود، ممکن است زیر بار « بهم وابستگی» رفتن را در یک رابطه قرینه مختل کند.
زیر منظومه زن و شوهری می تواند پناهگاه یا مفر استرس های جهان خارج و چارچوب تماس با سایر سیستم های اجتماعی باشد می تواند یادگیری خلاقیت و رشد را در دامان خود تقویت کند. زن و شوهر در روند برون سازی متقابل خود می توانند وجوه خلاق ولی نهفته همسر خود را فعال کنند و بهترین ویژگی های یکدیگر را مورد تقویت قرار دهند البته ممکن است زن و شوهر وجوه منفی یکدیگر را فعال کنند زن و شوهر می توانند در بهسازی یا نجات دادن همسر خود مصر باشند و با این کار مانع کسب صلاحیت او شوند. به عوض قبول همسر خود، به همان صورتی که هست استانداردهای تازه ای را به او تحمیل می کنند. آنها ممکن است الگوهای مراوده ای متکی – حامی ایجاد کنند الگوهایی که در آن عضو متکی، متکی باقی می ماند تا احساس حامی بودن همسر خود را تقویت کند. این قبیل الگوهای منفی می تواند در بین زوجین متوسط وجود داشته باشد بی آن که دال بر وجود آسیب گسترده یا انگیزش ناروای هیچ یک از آن ها باشد.
زیر منظومه زن و شوهری باید مرزی ایجاد کند که ان را از مداخله انتظارات و نیازهای سایر سیستم ها حفظ کند این امر خصوصا وقتی مصداق دارد که خانواده دارای کودکانی هم باشند بزرگسالان باید یک حیطه روان – اجتماعی مخصوص به خود داشته باشند ، پناهگاهی که بتوانند در آن از یکدیگر حمایت عاطفی کنند اگر مرز حول زیر منظومه زن و شوهری خیلی سخت و خشک باشد ، ممکن است که انزوای آن ها سیستم خانواده را تحت فشار و استرس قرار دهد اما اگر زن و شوهر مرزها را سست نگه دارند ممکن است زیر گروه های دیگر از جمله بچه ها و خویشاوندان در وظایف و عملکرد زیر منظومه آن ها مداخله کنند . به زبان ساده زن و شوهر به یکدیگر به عنوان پناهگاهی در مقابل انتظارات عدیده زندگی احتیاج دارند.
6-1-2-2 تفاوت های زنان و مردان
به اعتقاد روان شناسان در پیدایش تفاوت های زنان و مردان هم عوامل ارثی و هم عوامل محیطی هر دو سهم مهمی دارند اما جامعه شناسان معتقدند که تفاوت های زن و مرد معلول تفاوت در رفتاری است که جامعه در مورد آنها پیش می گیرد و در کل تفاوت زن و مرد در جزئیات است و نه کلیات از آنجا که یکی از عوامل موثر در رضایت از زندگی زوجین درک تفاوت های بین زوجین می باشد در اینجا به ذکر بعضی از موثرترین تفاوت ها فیزیولوژیکی ، عاطفی و شناختی می پردازیم.
1-6-1-2-2 نقش کروموزوم y در ایجاد تفاوت ها
کروموزوم y اولا باعث می شود که جنین انسان پسر باشد و ثانیا با الگوی خاص و کاملا متفاوتی از الگوی جنین دختر رشد کند علاوه بر این کروموزوم ویژگی جنس نر را نیز به او می دهد مثلا پسر در مقابل انواع آسیب های جسمی روانی نسبت به دختر حساس تر است . مرگ و میر پسران در دوران جنینی و در طول زندگی بیشتر از دختران است و مردها عموما از نظر بدنی نیرومندتر از زن ها هستند. که همه این ها جزء ویژگی های بنیادی مردهاست و چندان به محیط اجتماعی بستگی ندارد (گنجی، 1375).
2-6-1-2-2 تفاوت در رشد
جنین پسر در رحم مادر خیلی سریعتر از جنین دختر رشد می کند، این برتری تا 12 سالگی است واز آن پس رشد دخترها بیشتر می شود ولی خلاصه باز پسرها جلو می افتند.دوره استراحت قلب در هر زمان در پسرها کوتاه تر از دخترهاست. بعد از شروع عادت ماهانه بسیاری از دختران هم از نظر جنسی و هم از نظر روانی دچار ناراحتی می شوند آستانه حس درد و حس لمس دختران از بدو تولد پایین تر از پسران است ولی توانایی شنوایی و بویایی زن ها بالاتر از مردان است. این تفاوت طوری است که پسران را برای زندگی فعال و پر جنب و جوش و دختران را برای زندگی آرام آماده می کند (همان منبع).
حجم مغز : صد سال پیش دانشمندان متوجه شدند که حجم مغز مردان بیشتر از آن است و همین مساله را دلیل هوشمندی بیشتر مردان برشمردند. این نگرش بعدها با این فرضیه که حجم مغز انسان تابع ابعاد جسمانی است (هاید،به نقل از رحمتی، 1380).
هیپوتالاموس : ناحیه کوچکی در بخشی از مغز است و تفاوت های جنسی در این ناحیه به چشم می خورد این تفاوت ها ناشی از تمایز بافت مغزی است که در مرحله رشد جنینی صورت می گیرد ممکن است تفاوت های جنسیتی در هیپوتالاموس اثراتی بر روی رفتارهای دو جنس داشته باشد لیکن این مساله تحقیقات ثابت نشده است (گیبونز،به نقل از رحمتی، 1380).
نیمکره راست، نیمکره چپ : به عقیده جری لوی میزان جانبی شدن(استفاده از نیمکره خاصی از مغز ) مغزی زنان کمتر از مردان بوده و احتمال این که دو طرفه باشد در زنان بیشتر است. بدین صورت فضای عصبی بیشتری برای پردازش کلامی اختصاص یافته و پدیده واسطه کارایی زنان در آزمون کلامی بهتر از مردان است. از سوی دیگر به همان نسبت که زنان در توانایی های کلامی مهارت کسب می کنند به همان میزان نیز در توانایی های فضایی ضعیف می شوند. ما حصل کلام این که بنا بر ادعای لوی مهارت های کلامی زنان بیشتر از مردان بوده و در مهارت های فضایی ضعیف تر از مردان هستند پژوهش های انجام شده فرضیه مطرح شده توسط لوی را اثبات می کنند در رابطه با سنجش توانایی کلامی مردا ن نیز ثابت شد که مردان بیشتر از زنان جانبی می شوند و این مساله دلیل ضعف شان می باشد. (هالپرن، به نقل از رحمتی،1380).
اعتماد به نفس : تحقیقات انجام شده حاکی از این است که جنس مونث در قیاس با مردان از اعتماد به نفس کمتری برخوردار است تحقیقات انجام شده در مورد کودکان پیش دبستانی در مقطع سنی 5/4 – 4 سالگی نیز نتایج مشابهی را به دست داده است . به عبارت دیگر جنس مونث تلقی چندان مثبتی از کارکردهای خویش ندارد (کراندال، به نقل از رحمتی،1380).
مستندات و یافته های موجود حاکی از این است که اشخاصی که در رابطه با موفق شدن مردد هستند از اعتماد به نفس کارآمدی برخوردار نبوده و بدین واسطه از پس کارهای چالش برانگیز بر نمی آیند برای ارزیابی اعتماد به نفس حقیقی زنان باید برخی از مسایل روشن شود. فرضا چنانچه زنان وظیفه ای را متعلق به جنسیت خویش بدانند در این مقوله اعتماد به نفس چشمگیری را عرضه داشته و کار را به نحو احسن انجام می دهند به علاوه چنانچه زنان در رابطه با وظایف محوله با باز خورد و پس خوراند مثبت مواجه شده و از کیفیت توانایی های واقعی خویش آگاه شوند به لحاظ داشتن اعتماد به نفس هیچ گونه کاستی و نقیصه ای ندارند. نکته آخر در رابطه با قیاس میزان اعتماد به نفس دو جنس این که اگر زنان احساس کنند که کارشان با دیگران مقایسه می شود، دستخوش ضعف اعتماد به نفس می شوند حال اگر کارشان انفرادی بوده و مورد مقایسه با دیگران قرار نگیرد اعتماد به نفس بالایی را از خود نشان می دهند (رحمتی،1380).
مساله قابل تامل دیگر این که تفسیر مردان از نتیج احتمالی امری قدری اغراق آمیز است ، در صورتی که عکس این مطلب در مورد زنان صدق می کند به زبان دیگر زنان در قیاس با مردان از اعتماد به نفس استواری برخوردار نیستند ( توماس، به نقل از رحمتی،1380).
3-6-1-2-2 تفاوت در علایق و رغبت ها
نوع دوستی، توجه به دیگران صمیمت و ارتباط های حمایتی از خصوصیات زن هاست که تفاوت آشکاری با مردان دارند. آلپورت و ورنون در سال 1931 پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علایق زیبایی شناختی، اجتماعی دینی زنها بیشتر از مردان است مردها بیشتر به جنبه های سیاسی و تئوری علاقه دارند و زن ها بیشتر به مسائل اخلاقی تمایل نشان می دهند زن ها با حرارت نسبت به بی عدالتی اعتراض می کنند و نسبت به آداب و رسوم اجتماعی و ضوابط اخلاقی تلفیق پذیرند پذیرش دیگران خصوصیت دیگری است که در جنس ماده نوع آدمی دیده می شود (گنجی، 1375).
دختران به معاشرت با دیگران و ایجاد روابط اجتماعی علاقه زیادی دارند حال آن که پسران خود را بیشتر به فعالیتهای بدنی از جمله بازی و دویدن و دنبال یکدیگر کردن یا هول دادن اسباب بازی ها و کشیدن آنها مشغول می کند ، نکته قابل توجه درباره بیشتر این علایق آن است که مستقل از جامعه و فرهنگی است که کودکان در آن بزرگ می شوند (همان منبع).
4-6-1-2-2 پرخاشگری
یکی از بر جسته ترین تفاوت های رفتاری جنسیتی مساله پرخاشگری است. مطالعات نشان می دهد که جنس مذکر پرخاشگر تر از جنس مونث است (مکوبی و ژاکلین)، این یافته شامل انواع رفتارهای پرخاشگرانه نیز می شود از جمله می توان به پرخاشگری کلامی اشاره کرد ( هاید، به نقل از رحمتی، 1380).
گرچه شواهد نشان می دهد که بسیاری از جنایت ها توسط مردان صورت گرفته است لیکن این امر شامل زنان نیز می شود مع الوصف بسیاری از پژوهش ها حاکی از این است که مردان رفتارهای خشونت آمیز تری را نسبت به زنان دارا می باشند ( فرودی، به نقل از رحمتی،1380).
با این وجود اگر زنی تشخیص دهد که رفتارهای پرخاشگرانه اش به حال اجتماع نافع است ، از توسل جستن به اعمال پرخاشگرانه خودداری نمی کند. واقعیت این است که خشم مردان سبب پرخاشگری می شود و این مساله در زنان اضطراب را بر می انگیزد (همان منبع).
این مساله که چه عوامل و فاکتورهایی سبب ساز تفاوت های جنس در امر پرخاشگری می شود پیچیده بوده و هنوز هم از اساس علمی روشنی برخوردار نمی باشد با توجه به موقعیت فعلی می توان مدعی بود که پرخاشگری بیشتر مردان ناشی از عوامل زیست شناختی است که بوسیله تقویت کننده های محیطی تشدید می شود.
5-6-1-2-2 اضطراب
بسیاری از مطالعات نشان می دهند که دختران مضطرب تر و هراسناک تر از پسران هستند برای اضطراب کلی مقدار 30% = d می باشد ( فین گیلد، به نقل از رحمتی، 1380) اگرچه این اختلاف معنی دار است لیکن بزرگ نیست نکته قابل توجه اینکه این نوع محاسبات عمدتا از گزارشات شخصی حاصل می شود این در حالی است که پژوهشگران در شاهدات مشتقیم خود به چنین رقمی نمی رسند (مکوبی، به نقل از رحمتی، 1380).آری آمار و ارقام حاکی از این است که زنان بیشتر از مردان دستخوش اضطراب می شوند مع الوصف این احتمال است که مردان ترس های خود را مثل زنان بروز ندهند شاید این امر مرتبط با کلیشه های جنسی باشد بر اساس باور های قالبی مردان نباید بترسند و ترس و اضطراب خویش را آشکار کنند . گرچه این موضوع ادعایی بیش نیست ولی قابل تامل می باشد. مطالعه هراس های قابل تشخیص نیز نشان می دهد که اضطراب زنان محسوسا بیشتر از مردان است (روسو، به نقل از رحمتی، 1380).
7-1-2-2 رضایت زناشوییبرای رسیدن به رضایت در زندگی زناشویی عوامل مختلفی موثرند بر اساس تحقیقات نیومن، (1991) این عوامل عبارتند از :
سطح تحصیلات بالا
موقعیت اقتصادی و اجتماعی بالا
شباهت در علایق هش و شخصیت زوجین
مرحله اولیه و انتهایی چرخه زندگی خانواده
هماهنگی جنسی
برای زن، ازدواج دیرتر
البته لازم به ذکر است که ساز و کار های دقیق این عوامل کاملا شناخته شده نیستند احتمالا تحصیلات و موقعیت اقتصادی و اجتماعی بالاتر به دلیل به رضایت زناشویی بیشتر می انجامد که افراد دارای این موقعیت ها احتمالا دارای مهارت های حل مشکل بهتری هستند و استرس های مزمن کمتری (مانند زندگی محیط شلوغ) داشته اند. اگرچه اعتقاد عمومی (بخشی از فرهنگ) این است که افراد جذب ضد خود می شوند اما تحقیقات نشان می دهد که شباهت بیشتر با رضایت زناشویی بالاتر دارای ضریب همبستگی مثبت است، زیرا افراد احساس راحتی بیشتری با فرد مشابه خود دارند و می توانند با یکدیگر بهتر همدردی کرده و علایق مشترک فی ما بین را دنبال کنند (موسوی، 1382)
رضایت زناشویی طی سال های فرزند پروری افت می کند و بیشترین میزان آن متعلق به قبل از تولد فرزندان و پس از ترک آنان است . علت آن که قبل و بعد از فرزندان میزان رضایت زناشویی بالاتر است ان است که در این دوران زوجین وقت و انرژی بیشتری را صرف یکدیگر می کنند و موقعیت های درگیری زای کمتری (اداره فرزندان) برای ایشان پیش می آید (همان منبع).
همچنین اغلب مطالعات زمینه یابی تفاوت های گسترده ای را در زمینه فراوانی فعالیت های جنسی مطرح کرده اند، اما همگی هماهنگی جنسی و اهمیت آن بر میزان رضایت را مهم دانسته اند. گاهی ممکن است زوجین برای کنار آمدن با نارضایتی زناشویی و مشکلات جنسی ( که اغلب ناشی از عدم هماهنگی است ) به درمانگر مراجعه کنند (همان منبع).
8-1-2-2 ایجاد رضایت زناشویی
احمد ی، (1383) در مورد ایجاد رضایت زناشویی عنوان می کند :
تحقیقات نشان داده که روابط دو تایی زن و شوهر در بین سایر ابعاد سازگاری زناشویی نقش محوری دارد. روابط متشکل از درک و فهم صمیمیت و همدلی و مراودات کلامی و غیر کلامی در بین زوجین است.
در بسیاری از موارد روابط دو تایی به عنوان عامل اصلی در رضایت زناشویی تلقی می شود روابط دوتایی زوجین بیشتر در دوره نامزدی و سال اول ازدواج شکل می گیرد و تلاش برای بهبود و ارتقای روابط دو تایی در این دوره ضروری است.
طبق نظر کاسلوو رابیسن، (1996) مشارکت در حل تعارض و اجماع و همفکری زوجین عوامل عمده رضایت زناشویی هستند وجود تعارض در روابط زناشویی اجتناب ناپذیر است. مهم این است که زوجین توان مواجهه با تعارض و حل آن را داشته باشند. زوجین باید از وجود تعارض نهراسند و یا تعارض را تبدیل به مشکل نکنند.
روابط جنسی نقش مهمی در افزایش صمیمیت زن و شوهر دارد و همچنین بخشی از هدف ازدواج را تامین می کند وجود مشکل در روابط جنسی هم علت و هم معلول ناسازگاری زناشویی است بهبود این روابط می تواند بخشی از رضایت زناشویی را تامین کند.
موضوعات شخصی و ارتباط با اقوام و دوستان نیز از ابعاد قابل توجه در سازگاری زناشویی است بعد موضوعات شخصی در سازگاری زناشویی، درک شخص از همسرش با توجه به رفتارها و ویژگی ها، سطح رضایت یا عدم رضایت از سلیقه ها را مطرح می کند و بعد ارتباط با اقوام و دوستان احساسات وعلایق مربوط به روابط خانواده اصلی خویشاوندان اقوام و دوستان همسر را ارزیابی می کند.
موضوعات شخصی به وسیله ها ورفتارهای فردی زوجین اطلاق می شود که ممکن است از سوی همسر قابل پذیرش نباشد و مشکل ایجاد کند همچنین برقراری مراودات برون خانوادگی و تنظیم کمی و کیفی روابط با خانواده اصلی و اقوام و دوستان و تعیین دوستان مشترک جز تکالیف زندگی زناشویی به ویژه در اویل ازدواج است.
معمولا رفتارهای فردی موجب شکل گیری قواعد در بین زوجین می شود بنابراین پذیرش سلیقه ها و رفتار همسر و یا به عبارتی دیگر بروز رفتارهای مقبول از سوی همسر می تواند روابط دوتایی را شکل دهد و زمینه ر برای برقراری تفاهم در بین زوجین ایجاد کند . اصلاح رفتارهای فردی ضمن بهبود تعاملات بین فردی موجب رضایت شخصی و بهبود روابط اجتماعی و علی الخصوص ارتباط با خانواده اصلی و اقوام و دوستان می شود.
9-1-2-2 زوج خوشبخت و کاملنانسی گود ، به نقل از داورپناه ( 1384) زوج کامل و خوشبخت را این گونه تعریف می کند :
زوج کامل، مسالمت جو است. ممکن است زن و شوهر در مواردی اختلاف نظر پیدا کنند و حتی با یکدیگر به مشاجره بپردازند اما می توانند هم چنان به شیوه ای عاشقانه به زندگی مشترک خود ادامه دهند. زوج کامل خود انگیخته است . چنین زن وشوهری می توانند توافق کنند که جایگاه خاصی را برای تغییر قایل شوند حال چه تغییر در مسیر زندگی شان باشد و چه تغییر در دیدگاهشان نسبت به خلق و خو یا تصمیماتی که می گیرند، چنین زوجی می توانند چه در خلوت و چه در حضور دیگران با یکدیگر صمیمی باشند . هر یک از آن ها برای رشد و تعالی همسر خود حمایتی اساسی فراهم می کند چنین همسرانی می توانند وضعیت عاطفی همدیگر را درک کنند و بپذیرند اما نه تا حدی که لازم شود تفاوت های موجود را بپوشاند زوج خوشبخت سعی می کنند تا احساسات خود را به زبان بیاورند و سپس بدون آن که از این ابراز احساسات دلسرد یا پشیمان شوند ، آن ها را به دست فراموشی می سپارند و کلام آخر آن که هر یک از دو همسر علی رغم آن که به وجود تفاوت میان خود با همسر خویش اذعان دارد به شدت مراقب و دوستدار دیگری است.
10-1-2-2 علل مشکلات و تعارضات در میان زوجین
تبریزی، (1379) در این مورد عنوان می کند :
خانواده های مشکل دار تعادل خاصی را بارها و بارها تکرار می کنند انگار آنها رقص جمعی می کنند و هروقت فرصتی به چنگ آورند رقص خودشان را می کنند در گذر زمان آنها برای هر مشکل راه خاصی را برای رفتار با یکدیگر توسعه می دهند هر کدام نقش خاص خودشان را ایفا می کنند پس هر گاه توالی ها آغاز می شوند هر فردی نقش خاص خود را به کمال ایفا خواهد کرد. چون مشکل خانواده از طریق یک الگوی ناسازگار بیان شده است.تجربه خانواده از این الگو تجربه، محرومیت، عصبانیت، اضطراب و معمولا برخی از عناصر تسلیم، خواهد بود.
اعضای خانواده از این که تعاملات پیرامون این الگو یاری دهنده نیستند آگاهند اما هر فردی رفتار اعضای دیگر را یاری دهنده نخواهد یافت در حالی که رفتار خود را کوششی برای حل مشکل تلقی خواهد کرد.
ذهن خانواده های مشکل دار غالبا آن قدر بر مشکلات کنونی و یا به آنچه گذشته متمرکز است که به گونه ای عمل می کند که انگار آینده ای وجود ندارد فردا تکرار امروز است این جهت گیری منجر به توقف استراتژی های حل مشکل می شود زیرا که راه های جایگزین رفتار مورد ملاحظه قرار نگرفته اند از طرف دیگر خانواده هایی وجود دارند که آن قدر از حوادث ویژه ای که در آینده رخ خواهد داد هراسناک کنند که زندگی امروز را به منزله وظیفه ای بی پایان برای پیش گیری از وقوع آن رویدادها می نگرند به همین نحو است تمرکز بیش از حد بر یک مقطع زمانی ویژه که از توسعه دامنه ای از رفتار کنونی امروز ممانعت می کند.
11-1-2-2 اثرات طلاقامروزه طلاق آنچنان معمول است که بخشی از ازدواج به شمار می رود افرادی بی درنگ ازدواج می کنند طلاق می گیرند و دوباره ازدواج می کنند تک همسری پیاپی بسیار رواج یافته است متاسفانه بسیاری از افراد آماده تجربه رنج و ضربه ی روانی ناشی از طلاق نیستند.
حال ما به بررسی اثرهای مثبت و منفی طلاق بر زن و شوهر می پردازیم : (برنشتاین، به نقل از پورعابدی،1380) بی تردید همه طلاق ها اثرهای منفی ندارند برای بسیاری از افراد طلاق موهبتی الهی است . طلاق به رابطه های زیان بخش ویرانگر و بسیار دردناک پایان می دهد و به جای آن ها رابطه های پرشور، هیجان انگیز و معنادار را شکل می بخشد. آزادی تازه به دست آمده و دگرگونی امور روزمره ممکن است برای فرد بسیار مثبت باشد احتمال دارد زوج ها سال ها با هم اختلاف داشته باشند و طلاق فرصتی برای زندگی بدون اختلاف فراهم آورد همچنین دو جنبه ی دیگر طلاق احتمال پاداش شخصی را افزایش می دهد، نخست فرصت دوباره به دست گرفتن لگام زندگی و این که دیگر شخصی نگران اثر اعمالش بر نگرش و رفتار همسرش نیست. دوم این که وقتی پای فرزندان در میان باشد پس از طلاق می تواند، بدون ترس دایم از مخالفت های همسرش ، طبق علایق فرزند خود عمل کند در حقیقت پس از طلاق زندگی آسان تر می شود زیرا هم میزان تنش ها و هم شمار درگیری ها کاهش می یابد.
ولی در واقعیت طلاق این است که بیشتر افراد پس از آن احساس رنج و عذابی فراوان می کنند که به صورت آشفتگی، احساس تنهایی، فقدان هویت، اضطراب، احساس شکست، افسردگی، آزردگی و یا احساس گناه نمایان می شود. به اعتقاد ما بیشتر این هیجان های منفی از سه عامل همبسته سرچمشه می گیرد و به علاوه این عوامل اطلاعاتی درباره نهاد ازدواج به ترتیب زیر برای ما فراهم می آورد (همان منبع) :
طلاق این واقعیت را که صمیمیت با همسر پیشین هرگز به دست نخواهد آمد ، قطعی و حتمی می سازد.
طلاق از فرد « شخص جدید » می سازد فردی ناراحت، خشن و خطرناک.
طلاق امروزه فرد را دگرگون می سازد و دگرگونی های عملی بسیاری در زندگی اش پدید می آورد روی هم رفته این عوامل دلیل های ازدواج افراد را، نیز، در بردارند. روشن است که بیشتر افراد مشتاق ایجاد رابطه ای صمیمانه رضایت بخش و عاشقانه با انسانی دیگرند. به بیان ساده تر پیام طلاق این است : « چنین رابطه ای دست کم در حال حاضر برقرار نمی شود». علاوه بر این طلاق باعث تنهایی فرد، تجربه، و جابجایی مسئولیت های مربوط به خانه می شود. این ها نقش هایی هستند که نه افرادی که به تازگی طلاق گرفته اند با آن ها آشنایند و نه به سادگی می توانند با آنها سازگاری یابند. سرانجام این که بیشتر افراد نظم، ترتیب و ثبات را در زندگی، دوست دارند زندگی پیش بینی ناپذیر چیزی جز هرج و مرج نخواهد بود. بسیاری از دگرگونی های عملی ناشی از طلاق مانند (تصمیم درباره این که چه کسی غذا بپزد، بچه ها را به مدرسه ببرد و جز این ها ) می تواند برای فرد بسیار ویرانگر باشد.
12-1-2-2 نقش عشق در ازدواج و تداوم زندگی
کرو و ریدلی، به نقل از موسوی (1384)، این مطلب را این گونه بیان می کنند.
قبول این تصور که ازدواج منبع رفاه فردی است باعث شده است تا ازدواج بر اساس عشق مورد پذیرش جامعه قرار گیرد : « صرف نظر از جنبه های مثبت و منفی امکانات گوناگون مردان و زنان جوان سراسر جهان انتخاب خود را کرده اند زنان و مردان جوان بر ازدواج مبتنی بر عشق تاکید دارند (هات فیلد، 1996). هات فیلد علاقه مند به درک این تغییرات است : و در حال حاضر دردنیا نسبت به نوشته هایی که درباره عشق و ازدواج است نظر مثبت وجود دارد اغلب خوانندگان امیدوارند که تساوی جنسی، آزادی فردی و امکان زندگی بهتر برای همه در سراسر جهان فراهم شود.
دیگران درباره این موضوع نظر متفاوت دارند. دیون و دیون ( 1993 ) معتقدند که در جوامع فرد گرا ونه در جوامع جمع گرا عشق پایه ازدواج محسوب می شود.
گرچه عشق در طول تاریخ وجود داشته است اما این موضوع در قرن 19 و 20 به عنوان اساس ازدواج معرفی شد هنوز در بسیاری از مناطق جهان مانند هندوستان، افریقا و بیشتر مناطق آمریکای لاتین و آسیا ازدواج به دلایل اقتصادی و موقعیت اجتماعی صورت می گیرد و بعد از ازدواج ممکن است رابطه عاشقانه به وقوع بپیوندد. در این مناطق عشق شرط لازم برای ازدواج نیست.
عشق و داشتن این احساس نه فقط برای فرد بلکه برای افراد دیگر نیز مهم است دیگران سعی می کنند این احساس را درک کنند نسبت به آن توجه داشته باشند و در زمان جدایی یک زوج عاشق احساس تاسف کنند . عاشق فرد مورد نظر خود را ایده آل می بیند و هیچ ضعفی را به او منتسب نمی کند زوج یکدیگر را ایده ال فرض می کنند و نمی توانند توضیح دهند که چرا عاشق این فرد خاص شده اند . این دو عامل ایده آل گرایی و بی منطقی با ناتوانی در توضیح اساس خوش بینی و اضطراب درباره آینده در رابطه است. به نظر می رسد عامل خوش بینی با وجود بی منطقی زوج را به سمت پیدا کردن راه حل برای مشکلات بعدی رابطه خود سوق می دهد. زوج اضطراب دارند چون وقتی مرحله ایده آل بودن به سر می آید چالش گریز ناپذیر برای زوج به وجود می آید تا رابطه خود را براساس واقعیت بنا نهند و با نقاط ضعف زوج خود کنار بیایند برخی رفتارهای ابتدایی زوج عاشق شامل خیره شدن در چشمان یکدیگراحساس نیاز به لمس نزدیکی بدنی، و زمزمه کردن غلوهای عاشقانه است. این تصویر برای همه ما به دلیل تجربه شخصی مشاهده دیگران و توصیف رمان ها آشنا است (همان منبع).
13-1-2-2 اثرات نزدیکی و فاصله در تداوم زندگیاکثر در ما نگران مفهوم نزدیکی و فاصله را اساس چالش در رابطه می دانند. در حالی که این مفهوم یک مفهوم رشدی ساختاری برای درک ماهیت رابطه صمیمانه و نزدیک است اما به خودی خود نیز مفهوم بسیار ساده ای است (کرو و ریدلی، به نقل از موسوی، 1384).
از نقطه نظر مشاهدات بالینی به نظر می رسد که مفهوم نزدیکی/ فاصله مفهومی یکپارچه نیست بلکه از مجموع چند متغیر متفاوت شکل می گیرد مفهوم کلی نزدیکی/ فاصله اشکال متفاوتی دارد که با هم یا جداگانه حداقل 4 عامل را شکل می دهند که این عوامل می توانند موفقیت درمانی را پیش بینی کند (هال وگ و همکاران، 1984) این متغیرها را به این صورت می توان توصیف کرد:
نزدیکی جنسی : ویژگی این متغیر به راحتی در رابطه جنس و میزان نزدیکی قابل قبول برای هر زوج مشخص می گردد.
نزدیکی جسمی و کلامی : این متغیر گرفتن و دادن مهر و عاطفه را در تعاملات غیر کلامی مانند آسودگی در آغوش گرفتن مشخص می کند ، این نیاز و توانایی قبول و تحمل آن از فردی به فرد دیگر متفاوت است ، اغلب لازم است به زوج کمک کنیم تا درباره میزان نزدیکی جسمی به توافق برسند.
نزدیکی عاطفی : این متغیر با توانایی همدلی با احساسات و تجارب زوج ارتباط دارد و از فردی به فرد دیگر متفاوت است. وقتی همدردی مخل فرد دیگر است یا فرد دیگر بسیار خود را کنار می کشد می تواند زمینه استرس بین زن و شوهر را فراهم آورد.
نزدیکی عملی : این واژه بالینی برای جنبه هایی از رابطه مورد استفاده قرار می گیرد که با نزدیکی روزانه زوج مرتبط است و شامل مشارکت در انجام وظایف اطلاع از محل و فعالیت زوج دیگر و نقشه کشیدن و سازمان دادن زندگی مشترک با هم یا به تنهایی به وسیله حمایت از فعالیت های یکدیگر است.
در مراحل مختلف چرخه زندگی فردی یا خانوادگی زوج به تفاوت یا میزان نزدیکی یا فاصله توجه می کنند یا وقایع استرس زای زندگی پاسخ های کاملا متفاوت را در هر زوج ایجاد می کنند. برای مثال اگر زن در این دوره میزان نزدیکی جسمی و غیر کلامی بیشتری را انتخاب کند در حالی که شوهر نزدیکی جنسی بیشتری را ترجیح دهد، این دو نیاز متفاوت باعث درگیری زن و شوهر می شود (هال وگ و همکاران، 1984).
14-1-2-2 نقش فشارهای فرهنگی در رضایت زن و شوهر
در بخش هایی از جامعه سنت های مذهبی و اجتماعی به چالش کشیده شده است آزادی و ابتکارات جدید آزادی بیشتر را به همراه آورده است اما



قیمت: 10000 تومان

–296

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم ئتحقیقات مازندران
گروه حقوق
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته حقوق جزا و جرم شناسیM.A
گرایش:حقوق جزا و جرم شناسی
عنوان:
نشر اکاذیب در جرایم رایانه ای
استاد راهنما
دکتر:
استاد مشاور
دکتر:
نگارش:
محمد مدانلو جویباری
تابستان 1393
تقدیم به:
شهدای هشت سال دفاع مقدس،
وهمچنین تمامی اعضای خانواده ام که در این مسیر همیشه حامی من بوده اند.
با تشکر از :
تمامی اساتید محترم علی الخصوص دکتر مهدی سلیمی که از تلاششان به خاطر روشن گری در زمینه تحقیق و پژوهش این پایان نامه،از خداوند برایشان سربلندی و طول عمر مسئلت دارم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده:
مقدمه :
بيانمسأله:
اهمیتوضرورتانجامتحقيق:
مرورادبیاتوسوابقمربوطه:
اهدافمشخصتحقيق (شاملاهدافآرماني،کلی،اهدافويژهوكاربردي):
سؤالاتتحقیق:
فرضيه‏هايتحقیق:
فصل اول: مفاهیم و تعاریف
مبحث اول : تعریف رایانه
مبحث دوم : مفهوم صدق و کذب
مبحث سوم :جرم چیست؟
مبحث چهارم : مفهوم جرائمرایانهای
گفتار اول : تاریخچهجرائمرایانه‌ای
گفتار دوم : اقداماتبهعملآمدهدرموردجرائمرایانهای
مبحث پنجم :تعریفجرمنشراکاذیب
مبحث هفتم : اشاعهاکاذیب،هتکحرمت،رایانه،اینترنت
مبحث هشتم : جرمنشراكاذيبازديدگاهقانونمجرمانهوغيرمجرمانه
فصل دوم: بررسی جرم نشر اکاذیب رایانه ای
مبحث اول: عناصرارتکابيجرم
گفتار اول : عنصرمعنوي
گفتار دوم :عنصرمادي
گفتار سوم : عنصرقانوني
مبحث دوم : اركانتشكيلدهندهجرمنشراكاذيب
گفتار اول : عنصرقانونیاینجرم
گفتار دوم : رکنمادی
گفتار سوم : رکنروانی
مبحث سوم : نشراکاذیبونسبتدادناعمالخلافحقیقت
مبحث چهارم : بررسی جرایم مرتبط با جرم و اشاعه اکاذیب در جرایم رایانه ای
مبحث پنجم : جرمنشراكاذيبدرسايرقوانين
مبحث ششم : مطلق یا مقید بودن جرم نشر اکاذیب
مبحث هفتم : تطبیقجرمنشراکاذیبباموادعمومیقانونمجازاتاسلامیجدید
گفتار اول: قابلگذشتبودنیاغیرقابلگذشتبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانه ای
گفتار دوم :تکمیلییاتبعیبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
گفتار سوم: شرکتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
گفتار چهارم: معاونتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
گفتار پنجم : تعددجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
مبحثششم: موقعيتجرايمنشراکاذیبدرجرایمرایانهایازنظرمطلقومقيدبودن
گفتار ششم :تخفیف مجازات
گفتار هفتم :تعویق صدور حکم
گفتار هشتم :تعلیق اجرای مجازات
گفتار نهم : توبه مجرم
گفتار دهم :عفو
گفتار یازدهم : مرور زمان
فصل سوم :مجازات جرم نشر اکاذیب رایانه ای و دادگاه صالح به رسیدگی به آن
مبحث اول : تعريف مجازات و انواع آن در حقوق جزاي ايران
گفتار اول : مفهوم مجازات
گفتار دوم : انواع مجازات در حقوق جزاي ايران
مبحث دوم : مجازاتجرمنشراکاذیب
مبحث سوم : دادگاه صالح به رسیدگی
فهرست منابع:
نتیجه گیری و پیشنهادات:
چکیده
یکيازاتهاماتانتسابيشايعبهويژهبهاصحابرسانهوگاهيفعالانسياسيکشورما،ارتکابنشراکاذيببهقصدتشويشاذهانعمومياستکهمتاسفانهرويهقضاييدرانطباقمصداقبامادهقانونوتشخيصقضاييارتکاباينجرم،اغلبرويکردهايمتفاوتدارد،بهنحويکهدربرخيازاحکامصادره،عبارت « تشويشاذهانعمومي»درکنارنشراکاذيبوبهعنوانيکجرممستقلذکرشدهدرحاليکهبامراجعهبهقوانينجزايي،جرميتحتاينعنوانملاحظهنمي‌شودوتشويشاذهانعموميبخشيازعنصررواني «سوء‌نيتخاص»برايتحقّقجرمنشراکاذيباست. نگارندهطييادداشت‌هاويامقالاتمتعددبهتحليلارکانمتشکله «نشراکاذيب»وتبيين «مفهومتشويشاذهانعمومي»درمطبوعاتپرداختهاست. اماکاربردقضاييشايعاينجرمبهخصوصدرجرايممطبوعاتيووجودنکته‌هايظريفدرزمينهتشخيصقضاييواحرازارکانمتشکلهآن،ضرورتنگارشمقالاتبيشترراايجابمي‌نمايدبهويژهاينکهدراغلبتأليفاتکتبحقوقجزايي،آنچنانکهبايدتشريحعناصرتشکيلدهندهاينجرموتفاوتآنباارکانجرايمديگرعليهحيثيتوشرافتاشخاصمانندافترا،مطالبکافيگنجاندهنشدهاست . ازاينرو،اغلبدانشآموختگانحقوق،درتشخيصمصداق‌هاينشراکاذيببامشکلمواجهندهمينطوراغلبقضاتکيفرينيزدرتشخيصقضاييخودازنشراکاذيبتفسيرهاويابرداشت‌هايمتفاوتوخلافقانوندارند.اینپژوهشابتدابهتعاریفوکلیاتپرداخته،سپسهتکحرمتونشراکاذیبراهرکدامبهتنهاییبررسیمیکند. آنگاهدرصددبررسیحقوقیجرماستودراینمبحثعنصرقانونی،مادیومعنویجرمبررسیمیشودکهدرضمنبیانعنصرقانونیابهاماتموجودرابیانمیدارد. آنگاهبهمقایسهجرمهتکحرمتونشراکاذیبرایانهایباتوهینووافتراوقذفمیپردازد.واژگان کلیدی:جرم-نشر و اشاعه-اکاذیب-رایانه
مقدمه :
پیشرفت تکنولوژی و علم و دست یابی بشر به فناوری اطلاعات و استفاده از رایانه و پیدایش دنیای مجازی دارای پیامدهای مثبت و منفی فراوانی برای بشر بوده است. از جمله پیامدهای منفی آن، پیدایش جرایم رایانه ای بوده است. در مورد جرایم رایانه ای تعاریف متعددی ذکر شده است برخی از این تعاریف عباتند از: پليس جنایي فدرال آلمان در تعريفي از جرایم رایانه ای این چنین اعلام داشته است: «جرم رایانه ای در برگيرنده همه اوضاع و احوال و كيفياتي است كه در آن شكلهايپردازشالكترونيكداده‌ها،وسيلهارتکابوياهدفيك جرم قرار گرفته است و مبنايي براي نشان دادن اين ظن است كه جرمي ارتكاب يافته است.کمیته اروپایی مسایل جنایی در شورای اروپا : در سال 1989 گزارش کاری بیان کرد که در آن یکی از متخصصان چنین تعریفی ارایه کرده است: «هر فعل مثبت غیر قانونی که رایانه، ابزار یا موضوع جرم باشد. یعنی به عبارت دیگر هر جرمی که ابزار یا هدف آن تاثیر گذاری بر عملکرد رایانه باشد.پروفسور شیک یکی از حقوقدانان اطریشی در تعریف جرم رایانه ای بیان میدارد: «جرم رایانه ای به هر عمل مجرمانه ای گفته شود که در آن رایانه، وسیله یا هدف ارتکاب جرم باشد.در ايالات متحده آمريكا تعريف وسيعي از جرم ‌رايانه‌اي به عمل آمده مبني بر آنكه: «هراقدامغيرقانونيكهبايكرايانهيابهكارگيريآنمرتبطباشد را جرم ‌رايانه‌اي مي‌گويند. يا هر اقدامي‌كه به هر ترتيب با رايانه مرتبط بوده و موجب ايجاد خسارت به بزه ديده شود و مرتكب از اين طريق منافعي را تحصيل كند، جرم محسوب مي‌شود.در کانادا نیز در تعریف جرایم رایانه ای این چنین بیان شده است: «جرم رایانه ای شامل هر فعالیت مجرمانه ای است که در برگیرنده کپی، استفاده، جابجایی، مداخله، دسترسی یا سوء استفاده از سیستم های رایانه ای، عملکرد رایانه، داده ها یا برنامه های رایانه است.در حقوق ايران، نه در قانون تجارت الكترونيك و نه در قانون جرايم ‌رايانه‌اي مصوب 11/11/1388 هيچ تعريفي از اين مفهوم ارایه نشده است. شايد دليل آن اختلافات مبنايي است كه ميان حقوقدانان از تعريف جرايم ‌رايانه‌اي وجود دارد. اما مي‌توان به عنوان نمونه تعريف زير را ارایه كرد:آن دسته از جرايمي‌كه با سوءاستفاده از يك سيستم ‌رايانه‌اي برخلاف قانون ارتكاب مي‌يابد جرايم ‌رايانه‌اي نام دارد. البته اين دسته از جرايم را مي‌توان شامل جرايم سنتي كه به واسطه رايانه صورت مي‌گيرد از قبيل كلاهبرداري و سرقت و نيز جرايم نو ظهوري كه با تولد رايانه پا به عرصه حيات گذاشته اند دانست، مانند جرايم عليه صحت و تماميت داده‌ها»در كتاب قانون مجازات اسلامي در قسمت جرايم رايانه اي، مجازات هتك حيثيت و نشر اكاذيب طبق مواد ذيل بيان شده است‎‎ماده (16) هركس به وسيله سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي،‌ فيلم يا صوت يا تصوير ديگري را تغيير دهد يا تحريف كند و يا با علم به تغيير يا تحريف منتشر كند، به نحوي كه عرفاً موجب هتك حيثيت او شود، به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد. تبصره ـ چنانچه تغيير يا تحريف به صورت مستهجن باشد، مرتكب به حداكثر هر دو مجازات مقرر محكوم خواهد شد.ماده (17) هركس به وسيله سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي صوت يا تصوير يا فيلم خصوصي يا خانوادگي يا اسرار ديگري را بدون رضايت او منتشر كند يا در دسترس ديگران قرار دهد، به نحوي كه منجر به ضرر يا عرفاً موجب هتك حيثيت او شود، به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.ماده (18) هر كس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي به وسيله سيستم رايانه يا مخابراتي اكاذيبي را منتشر نمايد يا در دسترس ديگران قرار دهد يا با همان مقاصد اعمالي را برخلاف حقيقت، رأساً يا به عنوان نقل قول، به شخص حقيقي يا حقوقي يا مقام‌هاي رسمي به طور صريح يا تلويحي نسبت دهد، اعم از اين‌‌كه از طريق ياد شده به نحوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به ديگري وارد شود يا نشود، افزون بر اعاده حيثيت به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
بيانمسأله:
یکیازجرائمیکهدرقانونمجازاتاسلامیبهآناشارهشدهاستجرمنشراکاذیباستکهدراینقانوننشراکاذیببههمراههتکحیثیتآمدهاست.یکیازمواردجرمنشراکاذیبنشراکاذیبرایانهایاست. یعنیاینکهشخصیعمداًوعامداًوازرویسوءنیتاخباردروغوخلافواقعرابهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیتوسطرایانهدراینترنتودنیایمجازیمنتشرکندوبهشخصموردنظرنسبتدهد. اینجرمنیزمانندجرایمدیگردارایسهعنصرقانونی،مادیومعنویمیباشدبهطوریکهعنصرقانونیجرمنشراکاذیبرایانهای،فصلپنجمقانونجرایمرایانهایایستکهقانونگذارطیسهمادهویکتبصرهدرشمارههای 16و17و18 بهآنپرداختهاست. رکنوعنصرمادیجرمنشراکاذیبرایانهایهماننسبتدادنونشردادنخلافواقعیتبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیاستکهبااینرفتارواعمالتوسطعاملمشمولاطلاقاینجرمبهخودمیشود. عنصرروانییامعنویجرمنشراکاذیبرایانهایآنسوءنیتعامیاستکهمرتکببایدبداندوعالمباشدکهامریبیاساسودروغوکذبیراداردبهشخصحقیقییاحقوقینسبتمیدهدومرتکبعلاوهبرسوءنیتعامدارایسوءنیتخاصکههمانقصداضراربهغیروتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیاستراداراست. درجرمنشراکاذیبرایانهایمرتکبنیازبهیکقصدوانگیزهمشخصکههماننسبتدادندروغوکذبوعملخلافواقعاسترابایدداشتهباشد. اینجرمدرقانونمجازاتاسلامیدرماده 698 آمدهبودوهمچنیندرقانونمجازاتاسلامیسال 1392(جدید) درماده 744 تحتعنوانهتکحیثیتونشراکاذیبوهمچنیندرمواد 745 و746 بایکتبصرهدرفصلپنجمقانونجرایمرایانهایآمدهاست. مادراینتحقیقدرصددبررسیجرمنشراکاذیبرایانهایومصداقهایاحکاموقواعدناظربراینجرموتشریحجوانبوشرایطلازمبرایبهوقوعپیوستنوثابتشدناینجرمهستیم.ماده 698 ،دارايدوعنوانمجرمانهمستقلباعنصرروانيازحيثسوء‌نيتخاصمشترکومجازاتقانونييکساناست. الفـنشراکاذيب . بـنسبتخلافحقيقتدادنبهاشخاص . بنابرايندرعنصرماديوبخشيازعنصرروانيايندوجرم (سوء‌نيتعام) بينايندوعنوانمجرمانهتفاوتوجوددارد. «قصداضراربهغير»يا«تشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»،بهعنوانسوء‌نيتخاص،بخشيازعنصرروانيهردوجرماستبااينتوضيحکهبرايتحققارکانهريکازايندوجرمسوايعنصرماديوسوء‌نيتعامازعنصرروانيخاصهريک،وجودسوء‌نيتخاصدرقالب«قصداضراربهغير»ويا «قصدتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»شرطاست . اماتحققاضراربهغيرياتشويشاذهانبهعنواننتيجهعملمجرمانهدرهردوموردشرطنيستوچنينبرداشتيازقيدعبارت «اعمازاينکهازطريقمزبوربهنحويازانجاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه»مستفادمي‌شود . همانطوريکهيکيازاساتيدشهير،اظهارنظرنموده‌اند،درنشراکاذيب «اعمالمعينيبهشخصيااشخاصنسبتدادهنمي‌شودبلکهاخبارومطالبيبي‌اساسبهطورکلياظهارمي‌شود‌. . .» هرچنداينجزماده «بندالفماده 269 مکررقانونمجازاتعموميسابقباقسمتاولماده 698 قانونفعليـباافزودنکلماتنامهياشکواييهبهآنـ » بهطورکليميتواندشاملنسبتدادناعمالغيرواقعيبهشخصيااشخاصمعينينيزباشدوليقانونگذارايننوعراازاصلموضوعجداکردهومستقلاً «درقسمتدومماده»موردحکمقراردادهاست.بنابراينشخصيکهباقصداضراربهغيروتشويشاذهانعمومييامقاماترسميوبهوسيلهمراسلات،‌بهدروغشايعنمايد. درفلانشهريکصدنفردراثرابتلابهآنفلو‌آنزايخوکيجانخودراازدستداده‌اند،عمل‌اشمصداقنشراکاذيباستوهمينطوراستاگرباهمانمقاصدشايعسازدخزانهدولتيخاليشدهاست . امااگرشخصيبهقصداضراربهغيروياتشويشاذهانعمومي،برخلافحقيقتوبهانگيزهرأيندادنمردمبهيککانديدايانتخاباتي«کهاينانگيزهبهعنوانقصداضرارنيزبهشمارمي‌آيد»اعلامکنداودارايسهزنصيغه‌اياست،عملمرتکبمصداق «نسبتدادنبرخلافحقيقتبهاشخاص » محسوبمي‌شودنهنشراکاذيب. همينطورچنانچه،نشريه‌ايانتشارمجددنشريهمحليديگررااگرچهبانقلقولوتلويجاً «بااشارهبدونذکرنام»بهعنوان «تريبونبيگانگان»خواندهوگردانندگانآنرابهتبليغبهنفعدولت‌هايبيگانهمتهمنمايد. عملشمصداقجزءدومماده 698 مي‌باشد.هرچنددرمتنمادهکلمات «اکاذيب»‌و «اعمال»بهصورتجمعآمده،منظور،نوعآناموراستوبهيککذبويکعملهمصدقمي‌کند (3).‌درموردنشراکاذيبازنظرعنصرماديوسايلارتکابجرممانند،نامهياشکواييهيامراسلاتيا . . . احصاءشدهومي‌تواناينگونهاستنباطکردکهاظهاراتشفاهيازشمولمادهخارجاستامادرموردجزءدوم «نسبتدادناعمالبرخلافحقيقتبهاشخاص » ظاهراَميتوانايناعمالراشفاهينيزمانندنطقدريکسخنرانيبهاشخاصنسبتداد . ازنظرعنصررواني،احرازسوء‌نيتعام«ارادهخودآگاهدرارتکابعملمجرمانه»وسوء‌نيتخاصشرطتحققهردوجرماست. اماچنانچهمرتکبباوجوددارابودنسوءنيتعام «آگاهيبهکذببودنمطلبيامورداسنادوعمددرنشريانسبتدادنآن » فاقدسوءنيتخاص «قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي »باشدمرتکبنشراکاذيبوياجرمموضوعجزءدومماده 689 نشدهاست . اماعدممجرميتمرتکب،هميشهملازمهباعدممسؤوليتمدنيوينداردوچنانچهعملويموجبورودخسارتمادييامعنويشوداينخسارتدرقالبمقرراتمسؤوليتمدنيوديگرمقرراتقابلرسيدگياست .
قانونگذارهمانندروالمعمولدراغلبواژه‌هايجزايي،عبارات « تشويشاذهانعمومي»راتعريفننمودهاستامابهنظرمي‌رسدکاربردقضايياينعبارتبايدازمعناومفهوملغويوعرفيآندورباشد . هرچند «تشويشاذهانعمومي»بهعنواننتيجهعملمجرمانهشرطنيستوتنهاوجودقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعموميدرزمانارتکابعملنشراکاذيبکافياستاماقاضيکيفريبرايتشخيصاينموضوع «احرازسوءنيتخاصقصدتشويشاذهانعمومي»بايدتأثيرعرفيعملمرتکبرادرمشوشکردنياناآرامنمودنافکارعموميقبلازصدوررأي،موردارزيابيقراردهدبهويژهاينکهازنظراصولجزايي،اصلبروجودچنينقصدينيست .مرجعتعقيبياصدورحکمبايدوجودسوءنيترادرزمانارتکابعملماديجرم،اثباتنمايد. بنابراينچنانچهعملمرتکبمي‌توانستهموجبتشويشوياناآراميشودبعيداستبتوانپذيرفتصرفتشخيصقاضيبهمعنايتشخيص «عرفي»اينموضوعاست . زيراعدمتأييدرأيقاضيازنظرافکارعمومي،مبانيتوجيهقضاييمجرميتمرتکبرابااشکالمواجهمي‌نمايد.‌ازاينروياظهارنظرهيأتمنصفهدرنشراکاذيبمطبوعاتيـ‌البتهباترکيبيمردميوبهعنواننمايندهافکارعموميمي‌تواندنقشموثروعادلانه‌ايرادرتشخيصمجرميتويابرائتمتهمايفاءنمايد،زيرادرقالببررسيواظهارنظرهيأتمنصفه،توجهبهاينامرموضوعـاينکهمتهمقصدتشويشاذهانعموميداشتهيانهـمي‌توانددرتصميمهيأتمنصفهورأيقاضيمؤثرواقعشودامادرنشراکاذيبخارجازمصاديقجرايممطبوعاتي،اينمعضلهمچنينباقياست.
اهمیتوضرورتانجامتحقيق:
باتوجهبهپیشرفتروزافزونفنآوریوبهتبعآنپیشرفتوبهروزشدنجرائمعلیالخصوصجرائمرایانهایمیطلبدابهاماتقانونیکهقانونگذارمیبایستبیشتربهآنمیپرداختبازگووموردتجزیهوتحلیلونتیجهگیریقرارمیگرفت. تحقیقکنونیدرصدداستبهزبانسادهوشیواجرمنشراکاذیبرایانهایراموردبحثوبررسیقراردهدکهازاینحیثتاآنجاکهبندهاطلاعدارمتحقیقیبهاینشکلوسبکوسیاقانجامنشدهاست.
1- شناختمصادیقجرمنشراکاذیبرایانهایواینکهچهعملواعمالیمشمولاینجرممی_ شوند. 2-اینکهازلحاظآماریبدانیمکهمیزانارتکابجرمنشراکاذیبرایانهایدرکشوردرچهرتبهایدرمیانجرائمبرخورداراست.
3-اینکهبدانیمچنددرصداشخاصحقیقیوچنددرصداشخاصحقوقیمبادرتبهجرمنشراکاذیبرایانهایمیکنند.
مرورادبیاتوسوابقمربوطه:
توحیدمیدانیدرسال 1390 درهمایشمنطقهایچالشهایجرائمرایانهایدرعصرامروزمنبابموضوعهتکحیثیتونشراکاذیبرایانهایبهاینموضوعپرداختهاست. باتوجهبهاینکهاینمبحثنیازبهبسطوواکاویوروشنگریبیشتریداردمیتواناززوایایدیگریبهاینموضوعپرداخت. مادراینتحقیقبهبررسیاینمهممیپردازیم.
اهدافمشخصتحقيق (شاملاهدافآرماني،کلی،اهدافويژهوكاربردي):
1-بررسیوشناختمصداقهایجرمنشراکاذیبرایانهای
2-بررسینحوهوچگونگیمجازاتمحکومینبهجرمنشراکاذیبرایانهایورابطهجرمباشدتمجازات
سؤالاتتحقیق:
1-آیاجرمنشراکاذیبرایانهایبهصورتغیرعمدیهممصداقدارد؟
2-آیافرستادنایمیلتوهینآمیزبهشخصموردنظرمصداقجرمنشراکاذیبرایانهایاست؟
3-آیاانتشارکاریکاتورشخصمعینیدراینترنتمشمولجرمنشراکاذیبرایانهایاست؟
فرضيه‏هايتحقیق:
1- نشراکاذیبرایانهایازجملهجرائمعمدیاستکهدرآنسوءنیتبایدوجودداشتهباشددرغیراینصورتاینجرممحققنمیشود.
2- نشراکاذیبوانتشاردادنآندرفضایاینترنتکهدردسترسهمهاستخلافواقعودروغاست. اگرایمیلیاهمانپستالکترونیکی،فقطدردسترسهمانشخصمدنظرباشدفقطمشمولتوهیناستولیاگردردسترسعمومافرادحاضردرفضایسایبرقرارداشتهباشدمصداقنشراکاذیبرایانهایاست.
3- چنانچهکاریکاتوریمضمونومحتوایشتوهینآمیزوخلافواقعیتباشدمیتواندموجبهتکحیثیتومشمولجرمنشراکاذیببهوسیلهرایانهشود.
تعريفواژه‏هاواصطلاحاتفنيوتخصصی (بهصورتمفهومیوعملیاتی):
1-جرم: فعلیاترکفعلیکهدرقانونبرایآنمجازاتتعیینشدهاست (ترکفعلدراینتحقیقمصداقیندارد).
2-نشر : اشاعهوانتشاردادن.
3-اکاذیب: دروغهاییکهخلافواقعیتباشند(بهدروغبهشخصنسبتدادهشدهباشند).
4-رایانه:رایانهیاهمانکامپیوتربهماشینیکهبهپردازشاطلاعاتمیپردازدگفتهمیشود.
فصل اول: مفاهیم و تعاریف
در این فصل سعی می شود به بیان مفاهیم . تعاریف این تحقیق پرداخته شود.
مبحث اول : تعریف رایانه
مدتیدرفارسیبهکامپیوتر «مغزالکترونیکی»میگفتند. بعدازورودایندستگاهبهایراندراوایلدهه ۱۳۴۰ نامکامپیوتربهکاررفت. واژهرایانهدردودههاخیررایجشدهوبهتدریججایکامپیوتررامیگیرد. واژهرایانهپارسیاستوازفعلپارسیرایاندنبهمعنیساماندادنومرتبکردنآمده. معنیواژگانیرایانهمیشودابزاردستهبندیوساماندهی.درزبانانگلیسیطیسالیانمتمادیواژههایهمارزشبسیاریبرایاینواژهبکارمیرفته،وکلماتدیگرینیزوجودداشتهاندکهازآنهابهعنوانکامپیوتریادمیشودامامعانیمتفاوتیرادرخودداشتهاند. یفشاعرانهتریبکارمیرود،tölvaکهواژهایستمرکبوبهمعنای «زنپیشگویشمارشگر!» میباشد. درچینیرایانهdian naoیا «مغزبرقی»خواندهمیشود. درانگلیسیواژههاوتعابیرگوناگونیاستفادهمیشود،باتعریفهایبالامیتوانبههمهٔماشینهایمکانیکیمحاسبهمانندخطکشمحاسبهویاچرتکهنیزبههمانصورتکهبرایماشینهایامروزیبهکارمیرود،رایانهگفت. البتهعباراتوواژههایبهترینیزمیتواندتوصیففعالیتهایاینماشینهاباشند،واژههاییمانند: دادهپرداز،سامانههایپردازشاطلاعاتوهمچنینکنترلگر.هنگامیکهرایانههایامروزیرادرنظرمیگیریم،اغلبویژگیدرخورنگرشیمیتوانندتمامیویژگیکهدرسایردستگاههاپردازشیکهاختراعمیشوندتقلیدنمایند (بههرحالیقیناباسرعتپایینتر). گهگاه،اینآستانهقابلیتیکمحکسودمندبرایشناسایی «رایانههایهمهکاره»ازابزارهایباکاراییویژهقدیمیمیباشد. اینتعریف «همهکاره»میتواندبصورترسمیدراینتعریفکهیکماشینمعینبایدبتواندرفتارهایماشینتورینگ (Turing machine) راتقلیدنماید،بکارگرفتهشود. ماشینهاییکهایننیازمندیراتأمینکردهباشندبهعنوانتورینگکامل (Turing-complete) خطابمیشوند. تاهنگامیکهبصورتفیزیکیتأمینفضایذخیرهنامتناهیواحتمالzero crashingوجودنداشتهباشدلفظتورینگکاملبصورتآسانگیرانهایبهماشینباظرفیتذخیرهسازیبالا (نامتناهی) وباقابلیتاطمینانواقعی،گفتهمیشود. نخستینسریازاینماشینهادرسال ۱۹۴۱ بوجودآمد: Z۳ ساختکونرادزوسه (Kon– Zuse)کهتوسطبرنامهکنترلمیشد(اماویژگیتورینگکاملآندرسال ۱۹۹۸ بهآندادهشد.). ماشینهایدیگرینیزبصورتآشفتهوباعجلهدرسراسردنیاتوسعهیافتند. برایاطلاعاتبیشتربهتاریخچهرایانهنگاهکنید.
مبحث دوم : مفهوم صدق و کذب
«صدق»درلغتبهمعنایمحکم،استوار،تاموکاملبودناست. علتاین‌کهکلامیراصادقمی‌نامندایناستکهکلامدارایاستحکاماست،برخلافدروغکهاستحکاموقوتینداردالبتههمینمعنادرمواردمختلف،معانیدیگریبهخودمی‌گیرد. مثلاًصدقدراعتقادیعنیمطابقحقبودنآناعتقادوصدقدراظهاراعتقادیعنینفاقنداشتن.
صدقدراصطلاحمنطقیتقریباًهمانمعنایلغویراداردوطبقتعریفمشهورعلمایمنطق، «صدق»عبارتاستازمطابقتیکقضیهباخارجودرمقابلکذبیعنیعدممطابقتقضیهباخارج.
درموردصدقوکذبچندنکتهحائزاهمیتاست:
۱. این‌کهچونصدقوکذبعبارتاستازمطابقتمفادکلامباواقع؛پساولاً: درجملاتتامکهقابلسکوت‌اندبهکارمی‌روند،.ثانیاً: درکلامتامخبریمعناپیدامی‌کنندوکلامانشائیمتصفبهصدقوکذبنمی‌شود. علتاینامرواضحاست؛چراکهکلامانشائیصرفاًچیزیراایجادمی‌کندپسواقعآنانشاءمتکلماستوحقیقتیوراءانشاءمتکلمندارد. درنتیجهصدقوکذبکهعبارت‌اندازمطابقتیاعدممطابقتمفادجملهباخارج،فقطدرموردجملاتخبریبهکارمی‌روند.
۲. صدقدرمنطقمشترکلفظیاستبینچنداصطلاح:
۲-۱. این‌کهگفتهمی‌شودفلانقضیهصادقاست؛یعنیمفادآنمطابقباواقعاست.
۲-۲. اینکهگفتهمی‌شود «الکلیمایصدقعلیالکثیرین»منظورازصدقدراین‌جاانطباقمفهومبرمصداقمراداست.
۲-۳. سومیناستعمالصدقدرموردخبردهندهاستکهمی‌گوییمفلانیدرگفتهخودصادقاستوملاکصدقدراینموردبامورداولمتفاوتاست؛دراولیملاکمطابقتخبربامخبرعنهاستدرخارجودراین‌جاملاکمطابقتخبرباما «فیالضمیر»واعتقادمتکلماست. بههمیندلیلاگرکسیخبریغیرمطابقباواقعکهبهآناعتقادداردرابگویداشتباهوخطاکردهاست؛نهاین‌کهدروغگفتهاست،درحالی‌کهخبراوکذباست.
۳. درموردملاکصدقوکذبدیدگاه‌هایمختلفیوجوددارد. محقققمیدرقوانینالاصول،ملاکصدقوکذبرامطابقتظاهرکلامباواقععنوانکرده‌وگفتهملاک،مطابقتمقصودمتکلمازکلامباواقعنیست؛لذااگرکسیبگویدگنجشکیرادیدمدرحالی‌کهمقصوداوازگنجشککبوتربودهودرواقعهمکبوتررادیده،کلاماوکذباست. امامرحومآشتیانیدرکتابالقضاءخودایننظرراردکردهوملاکرامطابقتمرادمتکلمازکلامباواقعقرارداده‌اند. ایندرحالیاستکهآیتاللهسیدمصطفیخمینیملاکرامطابقتکلامباخارجبههمراهعلمبهآنقرارداده‌اندواینبرداشتراهممستندبهقولبرخیازلغویونکرده‌اندکهدرنتیجهاگرکسیقولیرابدونعلمبهآنبگویددروغگفتهولومطابقواقعباشدبرخیازمحققاننظریهویراردکردهوبااستنادبهتفاوتمعناییخطاکاروکاذبدرفهمعرفی،ونیزضدیتکذبباصدق،معیارراهمانمطابقتکلامباواقعمی‌دانندبدوندخالتعلممتکلمبهآنثمراتاینبحثدرجوازتوریهدرحالتعادیآشکارمی ‌ودکهچونبحثیفقهیاستبهآننمی‌پردازیم.
۴. نسبتتصدیقیاصلیاولیدرقضایا،ملاکصدقوکذبآنهااستونهنسبتاخیرانحلالی. برایتوضیحبیشتر،آن‌رادرقالبمثالیتوضیحمی‌دهیم: اگرکسیبگوید: «شیخحسنپیشمنآمد»،اینجملهبهحداقلسهقضیۀخبریقابلانحلالاست. اولاین‌کهحسنموجوداست. دوماین‌کهاوشیخاست. سوماین‌کهپیشمنآمد. اینسهقضیه،قضایاییتصوری‌اندکهازتحلیلیکقضیۀتصدیقیکهمقصوداصلیمتکلمبودهبهدستآمدهاستودرحقیقتاینسهموردمرادمتکلمبالاصالهنبوده‌اند،بلکهبهتبعبیانشده‌اند. حالاگرحسناصلاموجودنباشد،براساسسهقضیهتصوریبایدگفتمتکلمسهدروغگفتهاست: اولاین‌کهگفتهحسنموجوداست. دوماین‌کهاوشیخاست،وسوماین‌کهپیشمنآمد؛درحالی‌کهاینگونهنیستبلکهمتکلمفقطیکدروغگفتهوآنهمهمانقضیه‌ایاستکهاوبهصورتتصدیقیآن‌رابیانکردهومراداوازجملهبودهاستوآنسهجملهمنحلهچونمقصودبالتبعبرایاوبوده‌اند،شاملاتصافبهصدقوکذببهصورتمستقلنمی‌شوندوهمگیباهمیککذبرابهدنبالدارند.
۵. ایناستکهقولمشهوربراینمبناقرارگرفتهاستکهجملاتخبریبراینسبت‌هایخارجیوضعشده‌اندکهدرنتیجهبرایصدقیکقضیهبهتطابقمفادجملهباآننسبتتوجهمی‌شود. امابرخیازعلمااینمبناراقبولندارندواشکالاتیرابرآنواردمی‌دانند؛ازجملهاین‌کهقضایاییکهمفادهلبسیطه‌اندداخلدراینحکمنمی‌شوندمثل «الانسانانسان». امامخمینی(ره) باقبولایناشکال،ملاکمشهورراصحیحمی‌دانندوقضایاییکهمفادآنهاهلبسیطه‌اندراخارجازموردملاکمی‌دانند.
مبحث سوم :جرم چیست؟
همانگونهکهاقداممنفيبهصورتفعلهممشمولمجازاتاستانجامندادنيکفعلوعدماقدامبهآنهمقابليتپيگيريکيفريداردومجازاتخاصخودراهمخواهدداشت.«جرمعملياخودداريازعملياستکهمخالفنظموصلحوآرامشاجتماعبودهوازهمينحيثمجازاتيبرايآنتعييننمودهباشد.»انجامتخلفوجرمازناحيهافرادعموماًبهصورتمختلفصورتميگيردوبراساسآنمجازاتهايمربوطبهجرائمدرقانونمدونشدهاست.«جرممخالفتبااوامرونواهيکتابوسنتياارتکابعملياستکهبهتباهيفردياجامعهبيانجامد. هرجرمراکيفرياستکهشارعبدانتصريحکردهيااختيارآنرابهوليسپردهاست.»
همانگونهکهمشخصاستفرديمبادرتبهارتکابجرميمينمايدقانونحسبجرمارتکابي،مجازاتخاصخودرابرايشخصخاطيدرنظرگرفتهومتخلفرابهمجازاتمقرردرآنمحکومنمودهاست.
دورکیمجامعهشناسفرانسویمیگوید: «هرعملیکهدرخورمجازاتباشد،جرماست». یعنیهرفعلیاترکفعلیکهنظموآرامشاجتماعیرامختلسازدوقانوننیزبرایآنمجازاتیتعیینکردهباشد، «جرم»محسوبمیشود.بهنظردورکیم، «ماکاریرابهخاطر «جرم»بودنمحکومنمیکنیمبلکهازآنجاییکهآنرامحکوممیکنیمجرمتلقیمیشود.»ازنظرحقوقینیز «جرمعملیاستکهبرخلافیکیازمواردقانونمجازاتعمومیهرکشورباشدومجرمکسیاستکهدرزمانمعینیعملاوبرخلافقانونرسمیکشورباشد.» برایبررسیبهترموضوع،پدیدهجرمراازچندرویکردتعریفمیکنیم.
«جرمیکعملعمدیوارادیبرعلیهقانوناستکهغیرقابلحمایتوبخشودنبوده،مجرمبایددستگیرشودوبهوسیلهدولتمجازاتگردد.»
«سستبودنمعیارهایقانونیباعثبهوجودآمدنرفتارهایضداجتماعیمیگردد. تاکیدبرتعریفقانونیجرمتوسطدوملاکمشخص،تعیینمیگردد. یکیرفتارهاییکهازقوانیناجتماعیتخطیوتجاوزمیکنندودوممقرراتقانونیبرایمجازاتیکعمل.» بهبیاندیگرازمنظراجتماعیمیتوانگفتکهجرمیکپدیده «معمولی»جامعهاست. زیراکهبرحسباحساستنفروانزجاریکهبزهکاردرجامعهبرمیانگیزد،معینمیگردد. البتهدرجهبروزتنفروانزجاردرچهارچوبجامعویمشخصدرافرادمتفاوتمیباشد.
هرگروهدارایمعیارهاییازرفتاراستکه «هنجار»نامیدهمیشود. اینهنجارهاضرورتاًبهصورتقانونیتدویننشدهاند؛بلکههرکسازنقطهنظرگروهیکهعضوآناست،عملیرابهنجار (درست) ونابهنجار (نادرست) –جرممیداندواینهنجارهابستگیبهارزشهایفرهنگیهرجامعهدارد. مجرمکسیاستکهبرچسبخوردهوجرمرفتاریاستکهدیگرانبهآنبرچسبزدهاند.اینرویکردمعتقداستکهرفتارهابهخودیخودبهعنوانجرمیاکجرویمحسوبنمیشوند؛بلکهاینافرادوگروههایفرهنگیهستندکهبهاینرفتارهابهعنوانجرمبرچسبمیزنند..بایدتوجهداشتکهجرمیکپدیدهاجتماعیوکاملاًنسبیاست. چراکهجرمدریکزمانودربینبرخیملتها،جرممحسوبمیشود،درحالیکهدرزمانومکاندیگرجرمشناختهنمیشود. برایروشنشدنمطلبچندمثالمیآوریم:
قبلازظهوراسلام،زندهبهگورکردننوزاداندختردربینقبایلعربمتداولبودومجازاتیدرپینداشت؛درحالیکهپسازظهوراسلاماینعملنهیشدوعنوانگناهپیداکرد.لواطدرآتنوقبیلهچوکچیوسرقتدرقوماسپارتجرمنبوده؛ولیدربیشترجوامعجرممحسوبمیشود.
درجزایرفیچی کشتنپدرومادرنهتنهاجرمنیست؛بلکهکارینیکشمردهمیشود. ویا «پدرکشی»دربیناسکیموهاو «دخترکشی»درچینباستاناساساًجرمشناختهنمیشود.سرخپوستانبلاکفوتدزدیدناموالبیگانگانراکارینیکمیانگارندوبسیاریازمحرومانستمدیدهربودناموالبیگانگانرا «دزدی»و «بد»نمیشمارند؛درصورتیکهازمنظرصاحبنظراناجتماعیهیچکدامازایننظراتپذیرفتهنمیشود.زناناسکیمواگرتوسطمردیقویترازشوهرانشاندزدیدهشوند،موردمواخذهقرارنمیگیرند،همچنینآنمرد «زندزد»موردتشویقجامعهاسکیموقرارمیگیرد؛زیراجراتکردهاستخانوادهضعیفیراازبینببرد.بنابراینمیتوانگفتکهنظرجامعهنسبتبهجرمدرهمهجایکساننیست.درجرمشناسیپدیدههایبزه،بزهکاروبزهکاریبهعنوانسهرکناصلیدرنظرگرفتهمیشود. بنابرایندرادامه،سعیدرارائهیکتعریفبرایهرکدامازاینارکان،داریم.هرعملیکهدرجامعهقوانینرانقضکندومجازاتدرپیداستهباشد، «بزه»نامیدهمیشود.هرجرمیکهصورتمیگیرد،دارایعللسازندهایاستکهبررویفرداثرمیگذاردواورابهسویناسازگاریونابهنجاریسوقمیدهد. پیآمداینسوقدادنها،ارتکابخطااستوخاطیرابهیکتعبیر «بزهکار»مینامند.بزهکاریمجموعهایازجرایمیاستکهدریکزمانومکانمعینبهوقوعمیپیوندد. ژامبومرلندراینزمینهمینویسد:« بزهکاریپدیدهایاستکهبدونتوجهبهبزهکار،میتوانآنراموردبررسیقراردادوتراکمجرم،اهمیتگونههایمختلفجرایم،تغییراتاجتماعیجرایمراازنظرمکان،زمان،نژاد،مذهبو…دقیقاًتحقیقکرد.»لاکسایننیزدراینزمینهمینویسد: «بزهکارییکمیکروباجتماعیاست. اینمیکروبدرمحیطیکهآمادگیپروراندنتبهکارنداشتهباشد،بروزنکرده،جرمیاتفاقنمیافتد.»درایراننیزبزهکاریبهکلجرایمیگفتهمیشودکهدرصورتارتکاببهموجبقوانینقصاص،دیات،حدودوتعزیراتدارایمجازاتهستند.
محیطاجتماعیبراثرعواملمختلفی،افرادرابهطرفارتکابجرممیکشاند،پسلازماستبرایبررسیبهترموضوع،محیطاجتماعیراازچندمنظرموردبررسیقراردهیم. محیطاجتماعیرامیتوانبهمحیطهایخانوادگی،اتفاقی،انتخابیوتحمیلیتقسیمکردکههرکدامازاینمحیطهابهسهمخودتاثیربسزاییدربروزرفتارانحرافیوارتکابجرمدارد.خانوادهمحیطیاستکهشخصبدوناینکهحقانتخابداشتهباشددرآنمتولدمیشودودراینمحیطشخصیتویپیریزیمیشود. اینمحیطرابطهمستقیمیبابروزانحرافاتاجتماعیازجملهارتکابجرمدارد.بایدتوجهداشتکهوقتیمحیطخانوادهروبههمگسیختگیمیرود،غالباًمنجربهفرارکودکانازمنزل،مدرسهوولگردیمیشودوآنهارابهارتکابجرایممختلفمیکشاند.بنابراینمیتوانگفتکهفرآیندتربیتزیستیاجتماعیکودکازخانوادهآغازمیشود. خانوادهنیزجمعیکوچکازیکجامعهبزرگاست. خانوادهومحیطیکهکودکدرآنمتولدمیشودورشدمییابد،نقشمهمیدررشدجسمیوروانیوتکوینشخصیتکودکایفامیکند. پسبایدمحیطاورامساعدوآمادهساخت.محیطاتفاقییامحیطموقتشاملمحیطمدرسه،کاروسربازیمیشود. اینمحیطهاتشکیلدهندهمراحلخاصیاززندگیاستوبهسهمخودافرادراتحتتاثیرقرارمیدهدوبههماناندازهکهدرتعلیموتربیتافرادوعادتدادنآنانبرایانطباقیازندگیعادیاجتماعیموثراست،درانحرافوارتکاببزهنیزتاثیردارد.محیطانتخابیمحیطیاستکهفرد،خودانتخابمیکند. ازجملهمحیطهایانتخابیمیتوانبهمحیطخانوادگیکهباانتخابهمسروامرزناشوییآغازمیگردد،محیطکار،انجمنها،کانونهاومحیطهاییکهبرایگذراندناوقاتفراغتانتخابمیشوند،اشارهکرد.محیطتحمیلی،محیطیاستکهدرآنآزادیفردمحدودشدهوفردنمیتواندکوچکترینقدرتیدرانتخابازخودنشاندهدکهازجملهاینمحیطها،میتوانبازداشتگاهها،ندامتگاهها،کانونهایاصلاحوتربیتودیگرسازمانهایمشابهرانامبرد.بایدبهایننکتهمهمتوجهداشتهباشیمکهمیزانارتکابجرمدرهمهجایکساننیستوتحتتاثیرشرایطجغرافیاییواقلیمی،وضعیتاجتماعیواقتصادی،شرایطوموقعیتخانوادگی،تربیتیوشغلیوطرزفکرونگرشافرادجامعه،قراردارد. بنابرایندرادامهچندموردازاینعواملمحیطیراموردبررسیقرارمیدهیم.شهرنشینیومهاجرتهایبیرویهروستاییانبهشهرها: شهرنشینیومهاجرتهایگروهیوگستردهبهشهرهاباعثشدهاستکهبخشاصلیوهستهایشهرهاازبینبرودوبهجایآنزاغهها،زورآبادها،حلبیآبادهاواحداثمسکنهایغیربهداشتیوغیرقانونیدرمحلاتفقیرنشینبهوجودبیاید. کهاینعاملبهسهمخوددرافزایشانحرافاتاجتماعیوبروزرفتارانحرافیوارتکابجرمنقشبسزاییداشتهاست. درشهرهایبزرگ،بهدلیلافزایشبیحدجمعیت،هیجان،آشفتگی،نگرانی،ترسوتشویقواضطرابدربینشهرنشینانروبهفزونینهاده،بهطوریکهاغلبشهروندانراکشمکشوفشارهایروانیتهدیدمیکند. همچنینانحرافاتجنسی،اعتیادبهموادمخدر،مصرفمشروباتالکلیونیزروحیهسودجوییوسوداگریوروابطناسالموغلطاقتصادیدرشهرهارونقبیشتریدارد. درواقعدرفعالیتهایشهریفردگراییوتکرویبیشتردیدهمیشودوروابطصمیمانهوچهرهبهچهرهدربینشهروندانکمتراستواحساسانزواشدتبیشتریدارد.ازسویدیگربامهاجرتروستاییانبهشهرهافقرروستاهابهشهرهاانتقالمییابد. واینمهاجرتهایبیرویهباعثایجادشغلهایکاذبدرشهرمیشود. روستاییانبدوناینکهبرنامهریزیقبلیبرایادامهزندگیدرشهرداشتهباشند،بامهاجرتبهشهربامشکلاتعدیدهایمواجهمیشوندکهازجملهآنمیتوانبهبیکاریاشارهکردووقتیاینافرادبابیکاریمواجهمیشوندناچارروبهکارهایغیرقانونیوضداجتماعیچون: خریدوفروشموادمخدر،واسطهگریودلالیو…میآورندودرنتیجهبهاشاعهجرمدرجامعهکمکمیکنند.همچنینروستاییانوقتیکهبهشهرمهاجرتمیکنندبایکفرهنگجدیدمواجهشدهودربسیاریازمواردبهخاطرنامتجانسبودنباشیوهزندگیشهری،هویتخودراکموبیشازدستمیدهندودرمحیطهاینامانوسشهریمرتکبجرممیشوند.بهجراتمیتوانگفتکهفقروبیکاریازجملهعواملموثروتاثیرگذاردرپیدایشجرموارتکابآناست. بهنظربرخیازجامعهشناسانفقروبیکاریدربرخیازافرادتهیدستعقدهحقارتایجادمیکندوفردرابهارتکابجرموامیدارد. مثلاَدراغلبدخترانیکهمنحرفشدهاندازیکسو،ایندختراندارایزندگیمحقربودهوازسویدیگرتمایلداشتهاندلباسهایفاخروتجملاتدیگرراداشتهباشند.ادواردگلور (E. Glover) مینویسد:«دخترانخانوادههایکارگرفقیرازسن ۱۰ سالگیبهمسایلجنسیپیمیبرندچونسرپرستومربیشایستهایندارند. ازهمانسنبلوغباهمسالانخوددراینخصوصصحبتکرده،تماسمیگیرندوپسازبلوغحجبوحیانمیشناسندواینعملرایکیازوسایللازمزندگیفرضمیکنند.»بنابرایندرجامعهایکهتوزیعثروتبهصورتعادلانهصورتنمیگیرد،هرروزشاهدفقیرترشدنفقراوغنیترشدنثروتمندانخواهیمبودکهاینامرباعثافزایشفاصلهطبقاتیشدهواثراتمخربیرادرپیداردکهازجملهآنپیدایشجرمواشاعهآندرجامعهاست.
مبحث چهارم : مفهوم جرائمرایانهای
جرائمرایانهای (سایبرکرایم) یکیازپیش‌رونده‌ترینجرائمیاستکهباسرعتزیاددرحالگسترشوبلایجانبشرامروزشدهاست.جهانامروزجهانعلموفناوریاستوبی‌شکپیشرفترانمی‌توانازآنجداکرد. ایندرحالیاستکههمگامباپیشرفت‌هایعلمیبویژهدرزمینهرایانهواینترنت،عده‌ایبرخلافخدمتگزارانبشریتکهبهفکراستفاده‌هایمثبتازفناوری‌هاهستندبهفکرسوء‌استفاده‌اند. دراینگزارشبهبررسیاینپدیدهجهانگیرمی‌پردازیم.هرعملمثبتغیرقانونیکهکامپیوتر‌درآنابزاریاموضوعجرمباشدجرمکامپیوتریاست.
گفتار اول : تاریخچهجرائمرایانه‌ای
باپیدایشرایانه،جرائمرایانهاینیزبه‌وجودآمد. تاریخچهجرائمرایانهایرامی‌توانبهسهنسلطبقه‌بندیکرد:
نسلاولجرائمرایانهای،کهتااواخردهه 1980 استشاملسرقتوکپی‌برداریازبرنامه‌هاوجرائمعلیهحریمخصوصیاشخاصمانندسرقتازآثاروتحقیقاتافرادبود. نسلدومجرائمرایانهای،کهتحتعنوانجرائمداده‌هانامیدهمی‌شودتااواخردهه 1990 ادامهداشت. درایندههتمامیجرائمرایانهایعلیهتکنولوژیاطلاعاتی،ارتباطاتی،کامپیوتری،ماهواره‌ایوشبکه‌هایبین‌المللیتحتعنوانجرائمعلیهداده‌هااطلاقمی‌شود.نسلسومجرائمرایانهای،کهازاواسطدهه 1990 شروعمی‌شودبهجرائمرایانهایتحتعنوانجرائمسایبریاجرایمدرمحیطسایبرمعروفشد. پیشینهتاریخیجرائمرایانهایبهسال 1985 برمی‌گرددکهجرائمرایانهایدربرگیرندهجرایمیمانندجاسوسیکامپیوتری،سرقت‌هایآثارادبیوسوء‌استفادهغیرقانونیازسیستم‌هایکامپیوتریبود. دردهه 1970 مقالاتزیادیپیرامونجرائمرایانهایدرروزنامه‌هاودربعضیازکتاب‌هانوشتهشدولیباتوجهبهاینکهآننوشته‌هامبتنیبرتحقیقاتتجربینبودهاستلذاارزشعلمینداشتهتابتوانبهآنهااستنادکرد. نخستینتحقیقاتیکهپیرامونجرائمرایانهایصورتگرفتدرآمریکابودکهاینتحقیقاتبهقضیهکلاهبرداریازطریقسوء‌استفادهاز 56 هزارموردبیمهبهارزشحدودا 30 میلیوندلاراشارهکرد. مورددیگر،قضیه «هراشتات»درآلمانمربوطبهمعاملاتارزیخارجیبودکهبهمبلغ 200 تا 300 هزارمارکازحسابارزیبانکهراشتاتخارجوهمینامرموجبورشکستگیاینبانکوواردشدنخسارتبهمشتریانشد. دردهه 1980 کهبه‌عنوان‌نسلدومجرائمرایانهایمحسوبمی‌شود،جرائمرایانهایفقطمحدودبهجرایماقتصادینبودهودیگرزمینه‌هاراهمکهجنبهاقتصادینداشتهشاملمی‌شودماننددستکاریکامپیوتربیمارستان‌ها،جعلاسنادبااستفادهازکامپیوترودستیافتنبهاطلاعاتخارجیمحرمانهآمریکا،انگلستانوچندکشوردیگروفروختنایناطلاعاتبهک.‌گ.‌ب. دردهه 1990 کهشبکهجهانی (اینترنت) فراگیرشدجرائمرایانهایازجنبهاقتصادیوسیع‌ترشدهوابعادجدید‌تریبهخودگرفتهاست.
جرایمجدیدمانندورودکرماینترنتیبراینخستینبارتوسطیکدانشجویآمریکاییساختهشدهبودوموجبشدتاسیستمکامپیوتریحدودششهزارو200 کاربراینترنتشاملدانشگاه‌ها،سرویس‌هاینظامیوسایت‌هایبیمارستان‌هارامختلکندوهزینهتعمیراتسیستم‌هاحدودامبلغ 98 میلیوندلاربودکهبعدازمدتیایندانشجودستگیروپسازمحاکمه،محکومبهپرداختهمهمبالغفوقشد.
گفتار دوم : اقداماتبهعملآمدهدرموردجرائمرایانهای
– باتصویبموافقتنامهجرائمرایانهایدرسال 1986-1985 توسطشورایاروپا،گام‌هایزیادیبرایتدوینقوانینمرتبطباجرائمرایانهایبرداشتهشد.
– درسال 1989 کمیتهتخصصیشورایاروپابرایتدوینویکنواختکردنسیاستجناییمربوطبهجرائمرایانهایپیشنهاد‌هاییارائهکردکهموردتصویبشورانیزقرارگرفت.
– درهمایشیکهانجمنبین‌المللیحقوقجزادرسال 1994 برگزارکرد،یکسریازمسائلرابهعنوانجرایممستقلرایانهایتدوینکرد.
– نهایتاًدرسال 2001 میلادیشورایاروپا،مبادرتبهوضعموافقتنامهجرائمرایانهایکردکهاینموافقتنامهشاملچهارفصلو 48 گفتاراست. درایراننیزباتوجهبهتوسعهتکنولوژیکوانفورماتیکباگسترشتخلفاتیازقبیلکپیوتکثیرغیر‌قانونینرم‌افزار‌هاوبرنامه‌هایرایانه‌ایدردی‌ماه 1379 قانونحمایتازپدید‌آورندگاننرم‌افزار‌هایرایانه‌ایبهتصویبرسیدکهآیین‌نامهآننیزدر 70 مادهبهتصویبهیأتوزیرانرسیدهاست.
دربارهجرائمرایانهایتعاریفمختلفیارائهشدهواتفاقنظردراینتعاریفوجودندارد. نخستینگامدرجهتتعریفجرائمرایانهایمربوطبهسازمانهمکاریوتوسعهاقتصادی (O. E. C. D) استکهدرسال 1983 درپاریس،ازسویگروهیازمتخصصانکهبهدعوتاینسازمانجمعشدهبودندارائهشدهاستکهعنوانشدهجرائمرایانهایعبارتاستاز: «سوء‌استفادهازکامپیوتر‌هاشاملهررفتارغیرقانونی،غیراخلاقییاغیرمجازمربوطبهپردازشخودکاروانتقالدادهاست». دراینتعریفگرچهبهصراحتازجرائمرایانهاینامبردهنشدهولیمنظورازسوء‌استفادهازرایانههمانجرائمرایانهایاست. درتعریفدیگریدرموردجرائمرایانهایآمدهاست: «هرعملمثبتغیرقانونیکهکامپیوتر‌یارایانهدرآنابزاریاموضوعجرمباشدجرمرایانهایاست».
گرچهتعریففوق،تعریفبدینیستولیکاملوجامعهمنیستزیرادراینتعریففقطاشارهبهعنصرمادیجرمکردهوازدیگرعناصرمتشکلهجرموهمچنینمصادیقجرائمرایانهایسخنیبهمیاننیامدهاست. پلیسجناییفدرالآلماننیزتعریفیازجرائمرایانهایارائهدادهکهعبارتاستاز: «جرمرایانهایدربرگیرندههمهاوضاع،احوالوکیفیاتیاستکهدرآنشکل‌هایپردازشالکترونیکداده‌ها،وسیلهارتکابیاهدفیکجرمقرارگرفتهاستومبناییبراینشاندادناینظناستکهجرمیارتکابیافتهاست». همچنینبه‌موجبنظروزارتدادگستریآمریکا «هرگونهعملناقضقانونکیفریکهمستلزمآشناییبادانشمربوطبهتکنولوژیکامپیوترجهتارتکابعمل،تعقیبیارسیدگیبهآنباشد،جرمرایانهایاست»
مبحث پنجم :تعریفجرمنشراکاذیب
نشراکاذیبpublication de faussenouvelle،انتشارواشاعةباسوءنیتاخباردروغووقایعخلافواقعاست.بهبیاندیگرمیتواننشراکاذیبراچنینتعریفنمود.
نسبتخلافواقعبهدیگریبهطورعلنیبهصورتیکهقابلیتشیوعداشتهباشد .
دراینجرماعمالمعینیبهشخصیابهاشخاصینسبتدادهنمیشودبلکهیکسریاخبارومطالبکهکذب،دروغوبیپایهواساسبودهبهطورکلیاظهارمیشود . عملانتسابیکذباستوبایدکذبباشدتادرشمولاینجرمقراربگیردواگرعملانتسابیواقعیتدانستهباشدازموضوعاینمادهخارجاست .
رفتارمرتکبدراینجرمبهصورتفعلاستوفعلهمانانتسابعملکذببهدیگریاست . اگرمتهمدراینجرمثابتکندکهمطالباظهارشدهحقیقتداشتهاستتبرئهمیشودوباراثباتدراینجرمبهعهدهمتهماست .
همانگونهکهمشاهدهمیشودمیتوانتعاریفمتعددیازاینجرمعرضهنمودامابهعنوانیکتعریفکامل،جامعوفراگیرشایدبتواننشراکاذیبرابدینصورتنیزتعریفنمود :
«انتشارواشاعهیاخباردروغووقایعخلافواقعبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیرانشراکاذیبگویند»
جرمنشراکاذیبازجرایممطلقاست،چونتحققنشراکاذیبمنوطبهتحققضررخارجینیست . مرحومدکترنوربهادرتعریفجرممطلقدرکتابزمینهحقوقجزایعمومیچنینبیانمیکند :
«اگرصرفانجامعملمجرمانهصرفنظرازایجادنتیجهجرمباشد،جرممطلقاست »
حالدرجرمنشراکاذیبنیزصرفنشروانتشارمطالبکذبودروغبهطرقیکهدرقانونمجازاتاسلامیپیشبینیشدهاستجرمبودهونیازیبهمشاهدهنتیجهاینعملنمیباشد .
مبحث هفتم : اشاعهاکاذیب،هتکحرمت،رایانه،اینترنت
هتکدرلغتبهمعنیپارهکردناستودراصطلاحبهمعنیتجاوزبهاشخاصواموالواعراضآنانوجریحهدارکردنافکارعمومیاستبهطوریکهمتجاوزمشمولکیفرمقرردرقانونجزاگردد. هتکحرمتاعمازافتراوتوهیناست.
هتکحرمتعبارتاستازیکفعلیکهباهدفتنزلارزشواقعییکفرددرمیانجامعهموجبلطمهبهحیثیتوآبرویآنفردمیشود. حرمتآبرووحیثیتمعنویاشخاصیکیازقواعداخلاقی،مذهبیوحقوقیدرتمامکشورهایجهاناست.
هتکحرمتاشخاصدرنتیجهگفتارهایشفاهییاکتبیاستکهموجبلطمهبرحسنشهرتاشخاصدرافکارعمومییاخدشهدارکردنحیثیت،احترامیااعتمادیکهدیگرانبرایفردقایلهستندمیشود. کهعنوانکلیاستومیتواندشاملقذف،توهین،افتراهمبشود.
درنظامحقوقیکامللا،هتکحرمتممکناستدوگونهباشد. گاهیهتکحرمتبهصورتگذراوزودگذراستکهآنرادراصطلاح “هتکحرمتگذرا” مینامند،ولیهرگاههتکحرمتواظهاراتتوهینآمیزبهصورتغیرموقتوتقریبادائمباشد،آنراهتکحرمت “پایدار” مینامند.
فایدهتمیزایندونوعهتکحرمتدرمساله،شدتضمانتاجراهاومسالهاثباتیآناست. ابتدابایستیمشخصنمودکههتکحرمتهایصورتگرفتهازطریقاینترنتوشبکههایالکترونیکیازچهنوعبودهتابرپایهاینبحثبهبررسیارکانمسوولیتناشیازهتکحرمتازطریقاینترنتپرداخت. (حسینصادقیمسوولیتمدنیدرارتباطهایالکترونیکص 159) درخصوصانتشارگفتارهایتوهینآمیزازطریقشبکههایالکترونیکیواینترنتبرخیمعتقدندکههمانندبرنامههایرادیووتلویزیونبودهوبرهمیناساسبایستیآنهارادردستههتکحرمتهایگذراتلقینمود،امابرخیدیگرنظرمخالفدارند..یکپیامیکهدرصفحهیکسایتاینترنتیقرارداردقطعابهصورتگذرانبودهوباتوجهبهگستردگیخدماتدسترسیاینترنت،قابلرویتبرایمیلیونهانفردرسراسرجهانخواهدبود. ازاینروچهبسااثراتسوءناشیازهتکحرمتدرفضایالکترونیکیبیشازنشریاتوروزنامههایغیرالکترونیکییاحتیبرنامههایرادیووتلویزیوناست.
نخستینعنصرضروریبرایتحققهتکحرمتوایجادمسوولیتعبارتاستازاینکهیکاظهارتوهینآمیزیکهموجبهتکحرمتشخصشود،وجودداشتهباشد. اینرکندرواقعخودمبتنیبردوقسمتوشرطضروریاست. اولااظهارصورتگرفتهبایستیخلافواقعباشد. ثانیاتوهینآمیزباشد. لذاچنانچهاظهارصورتگرفتهیا “اظهارواقعیت” باشدمسوولیتیمتوجهاظهارکنندهنخواهدبود،مگردرصورتیکهموجبنقضحریمخصوصیاشخاصشود. دومینرکنبرایتحققمسوولیتناشیازهتکحرمتعبارتاستازانتشاراظهاراتتوهینآمیز. لذامادامیکهشخصدرخلوتبهیکشخصدیگرتوهیننمودهوتوهینصورتگرفتهدرخارجازروابطآندوشخصبروزننمودهوبهسمعونظرهیچشخصدیگرینرسیدهباشد،توهینبهمفهومیکهواجداثرحقوقیباشد،محققنگردیدهاست.
انتشارواشاعهباسوءنیتاخباردروغووقایعخلافواقعانتشارواشاعهاخباردروغووقایعخلافواقعبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیرانشراکاذیبگویند.بهعبارتدیگر،مقصودازاشاعهاکاذیبآناستکهمرتکبمطالبوکارهاییراکهمیداندحقیقتندارد،عملاوعامداعلیهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیشایعواظهارکندوبدوناینکهاعمالمعینیرابهافرادمعینینسبتدهد،اخباریامطالببیاساسودروغرابیانکند.
نشراکاذیبباهتکحرمتوحیثیتتفاوتدارد،چراکهدرنشراکاذیبحتمامطالبکذبانتشارمییابدوواقعیتندارد،امادرهتکحیثیتهمواقعیتواسرارخصوصیفردفاشمیشودوهمممکناستبااشاعهکذبحیثیتشخصخدشهدارگردد.
هتکحرمتونشراکاذیبنیزمانندتمامیجرایمدیگرازسهرکنتشکیلشدهاستتاعنوانجرمبرآنصدقنماید. رکناولرکنقانونیجرماست. رکندومرکنمادیجرماستورکنسومنیزرکنمعنویجرممیباشدکهدراینقسمتبهبررسیآنهامیپردازیم.
مبحث هشتم : جرمنشراكاذيبازديدگاهقانونمجرمانهوغيرمجرمانه
درتشخيصقضاييعملمجرمانهازغيرمجرمانهبايدعناصرسهگانهتشكيلدهندههرجرم (قانوني،ماديومعنوي) ملاكعملقرارگيرد. مطابقاصلقانونيبودنجرمومجازات،معياربرايجرمبودنيكعملخاص (اعمازفعلياتركفعل) پيشبينيآندرقوانينجزايياست. بنابرايندرتوصيفقضاييهرجرمواحرازعناصرسهگانهآنبايدمتنيامتونقانونيملاكباشد. ازآنجاييكهباتوجهبهمتونقانوني،توصيفقضاييوشرايطتشكيلدهندههرجرمازجرمديگرمتفاوتاست،دررسيدگيهايقضاييبايدعنوانمجرمانهصحيحبهكاربردهشود. درغيراينصورتميتوانگفتاصلقانونيبودنجرمومجازاترعايتنشدهاست. زيرااگرعنوانبهكاربردهشدهفاقدوصفجزاييباشددرواقعشخصبهطورناروا،بهجرمنكردهوياعمليكهبهفرضثبوت،ارتكابآندارايممنوعيتقانونينيست،موردتعقيبقرارگرفتهاست. ازديدگاهحقوقدانانمسلطبهاصولوموازينجزاييكاربردنادرستعناوينمجرمانهيكمعيارشناختهشدهبرايتشخيصضعفبنيهعلميقاضياستوچنانچهاينكاربردتعمديباشددلالتبرعدمتبعيتعمديويازاصلقانونيبودنجرمومجازاتمينمايد. اصليكهشريعتجزايياسلامواعلاميهجهانيحقوقبشربهآنتاكيدميورزد. درايننوشتارازجنبهكاربرديتشخيصعملمجرمانهبهيكنمونهمهماشارهميشود،جرمنشراكاذيبكهفعالانمطبوعاتيبيشتردرمعرضارتكابآنقراردارند. ماده ۶۹۸ قانونمجازاتاسلاميمقررميدارد: «هركسبهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهوسيلهنامهياشكوائيهيامراسلاتياعرايضياگزارشياتوزيعهرگونهاوراقچاپيياخطيباامضايابدونامضا،اكاذيبيرااظهارنمايديابههمانمقاصداعماليرابرخلافحقيقتراساًيابهعنواننقلقولبهشخصحقيقيياحقوقييامقاماترسميتصريحاًياتلويحاًنسبتدهداعمازاينكهازطريقمزبوربهنحويازانحاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه،علاوهبراعادهحيثيتدرصورتامكان،بايدبهحبسازدوماهتادوسالوياشلاقتا (۷۴) ضربهمحكومشود.» اينمادهشاملدوعنوانمجرمانهمستقلاست. الف- نشراكاذيبب- نسبتدادناعمالمخالفحقيقتبهديگرانكهدرايننوشتارصرفاًنشراكاذيبموردنظرماست. توصيفقضايياينجرمعبارتاستازاظهاريانشراكاذيب (مطالبوامورخلافحقيقتوواقعيت) بهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي. جدايازعنصرقانونيجرم (مادهاستنادي)، ۱- عملمادينشراكاذيبو ۲- قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهترتيبعناصرماديومعنوي (رواني) اينجرمراتشكيلميدهد. عنصرمعنوينشراكاذيبمركبازدوجزءاست: الف- سوءنيتعام (علممرتكببهكذبونادرستبودنمورداظهاروعمددرفعل)
ب- سوءنيتخاص (قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي) بنابرايندرصورتيكهمرتكبعالمبهكذبونادرستبودنمطلباظهارشدهنباشدوتصورنمايدموضوعاظهاريانشردرستبودهمرتكبجرمينشدهاستياچنانچهثابتشودمرتكببهفرضعلمبهكذببودناظهار،قصدتشويشاذهانعموميويامقاماترسميرانداشتهنميتوانويراازجهتارتكابنشراكاذيبمجرمشناخت. اشارهايننكتهضرورياستكهبرايتحققجرمنشراكاذيب،اثباتكذببودنمطلببهعهدهمرجعقضايياستوچنانچهبراساسنظراتوعقايداشخاصدرمقاماظهارنظريانقد،پذيرشمطلبمتفاوتباشدنميتوانگفتاظهاركذببودهاستوفرضمطلقكذببودنمطلبدراينگونهمواردبرخلافاصولوموازينجزايياست. ماننداينكهشخصدرروزنامهعملكرديكسازمانيادستگاهدولتيراموردنقدقراردهدودراينراستامسئولانآنرابهعدمرعايتمقرراتقانونيويانداشتنتخصصلازممتهمنمايدچنينموارديصرفاًاظهارعقيدهتلقيميشودوبرخوردقضاييبااينگونهمواردميتواندمصداقبرخوردباآزاديبيانوانديشهبهشمارآيدكهبحثتفصيليموضوعازحوصلهاينيادداشتخارجاست. آنچهمسلماسترسيدگيبهجرمنشراكاذيبمستلزمرعايتشرايطتحققآنوكاربردظرافتهايخاصقانونياستومتاسفانهدربرخيمواردملاحظهميشودنهتنهااينشرايطرعايتنشدهبلكهشخصيباعنواننادرستمجرمانه (تشويشاذهانعمومي) موردتعقيبومحاكمهقرارگرفتهاست،درصورتيكهدرقوانينجزاييما،جرميتحتاينعنوانمشاهدهنميشودكهاينامرميتوانددليلعدماشرافقاضيبهاصولومقرراتجزاييباشد. ازاينرو،درتفهيماتهام،بازجويي،اعطاينيابتقضايي،صدورقرارهايتامينيونهايي،كيفرخواستودادنامههايصادره،عناوينمجرمانهبايدبههمانشكلمتونقانونيبهكاربردهشودواحضاراشخاصبهعنوانمتهمبرايتحقيقيابازجوييپيرامونگزارشيكهبهفرضثبوتمحتوايآننميتوانددارايعنوانمجرمانهباشداقدامياستخلافقانون. قاضيپسازارجاعپروندهبايدبهاستنادبندالفازماده ۱۷۷ قانونآئيندادرسيكيفريدادگاههايعموميوانقلابقرارمنعتعقيبصادرنمايدومفتوحگذاشتنپروندهوتوسلبهاقداماتيكهوجاهتقانونينداردممكناستاينشائبهراايجادنمايدكهبرخوردباشخص،برخوردقضايينيستودرراستايگرايشفكرياو،تحديدآزاديبيانوعقيدهويامقاصدخاصديگرصورتميگيردبيترديدچنينرونديميتواندبهاعتباردستگاهقضاييوبيطرفيآنلطمهواردنمايد.
فصل دوم: بررسی جرم نشر اکاذیب رایانه ای
در این فصل ما سعی می کنیم تا به بررسی جرم نشر اکاذیب رایانه ای و شناخت عناصر ارتکابی آن و تطبیق این جرم با برخی از مواد عمومی قانون مجازات اسلامی جدید بپردازیم.
مبحث اول: عناصرارتکابيجرم
اصولاًهرنوعجرمحادثشدهواجدارکانمتفاوتيميباشدکهازآنبهعنوانارکانمادي،معنويوقانونينامميبريم. هريکازاينعناصرحسبمورددرجرائمخاصخودشکلميگيردکهحصولهريکازاينعناصربستگيبهنوعجرمدارد. ازاينحيثممکناستباتحققهرسهعنصرجرمخاصيشکلگيردويااينکهبااحرازيکيادوعنصرجرمواقعگردد. بنابراينبراياحرازجرائمبهصورکلينيازبهاينامرنميباشدکهلزوماًهرسهعنصربايستيجمعشودتاجرمبهمعنايواقعيخودحاصلشود . برايناساسهرعنصرورکنموردبحثبرايارتکابجرمازيکويژگيخاصيبرخورداراستکهبهشرحذيلعنوانميگردد:
گفتار اول : عنصرمعنوي
نيتوانديشهارتکابجرمهمانعنصرمعنويجرماست. بدينمعناکههرفرديکهقصدارتکابجرميراداردبدواًقصدوارادهخودرابرايارتکابجرمدرذهنخودميپروراندوباانيشهونقشههايقبليوازپيشتعيينشدهزمينهرابراياحياءديگرعناصرمهياميسازدکهازآنبهرکنمعنويجرمتعبيرميشود. ازاينحيثتمامجزئياتانجامجرمکهفرديويابهصورتگروهيميبايستصورتگيردکهدرقالبنقشههايعملياتاجراييقراراستتحققيابدکهباتصميمگروهيافرددرشرفانجاماسترابهنيتوعنصرمعنويجرمتعبيرمينماييم . نکتهمهمايناستکهاولينشرطبرايمسجلشدنهرنوعبزهوياتخلفيکهبهصورتعالماًعامداًميبايستانجامشوددرابتدامنوطبهاحرازعنصرمعنوياستوبهواقعپيشزمينهاصليبرايشروعوياانجامجرائمياستکهفردقصدارتکابآنراداردوتااينرکنبهفکروذهنمرتکباحتماليجرممتبادرنشودنقشديگرعناصرمنتفياست. اماهدفازعنواناينقضيهايناستکهآيااينعنصردرتمامجرائمبرايظهورجرمشرطاصلياست؟ «درجرمجزاييهموارهسوءنيتياقصدمجرمانهوياتقصيرجزاييازناحيهمرتکببراياثباتمسئوليتکيفريالزامياست.» جملهفوقبهنقلازآقايدکترعنوانشدهاست.آنچهمسلماستاثباتمسئوليتکيفريدرجرمحادثشدهالزامياستامااينکهوجودسوءنيتدرکليهجرائمالزاميباشدمنطقينميباشدچراکهبسياريازجرائمباسبقارادهوقصدمجرمانهشروعنميگرددودربعضيمواردازشمولجرائمعمدخارجاستبنابرايننظرآقايدکترشامبيانيلزوماًآناستکهشرحآنگذشت. «ضمناًاحرازمسئوليتکيفريمستلزمبررسيعميقشخصيتبزهکاراستوعدالتکيفريايجابميکندکهخصوصصياتفرديوجنبههايخاصروانيمجرمدرارزيابيرفتارمجرمانهاوبرايتعييننوعوميزانمجازاتبهدقتموردتوجهقرارگيردتاخصيصهشخصيبودنومسئوليتکيفريکاملاًرعايتگردد. درنتيجهافراديکهتحتتاثيراجبارواکراهقرارگرفتهويامجانينواطفالکهبهخاطرذخصوصياتفرديووضعخاصروانيازنظرکيفريغيرمسئولشناختهشدهازاينحيثمعافازمجازاتهستند.»
“عنصر روانی”(سوءنیت)یکی از عناصر تشکیل‏ دهنده جرم است که در بین صاحبنظران حقوقی در دو معنای وسیع و محدود بکار می‏رود. عنصر روانی جرائم عمدی در معنای محدود شامل، جرائم اختیاری یا جرائمی که مجرم عامل مورد ملاحظه است و در جرائم غیرعمدی شامل جرائم اختیاری و سهل ‏انگاری است، ولیکن عنصر روانی در معنای وسیع علاوه بر معنای محدود شامل مسئولیت کیفری نیز می‏باشد.
رفتار انسانی هنگامی بعنوان”جرم” محسوب می‏شود که عناصر تشکیل‏ دهنده آن تحقق یابد و برای آنکه رفتاری بعنوان جرم قابل مجازات باشد جمع آمدن عناصری چند ضرورت دارد.بعضی از این عناصر جنبه عمومی دارند یعنی وجود آنها در همه جرائم الزامی است و بعضی دارای جنبه خصوصی هستند. برخی از صاحبنظران حقوقی در این خصوص عقیده دارند:«برای آنکه عملی جرم محسوب شود لازمست که:
اولا- از طرف قانون بعنوان جرم پیش‏بینی و مجازاتی برای آن مقرر شده باشد(عنصر قانونی)
ثانیا- فعل یا ترک فعل بصورت و در شرایط خاص باشد.نه تصور و اراده ‏ای که فعلیت پیدا نکرده است. (عنصر مادی).
ثالثا- با قصد مجرمانه یا تقصیر جزایی صورت گرفته باشد(عنصر روانی).»
برخی از حقوقدانان ایرانی، آلمانی و فرانسوی از جمله”گارو” عقیده دارند: برای جرم عنصر چهارمی به نام”عنصر غیرمشروع “ضروری است؛با این استدلال که در بسیاری از موارد و از جمله”دفاع مشروع”با اینکه عناصر سه‏ گانه جرم وجود دارد،دانشمندان(اعم از حقوقدانان، جرم‏شناسان، جامعه‏ شناسان و…)بر حسب تخصص خود جرم را به صورتهای مختلفی تعریف کرده ‏اند.مکاتب مختلف حقوق جزا(اعم از عدالت مطلقه، کلاسیک، تحققی، دفاع اجتماعی…)و قوانین جزایی کشورهای مختلف نیز سعی نموده‏ اند تا جرم یا پدیده جنایی را تعریف نمایند.تعریفی که از همه جامع ‏تر و مورد قبول اکثریت حقوقدانان قرار گرفته است، تعریف”کارارا”دانشمند ایتالیایی می‏باشد که او جرم را چنین تعریف نموده است: “نقض یکی از قوانین کشور بر اثر عمل خارجی شخص، که متضمن ایفاء وظیفه یا اعمال حقی نبوده و قانون هم برای آن مجازات تعیین نموده باشد”.
با توجه به مواد 2 و 11 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 و نظریه برخی از صاحبنظران حقوقی می‏توان تعریف جرم را از دیدگاه حقوقی بدین‏ شرح بیان نموده:هر نوع رفتار ممنوعی که قوانین جزایی کشور برای آن مجازات و یا اقدامات تامینی یا تربیتی مقرر نموده باشد، جرم محسوب می‏شود.معهذا موردی برای تعقیب و مجازات مرتکب نیست، زیرا در این مورد، عنصر چهارم یعنی همان عنصر غیرمشروع وجود ندارد.
به نظر می‏رسد:لازمه تحقق جرم 2 آن است که در ارتکاب آن جنبه‏ های غیر مشروع نیز وجود داشته باشد، مشروعیت یا عدم مشروعیت عمل در واقع بستگی به نظر مقنن دارد و عوامل موجه اثر عنصر قانونی جرم را زائل می‏کند.
بنابراین با توجه به مطالب مذکور، عناصر عمومی تشکیل‏دهنده جرم عبارتند از:
1-عنصر قانونی
2-عنصر مادی
3-عنصر روانی
گفتار دوم :عنصرمادي
ازآنجاييکهيکجرمواقعشدهمستلزمبهفعلرسيدناستبعدازگذرازانديشهوتفکرشخصياگروه،اقدامبهعملياتمجرمانهخودمصداقعنصرماديوفيزيکيجرمکاست. درواقعفردياگروهبعدازتصميمگيريمبادرتبهانجامنقشههاوتصميماتخودميکنندکههمانعنصرماديراشاملميشودکهاينمعناخاصجرائمعمداست. براياحرازيکجرمبهمعنايواقعي،لزوماًعنصرماديميبايستتحققيابد. سواليکهمطرحميشودايناستکهآيارکنماديجرمدرتماميجرائمصادقاست؟درپاسخبايدگفتبرخلافعنصرمعنويکهعليالقاعدهوعموماًدرخصوصجرائمياستکهباقصدونيتخاطيهمراهاستدرموردعنصرماديجرمدراينموردمصداقنداردوداشتنيانداشتنقصدونيتملاکنميباشدچراکهجرميکهعمداًياسهواًصورتميگيرددارايرکنمادياست.«ازنظرعنصرمادي،مبنايجرممدنيپيوستهخسارتوضرروزيانياستکهنسبتبهشخصيواردشدهاستوحالآنکهجرمجزاييگاهيتوامباخسارتنبودهوليقابلتعقيبميباشد. مثلاًحملسلاحغيرمجاز،ولگرديوتکديبااينکهممکناستمنشاءخسارتبهديگرينباشدوليازنظرقانونگذارجزايي،جرممحسوبوقابلتعقيبشناختهشدهاست.»
گفتار سوم : عنصرقانوني
رکنسومازعناصرسهگانهجرمعنصرقانونياستکهبراساسنوعتخلفصورتگرفته،فرديايکگروهباتوجهبهميزاندرجهارتکابيبراساسقانونمجازاتميشود.
اينسوالبهذهنمتبادرميشودکهآيااينعنصردرتماميجرائمصادقاست؟باکميتعمقوتاملبهايننتيجهميرسيمکهعنصرقانونيميتوانددرتماميجرائميکهعمداًياسهواًحاصلميشودمصداقداشتهباشد. «جرائمجزاييبهطوردقيقوبهصورتموادقانونيتوسطمقنن،تعيينشدهوهريکارکانمخصوصبهخودرادارد. بنابراينجرمجزاييعبارتازنقضمتنيازمتونخاصقانونياست.» .
مبحث دوم : اركانتشكيلدهندهجرمنشراكاذيب
بهموجبماده698 ق.م.ا « هرکسبهقصداضراریاتشویشاذهانعمومییامقالاترسمیبهوسیلهنامهیاشکوائیهیامراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءاکاذیبیرااظهارنمایدیاباهمانمقاصداعمالیرابرخلافحقیقتراساًیابعنواننقلقولبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیتصریحاًیاتلویحاًنسبتدهداعمازاینکهازطریقمزبوربهنحویازانحاءضررمادییامعنویبهغیرواردشودیانهعلاوهبراعادهحیثیتدرصورتامکان،بایدبهحبساز 2 ماهتا 2 سالویاشلاقتا 74 ضربهمحکومشود .»
گفتار اول : عنصرقانونیاینجرم
«هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیبهوسیلهنامهیاشکوائیهیاهراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقجاپییاخطیباامضایابدونامضااکاذیبیرااظهارنمایدیاباهمانمقاصداعمالیرابرخلافحقیقتراسایابهعنواننقلقولبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیتصریحاًیاتلویحاًنسبتدهداعمازاینکهازطريقمزبوربهنحويازانحاءضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانهعلاوهبراعادهحيثيتدرصورتامكان،بايدبهحبسازدوماهتادوسالوياشلاقتا (74) ضربهمحكومشود».
ماده 698 ق . م . اعنصرقانونيجرمنشراكاذيبميباشد . اينجرمدرقوانينگذشتهايراننيزلحاظشدهاستچنانچهدربندبماده 296 قانونمجازاتعموميمصوب 1313 ميخوانيم : «هركسبهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهوسيلهمراسلاتياعرايضياياراپورتهايانشرياتوزيعهرگونهاوراقچاپيياخطيباامضاوبدونامضااكاذيبيرااظهارنمايديااعماليرابرخلافحقيقترأسايابهعنواننقلوقولبهشخصيااشخاصيامقاماترسميتصريحاًياتلويحاًنسبتدهداعمازاينكهازطريقمزبوربهنحويازانحاءضررمادييامعنوييبهغيرواردشوديانه،بهحبستأديبيازيكماهتادوسالمحكومخواهدشدواگرراپورتازشخصرسميدرحدودصلاحيتاومبنيبريكيازجهاتمذكورهدربندالفباشدمجازاتاودوبرابرمجرمينعاديخواهدبود»
فصلپنجمازقانوننوپایجرایمرایانهایبهاینمهماختصاصداردودرطیسهمادهویکتبصرهدرشمارههای 16 ، 17 و 18 بهآنمیپردازد.
ماده 16 قانونجرایمرایانهایمیگوید: “هرکسبهوسیلهسامانههایرایانهاییامخابراتی،فیلمیاصوتیاتصویردیگریراتغییردهدیاتحریفکندوآنرامنتشریاباعلمبهتغییریاتحریفمنتشرکند،بهنحویکهعرفاموجبهتکحیثیتاوشود،بهپنجمیلیونریالتاچهلمیلیونریالیاهردومجازاتمحکومخواهدشد.”
قابلذکراستکهاگرتغییریاتحریفبهصورتمستهجنباشدعلاوهبراینکهبهفردبزهدیدهآسیبجدیمیرسد،نوعیاشاعهفحشانیزمیباشدکهجرماززمرهجرایمعلیهعفتواخلاقعمومینیزمیباشدونمایشآنطبقبنداولماده 640 قانونمجازاتاسلامیعفتواخلاقعمومیراجریحهدارمینماید. پسلازماستقانونگذاردراینموردشدتعملبیشتریبهخرجدهد.
ماده 17 بیانمیدارد: “هرکسبهوسیلهسامانههایرایانهاییامخابراتیصوتیاتصویریافیلمخصوصییاخانوادگییااسراردیگریرابدونرضایتاوجزدرمواردقانونیمنتشرکندیادردسترسدیگرانقراردهد،بهنحویکهمنجربهضرریاعرفاموجبهتکحیثیتاوشود،بهحبسازنودویکروزتادوسالیاجزاینقدیازپنجمیلیونریالتاچهلمیلیونریالیاهردومجازاتمحکومخواهدشد.”
گویااینمادهتنهااختصاصبههتکحرمتداردونشراکاذیبمقصودنبودهاستوانتشاراسرارومسایلخصوصیخانوادهمدنظرقانونگذاربودهاستتاحریمخصوصیافرادمحفوظبماند.درماده 18 قانونگذارمیگوید: “هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیبهوسیلهسامانهرایانهاییامخابراتیاکاذیبیرامنتشرنماید،یادردسترسدیگرانقراردهدیاباهمانمقاصداعمالیرابرخلافحقیقت،راسایابهعنواننقلقول،بهشخصحقیقییاحقوقیبهطورصریحیاتلویحینسبتدهد،اعمازاینکهازطریقیادشدهبهنحویازانحاضررمادییامعنویبهدیگریواردشودیانشود،افزونبراعادهحیثیت (درصورتامکان) بهحبسازنودویکروزتادوسالیاجزاینقدیازپنجمیلیونتاچهلمیلیونیاهردومجازاتمحکومخواهدشد.”بهنظرمیرسدماده 698 قانونمجازاتاسلامینیزدقیقاحاویهمینمادهاستومقصودقانونگذارتنهامنتشرشدناکاذیبباشدبههرشکلممکن،ونوعوسیلهچنداندرجرمدخیلنبودهوشاملاینترنتنیزمیشود،چراکهانتشاردرآنبسیاروسیعترصورتمیگیرد؛ایمیلیاپیامهایمتنیتلفنیخودنوعیمراسلهبهشمارمیآید؛پسقانونگذارنوعارسالوانتشاررامدنظرنداشت. کمااینکهرویسایتگذاشتناکاذیبنیزنوعیرساندنمطلببهدیگراناست،چنانچهاگرکسیاکاذیبیراازکسیبنویسدولیآنرامنتشرنسازدمرتکبجرمینشدهاست.
گفتار دوم : رکنمادی
موضوعبزه،امنیتهمگانیوامنیتفردیاست. امنیتفردیدرجاییاستکهرفتارمرتکبنسبتبهاشخاصباقصداضرار،صورتمیگیردودرجاییکهنسبتبهمقاماتوحتیاشخاصحقوقیباقصدتشویشاذهانعمومیصورتمیگیرد،امنیتهمگانیلطمهمیبیند.درماده 18 قجرایمرایانهایسهرفتارمطرحشدهاست: اولنشراکاذیبکهبهمعنایپخشکردندروغدرفضایسایبراست. دومدردسترسدیگرانقراردادنِمحتوایدروغوسومنسبتدادنیکچیزیارخداددروغوخلافحقیقتبهدیگری .تفاوتانتشاردروغبانسبتدادندروغبهدیگریدرایناستکهانتشاردروغبهطورکلی. نسبتبهشخصخاصینیستامادرنسبتدادن،یکشخصحقیقییاحقوقییایکمقامشناختهشدهمدنظراست. برایتحققاینبزه،نتیجهخاصیمدنظرنیستیعنیاعمازاینکهبهنحویازضررمادییامعنویبهدیگریواردشودیانشود،باوجودسایرشرایط،جرممحققاست.
عنصرمادیاینجرم،اظهارونشراکاذیبیانسبتدادنعملخلافحقیقتبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیاستکهبهیکیازراههایمذکوردرماده 698 قانونمجازاتاسلامییامواد 16 الی 18 قانونجرایمرایانهایمحققمیشود. درحقیقتدوجرمدراینموادبیانشدهاست. یکیاظهاراکاذیبودیگرینسبتدادنمطلبغیرواقعیبهشخصیااشخاصحقوقییامقاماترسمی.:
اظهارنمودنراقانونگذاربعنوانرفتارمرتکبشرطوقوعجرمدانستهاستکهاظهارنمودندرمفهوممتداولمترادفگفتناستولیدرلغتبهمعنایفاشکردن،آشکارکردن،بیانکردن،گفتناستکهبیشترمعنایآشکاروفاشکردنمدنظرمقننبودهاستبنابراینظاهریاعلنیشدنکذبضروریاستبطوریکهچنانچهکسیاکاذیبیرادریکیازوسائلموردنظرقانونگذارمکتوبنمایدولیبهجزاوهیچکسازمفادآنباخبرنشودنمیتواناظهارنمودنرامحققدانست . همچنینصرفنوشتننامهایکهاحتمالاًمتضمنمطالبخلافواقعباشدبدوناینکهنامهبهمقاماتذیصلاحارسالشودیاموجبتشویشاذهانعمومیگرددبزهتلقینشدهونمیتواندمشمولمقرراتماده 698 ق.م. باشد
ب :کذببودنمحتوایاظهار
درموردواژهاکاذیبنکاتذیلقابلذکراست :
نخست : باوجوداستفادهقانونگذارازواژهاکاذیببهصورتجمعاظهاریککذبهمکافیبهمقصوداستواگرکسییکفقرهامرکذبوخلافواقعراهمبهنحومقرردرماده 698ق.مبهغیرنسبتدهدعملشمشمولاینمادهخواهدبود .
دوم : صرفکذببودناظهارحتیاگربهقصداضرارباشدکافینیستبلکهاکاذیباظهارشدهبایدقابلیتاضراریاتشویشاذهانراداشتهباشد .
مثلاً : اگرکسیبرخلافحقیقتشایعکندکهفلانادارههفتهاییکبارشیررایگانمیدهداینهااکاذیبیهستندکهقابلاضراروتشویشاذهانراندارندولیاگربهدروغشایعسازدکهفلانمحلسیلآمدهیافلانخزانهدولتییابانکمرکزیمورددستبردقرارگرفتهازمصادیقاکاذیبیاستکهقابلیتاظهاروتشویشاذهانرادارند .
سوم : اثباتکذببودناظهاراتبرعهدهمدعیاستوچنانچهمرتکبدرمقامدفاعبتواندصحتاظهاراتراثابتنمایدتبرعهخواهدشد .
چهارم : دراظهاراکاذیبنسبتیبهدیگریدادهنمیشودبلکهاخبارویامطالببیاساسبهطورکلیاظهارمیشود .
پنجم : درجرماظهاراکاذیبطرفمیتواند،غیرعمومیامقاماترسمیباشد .
ج : اظهاراکاذیبجرممطلقاست : وتحققآنموکولبهوقوعنتیجهضرریاتشویشنیست . قانونگذاردرمتنماده 698 بهایننکتهتصریحنمودهاستكه « . . . اهمازاينكهطريقمزبوربهنحويازانحاءضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه . . . » بههمينجهتسوءنيتخاصدراينجرممنقضياست .
د : اظهاراكاذيبمقيدبهوسيلهاست : قانونگذارتصريحميكندكه « . . . بهوسیلهنامهیاشکوائیهیامراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءاکاذیبیرااظهارنماید . . .»
تحلیلاینمتنمتضمنایننکاتاست :
1ـتمامیوسایلمذکورمکتوباستولذانطقدرمجالسوامثالآنظاهراً ًازشمولانخارجاست .
2ـمنظورازنامهورقهایاستکهرویآنمطالبیخطاببهکسینویسندوشکوائیهیاشکایتنامهورقهایاشتکهحاکیازشکایتودادخواهیباشدومراسلاتجمعمرسلهمکاتبهونامهنگاریاستوعرایضجمععریضهدرخواستنامهوعرضحالاستوهمچنینگزارشعبارتاستازشرحوبیانواقعهایبهمقامیمافوقخواهمقامرسمیباشدیاغیررسمی .
آیامیتواناینترنتیاپیامهاییکهباموبایلقابلارسالهستند (sms)رانیزمشمولوسایلماده 698 دانست؟
جواب : ادارهحقوقیقوهقضائیهچنیننظردادهاست « اگربهوسیلهاینترنتیامشابهآنهمجرمیبهکسینسبتدادهشودونسبتدهندهنتواندصحتآنانتسابواسنادراثابتنمایدموردمشمولماده 698 ق.م.اخواهدبود . »
هچنیننوشتنمطالبرویدیوارمعابرمیتواندازمصادیقاشاعهاکاذیبباشدوازطریقنقاشیکاریکاتوروبطورکلیباترسیمتصویریاعکسهایمونتاژشدهنیزقابلتحققاست . اماقانونگذاربهبیاناکاذیبیازطریقشفاهیاشارهایننمودهاست ( مثلاًبیاناکاذیبدریکبرنامهتلویزیونیکهمیلیونهانفربینندهدرسراسرکشوردارد ) کهبایدازطریقاصلاحقانونرفعاشکالشود . ( همانطورکهدرجرمافتراءبااضافهکردن « . . . یابههروسیلهدیگر . . . » درسال 75 بهماده 697 مشکلراحلکردهاست )
عنصرمادياينجرماظهارونشراكاذيبيانسبتدادنعملخلافحقيقتبهشخصحقيقيياحقوقيمقاماترسمياستكهبهيكيازراههايمذكوردراينمادهمحققميشود . باتوجهودقتدرماده 698 ق . م . املاحظهميشودكهدرحقيقتدوجرمدراينمادهبيانشدهاستبايكجرماظهاراكاذيباستكهيابهقصداضراربهغيرصورتميگيردماننداينكهبهدروغگفتهشود،فرزندفلانكستصادفكردهاستوفوتنمودهاست،يابهقصدتشويشاذهانعمومياستماننداينكهبهدروغگفتهشودكهمردمفلانمنطقهدستبهتظاهراتزدهاندوجرمديگر،نسبتدادنمطالبغيرواقعيبهشخصحقيقيياحقوقييامقاماترسمياستكهشباهتباافتراداردامامطلبيكهنسبتدادهميشودجرمنيست .
جرممذبورهمانطوركهقبلاًنيزگفتهشدازنظرعنصرماديجرممطلقاست،يعنيتحققآنمنوطبهحصولضررنيست . درتحققجرمنشراكاذيبلازمنيستاكاذيباظهارشدهيااعمالاسنادشدهجرمباشدبلكهمهمآناستكهبرخلافحقيقتباشند . مرتكباينجرمممكناستفردعاديياكارمنددولتباشد،فردحقيقيياحقوقيباشد . چنانچهشخصيحقايقيرابازگوكندكهموجبتشويشاذهانعموميشودموضوعمشمولاينمادهنميشود،زيرااظهاراتويكذبنيست .
«اظهاراتشفاهيشاملمحدودهجرمنشراكاذيبنميشودلكننامهوشكوائيهممكناستبهجايمكتوبشدنبرروييكبرگه،ازطريقپستالكترونيكيارسالباگزارشدريكوبسايتگنجانيدهشود»
ادارهحقوقيقوهقضائيهطييكنظريهمشورتيتعددعريضهومراسلهراشرطندانسته،بلكهنوشتنيكنامهبهمقاماترسميبهقصدضررزدنبهغيررابرايتحققجرمكافيدانستهاست .
ديوانعاليكشوردريكيازآرايخودنسبتدادنحتييكفقرهامركذبراازمصاديقنشراكاذيبمحسوبكردهاست . مطابقاينراي : اكاذيبهرچنددرماهمذكوربهكلمهجمعگفتهشدهوليمنظورنوعآنبودهاستوبرحسبعرفوتبادربهيكعملهمصدقميكندواگركسييكفقرهامركذبوامرخلافحقيقتراهمبهنحومقرردرآنمادهبهكسينسبتدهدقابلتعقيباست.
درموردقابلگذشتبودنيانبودناينجرم،ادارهحقوقيقوهقضائيهطييكنظريهمشورتيآنرا،چنانچهمتوجهشخصيااشخاصمعينباشد،حقالناسوقابلگذشتودرغيراينصورتغيرقابلگذشتدانستهاست . چندسالبعدهميناداره،طينظريهدگري،اينجرمرااززمرهجرايمعموميوخارجازشمولماده 159 قانونتعزيراتسابقدانستهاست . درحالحاضرنيز،براساسماده 727 قانونتعزيراتمصوب 1375 ،اينجرماززمرهجرايمقابلگذشتودارايماهيتخصوصيدانستهشدهاست . جنابآقايدكترحسينميرمحمدصادقيمنعقداستكهموضوعاتخاذشدهدراوليننظريهمشورتيفوقالذكربهترينموضعدراينميانبودهاست،زيرابرخيازانواعاشاعهاكاذيبموجبافرادفردياافرادمعينميباشد . دراينمواردماهيتخصوصيبراياينجرمقائلشدنمعقولاست . لكندرموارديكهبدونورودضرربهشخصيااشخاصمعيناذهانعموميمشوشميشود،بهتربودكهمقنناينجرمراازماهيتعموميبرخوردارميدانست
اوصافوسايلوشرايطجرمنشراكاذيب
شرايطجرمنشراكاذيب :
1- جرمبايدعلنيباشديعنيقابليتشيوعداشتهباشد . البتهلزومبهآگاهيهمهمردمنيستبلكهصرفنوشتنيكنامهيدروغبهمقاماترسميياهركسيكفایتميكند .
2- اشاعهاكاذيبيانسبتدادنيكعملكذبهممحققميشوداگرچهاكاذيبدرماده 698 ق . م . ابهصفحهجمعآمدهاست .
3- عملانتسابيبايدكذبباشد .
وسايلممكنبرايانجامجرمنشراكاذيب :
1- مراسله : جمعكلمهمرسلبهمعنايفرستادهشدهاستودراينجامقصودازمراسلههرنوعمكتوبياستكهاشخاصبرايديگريازطريقفاكس،تلگراف،sms ،emailميفرستندوگفتهميشودمنظورازمراسلهمكاتباتخصوصياست .
2- عرايض : جمععريضهودرلغت،نامهاياستكهكوچكتربهبزرگترمينويسدودراصطلاحمكتوبياستكهاشخاصدرمقاممراجعهبهمقاماتدولتييامملكتيمينويسند . اينمعناشاملدادخواستنيزميشود .
3- گزارش : درلغتبهمعنيخبردادنوآگاهنمودناستودراصطلاحبههرنوشتهايكهحاويشرحوقايعواموريباشداطلاقميگرددوگرچهمعمولاًازطريقماموراندولتيدرارتباطباچگونگيانجاموظايفبهمقاماتصلاحيتدارتسليمميگردد
گفتار سوم : رکنروانی
عمدرفتاریمرتکبیعنیاینکهمرتکبیکیازسررفتارِنشر،دردسترسقراردادنونسبتدادنراباارادهآزادوباخواستخویشانجامدهد. همچنینبایدعمدغاییداشتهباشدیعنیرفتارهایسهگانهرابهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیانجامدهد. آگاهیبهمقامشخصوماهیتشخصحقیقیوحقوقیونیزآگاهیبهخلافحقیقتبودناقداموینیزجزءدیگرازرکنروانیاست.
سایرجرایم
فصلهفتمازبخشیکمجرایمرایانهایباعنوانسایرجرایمودرطی 25(م 753 قما ) جرایمدیگریرادرواقعجرایمپایهایرایانهایمحسوبمیشوند،مطرحنمودهاست.
گفتاریکم: تولیدیاانتشاریاتوزیعیادردسترسگذارییامعاملهنرمافزارهایمجرمانه
اینگفتاربزههایپیشبینیشدهدربندالفم 25 قجرایمرایانهایرابیانمیکند.
موضوعجرممدنظر،بدافزاریانرمافزارهایزیانآورمیباشدیعنینرمافزارهاییکهبرایرفتارغیرقانونیوزیانآور،تولیدیاپخشمیشوند. نظیر: ویروسرایانهای،کرمهاو … .رفتارهایپیشبینیشدهدربندالفم 25 قجرایمرایانهایعبارتنداز : تولید،انتشار،توزیع،دردسترسقراردادنیامعامله. هریکازاینرفتارهابهطورجداگانه،بزهمحسوبمیشوند.برایرکنروانیبزهمندرجدرم25 قجرایمرایانهایدوجزءعمدرفتارییعنیعمددرارتکابرفتارهایتولید،انتشار،توزیع،دردسترسقراردادنیامعاملهوهمچنینآگاهیوعلمنسبتبهاینکهنرمافزاریاهرنوعابزارالکترونیکیصرفاًبهمنظورارتکابجرایمرایانهایبهکارمیرود،ضروریاست.حبسازنودویکروزتایکسالیاجزاینقدیازپنجمیلیون(000/000/5) ریالتابیستمیلیون (000/000/20) ریالیاهردومجازات،کیفرمقرربرایبزهموضوعبندالفم 25 قجرایمرایانهایمیباشد.
فروشیاپخشیادردسترسگذاریدادههایرخنهگر
رکنقانونیاینجرمبندبم 25 قجرایمرایانهایاست.اینبندبرخلافبندالف،بهبدافزارهاتوجهینداشته،بلکهمدنظرقانونگذاردادههاییاستکهدارایارزشوکارکردمثبتبودهلیکنمرتکبازآنهابرایدسترسیغیرمجازبهرهمیگیرد.رفتارهاییکهدربندبآمدهاند،موضوعمستقیمندارند. بلکهموضوعآنهاباواسطهاست. بهعبارتدیگرازآنجاییکهاینرفتارهابهجهتبازدارندگی،بزهدانستهشدهاندوراهیبرایانجامبزهدسترسیغیرمجازهستند،دادههایاسامانههایرایانهاییامخابراتیمتعلقبهدیگریموضوعباواسطهآنهابهحسابمیآیند. درواقعاینموضوعات،موضوعبزهدسترسیغیرمجازند.رفتارهایموضوعبندب،سررفتارفروش،انتشارودردسترسقراردادناستونیازینیستکهاینسهرفتاردرفضایسایبرانجامگیرد. همینکهکسیگذرواژهایرابررویکاغذیبنویسدوبهدیگریبدهدتاازطریقآن،امکاندسترسیغیرمجازبهدادههایاسامانههایرایانهاییامخابراتیمتعلقبهدیگریرابدونرضایتاوفراهمکند،بزهموضوعبندبتحققیافتهاست.عمدرفتارییعنیعمددرارتکابسهرفتارفروش،انتشارودردسترسقراردادنوعلمبهاینکهگذرواژهیادادهراجهتدسترسیغیرمجازبهدادههایاسامانههایرایانهاییامخابراتیمتعلقبهدیگریرابدونرضایتاودراختیاردیگزانقراردادهویافروختهویامنتشرکرده،ازاجزاءروانیبهشمارمیآیند.مجازاتتعیینشدهبرایبزهموضوعبندبم25 قجرایمرایانه¬ای،همانندمجازاتمقرربرایبزهموضوعبندالفم25 قجرایمرایانهایاست.. استفادهمقننازقصددرصدرماده 698 ق.م.امؤيدعمدیبودنمصادیقاظهاراکاذیبوانتساباعمالخلافحقیقتبهدیگراناست .جزءدومرکنمعنویجرماظهاراکاذبقصدمرتکبدراظهارمطلبیاستکهعالمبهکذببودنآناستوبهعبارتدیگرعمددرارتکابفعلخلافقانونیکهاصطلاحاًبهآنسوءنیتعاممیگوییم .انگیزهمرتکبجزءدیگریاستکهقانونگذاراستثنائاًدرصدرمادهبهآنتصریحکردهاست « هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمی . . . اکاذیبیرااظهارنماید . . . . »
بهعبارتدیگرسوءنیتخاصیاقصدنتیجهبخشیازرکنمعنویجرماشاعهاکاذیبنیستوشیوهاحرازانگیزهبابررسینحوهارتکابعملوشرایطحاکمبرآنودیگرقرائنمشخصمیشود . ( مثلاًاگرکسکهنامزدنمایندگیمجلساستباانتشاراوراقیچاپیبهدروغخودراتنهانامزدانتخاباتمحلمعرفیکندنبایددرانگیزهاضراراوبهسایرنامزدهاتردیدداشت.
اينجرمازجرايمعمدياستيعنيمرتكببايدبداندامريكهبهديگرينسبتميدهددروغاستوقانوناًممنوعميباشد . قصداضراربهغيرفقصدتشويشاذهانمقاماترسمي،قصدتشويشاذهانعمومي،سوءنيستخاصدرجرمنشراكاذيبميباشند . بنابرايناگرمرتكب،قصداضرارياتشويشاذعانرانداشتهباشدياثابتكندكهگمانبرحقيقتداشتنموضوعانتسابيراداشتهاستمشمولحكماينمادهنخواهدبود .
قصداضراروتشويشاذهانمقاماتدرمورداظهاراكاذيبونسبتدادنانها،ابهامچندانيندارداماقصدتشويشاذهانعموميدرموردجرمنسبتدادناكاذيببهاشخاصحقيقيياحقوقييامقاماترسمي،بدونابهامنيستزيرامعمولاًچنينجرميبااينقصدانجامنميشود . ادارهحقوقيقوهقضائيهدرنظريهشماره 1932/7-24/3/1373 آوردهاست :
«صرفشكايتانتظاميازقاضيصرفنظرازاينكهمنتهيبهبرائتيامحكوميتاوشودنشراكاذيبنميباشدمگراينكهشكوائيهحاويمطالبيمنطبقباماده 698 قانونمجازاتاسلاميباشد »
نشراكاذيبممكناستدرقالبطرحشكايتودعوادردادگسترييادرمقامتظلمخواهيباشدوايندرصورتياستكهعملانتسابي،عنوانمجرمانهنداشتهباشدبلكهصرفدروغباشدكهدراينصورتنيزبايدتوجهداشتكهاساساًعنواننشراكاذيببرچنينمورديصدقنميكندمگراينكهسوءنيتوجودداشتهباشدزيرااعلامجرمنهتنهاممنوعنيستبلكهيكتكليفاخلاقيواجتماعياستكهبايد
مردمرابهآنتشويشنمودوتعقيبمردمبهعنواننشراكاذيبياافتراسببجلوگيريازاينتكليفميشودامانبايدازاينحققانونيسوءاستفادهشود .
اصولاًدادگاهيكهبهجرمنشراكاذيبرسيدگيميكندصلاحيتداردبهادعايكذببودنآننيزرسيدگيكندبنابراينثبوتكذبدرمرجعديگربرايرسيدگيبهجرمنشراكاذيبلازمنيست . ممكناستشخصيكهمطالبيرابهديگريانتسابميدهدبتواندصحتنجشيازآنراثابتكندامااينمقدارازاثبات،سببسلبمسئوليتازمتهمنخواهدبودزيراكذببودنتماممطالبانتسابيشرطتحققجرمنشراكاذبنيست .
شعبهدومديوانعاليكشوردررايشماره 1925-9/7/1318 آوردهاست :
«دادگاهيكهبهاتهامكسيدرحدودبند (ب) ماده 296 مكررقانونمجازاتعمومي (ماده 698 ق . م . ا ) رسيدگيميكندنميتواندبهاستدلالاينكههنوزصحتوستمانتسابهاييكهدادهشدهاستدردادگاهصالحيمعلومنشدهوتوهينوافترافرعبهرسيدگيوتشخيصكذبنسبتهايدادهشدهاستمتهمراتبرئهكندجهدادگاهصالحبرايرسيدگيبهصحتوستمنسبتهايدادهشدههماندادگاهياستكهبهاتهاممفتريرسيدگيميكند »
«مرتكبجرمنشراكاذيبممكناستفردعاديياكارمنددولتوياشخصوياشخصحقوقيباشد.
سوءنیتعامدراینجرمآناستکهمرتکببایدبداندامریراکهازطریقرایانهاظهاریاشایعمیکندیابهدیگرینسبتمیدهد،دروغوبیاساساستوسوءنیتخاصدراینجرمقصداضراربهغیروتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیاست. بنابرایناگرمرتکبقصدمذکوررانداشتهباشدویاثابتکندکهگمانبرحقیقتداشتنموضوعانتسابداشتهاست،مشمولحکمنخواهدبود.
بنابراینعلموآگاهیمرتکببهکذببودناظهاراتلازمهعمدیبودنجرمنشراکاذیباستوفقدانیاتردیددرآنعلیالاصولمانعتحققوصفعمدیبودنخواهدبود. همچنینقصدمرتکبنیزجزءدومرکنمعنویاینجرماست. بهعبارتیعمددرارتکابفعلخلافقانونیکهاصطلاحاسوءنیتعاممیگوییم. البتهانگیزهنیزجزءدیگریاستکهقانونگذاراستثناءدرصدرمادهبهآنتصریحکردهاست.
مبحث سوم : نشراکاذیبونسبتدادناعمالخلافحقیقت
یکيازاتهاماتانتسابيشايعبهويژهبهاصحابرسانهوگاهيفعالانسياسيکشورما،ارتکابنشراکاذيببهقصدتشويشاذهانعمومياستکهمتاسفانهرويهقضاييدرانطباقمصداقبامادهقانونوتشخيصقضاييارتکاباينجرم،اغلبرويکردهايمتفاوتدارد،بهنحويکهدربرخيازاحکامصادره،عبارت « تشويشاذهانعمومي»درکنارنشراکاذيبوبهعنوانيکجرممستقلذکرشدهدرحاليکهبامراجعهبهقوانينجزايي،جرميتحتاينعنوانملاحظهنمي‌شودوتشويشاذهانعموميبخشيازعنصررواني «سوء‌نيتخاص»برايتحقّقجرمنشراکاذيباست. نگارندهطييادداشت‌هاويامقالاتمتعددبهتحليلارکانمتشکله «نشراکاذيب»وتبيين «مفهومتشويشاذهانعمومي»درمطبوعاتپرداختهاست. اماکاربردقضاييشايعاينجرمبهخصوصدرجرايممطبوعاتيووجودنکته‌هايظريفدرزمينهتشخيصقضاييواحرازارکانمتشکلهآن،ضرورتنگارشمقالاتبيشترراايجابمي‌نمايدبهويژهاينکهدراغلبتأليفاتکتبحقوقجزايي،آنچنانکهبايدتشريحعناصرتشکيلدهندهاينجرموتفاوتآنباارکانجرايمديگرعليهحيثيتوشرافتاشخاصمانندافترا،مطالبکافيگنجاندهنشدهاست . ازاينرو،اغلبدانشآموختگانحقوق،درتشخيصمصداق‌هاينشراکاذيببامشکلمواجهندهمينطوراغلبقضاتکيفرينيزدرتشخيصقضاييخودازنشراکاذيبتفسيرهاويابرداشت‌هايمتفاوتوخلافقانوندارند.
ماده 698 قانونمجازاتاسلاميمقررمي‌دارد: هرکسبهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهوسيلهنامهياشکواييهيامراسلاتياعرايضياگزارشياتوزيعهرگونهاوراقچاپيياخطي،ياامضاءيابدونامضاء،اکاذيبيرااظهارنمايد،ياباهمانمقاصداعماليرابرخلافحقيقت،راساًيابهعنواننقلقولبهشخصحقيقيياحقوقييامقاماترسمي،تصريحاًنسبتدهداعمازاينکهازطريقمزبوربهنحويازانحاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانهعلاوهبراعادهحيثيتدرصورتامکان،بايدبهحبسازدوماهتادوسالوياشلاقتا 74 ضربهمحکومشود.
ماده 698 ،دارايدوعنوانمجرمانهمستقلباعنصرروانيازحيثسوء‌نيتخاصمشترکومجازاتقانونييکساناست. الفـنشراکاذيب . بـنسبتخلافحقيقتدادنبهاشخاص . بنابرايندرعنصرماديوبخشيازعنصرروانيايندوجرم (سوء‌نيتعام) بينايندوعنوانمجرمانهتفاوتوجوددارد. «قصداضراربهغير»يا«تشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»،بهعنوانسوء‌نيتخاص،بخشيازعنصرروانيهردوجرماستبااينتوضيحکهبرايتحققارکانهريکازايندوجرمسوايعنصرماديوسوء‌نيتعامازعنصرروانيخاصهريک،وجودسوء‌نيتخاصدرقالب«قصداضراربهغير»ويا «قصدتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»شرطاست . اماتحققاضراربهغيرياتشويشاذهانبهعنواننتيجهعملمجرمانهدرهردوموردشرطنيستوچنينبرداشتيازقيدعبارت «اعمازاينکهازطريقمزبوربهنحويازانجاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه»مستفادمي‌شود .
همانطوريکهيکيازاساتيدشهير،اظهارنظرنموده‌اند،درنشراکاذيب «اعمالمعينيبهشخصيااشخاصنسبتدادهنمي‌شودبلکهاخبارومطالبيبي‌اساسبهطورکلياظهارمي‌شود‌. . .» هرچنداينجزماده «بندالفماده 269 مکررقانونمجازاتعموميسابقباقسمتاولماده 698 قانونفعليـباافزودنکلماتنامهياشکواييهبهآنـ » بهطورکليميتواندشاملنسبتدادناعمالغيرواقعيبهشخصيااشخاصمعينينيزباشدوليقانونگذارايننوعراازاصلموضوعجداکردهومستقلاً «درقسمتدومماده»موردحکمقراردادهاست.
بنابراينشخصيکهباقصداضراربهغيروتشويشاذهانعمومييامقاماترسميوبهوسيلهمراسلات،‌بهدروغشايعنمايد. درفلانشهريکصدنفردراثرابتلابهآنفلو‌آنزايخوکيجانخودراازدستداده‌اند،عمل‌اشمصداقنشراکاذيباستوهمينطوراستاگرباهمانمقاصدشايعسازدخزانهدولتيخاليشدهاست . امااگرشخصيبهقصداضراربهغيروياتشويشاذهانعمومي،برخلافحقيقتوبهانگيزهرأيندادنمردمبهيککانديدايانتخاباتي«کهاينانگيزهبهعنوانقصداضرارنيزبهشمارمي‌آيد»اعلامکنداودارايسهزنصيغه‌اياست،عملمرتکبمصداق «نسبتدادنبرخلافحقيقتبهاشخاص » محسوبمي‌شودنهنشراکاذيب. همينطورچنانچه،نشريه‌ايانتشارمجددنشريهمحليديگررااگرچهبانقلقولوتلويجاً «بااشارهبدونذکرنام»بهعنوان «تريبونبيگانگان»خواندهوگردانندگانآنرابهتبليغبهنفعدولت‌هايبيگانهمتهمنمايد. عملشمصداقجزءدومماده 698 مي‌باشد.
هرچنددرمتنمادهکلمات «اکاذيب»‌و «اعمال»بهصورتجمعآمده،منظور،نوعآناموراستوبهيککذبويکعملهمصدقمي‌کند (3).‌درموردنشراکاذيبازنظرعنصرماديوسايلارتکابجرممانند،نامهياشکواييهيامراسلاتيا . . . احصاءشدهومي‌تواناينگونهاستنباطکردکهاظهاراتشفاهيازشمولمادهخارجاستامادرموردجزءدوم «نسبتدادناعمالبرخلافحقيقتبهاشخاص » ظاهراَميتوانايناعمالراشفاهينيزمانندنطقدريکسخنرانيبهاشخاصنسبتداد . ازنظرعنصررواني،احرازسوء‌نيتعام«ارادهخودآگاهدرارتکابعملمجرمانه»وسوء‌نيتخاصشرطتحققهردوجرماست. اماچنانچهمرتکبباوجوددارابودنسوءنيتعام «آگاهيبهکذببودنمطلبيامورداسنادوعمددرنشريانسبتدادنآن » فاقدسوءنيتخاص «قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي »باشدمرتکبنشراکاذيبوياجرمموضوعجزءدومماده 689 نشدهاست . اماعدممجرميتمرتکب،هميشهملازمهباعدممسؤوليتمدنيوينداردوچنانچهعملويموجبورودخسارتمادييامعنويشوداينخسارتدرقالبمقرراتمسؤوليتمدنيوديگرمقرراتقابلرسيدگياست .
قانونگذارهمانندروالمعمولدراغلبواژه‌هايجزايي،عبارات « تشويشاذهانعمومي»راتعريفننمودهاستامابهنظرمي‌رسدکاربردقضايياينعبارتبايدازمعناومفهوملغويوعرفيآندورباشد . هرچند «تشويشاذهانعمومي»بهعنواننتيجهعملمجرمانهشرطنيستوتنهاوجودقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعموميدرزمانارتکابعملنشراکاذيبکافياستاماقاضيکيفريبرايتشخيصاينموضوع «احرازسوءنيتخاصقصدتشويشاذهانعمومي»بايدتأثيرعرفيعملمرتکبرادرمشوشکردنياناآرامنمودنافکارعموميقبلازصدوررأي،موردارزيابيقراردهدبهويژهاينکهازنظراصولجزايي،اصلبروجودچنينقصدينيست .مرجعتعقيبياصدورحکمبايدوجودسوءنيترادرزمانارتکابعملماديجرم،اثباتنمايد. بنابراينچنانچهعملمرتکبمي‌توانستهموجبتشويشوياناآراميشودبعيداستبتوانپذيرفتصرفتشخيصقاضيبهمعنايتشخيص «عرفي»اينموضوعاست . زيراعدمتأييدرأيقاضيازنظرافکارعمومي،مبانيتوجيهقضاييمجرميتمرتکبرابااشکالمواجهمي‌نمايد.‌ازاينروياظهارنظرهيأتمنصفهدرنشراکاذيبمطبوعاتيـ‌البتهباترکيبيمردميوبهعنواننمايندهافکارعموميمي‌تواندنقشموثروعادلانه‌ايرادرتشخيصمجرميتويابرائتمتهمايفاءنمايد،زيرادرقالببررسيواظهارنظرهيأتمنصفه،توجهبهاينامرموضوعـاينکهمتهمقصدتشويشاذهانعموميداشتهيانهـمي‌توانددرتصميمهيأتمنصفهورأيقاضيمؤثرواقعشودامادرنشراکاذيبخارجازمصاديقجرايممطبوعاتي،اينمعضلهمچنينباقياست.
درمقايسهارکانتشکيلدهندهدوجرمموضوعماده698 قانونمجازاتاسلاميوافترامصداقماده 697 همانقانونمطلبحائزاهميتايناستکهالزاماًعملنشراکاذيبومورداسنادبرخلافحقيقتبهاشخاص،نبايدهمانندموردافترا «اسنادجرم»باشد. بهعبارتديگردرافتراءمرتکببهقصدافترابهيکيازطرقمذکوردرقانون،‌ارتکابعمليراکهدارايوصفمجرمانهاستبهديگرينسبتمي‌دهدونمي‌تواندصحتآناسنادراثابتنمايددرحاليکهدرنشراکاذيب،اسناددروغبهطورکلي،اعماستازاينکهعملنسبتدادهشدهجرمباشدوياامرمباحوهمينطوردرنسبتدادناعمالبرخلافحقيقتبهاشخاصممکناستايناعمالجرمباشدياامرمباح «مانندداشتنزنصيغه‌اي»امابههرحالبرايتحققهردوعنوانمجرمانهاخيرالذکرجدايازديگرشرايطخاصعنصرمادي،شرطاستمرتکبدارايقصداضراربهغيروياتشويشاذهانعموميباشددرصورتيکهدرموردافتراافزودنبرقصد،‌افتراءبايدموردانتسابجرمباشد . بهعنوانمثال،نسبتدادنارتکاباختلاسبهديگريباداشتنقصدافتراء،مصداقافترااست . اماهمينعملباقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومي،‌مصداقجرمموضوعقسمتدومماده 698 مي‌باشدالبتهازنظرديگراجزاءعنصرماديبهمنظوراجتنابازاطالهکلامدرايننوشتاربحثيبهمياننمي‌آيدوبالاخرههمانطوريکهقبلاًاشارهشددرنشراکاذيب،‌اعمالمعينيبهشخصيااشخاصنسبتدادهنمي‌شودبلکهاخبارومطالبيبي‌اساسوبهطورکلي‌اظهارمي‌شود
مبحث چهارم : بررسی جرایم مرتبط با جرم و اشاعه اکاذیب در جرایم رایانه ای
افترا:
افترادرمعنایلغویخودعبارتازدروغبربافتنمیباشددرکتابمنتهیالاربفیلغهالعربافترابهمعنیدروغبربافتنفرّی (بروزنغنّی) بمعنیدروغبربافتهوفِریَهبمعنیدروغذکرشدهاستدرتعبیرحقوقیبموجبماده 140 قانونتعزیراتمصوب 18/5/1362 افترانسبتدادنامریکهمطابققانونجرمتلقیمیشودبیانشدهاست.افتراءونشراکاذیبازموضوعاتیاستکهدرجوامعوادیانمختلفازآنهابعنواناعمالاهریمنیوشیطانییادشدهاستدرایرانقبلازاسلامبهگفتاروپنداروکردارنیکتوصیهوتوجهزیادیمبذولگشتهوازدروغگوییونشراکاذیببعنوانصفاتاهریمنینامبردهشدهاست.درقرآنکریمدروغگوئیوبهتانوافتراوسخنچینیازمعاصیبزرگومخالفبااسلاممعرفیودرآیاتمتعددیبهآنهااشارهگردیدهاست. درآیات (221 تا 226) سورهالشعرادروغگویانودروغسازاندرزمرهافرادیکهشیطانبرآنهانازلگردیدهمعرفیشدهاند.هلانبئکمعلیمنتنزلالشیاطینتنزلعلیکلافاکاثیم. یلقونالسمعواکثرهمکاذبونوالشعراءیتبعهمالغونالمترانهمفیکلوادیهیمون.
آیابهشمااطلاعبدهمکهشیطانبرچهاشخاصینازلمیشود. نازلمیشودبرهردروغگویبزهکاریکهباسرارمردمگوشدادهوبیشترآنهادروغگویانندوشاعرانیکهازایشانپیرویمیکنندگمراهان. آیاندیدیکهایشاندرهروادیسرگشتهمیروند.
آیه 24 سورهنور
انالذینیرمونالمحصناتالغافلاتالمومناتلعنوافیالدنیاوالاخرهولهمعذابٌعظیمٌ.
بدرستیکهآنانکهبزنانپاکدامنباایماننسبتزنامیدهندلعنتکردهشدنددردنیاوآخرتوجهتآنانعذاببزرگیقراردادهشدهاست.
درقرآنکریمدرسورههاوآیاتزیادینسبتبهنکوهشدروغگوئیوبهتاناشارهشدهاستکهبهدوموردفوقبسندهگردید.
افترادرقانونتعزیرات: درماده 140 قانونتعزیراتمصوب 1362 بزهافترابشرحذیلبیانشدهاست:
«هرکسبوسیلهاوراقچاپییاخطییاانتشارآنهایابوسیلهدرجدرروزنامهوجرایدیانطقدرمجامعبرکسیامریراصریحاًنسبتدهدکهمطابققانونآنامرجرممحسوبمیشودنسبتدهندهمفتریخواهدبودمشروطبراینکهنتواندصحتآناسنادراثابتنمایدمجازاتمفتریجزدرمواردیکهحدتعیینشدهتا 74 ضربهشلاقاست».
بطوریکهملاحظهمیشودقانونگذاربرایبزهافتراشرایطیراتعییننمودهاستکهبدونجمعآنشرایطجرمافتراتحققپیدانمیکندذیلاًبطوراجمالبشرحشرایطتحققافترامیپردازیم.
اولاًکیفیتارتکابافترادرماده 140 قانونتعزیراتفقطازطریقاوراقچاپییاخطییاانتشاریادرجدرروزنامهوجرائدیانطقدرمجامعپیشبینیشدهاستبنابرایناگرازطرقدیگریجرمیبهکسینسبتدادهشودافتراتلقینخواهدشدمثلاًاگرشخصیحضوراًودرداخلاطاقیبادیگریمشاجرهکردهواورادزدوقاتلخطابکندهرچندسرقتوقتلدارایجنبهکیفریبودهودرزمرهجرائممهمقراردارندلیکنموضوعباالتفاتبهشرایطمندرجدرماده 140 قانونتعزیراتمنطبقباافترانیستبلکهمرتکبازجهتتوهینشفاهیقابلپیگردقانونیمیباشد.
ثانیاً: بارعایتشرایطیکهفوقاًذکرشدبایستیشخصیکهموردافتراقرارگرفتهمشخصاًتعیینگرددوبزهانتسابیراصراحتاًبوینسبتبدهندمثلاًبانطقدریکمجمعیصریحاًگفتهشودکهحسنمبلغیکمیلیونتومانازفلانیکلاهبرداریکردهاستلیکناگرموردانتسابیصراحتنداشتهوبهشخصمعینیمنتسبنگرددوتحتعناوینکلیوبطورغیرصریحوبهتعدادنامعلومیاطلاقشودچنینامریازمصادیقافترامحسوبنخواهدشد. مثلاًاگرگفتهشود « میگوینداهالیفلانقریهدزدوجانیهستند»یا « شنیدهامفلانیآدمجانیودزدیاست»چوندرموارداخیرالذکرموضوعاتهاموافرادمتهمبطورصریحومنجرمشخصومعیننشدهوخودمورداتهامنیزبهنقلقولومسموعاتازدیگرانبطورمشکوکومبهومبیانگردیدهاستلذامرتکبتحتعنوانافترامندرجدرماده 140 قانونتعزیراتقابلتعقیبنیست.
ثالثاً: موردانتسابیبایستیطبققانونرایجفعلیجرممحسوبشوددرقانونمجازاتعمومیسابقکهجرائمازحیثشدتوضعفبهجنایتوجنحهوخلافتقسیمبندیشدهبودندبموجبماده 269 قانونمجازاتعمومیصرفاًانتسابامورجنحهایوجنائیافتراتلقیمیشدندونسبتدادنامورخلافیافترانبودلیکندرماده 140 قانونتعزیراتبهجرمبودنعملانتسابیاکتفاشدهاستبدوناینکهقائلبهتفکیکجرائمخاصیگرددبنابراینچنانچهموضوعاتانتسابیجرمنباشندبعنوانافتراقابلتعقیبکیفرینیستندمثلاًاگربذکرمواردیمانندبیعرضگیبدنامی–حقهبازی–تنبلیونظایرآنمبادرتشودهرچنداینمواردموهنوگاهیباعثهتکحرمتافرادمیشودلیکندرمحدودهبزهافتراقابلپیگیرینمیباشندوبایستیدرحدتوهینیانشراکاذیبباشرایطیکهدرماده 141 قانونتعزیراتذکرشدهموردعنایتقرارگیرند.
رابعاً: شخصمفترینتواندصحتآناسنادراثابتنمایدازمفهوممخالفاینمادهاستفادهمیشودکهچنانچهصحتامورانتسابیرادرمحکمهصالحهثابتکندازمجازاتمفتریمعافخواهدشدلذاعدمتوانائیمفتریدراثباتادعاازارکانمهمتحققبزهافترامیباشدوبحثوتوضیحبیشتریراطلبمیکند.
نکتهمهمیکهدراینخصوصقابلذکرمیباشداینستکهچهبسااساساسناددرستوصحیحباشدلیکنمدعیقادربهاثباتادعایخودنباشدونتیجتاًمفتریشناختهشوددرماده 140 قانونتعزیراتبخلافماده 141 همانقانونقصداضراربغیریاتشویشاذهانعمومیذکرنشدهاستوچنیناستنباطمیشودکههرگاهجرمیبهرقصدوهدفیعلیهدیگریمطرحوعنوانشوددرصورتعدماثباتصحتآنمرتکببعنوانمفتریقابلتعقیبخواهدبود. نظریهمشورتیمورخ 6/7/1364 ادارهحقوقیکهدرروزنامهرسمیشماره 11836 – 25/7/1364 چاپشدهحاکیستکهدرجرمافترانیزمثلسایرجرائمعمدیازجملهعناصرمتشکلهآنسوءنیتیاعنصرمعنویاستودراعلامشاکیستمدیدهعنصرمعنویجرمافتراوجودنداردوفقطنتوانستهاستدلیلمحکمهپسندبهمقاماتقضائیارائهکندبعلاوهمفتریلغتاًواصطلاحاًبهکسیاطلاقمیگرددکهبادروغوصحنهسازیوبهمنظورهتکحرمتوحیثیتدیگرینسبتخلافواقعباوبدهدمضافاًبهاینکهشاکیمتضررازستمشرعاًوقانوناًشخصاًمجازباقاصهنیستوراهیجزاعلامشکایتبهمرجعصالحهنخواهدداشتوازطرفیدیگربدورازعدالتاستبجایرفعظلمشاکیرابعنوانمفتریکیفردهیموازظالمومجرمحمایتکنیم.رایشماره 2614-25/8/1319 محکمهعالیانتظامیقضاتنیزمؤیدنظریهفوقاست « وقتیافترابهتظلمهاوشکایتهاصدقمیکندکهازخودشکایتمعلومشودمقصودشاکیاظهاردروغبرایاضرارمتشکیعنهبودهاستواینقضیهبایددرنظردادگاهمحرزگردد.»
بنابراینچنانچهشکایتبمنظوراحقاقحقصورتگرفتهباشدوقصداضراربهغیریازآناستنباطنشودباعنایتبهتوصیفاتفوقافترابشمارنمیرودمثلاًاگرخانهکسیموردسرقتقرارگیردوباتوجهبهآثاروعلائمباقیماندهبهظنخودوازرویاشتباهکسیرابعنوانسارقمعرفیکندچونهدفویکشفاموالواحقاقحقخودبودهوباشخصمتهمسابقهعنادوخصومتینداردبفرضاینکهنتواندصحتامورمنتسبهراثابتکندویرانمیتوانمفتریدانست.ماده 69 قانونآئیندادرسیکیفرینیزمقررداشتهدرصورتیکهخلافعرضحالثابتشودعارضغیرمحقعلاوهبرتأدیهخسارتطرفمخارجتحقیقاترانیزادامینمایدبهنظرمیرسددرچنینمواردیمرتکبفقطدرحدجبرانخسارتطرفمسئولیتداشتهباشد.
رأیوحدترویهشماره 228 – 20/8/49 هیئتعمومیدیوانعالیکشورزمانوقوعوتحققبزهافتراراازتاریخقطعیتعجزازاثباتاسنادوثبوتکذبشکایتشاکیدانستهاستونهصرفاعلامشکایتواسنادبزه. زیرابهموجباینرایتحققبزهافترااسنادصریحجرمیازطرفکسیبهدیگریباسوءنیتمعلقبهاحرازکذبتهمتوعدمثبوتعملانتسابیدرمراجعقضائیاستکهبااینوصفاسناددهندهمفتریمحسوبوبهمجازاتمقرردرقانونمحکوممیشود.
خامساً: مواردانتسابیازامورمربوطبهحدودنباشدزیرادراینصورتعملتحتعنواندیگریقابلرسیدگیخواهدبودمثلاًاگرنسبتزنایالواطبهشخصدیگریدادهشودبموجبماده 139 قانونمجازاتاسلامیمصوب 1370 اینعملقذفبودهومجازاتخاصخودرادارد.
نشراکاذیب
نشراکاذیبنسبتبهافترادایرهشمولوسیعتریداشتهوازجهتشرایطوارکانووسیلهطرحاکاذیبنیزباافتراتفاوتداردبموجبماده 141 قانونتعزیراتنشراکاذیببشرحذیلبیانگردیدهاست:
«هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیبوسیلهنامهیاشکوائیهمراسلاتیاعرایضیاگزاریشاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءاکاذیبیرااظهارنمایدیااعمالیرابرخلافحقیقتراساًیابهعنواننقلقولبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیتصریحاًیاتلویحاًنسبتدهداعمازاینکهازطریقمزبوربنحویازانحاءضررمادییامعنویبهغیرواردشودیانهبهحبسازیکماهتادوسالیاتا 74 ضربهشلاقمحکومخواهدشد.»
اینکبنحواجمالبهتوصیفشرایطتحققنشراکاذیبمیپردازیم:
1. بطوریکهملاحظهمیشوددرنشراکاذیببرخلافافتراصراحتاًقصداضراربغیردرصدرمادهذکرشدهاستوجزوارکاناصلیبزهنشراکاذیبمحسوبمیشودبهنظرمیرسدعنصرسوءنیتزمانیموردنظراستکهمطالبکذبفقطمتوجهشخصخاصیباشدزیرادرادامهبهتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیاشارهگردیدهاستمورداخیرعلیرغمبزهافتراکهمحدودبهانتسابجرمیبهکسیمیباشدمیتواندعدهبیشماریراشاملشودزیرادرتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیشخصخاصیموردنظرنیستوممکناستقصداضراربغیردربیننباشدبلکهغرضازطرحموضوعجلبمنفعتباشدمثلاًتاجریبرایفروشاجناسخودبهاکاذیبیازقبیلاحتمالبمبارانشهرهایااحتمالانحلالمجلسیااستعفایدولتیاورشکستهشدناقتصادمملکتوخطربروزقحطیتمسککنددرواقعقصدضررزدنبهفردخاصیرانداردبلکههدفویجلبمنفعتشخصیاستالبتهبایستیدراینخصوصنیزبهسوءنیتمرتکبتوجهشودمثلاًکسیازیکرادیوخارجیمطلبنگرانکنندهایشنیدهوآنمطالبرابدونقصدوغرضاظهارمیکنددرچنینمواردیولواینکهبعداًکذببودنموضوعثابتشودمرتکبرانمیتوانازحیثنشراکاذیبتعقیبکیفرینمود.
2. شرطدومتحققنشراکاذیباینستکهمطالبکذبکتباًاظهارشودیعنیبرخلافافتراکهازطریقنطقدرمجامعنیزقابلتحققاستدرنشراکاذیبعملبایستیبوسیلهنامهیاشکوائیهمراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءانجامگیرد.
3. کذببودنمطلب: یکیازمهمترینارکانمتشکلهبزهنشراکاذیبدروغبودنمطلباسنادیاستیعنیاعمالیبرخلافحقیقتراساًیابهنقلقولبهاشخاصحقیقییاحقوقینسبتدادهشودبنابراینچنانچهصحتادعاثابتشوددیگرموضوعنشراکاذیبتلقینمیگردد. البتهبرایاحرازاینموردبهدقتوتوجهزیادینیازهستچهبساموردیاساساًکذبنباشدلیکنشخصقادربهاثباتاینادعانباشدمثلاًشخصیبهمقاماتذیصلاحگزارشدهدکهفلانمسئولدولتیبهاماکنبدنامترددمیکندوگزارشدهندهخودناظرقضیهبودهباشدلیکناینمطلبرادرمراجعصالحهنتواندبهاثباتبرساندوهدفوینیزازطرحوگزارشموضوعقصداظراربهغیرنباشدبلکهدرجهتاجرایوظیفهشرعیوملیخودمبادرتبهارسالراپرتمینمایددرچنینمواردیمحاکمبایستیدقتوتوجهبیشتریمبذولدارندتاحقیضایعنگردد.
مطلبحائزاهمیتدیگریکهدراینقسمتقابلذکرمیباشداینستکهدرماده 141 بهبرخلافواقعبودناعمالانتسابیاکتفاشدهوبعکسافتراکهجرمبودنعملانتسابیراشرطاصلیدانستهدرنشراکاذیبچنینشرطیقیدنشدهاستبعلاوهاشاعهدروغبهنقلقولازدیگراننیزجرمتلقیشدهاستبهنظرمیرسدهدفقانونگذارازاینمسئلهجلوگیریازشیوعدروغوکذبدرجامعهمیباشد.
4. ویژگیدیگریکهدربزهنشراکاذیبملاحظهمیشوداینستکهامورمنتسبهتصریحاًوتلویحاًعنوانگردندبطوریکهدربحثافتراگفتهشدصراحتدرامورمنتسبهازشرایطاساسیبزهمیباشدیعنیشخصموردنظرونوعبزهیکهبهوینسبتدادهمیشودبایدصریحاًمشخصوتعیینگردددرحالیکهدرنشراکاذیبنیازیبهاینصراحتنیستمثلاًاگرشخصیگزارشدهدکهشنیدهامگویافلانمقاممملکتیدررژیمسابقگزارشگرساواکبودهوحقوقدریافتنمودهاستیامثلاًمیگویندفلانیدردفتراشرفپهلویکارمیکردهرچندمواردفوقصریحاًبهشخصینسبتدادهنشدهاستلیکچونطرحاینمسائلدرجامعهباعثکسرشأنوحیثیتافرادمخصوصاًمقاماتدولتیمیشودچنانچهصحتاینمطلببهاثباتنرسیدمرتکبقابلمجازاتخواهدبود.
5. خصوصیتدیگریکهبهبزهنشراکاذیبمترتبمیباشداینستکهسوءنیتمرتکببیشترملحوظنظرقانونگذاربودهتاورودضررمادیومعنویبهغیر. زیرادرانتهایمادهچنینآمدهاست « اعمازاینکهازطریقمزبوربنحویازانحاءضررمادییامعنویبهغیرواردشودیانه»مثلاًموردموهنیبهمأموردولتنسبتدادهشودوقبلازاینکهخودشخصمتهمشدهدرمقامدفاعوپاسخگوئیواثباتبیگناهیخودبرآیدبوسائلدیگریکهخارجازارادهوفعلویمیباشدکذببودنمطالببرایعمومثابتشوددراینخصوصهرچندضررمادیومعنویبهشخصمتهمواردنشدهلیکنچونهدفقانونگذارتنبیهاشخاصدروغگووجلوگیریازاشاعهکذبوشایعاتناروادرجامعهاستاینگونهمواردنیزعلیرغمعدمورودضرربهغیرجرمتلقیشدهاست.
افترایعملی
درماده 142 قانونتعزیراتمرودیذکرشدهاستکهنحوهانتساباتهامازحدومرزنطقدرمجامعودرجدرروزنامهیااوراقچاپیوخطیفراتررفتهوبااقدامعملیتحققپیدامیکندایننوعافترادرماده 269 مکررقانونمجازاتعمومیسابقنیزذکرشدهبودوجنابآقایابراهیمپاداستادمحترمدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدرکتابحقوقکیفریاختصاصی (جلداول) ازآنبعنوانافترایبفعلیاافترایعملییادکردهاستکهبواقععنوانمناسبیمیباشد.ایننوعافتراناجوانمردانهترینودرعینحالشدیدترینموردیاستکهشخصیدربارهفرددیگریانجاممیدهد. متنماده 142 قانونتعزیراتچنینمیباشد:
«اگرکسیعالماًوعامداًبهقصدمتهمنمودنغیرآلاتوادواتجرمویااشیاءحاصلهازآنویااشیائیراکهیافتشدنآندرتصرفیکنفرموجباتهاماومیگرددبدوناطلاعآنشخصدرمنزلیامحلکسبویاجیبواشیائیکهمتعلقبهاوستبگذاردیامخفیکندودراثراینعملشخصمزبورتعقیبگرددپسازثبوتبرائتآنشخصمرتکببهحبسازششماهتاسهسالمحکوممیشود.»
بطوریکهازمفادمادهفوقاستنباطمیشودتحققاینبزهمقرونبهشرایطخاصیمیباشدکهبدونوجودهریکازآناطلاقافترابنحویکهدرماده 142 ذکرشدهممکننیستاینکبنحواختصاربهتوضیحشرایطمیپردازیم:
شخصبایستیعالماًوعامداًوباقصدمتهمکردندیگریآلاتوادواتجرمرادرمنزلیامحلکسبوییاجیبویاداخلاشیاءبگذاردیعنیشخصبایستیازجرمبودنعملاطلاعداشتهباشدوباقصدمتهمنمودندیگریاینآلاتوادواترادرتصرفدیگریقراردهدمثلاًاطلاعداشتهباشدکهفلانشیءعتیقهبسرقترفتهوآگاهانهوعامداًآنرادرحیاطمنزلدیگریزیرخاکقراردهدلیکناگربفرضشخصیبستهایپیداکندوبدونآنکهازمحتویاتداخلبستهاطلاعداشتهباشدآنرادرمغازهدیگریبگذاردوتصادفاًداخلبستهموادمخدرباشددرمورداخیرچونعلمواطلاعوعمدوقصدمتهمنمودندیگریدربیننیستعلیهذاموردمشمولماده 142 قانونتعزیراتنیست.
شخصآلاتوادواتجرمیااشیاءحاصلهازآنویااشیائیراکهیافتآندرتصرفدیگریموجباتهاممیگرددبدوناطلاعویدرمنزلیامغازهیاجیبیاداخلاشیاءقراردهدیامخفیکنددراینجادونکتهحائزاهمیتوتوجهمیباشداولاًخودآلاتوادواتبایداتهامآورباشندثانیاًاینعملبدونآگاهیواطلاعدیگریانجامگرفتهباشدپسچنانچهشخصیباکسباجازهازصاحبخانهایاشیاءمسروقهرادرمنزلویجادادهیامخفیکندازجهتافتراقابلتعقیبنخواهدبودزیراصاحبخانهدراخفایاموالمسروقهباویمشارکتومساعدتکردهاست.
تحتپیگردقرارگرفتنشخصنیزیکیازارکانجرممقرردرماده 142 قانونتعزیراتاستیعنیلازماستکهشخصتحتتعقیبمامورینانتظامیقرارگرفتهواشیاءمذکوردرتصرفویکشفشودواینموضوعدرمراجعقضائیتحترسیدگیقرارگرفتهومدافعاتشخصمتهمموردارزیابیمقاماتقضائیواقعشودتحتپیگردقرارگرفتنشخصیکیازاساسیترینشرایطتحققبزهمیباشدچهدرادامهمادهامدهاست « پسازثبوتبرائتآنشخصمرتکببهحبسازششماهتاسهسالمحکوممیشود»بنابرایناگرشخصتحتپیگردقانونیقرارنگیردثبوتبرائتویمعنیومفهومینداردلذاچنانچهقبلازتحتتعقیبقرارگرفتنشخصمثلاًمرتکبدستگیرشدهوخودبهمخفینمودناشیاءمسروقهدرمنزلغیراقرارکندهرچنددربدوامرقصدمتهمکردنویراداشتهاستلیکنازجهتافترایمذکوردرماده 142 قانونتعزیراتقابلتعقیبنیست.
. ثبوتبرائتشخص: شرطآخرتحققافترایعملیثبوتبرائتشخصدرمحکمهصالحهمیباشداینقسمتازماده 142 درعملیکیازدشوارترینومهمترینمرحلهمیباشدچهبساشخصبیگناهینتوانددلائلبیگناهیخودرادرمحکمهارائهنمایدوقرائنواماراتتوجهاتهامبهکیفیتیباشدکهشخصرادرمعرضمحکومیتقراردهدظرافتوحساسیتاینموردوظیفهخطیریرامتوجهقضاتذیربطمیکندچنانچهرایبرمحکومیتشخصبیگناهیصادرشودمفترینیزازتعقیبکیفریمصونخواهدماندزیراکهتعقیبویبعنوانمفتریمعلقبهثبوتبرائتشخصاستودرصورتمحکومیتشخصمفترینیزقابلتعقیبنخواهدبودبرایجلوگیریازارتکابوقوعچنینبزهیکهبیشتردرجرائممربوطبهموادمخدرقابلتصوراستمجمعتشخیصمصلحتنظاماسلامیدرماده 26 قانونمبارزهباموادمخدرمصوب 3/8/1367 مجازاتسنگینیبرایمرتکبینتعییننمودهاستبموجبماده 26 قانونمذکور «هرکسبهقصدمتهمکردندیگریموادمخدروآلاتوادواتاستعمالآنرادرمحلیقراردهدبهحداکثرمجازاتهمانجرممحکومخواهدشد»درتبصرهماده 142 موردیپیشبینیشدهاستکهچنانچهمرتکبینجرائممذکوردرمواد 141 و 142 مقامرسمیداشتهودرحدودصلاحیتخودمرتکبشدهباشندعلاوهبرمجازاتمقررهبهانفصالازششماهتادوسالازشغلخودنیزمحکومخواهندشدالبتهبطوریکهازمتنمادهاستنباطمیشودشرطاصلیارتکاببزهدرمحدودهصلاحیتمقامرسمیمیباشدودرغیراینصورتانفصالازششماهتادوسالدربارهویمجرینیستمثلاًاگرمامورادارهآگاهیکهمسئولیتشکشفاموالمسروقهودستگیریسارقمیباشداموالمسروقهراازرویغرضوکینهدرمنزلشخصدیگریجایدادهواورامتهمبسرقتنمایدمشمولتبصرهذیلماده 142 قانونتعزیراتخواهدشددرحالیکهاگرهمینماموربعلتاختلافاتخانوادگیخنجریازهریاسمیرادربیناشیاءیالباسهمسرشقراردادهواورامتهمبهقتلعمدیکسینمایددرحدماده 142 قانونتعزیراتقابلمجازاتاستومقرراتتبصرهماده 142 دربارهویقابلاعمالنیست.
افترادرسایرقوانین
علاوهبرماده 140 قانونتعزیراتوموادبعدیهمانقانونافترادرسایرقوانینمدونایراننیزبهاشکالمختلفدرمواردخاصیذکرشدهاستکهاینکاجمالاًفقطبهیادآوریوذکرموادمربوطهقناعتکردهوازشرحوبسطبیشترخودداریمینمائیم.
1.افترادرقانونمبارزهباموادمخدرمصوب 1367 مجمعتشخیصمصلحتنظاماسلامی.
ماده 26 –هرکسبهقصدمتهمکردندیگریموادمخدروآلاتوادواتاستعمالآنرادرمحلیقراردهدبهحداکثرمجازاتهمانجرممحکومخواهدشد.
ماده 27 –هرگاهشخصیدیگریرابهمنظورتعقیبدرمراجعذیصلاحتعمداًوبهخلافواقعمتهمبهیکیازجرائمموضوعاینقانوننمایدبهبیستتاهفتادوچهارضربهشلاقمحکومخواهدشد..
افترادرقانونمجازاتمرتکبینقاچاق:
ماده 17 –مأمورینیکهبرخلافواقعکسیرامتهمبهارتکابجرمقاچاقکردهوموجبمزاحمتشدهباشندپسازثبوتبهجبرانخسارتیکهبراشخاصواردآوردهاندبهانفصالموقتیادائمازخدماتدولتیمحکومخواهندشدمگرآنکهبموجبقانوندیگریعملآنهامستلزممجازاتشدیدتریباشد.
افترادرقانونمطبوعاتمصوب 26/12/ 1364:
ماده 30 –انتشارهرنوعمطلبمشتملبرتهمتیاافترایافحشوالفاظرکیکیانسبتهایتوهینآمیزونظایرآننسبتبهاشخاصممنوعاستمدیرمسئولجهتمجازاتبهمحاکمقضائیمعرفیمیگرددوتعقیبجرائممزبورموکولبهشکایتشاکیخصوصیاستدرصورتاستردادشکایتتعقیبدرهرمرحلهایکهباشدمتوقفخواهدشد.
افترادرقانونراجعبهجلوگیریازاجناسممنوعالورود
مصوب 31/3/1311:
ماده 11 –ماموریندولتیکهیکیازجرمهایمذکوردراینقانونیاقوانینمربوطبهانحصارتجارتواسعارخارجیراباعلمبراینکهبرخلافواقعاستبهکسینسبتدهندبهمجازاتمفتریوانفصالابدازخدماتدولتیمحکومخواهندشد.
افترادرقانوندادرسیوکیفرارتشمصوب 1318:
انتهایماده 344 … همچنینافرادژاندارموسایرنظامیانکهبدونمدرکودلیلازلحاظاخاذیوسوءاستفادهیااغراضدیگراشخاصبیگناهراتحتتعقیبقراردادهوبرایآنهاپروندهسازینمایندمطابقموادپایینمحکومخواهندشد. اینمادهدرسال 1354 اصلاحشدودرسال 1371 باتغییراتیدرماده 57 قانونمجازاتجرائمنیروهایمسلحجمهوریاسلامیایرانجایگزینگردید.
افترادرلایحهقانونیحفظوگسترشفضایسبزدرشهرها
مصوب 1359:
ماده 8 –هرکساعمازمامورانمجریاینقانونویاسایراشخاصعالماًجرائممذکوردراینقانونرابخلافحقیقتبهکسینسبتدهدویاگزارشخلافواقعبدهدبهمجازاتحبسجنحهتاسهسالمحکوممیشودمگراینکهدرقوانینجزائیمجازاتشدیدتریپیشبینیشدهباشدکهدراینصورتبهمجازاتاشدمحکومخواهدشد. مقرراتتبصرهذیلماده 6 دراینموردنیزلازمالرعایهاست.
افتراءدرلغتبهمعنیتهمتزدنوبهدروغنسبتخیانتبهکسیدادناستودراصطلاححقوقینسبتدادننادرستارتکابجرمیاستبهشخصوبهمعنیاخصعبارتاستازاسنادصریحجرمبهدیگریبهیکیازوسائلمذکوردرقانونوعجزازاثباتصحتآن .
جرمافتراءدرتعالیممقدساسلامیسوءظندرحقدیگرانوازجملهگناهانکبیرهومخالفاخلاقدینیمعرفیشدهاستودرمسیحیتودیانتیهودوقواعداخلاقیزرتشتو . . . نیزمذموموقبحشناختهشدهاست .
منابعحقوقیجرمافتراءدرآیاتشریفهقرآنکریمبهصورمختلفذکرشدهاستمنجملهخداونددرقرآنکریممیفرماید : « ایاهلایمانازبسیارپندارهادرحقیکدیگراجتنابکنیدکهبرخیظنوپندارهاباطلوبیحقیقتومعصیتاستونیزهرگزازحالدرونیهمتجسسمکنید » ( آیه 12سورهحجرات)
ارکانتشکیلدهندهجرمافتراء
ـرکنقانونیجرمافتراءرابهمعنیاخصدرماده 697 پیشبینیکردهوآمدهاست « هرکسبهوسیلهاوراقچاپییاخطیبوسيلةدرجدرروزنامهوجرائدیانطقدرمجامعیابههروسیلهدیگربهکسیامریراصریحاًنسبتدهدیاآنهارامنتشرنمایدکهمطابققانونآنامرجرممحسوبشودونتواندصحتاسنادراثابتنمایدجزدرمواردیکهموجبحداستبهیکماهتایکسالحبسوتا 74 ضربهشلاقیایکیازآنهاحسبموردمحکومخواهدشد . »
باتوجهبهمتنمادهآنچهکهموردتوجهقانونگذارقرارگرفتهاست .
اولاً : برایثبوتجرمافتراءبایستیفعلمثبتصورتگیرد .
ثانیاً : وسیلهارتکابموردنظراست .
ثالثاً : اسناددادهشدبایستیصراحتداشتهباشد .
مطالبزیررامیتواندرتشکیلرکنمادیجرمافتراءبیاننمود :
الف : اسنادبایستیانتسابجرمیبهدیگریباشدبرایتحققجرمافترابایدجرمیبهکسینسبتدادهشودوعملموردانتسابمیبایستطبققانونجرمتلقیشود . بنابرایننسبتدادنارتکابیکعملخلافیاتخلفاداری،انضباطیوانتظامینمیتواندافتراءتلقیشود،هرچندبعنواندیگریمثلنشراکاذیبو . . . قابلتعقیبباشدهمچنیناسنادجرمبایدصریحوروشنباشدپسنسبتهایکلیوغیرمشخصماننداینکهفلانکسجانییاآدمکشیاهرزهیافاسقاستبرایتحقجرمافتراءکافینیست .
ب : معینبودنشخصطرفاسناد : کهمیتواندصریحباشد ( ذکرنامودیگرمشخصات ) یابااشارهوعلامتشخصطرفانتسابمعینگردد ( مثلاًبگویددرمیانشماآنکهازهمهقدبلندتراست )
سؤالپیشمیآیدکهاگرافتراءنسبتبهیکشخصحقوقیصورتگیرد . مثلاًگفتهشودکهفلانمؤسسهیاشرکتیاسهامدارانآنمالمردمرادزدیدهاندچهوضعیتیپیشخواهدآمد؟
درجواببایدگفتدراینصورتجرمافتراءصورتگرفتهچونکهشخصیتحقوقیبهوسیلهشخصیااشخاصبنامهیئتمدیرهیامدیرعاملادارهمیشودکهمیتواناسنادوافتراءراباتوجهبهاقتضاءوقرائنامرمتوجهگردانندگانویاهیئتمدیرهبهشخصحقوقیدانست .
ج : وسیلهاسناد : درماده 697 وسیلهمادیجرمافتراءراتحریراوراقچاپییاخطییاانتشارآنهایادرجدرروزنامهوجرایدیانطقدرمجامعیابههروسیلهدیگرشناختهاست .
1- اوراقچاپییاخطیانواعواقسامنوشتههایخطی ( دستنویس ) ماشینی،پلیکپی،زیراکسوچاپوغیراینهاراشاملمیشود ( نوشتهدستنویسحتماًلازمنیستبهدستخطخودمفتریباشدوامضاءمفترینیزدرنوشتهعلنیشدهضرورتندارد . آنچهاهمیتدارداساساًعلنیساختنایننوشتههااست ) لازمبهذکراستاگرشخصیهزاراننسبتجرمبهفردیاافرادیدریاداشتهاوکاغذهایشبنویسدونزدخودنگهداردمادامیکهایننوشتههابهاختیاراوعلنینشدهوبرایکسیفرستادهنشدهجرمیصورتنگرفتهاست .
2- انتشاراوراق : انتشارعبارتاستازآنکهیکبرگیاهزارانبرگبردرودیوارچسباندهشودیابدستافراددادهشوديابرايآنهابههرطريقفرستادهشودنویسندهیاانتشاردهندهممکناستیکیاچندنفرباشند،اگرهمگیدرانتشاراوراقمعاونتداشتهباشند،طبعاًباتوجهبهضوابطشرکتومعاونتدرجرم ( مواد 42 و 43 قانونمجازاتاسلامی ) مسئولشناختهشدهوبهمجازاتمیرسند .
امااگرانتشاربهنامدیگروبرخلافمیلوارادهاوباشدجرمازناحیهمنتشرکنندهشناختهخواهدشد .
3- درجدرروزنامهوجراید .
4- نطقدرمجامع : کهبوسیلهآنافترایشفاهیقابلتحققاست .
سخنرانیدرصداوسیمااگربهصورتمیزگردباشدوهمچنیناگربصورتمصاحبهوگفتوشنودچندنفرهوجمعیباشدمشمولحکممادهونطقدرمجامعمیگردد،امادرموردفیلموسینماتردیدهستاگردرموقعتهیهفیلمچندنفرحضورداشتهباشندموضوعدرحکمنطقدرمجمعاستدرغیراینصورتنمیتوانآنرانطقدرمجمعشناختمگراینکهباخواستیااطلاعوعدممخالفتکسیکهضمنفیلمافتراءزدهاستفیلمدرمعرضتماشاگرانقراردادهشود .
لازمبهذکراستباتوجهبهعبارت « یابههروسیلةدیگر»کهمقنندرقانونتعزیراتجدیداضافهنمودهمنبعدجرمافتراءباهرنوعوسیلهایصورتگیردمشمولاینمادهقرارخواهدگرفت ( حتینوارکاست،صفحهو…)
د : ابتداییوارتجالیبودناسناد : یعنیجنبهتعرضوتهاجمآزادانهوجودداشتهباشدپسنسبتدادنارتکابیکجرمازطرفکسیکهدرمقامدفاعازخوددربرابراتهامبهآنجرمافتراءمحسوب
نمیگردد . نسبتدادنیکجرمبهکسیتحتتاثیرواقداموالقاءشخصدیگرنیزارتجالیشناختهنمیشود
لازمبهذکراستکهشاهدوگواهدرمقامبیانشهادتواظهاراطلاعاگرنسبتجرمیبهدروغبدهدنیزمفترینیستوبعنوانشهادتکذبقابلپیگیریاست . اماکسیکهارتجالاًنسبتارتکابجرمیبهدیگریبدهداگردرمقامتوضیحنزدمراجعادارییاقضایینسبتهایجدیدیکهافتراءآمیزاستبههمانشخصیااشخاصدیگربدهد . نسبتهایجدیدکهدادهاستممکناستبعنوانجرائمتازهتحتعنوانتعددجرمتلقیگردد .
آیاشکایاتومتظلمانرابایدبعنوانارتجالیبودنعملمفتریقابلتعقیبومجازاتقرارداد؟جوابمنفیاستچونکهشاکیقصددفاعازخودراداشتهنهاضرارطرفرا،امااگرشاکیومتظلمدرشکایتخودعلمبهکذببودننسبتیکهدادهداشتهباشدوچنینعملیاثباتشودمتضمنافتراءاست . دراینرابطهادارهحقوقیقوهقضائیهنظريهبهمشورتیبرحسبمفادمواد 140 و 141 و 142 قانونتعزیراتبهاینشرحدادهاست . « . . . البتهاگرکسیبهمنظوراضراربهغیراکاذیبیرابهوینسبتدهدوقادربهاثباتآننباشدبعنوانمفتریقابلتعقیباست . »
هـ : عجزازاثباتصحتاسناد : اگربرایجرمموضوعاسنادقرارمنعتعقیببهعلتعدموقوعبزهیاحکمبرائتقطعیصادرشود . عجزازاثباتاسنادثابتصحتمیشودواسناددهندهمفتریشناختهمیشودامااگرقرارمنعتعقیببهعلتفقداندلیلکافیصادرگرددافتراءثابتنمیشودزیرااسناددهندهمیتوانددلیلکافیتهیهنمایدکهدادرسدادگاهمیتواندبهاسناددهندهاجازهدهدتااگرمیتوانددلایلکافیجمعآوریوارائهدهد .
درموردقرارموقوفیتعقیبهممبنایعجزازاثباتمحسوبنمیشودمثلدلیلجنونکهرسیدگیموقوفمیشود.
مجازاتجرممفتری
درماده 697 مقننبرایجرمافتراءدونحوهاعمالمجازاتپیشبینیکردهودادرسدادگاهرامخیرنمودهکهدرصورتمصلحتیکیازآندوروشراانتخابوموردحکمقراردهدبدینطریقکهدادگاهمیتواندیامرتکبرابهیکماهتایکسالحبسوتا 74 ضربهشلاقمحکومکندیااینکهاگرشخصیتمرتکببهگونهایبودکهمیبایستدربارهاومجازاتمناسبیتعیینشودبرحسبموردیاحبستعزیریویاشلاقتا 74 ضربهموردحکمقراردهد .
تبصرهماده 697 : اگرنشرامریدرواقعاشاعةفحشاءمحسوبشودهرچندکهبتوانصحتآناسنادراثابتکرد،امامرتکبازمجازاترهایینیافتهوبهمجازاتمقرردرفوقمحکومخواهدشد .
توضیحاًاینکه : تعقیبجرمافتراءمنوطبهشکایتشاکیخصوصییاقائممقاماوستوباگذشتشاکیتعقیبجزائیموقوفمیشود
افتراءبالفعلدرماده 699 قانونپیشبینیوگفتهشدهاست . « هرکسعالماًیاعامداًبهقصدمتهمنمودندیگریآلاتجرمویااشیاییراکهیافتشدنآندرتصرفیکنفرموجباتهاماومیگرددبدوناطلاعآنشخصدرمنزلیامحلکسبیاجیبیااشیاییکهمتعلقبهاواستبگذاردیامخفیکندیابهنحویمتعلقبهاوقلمدادنمایدودراثراینعملشخصمزبورتعقیبگرددپسازصدورقرارمنعتعقیبویااعلامبرائتقطعیآنشخص،مرتکببهحبساز 6 ماهتا 3 سالویاتا 74 ضربهشلاقمحکوممیشود.
مرورزماندرافتراء
مرورزماندرجرمافتراءدرمقایسهباسایرجرائممستلزمتوجهودقتبیشتریاستزیرادرافتراءتعاملدوجرممطرحاست1ـجرمانتسابیبهمفتریعلیه 2ـعنوانمجرمانهافتراءکهچنینانتسابیراجرممیداند . بههمینجهتموضوعمرورزمانواینکهشروعآنبایدازتاریخانتسابجرمبهمفتریعلیهباشدیااززمانعجزمفتریازاثباتصحتاسنادموردنزاعاستکهرأیوحدترویهشماره 228-20/08/1349 بهآناختلافاتخاتمهدادهاست .« . . . . بنابراینشروعزمانجرمافتراءازتاریخقطعیتعجزازاثباتاسنادوثبوتکذبشکایتشاکیاستنهصرفاعلامشکایتاسنادبزه »
قذف
قذفازجملهجرائمیاستکهدرقبلازانقلاباسلامیدرقوانینجزائیمستقلاًجایگاهینداشتدرماده 279 قانونمجازاتعمومیبطورمبهمنسبتبهجرائمیکهشرعاًبرایآنهاحدیتعیینشدهباشداشارهشدهبود.
ماده 279 –اگرکسیقبلازتصویبوانتشاراینقانونمرتکبعملیشدهباشدکهموافقاینقانونجنحهیاجنایتتشخیصشدهاستدرموردیتعقیبوبرطبقاینقانونمجازاتمیشودکهاولاًنسبتبهآنعملمرورزمانبرطبقاینقانونحاصلنشدهباشدثانیاًبرایعملمزبورشرعاًحدیمعینشدهباشد.
پسازپیروزیانقلاباسلامیقذفاولینباردرقانونحدودوقصاصومقرراتانمصوب 1361 ازمواد 169 تا 195 ذکرشدسپسبااصلاحاتیدرقانونمجازاتاسلامیمصوب 7/09/1370 مجمعتشخیصمصلحتنظامجایگزینگردیدقذفبموجبماده 139 قانونمجازاتاسلامیعبارتاستازنسبتدادنزنایالواطبهشخصدیگری.بنابرایندرواقعقذفنوعیافترامیباشدکهدامنهشمولآنفقطبهدوموردنسبتزناولواطمحدودمیگردد.ولیچنانچهبخواهیمدرخصوصکلیهموادمربوطبهقذفقائلبشرحوبسطشویماینبحثبهدرازاکشیدهوازظرفیتومقدوراتایننشریهخارجخواهدشد. لذااجمالاًبنحومختصردرحدیکهموردنیازمراجعقضائیاستبهتوضیحمطلبمیپردازیمسپسوجوهافتراقافتراباقذفذکرخواهدشد.قذفتنهاموردیازحدودمیباشدکهمراجعقضائیباشکایتشاکیخصوصیواردرسیدگیمیشوند. مثلاًدرخوردنمسکریاقوادیاقرارمرتکبیاگزارشمامورینکشفجرمیاشهادتشهودجهترسیدگیمراجعقضائیکفایتمیکندلیکندرموردقذفنیازبهشکایتشاکیخصوصیداردالبتهبطوریکهدرماده 139 قانونمجازاتاسلامیذکرشدهمطلقنسبتدادنزنایالواطبهشخصدیگریبرایتحقققذفکافیاستلیکنمداخلهمراجعقضائیاحتیاجبهاعلامشکایتداردزیرادرتبصرهیکماده 140 قانونمجازاتاسلامیمقررشده « اجرایحدقذفمنوطبهمطالبهمقذوفاست» وبازدربند 3 ماده 161 همانقانونآمدهکهچنانچهقذفشوندهیاهمهورثهاوقذفکنندهراعفونمایندحدقذفساقطمیشودبنابراینباعنایتبهتبصره 2 ماده 8 قانونآئیندادرسیکیفریچونجرائمقابلگذشتجزباشکایتشاکیخصوصیقابلتعقیبنیستندبهنظرمیرسدکهدرقذفنیزشکایتشاکیالزامیباشد.درقذفزنایالواطبایستیصریحاًبهشخصنسبتدادهشودواگرسایرفعلهایحرامازقبیلمساحقهرابهشخصینسبتبدهندازشمولمحدودهقذفخارجبودهومرتکبتعزیرمیگرددوبازلازماستکهقادفبهمعنایلفظآگاهبودهونسبترابطورروشنوبدونابهامذکرکندوقوفشنوندهبهمعنایلفظشرطنیستوصرفاطلاعقاذفبهمعنایلفظکفایتمیکندنکتهدیگریکهدراینجاحائزاهمیتمیباشداینستکهمستنبطازواژههایلفظوشنوندهدرماده 141 قانونمجازاتاسلامیبهنظرمیرسدنسبتلواطوزنابایستیشفاهاًدادهشودونسبتکتبیجهتاحرازقذفکافینیستدربقیهموادنیزهمیشهاشارهبهگفتنوشنیدنشدهاستودرجائیذکریازکتابتواسنادازطریقکتبیبهمیاننیامدهاست.بنابراینچنانچهگفتهشدصراحتدرانتسابازارکانمهممتشکلهبزهقذفمیباشدوهرگونهابهاموشکدرانتسابموجبعدمثبوتحدخواهدشدبنابرتوضیحیکهدرتبصرهذیلماده 142 قانونمجازاتاسلامیذکرشدهاستاگرکسیبهفرزندمشروعخودبگویدتوفرزندمننیستیوقرینهایدربینباشدکهمنظورقذفنیستحدثابتنمیشوداحتمالداردمنظورگویندهاینباشدکهچونازنظرعلمودانشویازوربازومانندمننیستیلذافرزندمننمیباشی.
درماده 145 همانقانونموضوعدرشکلدیگریتوضیحدادهشدهاستبموجباینمادهاگرکسیبزنشبگویدتوباکرهنبودیچونمطلقادایاینجملهمؤیدزنایزندرقبلازازدواجنیستلذاموجبمحکومیتگویندهبهحدقذفنخواهدبودزیراازالهبکارتدراثرافتادنازبلندینیزممکناستوبموجبمادهمزبورگویندهفقطازجهتاینکهباعثاذیتشنوندهشدهاستبه 74 ضربهشلاقمحکومخواهدشد.
شرایطقاذف (قذفکننده) ومقذوف (قذفشنونده):
صرفنظرازکیفیتنسبتدادنزناولواطکهفوقاًبهآناشارهشدجهتثبوتشرعیحدقذفبرایشخصقاذفونیزمقذوفشرایطیلازماستکهبدونوجودشرایطمذکورحدثابتنمیشوداولاًقاذفبایستیبالغباشدیعنیبسنبلوغرسیدهباشدثانیاًعاقلباشدبنابراینقذفازناحیهصغیروسفیهومجنونموجبحدنمیگرددثالثاًقاذفمختارباشدیعنیدراثرتهدیدواجباروعنفازرویاکراهوناچاریشخصیراقذفنکردهباشدبلکهازرویمیلباطنیوبخواستشخصیخودمرتکبقذفشودرابعاًدارایقصدباشدیعنیواقعاًقصدونظرشبرانتسابزناولواطبطرفمقابلباشداغلبدیدهمیشودکهدرحیننزاعودرگیریطرفینبدوناینکهنیتقذفداشتهباشندازرویعصبانیتوخشمطرفمقابلرازناکاریالواطکارخطابمیکننددراینجاگویندهدرواقعبقصدفحاشیوهتاکیچنینالفاظیراادامیکندوقصدونیتقذفنداردبنابرایندرچنینموردیحدقذفثابتنمیشوددرخصوصشخصمقذوفنیزقانونگذارقائلبوجودشرایطیشدهاست:
اولاًقذفشوندهبایدلالغباشدثانیاًعاقلباشدثالثاًمسلمانباشد.بنابراینباقذفغیرمسلمانحدثابتنمیشودوماده 147 قانونمجازاتاسلامیدرتوضیحاینمطلبمقررداشتههرگاهیکفردبالغوعاقلشخصینابالغیاغیرمسلمانراقذفکندتا 74 ضربهشلاقتعزیرمیشود.رابعاًمقذوفبایستیعفیفباشدواژهعفیفدرمعنایلغویبهافرادپاکدامنوپرهیزکاراطلاقمیشودودرعرفنیزبههمینمفاهیمتعبیرمیگردد. درقانونمجازاتاسلامیتعریفخاصیازکلمهعفیفبعملنیامدهاستلیکنبموجبماده 148 همانقانوناگرقذفشوندبهآنچهبهاونسبتدادهشدهاستتظاهرنمایدقذفکنندحدوتعزیرندارد.بنابراینهرچندحدومرزخاصیبرایشخصعفیفوغیرعفیفوجودنداردلیکنازمفهومماده 148 چنیناستنباطمیشودکهعفیفبهشخصیاطلاقمیگرددکهتظاهربهفسقوفجورنکندبنابراینکسیکهدرمجالسومجامعازروابطخودبازنانمتعدددادسخندادهوزناوارتکابفعلحرامراجزوافتخاراتخودذکرمیکندنسبتزنایالواطبهچنینشخصیحدوتعزیرندارد. دواستثنایدیگرنیزدرخصوصعدمثبوتحدبلحاظشخصیتمقذوفدرقانونمجازاتاسلامیپیشبینیشدهاستکهذیلاًبذکرآنهامیپردازیم.
الف. اگرپدریاجدپدریفرزندشراقذفکندتعزیرمیشود ( تبصرهماده 149) باعنایتبهاینکهدرخودماده 149 قذفخویشاونداننسبتبهیکدیگرازمواردمحکومیتبهحدذکرگردیدهاستدرواقعقذفپدرویاجدپدرینسبتبهفرزندازجهاتاستثنائیمیباشدکهمجازاتتعزیریدارد.
ب. درخصوصقذفهمسرمتوفی–بموجبماده 150 قانونمجازاتاسلامیهرگاهمردیهمسرمتوفیخودراقذفکندوآنزنجزفرزندهمانمردوارثینداشتهباشدحدثابتنمیشود. دراینجادونکتهحائزاهمیتوتذکرمیباشداولاًقذفنسبتبههمسرمتوفیموجبحداست. ثانیاًچنانچهآنزنورثهایجزفرزندقاذفنداشتهباشدحدثابتنمیشود. بنابرایناگرزنفوتشدهقبلازازدواجباقاذفبامرددیگریازدواجکردهوازاونیزصاحبفرزندیباشدچنانچهفرزنداخیرالذکرتقاضایقذفناپدریخودرابنمایدبموجبقسمتآخرماده 150 حدثابتمیشود.
طرقاثباتقذف:
قذفازدوطریققابلاثباتمیباشد:
بادوباراقرارقاذفکهایناقراردرصورتینافذاستکهاقرارکنندهبالغوعاقلومختارودارایقصدباشدچوندربارهاینشرایطدربحثمربوطبهقاذفتوضیحلازمدادهشدهاستلذانیازیبهتکرارمطالبنیست.
باشهادتدومردعادل: درخصوصکیفیتادایشهادتتوضیحیدربابقذفدادهنشدهاستوظاهراًبایستیبهضوابطوشرایطمندرجدربابشهادتوگواهیمراجعهکرد. درموردلفظعادلنیزدربابپنجم (قذف) تعریفخاصینشدهاستعدالتعبارتازاستقامتعملیدردرستکاریوترکمعاصیمنتهیباداشتنملکهعدالت.بنابراینبهفردیکهاساساًفعلکبیرهمرتکبنشدهولیفاقدملکهباشدعادلگفتهنمیشود. اینقولرابهصدوقرهنسبتدادهاندشیخمفیددرمقنعهگفتهعادلکسیاستکهمعروفبهدیانتوتقویبودهودرضمنازمحارمخدانفسخودرانگهدارد. ازابیالصلاحنقلشدهکهعدالتبهبلوغوکمالعقلوایمانواجتنابازقبائحثابتمیشود.
اینقولازابنادریسدرسرائرنقلشدهاستعینعبارتسرائرچنیناست:
حدّالعدلهوالذیلایخلّبواجبولایرتکبقبیحاً
طرفدارانایننظریهعقیدهخودراباعباراتدیگرینیزبیانکردهاندبدینشرحکهعدالتعبارتازاجتنابکبائروعدماصراربرصغایراست.
حسبتعبیرمشهورازعلامهحلّیوبعدازاوعدالتکیفیتیاستنفسانیکهباعثملازمتانسانبهتقویمیشود.
وجوهافتراقافتراوقذف
دربدوامروجوهتشابهمتعددیبینافتراوقذفمشاهدهمیشودزیرادرهردوموردجرمیبهکسینسبتدادهشدهونسبتدهندهعاجزازاثباتادعایخودمیباشدوبازدرهرموردصراحتدرانتسابومعینبودنشخصمتهمونیزسوءنیتنسبتدهندهازارکانمتشکلهجرماستوچنانچهمداقهبیشتریدرهردوموردبعملآیدشایدوجوهاشتراکوتشابهدیگرینیزمشخصومعینبشودلیکنفیمابینافتراوقذفوجوهافتراقزیادیملاحظهمیگرددکهاینکباذکرآنهابهبحثخودخاتمهمیدهیم.1. ازجهتموضوعقذفمنحصرومحدودبهدوموردنسبتدادنزناولواطاستلیکنافترابهنسبتدادنهرامریکهمطابققانونجرممحسوبمیشوداطلاقمیگرددیعنیبهغیرزناولواطانتساببقیهجرائممقرردرقانونتحتپوششافتراقرارمیگیرند.2. افترابوسیلهاوراقچاپییاخطییاانتشارآنهایادرجدرروزنامهوجرائدمحققمیشودلیکنقذفبایدبهلفظباشدبنابراینباکتابتواوراقچاپیمحققنمیشودالبتهماده 139 قانونمجازاتاسلامیبهانتسابزنایالواطبهشخصدیگریبسندهکردهوصریحاًطرقنسبتدادنبوسیلهلفظیاکتابترامشخصننمودهاستلیکنچوندرماده 141 چنینآمدهکهنسبتدهندهبهمعنایلفظآگاهباشدگرچهشنوندهمعنایآنرانداندودربقیهموادنیزکلّاًکلماتگویندهوشنوندهقیدشدهاستودرهیچمادهایاشارهبهکتابتنگردیدهاستبنابقاعده«الحدودتدرابالشبهات»استفادهمیشودکهنسبتقذفبالفظوتکلمممکناستوازطریقانتسابکتبیوچاپیمحققنمیگردد.ازلحاظمجازاتدرخصوصقذفهشتادضربهتازیانهقابلکاهشنیستومقدارآنحتیباکیفیاتمخففهنیزثابتاستدرحالیکهدرافترامجازاتبارعایتمواردمخففهقابلکاهشوحتیتبدیلبهمجازاتخفیفترمیباشد.ثبوتقذفبادوباراقراروباشهادتدومردعادلاستوحالآنکهثبوتافترامقیدبهایندودلیلخاصنبودهوباعجزنسبتدهندهازصحتامورمنتسبهمحققمیگردد.درقذفمسلمانبودنوعفیفبودنمقذوفشرطشدهاستدرحالیکهدرافترابهکسیامریصریحاًنسبتدادهشودکهمطابققانونآنامرجرمباشدنسبتدهندهمفتریخواهدبودبدوناینکهمسلمانبودنیاعفیفبودنطرفشرطتحققبزهباشد.درقذفاگرپدریاجدپدریفرزندشراقذفکندحدثابتنمیشوددرحالیکهاگرپدریبهفرزندخودجرمیرانسبتدادهوازاثباتآنعاجزگرددافترامحققمیشودوباشکایتفرزندپدرقابلتعقیبکیفریمیباشد.ازجهتتکرارجرمبزهافتراهرچندبارهمتکرارشوددرحدضوابطکلیمقرردرماده 48 قانونمجازاتاسلامیتشدیدمیگردددرحالیکهدرقذفدرمرتبهچهارمقاذفکشتهمیشود.درتعددجرمافترابفرضمتعددبودنچوننوعاًمختلفنیستباتوجهبهماده 47 قانونمجازاتاسلامیتعددبزهمیتواندازعللمشددهباشدوفقطیکمجازاتتعیینمیگردد. ولیچنانچهشخصبهچندسببمانندزناولواطقذفشودچندحدثابتمیشود.باتوجهبهمیزانمجازاتمحکمهصالحبرایرسیدگیبهجرمافترادادگاهکیفری 2 میباشدوحتیمواردمشددهمانندتعددوتکرارازدادگاهکیفری 2 نفیصلاحیتنمیکندولیدرقذفچنانچهشخصبرایبارچهارممرتکبجرممزبورشودچونمجازاتبارچهارماعداماستبنابراینمحکمهصالحهبرایرسیدگیبهاتهامدادگاهکیفرییکخواهدبود.
مبحث پنجم : جرمنشراكاذيبدرسايرقوانين
ماده 78 قانونمجازاتجرايمنيروهايمسلحمصوب 82 :
«هرنظاميبهمناسبتانجاموظيفهعمداًگزارسيبرخلافواقعبهفرماندهانياديگرمقاماتمسئولبدهدوياحقايقراكتماننمايدوياباسوءنيتگزارشيباتغييرماهيتيابهطورناقصارائهدهدوياعمداًجرايمارتكابيكاركنانتحتامرخودرابهمقاماتذيصلاحگزارشندهدوياگزارشانجلوگيرينمايدياگزارشهاوجرايمرابهموقعاعلامنكندبهترتيبزيرمحكومميشود :
الف: چنانچهاعمالفوقموجبشكستجبههاسلامياتلفاتجانيگرددبهمجازاتمحارب
ب: درصورتيكهموضوعبهامورجنگييامسائلامنيتداخليياخارجيمرتبطباشدبهحبسازدوسالتاپنجسال
ج: درسايرمواردبهاستثنايموارديكهصرفاًتخلفانظباطيمحسوبميشودبهحبسازسهماهتايكسال
تبصره (1) : چنانچهاعمالمذكورموجبخسارتماديگرددمرتكبعلاوهبرمجازاتفوقبهجبرانخسارتواردهنيزمحكومخواهدشد .
تبصره (2): هرگاهاعمالمورداشارهدربندهايبوجاينمادهدراثربيمبالاتيوسهلانگاريباشددرصورتيكهموجبجنايتبرنفسيااعضاشدهباشدبهنصفحداقلتانصفحداكثرمجازاتهايمزبورمحكومخواهدشدودرغيراينصورتطبقآييننامهانظباطيعملميشودپرداختديهبرطبقمقرراتدياتميباشد .»
مبحث ششم : مطلق یا مقید بودن جرم نشر اکاذیب
نشراکاذیبازجرایممطلقاستوتحققآنموکولبهوقوعنتیجهضرریاتشویشنیست .
دراظهاراکاذیب : اعمالمعینیبهشخصیااشخاصنسبتدادهنمیشودبلکهاخباریامطالببیاساسبهطورکلیاظهارمیشود .
عناویننشراکاذیبیااشاعهاکاذیبکهبرگرفتهازمتنماده 698 ق.م. اوشاملهردومصداقاعمالمجرمانهجرماظهاراکاذیبوجرمانتساباعمالخلافحقیقتبهدیگراناست.
مبحث هفتم : تطبیقجرمنشراکاذیبباموادعمومیقانونمجازاتاسلامیجدید
دراینفصلسعیشدهاستجرمنشراکاذیبباموادعمومیقانونجدیدموردبررسیقرارگیرد.
گفتار اول: قابلگذشتبودنیاغیرقابلگذشتبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 104 قانونمجازاتاسلامیبیانمیدارد:
علاوهبرجرائمتعزیریمندرجدرکتابدیاتوفصلحدقذفاینقانونوجرائمیکهبهموجبقوانینخاصقابلگذشتمیباشند،جرائممندرجدرقسمتاخیرمواد 596-608-622 – 632 – 633 – 642- 648- 668- 669- 676- 677- 679- 682- 684- 685- 690- 692- 694- 697- 698- 699- 700 ازکتابپنجمتعزیراتنیزقابلگذشتمحسوبمیشوند.
درماده 100 قانونمجازاتاسلامیجرائمقابلگذشتتعریفشدهاست.
ماده 103 ق. م. ا 1392:چنانچهقابلگذشتبودنجرمیدرقانونتصریحنشدهباشد،غیرقابلگذشتمحسوبمیشود،مگراینکه 1- ازحقالناسبوده. 2- شرعاًقابلگذشتباشد.
باتوجهبهاینکهکلیهجرائمواجدجنبهعمومیهستند. قانونگذاربرهمیناساساصلرابرغیرقابلگذشتبودنجرایمگذاشتهاست.
طبقتبصره 2 ماده 100 ق. م. اجرائمغیرقابلگذشت : جرائمیمیباشندکهشکایتشاکیوگذشتویدرشروعبهتعقیبورسیدگیوادامهآنهاواجرایمجازاتتاثیریندارد.
.
گفتار دوم :تکمیلییاتبعیبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 23- دادگاهمیتواندفردیراکهبهحدقصاصیامجازاتتعزیریازدرجهششتادرجهیکمحکومکردهاست،بارعایتشرایطمقرردراینقانون،متناسبباجرمارتکابیوخصوصیویبهیکیاچندمجازاتازمجازاتهایتکمیلیزیرمحکومنماید:
الف- اقامتاجباریدرمحلمعین.
ب- منعازاقامتدرمحلیامحلهایمعین.
پ- منعازاشتغالبهشکل،حرفهیاکارمعین.
ت- انفصالازخدماتدولتیوعمومی.
ث- منعازرانندگیباوسایلنقلیهموتوریویاتصدیوسایلموتوری.
ج- منعازداشتندستهچکویااصداراسنادتجارتی.
چ- منعازحملسلاح.
ح- منعازخروجاتباعایرانازکشور.
خ- اخراجبیگانگانازکشور.
د- الزامبهخدماتعمومی
ذ- منعازعضویتدراحزاب،گروههاودستجاتسیاسییااجتماعی.
ر- توقیفوسایلارتکابجرمیارسانهیاموسسهدخیلدرارتکابجرم.
ز- الزامبهیادگیریحرفه،شغلیاکارمعین.
ژ- الزامبهتحصیل
س- انتشارحکممحکومیتقطعی.
تبصره 1- مدتمجازاتتکمیلیبیشازدوسالنیست،مگردرمواردیکهقانونبهنحودیگریمقررنماید.
تبصره 2- چنانچهمجازاتتکمیلیومجازاتاصلیازیکنوعباشد،فقطمجازاتاصلیموردحکمقرارمیگیرد.
تبصره 3- آییننامهراجعبهکیفیتاجرایمجازاتتکمیلیظرفششماهازتاریخلازمالاجراءشدناینقانونتوسطوزیردادگستریتهیهمیشود،وبهتصویبرئیسقوهقضائیهمیرسد.
مواردصدورحکمبهمجازاتهایتکمیلی،محصوردرجرایمحدی،قصاصومجازاتتعزیریازدرجهششتادرجهیکشدهاست.
باتوجهبهمتنمادهبهایننتیجهمیرسیمکهمقننازکلمه « میتواند»استفادهنمودهاست؛بنابرایندادگاهتکلیفواجباریدرخصوصصدورحکمبهمجازاتهایتکمیلیندارد؛ازاینرومجازاتمقرردراینمادهازنوعمجازاتاختیاریاستوبنابهاصلفردیکردنمجازاتهاقاضیمخیردراعمالآناست.
ماده 24- چنانچهمحکومطیمدتاجرایمجازاتتکمیلی،مفادحکمرارعایتننماید،دادگاهصادرکنندهحکمبهپیشنهادقاضیاجرایاحکام،برایباراولمدتمجازاتتکمیلیمندرجدرحکمراتایکسومافزایشمیدهد؛ودرصورتتکرار،بقیهمدتمحکومیترابهحبسیاجزاینقدیدرجههفتیاهشتتبدیلمیکندهمچنینبعدازگذشتننیمیازمدتمجازاتتکمیلی،دادگاهمیتواندباپیشنهادقاضیاجرایحکم،درصورتاطمینانبهعدمتکرارجرمواصلاحمجرم،نسبتبهلغویاکاهشمدتزمانمجازاتتکمیلیویاقدامکند.
تکرارتخلفازسویمحکومعلیه؛دراینحالتمدتمحکومیتبهحبسیاجزاینقدیدرجههفتیاهشتتبدیلخواهدشد.
ماده 25- محکومیتقطعیکیفریدرجرائمعمدی،پسازاجرایحکمیاشمولمرورزمان،درمدتزمانمقرردراینمادهمحکومراازحقوقاجتماعیبهعنوانمجازاتتبعیمحروممیکند:
الف- هفتسالدرمحکومیتبهمجازاتهایسالبحیاتوحبسابدازتاریختوقفاجرایحکماصلی.
ب- سهسالدرمحکومیتبهقطععضو،قصاصعضودرصورتیکهدیهجنایتواردشدهبیشازنصفدیهمجنیعلیهباشد،نفیبلدوحبستادرجهچهار.
پ- دوسالدرمحکومیتبهشلاقحدی،قصاصعضودرصورتیکهدیهجنایتواردشدهنصفدیهمجنیعلیهیاکمترازآنباشدوحبسدرجهپنج.
تبصره1- درغیرمواردفوق،مراتبمحکومیتدرپیشینهکیفریمحکومدرجمیشود؛لکندرگواهیهایصادرهازمراجعذیربطمنعکسنمیگردد،مگربهدرخواستمراجعقضائیبرایتعیینیابازنگریدرمجازات.
تبصره 2- درموردجرائمقابلگذشتدرصورتیکهپسازصدورحکمقطعیباگذشتشاکییامدعیخصوصی،اجرایمجازاتموقوفشوداثرتبعیآننیزرفعمیشود.
تبصره 3- درعفووآزادیمشروط،اثرتبعیمحکومیتپسازگذشتمدتهایفوقاززمانعفویااتماممدتآزادیمشروطرفعمیشود. محکومدرمدتزمانآزادیمشروطوهمچنیندرزماناجرایحکمنیزازحقوقاجتماعیمحروممیگردد.
ماده 26 قانونمجازاتاسلامی،بهاحصایحقوقاجتماعیپرداختهاست.
بندهایسهگانهفوق،درگواهیهایصادرهازمراجعذیربطمنعکسمیگردد.
درزماناجرایحکمنیزمحکومازحقوقاجتماعیمحرومخواهدبود.
گفتار سوم: شرکتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 125- هرکسباشخصیااشخاصدیگردرعملیاتاجرائیجرمیمشارکتکندوجرم،مستندبهرفتارهمهآنهاباشدخواهرفتارهریکبهتنهاییبرایوقوعجرمکافیباشدخواهنباشدوخواهاثرکارآنانمساویباشدخواهمتفاوت،شریکدرجرممحسوبومجازاتاومجازاتفاعلمستقلازجرماست. درموردجرائمغیرعمدینیزچنانچهجرم،مستندبهتقصیردویاچندنفرباشد. مقصران،شریکدرجرممحسوبمیشوندمجازاتهریکازآنان،مجازاتفاعلمستقلآنجرماست.
تبصره–اعمالمجازاتحدودقصاصودیاتدرموردشرکتدرجنایتبارعایتموادکتابهایدوم،سوموچهارماینقانونانجاممیگیرد.
شرکتدرجرم،بهمعنایهمکاریدویاچندنفردرعنصرمادیجرماست،بهطوریکهجرممستندبهرفتارهمهآنهاباشد. همکارانراشریکدرجرموفعلآنانراشرکتدرجرممینامند.
برایتحققشرکتدرجرممیبایستیدرعینحالکهعلمواطلاعازماهیتفعلمجرماندرشرکاوجوددارد،مشارکتدرعملیاتاجراییجرمنیزمحققگردد.
درجرایمغیرعمدینیزهمانندمقررهایسابق ( ماده 42) شرکتدرجرمپذیرفتهشدهاستالبتهمشروطبهآنکهتقصیرمستندبهرفتارشرکاباشد. درقانونسابقاینگونهآمدهاستکهدرموردجرایمغیرعمدی ( خطایی) کهناشیازخطایدونفریابیشترباشد،مجازاتهریکازآنهانیزمجازاتفاعلمستقلخواهدبود.
باتوجهبهتبصرهماده،بایدمقرراتشرکتدرجرمراناظربهجرایمتعذیریبدانیم؛بنابرایندرسایرجرایمبایدبهابوابخاصآنجرایمرجوعکرد. ( ازجملهمواد 368 بهبعدقانونمجازاتاسلامی)
حالاگرافرادیباهمکارییکدیگرمصادیقجرایمنشر اکاذیب رایانه ای رامرتکبشوندوجرممستندبهتقصیرهمهآنهاباشد،شریکدرجرممحسوبشدهومجازاتاو،مجازاتفاعلمستقلآنجرممیباشد. مثلاًهرگاهکسیموادسمیتهیهکندومقداریرادرآبرودخانهبریزدوشخصدیگردرریختناینموادبهاوکمککندوشخصدیگراقدامبهجمعآوریماهیهایمردهازرودخانهکند،همگیشریکدرجرمنشر اکاذیب رایانه اینمودهاندومجازاتهریک،مجازاتفاعلمستقلخواهدبود.
گفتار چهارم: معاونتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 126- اشخاصزیرمعاونجرممحسوبمیشوند:
الف–هرکس،دیگریراترغیب،تهدید،تطمیع،یاتحریکبهارتکابجرمکندیابادسیسهیافریبیاسوءاستفادهازقدرت،موجبوقوعجرمگردد.
ب- هرکسوسایلارتکابجرمرابسازدیاتهیهکندیاطریقارتکابجرمرابهمرتکبارائهدهد.
پ- هرکسوقوعجرمراتسهیلکند.
تبصره- برایتحققمعاونتدرجرم،وحدتقصدوتقدمیااقترانزمانیبینرفتارمعاونومرتکبجرمشرطاست. چنانچهفاعلاصلیجرم،جرمیشدیدترازآنچهمقصودمعاونبودهاستمرتکبشود،معاونبهمجازاتمعاونتدرجرمخفیفترمحکوممیشود.
معاونجرمکسیاستکهبدونآنکهخودشدرعنصرمادیجرمدخالتداشتهباشد،بارفتارخودعمداًوقوعجرمراتسهیلکردهیامباشررابهارتکابآنبرانگیختهاست.
درصورتیکهدرشرعیاقانون،مجازاتدیگریبرایمعاونتعییننشدهباشد،مجازاتویبهشرحزیراست:
الف) درجرائمیکهمجازاتقانونیآنهاسلبحیاتیاحبسدائماست،حبستعزیریدرجهدویاسه.
ب) درسرقتحدیوقطععمدیعضو،حبستعزیریدرجهپنجیاشش.
پ) درجرائمیکهمجازاتقانونیآنهاشلاقحدیاستسیویکتاهفتادوچهارضربهشلاقتعزیریدرجهشش.
ت) درجرائمموجبتعزیریکتادودرجهپایینترازمجازاتجرمارتکابی.
تبصره 1- درموردبند ( ت) اینمادهمجازاتمعاون،ازنوعمجازاتقانونیجرمارتکابیاست؛مگردرموردمصادرهاموال،انفصالدائموانتشارحکممحکومیتکهمجازاتمعاونبهترتیبجزاینقدیدرجهچهار،ششوهفتاست.
تبصره 2- درصورتیکهبههرعلتقصاصنفسیاعضواجراءنشود،مجازاتمعاونبراساسمیزانتعزیرفاعلاصلیجرم،مطابقبند ( ت) اینمادهاعمالمیشود.
درجرایممستوجبتعزیر،مجازاتمعاونهمسنخمجازاتمباشرخواهدبود،بااینوجوددرمواردیکهمجازاتمباشرمصادرهاموال،انفصالدادموانتشارحکممحکومیتاست،مجازاتقابلاعمالبرمعاون،جزاینقدیمیباشد.
معاونتدرجرمنشر اکاذیب رایانه ای نیزمیتواندصادقباشد. یعنیاگرشخصیفرددیگریراترغیبکندبهیکیازمصادیقنشر اکاذیب رایانه ای یابااعمالنفوذوفشاراوراتهدیدنمایدیابادادنوعدهووعیدومبالغیامزایاییاوراتطمیعیاتحریکنمایدمعاونجرمقلمدادخواهدشد.مطابقبند « ت » ماده 137 قانونمجازات،مجازاتمعاونجرمنشر اکاذیب رایانه ای کهدرجهششاست،یکتادودرجهتقلیلمییابدوپایینترمیشود.
گفتار پنجم : تعددجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 131- درجرائمموجبتعزیرهرگاهرفتارواحد،دارایعناوینمجرمانهمتعددباشدمرتکببهمجازاتاشدمحکوممیشود.
حکمتعددجرماختصاصبهجرایممستوجبتعزیردارد؛موادبعدتکلیفتعددجرمدرمابقیجرایمرامعینکردهاست.هرگاهفعلمادیمرتکبجرمنشر اکاذیب رایانه ای عناوینمجرمانهخاصیداشتهباشد،مرتکببهاشدمجازاتمحکومخواهدشد.
حکمتعددجرماختصاصبهجرایممستوجبتعزیردارد؛موادبعدتکلیفتعددجرمدرمابقیجرایمرامعینکردهاست.هر گاه فعل مادی مرتکب جرم نشر اکاذیب رایانه ای عناوین مجرمانه خاصی داشته باشد،مرتکب به اشد مجازات محکوم خواهد شد
مبحثششم: موقعيتجرايمنشراکاذیبدرجرایمرایانهایازنظرمطلقومقيدبودن
معمولاًجرايمراازجهتتحققنتيجةجرمبهدوقسمتقسيمكردهاند.
1- جرايمي‌كهتحققآنهامنوطومقيدبهحصولنتيجةموردنظرجرماست،اينجرايمراجرايممقيدناميدهاندمانندجرمقتلكهباسلبحياتازمجنيعليهتحققمي‌يابد.
2- جرايمي‌كهتحققآنهامنوطبهحصولنتيجهموردنظرمجرمنيستبهعبارتديگر،قانونبهنتيجةاحتماليجرمتوجهنداشتهونفسعملارتكابيرابدونتوجهبهنتيجةآنجرمكاملدانستهاست. اينقبيلجرايمراجرايممطلقناميدهاند. بنابراينجرايممطلقآندستهازجرايمندكهصرف‌نظرازهدفومقصودِمرتكبوحتيقبلازحصولنتيجةموردنظر،مستحقمجازاتجرممي‌باشند.
با توجه به موارد بیان شده،این جرم از زمره جرایم مطق می باشد.
گفتار ششم :تخفیف مجازاتماده 37- در صورت وجود یک یا چند جهت از جهات تخفیف، دادگاه می تواند مجازات تعزیری را به نحوی که به حال متهم مناسب تر باشد به شرح ذیل تقلیل دهد یا تبدیل کند:
الف- تقلیل حبس به میزان یک تا سه درجه.
ب- تبدیل مصادره اموال به جزای نقدی درجه یک تا چهار.
پ- تبدیل انفصال دائم به انفصال موقت به میزان پنج تا پانزده سال.
ت- تقلیل سایر مجازات های تعزیری به میزان یک یا دو درجه از همان نوع یا انواع دیگر.
تخفیف یا تبدیل مجازات محصور در جرایم تعزیری شده است.
مقنن تخفیف و تبدیل را در کنار هم آورده است و دادگاه را مخیر در اعمال آن نموده است بنابراین دادگاه رسیدگی کننده الزامی به اعمال مقررات تخفیف و تبدیل نخواهد داشت.
نسبت به مقرره ی سابق بر این ( ماده 22 قانون مجازات اسلامی سابق) که قانون گذار حد و حصر معینی از نظر کمیت، جهت تخفیف و تبدیل لحاظ نکرده بود؛ در این ماده صراحتاً میزان تخفیف و تبدیل بیان شده است.
ماده 38- جهات تخفیف عبارتند از:
الف- گذشت شاکی یا مدعی خصوصی.
ب- همکاری موثر متهم در شناسایی شرکا یا معاونان، تحصیل ادله یا کشف اموال و اشیاء حاصله از جرم یا به کار رفته برای ارتکاب آن.
پ- اوضاع و احوال خاص موثر در ارتکاب جرم، از قبیل رفتار یا گفتار تحریک آمیز بزه دیده یا وجود انگیزه شرافتمندانه در ارتکاب جرم.
ت- اعلام متهم قبل از تعقیب یا اقرار موثر وی در حین تحقیق و رسیدگی.
ث- ندامت، حسن سابقه و یا وضع خاص متهم از قبیل کهولت یا بیماری.
ج- کوشش متهم به منظور تخفیف آثار جرم، یا اقدام وی برای جبران زیان ناشی از آن.
چ- خفیف بودن زیان وارده به بزه دیده یا نتایج زیانبار جرم.
ح- مداخله ضعیف شریک یا معاون در وقوع جرم.
تبصره 1- دادگاه مکلف است جهات تخفیف مجازات را در حکم خود قید کند.
تبصره 2- هرگاه نظیر جهات مندرج در این ماده در موارد خاصی پیش بینی شده باشد، دادگاه نمی تواند به موجب همان جهات، مجازات را دوباره تخفیف دهد.
بایستی توجه داشت که درست است که قانونگذار صرفاً از جهات تخفیف در صدر ماده یاد کرده است ولی این امر به معنای نفی تبدیل نیست و لذا جهات تبدیل مجازات نیز همین موارد است و تبدیل مجازات به نوعی خود تخفیف مجازات است.
مشابه تبصره یک و دو ماده فوق در قانون سابق مجازات اسلامی طی تبصره 1 و 3 ماده 22 وجود داشت.
تبصره یک ماده فوق، دادگاه را مکلف به قید جهات تخفیف مجازات در حکم نموده است، با این حال ضمانت اجرای تخلف از این تکلیف را مقرر نداشته است.
باتوجهبهماده 38 ق.م. ااگرشخصیکهبهمرتکب جرم نشر اکاذیب رایانه ای شده درشناساییشرکایامعاونان،تحصیلادلهو … بکوشد،وهمچنینرعایتبندهایدیگراینمادهازمزایایتخفیفمجازاتاستفادهنماید. مطابقبندالفماده 37 مجازاتحبستا 1 سال،بهمیزان 1 تا 3 درجهتقلیلمییابد.یعنیممکناستمجازاتشازدرجهششبهدرجههفتتادهتنزلیابد.
گفتار هفتم :تعویق صدور حکمماده 40- در جرائم موجب تعزیر درجه شش تا هشت دادگاه می تواند پس از احراز مجرمیت متهم با ملاحظه وضعیت فردی، خانوادگی و اجتماعی و سوابط و اوضاع و احوالی که موجب ارتکاب جرم گردیده است، در صورت وجود شرایط زیر صدور حکم را به مدت شش ماه تا دو سال به تعویق اندازد:
الف- وجود جهات تخفیف.
ب- پیش بینی اصلاح مرتکب.
پ- جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران.
ت- فقدان سابقه کیفری موثر.
تبصره – محکومیت موثر، محکومیتی است که محکوم را به تبع اجرای حکم، بر اساس ماده (25) این قانون از حقوق اجتماعی محروم می کند.
مطابق ماده فوق تعویق صدور حکم، تنها در جرایم مستوجب تعزیر از درجه شش تا هشت قابل اعمال است.
حالدادگاهمیتواندمجرمیکهجرمنشر اکاذیب رایانه ایرامرتکبشدهاستصدورحکمشراتعویقکند. بهنظربندهباتوجهبهاهمیتاینجرم،همچنینجنبهعمومیآنبهتراستقاضیتاحدامکانازتسامحتخفیفیاتعویقدرصدورحکمجلوگیریکند.حالاگرمجرماظهارندامتنمایدودراصلاحوجبراناعمایزیانبارخودبکوشددادگاهمیتواندجهاتتخفیفرالحاظنماید
گفتار هشتم :تعلیق اجرای مجازاتماده 46- در جرائم تعزیری درجه سه تا هشت دادگاه می تواند در صورت وجود شرایط مقرر برای تعویق صدور حکم، اجرای تمام یا قسمتی از مجازات را از یک تا پنج سال معلق نماید. دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری نیز پس از اجرای یک سوم مجازات می تواند از دادگاه صادر کننده حکم قطعی، تقاضای تعلیق نماید. همچنین محکوم می تواند پس از تحمل یک سوم مجازات، در صورت دارا بودن شرایط قانونی، از طریق دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری تقاضای تعلیق نماید.
جرایم مستوجب تعلیق اجرای مجازات، محصور در جرائم تعزیری درجه سه [پیش از اصلاح درجه شش بود] تا هشت گردیده است.
همچون قرار تعویق صدور در تعلیق اجرای مجازات هم، دادگاه مخیر در تعلیل اجرای مجازات است.
علاوه بر دادگاه، افراد زیر می توانند تقاضای تعلیق اجرای مجازات را از دادگاه نمایند:
دادستان یا قاضی اجرای احکام پس از اجرای یک سوم مجازات.
محکوم پس از تحمل یک سوم مجازات، در صورت دارا بودن شرایط قانونی، از طریق دادستان یا قاضی اجراء احکام کیفری تقاضای تعلیق نماید.
با توجه به ماده زمان صدور قرار تعلیق اجرای مجازات، حسب مورد هنگام صدور حکم یا اجرای مجازات است.
مطابقماده 46 قانونمجازاتاسلامیدادگاهمیتواندشخصیکهجرمنشر اکاذیب رایانه ایرامرتکبشدهاستراطبقشرایطمقرر،اجرایمجازاتشراتعلیقنماید.
گفتار نهم : توبه مجرمماده 114- در جرائم موجب حد به استثنای قذف و محاربه هرگاه متهم قبل از اثبات جرم، توبه کند و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، حد از او ساقط می گردد. همچنین اگر جرائم فوق غیر از قذف یا اقرار ثابت شده باشد، در صورت توبه مرتکب حتی پس از اثبات جرم، دادگاه می تواند عفو مجرم را توسط رئیس قوه قضائیه از مقام رهبری درخواست نماید.
تبصره 1- توبه محارب قبل از دستگیری یا تسلط بر او موجب سقوط حد است.
تبصره 2- در زنا و لواط هرگاه جرم به عنف، اکراه و یا با اغفال بزه دیده انجام گیرد، مرتکب در صورت توبه و سقوط مجازات به شرح مندرج در این ماده به حبس یا شلاق تعزیری درجه شش یا هر دو آنها محکوم می شود.
ماده 115- در جرائم تعزیری درجه شش، هفت و هشت چنانچه مرتکب توبه نماید و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، مجازات ساقط می شود در سایر جرائم موجب تعزیر دادگاه می تواند مقررات راجع به تخفیف مجازات را اعمال نماید.
تبصره 1- مقررات راجع به توبه درباره کسانی که مقررات تکرار جرائم تعزیری در مورد آن ها اعمال می شود، جاری نمی گردد.
تبصره 2- اطلاق مقررات این ماده و همچنین بند (ب) ماده (7) و بندهای (الف) و (ب) ماده (8) و مواد (28) ، (39)، ( 40)، (45)، (46)، (92)، (93) و (105) این قانون شامل تعزیرات منصوص شرعی نمی شود.
در جرائم تعزیری درجه شش، هفت و هشت اگر مرتکب توبه نماید و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، مجازات ساقط می شود. با توجه به اینکه مقنن در این ماده بر خلاف ماده 114 سخنی از قبل از اثبات جرم یا پس از اثبات جرم به میان نیاورده است، به نظر می رسد قاضی در صورت احراز توبه مرتکب چه قبل از اثبات جرم و چه پس از آن باشد و چه جرم با اقرار ثابت شده باشد و چه با سایر ادله اثبات، مجازات ساقط می شود.
در سایر جرائم موجب تعزیری دادگاه مخیر در اعمال مقررات راجع به تخفیف مجازات است .
ماده 117- در مواردی که توبه مرتکب، موجب سقوط یا تخفیف مجازات می گردد، توبه، اصلاح و ندامت وی باید احراز گردد، و به ادعای اکتفاء نمی شود. چنانچه پس از اعمال مقررات راجع به توبه، ثابت شود که مرتکب تظاهر به توبه کرده است سقوط مجازات و تخفیفات در نظر گرفته شده ملغی و مجازات اجراء می گردد در این مورد چنانچه مجازات از نوع تعزیر باشد مرتکب به حداکثر مجازات تعزیری محکوم می شود.
از جمله شروطی که برای احراز توبه بیان شده می توان به پشیمانی در دل، استغفار به زبان، عمل کردن با اعضای بدن و تصمیم بر بازنگشتن به گناه اشاره کرد؛ بنابراین قاضی نباید به صرف جای شدن لفظ توبه بر زبان متهم حکم به سقوط مجازات او بدهد.
پیرامون ذیل ماده که مقرر می دارد: « چنانچه مجازات از نوع تعزیر باشد مرتکب به حداکثر مجازات تعزیری محکوم می شود» از این باب است که در حدود میزان و کیفیت مجازات از پیش معین شده است و قاضی نمی تواند به کمتر یا بیشتر از آن حکم بدهد. با این حال در تعزیرات با توجه به اینکه در بیشتر موارد مجازات بین حداقل و حداکثر در قانون تعیین شده است، و هم چنین با توجه به اینکه مجرم به نوعی مقام قضایی را فریب داده است، قانونگذار حداکثر مجازات تعزیری مقرر در قانون را در مورد وی قابل اعمال دانسته است.
ماده 118- متهم می تواند تا قبل از قطعیت حکم، ادله مربوط به توبه خود را حسب مورد به مقام تعقیب یا رسیدگی ارائه نماید.
مقام تعقیب در دادسرا دادستان است که متهم می تواند در مرحله تحقیقات مقدماتی نیز ادله توبه خود را ارائه نماید. بنابراین قانونگذار در رابطه با اینکه ادله توبه لزوماً می بایستی نزد محکمه ارائه شود، محدودیتی قائل نشده است.
گفتار دهم :عفو
ماده 96- عفو یا تخفیف مجازات محکومان، در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوه قضائیه یا مقام رهبری است.
مقرره فوق عیناً مشابه حکمی است که در ماده 24 قانون مجازات اسلامی سابق بیان شده بود.
آئین نامه کمیسیون عفو و تخفیف مجازات محکومین مصوب 12/9/1387، شرایط و ضوابط عفو و تخفیف مجازات محکومین را بیان کرده است.
برای نخستین بار در سابقه تقنین پس از انقلاب است که مقنن، موارد سقوط مجازات را بدین نحو احصاء نموده است. بدین ترتیب موارد سقوط مجازات عبارت از: عفو، نسخ قانون، گذشت شاکی، مروز زمان، توبه مجرم و اعمال قاعده درأ خواهد بود.
عفو خصوصی ناظر بر احکام قطعی است لذا احکام غیابی قابل واخواهی یا احکام قابل تجدید نظر نمی تواند مشمول عفو خصوصی قرار گیرد همچنین باید توجه نمود که بنابر نص صدر ماده فوق، عفو خصوصی تنها در خصوص « محکومان» ( و نه متهمان) مجزاست.
ماده 97- عفو عمومی که به موجب قانون در جرائم موجب تعزیر اعطاء می شود، تعقیب و دادرسی را موقوف می کند در صورت صدور حکم محکومیت، اجرای مجازات موقوف و آثار محکومیت نیز زائل می شود.
عفو عمومی تنها در خصوص جرایم تعزیری قابل اعمال است؛ بنابراین در جرایم حدی، قصاصی و … قابل اعمال نیست مجازاتهای قصاص و دیه به دلیل آنکه از حقوق الناس تلقی می شود، از شمول عفو به طور کلی مستثنی است. مجازاتهای حدود فقط در موارد خاص ( ماده 114 قانون مجازات اسلامی) و به شرط توبه، پس از آنکه جرم با اقرار متهم به اثبات رسید. ممکن است مشمول عفو قرار گیرد.
ماده 98- عفو، همه آثار محکومیت را منتفی می کند، لکن تاثیری در پرداخت دیه و جبران خسارت زیان دیده ندارد.
مطابقماده 97و116 تا 119 قانونمجازاتاسلامیجرمنشر اکاذیب رایانه ای قابلعفوعمومیمیباشدودرصورتصدورحکممحکومیتاجرایمجازاتموقوفوآثارمحکومیتنیززائلخواهدشد.
گفتار یازدهم : مرور زمانماده 107- مرور زمان، اجرای احکام قطعی تعزیری را موقوف می کند و مدت آن از تاریخ قطعیت حکم به قرار زیر است:
الف- جرائم تعزیری درجه یک تا سه با انقضای بیست سال.
ب- جرائم تعزیری درجه چهار با انقضای پانزده سال.
پ- جرائم تعزیری درجه پنج با انقضای ده سال.
ت- جرائم تعزیری درجه شش با انقضای هفت سال.
ث- جرائم تعزیری درجه هفت و هشت با انقضای پنج سال.
تبصره 1- اگر اجرای تمام یا بقیه مجازات موکول به گذشتن مدت یا رفع مانعی باشد، مرور زمان از تاریخ انقضای آن مدت یا رفع مانع محاسبه می شود.
تبصره 2- مرور زمان اجرای احکام دادگاه های خارج از کشور درباره اتباع ایرانی در حدود مقررات و موافقت نامه های قانونی، مشمول مقررات این ماده است.
ماده فوق اشاره به مرور زمان اجرای حکم دارد. بدین معنا که در صورتی که از تاریخ قطعی شدن حکم، تا انقضای مهلت مقرر قانونی که برای مرور زمان لازم است، حکم اجرا نشده باشد، در این صورت اجرای حکم متوقف می باشد.
مطابقبند « ت » ماده 105 قانونمجازاتاسلامی،جرایمنشر اکاذیب رایانه ای عمدیطبقشرایطمقرردراینماده،شاملمرورزمانمیشود.
فصل سوم :مجازات جرم نشر اکاذیب رایانه ای و دادگاه صالح به رسیدگی به آن
در این فصل سعی شده است تادادگاه صالح به رسیدگی و همچنین مجازات جرم نشر اکاذیب رایانه ای مورد برسی قرار گیرد.
مبحث اول : تعريف مجازات و انواع آن در حقوق جزاي ايران
جرم عملي است كه برخلاف قوانين و مقرارت يك جامعه صورت مي گيرد و مجازات در حقيقت عكس العمل جامعه در برابر جرم است. در اين گفتار به تعريف مجازات و بيان انواع آن در حقوق ايران مي پردازيم:
گفتار اول : مفهوم مجازات
مجازات در لغت به معناي جزا دادن، پاداش و كيفر آمده است. در اصطلاح حقوق تعاريف مختلفي از آن ارائه شده است .برخي از نويسندگان گفته اند: مجازات عبارت از تنبيه و كيفري است كه بر مرتكب جرم تحميل مي شود. مفهوم رنج از مفهوم مجازات غير قابل تفكيك است و در واقع رنج و تعب است كه مشخصة‌ حقيقي مجازات مي باشد. برخي ديگر از نويسندگان در تعريف مجازات گفته اند: مجازات آزاري است كه قاضي به علت ارتكاب جرم و به نشانة نفرت جامعه از عمل مجرمانه و مرتكب آن، براي شخصي كه مرتكب جرم شده بر طبق قانون تعيين مي كند. و به تعبير ديگر: « مجازات عبارت است از عكس العمل اجتماعي به صورت رنج و تعب كه بر بزهكار اعمال مي شود . مجازات توأم با رنج و تعب است و همين خصوصيت باعث مي شود تا مجازات،‌ ماهيتاً از تدابير پيشگيري از وقوع جرم و الزام به جبران ضرر و زيان در دعاوي حقوقي متمايز شود.» هدف اصلي از برقراري كيفر در جامعه مبارزه عليه بزهكاري و حفظ نظم و امنيت در جامعه است و به همين دليل ابتدايي‌ترين جوامع نيز براي حفظ و صيانت جامعه و اجراي صحيح قانون متوسل به اعمال مجازاتهايي شده‌اند. علاوه بر اين،‌ اصلاح بزهكار، حمايت از جامعه، ارعاب بزهكار و پيشگيري عمومي ونير جلب رضايت مجني عليه از ديگر اهدافي است كه در مجازات هاي مختلف مد نظر قانونگذار مي باشد.
واكنش ديگري كه جامعه در برابر جرم اتخاذ مي كند اقدامات تأميني و تربيتي است. «اقدامات تأميني عبارت است از تدابيري كه براي مقابله با حالت خطرناك بزهكار به موجب حكم دادگاه اتخاذ مي شود.حالت خطرناك نيز حالتي است كه به دليل اقتران عوامل جرم زا اعم از فردي و اجتماعي،‌ نوعي حالت آمادگي براي ارتكاب جرم در بزهكار پديد آورده است.»
همان طور كه گفتيم ويژگي رنج آوري مجازات باعث تمايز اساسي بين مجازات و اقدامات تأميني مي‌شود علاوه بر اين هدف اساسي از اقدامات تأميني، پيشگيري از جرم است و به صورتهاي مختلف با استفاده از وسايل تربيتي، معاضدتي و درماني و نيز از طريق بالا بردن سطح فرهنگ و آموزش و پرورش مردم و اصلاح بزهكار شرايط پيشگيري از جرم را فراهم مي سازد.
گفتار دوم : انواع مجازات در حقوق جزاي ايران
معمولاً مجازات ها را به اعتبارات مختلف به انواعي تقسيم مي كنند . بررسي انواع مجازات در جرايم بهداشتي، درماني دارويي مستلزم آن است كه به عنوان مقدمه،‌ انواع مجازات و تقسيمات آن در حقوق جزاي ايران مورد بررسي قرار گيرد.در اين جا ما به سه تقسيم بندي كه معمولاً در مورد مجازات مورد بحث قرار مي گيرد اشاره مي كنيم:
انواع مجازات بر حسب ماهيت آنها
مجازات بر حسب ماهيت آن به به شش نوع تقسيم مي شود:
مجازات سالب حيات( اعدام): اين مجازات كه سخت ترين نوع مجازات است در برخي از جرايم پيش بيني شده است جرايمي از قبيل حدود، قصاص، افساد في الارض و محاربه از جمله جرايمي هستند كه براي آن مجازات اعدام پيش بيني شده است.
مجازات هاي بدني (قطع عضو، شلاق): اين نوع مجازات،‌ مستقيماً‌ بر بدن مجرم اعمال مي‌شود و باعث رنج و تعب جسمي وي مي گردد. قطع عضو و شلاق از جمله مهمترين اين مجازات است.
مجازات سالب آزادي (حبس ): حبس غالباً در جرايم تعزيري مورد استفاده قرار مي‌گيرد و بر حسب نوع جرم ممكن است به صورت دائم يا موقت باشد.
مجازات هاي محدودكننده آزادي: اين قبيل مجازات ها شامل تبعيد، اقامت اجباري و منع از اقامت در محل معين مي باشد.
مجازات مالي: در بسياري از موارد، بزهكار به پرداخت مبلغي پول به نفع خزانة دولت محكوم مي‌شود همچنين مال يا امولي كه متعلق به بزهكار است به حكم دادگاه،‌ ضبط، مصادره يا مسترد مي گردد. اين قبيل مجازات ها را مجازات مالي گويند. بنابراين مجازات مالي شامل جزاي نقدي،‌ ضبط ، مصادره و استرداد اموال مي شود.
مجازاتهاي ممنوعيت از اشتغال به كسب يا شغل يا حرفه:‌ مهمترين هدف از اين مجازات، پيشگيري از تكرار جرم است كه با بركنار ساختن بعضي اشخاص از مشاغلي كه فعاليت هاي مجرمانه آنها را تسهيل مي كند. اين مجازات به اقدام تأميني شباهت بسيار دارد ولي گاهي بدون آن كه رابطة آشكاري ميان شغل يا حرفة ممنوعه و جرم ارتكابي ديده شود، حكم ممنوعيت كاملاً جنبة‌ ارعابي و آزاردهنده يا كيفري دارد. تعطيل كردن واحد صنفي يا مؤسسه توليدي يا خدماتي، انفصال از خدمات دولتي، لغو يا تعليق پروانه كار و يا جواز كسب و مانند آن از نمونه هاي بارز اين نوع مجازات است.
مجازات هاي سالب حق: برخي از مجازات ها، محكوم عليه را از داشتن برخي حقوق اساسي كه قانون اساسي براي شهروندان ايراني به رسميت شناخته و يا امتيازاتي كه قوانين خاصي، آنها را به اشخاص اعطا كرده است محروم مي سازد. به عنوان مثال مادة 19 قانون مجازات اسلامي محروميت از حقوق اجتماعي را به عنوان تتميم حكم تعزيري يا بازدارنده پيش بيني كرده است.
مجازات‌هاي سالب حيثيت:‌ هر چند اجراي مجازات در انواع مختلف آن باعث سرافكندگي مجرم مي‌شود اما در برخي موارد سرافكندگي و رسوا كردن محكوم عليه كيفر خاصي است كه در تكميل مجازات اصلي پيش بيني مي شود. اعلان حكم به وسيلة نصب پارچه در محل وقوع جرم، نصب پلاكارد در محل، اعلام نام در جرايد و معرفي از رسانه هاي گروهي از نمونه‌هاي بارز اين نوع مجازات است.
مجازات هاي محروميت از خدمات عمومي: خدمات عمومي خدماتي است كه زيرنظر دولت و يا مستقيماً به وسيلة او براي ارضاي حوايجي كه نفع عموم را در بردارد انجام مي شود. بنابراين خدمات عمومي قلمرو وسيعي دارد كه توزيع آب و برق و گاز و تأمين بهداشت عمومي و يا خدمات پستي و استفاده از خطوط حمل و نقل شهري و راه آهن و هواپيمايي بخشي از آن است.
2- انواع مجازات بر حسب درجه آنها
انواع مجازات بر حسب درجه و نسبت آنها با يكديگر به سه دسته تقسيم مي شود:
مجازات هاي اصلي: مجازات هايي كه توسط قانونگذار براي جرمي معين شده و اجراي آنها فقط به موجب حكم قطعي دادگاه ممكن است. اين مجازاتها ، ضمانت اجرايي امر و نهي قانونگذر به شمار مي آيند و تابع مجازات ديگري نيستند.
مجازات تتميمي (تكميلي): مجازات تتميمي همچنان كه از نام آن پيداست براي تكميل مجازات اصلي مورد حكم قرار مي گيرد و از اين رو اين مجازات ها هيچگاه به تنهايي مورد حكم قرار نمي گيرند زيرا نقش آنها صرفاً تكميل مجازات هاي اصلي است.
مجازات هاي تبعي: مجازات تبعي عبارت از آثاري است كه بر محكوميت جزايي مترتب مي شود و بدون آن كه مورد حكم دادگاه قرار گيرد مرتكب جرم بايد آنها را تحمل كند. مانند محروميت قاتل از ارث كه از تبعات قهري اين جرم است.
طبقه بندي مجازات در قانون مجازات اسلامي
مجازات هاي مقرر در قانون مجازات اسلامي پنج قسم است:
حدود: مادة 13 قانون مجازات اسلامي مي گويد: «حد به مجازاتي گفته مي شود كه نوع و ميزان و كيفيت آن در شرع تعيين شده است». حدود شكل خاصي از مجازات نيست بلكه در جرايم حدود،‌ مجازات هايي از قبيل اعدام،‌ شلاق، قطع عضو و نفي بلد اعمال مي شود.
قصاص: بر اساس مادة‌14 قانون فوق« قضاص كيفري است كه جاني به آن محكوم مي‌شود و بايد با جنايت برابر باشد». به عبارت روشن تر قصاص همان دادخواهي فردي و مقابله به مثل جنايتي است كه جاني مرتكب شده است.
ديات:‌ ديه مالي است كه به سبب جنايت برنفس يا عضو به مجني عليه يا ولي يا اولياء‌دم داده مي شود.
تعزيرات: به موجب مادة‌16 قانون مجازات اسلامي تعزير تأديب و يا عقوبتي است كه نوع و مقدار آن در شرع تعيين نشده و به نظر حاكم واگذار شده است.
مجازات‌هاي بازدارنده: به موجب مادة‌17 قانون مجازات اسلامي مجازات هاي بازدارندة ‌تأديب يا عقوبتي است كه از طرف حكومت به منظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتي تعيين مي گردد از قبيل حبس، جزاي نقدي، تعطيل محل كسب،‌ لغو پروانه و محروميت از حقوق اجتماعي و اقامت در نقطه يا نقاط معين و منع از اقامت در نقطه يا نقاط معين و مانند آن.»
مبحث دوم : مجازاتجرمنشراکاذیب
بهموجبقسمتاخیرماده 698 « . . . علاوهبراعادهحیثیتدرصورتامکانبایدبهحبساز 2 ماهتا 2 سالویاشلاقتا 74 ضربهمحکومشود » مجموعهواکنشهایقانونگذاردرمورداینجرمدرمادهاخیربهدوشکلقابلتقسیماست .
الف : حبس 2 ماهتا 2سالویاشلاقتا 74 ضربهکهدادگاهدرانتخابحبسیاشلاقمخیراست .
ب : اعادهحیثیت : اعادهحیثیتدرمفهومیخاصمعمولاًپسازاجرایمجازاتوآثارمحکومیتکیفریمحققمیشودامادراینمادههرچنداعادهحیثیتدرردیفمجازاتمرتکبقرارداردولیدرواقعمنظورقانونگذارازاعادهحیثتبزهدیدهاستنهمجرم .
بنابرایندادگاهدرصورتامکان،ملزماستچنانچهجرماظهاراتکذبیاانتساباعمالخلافقانونمنتهیبهکسرحيثيتواعتباردیگریشدهباشداقداماتیرادرجهتبازگرداندنحیثیتازدسترفتهبهانجامرساندوازجملهایناقداماتکهمیتواننامبرددرجحکمدرروزنامهباهزینهمحکومعلیهاست.
جرماشاعهاکاذیبجزءباشکایتشاکیخصوصیقابلتعقیبنمیباشدودرصورتیکهشاکیخصوصیگذشتکنددادگاهمیتوانددرمجازاتمرتکبتخفیفدهدیابارعایتموازینشرعیازتعقیبمجرمصرفنظرنماید .
م 18 قجرایمرایانهایمجازاتحبسازنودویکروزتادوسالیاجزاینقدیازپنجتاچهلمیلیونریالیاهردومجازاترابرایبزهنشراکاذیب،تعییننمودهاست.
مبحث سوم : دادگاه صالح به رسیدگیدادگاه عمومی صلاحیت عام رسیدگی به کلیه جرائم را داراست مگر اینکه قانون رسیدگی به جرمی را در صلاحیت مرجع دیگری قرار داده باشد. از لحاظ سابقه تشکیلات قضایی فعلی، ابتدا باید به دادگاه های موجود در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره نمود. در آن دوره، ضابطه تفکیک صلاحیت دادگاه ها، تقسیم بندی جرائم به خلاف، جنحه و جنایت بود و بر این اساس، دادگاه های صلح یا بخش به جرائم خلافی، دادگاه های بدایت یا ابتدایی یا جنحه یا شهرستان به جرائم جنحه ای و دادگاه های جنایی یا دیوان جنایی به جرائم جنایی رسیدگی می کردند.
دادگاه های صلح و شهرستان تابع اصل وحدت قاضی بوده و هر کدام با یک قاضی تشکیل می شدند اما دادگاه های جنایی تابع اصل تعدد قضات بودند به این ترتیب که رسیدگی به جنایاتی که مجازات آنها اعدام یا حبس ابد بود بر عهده پنج قاضی و رسیدگی به سایر جنایات بر عهده سه قاضی قرار داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، لایحه قانونی تشکیل دادگاه های عمومی مصوب 1358 شورای انقلاب، تقسیم بندی جدیدی را جایگزین تقسیم بندی فوق نمود که به موجب آن دادگاه های صلح متشکل از یک قاضی برای رسیدگی به جرائم خلاف و جنحه و دادگاه های عمومی جزایی، حسب مورد با 3 یا 5 قاضی، برای رسیدگی به جرائم جنایی تشکیل شدند.
مدتی بعد، قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری در سال 1361 به تصویب رسید و دادگاه های صالح در امور کیفری را به دادگاه های کیفری 1 و دادگاه های کیفری 2 تقسیم کرد. دادگاه کیرفی 1 صلاحیت رسیدگی به چند جرم مهم که مجازات آنها اعدام یا حبس بیش از ده سال بود و چند جرم دیگر را داشت و سایر جرائم در صلاحیت دادگاه کیفری 2 بود. این قانون برای نخستین بار نظام تعدد قضات را از رسیدگی های کیفری ایران حذف نمود و برای تصدی هر یک از این دادگاه ها یک قاضی پیش بینی کرد، با این توضیح که در دادگاه کیفری 1 به منظور جبران حذف شیوه تعدد قضات و با توجه به اهمیت جرائمی که در صلاحیت این دادگاه قرار داشت، وجود یک مشاور در کنار قاضی دادگاه پیش بینی گردید، مشاوری که بدون حق رای و دخالت در صدور حکم تنها به ارائه نظر مشورتی خود به رئیس دادگاه می پرداخت. در سال 1368 با توجه به انقضای مهلت اجرای آزمایشی قانون قبلی، قانون تشکیل دادگاه های کیفری 1 و 2 و شعب دیوان عالی کشور به تصویب رسید که تقریباً همان صلاحیت های مقرر برای دادگاه های کیفری 1 و 2 در قانون پیشین را برای دادگاه های کیفری 1 و 2 موضوع قانون جدید نیز پیش بینی نمود اما به دلیل بروز مشکلات عملی در نحوه همکاری مشاوران با روسای دادگاه های کیفری 1، حضور مشاور در این دادگاه ها را منوط به تقاضای رئیس دادگاه دانسته و در صورت حضور نیز مشاور موظف به اظهار نظر مشورتی ظرف 5 روز شد.
دادگاه های یاد شده تا سال 1373 در نظام دادرسی کیفری ایران به جرائم رسیدگی می کردند تا اینکه در این سال قانون معروف تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب به تصویب رسید و علاوه بر حذف دادسراها که قبلاً به آن اشاره شد، تقسیم صلاحیت دادگاه های کیفری به 1 و 2 و حتی تفکیک صلاحیت دادگاه ها به حقوقی و کیفری را از میان برداشت و دادگاه های عمومی با صلاحیت عام برای رسیدگی به کلیه امور حقوقی، جزایی و امور حسبی را در ایران تشکیل داد. مدتی بعد، به دنبال آشکار شدن اشکالات حذف تقسیم بندی صلاحیت دادگاه ها و تشکیل دادگاه هایی با صلاحیت عام که مانع از تخصصی شدن رسیدگی ها و شکل گیری تجربه قضات در زمینه های خاص می شد، قانون اخیر نیز به دست اصلاح سپرده شد. در نتیجه، قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب در 28/7/81 به تصویب رسید و ضمن تقسیم دادگاه های عمومی به حقوقی و جزایی، دادگاه های عمومی جزایی را به عنوان دادگاهی که صلاحیت رسیدگی به امور کیفری را دارد، تعیین نمود.
این دادگاه ها در حوزه قضایی بخش و شهرستان و با حضور قاضی (رئیس دادگاه یا دادرس علی البدل) و دادستان یا نماینده او تشکیل می شوند ( ماده 4 و بند «ج» ماده 14 ق.ت.د.ع.ا اصلاحی 1381). با این حال، به عنوان استثنایی بر صلاحیت ذاتی این دادگاه ها، در این قانون پیش بینی شده است که « در صورت ضرورت، ممکن است به شعبه جزایی پرونده حقوقی و یا به شعبه حقوقی، پرونده جزایی ارجاع شود.» .
هر چند جرایم رایانه‌ای را باید در زمره جرایم پیچیده طبقه‌بندی کرد (هم از حیث نحوه اجرای جرم از سوی مرتکب و هم از لحاظ کشف و انتساب آن به مجرم) دشواری کار آنجاست که این جرایم می‌تواند کیلومترها دورتر از مرزهای یک کشور محقق شود بی‌آن‌که بتوان حتی به هویت واقعی مجرم آگاهی پیدا یا بدرستی محل وقوع آن را معین کرد که البته در مواردی که محل وقوع جرم رایانه‌ای مشخص نباشد به تجویز ماده 757 قانون مجازات اسلامی ایران، دادسرای محل کشف، صالح به رسیدگی خواهد بود.
قانون جرایم رایانه‌ای که البته از ماده 728 به بعد قانون مجازات اسلامی ودر 56 ماده و 25 تبصره در 5‌‌‌/‌‌‌3‌‌‌/‌‌‌88 تصویب شده تلاش داشته با بازدارندگی مانع از ازیاد این نوع جرایم شود. جرم‌انگاری افعال دسترسی غیرمجاز، شنود غیرمجاز، جاسوسی از طریق سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی، جعل و استفاده از آن، تخریب و اخلال در داده‌ها، سرقت و کلاهبرداری، جرایم علیه عفت و اخلاق عمومی، هتک حیثیت و نشر اکاذیب، انتشار یا در دسترس قرار دادن محتویات خصوصی یا اسرار دیگران، استفاده غیرقانونی از پهنای باند بین‌المللی و… به برخورد با این جرایم صبغه قانونی بخشیده و برای شخصیت حقوقی و حقیقی مسئولیت کیفری قائل شده است. همچنین به لحاظ خاص بودن جرایم رایانه‌ای دادسرای اختصاصی (دادسرای ناحیه 31 در تهران) با قضاتی آموزش دیده و مطلع در شهر تهران و در بقیه نقاط به فراخور امکانات شعب یا شعبه ویژه برخورد با جرایم رایانه‌ای (بنا به مدلول ماده 758 قانون مجازات) ایجاد شده است و این پرونده‌ها برای تحقیقات به پلیس سایبری ایران (فتا‌) ارسال می‌‌شود. در قانون فعلی 28 ماده به نحوه رسیدگی به نوع جرایم اختصاص یافته است که در آن به موارد دادرسی چون الزام ارائه‌کنندگان خدمات دسترسی به نگهداری داده‌ها و حفظ اطلاعات کاربران دست‌کم تا شش ماه و تغییر آن تا 15 روز ، نحوه تفتیش و توقیف، روش‌های توقیف داده‌ها و سامانه‌ها در بخش آئین دادرسی نکته قابل انتقاد در ماده 774 قانون مجازات است آنجا که به مقام قضایی اجازه داده در مواردی که اصل داده‌ها یا سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی توقیف می‌‌شود، خود به تعیین مهلت تعیین تکلیف اقدام کند که انتقادآمیز است خاصه در مواردی که شخص از بزه انتسابی برائت جوید. بهتر بود با تعیین محدودیت و امکان تمدید آن با اجازه از دادستان یا دادیار اظهار نظر موجبات نظارت پیشتر فراهم می‌‌شد. نوآوری این قانون در زمان خود در ماده 781 قانون مجازات تجلی بود که میزان جرایم نقدی و امکان افزایش آن با نرخ رسمی تورم و هر سه سال بود که اینک با تصویب و اجرای قانون مجازات اسلامی جدید در مورخ 1‌‌‌/‌‌‌2‌‌‌/‌‌‌92 و درج آن در ماده 28 به نظر می‌ رسد ماده 781 نسخ شده است. چه، پیشنهاد افزایش جزای نقدی را از ریاست قوه قضاییه به وزیر دادگستری محول کرده است. همچنین در قانون آیین دادرسی کیفری جدید که مراحل تقنینی خود را در مجلس شورای اسلامی می‌‌گذراند موضوع نحوه رسیدگی به جرایم رایانه‌ای مغفول نمانده و از ماده 658 به نحوه رسیدگی به جرایم رایانه‌ای اختصاص یافته است.
فهرست منابع:
الف: کتب
کتب فارسی
ستوده ، هدایتالله،1380، آسیبشناسیاجتماعی(جامهشناسیانحرافات)‎‏‏، تهران،آواینور
اراکى،محمدعلى‌،کتابالصلاة،ج ‌2 ص 49،دفترمؤلف،قم،چاپاول، 1421ق.
اردبيلي ، محمد علي: حقوق جراي عمومي، ج2، چاپ اول: تهران ، ميزان ، 1377، ص 178.
افلاطون (1354)،قوانين،ترجمهمحمدحسنلطفي،تهران: نشربنگاهمطبوعاتيصفيعليشاه،چاپاول
امامخمینی،روحالله،القواعدالفقهیةوالاجتهادوالتقلید( الرسائل)،ج ‌1،ص 141،مؤسسهمطبوعاتىاسماعیلیان‌،قم،چاپاول‌؛حسینیروحانىقمّى،سیدصادق،فقهالصادق،ج 14،ص 427،دارالکتابمدرسهامامصادق،قم،چاپاول، 1412ق.
تقوی ،محسن،تاثیر تکنولوژی بر بروز جرایم در جامعه،چاپ اول،انتشارات گلستان ،تهران،1392،ص44
جامعهشناسیانحرافات: (مسایلجامعوی)‏،دکترداورشیخاوندی،ایراننما،زمستان
جعفریلنگرودی،محمدجعفر،ترمینولوژیحقوق،گنجدانش،تهران،چاپدوم، 1378 .
خالقی، علی(1390)، آئین دادرسی کیفری، نشر شهر دانش ، چاپ چهاردم
خمینىموسوى،سیدمصطفى‌‌،کتابالصوم‌،ص352،مؤسسهتنظیمونشرآثارامامخمینى‌،تهران،چاپاول‌‌.
دکترانصاری،باقر،مقدمهایبرمسوولیتمدنیناشیازارتباطاتاینترنتی،مجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدانشگاهتهرانشماره 62 ،سال 1382
گلدوزيان،ايرج،بايستههايحقوقجزايعمومي،‌چاپاول،تهران،ميزان، 1377،
رجب‌پور كاشف، مهدي (1390)، «تقابل امنيت فناوري اطلاعات با جرايم سايبري»، ماهنامه تخصصي وب، شماره 135.ص48
رجب‌پوركاشف،مهدي (1390)، «تقابلامنيتفناورياطلاعاتباجرايمسايبري»،ماهنامهتخصصيوب،شماره 135
رحمت‌نژاد،حسين (1388)،سخنانبزرگان،تهران: نشرعارفكامل،چاپهشتم
رضاشکری،قادرسیروس–ق. م. ادرنظمحقوقکنونی
رضاییان،محمدجواد،مقالهبررسیجرایماینترنتی،مجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدانشگاهتهران،شماره 45،1388،ص54
زماني و بهراملو، سيد قاسم، مهناز (1386)، حقوق نشر و اينترنت، تهران: نشر خرسندي، چاپ اول،
سليميوداودي،علي،محمد (1386)،جامعه‌شناسيكجروي،قم: نشرپژوهشگاهحوزهودانشگاه،چاپسوم
شامبياتي،دكترهوشنگ،حقوقكيفرياختصاصيجلداول،چاپششم،تهران،انتشاراتژوبين، 1380
شکری،رضاوقادر،سیروس،قانونمجازاتاسلامیدرنظمکنونی،جعفریلنگرودی،ترمینولوژیحقوق
شيرزاد،كامران (1388)،جرايمرايانه‌ايازديدگاهحقوقجزايايرانوحقوقبينالملل،تهران: نشربهينهفراگير،چاپاول
صادقی،حسین،مسوولیتمدنیدرارتباطاتالکترونیک،نشرمیزان،چاپاول، 1388 .
علي آبادي، عبدالحسين، حقوق جنايي، ج 2، چاپ: پنجم، تهران، فردوسي، 1368
قاينيا،دكترحسين،جرائمعليهاشخاص،چاپدوم،دانشياردانشگاهتهران،نشرميزان، 1386
محسنی،مرتضی،دورهحقوقجزایعمومی(پدیدهجنائی)،ج 2،چاپاول،تهران،گنجدانش، 1375،
مرشدی نیا،محمد رضا،رایانه و معضلات آن،چاپ اول،تهران،
مطهري،مرتضي (1386)،آزاديمعنويتهران: نشرصدرا،چاپچهلوهفتم
ميرمحمدصادقي،حسين (1386)،جرايمعليهامنيتوآسايشعمومي،تهران: نشرميزان،چاپدهم
هاشمي،سيدمحمد (1384)،حقوقبشروآزادي‌هاياساسی،تهران: نشرميزان،چاپاول
هلالي،سليمبنقيس (1377)،اسرارآلمحمد،ترجمهاسماعيلانصاريزنجانيخوئيني،قم: نشرالهادي،چاپسوم
يثربي (1387)،سيريدررسالهحقوقامامسجاد(ع)،قم: نشرانصاريان،چاپپنجم
2-کتب خارجی
ال. دريفوس،هيوبرت (1383)،دربارهاينترنت،ترجمهعليفارسي‌نژاد،تهران: نشرساقي،چاپاول
مصطفوى،حسن‌،التحقیقفیکلماتالقرآنالکریم،ج 6،ص216،مرکزالکتابللترجمةوالنشر‌،تهران،چاپاول، 1402ق‌.
احمدبنفارسبنزکریا‌،ابوالحسین،معجممقائیساللغة،‌محقق،مصحح: عبدالسلاممحمدهارون‌،ج ‌3،ص 339،دفترتبلیغاتاسلامى،قم‌،چاپاول، 1404ق.‌
جهامى،جیرار،موسوعةمصطلحاتالفلسفةعندالعرب،ص 372،مکتبةلبنانناشرون؛صلیبا،جمیل،المعجمالفلسفى،ج‏1 ص 723،الشرکةالعالمیةللکتاب؛التهانوى،محمدعلى،کشافاصطلاحاتالفنونوالعلوم،ج2،ص1070،مکتبةلبنانناشرون.
جي. آيكاووهمكاران،ديويد (1383)،راهكارهايپيشگيريومقابلهباجرايمرايانه‌اي،ترجمهاكبراستركي،محمدصادقروزبهاني،تورجريحاني،راحلهالياسي،تهران: نشردانشگاهعلومانتظامي،چاپاور
سبحانىتبریزى،جعفر،الرسائلالاربع،مقرر: حیدرى،محسن،خلیلعاملى،سیدطعان،کلانترى،علىاکبر‌،ج 4،ص81،مؤسسهامامصادقعلیهالسلام‌،قم،چاپاول، ‌1415ق‌‌.
كلينيرازي،ابيجعفرمحمدبنيعقوببناسحاق،اصولكافي،ترجمهوشرح: حاجسيدجوادمصطفوي،نشرگلگشت،ج 4
فراهيدي،خليلبناحمد،العين،موسسهدارالهجره،بي­جا،چاپدوم، 1409ه.ق
مصطفوى،حسن‌،التحقیقفیکلماتالقرآنالکریم،ج 6،ص216،مرکزالکتابللترجمةوالنشر‌،تهران،چاپاول، 1402ق‌.
ب-مقالات:
انصاری،باقر،مقالهحریمخصوصیوحمایتازآندرحقوقاسلام،تطبیقیوایرانمجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسی،شماره 66 سال 1383،
رضاییان،محمد جواد،مقاله بررسی جرایم اینترنتی، مجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدانشگاهتهران ،شماره 45،1388،
رنگرز جدی،عباسعلی،پایان نامه بررسی جرم نشر اکاذیب در قانون مجازات اسلامی ،دانشگاه آزاد اهواز،سال 1388
زمانيوبهراملو،سيدقاسم،مهناز (1386)،حقوقنشرواينترنت،تهران: نشرخرسندي،چاپاول
صادقی،امیر،تاثیر رایانه بر جامعه و افزایش جرایم،مجله کانون وکلای اصفهان،شماره 44،1390
صانعی،پرویز،حقوقجزایعمومی،ج 1،چاپپنجم،تهران،گنجدانش، 1372،
قدسي،زهرا (1390)، «هتكحيثيتونشراكاذيبرايانه‌اي»،ماهنامهدادگستر،شماره 43
ج-منابع اینترنتی
قابل دسترسی در اینترنت به صورت آنلاین www.magiran.com
قابل دسترسی در اینترنت به صورت آنلاین jamejamonline.ir/Newspreview
قابل دسترسی در اینترنت به صورت آنلاین http://www.niksys–.comد-پایان نامه ها
کریمیان،محمد حسین،پایان نامه نشر اکاذیب در جرایم رایانه ای،دانشگاه آزاد واحد تهران شمال،سال 1390،
شيرينبيگ‌پور،رؤيا (1390)،پايان‌نامه «مطالعهتطبيقيجرايمرايانه‌ايوجرايمسنتيمشابهدرنظامكيفريايران»،دانشگاهتبريز
نتیجه گیری و پیشنهادات:
1-صدق»درلغتبهمعنایمحکم،استوار،تاموکاملبودناست. علتاین‌کهکلامیراصادقمی‌نامندایناستکهکلامدارایاستحکاماست،برخلافدروغکهاستحکاموقوتینداردالبتههمینمعنادرمواردمختلف،معانیدیگریبهخودمی‌گیرد. مثلاًصدقدراعتقادیعنیمطابقحقبودنآناعتقادوصدقدراظهاراعتقادیعنینفاقنداشتن. صدقدراصطلاحمنطقیتقریباًهمانمعنایلغویراداردوطبقتعریفمشهورعلمایمنطق، «صدق»عبارتاستازمطابقتیکقضیهباخارجودرمقابلکذبیعنیعدممطابقتقضیهباخارج.
2-دورکیمجامعهشناسفرانسویمیگوید: «هرعملیکهدرخورمجازاتباشد،جرماست». یعنیهرفعلیاترکفعلیکهنظموآرامشاجتماعیرامختلسازدوقانوننیزبرایآنمجازاتیتعیینکردهباشد، «جرم»محسوبمیشود
3-جرائمرایانهای (سایبرکرایم) یکیازپیش‌رونده‌ترینجرائمیاستکهباسرعتزیاددرحالگسترشوبلایجانبشرامروزشدهاست.جهانامروزجهانعلموفناوریاستوبی‌شکپیشرفترانمی‌توانازآنجداکرد. ایندرحالیاستکههمگامباپیشرفت‌هایعلمیبویژهدرزمینهرایانهواینترنت،عده‌ایبرخلافخدمتگزارانبشریتکهبهفکراستفاده‌هایمثبتازفناوری‌هاهستندبهفکرسوء‌استفاده‌اند. دراینگزارشبهبررسیاینپدیدهجهانگیرمی‌پردازیم.هرعملمثبتغیرقانونیکهکامپیوتر‌درآنابزاریاموضوعجرمباشدجرمکامپیوتریاست
4-همانگونهکهمشاهدهمیشودمیتوانتعاریفمتعددیازاینجرمعرضهنمودامابهعنوانیکتعریفکامل،جامعوفراگیرشایدبتواننشراکاذیبرابدینصورتنیزتعریفنمود :
انتشارواشاعهیاخباردروغووقایعخلافواقعبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیرانشراکاذیبگویند
5-هتکدرلغتبهمعنیپارهکردناستودراصطلاحبهمعنیتجاوزبهاشخاصواموالواعراضآنانوجریحهدارکردنافکارعمومیاستبهطوریکهمتجاوزمشمولکیفرمقرردرقانونجزاگردد. هتکحرمتاعمازافتراوتوهیناست. هتکحرمتعبارتاستازیکفعلیکهباهدفتنزلارزشواقعییکفرددرمیانجامعهموجبلطمهبهحیثیتوآبرویآنفردمیشود. حرمتآبرووحیثیتمعنویاشخاصیکیازقواعداخلاقی،مذهبیوحقوقیدرتمامکشورهایجهاناست
6-هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیبهوسیلهنامهیاشکوائیهیاهراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقجاپییاخطیباامضایابدونامضااکاذیبیرااظهارنمایدیاباهمانمقاصداعمالیرابرخلافحقیقتراسایابهعنواننقلقولبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیتصریحاًیاتلویحاًنسبتدهداعمازاینکهازطريقمزبوربهنحويازانحاءضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانهعلاوهبراعادهحيثيتدرصورتامكان،بايدبهحبسازدوماهتادوسالوياشلاقتا (74) ضربهمحكومشود.ماده 698 ق . م . اعنصرقانونيجرمنشراكاذيبمي باشد
7-درماده 18 قجرایمرایانهایسهرفتارمطرحشدهاست: اولنشراکاذیبکهبهمعنایپخشکردندروغدرفضایسایبراست. دومدردسترسدیگرانقراردادنِمحتوایدروغوسومنسبتدادنیکچیزیارخداددروغوخلافحقیقتبهدیگری .تفاوتانتشاردروغبانسبتدادندروغبهدیگریدرایناستکهانتشاردروغبهطورکلی. نسبتبهشخصخاصینیستامادرنسبتدادن،یکشخصحقیقییاحقوقییایکمقامشناختهشدهمدنظراست. برایتحققاینبزه،نتیجهخاصیمدنظرنیستیعنیاعمازاینکهبهنحویازضررمادییامعنویبهدیگریواردشودیانشود،باوجودسایرشرایط،جرممحققاست
8-عمدرفتاریمرتکبیعنیاینکهمرتکبیکیازسررفتارِنشر،دردسترسقراردادنونسبتدادنراباارادهآزادوباخواستخویشانجامدهد. همچنینبایدعمدغاییداشتهباشدیعنیرفتارهایسهگانهرابهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیانجامدهد. آگاهیبهمقامشخصوماهیتشخصحقیقیوحقوقیونیزآگاهیبهخلافحقیقتبودناقداموینیزجزءدیگرازرکنروانیاست
9-جرمنشراكاذيبدرسايرقوانين عبارتند از:
ماده 78 قانونمجازاتجرايمنيروهايمسلحمصوب 82 :
«هرنظاميبهمناسبتانجاموظيفهعمداًگزارسيبرخلافواقعبهفرماندهانياديگرمقاماتمسئولبدهدوياحقايقراكتماننمايدوياباسوءنيتگزارشيباتغييرماهيتيابهطورناقصارائهدهدوياعمداًجرايمارتكابيكاركنانتحتامرخودرابهمقاماتذيصلاحگزارشندهدوياگزارشانجلوگيرينمايدياگزارشهاوجرايمرابهموقعاعلامنكندبهترتيبزيرمحكومميشود :
الف: چنانچهاعمالفوقموجبشكستجبههاسلامياتلفاتجانيگرددبهمجازاتمحارب
ب: درصورتيكهموضوعبهامورجنگييامسائلامنيتداخليياخارجيمرتبطباشدبهحبسازدوسالتاپنجسال
ج: درسايرمواردبهاستثنايموارديكهصرفاًتخلفانظباطيمحسوبميشودبهحبسازسهماهتايكسال
تبصره (1) : چنانچهاعمالمذكورموجبخسارتماديگرددمرتكبعلاوهبرمجازاتفوقبهجبرانخسارتواردهنيزمحكومخواهدشد .
تبصره (2): هرگاهاعمالمورداشارهدربندهايبوجاينمادهدراثربيمبالاتيوسهلانگاريباشددرصورتيكهموجبجنايتبرنفسيااعضاشدهباشدبهنصفحداقلتانصفحداكثرمجازاتهايمزبورمحكومخواهدشدودرغيراينصورتطبقآييننامهانظباطيعملميشودپرداختديهبرطبقمقرراتدياتميباشد
10-نشراکاذیبازجرایممطلقاستوتحققآنموکولبهوقوعنتیجهضرریاتشویشنیست .
دراظهاراکاذیب : اعمالمعینیبهشخصیااشخاصنسبتدادهنمیشودبلکهاخباریامطالببیاساسبهطورکلیاظهارمیشود .
عناویننشراکاذیبیااشاعهاکاذیبکهبرگرفتهازمتنماده 698 ق.م. اوشاملهردومصداقاعمالمجرمانهجرماظهاراکاذیبوجرمانتساباعمالخلافحقیقتبهدیگراناست.
11-اگرافرادیباهمکارییکدیگرمصادیقجرایمنشراکاذیبرایانهایرامرتکبشوندوجرممستندبهتقصیرهمهآنهاباشد،شریکدرجرممحسوبشدهومجازاتاو،مجازاتفاعلمستقلآنجرممیباشد. مثلاًهرگاهکسیموادسمیتهیهکندومقداریرادرآبرودخانهبریزدوشخصدیگردرریختناینموادبهاوکمککندوشخصدیگراقدامبهجمعآوریماهیهایمردهازرودخانهکند،همگیشریکدرجرمنشراکاذیبرایانهاینمودهاندومجازاتهریک،مجازاتفاعلمستقلخواهدبود
12-معاونتدرجرمنشراکاذیبرایانهاینیزمیتواندصادقباشد. یعنیاگرشخصیفرددیگریراترغیبکندبهیکیازمصادیقنشراکاذیبرایانهاییابااعمالنفوذوفشاراوراتهدیدنمایدیابادادنوعدهووعیدومبالغیامزایاییاوراتطمیعیاتحریکنمایدمعاونجرمقلمدادخواهدشد. مطابقبند « ت » ماده 137 قانونمجازات،مجازاتمعاونجرمنشراکاذیبرایانهایکهدرجهششاست،یکتادودرجهتقلیلمییابدوپایینترمیشود.
13-حکمتعددجرماختصاصبهجرایممستوجبتعزیردارد؛موادبعدتکلیفتعددجرمدرمابقیجرایمرامعینکردهاست.هرگاهفعلمادیمرتکبجرمنشراکاذیبرایانهایعناوینمجرمانهخاصیداشتهباشد،مرتکببهاشدمجازاتمحکومخواهدشد
14-باتوجهبهماده 38 ق.م. ااگرشخصیکهبهمرتکب جرم نشر اکاذیب رایانه ای شده درشناساییشرکایامعاونان،تحصیلادلهو … بکوشد،وهمچنینرعایتبندهایدیگراینمادهازمزایایتخفیفمجازاتاستفادهنماید. مطابقبندالفماده 37 مجازاتحبستا 1 سال،بهمیزان 1 تا 3 درجهتقلیلمییابد.یعنیممکناستمجازاتشازدرجهششبهدرجههفتتادهتنزلیابد.
15-دادگاهمیتواندمجرمیکهجرمنشر اکاذیب رایانه ایرامرتکبشدهاستصدورحکمشراتعویقکند. بهنظربندهباتوجهبهاهمیتاینجرم،همچنینجنبهعمومیآنبهتراستقاضیتاحدامکانازتسامحتخفیفیاتعویقدرصدورحکمجلوگیریکند.حالاگرمجرماظهارندامتنمایدودراصلاحوجبراناعمایزیانبارخودبکوشددادگاهمیتواندجهاتتخفیفرالحاظنماید
16-مطابقماده 46 قانونمجازاتاسلامیدادگاهمیتواندشخصیکهجرمنشر اکاذیب رایانه ایرامرتکبشدهاستراطبقشرایطمقرر،اجرایمجازاتشراتعلیقنماید.
17-مقام تعقیب در دادسرا دادستان است که متهم می تواند در مرحله تحقیقات مقدماتی نیز ادله توبه خود را ارائه نماید. بنابراین قانونگذار در رابطه با اینکه ادله توبه لزوماً می بایستی نزد محکمه ارائه شود، محدودیتی قائل نشده است.
18-مطابقماده 97و116 تا 119 قانونمجازاتاسلامیجرمنشر اکاذیب رایانه ای قابلعفوعمومیمیباشدودرصورتصدورحکممحکومیتاجرایمجازاتموقوفوآثارمحکومیتنیززائلخواهدشد.
19-مطابقبند « ت » ماده 105 قانونمجازاتاسلامی،جرایمنشر اکاذیب رایانه ای عمدیطبقشرایطمقرردراینماده،شاملمرورزمانمیشود.
Abstract:
Computer Crime Act, Act 11/11/1388 One of the most comprehensive laws on cyber crimes and computer are. In the first quarter of this law: offenses against the confidentiality of data and computer and telecommunications sys–s, including illegal access, illegal wiretapping, spy computer, Chapter Two: offenses against the authenticity and integrity of computer data and sys–s, and telecommunications, including computer forgery, damage and disruption of data or computer sys–s and communications relating to computer fraud and theft in the third quarter, fourth quarter: offenses against public decency and morality, in Chapter V disrespected and Publishing in Chapter VII, the criminalization of lies and other crimes. This paper first discusses the definitions and criteria, and defamation, libel, then it will check each of them individually. When comparing the charge of defamation, libel and slander insult Qzf deals with the computer.

Islamic Azad University
Mazandaran Seience and Research Branch
Departman Of Law
Thesis For Receiving M.A degree on
Major
Criminal law and criminology
Subject
Spreading lies Drjraym computer
Thesis Advisor
Ph.D.
Consulting Advisor
Ph.D.
By: Mohammad Modanlou Joybari
Summer 2013



قیمت: 10000 تومان

–280

فصل اولمفهوم، شرایط و ارکان تعهدگفتار اول: مفهوم و اوصاف تعهدالف ـ تعهد در لغت و اصطلاحتعهد مصدر باب تفعّل از ريشه «عهد» در لغت به معناي تازه كردن پيمان، شرط يا عهدي را پذيرفتن و التزام است. هم چنین به معنای الزام و التزامی است که انسان در مراودات خویش بدان گردن مینهد.
در اصطلاح تعهد رابطهای حقوقی است که به موجب آن شخص در برابر دیگری مکلف به انتقال و تسلیم مال یا انجام دادن کاری میشود، خواه سبب ایجاد آن رابطه، عقد باشد یا ایقاع یا الزام قهری. شخصی که در برابر دیگری ملتزم و مجبور شده است، مدیون یا بدهکار و آن که حق مطالبه و اجبار مدیون را پیدا کرده است، دائن یا طلبکار مینامند.
بدین ترتیب رابطهای که یاد شد دو چهره متفاوت دارد:
1 ـ از سوی مثبت، که شخصی بر دیگری حق پیدا میکند؛ که آن را حق دینی یا طلب نیز میگویند. و در نظریههای نو در زمره اموال میآورند.
2 ـ از سوی منفی، که شخصی را ملتزم میسازد، دین یا تعهد مینامند.
بنا بر این تعهد گاه به رابطهی حقوقی طلبکار و بدهکار و به مفهوم جامع طلب و بدهی گفته میشود (بند یک ماده 292 ق.م) و گاه دیگر مقصود از آن به ویژه در موردی که موضوع آن دادن مبلغی پول است، دین و التزام است(ماده 290 ق.م). برای مثال ، وقتی که در سندی می خوانیم که حسن متعهد است صد هزار ریال به حسین بپردازد یا خانه او را تعمیر کند ، مقصود این است که حسن درباره پرداختن پول یا تعمیر خانه مدیون است.
این نکته را نیز باید یادآور شد که تعهد هم چهره مادی دارد و هم چهره شخصی : از یک سو ، طلب و دین زمانی تحقق می یابد که شخصی به عنوان طلبکار بتواند بر دیگری حق پیدا کند و رابطه حقوقی، بین آن دو ایجاد شود؛ از سوی دیگر طلب، دارای ارزش مالی است و جزء دارائی محسوب می گردد و به دیگران نیز قابل انتقال می باشد. گاه نیز چنان در قالب اشیاء مندرج است که در حکم عین خارجی میشود. چنان که سند در وجه حامل یا سهام بی نام و اسناد اعتباری در بورس، هم چون کالا خرید و فروش میگردد.
البته در نگاهی وسیع تر تعهد شامل تکالیف غیر مالی و خانوادگی نیز میگردد. گر چه این موارد در معنی عام کلمه «تعهد» است ولی تابع قواعد مادی و فنی تعهدات قرار نمیگیرد.
ب ـ جایگاه تعهد در زندگی اجتماعینگاهی اجمالی به آن چه در اجتماع میگذرد به خوبی نشان میدهد که تا چه اندازه در اطراف ما دین و حق وجود دارد چندان که میتوان گفت ما درون تارهایی از تعهدها که به دور خود تنیدهایم، زندگی میکنیم. هر قراردادی که میبندیم، هر خریدی که میکنیم، به هر مسافرتی که میرویم، هر کارگری که استخدام میکنیم و… با خود تودهای از تعهدات گوناگون را به سود و زیان ما همراه دارد.
از طرفی زندگی اجتماعی هر چه پیچیدهتر شود و هر اندازه که دخالت دولت در امور اقتصادی فزونی یابد، بر شمار تعهدهای ناخواستهای که بر ما تحمیل میشود افزوده خواهد شد: در هر تصادم رانندگی، یک یا چند تن متعهد به جبران خسارت دیگران میگردند؛ کوچکترین بی احتیاطی ما یا فرزندانمان ، هر گاه به ورود خسارتی منتهی شود، برایمان ایجاد مسئولیت میکند؛ در روابط با همسایگان خود ملتزم به انجام دادن پارهای از کارها و خودداری از بسیاری از کارهای دیگر هستیم و… لذا جایی برای شبهه در اهمیت و نقش تعهد در زندگی اجتماعی کنونی برای کسی باقی نمیماند.
ج ـ اوصاف تعهدبرای تعهد مورد بحث ما چند وصف اصلی قابل ذکر است که در ذیل می آید:
1 ـ رابطه حقوقی بودن: حق دینی یا تعهد، رابطه حقوقی بین اشخاص است زیرا به طور مرسوم، دین همراه با ضمانت اجرائی است که به طلبکار حق رجوع به دادگاه یا سایر مقامات عمومی را برای اجبار مدیون میدهد؛ وهمین ضمانت اجرا ، وجه تمایز دیون حقوقی از تعهدات اخلاقی است.
2 ـ الزامی بودن: در مفهوم «تعهد»، الزام و تكليف نهفته است، از اين رو است كه با در اختيار داشتن قابل جمع نيست. الزام آور بودن تعهد، در دیون ناشی از مسئولیت های مدنی و عقود لازم بدیهی و مشهود است. لیکن، در عقود جایز با این اشکال روبروست که وقتی مدیون اختیار دارد که با فسخ عقد، خود را از بار تعهد ناشی از آن برهاند، چگونه می توان ادعا کرد که تعهد الزام آور است و ایجاد تکلیف میکند؟
برای رفع این اشکال، باید توجه داشت که در تعهدهای قراردادی منبع مستقیم تعهد، توافق دو طرف آن است. تعهد اثر عقد است و عقد سبب ایجادآن. پس، هر اندازه که در تمایز بین عقد و تعهد پافشاری شود، نمی توان انکار کرد که تعهد نیز، مانند هر معلولی، تابع علت خویش است و در حدود مفاد عقد و تا زمانی که توافق وجود دارد ایجاد الزام می کند. ولی، این تابعیت با الزام آور بودن تعهد منافات ندارد. براي مثال ميتوان عقد وكالت را نام برد كه از عقود جايز ميباشد ولي مادام كه پابرجاست طرفين بايد به تعهدات خود که ناشي از همين عقد جايز است، احترام بگذارند و از انجام آن تعهدات شانه خالي نكنند.
3 ـ شخصی بودن: در حقوق ایران شخصی بودن رابطه دینی از اوصاف تعهد است و همین وصف، آن را از حقوق عینی متمایز می سازد. صاحب حق را به اعتبار اینکه می تواند امری ر ا از دیگری مطالبه کند، طلبکار یا دائن مینامند و شخصی را که در برابر دیگری ملتزم به انجام دادن امری است، متعهد یا مدیون میگویند.
4 ـ نسبی بودن: از سویی دیگر حق دینی، بر خلاف حق عینی که همه را ناگزیر به احترام و رعایت آن می کند، نسبی است؛ لذا طلبکار ، تنها به شخص معینی که در برابر او ملتزم شده است حق رجوع دارد و نمی تواند موضوع تعهد را از دیگران بخواهد.
5 ـ التزام مالی: تعهد مورد بحث ما، التزام مالی است؛ گرچه به معنی عام کلمه تعهد شکل حقوقی تمام روابط انسانی را در بر میگیرد ولی روابط حقوقی درباره اموال مورد نظر ما میباشد و حقوقدانان نیز به چهره اقتصادی تعهد میپردازند و آن را در زمره اموال میآورند.
گفتار دوم: ارکان تعهد و تمایز آن با دیگر نهادهاالف ـ ارکان تعهدبرای تحقق هر تعهدی وجود چند رکن ضروری میباشد:
اول- موضوع تعهد یکی از پایههای اصلی ایجاد رابطه دینی است. موضوع تعهد باید معلوم یا دست کم قابل تعیین باشد و یکی از دو چیز به طور مردد تلقی نشود. هم چنین موضوع تعهد باید مقدور باشد. کاری که هیچ کس از عهده آن بر نمیآید، موضوع تعهد قرار نمیگیرد. به اضافه، در مواردی که موضوع تعهد انتقال مال معین است، قدرت بر تسلیم در انتقال دهنده نیز شرط درستی تعهد است. در مباحث بعد در این رابطه بیشتر بحث خواهیم کرد.
دومین رکن از تعهد وجود دو طرف تعهد میباشد. براي تصور تعهد وجود شخصي به عنوان طلبكار يا صاحب حق و شخص ديگري به عنوان متعهد يا مديون ضروري است، هر گاه اين دو صفت (طلبكار و متعهد) در يك شخص جمع شود تعهد ساقط ميشود. در همين راستا است كه ماده 300 قانون مدني بيان ميدارد: «…اگر كسي به مورث خود مديون باشد پس از فوت مورث، دين او نسبت به سهم الارث ساقط ميشود.» حقي كه به واسطه رابطۀ حقوقی «تعهد» به وجود ميآيد يك حق «ديني» است كه فقط ميان دو طرف تعهد حكم فرماست و به تعبير ديگر نسبي است بر خلاف حق «عيني» كه امتياز ويژه براي طلبكار ايجاد ميكند تا او هر چه مقتدرانهتر به حق خود برسد.
ب ـ تفاوت تعهد با عقدگرچه برخي از انديشمندان عقد را همان عهد دانستهاند، ولو عهد مؤكد، ولي بايد بین آن ها تفاوت قائل شد.
کلمه عقد در نزد لغویین به معنای: بستن، عهد و ضمان، ضمانت کردن، میثاق و پیمان به کار رفته است. صاحب «لسان العرب» میگوید: عقد یعنی عهد، و جمعش عقود میباشد و آن مؤکدترین عهد ها است، و اگر گفته شود عهد کردم به فلانی در فلان امر تأویلش این است که ملتزم گردیدم آن را، و اگر گفتی با او عقد بستم معنایش این است که به او با پیمانی ملتزم گردیدم. صاحب «تاج العروس» نیز عقد را به معنای عهد و ضمان معنا نموده است.
میرزا حسن بجنوردی در ذیل قاعده «العقود تابعه للقصود» میفرمایند: «مقصود از جمله العقود تابعه للقصود این است که عقود از امور قلبی میباشد، زیرا عقد کما این که بعضی از لغویین گفتهاند عبارت از عهد مؤکد میباشد و عهد امری قلبی است، اگر چه دارای مبرز خارجی است، کما این که در عقد بیعت، آن را ظاهر میساختند و دست را در دست دیگری قرار داده و تعهد بقاء بر بیعت را در صلح بودن و جنگ نمودن به فرمان کسی که بیعت با او واقع شده به منصه ظهور میرساندند.»
همچنین مولف نهج الفقاهه در تمایز عقد و عهد معتقد است که عقد اشتیاق و تاکید معتبرتری نسبت به عهد دارد. مضافاً اینکه عقد همواره بین دو نفر تحقق مییابد در حالی که عهد ممکن است یک طرفی باشد؛لذا گفته شده هر عقدی عهد است، لیکن هر عهدی، عقد نیست.
مفسرین ما هم در ذیل آیه اول سوره مائده قرآن کریم در مقام تعریف عقد برآمده و فرموده اند: عقد هر کاری یا گفتاری است که معنای لغوی عقد(گره زدن و بستن) را ممثّل کند، و عبارت از یک نوع ربطی است که یک چیزی به چیز دیگر پیدا میکند به طوری که لازم آن و منفک نشود، مثل عقد بیع که بیع را به مشتری (از نظر مالکیت) به طوری مربوط میکند که میتواند هر طور بخواهد در آن تصرف کند و فروشنده بعد از عقد، حق هیچ گونه تصرفی را در آن ندارد.
اما در معنای اصطلاحی باید گفت در متون فقهی پیشینیان تعریفی از عقد ملاحظه نمیشود و تنها اجزاء و ارکان عقد مورد بررسی قرار گرفته است. مثلا مؤلف جواهر الکلام فرمودهاند: در شرع، عقد عبارت است از قول متعاقدین یا قول یک طرف (ایجاب کننده) و فعل طرف دیگر (قبول کننده) که شارع بر آن قول اثر مقصود را مترتب کرده باشد.
توجه پیشینیان به ماهیت و ارکان عقد به جای تعریف آن عمدتاً به لحاظ روشن بودن مفهوم عقد در عرف بوده است لکن برخی از متأخرین در مقام تبیین معنای عقد در اصطلاح قوانین شرع میفرمایند: در حقیقت عقد عبارت است از تعهد شخصی با دیگری در امری از امور، خواه آن امر از مسایل مالی باشد مثل باب معاوضات، یا امر غیر مالی مثل این که در باب نکاح. از آن رو که زوجه تعهد میسپارد که زوجه باشد. اگر زوج آن را پذیرفت معاهده تمام شده و آن امر در عالم اعتبار حاصل گشته و برایش آثار مترتب میگردد پس نتیجه عقد در خصوص آن چه که تعهد و عقد بر آن بسته شده است، میباشد تا این که بر آن آثارش مترتب گردد.
اما قانون مدنی(ماده 183) در تعریف از عقد بیان میدارد: «عقد عبارت است از این که یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نمایند که مورد قبول آن ها باشد».
بر این اساس همان گونه که قبلا بیان گردید عقد عبارت از یک قصد درونی است که به وسیله مبرزهای خارجی به منصه ظهور میرسد. این قصد میتواند تعهد به انتقال مالی یا فعل یا ترک فعلی باشد. هر چند در مقام بیان این قصد درونی الفاظ یا اشارت یا کتابت و… به کار گرفته میشود لکن همگی دلالت بر آن قصد درونی دارند.
عقد يكي از اسباب ايجاد تعهد است همچنانكه ايقاع نيز ميتواند از اسباب ايجاد تعهد ميان افراد باشد. گاه اثر وقايعي هم چون مسئوليت مدني ميتواند از اسباب ايجاد تعهد گردد. اثر عقد را نيز نميتوان محدود به ايجاد تعهد بلكه گاه اثر عقد ايجاد حق عيني است همچنان كه در عقد بيع است. گر چه برخي از علما و حقوقدانان در عقد بيع هم پافشاري ميكنند بر اين كه اثر عقد بيع «تعهد» است، تعهد به انتقال ملكيت كه خودبهخود اجرا ميشود ولي واقع امر اين است كه عنوان تعهد را نيز اگر بتوان بر اين عقد بار كرد ولي آشكار است كه مسامحتاً اين تعبير در آن جا به كار رفته است.
در حقوق اسلام از آغاز اثر تمليكي عقد را ميشناختند و آن را محدود به ايجاد تعهد نميكردند، عقد هم وسيله ايجاد تعهد بود و هم از اسباب تملك و ايجاد حق عيني.
تعهد رابطهی دینی و شخصی است که بین طلبکار و بدهکار به وجود میآید. این رابطه را گاه عقد به وجود میآورد ولی گاه نیز در اثر وقایع دیگر، از جمله مسئولیت مدنی به وجود میآید. پس عقد سبب ایجاد گروهی از تعهدات است و وجود این رابطه علیت نباید باعث اختلاط علت و معلول شود. به ویژه که اثر عقد را نیز به ایجاد تعهد، نمیتوان محدود کرد. اثر عقد گاه ایجاد حق عینی است و هیچ لزومی ندارد که این کار با واسطه انجام گیرد و گاه نیز باعث انتقال و سقوط تعهد و حقوق عینی میشود و اختصاص به ایجاد تعهد ندارد. پارهای دیگر از عقود هم چون وکالت، اعطای اذن به وکیل و دادن اختیار نمایندگی به او است و تعهد وکیل و موکل در برابر هم اثر ثانوی و نتیجهی اجرای نیابت است.
بنابراین نباید تعهد را با عقد مترادف و یگانه دانست بلکه باید گفت اثر برخی از عقود، ایجاد تعهد است. همچنین بین عقد و تعهد ملازمه نیز وجود ندارد؛ زیرا گاه تعهد بدون عقد به وجود میآید و گاه نیز از عقد تعهدی ایجاد نمیشود.
ج ـ رابطه تعهد با قراردادواژه قرارداد در قانون مدنی در معنای مترادف با عقد به کار رفته است. در همین قانون آمده است که: «قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نمودهاند در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد نافذ است.»
در قانون اساسی ما نیز این واژه در کنار واژههای دیگر به همین معنا استعمال شده است: «عهدنامهها، مقاوله نامهها، قراردادها و موافقنامههای بین المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.»
به نظر میرسد هیچ تفاوتی بین دو واژه عقد و قرارداد وجود ندارد لکن بعضی از حقوقدانان تفاوتی بین عقد و قرارداد قائل شده و میگویند: «قرارداد مرادف عقد است با این تفاوت که غالباً عقد فقط در عقود معین به کار میرود در حالی که قرارداد علاوه بر عقود معین، عقود غیر معین را نیز شامل میشود».
به نظر میرسد حقوقدانان، به واسطه سوالی که در قرن اخیر برای اندیشمندان اسلامی پیدا شده است که؛ آیا چهارچوبه مشروعیت عقود در اسلام داخل بودن آن در عقود معین است؟ این نظر را ابراز داشتهاند. در بحث مزبور بسیاری از فقهای قرن اخیر بر این باورند که لازم نیست هر عقدی داخل در یکی از ابواب فقه باشد؛ زیرا در قرآن کریم الف و لام عقد در آیه شریفه «اوفوا بالعقود»، «ال» جنس میباشد که هر عقدی را شامل میگردد. و لذا هر آن چه را که عرف عقلاء، عقد بدانند حکم مذکور در آیه شریفه آن را شامل میشود؛ از این رو عقد عمومیت داشته و شامل عقود معین و غیر معین خواهد بود. اما چنان چه الف و لام را عهدی بگیریم، تنها شامل عقود معین خواهد بود که از سیاق آیه شریفه و قول مفسرین و فقهای عالی مقام چنین امری برداشت نمیشود.
بنابر این قول، برای اعتقاد به گستره مشروعیت عقود دیگر، احتیاجی به تمسک به اصولی چون اصل صحت و اصل برائت نیست. با توجه به این دیدگاه صحیح، تفاوت ذکر شده بین عقد و قرارداد خیلی صحیح به نظر نمیآید.
گفتار سوم: تاريخچه كنوانسيون بیع بین المللی کالابا توجه به تطبیقی بودن این پژوهش با کنوانسیون بیع بین المللی کالا لازم است در رابطه با پیشینه و تاریخچه به وجود آمدن آن مختصری توضیح داده شود.
توسعه روز افزون تجارت بین المللی و نیاز کشورها به پاسخگوئی به شرایط نوین به وجود آمده از گسترش روابط حقوقی متضمن یک عنصر خارجی، جامعه جهانی را به سوی تدوین مقررات یکپارچهای که نویدبخش سرعت، سهولت و تقویت روابط تجاری بین المللی باشد به حرکت در آورده است.
از جمله ویژگیهای تجارت بین المللی میتوان به: اختلاف در محل تجارت متبایعین و قواعد داخلی حاکم بر طرفین داد و ستد، بی اطلاعی از قابل اعتماد بودن و اعتبار طرف مقابل نگرانی از قصور یا امتناع طرف دیگر معامله، خطراتی که احتمالاً در طول مسیر انتقال کالا موضوع مورد معامله را تهدید میکند و… اشاره کرد. از این رو ملاحظه میگردد که حل مسائل و پیچیدگیهای موجود در مراودات تجاری بین المللی ـ با توجه به طبیعت برون مرزی این معاملات و تضمن آنها بر یک یا چند عنصر بین المللی، کارا نبودن ملی را برای پاسخ گویی به نیازهای ویژه بیع بین المللی را آشکار نموده است.
كارهاي علمي به منظور ايجاد وحدت در حقوق بيع بين الملل در سال 1930 زير نظر موسسه بين المللي براي وحدت حقوق خصوصي (unidroit) آغاز شد و طرح مقدماتي اين كار در سال 1934 پايان پذيرفت با توجه به پيشنهادات اصلاحي از طرف برخي دولتها و بروز جنگ جهاني دوم در نهايت در سال 1964 در لاهه هلند دو كنوانسيون در اين زمينه به تصويب رسيد كه اولي مربوط به تعهدات بايع و مشتري است و دومي مربوط به تشكيل قرارداد بيع.
اين دو كنوانسيون در عمل (به علت استقبال كم دولتها از تصويب آن ها) با شكيت نسبي مواجه شد.
اين شكست نسبي انديشه تهيه و تصويب كنوانسيون جديدي را پديد آورد و اين بار كميسيون سازمان ملل متحد براي حقوق تجارت بين الملل(آنسيترال) اين كار را بر عهده گرفت.
اين كميسيون با بررسيهاي لازم تصميم گرفت به تهيه كنوانسيوني يك پارچه و يكنواخت گرفت كه نهايتاً به كنفرانسي در وين در سال 1980 با شركت 62 كشور و 8 سازمان بين المللي طرح آنسيترال با اصلاحاتي تحت عنوان كنوانسيون سازمان ملل متحد راجع به قراردادهاي بيع بين المللي كالا به تصويب رسيد و به شش زبان رسمي سازمان ملل چاپ و منتشر گرديد.
فصل دوممفهوم انحلال قرارداد و مبانی قراردادی و قهری آنگفتار اول: مفهوم و اقسام انحلال قراردادالف ـ انحلال در لغت و اصطلاحانحلال در لغت از مصدر انفعال از ريشه «حل» به معناي گشوده شدن، گشاده گرديدن، حل شدن، باز شدن، نابود شدن، از بين رفتن، تعطيل شدن و متلاشي شدن است چنان كه عرب ميگويد: «انحلّت العقد»؛ گره گشوده شد.
در فقه به از اثر انداختن يك عمل حقوقي صحیح، به اراده كسي كه چنين حقي دارد، انحلال ميگويند.
در حقوق نيز به پايان پذيرفتن قانوني يك عمل حقوقي مبتنی بر مجموعهای از مصالح، در حالات معين انحلال ميگويند كه نتايج معين و معلومي نيز خواهد داشت.
انحلال به تعبير ديگر به معناي از هم پاشيده شدن عقد است اين از هم گسيختن عقد گاه با دخالت دو طرف تعهد صورت ميپذيرد و گاه بدون دخالت متعاهدين و گاه با دخالت شخص ثالثي اين اتفاق ميافتد. براي مورد اول ميتوان مورد تحالف و يا ارتداد يكي از زوجين و براي مورد دوم، تلف مبيع قبل از قبض و براي مورد سوم اعمال حق شفعه را مثال زد.
ب ـ اقسام انحلالانحلال قرارداد را به اعتبار سهمی که اراده دو طرف در آن دارد، به سه گروه میتوان تقسیم کرد:
انحلال به تراضی، بدینگونه که همان ارادهها که سبب ایجاد عقد را فراهم آوردهاند درباره انحلال به توافق رسند؛ از تعهدها بگذرند و دو عوض را به جای نخستین باز گردانند. انحلال به تراضی را در اصطلاح حقوق ما «اقاله» و گاه «تفاسخ» (ماده 283ق.م) مینامند.
انحلال ارادی، که به تصمیم یکی از دو طرف انجام میشود. این عمل حقوقی، بر خلاف اقاله که در شمار قراردادها میآید، ایقاع است و نیاز به تراضی ندارد. انحلال ارادی بدین معنی را «فسخ» مینامند. (ماده 449ق.م).
انحلال قهری، که خود به خود انجام میپذیرد و ارادهی طرفین یا یکی از آن ها در وقوع فسخ دخالت ندارد: مانند انحلال بیع در نتیجه تلف مبیع پیش از تسلیم آن به خریدار (ماده 387ق.م) انحلال قهری را در اصطلاح «انفساخ» مینامند.
گفتار دوم: مبانی انحلال قرارداددر یک تقسیم کلی انحلال قرارداد را به انحلال قراردادی و انحلال قهری تقسیم کرده و به توضیح هر یک به طور جداگانه میپردازیم.
الف ـ مبانی قراردادی انحلالدر این گفتار از پایاننامه که مربوط به مبانی قراردادی انحلال عقد میباشد، دو موضوع مورد کنکاش قرار میگیرد. ابتدا خیارات را بررسی کرده و سپس به شروط فاسخ از مبانی قراردادی انحلال عقد خواهیم پرداخت.
1 ـ خيارات1 ـ 1 ـ واژه خيار در لغت و اصطلاحواژه خيار بر وزن فِعال اسم مصدر «اختيار» و از باب «افتعال» است و به معناي درخواست بهترين دو چيز است و زماني كه گفته ميشود: او اختيار دارد يعني او هر چيزي را كه بخواهد، اختيار ميكند.
خيار در اصطلاح حقوقي به معناي تسلط شخص بر فسخ عقد و امضاء آن اطلاق ميشود.
2 ـ 1 ـ خيار در فقهفقها تعاريف متفاوتي از «خيار» ذكر كردهاند كه برخي جامع افراد نميباشد و برخي مانع اغیار نيستند ولي همه تعاريف در صدد بيان يك مفهوم واحد و يك حقيقت ميباشند. در اين ميان تعريف شيخ اعظم از خيار به «ملك فسخ العقد» به نظر ميرسد از دقت و اتقان بيشتري نسبت به ديگر تعاريف برخوردار باشد.
لفظ خيار در معناي مذكور يك اصطلاح خاص ميباشد كه نزد فقهاي متأخر رايج گشته است اما در نزد فقهاي متقدم و همچنين در اخبار صادره از معصومين يك اصطلاح عام به شمار ميرود كه شامل تسلط داشتن بر اجاره يا رد بيع فضولي، تسلط داشتن بر رجوع به عين موهوبه در عقد هبه و ديگر سلطنتها نيز ميشود.
3 ـ 1 ـ مبنای خیار درفقهدر شناسائی مباني خيار پس از بررسي خيارات گردآوري شده در قانون مدني به اين نتيجه ميرسيم كه داراي مبناي مشترك و يگانهاي نيستند. برخي ريشه قراردادي دارند و از خواست صريح يا ضمني دو طرف ريشه ميگيرند و برخي ناشي از مسئوليت مدني بوده و براي جبران ضرر ناروايي است كه از عقد ايجاد شده است؛ لذا بايد گفت مبناي اصلي خيارات، بر پايه غلبه، يكي از دو اصل «حكومت اراده» و «لاضرر» است مگر اين كه مباني ديگري احراز شود.
4 ـ 1 ـ ماهیت خیارماهیت خیار را باید «عمل حقوقی» دانست که با یک اراده انجام میشود و نیاز به قصد انشاء دارد و در زمره ایقاعات است، بر خلاف اقاله که با تراضی واقع میشود، اراده باطنی و اشتیاق فسخ کننده، اثری در عقد ندارد. تصمیم او باید اعلان شود و چهره بیرونی و مادی بیابد هر چند که به آگاهی طرف دیگر عقد نرسد. همراه با همین دیدگاه ماده 449 ق.م اعلام میکند: «فسخ به هر لفظی یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل میشود».
5 ـ 1 ـ ويژگيهاي خياربرای شناخت ماهیت فقهی و حقوقی و آثار حق فسخ (خیار) شناسائی ویژگیهای آن به ما کمک می نماید. در ذیل به مهمترین این ویژگیها میپردازیم:
اول) حق است نه حكم: خيار از جملة حقوق به شمار ميرود كه گاه به دو طرف عقد تعلق دارد و گاه به يك طرف عقد و گاهي هم به شخص ثالث واگذار ميشود.
دوم) قابل اسقاط است: يعني صاحب آن نه تنها ميتواند اجراي حق را مهمل گذارد، اختيار دارد حق را ساقط كند. اسقاط حق، خود «عمل حقوقي» است كه احتمال دارد ضمن عقد اصلي يا پس از آن انجام شود. ماده 448 قانون مدني اين نكته را ياد آور شده است: «سقوط تمام يا بعضي از خيارات را ميتوان در ضمن عقد شرط نمود.»
سوم) قابل انتقال بودن: قابل انتقال بودن و به ميراث رسيدن از ديگر ويژگيهاي حق خيار است.(ماده 445 ق.م)
چهارم) از قواعد تكميلي است: قواعد مربوط به خيار غالباً از قواعد آمره نمیباشد و جنبه تكميلي دارند زيرا با نظم عمومي مرتبط نبوده و چهره خصوصي آن پررنگ ميباشد لذا طرفين ميتوانند با تراضي احكام آن را تغيير داده و يا اسقاط نمايند.
پنجم) امري استثنايي تلقي ميشود: با توجه به اصل لزوم قرارداد، امكان فسخ عقد، امري استثنايي و خلاف قاعده است كه بايد از طريق حكم قانون و يا تراضي دو طرف احراز شود.
6 ـ 1 ـ حق فسخ (خیار) در کنوانسیونحق فسخ قرارداد یا خیار در کنوانسیون بیع بین المللی نیز وجود دارد و مانند حقوق داخلی بسیاری از کشورها از جمله ایران جنبه استثنایی داشته و جز در موارد خاصی امکان بر هم زدن قرارداد وجود ندارد بر اساس ماده 49 ک. موارد تحقق حق فسخ در کنوانسیون عبارتند از:
وقتی که عدم ایفای تعهد فروشنده نقض اساسی قرارداد تلقی شود.
در مورد عدم تسلیم مبیع، مشتری یک مهلت اضافی به فروشنده بدهد و او در آن مهلت کالا را تسلیم وی نکند و یا اعلام نماید که ظرف مهلت مقرر، آن را تسلیم نخواهد کرد.
در مورد نقض اساسی قرارداد باید گفت: گرچه نقض اساسی در ماده 25 ک. تعریف شده است، ولی مفهوم آن مبهم است. لذا اکثر نویسندگان توصیه میکنند که مطابق ماده 6 ک. طرفین قرارداد از اعمال ماده 25 ک. صرف نظر کنند و یا مواردی را که نقض اساسی محقق میشود بر اساس ماده 49 ک. به طور دقیق معین نمایند. مطابق ماده 25 ک. هنگامی نقض یک قرارداد، اساسی تلقی میشود که حاوی دو شرط باشد:
خسارت عمدهای به طرف قرارداد وارد کند به طوری که او را از آن چه استحقاق انتظار آن را داشته است محروم نماید.
وقتی این ضرر از ناحیه نقض کننده قابل پیش گیری باشد.
بر این اساس آن چه اهمیت دارد، کمیت ضرر نیست، بلکه ضرر باید از لحاظ کیفی مهم باشد و این امر با رجوع به قرارداد مشخص میشود. مفسران کنوانسیون برخی از موارد نقض تعهد را که اساسی تلقی میشود به شرح ذیل بیان داشتهاند:
اول) عدم تسلیم مبیع یا تأخیر در آن. البته تأخیر وقتی نقض اساسی به شمار میآید که زمان تسلیم مبیع برای خریدار حیاتی باشد.
دوم) امتناع از انجام تعهد تسلیم. در این فرض نیز نیاز به گذشت زمان و تأخیر قابل ملاحظه در تسلیم نیست و حتی اگر قبل از موعد تسلیم، فروشنده اعلام کند که قصد انجام تعهد را ندارد، خریدار حق دارد قرارداد را فسخ کند.
سوم) غیر ممکن شدن تسلیم مبیع. لازم به یادآوری است که چون انفساخ در کنوانسیون پیش بینی نشده است، در این موارد قرارداد خودبهخود منفسخ نمیشود بلکه نیاز به اعلام فسخ از ناحیه خریدار دارد.
چهارم) تسلیم کالای غیر منطبق (از لحاظ مادی) در این فرض، فسخ قرارداد منوط به وجود دو شرط است:
مشتری عدم مطابقت را به فروشنده ابلاغ کرده باشد(ماده 39 ک)
رد مبیع به فروشنده ممکن باشد.(ماده(1)82 ک)
پنجم) تسلیم کالای غیر منطبق (از لحاظ حقوقی). به طور مثال مورد ادعای ثالث یا حق وی باشد. در این موارد در صورتی که فروشنده در مهلتی معقول برای رفع نقص (عدم مطابقت) اقدامی نکند، نقض اساسی تلقی شده و مشتری حق فسخ خواهد داشت.
این نکته لازم به یادآوری است که مفهوم «نقض اساسی» در حقوق ایران وجود ندارد.
اما در مورد صورت دوم حق فسخ در کنوانسیون که مربوط به اعطای مهلت به فروشنده بود، وجود این شرایط لازم است:
اول) مبیع مذکور در قرارداد تسلیم مشتری نشده باشد.
دوم) مشتری مطابق بند 1 ماده 47 ک. یک مهلت اضافی برای تسلیم مبیع به فروشنده بدهد.
سوم) فروشنده در آن مهلت، مبیع را تسلیم مشتری نکند و یا اعلام کند که قصد تسلیم مبیع را ندارد.
نقطه مشترک دیگر در مورد حق فسخ در کنوانسیون و حقوق ایران این است که فسخ قرارداد نیازمند صدور حکم دادگاه نیست و با اعلام اراده صاحب حق واقع میشود.
سوالی که در مورد حق فسخ در کنوانسیون قابل طرح میباشد این است که، آیا فسخ، اثر قهقرایی دارد یا خیر؟ یعنی آیا فسخ قرارداد آن را از ابتدا منحل میکند یا نه؟
اثر قهقرایی فسخ در کنوانسیون به صراحت بیان نشده است ولی در ماده 84 ک. احکامی بیان شده است که از آن بر میآید که در کنوانسیون، فسخ، قرارداد را از ابتدا منحل میکند؛ زیرا در این ماده آمده است که هرگاه فروشنده ملزم به رد ثمن به خریدار باشد باید بهرة آن را از زمانی که دریافت کرده تا زمان استرداد، به خریدار بپردازد. همچنین در بند 2 همین ماده آمده است که اگر خریدار ملزم به رد مبیع به فروشنده باشد، باید منافع حاصل از آن را نیز به فروشنده برگرداند. بنابراین با توجه به این ماده، میتوان گفت که اثر فسخ در کنوانسیون قهقرایی بوده و قرارداد را از همان ابتدا منحل میکند.
7 ـ 1 ـ آثار فسخ در حقوق ایران و کنوانسیوندر كنوانسيون بيع بين‎المللي كالا مواد 81 الي 84 به اين امر اختصاص يافته است. مطابق مادة 81 كنوانسيون آثار فسخ بيع عبارت است از: پايان يافتن رابطة قراردادي و استرداد عوضين. که در ذیل به توضیح آن ها میپردازیم.
1 ـ 7 ـ 1 ـ پايان پذيرفتن رابطة قراردادياثر مهم فسخ، انحلال قرارداد بيع است. مادة 81 كنوانسيون در همين راستا مقرر مي‎دارد: «فسخ قرارداد هر دو طرف را از وظايف مربوطه…خلاص مي كند…» بنابراين بعد از آن فروشنده اجازه ندارد كه تقاضاي پرداخت ثمن را بنمايد و خريدار هم حق تقاضاي تسليم مبيع را ندارد. اجراي عين قرارداد نيز به هر نحو غيرممكن ميشود. اگر يكي از طرفين قرارداد فقط بخشي از قرارداد را فسخ كند طرفين تا آن اندازه از قرارداد كه فسخ شده از انجام وظايف مربوطه معاف مي شوند.
در حقوق مدني ايران گسيختن پيوند ناشي از قرارداد، نسبت به آينده صورت مي‎گيرد و وجود عقد را از آغاز حذف نمي كند. بنابراين اگر طرفي كه به موجب عقد مالك شده تصرفي در ملك كرده باشد، فسخ، آن را باطل نميكند. قانون مدني دو فرض شايع از اين گونه تصرفها را در احكام خود آورده است:
از مفاد دو مادة 454 و 455 ق.م. ميتوان قاعده‎اي را استخراج كرد كه به موجب آن، تصرف طرفي كه در اثر عقد مالك شده در موضوع تمليك نافذ است و فسخ بعدي به آن صدمه نمي‎زند، مگر اينكه بر خلاف اين ترتيب، به طور ضمني يا صريح تراضي شده باشد. با وجود اين، مادة 460 ق.م. در مورد بيع شرط مقرر ميدارد: «در بيع شرط مشتري نميتواند در مبيع، تصرفي كه منافی خيار باشد، از قبيل نقل و انتقال و غيره، بنمايد.»
مادة 500 ق.م. نيز در جايي ديگر اجارة منافي با حق بايع را باطل مي‎داند. اين مواد ظاهراً با قاعدة پيش گفته متعارض به نظر ميرسد. ولي با اندكي تأمل ميتوان دريافت كه در خيار شرط، دو طرف تراضي مي‎كنند كه خريدار ملك را آمادة بازگرداندن به فروشنده نگاه دارد و لازمة مفاد تراضي اين است كه از تصرف منافي با اعمال خيار بپرهيزد. پس، خيار شرط را بايد در زمرة مواردي آورد كه عدم تصرفات ناقله در عين و منفعت بر مشتري به طور ضمني شرط شده است.
در كنوانسيون، مواد مطروحه به صراحت بيان نميكند كه آيا اصولاً عقد از زمان فسخ منحل مي‎شود يا از زمان انعقاد. با وجود اين به نظر ميرسد كه از روح مواد 81 و 84 اين چنين برميآيد كه عقد از زمان انعقاد منحل مي‎شود. ولی در قانون مدنی ایران آثار فسخ از زمان فسخ پدیدار میشود نه از زمان انشاء عقد.
2 ـ 7 ـ 1 ـ استرداد عوضيندومين اثر فسخ قرارداد بيع بازگرداندن آثار عقد به حالت اول است. يعني اگر تمام يا بخشي از قرارداد اجرا شده باشد متعاقدين بايستي هر آنچه را كه دريافت نموده‎اند به طرف مقابل بازگردانند. بند 2 مادة 81 كنوانسيون در اين زمينه مقرر مي‎دارد: «…طرفي كه تمام يا بخشي از قرارداد را اجرا كرده، ميتواند تقاضاي استرداد آن چيزي كه وي به موجب قرارداد تحويل داده يا تأديه كرده بنمايد…»
اين ماده مربوط به بازگرداندن آثار عقد به گذشته است. مع الوصف اين قاعده در همة نظام‎هاي حقوقي به رسميت شناخته نشده است.
در حقوق مدني ايران تلف شدن مبيع و يا به طور كلي عدم امكان استرداد مبيع مانع از فسخ بيع نيست اين در حالي است كه در كنوانسيون مطابق مادة 82 عدم قدرت مشتري بر استرداد مبيع در وضعيتي كه آن را تحويل گرفته است مانع از فسخ بيع است. با وجود اين بر اين اصل استثنائاتي وارد شده است: اگر عدم امكان استرداد كالا ناشي از فعل يا ترك فعل خريدار نباشد و يا اينكه تمام يا بخشي از كالا بر اثر بازرسي و آزمايش موضوع مادة 38 ک. از بين رفته يا فاسد شده باشد و يا اينكه تمام يا بخشي از كالا پيش از اين كه خريدار عدم انطباق كالا را كشف نموده يا بايد كشف مينمود در جريان عادي تجاري توسط وي فروخته يا مصرف شده يا تغيير شكل يافته باشد خريدار همچنان حق فسخ بيع را خواهد داشت.
اما در رابطه با استرداد منافع سوالی که مطرح میشود این است که پس از انعقاد بيع و تسليم عوضين هر كدام از بايع و مشتري از آنچه را كه دريافت كرده‎اند منافعي را به دست مي‎آورند. اگر چنانچه بيع فسخ شود تكليف اين منافع چيست؟
كنوانسيون در مادة 84 مقرر ميدارد:
اگر فروشنده ملزم به رد ثمن باشد بايد بهرة آن را از تاريخ تأديه ثمن بپردازد.
خريدار در صورتي بايد حساب منافع حاصله از تمام يا بخشي از كالا را به فروشنده پس دهد كه:
اول) مكلف به اعاده تمام يا بخشي از كالا باشد؛ يا
دوم) اعادة تمام يا قسمتي از كالا يا اعادة تمام يا بخشي از كالا عمدتاً با همان وضعيتي كه آنها را دريافت كرده براي وي مقدور نباشد ولي عليرغم اين عدم امكان، قرارداد را فسخ كرده يا از فروشنده مطالبة كالاي جانشين را نموده باشد.
بند اول مادة 84 كنوانسيون اشعار ميدارد: بايع در صورت فسخ بيع علاوه بر استرداد ثمن بايد منافع آن را از تاريخ تأديه پرداخت نمايد. صراحت ماده مبني بر تكليف بايع به استرداد منافع و بهرة ثمن تا بدان جاست كه حتي شامل بايعي مي‎شود كه مرتكب هيچ گونه تقصيري نشده باشد. بنابراين در مجموع ميتوان گفت كه مطابق مادة 84 كنوانسيون خريدار بايد منافعي را كه از مبيع استيفاء كرده در صورت فسخ به فروشنده مسترد نمايد و در مقابل نيز فروشنده از تاريخ تأديه بهرة ثمن را به خريدار مسترد نمايد.
در حقوق ايران مادة صريحي كه بيانگر قاعدة كلي در خصوص مسألة مطروحه باشد وجود ندارد. براي پيدا نمودن راه حل با دو مادة به ظاهر متعارض مواجه هستيم مادة 287 ق.م. راجع به اقاله و مادة 459 همان قانون در خصوص بيع شرط. مادة اخير مقرر مي‎دارد: «…ولي نمائات و منافع حاصله از حين عقد تا حين فسخ مال مشتري است.» اما مادة 287 ق.م. ميان منافع متصله و منفصله تفاوت قائل شده است حال جاي اين سؤال وجود دارد كه آيا اين دو ماده با هم متعارض به نظر مي‎رسند يا اين كه با هم قابل جمع هستند.
مادة 287 ق.م. مقرر ميدارد كه: «نماآت و منافع منفصله كه از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث ميشود مال كسي است كه به واسطه عقد مالك شده است ولي نماآت منفصله مال كسي است كه در نتيجه اقاله مالك ميشود.»
به نظر ميرسد كه اين دو ماده با هم متعارض نباشند زيرا قانونگذار در مادة 459 ق.م. در مقام بيان تفصيلي حكم منافع در مورد فسخ نبوده است. پس همين اندازه به اجمال اعلام نموده است كه منافع زمان عقد تا فسخ از آن خريدار است. تفصيل مطلب را مادة 287 ق.م در اقاله بيان مي‎كند و همان احكام در فسخ نيز جاري ميشود.
2 ـ شرط فاسخ1 ـ 2 ـ شرط فاسخ در لغت و اصطلاحشرط فاسخ يا انفساخ عبارت است از تراضي دو طرف عقد مبني بر انفساخ احتمالي عقد در آينده. بدين وسيله، طرفين تعهدهاي ناشي از عقد را محدود به زمان معين يا عدم وقوع شرايط خاص ميسازند. شرط فاسخ به طور معمول معلق بر وقوع رويدادي در آينده است در عين حال عقد به صورت منجّز واقع شده است و تعهدهاي ناشي از آن هم به وجود آمدهاند. اثري كه شرط فاسخ دارد اين است كه با بر هم زدن وضعيت حاصل شده تعهدها را به جاي اول خود باز ميگرداند. با توجه به اين كه شرط فاسخ ناظر به آينده است، در در تعهدهاي پيشين اثر نميكند. آنچه با تحقق شرط فاسخ از آن متاثر می شود ، تنها بقاء عقد است و این شرط در مرحله تحقق عقد اثری ندارد.
2 ـ 2 ـ قلمروي نفوذ شرط فاسخ شرط انفساخ در قراردادي است كه قابل انحلال به اراده طرفين باشد. عقدي كه به اراده يكي از دو طرف يا در نتيجه تراضي قابل انحلال نيست (هم چون نكاح) با شرط فاسخ نيز به هم نميخورد. از طرف ديگر شرط انفساخ ويژه عقودلازم نيست و در عقد جايز نيز معقول و داراي اهميت است. اثر اين شرط اين است كه براي فسخ عقد نيازي به انجام عمل حقوقي نيست و حق انتخاب از هر دو طرف گرفته ميشود.
3 ـ 2 ـ ماهیت شرط فاسخدر رابطه با ماهیت “شرط فاسخ” باید گفت دو نظر عمده به چشم می خورد. یک نظر این است که شرط فاسخ هم چون شروط تعلیقی است منتها شرط تعلیقی، تعلیق در انعقاد است ولی شرط فاسخ تعلیق در انحلال.
نظر دیگر آن است که شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق می داند.(شروط ضمن عقد)
ولی به نظر میرسد نظر دوم که شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق میداند بیشتر قابل دفاع باشد زیرا اولا در شرط تعلیقی ، تحقق آن موجد تعهد و حق است و قبل از آن هیچ چیزی جز وابستگی میان دو امر وجود ندارد. در حالی که شرط فاسخ عقد منجزا تحقق یافته است. ثانیا اعتبار شرط تعلیقی ناشی از تراضی مستقیم و بی واسطه طرفین راجع به آن است و شرط تعلیقی اعتبار خود را از عقد نمیگیرد بلکه منشاء اعتبار عقد، تحقق خود این شرط است و مقدم بر اعتبار عقد آن را باید معتبر دانست. آن زمان که هنوز معلق علیه محقق نشده و عقد تحقق نیافته است، شرط تعلیقی معتبر است. این در حالی است که شرط فاسخ اعتبار خود را از خود عقد میگیرد و چون عقد به طور صحیح منعقد میشود، شرط فاسخ معتبر است. لذا در صورت کشف بطلان عقد، اعتباری برای شرط فاسخ وجود ندارد. به بیان دیگر شرط فاسخ نتیجه تراضی مستقیم و بی واسطه متعاقدین نیست بلکه تراضی نسبت به آن به تبع تراضی نسبت به اصل عقد محقق شده است.
بنابر آن چه گفته شد باید پذیرفت که شرط فاسخ نوعی شرط ضمن عقد است که در آن بقاء عقد معلق بر عدم تحقق امر دیگری است. انفساخ عقد یک ماهیت اعتباری و حقوقی است و اشتراط تحقق یک ماهیت اعتباری و حقوقی در ضمن عقد را شرط نتیجه گویند؛ ولی در اینجا خود انفساخ عقد در ضمن عقد شرط نشده است، بلکه انفساخ عقد به صورت معلق بر امر دیگری شرط شده است؛ لذا باید شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق بدانیم.
4 ـ 2 ـ انواع معلق علیه در شرط فاسخمعلق علیه در شرط فاسخ میتواند ارادی یا غیر ارادی باشد. صورت غیر ارادی روشن است و نیازی به بحث ندارد. ولی در صورتی که معلق علیه وابسته به اراده یکی از طرفین باشد ـ به طور مثال نقض عمدی قرارداد ـ شاید این شبهه به وجود آید که از نهاد شرط فاسخ دور و به خیار شرط نزدیک شدهایم. این شبهه با کمی دقت در ماهیت این شرط قابل دفع است. در خیار شرط حق فسخ معامله برای مشروط له به وجود میآید و بعد از انعقاد قرارداد، فسخ معامله نیازمند انشاء او است. ولی در این جا منظور از معلق علیه ارادی این است که، معلق علیه عملی ارادی است ولی خود فسخ و انشاء آن نیست. برای مثال اگر رد ثمن موجب انفساخ عقدی باشد، روشن است که در این صورت رد ثمن عملی ارادی است ولی به هیچ وجه معادل انشاء فسخ معامله نیست. آن چه تحت اراده مشروط له است سبب انفساخ است ولی انفساخ، ناشی از ارادهی او نیست.
5 ـ 2 ـ تفاوت شرط فاسخ با خيار شرطهمانطور که در کتب فقهی و کتب حقوقی بیان شده است خيار شرط براي يكي از دو طرف يا هر دو يا شخص ثالث ايجاد حق ميكند كه اگر مايل باشند عقد را در مهلتي معين فسخ كنندبه عبارت ديگر در شرط خيار همه چيز منوط به ارادۀ مشروط له است و منوط به انشاء عمل حقوقي است كه از سوي او ميباشد. در حالي كه نتيجه تحقق شرط فاسخ انحلال قهري و خودبهخودي عقد است و انحلال عقد در این حالت نیاز به انشاء فسخ ندارد. تحقق شرط فاسخ قهراً انحلال عقد را در پی دارد، هر چند پس از آن طرفین عقد رضایت به این انفساخ نداشته باشند.
6 ـ 2 ـ شرط فاسخ در قانون مدنيدر مورد اعتبار شرط فاسخ در قانون مدني نص صريح وجود ندارد. ولي حقوقدانان آن را مطرح كردهاند. و هر یک با توجه به دیدگاه خود، توضیحی مختصر در این رابطه دادهاند.
7 ـ 2 ـ تفاوت شرط فاسخ با شروط تعليقيشرط فاسخ در مورد عقدي صدق ميكند كه به طور منجز واقع شده باشد و تعهدات ناشي از آن به وجود آمده باشد و با تحقق شرط، اين وضع به هم ميخورد و تعهدات به جاي خود باز ميگردد. ولي در شرط تعليقي اثر عقد منوط به تحقق حادثه خارجي است، حادثهاي كه اگر رخ ندهد تعهدها به وجود نميآيند. براي مثال اگر خريدار بگويد اين اسب را خريدم مشروط به اين كه در مسابقه برنده گردد، شرط تعليقي است، ولي هرگاه اسب را بخرد و در آن شرط كند كه اگر در مسابقه برنده نشد بيع منفسخ گردد، شرط فاسخ است. در فرض نخست ملکیت اسب بعد از برنده شدن و در فرض دوم از زمان انعقاد بيع، انتقال مييابد.
ب ـ مبانی قهری انحلال قرارداددر این گفتار از پایان نامه که مربوط به مبانی قهری انحلال قرارداد میباشد ابتدا به انفساخ قرارداد و سپس بطلان قرارداد مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
1 ـ انفساخ1 ـ 1 ـ انفساخ در لغت و اصطلاحانفساخ در لغت به معنای برانداخته شدن آهنگ بیع و نکاح و غیره و به معنای شکسته شدن بیع و عزم و زائل شدن، از بین رفتن و گسیختن است. واژه انفساخ در برابر واژه «فسخ» بكار ميرود كه مبتني بر كاربرد اراده يكي از طرفين عقد است.
انفساخ يا همان «انحلال قهري» به اين معني است كه عقد بدون اين كه نياز به عمل حقوقي اضافي داشته باشد، خودبهخود از بين ميرود و حق انتخاب براي يكي از دو طرف يا دادگاه باقي نميماند.
پس معلوم شد كه انفساخ اثري است كه از اسباب متفاوتي ميتواند نشأت بگيرد. اين سببها ميتوانند ارادۀ طرفين يا حكم قانون باشند، لذا ميتوان گفت در انفساخ، قهري بودن انحلال، منافاتي با ارادي بودن سبب آن ندارد شروط فاسخ نمونهاي از تراضي طرفين تعهد براي انفساخ در شرايط خاص ميباشند.
2 ـ 1 ـ ويژگيهاي انفساخاول ـ انفساخ هم بر عقد عارض ميشود و هم بر ايقاع و دليلي بر اختصاص آن بر عقد وجود ندارد چرا که انحلال در بعضی از ایقاعات هم امکان پذیر است.
دوم ـ در انحلال قهري يا همان انفساخ هيچ گونه نيازي به قصد و انشاء مستقل طرفين وجود ندارد و همان واژه «قهري» بيان كننده اين مطلب است كه اين رويداد به طور خودكار و بدون نياز به عمل جديدي از سوي طرفين، حاصل ميگردد. هم چنين رضايت طرفين نيز در آن شرط نميباشد.
سوم ـ انفساخ از مقوله حق نيست تا اين كه در اجراي آن بتوان خودداري كرد، بلكه از مقوله نتايج است كه با تحقق سبب، به طور قهري و بدون توجه به رضايت طرفين واقع ميگردد.
چهارم ـ انفساخ ممكن است ناشي از اراده و قصد طرفين باشد همچون مواردي كه شرط فاسخ در عقد وجود داشته باشد و ممكن است بدون اراده و قصد طرفين حاصل گردد، همچون مورد تلف مبيع قبل از قبض.
3 ـ 1 ـ مصاديق انفساخ در حقوق ايرانانفساخ نیاز به منشاء دارد که این منشاء محتمل است تراضی طرفین در هنگام انشاء عقد باشد و گاهی ممکن است این منشاء ناشی از حکم قانونگذار باشد یعنی در مواردی خاص قانونگذار حکم به انحلال خودبهخود عقد میکند بدون این که توجهی به قصد متعاملین بنماید و گاهی هم محتمل است که انحلال خودبهخود یا انفساخ عقد ناشی از رسیدگی قضایی باشد که در ادامه این موارد را مورد بحث قرار میدهیم.
1 ـ 3 ـ 1 ـ انفساخ ناشی از تراضی متعاملینانفساخ ناشی از تراضی متعاملین که همان «شرط فاسخ» میباشد در مباحث قبل به طور تفصیل مورد بررسی قرار گرفت.
2 ـ 3 ـ 1 ـ انفساخ ناشی از قانوندر این نوع از انفساخ، قصد طرفین در ایجاد آن بی تأثیر میباشد و در اثر به وجود آمدن شرایطی خاص، قانونگذار حکم انحلال قهری معامله یا هر عقد دیگر میکند. در ادامه مواردی را که به حکم قانون منجر به «انفساخ» میگردد، آورده و توضیحاتی در رابطه با آن ها یادآور میشویم.
1 ـ 2 ـ 3 ـ 1 ـ تعذر انجام تعهدچنانچه پس از انعقاد عقد، به علتی یکی از متعاقدین نتواند به مضمون عقد عمل نماید، عقد مزبور به علت تعذر و عدم امکان وفای به عهد، باطل میگردد. منظور قانونگذار از بطلان در این جا همان مفهوم مستفاد از «انفساخ» میباشد.
ابتدا تعذر انجام تعهد را از دیدگاه فقهی مطرح مینمائیم سپس از دیدگاه حقوقی به بسط مطالب میپردازیم.
1 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 1 ـ قاعده «بطلان كل عقد بتعذر الوفاء بمضمونه»1 ـ 1 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 1 ـ مفهوم قاعدهميدانيم كه معامله قائم به دو طرف ميباشد و هر يك از ايشان به واسطه عقدي كه انشاء كردهاند ملتزم به انجام تعهدي در قبال طرف ديگر شده است. به طور مثال در عقد اجاره موجر متعهد گشته است كه در مقابل دريافت اجاره بها، منافع مورد اجاره را ـ به طور مثال خانه ـ به مستأجر تمليك كند و مستأجر هم متقابلاً با دريافت منافع مذكور متعهد گشته است كه مبلغي را به موجر بپردازد. حال اگر انجام تعهد متعذّر گردد و متعهد قادر به انجام آن نباشد؛ مثلا در مثال مذكور، خانه ويران گردد يا به گونهاي قابل استفاده نباشد، موجر متعذّر از انجام تعهد خود ميشود.
طبق مطالب ياد شده قاعده «بطلان كل عقد به تعذّر الوفاء به مضمونه» در صدد بيان اين است كه هر عقدي که وفا به مضمون آن متعذّر باشد، باطل خواهد بود. مفاد اين قاعده به معامله خاصّي اختصاص ندارد و در همه عقود و معاملات جاري است حتي در عقود اذني هم چون عقد وكالت.
2 ـ 1 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 1 ـ مدارك و مستندات قاعدهاول ـ اجماع منقول: بعضی از فقها در توجیه تعذر وفا به مدلول عقد، به اجماع نیز استناد کردهاند. بدیهی است در مسائلی که در مدارک دیگر متکی است، نمیتوان به اجماع استناد کرد.
دوم ـ تكليف مالايطاق: صحت عقد، مستلزم عمل به مقتضاي ذات آن ميباشد و چنان كه بخواهيم به همان چيزي كه مورد قصد و غرض قرار گرفته، عمل شود و آن «متعلق» و يا چيزي كه در حكم آن است، تلف شده باشد، وفاء به آن ممكن نخواهد بود بنابراين تكليف مالايطاق است كه آن هم ـ شرعاً و عقلاً ـ نفي شده است و از نفي لازم به نفي ملزوم پي ميبريم، پس تكليف باطل است.
سوم ـ عدم ماليت و لزوم غرر: بر اساس اين توجيه بيع چيزي كه تسليم آن مقدور نباشد، صحيح نيست، خواه دليل فساد آن، عدم ماليت چنين مالي باشد و خواه وجود غرر مستلزم جهل.
چهارم ـ لزوم ارتفاع نقيضين: طبق اين استدلال صحت و فساد عقد دو امر متقابلاند كه تقابل بين آنها از نوع تقابل عدم و ملكه است؛ زيرا منظور از صحت عقد، تمام بودن معامله و مقصود از فساد تمام نبودن آن از حيث اجزاء و شرايط و عدم مانع است. از سوي ديگر دو شيء متقابل در حكم دو نقيض هستند كه ارتفاع آن ها ممكن نيست. پس اگر يكي از آن دو (صحت يا فساد) مرتفع شد، به ناچار ديگري موجود ميشود. به اين ترتيب هر گاه تعذر يكي از دو طرف عقد و يا تعذر هر دو دائم باشد، وفاء به چنين عقدي غير ممكن خواهد بود و در نتيجه از شمول «اوفوا بالعقود» خارج است؛ زيرا تكليف محال، قبيح است. بنابراين «صحت» مرتفع ميشود. بنابراين هرگاه عقد صحيح نباشد، ناگزير فاسد و باطل است؛ زيرا در غير اين صورت، ارتفاع نقيضين لازم ميآيد.
پنجم ـ بناء عقلاء: بناء و روش عقلاء در موارد چنين عقدي كه وفاء به آن از جانب هر دو طرف و يا از جانب يك طرف متعذر گشته است، اين است كه آن عقد را لغو و باطل ميدانند همان طور که اگر از ابتدا بدانند طرف يا طرفين عقد، قدرت بر وفاء به عقد ندارند، آن عقد را لغو و بي اثر ميدانند زيرا غرض و هدف از معاملات و معاهدات، تبادل و اخذ و اعطاء خارجي است.
3 ـ 1 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 1 ـ منظور از بطلان در قاعدهنکتهای که در این قاعده حائز اهمیت است این است که بدانیم منظور از «بطلان» در آن چه میباشد؟
آیا منظور همان بطلان به معنی اخص است که در مقابل عدم نفوذ و صحت استعمال میشود و شامل انفساخ نیست و یا این که مفهوم آن وسیعتر است و انفساخ عقد به دلیل تلف موضوع عقد و غیره را نیز در بر میگیرد؟
به نظر میرسد منظور، معنی اعم بطلان است که موارد بطلان ذاتی و ابتدایی عقد و همچنین موارد انفساخ را نیز شامل میشود و علاوه بر این کلیه مواردی را که بطلان یا انفساخ عقد، در اثر تعذر دائمِ وفاء به مدلول عقد است را هم در بر میگیرد؛ خواه این امر ناشی از عدم قدرت بر تسلیم کردن موضوع عقد ـ که به اعتباری از شرایط صحت معامله است ـ باشد و خواه در نتیجه تلف شدن موضوع عقد، پس از وقوع صحیح عقد.
صوَری که در آن عقد به واسطه تعذر وفاء به مدلول آن باطل میباشد به این شرح است:
صورت اول ـ عقد در حین انعقاد متعذر الوفاء باشد و طرفین به این امر آگاه باشند. چنین عقدی از آغاز باطل است، چرا که یکی از شرایط صحت عقد، قدرت بر تسلیم یعنی وفاء به مدلول عقد است؛ مانند آن که در عقود تملیکی، مورد معامله مال مغروق و در معاملات عهدی مورد تعهد عملی باشد که برای متعهد، عمل به تعهد عقلاً غیر ممکن است.
صورت دوم ـ طرفین عقد در حین انعقاد بر این اعتقاد باشند که مدلول عقد ممکن الوفاء است ولی پس از عقد کشف گردد که چنین نبوده؛ مثل این که در عقد بیع، فروشنده و خریدار به خیال آن که مبیع مقدور التسلیم است معامله کنند و بعد آشکار شود که مبیع در زمان انعقاد عقد غیر قبل تسلیم بوده که در این صورت نیز عقد محکوم به بطلانِ از حین عقد است.
صورت سوم ـ مفاد و مدلول عقد در زمان انعقاد، ممکن الوفاء باشد ولی به علتی که پس از عقد عارض شده غیر ممکن گردد، این صورت دو فرض خواهد یافت:
اول ـ عذر، دائم و غیر قابل رفع باشد که در این فرض، عقد از زمان تعذر منفسخ میشود.
دوم ـ عذر، محتمل الرفع باشد که در این فرض دو حالت متصور است:
ـ وفاء به عهد در زمان خاص به طور وحدت مطلوب باشد که در این صورت نیز عقد از زمان تعذر منفسخ میشود.
ـ وفاء به عهد در زمان خاص به نحو تعدد مطلوب باشد، یعنی یک مطلوب، اصل ایفاء و مطلوب دوم در زمان مخصوص صورت گرفتنِ ایفاء باشد که در این حالت به علت نا ممکن شدن مطلوب دوم برای متعهدله خیار فسخ مطرح میشود و میتواند عقد را فسخ کند یا این که آن را فسخ نکند و ایفای عین تعهد را در زمان امکان بخواهد.
4 ـ 1 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 1 ـ شرايط تحقق مفهوم «تعذر اجراي عقد»تعذر اجراي مفاد عقد ممكن است به دليل تلف مورد معامله باشد يا به علت تعذر و منتفی شدن آن باشد و گاه نيز ممكن است به دلايلي كه به متعهد له مربوط است، تسليم مورد تعهد متعذر باشد. در مورد اول كه تلف بود، طبق قاعده تلف مبيع قبل از قبض، عقد منفسخ ميشود در صورت دوم كه تعذر وصول بود، به موجب خيار تعذر تسليم براي متعهدله حق فسخ ايجاد ميشود و در حالت سوم حاكم يا قائم مقام او جايگزين متعهدله در قبض و تسلّم ميشوند. اما شرايط تحقق مفهوم «تعذر اجراي عقد» از اين قرار است:
اول ـ متعهد هنگام انعقاد عقدي كه مربوط به عين معين است، قدرت بر تسليم و به عبارت ديگر توانايي وفاء به مضمون عقد را داشته باشد و يا حداقل متعهدله خودش قدرت قبض و به اصطلاح تسلّم را دارا باشد.
دوم ـ حالت تعذر اجراي عقد يا تعهد ناشي از عقد، بعد از انعقاد عقد ايجاد شود. خواه زمان اجراي تعهد موضوع عقد، رسيده و خواه نرسيده باشد. زيرا فرض ما در جايي است كه عقد صحيحاً واقع شده باشد و در صورتي كه اجراء عقد و عمل نمودن به تعهد از ابتداء متعذر باشد عقدي تشكيل نشده است.
سوم ـ تعذر اجراي مفاد عقد، دائم باشد.
چهارم ـ تعذر اجراي مفاد عقد به واسطه علت خارجي باشد و طرفين عقد در ايجاد آن دخالت نداشته باشند.
2 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 1 ـ تعذر وفاء به مضمون عقد در حقوق ايراندر حقوق موضوعه ايران از اين قاعده به «تعذر اجراي تعهد» تعبير ميشود كه مقصود از تعهد نيز تعهد ناشي از عقد است.
ماده 227 ق.م. ايران در جهت بيان شرط چهارم از شروط تحقق «تعذر اجراي عقد» است. اين ماده بيان ميدارد: «متخلف از انجام تعهد وقتي محكوم به تأديه خسارت ميشود كه نتواند ثابت نمايد كه عدم انجام به واسطه علت خارجي بوده است كه نميتوان مربوط به او نمود.»
هم چنين ماده 229 قانون مدني ميگويد؛ «اگر متعهد به واسطه حادثه كه دفع آن خارج از حيطه اقتدار او است نتواند از عهده تعهد خود برآيد محكوم به تأديه خسارت نخواهد بود.»
با عنايت به اين دو ماده قانوني بايد گفت كه تعذر اجراي عقد هنگامي مصداق مييابد كه عقد به طور صحيح واقع شود و اجراي تمام تعهد يا قسمتي از آن به سبب وقوع علت خارجي متعذر شود.
از مصاديق اجراي اين قاعده در حقوق موضوعه ايران ميتوان به عنوان نمونه به ماده 683 ق.م. مربوط به عقد وكالت و ماده 587 ق.م. مربوط به عقد شركت اشاره كرد.
در ماده 683 ق.م. آمده: «هرگاه متعلق وكالت از بين برود يا … وكالت منفسخ ميشود.»
در ماده 587 ق.م. قانونگذار بيان ميدارد: «شركت به يكي از طرق ذيل، مرتفع ميشود:
در صورت تقسيم.
در صورت تلف شدن تمام مال شركت.»
هم چنين از مواد 471 ، 481 و 496 ق.م و مواد ديگري كه در نظاير اجاره ـ مثل مزارعه وغيره ـ مقرر شده، استفاده ميشود كه عين مستأجره تا آخر مدت اجاره بايد به قابليت انتفاع باقي باشد و در صورتي كه از ابتدا قابل انتفاع بوده و در اثناي مدت از قابليت انتفاع خارج شود، از آن زمان به بعد اجاره منفسخ ميشود.
در يك جمع بندي كلي ميتوان به اين نتيجه دست يافت كه در حقوق ايران بر



قیمت: 10000 تومان

–278

فهرست
TOC \o “1-3” \h \z \u چکیده PAGEREF _Toc412439738 \h 1مقدمه PAGEREF _Toc412439739 \h 2الف) بیان مساله PAGEREF _Toc412439740 \h 2ب) سوابق مربوط PAGEREF _Toc412439741 \h 3د) سوالات اصلی و فرعی PAGEREF _Toc412439742 \h 4ح) فرضیه ها PAGEREF _Toc412439743 \h 5د) اهداف تحقیق PAGEREF _Toc412439744 \h 5ز) جنبه نوآوری و جدید بودن تحقیق PAGEREF _Toc412439745 \h 6ل) روش کار PAGEREF _Toc412439746 \h 6فصل اول: کلیات PAGEREF _Toc412439747 \h 8مبحث اول: تعاریف PAGEREF _Toc412439748 \h 8گفتار اول: تعریف فسخ قرارداد و اقسام آن PAGEREF _Toc412439749 \h 8بند اول: تعریف فسخ PAGEREF _Toc412439750 \h 8بند دوم: اقسام خیارات PAGEREF _Toc412439751 \h 12گفتار دوم: تعریف نقض قرارداد و اقسام آن PAGEREF _Toc412439752 \h 25بند اول نقض قرارداد PAGEREF _Toc412439753 \h 25بند دوم : نقض واقعی قرارداد PAGEREF _Toc412439754 \h 26بند سوم : نقض احتمالی قرارداد PAGEREF _Toc412439755 \h 26مبحث دوم: مبنای فسخ PAGEREF _Toc412439756 \h 31گفتار اول: فسخ بر مبنای توافق طرفین PAGEREF _Toc412439757 \h 31بند اول: فسخ بر مبنای توافق طرفین در قانون PAGEREF _Toc412439758 \h 31بند دوم: تاکید بر اصل لزوم قراردادها PAGEREF _Toc412439759 \h 32گفتار دوم: امکان فسخ به حکم قانون PAGEREF _Toc412439760 \h 34بند اول: امکان فسخ به دلیل نقض واقعی قرارداد PAGEREF _Toc412439761 \h 34بند دوم: امکان فسخ به دلیل نقض فرضی قرارداد PAGEREF _Toc412439762 \h 35فصل دوم:ضمانت اجرای ناشی از نقض تعهدات در فقه امامیه و اصول بازرگانی بین المللی PAGEREF _Toc412439763 \h 39مبحث اول: ضمانت اجرای ناشی از نقض تعهدات در فقه امامیه PAGEREF _Toc412439764 \h 39گفتار اول: لزوم الزام طرف قرارداد به انجام عین تعهد در فقه امامیه PAGEREF _Toc412439765 \h 39بند اول لزوم اجبار مقدم بر فسخ PAGEREF _Toc412439766 \h 39بند دوم: استناد به اصاله الزوم PAGEREF _Toc412439767 \h 40الف: اصالة‏اللزوم در عقود عهدیه PAGEREF _Toc412439768 \h 41ب: مستندات و مدارک قاعده PAGEREF _Toc412439769 \h 41گفتار دوم: حق فسخ در صورت عدم امکان الرام به انجام عین تعهد در فقه امامیه PAGEREF _Toc412439770 \h 48الف) توافق طرفین PAGEREF _Toc412439771 \h 48ب) حكم مستقیم قانون PAGEREF _Toc412439772 \h 48مبحث دوم: ضمانت اجرای ناشی از نقض تعهدات در اسناد بین المللی PAGEREF _Toc412439773 \h 50گفتار اول: حق فسخ بر اساس ماده 72 و 73 کنوانسیون بیع بین الملل PAGEREF _Toc412439774 \h 50بند اول: بند 1 ماده 72 PAGEREF _Toc412439775 \h 51بند دوم: بند 2 ماده72 PAGEREF _Toc412439776 \h 54بند سوم: بند3 ماده 73 PAGEREF _Toc412439777 \h 55گفتار دوم: حق فسخ بر اساس اصول بازرگانی بین المللی PAGEREF _Toc412439778 \h 56فصل سوم: اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض قرارداد در حقوق ایران و اسناد بین المللی PAGEREF _Toc412439779 \h 60مبحث اول: اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض واقعی قرارداد در حقوق ایران و اسناد بین المللی PAGEREF _Toc412439780 \h 60گفتار اول: اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض واقعی قرارداد در حقوق ایران PAGEREF _Toc412439781 \h 60بند اول: ضمانت اجرای ناشی از نقض تعهدات PAGEREF _Toc412439782 \h 60بند دوم : ضمانت عدم ایفای عین تعهد در حقوق ایران PAGEREF _Toc412439783 \h 65گفتار دوم: اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض واقعی قرارداد اسناد بین المللی PAGEREF _Toc412439784 \h 69بند اول – ضمانت عدم ایفای تعهد در کنوانسیون بیع بین المللی کالا PAGEREF _Toc412439785 \h 69مبحث دوم: اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض فرضی قرارداد در حقوق ایران و اسناد بین المللی PAGEREF _Toc412439786 \h 70گفتار اول: اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض فرضی قرارداد در حقوق ایران PAGEREF _Toc412439787 \h 70بند اول :نقض فرضی قرارداد ها PAGEREF _Toc412439788 \h 70معامله به قصد فرار از دین PAGEREF _Toc412439789 \h 72خیار تفلیس PAGEREF _Toc412439790 \h 74نقصان در اعتبار مالی متعهد PAGEREF _Toc412439791 \h 75ماده 533 قانون تجارت PAGEREF _Toc412439792 \h 76حق حبس PAGEREF _Toc412439793 \h 77خیار تعذر از تسلیم PAGEREF _Toc412439794 \h 78بند دوم : ضمانت حق فسخ در قانون ایران PAGEREF _Toc412439795 \h 79گفتار دوم: اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض فرضی قرارداد در اسناد بین المللی PAGEREF _Toc412439796 \h 82بند اول: لزوم حفظ قراردادها PAGEREF _Toc412439797 \h 82بند دوم: فسخ قرارداد در کنوانسیون بیع بین المللی کالا PAGEREF _Toc412439798 \h 85نتیجه گیری و پیشنهادات PAGEREF _Toc412439799 \h 89
چکیدهفسخ در لغت به معنای نقض، زایل گردانیدن، تباه كردن و شكستن آمده است. فسخ یا انحلال ارادی قرارداد از حیث جایگاه حقوقی یكی از مباحث اسباب سقوط تعهدات و قراردادها می‌باشد. گسترش روابط بين کشورها باعث افزايش معاملات بين ‌المللي شده و از آنجايي که انجام معامله و به طور کلي فعاليت اقتصادي نياز به قواعد حقوقي ويژه دارد، طبيعتا قواعد موجود از حيث کمي و محتوايي دست خوش دگرگوني‌ هايي شده ‌اند و در برخي موارد بنا به اقتضاي معاملات بين ‌المللي قواعد موجود در نظام ‌هاي حقوقي بزرگ جهان عينا وارد عرصه بين ‌المللي شده و گاهي نيز قواعد مزبور براي تطبيق با نياز‌هاي تجارت بين ‌الملل با اعمال تغييراتي در اسناد مربوطه مورد توافق کشورها قرار گرفته است. از جمله اين قواعد، قاعده «وجود خيار فسخ به دليل پيش بيني نقض قرارداد» است که در ماده 72  کنوانسيون بيع بين ‌المللي کالا مورد اشاره قرار گرفته است. همانطور که اشاره کردیم عدم اجرای قرارداد در موعد مقرر، باعث نقض قرارداد میشود ، دارای ضمانت‌های اجرایی در جهت تأمین منافع زیان دیده است. اما نقض قرارداد ، آیا دارای ضمانت‌های اجرایی است؟ در این تحقیق ابتدا به تعریفی از فسخ و انواع آن در قراردادها پرداخته و عنوان خواهیم کرد اعمال حق فسخ به عنوان ضمانت اجرای نقض واقعی و پیش بینی قرارداد در حقوق ایران و اسناد بین المللی چگونه است .
کلمات کلیدی: فسخ، خیارات، نقض واقعی قراداد، نقض احتمالی قرارداد، ضمانت اجرای قراداد،
مقدمه
الف) بیان مسالهخیار فسخ عبارت از حقی است که بر اساس عقد یا حکم شرع،صاحب آن می تواند عقد لازم را منحل(فسخ) و یا اثبات و ابقاء نماید.خیار فسخ با اقاله و حکم جواز در عقود جایز متفاوت است زیرا ماهیت اقاله ، تراضی طرفین بر انحلال عقد و بازگشت به حالت قبل از عقد است و نیاز به چیزی جز تراضی ندارد در حالیکه خیار فسخ از مقوله ایقاع است و در مورد انتخاب فسخ یا ابقاء نیاز به اعمال خیار دارد.تفاوت خیار فسخ با حکم جواز در عقود جایز مانند هبه و وکالت آن است که فسخ از مقوله ی حق و جواز در عقود جایز قابل اسقاط نیست (قواعد فقه بخش خصوصی-استاد عباسعلی عمید زنجانی-جلد اول-صفحه 443 )
علیهذا اختیاری که شخص در بر هم زدن معامله ای دارد “خیار فسخ” و گاه به اختصار “خیار” می نامند.ولی در برابر این اصطلاح گاه واژه “رجوع” نیز به کار می رود.چنانکه می گویند واهب از هبه رجوع کرد.هرچند ماهیت و اثر این دو اصطلاح با هم شباهت زیادی دارد با وجود این دو واژه مترادف نیستند و هرکدام در محل خود به کار برده می شود.(حقوق مدنی-قواعد عمومی قراردادها-دکتر ناصر کاتوزیان-جلد پنجم-صفحه 50)
خیارهای گردآوری شده در قانون مدنی دارای مبنا ی مشترک و یگانه ای نیست: اختیار فسخ ممکن است ناشی از خواست صریح یا ضمنی دو طرف باشد(ریشه قراردادی) یا جبران ضرر ناروایی که از عقد ایجاد میشود انگیزه ی قانونگذار از دادن حق فسخ به زیان دیده می شود(مسئولیت مدنی و ضمان قهری) یا عادات و سنت های تاریخی وجود خیار را توجیه کند(حقوق مدنی-قواعد عمومی قراردادها-دکتر ناصر کاتوزیان-صفحه66)
خیار فسخ یک حق مالی و قابل انتقال است (ماده445 قانون مدنی) و چون یک حق مالی است قابل اسقاط است (ماده 448 قانون مدنی) اثر فسخ معامله به موجب خیار در قانون مدنی صریحا ذکر نشده است ولی چون فسخ مانند اقاله معامله را بر هم می زند می توان مقررات راجع آثار اقاله را در زمینه ی فسخ نیز لازم الاجرا دانست.بنابراین پس از فسخ قرارداد باید مورد معامله به مالک قبل از عقد برگردد. فسخ رابطه ی قراردادی را از تاریخ تحقق فسخ از میان می برد و تعهدات طرفین را ساقط می کند و اگر مورد معامله عین باشد به مالک قبلی باز می گردد ولی فسخ مانند اقاله در مورد منافع منفصل نسبت به گذشته اثری نخواهد داشت.(دوره ی مقدماتی حقوق مدنی-قواعد عمومی قراردادها-دکتر سید حسین صفایی-جلد دوم-صفحه 309 و 310 )
وجود خیار فسخ به دلیل نقض قرارداد در حقوق بین المللی نیز پیش بینی شده و در ماده ی 72 کنوانسیون بیع بین المللی کالا به آن اشاره شده است. به موجب این ماده چنانچه قبل از رسیدن موعد اجرای تعهد آشکار شود که به نحو معقولی تعهد اجرا نخواهد شد مانند آنکه متعهد اعلام کند از ایفای تعهداتش خودداری خواهد نمود،طرف مقابل می تواند با ارسال اظهار نامه تصمیم خود را بر فسخ قرارداد اعلام نماید و چنانچه متعهد حاضر به ارائه تضمین مناسب برای اجرای قرارداد نگردد،متعهدله حق فسخ قرارداد را خواهد داشت . ( مجله مطالعات حقوقی – مقاله بررسی حق فسخ ناشی از پیش بینی نقض قرارداد در کنوانسیون بیع بین المللی کالا و حقوق ایران- تالیف منصور امینی و همایون مافی و حسین اعظمی چهاربرج – دوره ی سوم – شماره اول – بهار و تابستان 1390 – ص 36 )
ب) سوابق مربوطموضوع منتخب اینجانب ؛ بصورت اجمالی و مختصر در کتب فقهی و حقوقی داخلی و بین المللی با قلم های گوناگون بیان شده است اما تا کنون بطور مستقل در این خصوص کار در خور توجهی صورت نگرفته است.از جمله مقاله مفید در این رابطه میتوان به (( حق فسخ ناشی از پیش بینی نقض قرارداد در کنوانسیون بیع بین المللی کالا و حقوق ایران )) تالیف نویسندگان دکتر منصور امینی و دکتر همایون مافی و آقای حسین اعظمی چاربرج اشاره کرد.
منابع داخلي:
1-کاتوزیان – ناصر – قواعد عمومی قرارداد ها – انتشارات بهمن برنا
2- کاتوزیان – ناصر – درسهایی از عقود معین – انتشارات گنج دانش
3- محقق داماد – سید مصطفی – حقوق قراردادها در فقه امامیه – انتشارات سمت
4- شهیدی – مهدی – حقوق مدنی 3 تعهدات – انتشارات مجد
5- عمید زنجانی – عباسعلی – قواعد فقه بخش خصوصی – انتشارات سمت
6- صفایی – دکتر سید حسین – قواعد عمومی قراردادها – انتشارات بنیاد حقوقی میزان
منابع خارجي:
1- قانون تجارت بین المللی unidroit
2- کنوانسیون بیع بین المللی کالا مصوب 1980 وین
د) سوالات اصلی و فرعی1-چگونه می توان از تحلیل مواد قانونی و نظریات فقهی به این نتیجه رسید که چنانچه در قراردادهای معوض یکی از طرفین از تعهد سر باز زند ، طرف دیگر می تواند معامله را فسخ کند و خود را از انجام تعهد آزاد نماید؟
سوال فرعی
1-چه شروط و تعهداتی در صورتیکه در قرارداد خصوصی قید شود، طرفین ملزم و متعهد به آن می شوند و تخطی و نقض آن شروط باعث ایجاد حق فسخ برای شخص متعهدله میگردد؟
ح) فرضیه هاالف- حق فسخ ناشی از نقض قرارداد هم از دیدگاه فقهی و هم از دیدگاه حقوقی قابل توجیه است: نخست آنکه قانونگذار حق فسخ را در مورد تخلف از شروط ضمن عقد که جنبه فرعی دارد پذیرفته است. دوم آنکه این حق فسخ ناشی از ارتباطی است که در عقود معوض بین عوض و معوض وجود دارد. سوم آنکه پذیرش این حق فسخ حقوق ایران را به کشورهای پیشرفته و اسناد بین المللی که این حق را پذیرفته اند نزدیکتر میکند.
ب-شروط و تعهداتی که مخالف صریح قوانین امری و نظم عمومی و اخلاق حسنه نباشند نسبت به کسانی که آنرا منعقد نموده اند ، نافذ و لازم الاجراست.
د) اهداف تحقیق1-توجه و لحاظ نمودن حق فسخ قرارداد در مقررات قانون مدنی ایران به عنوان یک حق کثیر الاستعمال و مهم و بررسی مقررات تجارت بین الملل در این رابطه
2-کاربرد های این تحقیق در حوزه های قضایی؛ استناد قضات محترم محاکم حقوقی و دفاع وکلای دادگستری می باشد.
3-هدف علمی این پژوهش بالا بردن سطح آگاهی محققان ؛ حقوقدانان و دانش پژوهان در باره حق فسخ ناشی از نقض قرارداد و آگاهی نسبت به مقررات تجارت بین الملل در این رابطه می باشد
4-هدف کاریردی این پژوهش میتواند برای وکلا و قضات و حقوقدانان کارگشا باشد و باعث برداشت صحیح ازقانون میشود.
ز) جنبه نوآوری و جدید بودن تحقیق1-این تحقیق در خصوص حق فسخ هایی که ناشی از عدم اجرای تعهد ات و قرارداد ها به وجود می آید به صورت جامع و مبسوط به بررسی و تجزیه و تحلیل می پردازد و جنبه نو آوری و جدید بودن آن مطالعه تطبیقی این موضوع با فقه امامیه و حقوق ایران و مقررات اصول بازرگانی بین المللی می باشد.
2-این پژوهش به بررسی دقیق مبانی فقهی و حقوقی در خصوص حق فسخ ناشی از نقض قرارداد می پردازد و موارد حق فسخ را در مقررات اصول بازرگانی بین المللی مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
ل) روش کارالف)مراحل مطالعاتي
ابتدا با مطالعه مواد قانون مدنی و موضوعات مرتبط با این موضوع اقدام به جمع آوری منابع و مطالعه آنها میشود.
ج:روش و ابزار گردآوری اطلاعات :
1- به روش کتابخانه ای از طریق تهیه فیش در خصوص مباحث تئوریک آن و همچنین استفاده از سایت های اینترنتی و مجلات مختلف حقوقی.
2-مراجعه به محاکم دادگستری و استفاده از رویه های مختلف قضات در خصوص موضوعات کاربردی این تحقیق
فصل اول: کلیات

فصل اول: کلیاتمبحث اول: تعاریفبررسی هر نهاد حقوقی نیازمند بررسی مفاهیم به کار رفته در آن می باشد، لذا در ادامه در دو گفتار ابتدا به بررسی تعریف فسخ قرارداد و اقسام فسخ خواهیم پرداخت. در گفتار دوم، تعریف نقض قرارداد و اقسام آن مورد مداقه قرار خواهد گرفت.
گفتار اول: تعریف فسخ قرارداد و اقسام آنبند اول: تعریف فسخفسخ در لغت به معنای نقض، زایل گردانیدن، تباه كردن و شكستن آمده است ( عمید، 1381، ذیل فسخ. ) فسخ كه به آن انحلال ارادی قرارداد نیز گفته می‌شود، در اصطلاح حقوقی عبارت است از پایان دادن حقوقی به قرارداد به وسیلۀ یكی از دو طرف قرارداد یا شخص ثالث. فسخ یا انحلال ارادی قرارداد از حیث جایگاه حقوقی یكی از مباحث اسباب سقوط تعهدات و قراردادها می‌باشد. در اصطلاح حقوقی به معنای پایان دادن به وجود قرارداد به اراده یکی از طرفین عقد یا شخص ثالث میباشد. فسخ عملی حقوقی است که با یک اراده انجام میشود و در شمار ایقاعات میباشد. (ماده 449 ق م ). معنای اصطلاحی فسخ از معنی حقوقی آن دور نیفتاده است. حتی فسخ ضعیف نیز آمده است که این معنی با عقد قابل فسخ که متزلزل است هماهنگی دارد.( ابن منظور، بیتا، ص 260) با اینکه از فسخ در قانون مدنی ایران در بحث از سقوط تعهدات، نام برده نشده است لیکن در مواد 188،219،246 آثار و احکام آن مورد توجه قرار گرفته است. (مواد 396به بعد در بیع و مواد 479،480،482،در اجاره و مواد 523و 528 در مزارعه). در باب ماهیت فسخ با توجه به تعریفی كه از فسخ ارائه شد، می‌توان گفت فسخ، انشای یكطرفۀ انحلال قرارداد و تعهد می‌باشد و مانند ابراء نوعی ایقاع است، یعنی اینکه یك طرف به طور مستقل می‌تواند حق فسخ خود را اعمال نماید، بدون اینكه نیازی به رضایت طرف دیگر باشد که به این عمل ایقاع گفته می‌شود. (شهیدی،1381،ص 202) در باب تاریخچه فسخ اینگونه میتوان عنوان کرد که هر چند امروزه کمتر کسی به لزوم وجود فسخ در قرارداد ها، تردید میکند، لیکن فسخ نظریه ای نبوده است که در ابتدا امر، هرکس آن را بپذیرد. فسخ ثمره تحولات طولانی است که در سیستم های حقوقی مختلف به وجود آمده است. در حقوق رم باستان، فسخ در معاملات مطرح نبوده و عقدی که از هر طرف لازم بود، تعهدات جداگانه و مستقل از یکدیگر را ایجاد میکرد، بدون اینکه بین آنها تقابل و یا تقارنی باشد. در صورتی که یکی از طرفین از انجام تعهدش خودداری میکرد طرف مقابل تنها میتوانست، اجرای عقد را بخواهد و فسخ عقد میسر نبود. البته بعد از مدتها فسخ عقد در حد محدودی پذیرفته شد. این امر به زمانی میرسد که عقد بیع از عقود رضایی گردید. در این دوره در زمان انعقاد عقد بیع شرطی در عقد گنجانده میشد، که به صراحت در صورت عدم پرداخت ثمن توسط مشتری، حق فسخ را برای بایع مقرر میداشت. کنوانسیون بین المللی بیع 1980وین و نیز مواد 49و64 در این زمینه به وجود آمدند. (کاتوزیان،1376، ص 49)
در عمل فسخ شرائطی وجود دارد که به قرار زیر است :
 1) قصد؛ فسخ كننده باید انحلال قرارداد را اراده كند.
 2) رضا؛ فسخ كننده باید راضی به فسخ معامله باشدو اگر با اكراه چنین كرد، این فسخ اثر حقوقی ندارد.
 3) اهلیت؛ كسی كه می‌خواهد عملی حقوقی را فسخ كند، باید اهلیت این كار را داشته باشد و از نظر عقل و سن مشكلی نداشته باشد.
باید خاطر نشان کنیم که اثر فسخ نسبت به آینده است و فسخ موجب می‌شود كه عقد از زمان انشای فسخ منحل گردیده و آثار آن قطع شود و اثری نسبت به گذشته ندارد. بنابراین منافعی كه مورد معامله داشته، اصولاً تا زمان فسخ، باید مال كسی باشد كه به واسطۀ عقد مالك شده ولی چون نمائات و منافع متصله‌ را نمی‌توان از مورد معامله جدا كرد، می‌گوئیم كه منافع منفصلۀ آن تا زمان فسخ مال كسی است كه به واسطۀ عقد مالك شده و پس از فسخ، مورد معامله و منافع آن مال كسی است كه به واسطۀ فسخ مالك شده است. فسخ، جزء حقوق آورده شده و حكم نیست، پس طرفین می‌توانند آن را اسقاط كنند.(شهیدی،1381، صص 205-203.) حال اگر فروشنده مالی یا شی بخواهد عمل فسخ را انجام دهد باید شرایط اعمال فسخ از سوی فروشنده را دارا باشد که به قرار زیر است:
1- وجود یکی از موارد فسخ مطابق ماده (1) 64 ک
2- اعمال فسخ توسط فروشنده از طریق اخطار موضوع ماده 26 ک
3- رعایت مهلت مندرج در ماده (2) 64 ک برای اعمال فسخ
فسخ قرارداد نیاز به حکم دادگاه ندارد و با اعلام فروشنده انجام میشود و فرقی نمیکند که کالا موضوع قرارداد تحویل مشتری شده است یا نه.
مهلت اعمال فسخ : در بند 2 ماده 64 ک محدودیتی را پیش بینی نکرده است و آنچه مسلم است تا زمانی که خریدار کل ثمن را پرداخت نکرده باشد، فروشنده حق فسخ دارد پس چنانچه ثمن اگر به صورت اقساط باید پرداخت شود فروشنده تا پرداخت تمام اقساط حق فسخ خواهد داشت. در سایر موارد که آیا فروشنده حق فسخ دارد یا خیر باید بین دو مورد تفکیک قایل شد :
1- خریدار ثمن را پرداخت کردهباشد
2- خریدار ثمن را نپرداخته است
مطابق بند 1 ماده 65 ک : هرگاه خریدار در مدت تعیین شده یا پس از سپری شدن مهلت متعارفی از زمان دریافت درخواست در این خصوص اقدام نکند، فروشنده میتواند اقدام به تعیین مشخصات کالا نماید البته انجام این امر منوط به تحقق دو شرط است:
1- کالا مشخص شده باید با هدفی که خریدار از آن دارد مطابقت داشته باشد.
2- فروشنده باید این موضوع را به اطلاع خریدار برساند و مهلتی به او بدهد تا اگر مشخصات دیگری مدنظر وی میباشد اعلام کند.
در صورت قصور فروشنده درخصوص این دو شرط، خریدار میتواند به عدم مطابقت کالا استناد کند. در ماده 65 ک آمده است در صورت قصور خریدار در تعیین مشخصات کالا، ضمن اینکه فروشنده رأساً میتواند در این خصوص اقدام نماید، میتواند از حقوق دیگری که برحسب مورد ممکن است برای وی وجود داشته باشد استفاده کند مثلاً اگر قصور در مشخص کردن کالا نقض اساسی باشد، فروشنده حق فسخ و حق درخواست خسارت را خواهد داشت.(ماده65)(حسنی ،1392)
در مورد نتیجه فسخ قرارداد می‌گوید: اثر فسخ نسبت به آینده است و فسخ موجب می‌شود که عقد از زمان انشای فسخ منحل و آثار آن قطع شود و اثری نسبت به گذشته ندارد. بنابراین منافعی که مورد معامله داشته، اصولا تا زمان فسخ، باید مال کسی باشد که به واسطه عقد مالک شده است. چون نمائات و منافع متصله ‌را نمی‌توان از مورد معامله جدا کرد، می‌گوییم که منافع منفصله آن تا زمان فسخ مال کسی است که به واسطه عقد مالک شده و پس از فسخ، مورد معامله و منافع آن مال کسی است که به واسطه فسخ مالک شده است. فسخ، جزو حقوق آورده شده و حکم نیست، پس طرفین می‌توانند آن را اسقاط کنند.
بند دوم: اقسام خیاراتخیار از حیث لغت، اسم مصدر برای اختیار است. از این رو نتیجه اختیار، خیار است. در حقیقت خیار در لغت به معنی دل نهادن بر چیزی به اختیار خود. از لحاظ اصطلاحی معنای خیار با معنای لغوی آن متفاوت است که از همین رو باعث اختلافاتی در بین فقها شده است که البته تعریف مناسب آن (الخیار ملک فسخ العقد) است که تعریفی موجز و گویا از فخرالمحققین است که مورد اتباع سایر فقها واقع شده است. بنابراین مراد از اینکه خیار ملک فسخ عقد است اشاره به این موضوع دارد که انسان مسلط بر، بر هم زدن آن میباشد(زنجانی،1390، ص 123) اما این معنی از خیار مورد خدشه قرار گرفته و گفته شده که خیار صرف توانایی فسخ عقد نیست بلکه توانایی فسخ و ابقای عقد میباشد. بدین معنا که نه تنها فسخ عقد نیاز به اراده صاحب حق یعنی ذی خیار دارد، بلکه ابقای عقد و عدم فسخ آن نیز محتاج اراده وی است. باید توجه کنیم که این معنا دقیقتر و صحیحتر است، زیرا بقای عقد به صرف عدم فسخ حاصل نمیشود بلکه عدم فسخ، میتواند ابقای عقد باشد که با آگاهی از وجود خیار و تصمیم به تایید آن شود(بشیر،1389، ص 79) در جایی دیگر و در تعریفی دیگر از خیار آمده است که خیار عبارتست از اختیاریکه برای یکی از متبایعین یا هر دو و یا شخص ثالثی نسبت به فسخ معامله ای موجود باشد. حائری در کتاب شرحی بر قانون مدنی در ص 144، خیار را این گونه تعریف کرده است. خیار اسم مصدر است و مصدر آن اختیار است و عده ای از فقها آن را سلطنت بر عقد یعنی سلطنت یکی از متعاقدین یا هر دو بر فسخ تعبیر میکنند و شامل سلطنت بر فسخ در عقود لازمه و جایز هر دو خواهد بود. در ماده 188 قانون مدنی نیز تعریف خیار چنین آمده است. عقد خیاری آنست که برای طرفین یا یکی از آنها یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد(مشیر ،1340، ص 135) خیار با توجه به نوع عقدی که در آن مطرح شده میتواند مالی و یا غیر مالی باشد. چنانچه در عقد نکاح، فسخ مطرح است طرف مقابل باتوجه به قوانین مطرح شده در مواد 1122و 1223، حق فسخ و یا ابقای عقد نکاح را خواهد داشت و این مثالی برای حق فسخ غیر مالی است بنابراین صحیح تر آن است که گفته شود خیارات بر حسب نوع عقدی که در آن مطرح شده اند میتوانند مالی یا غیر مالی باشند. اما چون این حق از قواعد امری نبوده و صرفا جهت حمایت یکی از طرفین برقرار گشته است لذا قابلیت انتقال و اسقاط را دارد. از لحاظ ایجاد نیز خیارات را میتوان به دودسته طبقه بندی کرد. دسته اول خیاراتی است که به موجب عقد یا از لحظه ایجاد عقد متولد میشوند، فارغ از اینکه طرفین به وجود آن آگاه باشند یا جاهل. در برابر دسته دوم از خیارات، آن هایی است که در زمان ایجاد عقد به وجود نمی آیند، بلکه بعد از آن و در زمان اجرای عقد و با حصول شرایط معین به وجود می آیند. (قاسم زاده ،1385، ص 252) در ادامه باید اشاره کنیم که خیارات به علل مختلفی ممکن است زوال پیدا کنند که این علل را به دو دسته قهری و ارادی میتوان تقسیم نمود. (بشیر، 1389) با این تفاسیر از معنای لغوی خیار به سراغ معرفی انواع خیارات میرویم. در ابتدا شایان ذکر است که خیاراتی که بر عقد بیع متعلق میشوند بنا به قولی چهارده و بنا به قولی دیگر 11 قسم میباشند ولی در قانون مدنی خیارات به ده قسم آورده شده است در ادامه آنچه در قانون مدنی آمده را ارائه میکنیم.
در ماده396 ق م خيارات از قرار ذيل اند:
1- خيار مجلس.
ملاک در ماده397 ق م پیرامون این خیار آمده است که هر يك از متبايعين بعد از عقد في المجلس و مادام كه متفرق نشده‌اند اختيار فسخ معامله را دارند. بعد از وقوع ایجاب و قبول عقد بیع محقق و مادام که متبایعین از مجلس عقد متفرق نشده اند خیار فسخ برای طرفین موجود است مدرک این قسم خیار گذشته از اجماع فقها روایت عدیده است که یکی از اینها این حدیث معروف است که : البیعان بالخیار ما لم یفترقا فاذا فترقا وجب البیع، بنابراین تا وقتیکه بایع و مشتری از هم جدا نشده اند میتوانند معامله را فسخ نمایند. همین نظر در قانون مدنی ایران نیز آمده که در بالا به آن اشاره شد. بدیهی است و میزان تفرق بهم خوردن حالتی است که طرفین معامله اجتماعا در هنگام عقد بیع داشته اند و اگر آن حالت تغییر یابد خیار فسخ، سقط میگردد. این نکته نیز ناگفته نماند که اعتبار تفرق در خیار مجلس تفرقی است که مبنی بر اجبار نباشد و الا تفرقی که در اثر اجبار صورت گیرد موجب سلب خیار نسبت به کسیکه ذینفع باشد نمیگردد. (مشیر، 1340) ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که خیار مجلس فقط به بیع اختصاص دارد و به هیچ یک از عقود اعم از مالی و غیر آن تعلق نمیگیرد. شهید ثانی هم درکتاب شرح لمعه خود در این رابطه می نویسند این خیار اختصاص به بیع دارد که انواع بیع را شامل میشود و در غیر بیع در عقود معاوضی جاری نیست اگر چه درمواردی به جای بیع باشد. مثل صلح (رشاد ،1344، ص 65) در ادامه به این بحث میرسیم که شرایط اسقاط خیار مجلس کدام است. در مسقطات خیار مجلس آمده است یکی از موارد اسقاط خیار مجلس تفرق متعاقدین است یعنی زمانی که طرفین عقد بیع از یکدیگر جدا میشوند. حال در مورد کیفیت این جدایی فقط خطرات اصولا مشابهی را ابراز نموده اند. محقق حلی درشرایع الاسلام می نویسند: ساقط میشود این خیار به جدایی هریک (ازطرفین)، هر چند به قدر یک کلام باشد. مرحوم محمد جواد مغنیه درکتاب بیع و خیارات می نویسند: (افتراق احد المتباعین عن صاحبه، ولو بخطوه واحده بحیث ینتفی معصا اتحاد المجلس). عبارات مشابهی مانند این در نوشتار دیگر فقها اعم از شهیدین در لمعتین، امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله وجود دارد که نیازی به نوشتن آن نیست.(زنجانی، 1390) از دیگر موارد سقوط خیار مجلس که فقها ذکر کرده اند عبارتند از : شرط سقوط آن در ضمن عقد، تصرف هر یک از بایع یا مشتری در مبیع که موجب اسقاط خیار مجلس میشود. یکی دیگر از اسقاط این خیار، اسقاط خیار بعد از عقد است، یعنی طرفین متعاملین خیار خود را بعد از عقد معامله سقط نمایند. لکن در این مورد باید دقت شود در صورتیکه یکی خیار خود را ساقط و طرف دیگر سکوت اختیار کند خیار آن شخص از بین نرفته و در این حالت سکوت علامت رضا نیست. در مورد تصرف نیز علمائ اینگونه نظر داده اند که اگر هر یک از بایع و مشتری که در ثمن و مثمن تصرف نماید بسبب آن خیارشان ساقط گشته البته در نحوه تصرف، نظریه فقها مختلف است بعضی مطلق به تصرف را موجب سقوط خیار دانسته و برخی قائل بتفصیل گردیده اند. (مشیر، 1340، ص 144)
2- خيار حيوان.
ماده 398 ق م بیان میدارد که در بیع حیوان برای مشتری تا مدت سه روز از حین عقد خیار فسخ موجود است. (مشیر، 1340) البته قانون 398 ق م را باید محدود به مواردی کرد که در زیر به آنها اشاره میکنیم:
1- خيار حيوان ويژه موردي است كه مبيع، حيوان زنده باشد؛ زيرا در عرف، حيوان كشته، مانند مرغ يا ماهي و گوسفند، در حكم اشياء است و حكمتي كه براي جلوگيري از ضرر ناشي از بيماري حيوان گفته شده است تنها در مورد حيوان زنده محملي پيدا مي‌كند.(امامی، 1353، ص 479)
2- در اينكه آيا ماده 398 ق م ناظر به موردي است كه مبيع، حيوان معين باشد يا در بیع كلي، به نظر مي‌رسد كه ويژه عين معين باشد زيرا در بيع كلي، تمليك از هنگام عقد انجام نمي‌شود و هيچ نويسنده ‌اي ابتداي خيار را، تاريخ قبض مشتري ندانسته است. بنابراين امكان فسخ عقد تا سه روز از تاريخ بيع، هيچ ضرري را نمي‌تواند جبران كند و حكمت ماده 398، تنها در جايي مورد مي‌يابد كه مبيع عین معين باشد و به محض وقوع بيع به ملكيت خريدار درآيد. به اضافه در جايي كه معلوم شود فروشنده، کالایی را كه از مصداقهاي كلي برگزيده، دارای صفات مشروط در عقد نباشد و به ديد عرف معيب است، مي‌توان الزام او را به تسليم فرد سالم در خواست كرد و جايي براي اعمال خيار باقي نمي‌ماند در واقع خيار حيوان يكي از شاخه‌هاي خيار عيب است، با اين تفاوت كه در اين مورد قانونگذار عيب مبيع را مفروض دانسته و به همين مناسبت خريدار را از اثبات آن معاف كرده است بنابراين همانطور كه خيار عيب ويژه مبيع معين است، خيار حيوان نيز در مبيع كلي راه ندارد.(انصاری، 1380، صص 83 – 110) چون امكان دارد در حيوان، عيب پنهاني باشد كه نتوان تمييز داد و شناسائي حيوان بيمار از سالم دست كم براي مردم عادي دشوار است قانون مدني به خريدار حق داده است كه تا سه روز از تاريخ بيع عقد را فسخ كند. در مستند شرعی این قانون میتوان به این روایت اشاره کرد: روايت صحيحه‌اي كه فضيل بن يسار از امام صادق (ع) نقل كرده است كه گفت: گفتم به امام (ع) كه شرط در حيوان چيست؟ فرمودند: سه روز براي مشتري. حقوق دانان معتقدند ذكر خيار براي مشتري، ناظر به مورد غالب است كه حيوان مبيع مي‌شود و خريدار آن را تملك مي‌كند. مقصود اين است كه هر تملك كنندۀ حيوان در بيع تا سه روز حق فسخ دارد، خواه خريدار باشد (غالب) يا فروشنده، يا هر دو ولي هرگاه مبيع حيوان باشد، فروشنده حق فسخ ندارد.(کاتوزیان، 1376، ص 50)
3- خيار شرط.
بیع در لغت، گاه به معنای فروش و گاه به معنای خرید آمده است و از واژگان متضاد به شمار می‌رود. متعاقدین در ضمن عقد بیع می‌توانند، هر شرطی كه برخلاف احكام شرعی و مقتضای عقد نباشد، شرط نمایند. به طور مثال هرگاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را به مشتری رد نماید، خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد؛ در هر حال حق خیار، تابع قرارداد متعاملین خواهد بود. به این معامله بیع شرط یا بیع خیاری می‌گویند. (کاتوزیان، 1376) همچنین در کتب جواهر الکلام (جلد 23 ص 32 ) و کتاب المکاسب ( جلد 5 ص 111 ) اینگونه آمده است: حقیقت  HYPERLINK “http://wikifeqh.ir/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%B1” \o “خیار” خیار شرط عبارت است از تسلّط دارندۀ حقّ خیار بر فسخ عقد به سبب  شرط  کردن  خیار براى خود در عقد، که از آن در باب تجارت سخن گفته‌اند. 
شرط کردن خیار- یعنى اختیار فسخ یا امضاى معامله – در عقد موجب ثبوت حقّ خیار براى کسى مى‌شود که این حق براى او قرار داده شده است. خیار شرط عبارتست از اختیار فسخ قرار دادن برای بایع یا مشتری یا هر دوی آنها یا شخص ثالثی در ضمن انجام معامله ای مشروط بر آنکه مدت مضبوط و معین باشد و چنانچه مدت قید نگردد یا مجهول باشد مانند آنکه بگوید تا نزول باران یا ورود حجاج معامله باطل است. (اصغری، 1390)
4- خيار تاخير ثمن.
خیار تأخیر ثمن یکی از خیارات مختص به بیع می باشد که ریشه ای فقهی دارد و مواد 402 الی 409 به آن اختصاص یافته است. این خیار مخصوص بایع است و مشتری از جهت تأخیر در تسلیم مبیع این اختیار را ندارد. ماده 402 قانون مدنی در تعریف خیار تأخیر ثمن می گوید: “هر گاه مبیع عین خارجی و یا در حکم آن بوده و برای تأدیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متعاملین اجلی تعیین نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله می شود” مستندات این خیار را در سه بخش بیان ادله، نقد و بررسی روایات، نظر حقوق دانان مورد بررسی قرار میدهیم. امام خمینی در تحریرالوسیله در بیان ادله خیار تأخیر ثمن نزد همه علماء مسلم است. بیشتر فقهاء اجماع، قاعده لاضرر و روایات را به عنوان ادله خیار تأخیر ذکر کرده اند (احمدی،1391).
برای تحقق این خیار مطابق ماده 402 ق.م شرایط زیر باید موجود باشد: 1- مبیع عین خارجی یا در حکم آن باشد 2- تأدیه ثمن و تسلیم مبیع مؤجل نباشد 3- تسلیم مبیع و ثمن هیچکدام انجام نشده باشد 4- از تاریخ تشکیل معامله سه روز بگذرد. غیر از مطالب مذکور فوق در کتب بعضی از فقها و قانون مدنی ایران راجع به این خیار چند موضوع دیگر هم تشریح شده که بی مناسبت نیست در ادامه آنها را عینا از قانون مدنی نقل کنیم: ماده 403 ق م در باب سقط خیار ثمن میگوید اگر بایع به نحوی از انحا مطالبه ثمن نماید و بقرائن معلوم گردد که مقصود التزام بیع بوده است خیار او ساقط میشود. در ماده 404 نیز آمده است هرگاه بایع در ظرف سه روز از تاریخ بیع تمام مبیع را تسلیم مشتری کند یا مشتری تمام ثمن را بایع بدهد دیگر برای بایع اختیار فسخ نخواهد بود اگر چه ثانیا به نحوی از انحا مبیع و ثمن به مشتری برگشته باشد. در ماده 405 ق م نیز اینگونه بیان شده است اگر مشتری ثمن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهد داشت. ماده 408 ق م میگوید اگر مشتری برای ثمن ضامن بدهد یا بایع ثمن را حواله نماید بعد از تحقق حواله خیار تاخیر ساقط میشود. در ادامه به ماده ای در قانون مدنی اشاره میکنیم که خیار بایع ساقط نمیگردد به این مورد در ماده 407 ق م اینگونه اشاره شده است که تسلیم نمودن یا دادن آن به کسی که حق قبض ندارد و خیار تاخیر مخصوص بایع است و برای مشتری از جهت تاخیر در تسلیم مبیع این اختیار نمیباشد.(مدنی،1385،صص90-91) 5- خيار رويت و تخلف وصف.
نوعی خیار فسخ است که حق بر هم زدن قرارداد را در صورت عدم مطابقت مال مورد معامله با وصف پیشین آن برای خریدار ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر این خیار در جایی ایجاد می‌شود که فرد کالایی را مشاهده نمی‌کند و اوصاف آن در قرارداد ذکر می‌شود و یا بر اساس مشاهده سابق و آنچه در ذهنش نقش بسته معامله‌ای انجام می‌دهد و بعد از معامله مشخص می‌شود آن اوصافی که در قراداد ذکر شده در کالا وجود ندارد و یا وضعیت فعلی کالا مطابق با آن‌چه در سابق مشاهده کرده ‌است، نیست.(صفایی ،1383،ص277) ماده ۴۱۳ قانون مدنی در خصوص خیار رؤیت می گوید: «هر گاه یکی از متبایعین مالی را سابقاً دیده و به اعتماد رؤیت سابق معامله کند و بعد از رؤیت معلوم شود که مال مزبور اوصاف سابقه را ندارد، اختیار فسخ خواهد داشت». مثلاً خریدار قبلاً باغی را دیده است و بر مبنای همان اوصافی که قبلاً از باغ در ذهنش باقی مانده‌ است، معامله می‌کند. بعد از معامله و رؤیت باغ می بیند درختها خشک شده‌اند و آن باغ سابق نیست. در این‌جا خریدار به استناد این خیار، حق فسخ دارد. خیار رؤیت ویژه بیع نیست و در تمام قرادادها ممکن است ایجاد شود. مطابق ماده ۴۱۰ در خیار تخلف وصف «هر گاه کسی مالی را ندیده و آن را فقط به وصف بخرد، بعد از دیدن اگر دارای اوصافی که ذکر شده ‌است نباشد مختار می‌شود که بیع را فسخ کند یا به همان نحو که هست قبول نماید. تخلف از وصف در صورتی خیار فسخ ایجاد می‌کند که در یک وصف اساسی نباشد، چرا که اگر در وصف اساسی باشد معامله، اساساً باطل است ( مواد 410و 413 ق م ).
6- خيار غبن.
شیخ فخرالدین طریحی و سید ابوالقاسم الموسوی الخوئی(الخوئی، بیتا، ص۲۳۵)، در ارتباط با تعریف لغوی واژه غبن اینگونه بیان داشته اند که واژه غبن در لغت به معنی خدعه، نیرنگ، نقض عهد و … به کار می‌رود.
غبن در لغت به معنای گول زدن است و در اصطلاح فقها تملیک مال است به دیگری به بهایی که گرانتر از قیمت آن مال باشد در اینصورت تملیک کننده غاین و طرف مقابل را مغبون خوانند و نیز ممکن است طرفین معامله هردو یکی جاهل به قیمت باشند و در اینجا خدعه ای در میان نیست و کسی که کالای زیاده بر قیمت قبول نموده مغبون و دارای خیار میباشد. اما این تعریف در اصطلاح حقوقی اینگونه است که خیار غبن یعنی، زیان ناشی از عدم تعادل بین عوضین در زمان معامله که به زیان ‌دیده بعد از آگاهی به غبن، حق فسخ می‌دهد.(لنگرودی،1381، ص 316) در ماده 416 و 417 ق م اینگونه آمده هریک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد، بعد از علم به غبن می‌تواند معامله را فسخ کند. غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد.
7- خيار عيب.
کسیکه معامله ای بطور مطلق یا بشرط صحت مینماید اقتضای معامله خالی از عیب بودن مبیع است. بنابراین صورت ظهور عیب مشتری بین قبول مبیع معیوب و اخذ ارش یا فسخ معامله مختار است. خیار عیب یکی از انواع خیار در فقه و حقوق اسلامی است که بر اساس آن در صورت معیوب بودن شیء مورد معامله خریدار حق بر هم زدن معامله را دارد. به عبارت دیگر این خیار در جایی ایجاد میگردد که مشتری کالایی را که معیوب است، خریداری کرده ‌است. خیار عیب ویژه عین معین است. محقق حلی(محقق حلی، بیتا، ص. ۳۶ ) و محمد حسن نجفی( نجفی، بیتا، ص. ۲۵۸) درباره مفهوم عیب معتقد هستند که هر فزونی و کاستی از اصل خلقت عیب است.
 به گفته برخی دیگر از فقیهان و فخر المحققین(فخر المحققین، بیتا، ص. ۴۹۱.) «در محصولات ساخت بشر، خارج شدن از مجرای طبیعی با فزونی یا کاستی عیب است.
گروهی دیگر نقص در مرتبه متوسط را عیب نامیده‌اند. HYPERLINK “http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86” \o “ناصر کاتوزیان”ناصر کاتوزیان با توجه به جمع این چند نظر معتقد است: «عیب، نقصی است که از ارزش کالا یا انتفاع متعارف آن بکاهد. در تعریف حسن امامی عیب عبارت است از «زیادتی یا نقصان جزء یا صفت شیئی است نسبت به نوع خود. بر مبنای نظر لنگرودی «کمی و کاست یا زیادی و فزونی که برخلاف عادت و متعارف در چیزی یا حیوانی عیب است.
طبق قانون، ماده 423 ق م، خیار عیب وقتی برای مشتری ایجاد می‌شود که عیب پنهان باشد و عیب در زمان عقد وجود داشته باشد.
بنابراین قانون‌گذار دو شرط را برای خیار عیب مؤثر قرار داده ‌است:
۱ مقصود از عیب مخفی عیبی است که مشتری حین وقوع بیع عالم به آن نبوده اعم از اینکه عیب واقعا مخفی و مستور بوده و یا این‌که ظاهر بوده ولی مشتری ملتفت به آن نشده است. (ماده424 ق م)
موجود بودن عیب حین عقد، هر چند عیب باید در زمان بیع وجود داشته باشد اما با این وجود ۳ استثنا در این مورد وجود دارد.
عیبی که بعد از بیع و قبل از قبض در مبیع حادث شود در حکم عیب سابق است. (ماده 425 ق م)
اگر عیب حادث بعد از قبض در نتیجه عیب قدیم باشد، مشتری حق رد (زیان دیده از خیار عیب برخوردار است) را نیز خواهد داشت.( ماده 430 ق م)
عیبی که بعد از قبض و در زمان خیار مختص مشتری ایجاد شود در حکم عیب سابق است و مشتری از خیار عیب برخوردار است.( ماده 426 ق م)
بر مبنای ماده ۴۲۶ قانون مدنی باید اینطور گفت که در بیشتر موارد تشخیص عیب بستگی به عرف و عادت دارد و ممکن است که مفهوم عیب بر حسب زمان و مکان تغییر یابد.
8- خيار تدليس.
شهید ثانی در کتاب خود شرح لمعه واژه تدلیس را در لغت به معنی فریب‌ دادن، پنهان‌ کردن، تاریک ساختن و مبهم کردن دانسته است. در ماده 438 ق م آمده در اصطلاح حقوقی تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله بشود. به عبارت دیگر تدلیس عبارت است از پوشاندن عیبی در مال یا نمایاندن یک صفت یا امتیاز کمالی غیر واقعی در مال.( صفایی، 1386 ص. ۲۹۱) در این صورت طرفی که فریب خورده حق فسخ خواهد داشت. در ادامه باید ذکر شود که تدلیس با عیب تفاوت داد. تدلیس در جایی است که یک طرف معامله با نیرنگ و فریب اوصافی که در موضوع معامله وجود ندارد را، موجود تلقی می‌کند ولی در عیب، زیاده یا نقیصه‌ای در مال هست و عرف آن را عیب می‌شناسد. از همین رو در عیب، موضوع معامله الزاماً باید معیوب باشد اما در تدلیس الزام وجود عیب در موضوع معامله نیاز نیست چرا که صرف نبود یک امتیاز و وصف کمالی، تدلیس محسوب می‌شود. ممکن است تدلیس وجود داشته باشد، بی آنکه مال معیوب باشد و یا ممکن است خیار عیب، بدون تدلیس تحقق یابد. هم‌چنین در جایی که پوشاندن عیب با علم و عمد باشد خیار عیب و تدلیس با هم ایجاد میگردد.(کاتوزیان،1376، ص 325)
9- خيار تبعض صفقه
تبعض در لغت به معنی تجزیه ‌شدن آمده و صفقه به معنی دست بهم زدن است و به معنی  معامله نیز به کار رفته؛ زیرا در قدیم معمول بوده‌است که طرفین معامله، هنگامی که می‌خواستند رضایت خود را بر عقد قرارداد اعلام کنند، به یکدیگر دست می‌دادند.( صفایی،، 1386، ص۲۹۴) در اصطلاح حقوقی حق فسخ ناشی از تجزیه و پاره‌پاره شدن معامله را خیار تبعض صفقه گویند و طرفی که معامله به ضرر او تجزیه شده خیار فسخ دارد. این خیار در ماده 441 ق م عبارت از اینست که قسمتی از مورد معامله بجهتی از جهات باطل گردد در اینصورت طرف معامله حق دارد که معامله را فسخ یا با تقسیط ثمن بنسبت قسمتی که صحیح بوده عقد را تنفیذ نماید.( قاسم زاده،، ش ۲۴۰ )
شهید ثانی معتقد است که حصول خیار تبعض صفقه موکول به آنست که مورد معامله متعدد باشد و الا در صورت انفراد موضوع به خیار شرکت برمیگردد. در موارد اسقاط این خیار باید به این نکته بسنده کرد که در مواردیکه خیار تبعض صفقه ساقط میشود در صورتی است که مشتری یا مستاجر در حین معامله عالم باشند، که قسمتی از مورد معامله به جهتی از جهات باطل است و با اینحال اقدام به معامله نمایند در اینصورت ثمن تقسیط و حق فسخ ساقط میگردد.
10- خيار تخلف شرط.
خیار اشتراط که در قانون مدنی به نام خیار تخلف از شرط موسوم است عبارتست از اینکه متعاملین در ضمن معامله شرطی قید کرده باشند و مشروط علیه بشرط خود وفا نکند در اینصورت مشروط علیه بین امضا و فسخ معامله مختار است. در معامله عین خارجی ممکن است متعاملین صفاتی را از لحاظ کیفیت یا کمیت مورد معامله در ضمن عقد شرط نمایند. اگر صفت شرط شده در ضمن عقد در مال مورد معامله تحقق نداشته باشد طبق ماده 235 قانون مدنی کسی که شرط به نفع او شده است خیار فسخ خواهد داشت و می تواند معامله را فسخ کند و عوض را مسترد کند و یا معامله را به همان نحو که واقع شده است قبول کند بدون آنکه حق مطالبه تفاوت قیمت را داشته باشد زیرا ثمن در مقابل صفات قرار نمی گیرد تا با نبود آن از ثمن کسر شود(کاتوزیان ،1376). دکتر امامی نیز می فرماید در صورت خیار صاحب خیار یا می تواند معامله را فسخ کند و عوض را مسترد کند و یا می تواند معامله را به همان نحو قبول کند و نمیتواند مطالبه تفاوت قیمت کند زیرا در عقد بیع مقداری از ثمن در مقابل اوصاف مبیع قرار داده نشده است اگرچه موجب پرداخت اضافه شود.(عدل ،1354)
گفتار دوم: تعریف نقض قرارداد و اقسام آندر این گفتار در دو بند به بررسی تعریف نقض قرارداد و اقسام آن خواهیم پرداخت.
بند اول نقض قراردادقرارداد به عنوان نخستين ابزار تنظیم کننده روابط حقوقی انسان ها در اجتماع است احترام به قراردادها و رعايت لزوم آنها در همه نظام هاي حقوقي، اگر چه يك اصل اساسي محسوب مي شود (همت کار ،1384) نقض پيمان در همه مكاتب و قوانين الهي و بشري مذموم است. بشر در طول حيات خود هميشه در اين انديشه بوده و هست تا خدشه اي به اين اصل وارد نشود و عمل ناشايست نقض قرارداد، صورت نگيرد.فقه اماميه نيز در بخش معاملات و قراردادها بر اساس همين اصل بنا نهاده شده است. در جهت صیانت از اين اصل است كه قرن هاي متمادي، استحكام و امنيت معاملات در عرصه تجارت حفظ شده، تسهيل روابط تجاري و رونق اقتصادي شكل گرفته است.(الفت، 1391)
نقض در لغت به معنی شکستن، ویران کردن و شکستن عهد و پیمان آمده است (عمید ،1362،ص1042) در اصطلاح حقوقی نیز از معنای لغوی خود دور نمانده و نقض قرارداد یا پیمانشکنی به معنای امتناع و خودداری طرفین قرارداد از انجام تعهدات قراردادی است و آن زمانی است که برای انجام تعهد ناشی از قراداد، موعدی معین شده است که تخلف از این موعد نقض محسوب میشود. (شهیدی ،1382، ص 62) با این حال باید اضافه کنیم که هرگاه زمان به خواست متعهد له واگذار شده و او در زمان متعارف، انجام تعهد را مطالبه کرده و یا اگر موعد انجام قرارداد مشخص نشده است، چنانچه تعهد قراردادی در زمان متعارف و متناسب یا موضوع تعهد صورت نگیرد نقض واقع شده است.(کاتوزیان،1387،ص148)
از این جهت نقض قراداد به دو صورت قابل تصور است : الف )نقض واقعی قرارداد ب) نقض احتمالی یا پیشاپیش قرارداد که در ادامه به توضیح هرکدام در بندی جداگانه میپردازیم.
بند دوم : نقض واقعی قرارداداین نوع نقض همان گونه که از اسم آن معلوم است مفهومی روشن دارد. عدم اجرای تعهد قراردادی یا انجام با تاخیر و اجرای ناقص یا نادرست قرارداد در زمان مقرر که بر حسب ماهیت و نوع تعهد و کیفیت اجرای آن معین میشود را نقض واقعی قرارداد مینامند. (کاتوزیان، همان منبع،ص 138) باید خاطر نشان کرد نقض قرارداد یک مفهوم عام است و ممکن است قبل، همزمان، یا بعد از موعد قرارداد حادث شود. و نقض واقعی قرارداد، ناظر بر عدم انجام تعهد در موعد معین میباشد.
بند سوم : نقض احتمالی قرارداداحترام به قراردادها و رعایت لزوم آنها در همه نظامهای حقوقی، یک اصل مهم تلقی میشود. (همت کار،1384)ولی در همه قراردادها احتمال نقض آن وجود دارد. اصطلاح انگلیسی Anticipatory Breach از نظر لغوی به نقض احتمالی، نقض قابل پیش بین، نقض فرض و نقض پیشاپیش ترجمه شده است. . برخی نیز به این دلیل که امکان وقوع این گونه نقض از مرحله شک و تردید و احتمال گذشته است، آن را صرفا یک نقض فرضی نمیدانند و این گونه نقض ها را به نقض منتظره تعبیر نموده اند. (داراب پور ،1377) تریتل بیان میکند در اصطلاح حقوقی هرگاه قبل از فرا رسیدن زمان ایفای تعهد قراردادی متعهد اعلام کند که در موعد مقرر به تعهدات قراردادی خود عمل نخواهد کرد، یا نشانه های عدم تونایی یا آمادگی، یا عدم تمایل متعهد به اجرای قرارداد آشکار شود، در صورتی که این عدم تمایل یا عدم آمادگی به قدر کافی جدی باشد، نقض قرارداد در سررسید از سوی متعهد قابل پیش بینی است. اسکیلانی میگوید بر این اساس آنچه به عنوان نقض احتمالی قرارداد مطرح میشود به معنای آن است که قبل از فرا رسیدن موعد انجام تعهد، متعهدله پیش بینی کند که متعهد به تعهد خود عمل نخواهد کرد به عبارت دیگر پس از انعقاد قرارداد و قبل از رسیدن موعد انجام آن، معلوم شود که یکی از طرفین به تعهدات قراردادی خود در آینده عمل نخواهد کرد. (کاظمی، 1391)
بر نظریة نقض احتمالی قرارداد، در حقوق قراردادها انتقادهایی وارد شده است. براین اساس، قبل از بیان مبانی حقوقی این نظریه به نقد و تحلیل دلایل مخالفان این نظریه می پردازیم. به دلیل مخالفت ظاهری این نظریه با برخی قواعد و اصول حاکم بر قرارداد ها (مثل اصل لزوم قرارداد ها و پایبندی به مفاد آن و. ..)عده ای، با این نظریه مخالفت کرده اند این گروه برای اثبات ادعای خود دلایلی ارائه کرده اند که مورد بررسی قرار میدهیم.
1- نادیده گرفتن اصل لزوم و پایبندی به مفاد قرارداد
مطابق این نظریه متعهدله حق خواهد داشت، در صورت احراز نقض احتمالی، تحت شرایطی قبل از فرا رسیدن موعد انجام تعهد، قرارداد را فسخ کند. در حالیکه دست کم در نظامهای حقوق نوشته که فسخ قرارداد به دلیل نقض واقعی استثنایی است و با وجود شرایطی ایجاد میشود، پذیرش حق فسخ به دلیل نقض احتمالی پذیرفتنی نیست و به اصل لزوم قراردادها خدشه وارد میکند.
2- تقدم اجرای اجباری قرارداد برفسخ آن
در حالیکه مطابق نظریه نقض احتمالی قرارداد به محض احتمال وقوع نقض قرارداد در آینده و تحت شرایطی برای متعهد له حق فسخ به وجود می آید مطابق نظریه مشهور در حقوق ایران، در فرض نقض واقعی قرارداد از سوی متعهد، متعهد له ابتدا باید الزام او به اجرای تعهد را بخواهد سپس در صورت عدم امکان اجبار قرارداد را فسخ کند. در این حالت به طریق اولی در فرضی که نقض واقعی قرارداد در آینده وجود دارد، پذیرش چنین حقی برای متعهد له دشوارتر است. فقها تصریح کرده اند که اندراج شرط در ضمن معاملات و نیز خیار تخلف آن امری عقلانی است و در صورت تخلف از شرط دو حق باری مشروط له ایجاد میشود، یکی حق الزام به اجرا و دیگری حق فسخ قرارداد بدون آنکه دومی مترتب بر اولی باشد. لذا در فقه اسلامی نیز این دو حق همدوش یکدیگرند و در حقوق موضوعه ما نیز نمیتواند غیر این باشد.(صادقی نشاط، 1388)
3- محتمل بودن وقوع نقض
بنیادی ترین ایرادی که ممکن است بر نظریه نقض احتمالی گرفته شود، محتمل بودن و عدم قطعیت وقوع نقض است. به این معنا که آیا میتوان بر مبنای احتمال و حدس و گمان به شخص این اجازه را داد که خود را پایبند به مفاد قرارداد ندانسته آن را فسخ کند؟ بر اساس این نظریه فرد متعهد، پیش از فرا رسیدن زمان اجرای تعهد و تحقق نقض واقعی قرارداد، تنها به صرف احتمال نقض قرارداد در آینده، پیشاپیش باز خواست میشود. ضمانت اجراهای ناشی از نقض، علی الاصول ناظر بر نقض واقعی قرارداد هستند و اعمال آن علیه کسی که هنوز واقعاً نقض عهد نکرده است، فاقد منطق حقوقی و غیر منصفانه است. در پاسخ به این ایراد، می توان گفت درست است که به صرف احتمال، نقض قرارداد محقق نمیشود، امّا باید این نکته را در نظر داشت که احتمال درجاتی دارد و زمانی که ظن قوی بر عدم ایفای تعهد وجود دارد و احتمال وقوع نقض بسیار زیاد است، باید به موضوع با دیدگاهی متفاوت نگریست.
4- تحقق بی عدالتی در صورت دریافت خسارت
الف) خسارتی که در شرایط نقض احتمالی مطرح میشود به دلیل استنکاف ناعادلانه و زیان آور متعهد از انجام تعهد اصلی قراردادی نیست، بلکه به دلیل استنکاف ناعادلانه و زیان آور متعهد از انجام تعهدات فرعی قراردادی است که در اکثر موارد هیچ توجیه اخلاقی و معنوی ندارد.
ب) متعهد باید با پرداخت سریع خسارت، کوتاهی و قصور خود را در اجرای قرارداد جبران کند. زمانیکه او عدم پایبندی خود را به کل قرارداد آشکار یا اعلام می دارد، پایبندی نگه داشتن متعهد له به تاریخ قرارداد غیرمنطقی جلوه می کند.
ج) اعمال قاعده گاهی برای حمایت از متعهد له ضروری است. امکان دارد او برای اجرای تعهدی که در آینده باید انجام شود متحمل هزینه شود و پیش پرداخت داده باشد و در چنین حالتی به طور جدی متحمل خسارت شود؛ زیرا ممکن نتواند با تأمین پیش پرداخت مجدد مبادرت به انعقاد قرارداد جانشین بنماید. طرح دعوای خسارت قبل از فرارسیدن سررسید قرارداد می تواند این امکان را فراهم آورد.
د) اعمال قاعده موجب حل و فصل سریع اختلافات می شود و به یکی از مهمترین اهداف دستگاه قضایی جامه عمل می پوشاند.
در هرحال، قاعده استحقاق زیاندیده در طرح دعوای فوری مطالبه خسارت به رسمیت شناخته شده و در کنوانسیون بیع بین المللی نیز قابل اعمال است مگر اینکه زیاندیده، اجرا عین تعهد را بخواهد که نوعاً با مطالبه خسارت عدم انجام تعهد قبل از موعد اجرا سنخیت ندارد.(حسنی ،1392)
5- عدم قابلیت تعیین میزان خسارت
ایراد دیگری که بر این نظریه (در خصوص مطالبه خسارت) وارد است‌، این است که اقامة دعوی جبران خسارت ناشی از نقض احتمالی قرارداد، قبل از زمان تعیین شده برای اجرای تعهد، مشکلات اثبات میزان خسارت وارد شده به خواهان را افزایش می دهد و باعث میشود که در برخی موارد خواهان بسیار کمتر از آن مقداری که مستحق است، غرامت دریافت کند و در مواردی خسارتی که مورد حکم واقع می‌شود، بیش از آن مقداری باشد که خواهان، در صورت نقض واقعی محق بود. دلیل عمده این بی دقتی این است که به جهت فرا نرسیدن سررسید اجرای قرارداد، خسارات واقعی وارده به درستی قابل محاسبه نیست در پاسخ به این ایراد، به نظر میرسد با فرض قبول نقض احتمالی، تعیین میزان خسارت مشکل بزرگی نیست. تعیین خساراتی که بالفعل به فرد وارد نشده و به نوعی ناظر به آینده است، در حقوق مدنی مصداق دارد.از جمله، می توان به خسارت ناشی از عدم النفع اشاره کرد. صرفنظر از اختلاف نظری که بعد از تصویب تبصره 2 ماده 515 ق آ.د. م. از یک سو و تصویب بند 2 ماده 9 ق. آ. د. ک از سوی دیگر، در جبران یا عدم جبران خسارت ناشی از عدم النفع وجود دارد، در فرض قابل جبران دانستن این نوع خسارت، هیچ کس در نحوه و چگونگی ارزیابی آن اظهار تردید نکرده است یا تردید احتمالی به دلایل دیگر بوده است. درحال یکه عدم النفع ناظر به آینده است.(کاظمی ،1391)
مبحث دوم: مبنای فسخمبنای فسخ قرارداد ممكن است، متفاوت باشد؛ یعنی اینكه فسخ قرارداد مبتنی بر حقی است كه یا به وسیلۀ توافق طرفین ایجاد شده است یا به وسیلۀ حكم مستقیم قانون به وجود آمده است و این حق برای یكی از طرفین یا هر دو یا شخص ثالث می‌باشد. در ادامه به بررسی این موضوع می پردازیم.
گفتار اول: فسخ بر مبنای توافق طرفینبند اول: فسخ بر مبنای توافق طرفین در قانون
قانون مدنی ایران فسخ قرارداد را مبتنی بر سیستم پیچیده ای به نام خیارات قرار داده است. تحت این عنوان، حقوق دانان بطور وسیع مواردی را که در آن موارد طرف زیان دیده می تواند نسبت به فسخ قرارداد استحقاق داشته باشد را بررسی نموده اند. و از چهارده خیار جداگانه سخن به میان آورده اند. عبارتند از: خیار مجلس، خیار حیوان، خیار تاخیر، خیار شرط، خیار غبن، خیار عیب، خیار رویت، خیار تخلف وصف، خیار تخلف از شرط، خیار تدلیس، خیار تبعض صفقه، خیار شرکت، خیار تفلیس، خیار تعذر تسلیم و خیار امتناع. درست است که تعدد خیارات ممکن است باعث این تفکر شود که در حقوق ایران با توجه به راهکارهای متعددی که برای فسخ قرارداد در نظر گرفته شده به راحتی می توان قرارداد را فسخ



قیمت: 10000 تومان

–142

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد ساری
گروه حقوق جزا و جرم شناسی
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته حقوق جزا و جرم شناسی
گرایش حقوق جزا و جرم شناسی
عنوان
تحلیل فقهی حقوقی جرم تدلیس در نکاح
استاد راهنما
دکتر احمدی
استاد مشاور
دکتراحسان پور
نگارش
الهام پیشگر
پاییز 1394
تقدیم به:
خاتم انبیاء، حضرت محمد (ص)
تشکر و قدردانی:
فائق آمدن بر مشکلات و دشواری ها ممکن نبود مگر به لطف و یاری پروردگار یکتا و مهربانی که از اعطای وجودشان بهره مند گشته ام، استاد محترم، جناب آقای دکترسید مهدی احمدی و جناب آقای دکتر سید رضا احسان پور که راهنمایی ها و مساعدتشان در طول این تحقیق برای من گره گشا بوده است و هیچ لطفی را از بنده دریغ نداشته اند.
نشانه های اختصاریق.ا.ج.ا.ا. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
ق.آ.د.ک. قانون آيین دادرسي کیفري
ق.آ.د.د.ع.ا.ک. قانون آيین دادرسي عمومي و انقلاب در امور کیفري
ق.آ.د.م. قانون آيین دادرسي مدني
ق.آ.د.ک.ف. قانون آيین دادرسي کیفري فرانسه
ق.م. قانون مدني
ق.م.ا. قانون مجازات اسلامي
ق.م.ف. قانون مجازات فرانسه
ق.م.م. قانون مسئولیت مدني
ق.م.ع. قانون مجازات عمومي
ا.ح.ق. اداره کل حقوقي و تدوين قوانین قوه ي قضايیه
ق. قدیم. آ.د.م قانون قدیم آیین دادرسی مدنی
فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \o “2-3” \h \z \t “فهرست,1″ چکیده PAGEREF _Toc436733070 \h 8فصل اول-کلیات تحقیق PAGEREF _Toc436733071 \h 9اهداف جزئی: PAGEREF _Toc436733072 \h 14فصل دوم-ادبیات و پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc436733073 \h 23مبحث اول-مفهوم جرم PAGEREF _Toc436733074 \h 23مبحث سوم-مفهوم تدلیس PAGEREF _Toc436733075 \h 35گفتار اول-تعریف لغوی PAGEREF _Toc436733076 \h 35گفتار سوم- تعریف اصطلاحی PAGEREF _Toc436733077 \h 37مبحث چهارم-مفهوم نکاح PAGEREF _Toc436733078 \h 41گفتار اول-مفهوم لغوی نکاح PAGEREF _Toc436733079 \h 41گفتار دوم-معنای اصطلاحی نکاح PAGEREF _Toc436733080 \h 42گفتار سوم-مفهوم حقوقی نکاح PAGEREF _Toc436733081 \h 42گفتار چهارم-مفهوم فقهی نکاح PAGEREF _Toc436733082 \h 43گفتار پنجم-اقسام نکاح PAGEREF _Toc436733083 \h 44بند اول-نکاح دائم PAGEREF _Toc436733084 \h 44بند دوم-نکاح منقطع PAGEREF _Toc436733085 \h 45فصل سوم-تحلیل فقهی جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733086 \h 52مبحث اول-نگاه فقها به جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733087 \h 53مبحث دوم-روایات فسخ نکاح و تدلیس PAGEREF _Toc436733088 \h 55مبحث سوم-موارد فسخ نکاح در فقه PAGEREF _Toc436733089 \h 59مبحث پنجم-تفاوت تدلیس با تخلف از شرط صفت PAGEREF _Toc436733090 \h 61مبحث ششم-حکم تدلیس در آرای فقیهان PAGEREF _Toc436733091 \h 63مبحث هفتم-فسخ نکاح در صورت عدم بکارت PAGEREF _Toc436733092 \h 64فصل چهارم-بررسی حقوقی جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733093 \h 66مبحث اول-جایگاه تدلیس PAGEREF _Toc436733094 \h 67مبحث سوم-عنصر مادي تدليس PAGEREF _Toc436733095 \h 77مبحث چهارم-عنصر رواني تدليس PAGEREF _Toc436733096 \h 82مبحث پنجم-اثر حقوقي تدليس PAGEREF _Toc436733097 \h 82مبحث ششم-تدليس ثالث PAGEREF _Toc436733098 \h 92مبحث هفتم-تدلیس در باکره نبودن زوجه PAGEREF _Toc436733099 \h 98مبحث هشتم-مجازات جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733100 \h 100مبحث نهم-شرکت در جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733101 \h 103مبحث دهم-معاونت در جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733102 \h 104مبحث یازدهم- تعدد جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733103 \h 105مبحث دوازدهم- موقعيت تدلیس در نکاح از نظر مطلق و مقيد بودن PAGEREF _Toc436733104 \h 106مبحث سیزدهم-تخفیف مجازات جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733105 \h 106مبحث چهاردهم-تعویق صدور حکم جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733106 \h 108مبحث شانزدهم-توبه مجرم در جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733107 \h 110مبحث هفدهم-عفو جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733108 \h 113مبحث هجدهم- مرور زمان جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733109 \h 114مبحث نوزدهم-تسبیب و مباشرت در جرم تدلیس در نکاح PAGEREF _Toc436733110 \h 115فصل پنجم-نتیجه گیری و پیشنهادها PAGEREF _Toc436733111 \h 116نتیجه گیری PAGEREF _Toc436733112 \h 117پیشنهادات PAGEREF _Toc436733113 \h 137فهرست منابع PAGEREF _Toc436733114 \h 141Abstract PAGEREF _Toc436733115 \h 146
چکیدهتدلیس، از جمله مباحث بحث‌برانگیز حقوق قراردادها است. در حقوق ایران، تدلیس را به «فریب دادن طرف قرارداد در انگیزه اصلی یا یکی از جهات تراضی» تعریف می‌کنند. در حقوق ما، تدلیس عیب اراده تلقی نمی‌شود، چون عیب اراده (رضا) منحصر به اکراه و اشتباه می‌باشد. در فقه، مشتبه ساختن حقیقت امر بر طرف مقابل، تدلیس تلقی می‌شود و با توجه به ضمانت اجرایی که برای تدلیس در نظر گرفته‌اند (خیار فسخ)، تدلیس عیب رضا تلقی نشده و ایراد عقد مبتنی‌بر قواعد فقهی مثل «قاعده لاضرر» یا «قاعده غرور» است. در حقوق انگلیس نیز، تدلیس عیب رضا به شمار نمی‌آید چون اصولا عقد، جنبه رضایی ندارد اما چون تدلیس سبب نقض حکم و وظیفه قانونی شده قرارداد را معیوب می‌سازد. براساس نتایج حاصل ازتحقیق، مخفی کردن عیوبی که یکی از همسران دارامی باشد یااظهار صفات کمالی که ندارد به قصد فریب دیگران و راضی ساختن وی تدلیس محسوب شده و موجب فسخ ازدواج می گردد . همچنین سکوت عمدی از عیب و نقص به قصد فریب طرف دیگر می تواند موجب تحقق تدلیس در ازدواج شود. متاسفانه قانون مدنی ایران درفصل ازدواج نامی از تدلیس نبرده است. اما درفقه امامیه از تدلیس صحبت شده و شرایط تحقق تدلیس و فسخ ازدواج به سبب ان بیان شده است. بااین وجود مصادیقی از تدلیس در جامعه ایران دیده می شود که باوجود شیوع آن حکم صریحی راجع به آن وجود ندارد. همانند تدلیس در صفت بکارت درحالی که می توان با مراجعه به سابقه فقهی مساله و رجوع به عرف درباره هریک از این موارد رویه واحدی اتخاذ نمود. مخصوصا” زمانی که شخص با سکوت عمدی خود راجع به عیب و نقصی که داراست یاصفت کمالی که ندارد، باعث گول خوردن طرف مقابل می گردد، تا گول خورده بتواند از حق خود دفاع کند و فریب دهنده را مجبور به جبران خسارات وارده بنماید. درصورتی که شخص گول خورده نخواهد یا نتواند نکاح را فسخ کند می تواند برای گرفتن خسارت به فریب دهنده مراجعه کند و فرقی نمی کند که فریب دهنده طرف عقد یا شخص ثالث باشد.
واژگان کلیدی:جرم،تدلیس،نکاح،حقوق،مجازات،فقه.
فصل اول-کلیات تحقیق1-مقدمه
تدليس به معناي فريب دادن و پنهان كردن واقع است. پس هرگاه فروشنده كالايي، براي فريفتن خريدار، وصفي موهوم را به كالاي خود نسبت دهد يا عيبي را كه در آن است بپوشاند، در معامله تدليس كرده است. بدين ترتيب در تدليس نوعي تقلب و ريا وجود دارد و فرد فريبكار، بي اعتنا به شرافت شغلي و درستكاري متعارف، از اعتماد طرف معامله براي گول زدن او استفاده مي كند. بر اين مبنا گاه گفتن دروغ يا اظهاري نابجا سبب ايجاد حق فسخ قرارداد و يا معامله مي شود و فرد دروغگو ملزم به جبران خسارت طرف معامله مي شود. بدين جهت تدليس در معامله با كلاهبرداري قرابت دارد.
چنانچه عمل فريبكارانه با استفاده از زبان دروغ، موجب هتك حرمت و يا ضرر و مكافات شود، عمل تدليس به عنوان جرم كيفري قابل پيگرد قانوني است . در اين فصل، سوءنيت خاص، در هدف و خواست مرتكب به تحصيل نتيجه، وجود دارد.
شايان ذكر است كه از ديدگاه فقها و حقوقدانان، هر كار فريبنده اي موجب تدليس نيست. بسياري از جلوه پردازي ها و ظاهرسازي هاي معمول در تجارت، مانند تزئين كالادر حد متعارف كه از نظر عقلاپسنديده است، موجب ضرر و زيان نمي شود. بازاريابي و گزافه گويي تجاري، تدليس نيست، زيرا هدف فروشنده دسيسه و تقلب و كار وي نامتعارف نيست. ارتكاب اعمال فريبنده در صورتي موجب ثبوت ضرر مي شود كه در طرف ديگر عقد، اثر سوء گذاشته و وي را به انعقاد آن وادار نمايد. در حقيقت بازاريابي به آن دسته از فعاليت ها و عملكردهاي تجاري و بازرگاني اطلاق مي شود كه موجب تسهيل فرايند مبادله كالاو خدمات بين فروشنده و خريدار شود و بدين ترتيب تقاضا و خواست مشتري، در اثر عملكرد بازارياب برآورده مي شود. تبليغ يكي از فعاليت هاي ويژه در تجارت است كه به تناسب شرايط فرهنگي و اجتماعي در جامعه مخاطب تاثير مي گذارد.در اين مبحث، زبان واسطه اي است براي تبادل اطلاعات و هدايت. به لحاظ جایگاه ویژه خانواده و عقد نکاح و تأثیرات بسزای آن در افراد و اجتماع، حتی‌الامکان سعی شده است از انحلال آن ممانعت شود. بطوریکه شارع مقدس صرفاً در مواردی که ادامه نکاح برای یکی از زوحین موجب عسر و حرج و یا ضرر ناروایی بوده، انحلال آن را مجاز دانسته است. از جمله این موارد، فسخ نکاح به جهت تدلیس و تخلف از وصف در نکاح می‌باشد. نویسنده در پایان‌نامه حاضر، ابتدا به توضیح کلیاتی راجع به شرط صفت و تدلیس اقدام نموده و از آن‌جا که مهم‌ترین اثر تخلف از وصف و تدلیس در نکاح، تحقق خیار فسخ می‌باشد، به بررسی موارد فسخ عقد و سپس فسخ نکاح می‌پردازد. همچنین، به مطالعه شرط صفت در عقد نکاح، صور آن و زمان تخلف از شرط و پس از آن، عناصر و شرایط تحقق تدلیس و اطراف تدلیس در نکاح همت گمارده و آثاری که میان تخلف از وصف و تدلیس مشترک می‌باشد و آثار خاص را نیز مورد بررسی قرار داده است. به زعم نویسنده، بررسی قوانین و مقررات موضوعه و مداقه در منابع فقهی و حقوق راجع به تخلف از شرط صفت و تدلیس در نکاح نشان می‌دهد که تخلف از شرط صفت و تدلیس در نکاح مانند سایر وقایع حقوقی، دارای آثاری می‌باشد: از جمله مقنن در صورت وقوع تخلف از شرط صفت و تدلیس، به ذینفع اختیار فسخ عقد را می‌دهد و فسخ که یک ایقاع و با اراده ذوالخیار واقع می‌شود، موجب انحلال نکاح می‌شود. خیار فسخ در عقد نکاح برخلاف سایر عقود، قابل انتقال نیست؛ چون خیار فسخ در نکاح، قائم به زوجین می‌باشد و در این مورد، نکاح را نمی‌توان با سایر معاملات قیاس نمود. در صورت وقوع تدلیس، علاوه بر فسخ عقد، مدلس می‌تواند مطابق ماده یک قانون مسئولیت مدنی، خسارات مادی و معنوی ناشی از تدلیس را از مدلس مطالبه نماید. علی‌رغم جایگاه ویژه عقد نکاح در میان سایر عقود و تأثیرات بسزای انحلال آن در فرد و اجتماع، مقنن در مورد تخلف از شرط صفت، تنها به بیان حکمی کلی در ماده 1128 قانون مدنی بسنده نمود و در صورت تخلف از اوصاف، برای مشروط له قائل به خیار فسخ گردیده است. اطلاق این ماده با غرض شارع در محدود نمودن موارد انحلال نکاح و حفظ ثبات کانون خانواده، سازگاری ندارد؛ چون بر همین مبناست که فقها از تجویز خیار تخلف از شرط صفت، به صورت حکم کلی و به طور صحیح ابا داشته‌اند. به همین دلیل در اعمال این ماده، باید قصد و غرض زوجین احراز شود.
2-بیان مساله
از مهمترین نهادهای اجتماعی و از سنن الهی و فطری بشر امر ازدواج بوده واز مطالعه تاریخ این گونه استنباط میشود که این امر مورد توجه اعصار گذشته بشر نیز بوده است. این امردر کتب فقهی نیز مطرح و پیرامون فسخ نکاح به واسطه تدلیس ،مباحث متعددی مطرح شده است.از قبیل :شرائط تحقق تدلیس،تاثیر سکوت در تدلیس،حکم عامل تدلیس و… .بسیاری از فقها به استناد روایات ،قائل به حق فسخ به واسطه تدلیس در عقد ازدواج شده اندواز فسخ به دلیل تخلف صفت مشروط در نکاح نامی نبرده اند،برخی از آنان پس از ذکر موارد تدلیس ،به صفاتی مانند بکارت اشاره نموده اندو نوشته اند،اگر شروط مزبور در عقد به صورت شرط لحاظ شود،در صورت تخلف سبب حق فسخ می گردد ،برخی از فقها نیز تدلیس را به طور مطلق موجب فسخ ندانسته اند،بلکه در صورت وجود اشتراط صفت قائل به حق فسخ شده اند.به جهت اهمیت موضوع قانونگذار نیز این مسئله را در ابعاد مختلف حقوقی و کیفری مورد حمایت قرار داده است.تا آن جا که در بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی اموری که موجب تزلزل و یا انحلال کانون های خانوادگی میشود را با عنوان جرائم بر ضد حقوق و تکالیف خانوادگی جرم انگاری نموده است.
3-اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
فریب در ازدواج از مسائل مستحدثه نیست ولی آنچه که به موضوع اهمیت مضاعف میبخشد ابعاد وسیع این معضل اجتماعی نسبت به گذشته است.تدلیس در ازدواج اصطلاحا عبارتست این که شخصی با اعمال متقلبانه نقص یا عیبی را که موجود است پنهان دارد یا خود را دارای صفت کمالی معرفی کند که فاقد آن است.لذا هر اظهار خلافی تدلیس است خواه عیب باشد یا اظهار صفت کمالی که وجود نداردکه در نتیجه آن دو حق برای طرف مقابل به وجود می آید:فسخ نکاح وطرح شکایت کیفری.
عناصر متشکله جرم فریب در ازدواج مانند هر جرم دیگری مشتمل بر عنصر مادی روانی و قانونی میباشد.عنصر مادی این جرم عبارتست از رفتار مجرمانه که مشتمل بر رفتار فریبکارانه،واهی بودن امور مورد ادعای زوجین، عدم آگاهی زوجین به امور واهی و حصول نتیجه.
عنصر معنوی آن همان قصد است: که مدلس قصد فریب طرف مقابل را داشته باشد.
عنصر قانونی آن عبارتست از ماده 647 قانون مجازات اسلامی.
در تحقیق حاضر نگارنده سعی دارد علاوه بر بررسی عناصر ،ارکان و خصوصیات جرم ،مواردی که رفتار مجرمانه جرم تدلیس را فراهم آورده و همچنین جرم مزبور را از دیدگاه فقها، مورد فحص و بررسی قرار دهد و در راستای انجام این مهم ازسایر منابع از جمله اصول فقه و عرف و عادت نیز، در صورت نیاز استفاده می شود.به امید آن که تحقیق حاضر در حد گنجایش خود فراخوانی به دست اندر کاران حوزه تحقیق جهت توجه به مشخصه های ظریف این جرم جهت آسان سازی حل و فصل دعاوی مرتبط با این موضوع قرار گیرد.
4-اهداف تحقیق
هدف کلی: از جمله اهداف این تحقیق بررسی امکان تحقق رفتار مجرمانه جرم تدلیس از منظر فقه و حقوق موضوعه و متعاقب آن ماهیت اعمال و شخص مرتکب اعم از یکی از زوجین و یا ثالث در تحقق این جرم است .
اهداف جزئی:-کمک به قضات جهت استفاده در محاکم و دانشجویان و اساتید برای مطالعه
-ارائه راهکارهای عملی مناسب در جهت کاهش این جرم در جامعه
– ارائه راهکارهای مناسب در جهت حل چالش ها و خلا های قانونی مرتبط با بحث
5-سوابق تحقیق
در روزگار ما بحث مربوط به تدلیس از مسائل بحث برانگیز در بین محاکم و حقوقدانان کشور و حتی عرف جامعه بوده و است ، از دیدگاه فقها و حقوقدانان هر کار فریبنده ای موجب تدلیس نیست . بسیاری از جلوه پردازیها و ظاهرسازیهای معمول در تجارت مانند تزیین کالا یا لباس یا آرایش طرف عقد نکاح در حد متعارف که از نظر عقلا پسندیده است موجب خیار نمی شود علاوه بر این کار فریبنده را باید طرف عقد انجام دهد و تدلیس شخص ثالث اصولا اثری ندارد. با اینهمه فقها در عقد نکاح فریبکاری ولی زوج یا زوجه عاقد و حتی واسطة ازدواج را موجب خیار می دانند. همچنین برای تحقق کار فریبنده لازم است که تدلیس کننده قصد فریب داشته باشد و فقها در تعریف و تحلیل مصادیق تدلیس به این نکته توجه کرده اند.اگرچه کتب و پژوهش های متعددی در خصوص امر ازدواج و تدلیس و فریب در آن انجام شده است ،منتهی اکثر پژوهش های صورت گرفته ،صرفابه بررسی ارکان تحقق جرم و کم تر چالش های موجود در فرضیه تحقیق حاضر را به صورت تخصصی مورد فحص و بحث قرار داده اند.
1-(حافظی،علی رضا،انواع تعهدات مالی و غیر مالی در فقه امامیه و حقوق ایران ،پایان نامه برای کارشناسی ارشد، دانشگاه آزادواحد خوراسگان،ص121):
زمانی که صحبت از نکاح می‌شود، ازدواج دایم به ذهن متبادر می‌شود در حالی که ازدواج موقت هم یکی از مصادیق نکاح است. بیشتر آثار عقد موقت همان آثار عقد دایم است به خصوص از نظر فرزندان بین عقد موقت و دائم تفاوتی نیست و فرزند ناشی از ازدواج موقت از تمامی حقوق فرزند ناشی از ازدواج دایم برخوردار است. تفاوت عمده ازدواج موقت و دایم در موارد زیر است:
1- تفاوت در نفقه، در عقد موقت هیچ الزام حقوقی و قانونی مبنی بر دادن نفقه به زن وجود ندارد. مگر اینکه در ضمن عقد موقت شرط دادن نفقه از جانب شوهر و با خواسته زن تعهد شده باشد و یا اینکه عقد موقت بر مبنای انفاق جاری شده باشد.2- تعیین مهر در عقد موقت الزامی و گریزناپذیر است چرا که مهر از شرایط اساسی این نوع ازدواج تلقی می شود و در این گونه ازدواج عدم تعیین مهر به هنگام عقد سبب بطلان است.
ماده 1095 قانون مدنی بیان عبارت «در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است “مؤید همین امر است».3- در ازدواج موقت ذکر مدت شرط لازم و ضروری است بنابراین اگر عقدی به ظاهر صورت پذیرد و مدت آن ذکر نشود.بی‌تردید عقد موقت صورت واقعی به خود نخواهد گرفت اما در اینکه آیا چنین ازدواج موقتی اساساً باطل است یا خیر، اتفاق نظر وجود ندارد. با توجه به آنچه گفته شد، در بیشتر موارد ازدواج موقت و دایم دارای شرایط یکسانی هستند اما با وجوداین گاه اختلافاتی بین آن دو وجود دارد.
تمکین، حسن معاشرت و تربیت و نگه داری کودکان از جمله نتایج غیرمالی نکاح است.
2-(صارمی،محسن، تدلیس در نکاح، فصلنامه حقوقی دادگستر، سال پنجم، شمارة 18،ص20):
هرگاه تدليس به وسيله شخص ثالثي واقع شده باشد چنانكه پدر يا مادر، پسر يا دختر، يا واسطه نكاح صفاتي برخلاف واقع براي زن يا شوهر ذكركرده و طرف ديگر را فريب داده باشند آيا فريب خورده حق فسخ خواهد داشت؟
قانون مدني دراين باره ساكت است. اما مؤلفين محترم حقوق خانواده جناب دكتر صفايي و دكتر امامي با اين نظر كه تدليس شخص ثالث موجب ايجاد خيار براي يكي از طرفين شود مخالفت ورزيده‌اند. ايشان معتقدند كه در صورتي كه شخص ثالث تدليس نمايد، طرفين نكاح حق فسخ را نخواهند داشت
3-(حیدری، علی ، (1388)، فریب در ازدواج،ماهنامه دادگستر،شماره 32،ص14):
عده‌اي از حقوقدانان معتقدند كه اگر طرفين ازدواج تدليس كنند و برخلاف حقيقت و واقع خود را بي‌عيب معرفي كنند و يا كسان طرفين و يا واسطه در امر برخلاف واقع عيوب را بپوشاند و يا صفات كماليه نسبت دهد كه موجب رغبت براي ازدواج گردد،‌ نسبت به عيوبي كه وجود آنها در زن موجب حق فسخ براي زوج است و يا عيوب مرد كه براي زوجه حق فسخ مقرر است. هرگاه تدليس از طرف زوجه به عمل آيد زوج حق فسخ دارد و زوجه پس از دخول هم حق مهري نخواهد داشت و اگر مهر گرفته باشد بايد مسترد دارد مثلاً پس از دخول اگر معلوم شد كه زن مبتلا به جذام است زوج علاوه بر حق فسخ مهري كه داده است مي‌تواند مسترد دارد
4-(رضی، محسن، (1388)، آثار عقد نکاح در حقوق ایران و فرانسه، نشر میزان، ص 87):
پس از ازدواج، شغلِ زن جهت انجام تکالیف زناشویی مانع از آن است که بتواند آزادانه مانند زن بی شوهر به هر شغل مشروعی اشتغال ورزد. ماده ۱۱۱۷ ق.م مقررکرده(شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیاّت خود یا زن باشد منع کند.)
دراثبات این که شغل زن منافی مصالح خانوادگی است یا حیثیات آن‌ها را زیر سؤال می‌برد به دادگاه مراجعه می‌شود و دادگاه هم برحسبِ شأن خانوادگی طرفین و عرف و عادات یک شهررأی لازم را صادر خواهد نمود. مثلا همسرً یک پزشک متخصص شروع به دست فروشی نماید؛مشخص است که دادگاه او را از شغل‌اش منع خواهد کرد؛ به دلیل احترام به آن پزشک که همسرش، شأن اجتماعی آن را از بین نبرد.
باتوجه به قانون مدنی شوهر هر زمان که می‌خواست می‌توانست زن را از شغل خود منع کند و سپس همسر به دادگاه مراجعه نموده و حکم بر منع یا دایر بودن آن شغل می‌گرفت ولی با تصویب قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳‌ در ماده‌ی ۱۸ این موضوع مرتفع شد.
ماده‌ی۱۸ ق.ح.خ.مصوب ۱۳۵۳ ( شوهر می‌تواند با تأیید دادگاه، زن خود را ازاشتغال به هر شغل که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود یا زن باشد منع کند. زن نیز می‌تواند از دادگاه چنین تقاضایی را بنماید. دادگاه در صورتی که اختلالی درامر معیشت خانواده ایجاد نشود، مرد را از اشتغال به شغل مذکور منع می‌کند). بر این اساس همانطور که ملاحظه می‌فرمایید دراین ماده قانون‌گذار ابتدا از ماده‌ی ۱۱۱۷قانون مدنی رفع اشکال کرده است تا مرد هر زمان که دوست داشت، نتواند زن را از شغل خود منع کند. یعنی مرد ابتدا باید حکم از دادگاه بگیرد و سپس منع شغل نماید. دوم اینکه قانون‌گذار به زن هم این حق را داده است که اگر شغل شوهرش را مغایر با شأن ومصالح خانوادگی دید، بتواند از دادگاه تقاضای تغییر شغل همسر خود را نماید که البته در این مورد یک شرط مهم و به جا مطرح نموده است و آن شرط از این قرار است که در جریان تغییر شغلِ مرد نباید خللی در وضعیت معیشتی خانواده که بسیار حائز اهمیت است وارد گردد.
5-(رمضانی ،رسول،1389،فریب در ازدواج،تهران):
در ماده 1128 قانون مدني آمده است هرگاه در يكي از طرفين صفت خاصي شرط شده و بعد از عقد معلوم شود كه طرف مذكور فاقد وصف مقصود بوده براي طرف مقابل حق فسخ خواهد بود. خواه وصف مذكور در عقد تصريح شده يا عقد متبايناً بر آن واقع شده باشد.
شرط كردن صفتي خاص توسط يكي از طرفين ازدواج به سه شكل ممكن است در نكاح شرط شود:
1 – قبل از عقد در هنگام خواستگاري و گفتگوهاي قبلي، احد طرفين به صفتي از صفات مشخص شود، و عقد مبتني بر همان صفت واقع شود.
2 – به طور صريح در ضمن عقد شرط نشود، ولي زوج يا زوجه طرف مقابل را در حين اجراي عقد به صفتي از صفات توصيف نمايد و صيغه عقد را بر فرد متصف به صفت خاص جاري سازد مثل آنكه مرد بگويد: من ازدواج كردم با خانم مهندس …
3 – در ضمن عقد به طور صريح صفت خاصي شرط شود، مثلاً زوج شرط كند كه زوجه بايد داراي مدرك دكتري از فلان دانشگاه باشد.
6-(حمیدی،زهرا،1391،فسخ نکاح در حقوق ایران،ص10):
صاحب جواهر در تعريف تدليس مي‌فرمايندو هو تفعيل من المدالسه بمعني المخادعه و الدلس محركاً الظلمه فكان المدلس لما دلس و خدع اظلم الامر علي المخدوع.
حضرت امام (ره) درباره شرايط تحقق تدليس مي‌فرمايند: «تدليس تحقق پيدا مي‌كند با توصيف كردن زوجه خودش را به اينكه از سلامت و صحت برخوردار است نزد زوجه به صورتي كه سبب غرور و گول خوردن زوج گردد تدليس صدق پيدا نمي‌كند با خبرهايي كه زوج يا زوجه شنيده‌اند يا امري غير از ازدواج باشد. همچنين به نظر مي‌رسد كه تدليس تحقق پيدا مي‌كند با سكوت هنگامي كه زوجه آگاه به عيب خود است و آن را از زوج مخفي مي‌كند و آگاه است كه اگر عيب روشن شود زوج از ازدواج با وي خودداري خواهد كرد.
7-(عادلیان،حمید رضا،1387،علل فسخ نکاح،ص56):
متون فقهي بحث از خيار تخلف صفت آن طوري كه در قانون مدني آمده است صريحاً نيامده است.
در اين مورد بين فقها اختلاف نظر وجود دارد. در بعضي از روايات و نصوص وجود خيار در صورت وجود عنصر تدليس و فريب در ازدواج استنباط مي‌شود اما بايد به اين نكته توجه داشت كه همواره اشتراط صفت خاص و يا انجام عقد متبايناً بر صفت مستلزم وجود تدليس نمي‌باشد بلكه هرچند گاهي چنين است، در مقابل بسياري از مواقع نيز صفتي خاص توسط احد طرفين شرط مي‌شود و يا عقد مبتني بر يكي از اوصاف واقع مي‌گردد، بدون آنكه از طرف مقابل به هيچ وجه تدليس و فريبي سرزده باشد.
بسياري از فقها به استناد روايات، در عقد نكاح قائل به خيار تدليس شده‌اند
8-(امیری،حسین،1392،تدلیس در حقوق ایران،ص34):
امروزه یکی از مشکلات میان زوجهای جوان که به واسطهی آن کانونهای خانوادگی در همان سالهای اول از هم میپاشد ، نبود صداقت و فریبخوردن یکی از طرفین یا اصطلاحاً فریب در ازدواج است که حجمی از پروندههای دادگاه خانواده را به خود اختصاص میدهد.با توجه به پروندههای موجود در دادگاهها بیشتر فریبهایی که از جانب آقایان صورت گرفته ، دروغ در بیان داشتن تحصیلات عالیه ، شغل مناسب و یا حتی ادعای فرزندی یکی از خانوادههای معروف بودن است و در مقابل فریبهایی که از جانب خانمها صورت گرفته اکثراً مبتنی بر پنهانکردن ازدواج در گذشته است که با آشکار شدن این موارد، فریبخورده شکایت خود را تحت عنوان فریب در ازدواج به دادگاه ارائه میدهد.
9-(رضوی،سعید،انحلال نکاح ،1389،ص65):
واردي كه فرد به دروغ صفتي را براي خويش بيان ‌كند يا عيب ظاهري را خلاف واقع نشان دهد يا نسبت به عيب مخفي خود كه از آن اطلاع دارد، سكوت ‌نمايد، سبب فريب گرديده و به عبارت ديگر طرف مقابل در اين نكاح مورد «تدليس» واقع شده است. بنابراين در تمامي موارد تخلف از شرط صفت، تدليس محقق نمي‌گردد، بلکه زمانی تدلیس به حساب میآید که قصد فریب و گول زدن لحاظ شده باشد.در هر حال در موارد تخلف از شرط صفت نیز به استناد ماده 1128 عقد قابل فسخ خواهد بود.
10-(رستمی،علی،تدلیس در فقه و حقوق،1387،ص32):
ر مقابل فریب در ازدواج دو راهکار وجود دارد. فرد فریبخورده یا میتواند از طریق کیفری شکایت کند که در این صورت 6 ماه الی 2 سال حبس تعیین میشود [8]یا میتواند اقدام حقوقی کرده تقاضای حق فسخ کند . فسخ ازدواج تشریفات خاص طلاق را ندارد و فریبخورده میتواند به راحتی نکاح را فسخ کند.اختیار فسخ فوری است بدین معنی که طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع نکاح را فسخ نکند این حق او ساقط میشود البته به این شرط که علم به این حق فسخ و علم به فوریت آن داشته باشد . تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از این حق لازم بوده به نظر عرف و عادت است.اگر آگاهی فرد فریبخورده بعد از رابطه زناشویی باشد ، وی میتواند علاوه بر فسخ نکاح از عامل فریب مهریه را باز پس گیرد. دادگاه در صدور حکم مجازات مجاز است که میزان حبس را بر میزان حداقل یا حداکثر تعیین کند ولی همین دادگاه میتواند به لحاظ جهات مخففه یعنی با توجه به این که فرد فریبدهنده جوان بوده و دارای سوء سابقه نیست ، جریمه را حتی تا میزان 50 هزار تومان تخفیف دهد یعنی کاملا بستگی به دادگاه دارد که میزان حبس و مجازات را به چه حدی تعیین کند.
6-سوالات تحقیق
1-آیا سکوت و ترک فعل از منظر فقهی و همچنین حقوقی،موجب تحقق جرم تدلیس در ازدواج می گردد؟
2-در صورت تلفیق مانور متقلبانه و غیر متقلبانه ،عنوان جرم تدلیس صدق میکند؟
3- در صورتی که شخص ثالث عملیات متقلبانه را انجام دهد آیا جرم تدلیس محقق می شود؟
7-فرضیه های تحقیق
1-به نظر می رسد سکوت و ترک فعل از منظر فقهی و همچنین حقوقی،موجب تحقق جرم تدلیس در ازدواج می گردد.
2- به نظر می رسد در صورت تلفیق مانور متقلبانه و غیر متقلبانه ،عنوان جرم تدلیس صدق میکند.
3- به نظر می رسد در صورتی که شخص ثالث عملیات متقلبانه را انجام دهد عنوان معاونت در صورت تحقق شرایط بر عمل وی صدق ِِپیدا کند.
8-روش تحقیق
روشی که برای این تحقیق به کار گرفته شده است روش توصیفی–تحلیلی است. برای این منظور از ابزارهایی استفاده خواهد شد، از جمله، استفاده از منابع موجود در کتابخانه ها و بانک های اطلاعاتی. پس ازجمع آوری منابع و فیش برداری از آن ها، به تشریح و تحلیل مطالب، شناسایی معضلات مربوطه و راه های احتمالی پاسخگویی به آن ها، پرداخته خواهد شد. این پژوهش اساسا با استفاده از آخرین و جدیدترین مقالات وکتاب ها و اسناد حقوقی و هم چنین منابع معتبر الکترونیکی انجام خواهد شد.روش تجزيه و تحليل داده ها از طريق روش تحليلي استنباطي است.
8-موانع و مشکلات تحقیق
در انجام تحقیق با محدودیت ها و مشکلات زیادی مواجه بودم که در ذیل به اهم آنها اشاره می کنم:
الف( عدم آشنایی کافی با چگونگی انجام تحقیق و پژوهش به دلیل تجربه کم و ناآشنایی با اصول پژوهش و تحقیق.
ب( عدم دسترسی به منابع و مأخذ مربوط به تحقیق.
ج( عدم دسترسی به پایان نامه ها ، خصوصاً پایان نامه های مربوط به موضوع انتخاب شده.
فصل دوم-ادبیات و پیشینه تحقیق

مبحث اول-مفهوم جرمگفتار اول-تعریف جرم در لغت
جرم در لغت به معناي «گناه» آمده است.همانگونه که اقدام منفي به صورت فعل هم مشمول مجازات است انجام ندادن يک فعل و عدم اقدام به آن هم قابليت پيگيري کيفري دارد و مجازات خاص خود را هم خواهد داشت.«جرم عمل يا خودداري از عملي است که مخالف نظم و صلح و آرامش اجتماع بوده و از همين حيث مجازاتي براي آن تعيين نموده باشد.»انجام تخلف و جرم از ناحيه افراد عموماً به صورت مختلف صورت مي گيرد و بر اساس آن مجازاتهاي مربوط به جرائم در قانون مدون شده است.«جرم مخالفت با اوامر و نواهي کتاب و سنت يا ارتکاب عملي است که به تباهي فرد يا جامعه بيانجامد. هر جرم را کيفري است که شارع بدان تصريح کرده يا اختيار آن را به ولي سپرده است.»
همانگونه که مشخص است فردي مبادرت به ارتکاب جرمي مي نمايد قانون حسب جرم ارتکابي، مجازات خاص خود را براي شخص خاطي در نظر گرفته و متخلف را به مجازات مقرر در آن محکوم نموده است.
دورکیم جامعه شناس فرانسوی می گوید: «هر عملی که در خور مجازات باشد، جرم است». یعنی هر فعل یا ترک فعلی که نظم و آرامش اجتماعی را مختل سازد و قانون نیز برای آن مجازاتی تعیین کرده باشد، «جرم» محسوب می شود.به نظر دورکیم، «ما کاری را به خاطر «جرم» بودن محکوم نمی کنیم بلکه از آن جایی که آن را محکوم می کنیم جرم تلقی می شود.»از نظر حقوقی نیز «جرم عملی است که بر خلاف یکی از موارد قانون مجازات عمومی هر کشور باشد و مجرم کسی است که در زمان معینی عمل او بر خلاف قانون رسمی کشور باشد.» برای بررسی بهتر موضوع، پدیده جرم را از چند رویکرد تعریف می کنیم.«جرم یک عمل عمدی و ارادی بر علیه قانون است که غیر قابل حمایت و بخشودن بوده، مجرم باید دستگیر شود و به وسیله دولت مجازات گردد.» «سست بودن معیارهای قانونی باعث به وجود آمدن رفتارهای ضد اجتماعی می گردد. تاکید بر تعریف قانونی جرم توسط دو ملاک مشخص، تعیین می گردد. یکی رفتارهایی که از قوانین اجتماعی تخطی و تجاوز می کنند و دوم مقررات قانونی برای مجازات یک عمل.» به بیان دیگر از منظر اجتماعی می توان گفت که جرم یک پدیده «معمولی» جامعه است. زیرا که بر حسب احساس تنفر و انزجاری که بزهکار در جامعه بر می انگیزد، معین می گردد. البته درجه بروز تنفر و انزجار در چهارچوب جامعه ی مشخص در افراد متفاوت می باشد.
هر گروه دارای معیارهایی از رفتار است که «هنجار» نامیده می شود. این هنجارها ضرورتاً به صورت قانونی تدوین نشده اند؛ بلکه هر کس از نقطه نظر گروهی که عضو آن است، عملی را بهنجار (درست) و نابهنجار (نادرست) جرم می داند و این هنجارها بستگی به ارزشهای فرهنگی هر جامعه دارد. مجرم کسی است که برچسب خورده و جرم رفتاری است که دیگران به آن برچسب زده اند.این رویکرد معتقد است که رفتارها به خودی خود به عنوان جرم یا کجروی محسوب نمی شوند؛ بلکه این افراد و گروههای فرهنگی هستند که به این رفتارها به عنوان جرم برچسب می زنند..باید توجه داشت که جرم یک پدیده اجتماعی و کاملاً نسبی است. چرا که جرم در یک زمان و در بین برخی ملتها، جرم محسوب می شود، در حالی که در زمان و مکان دیگر جرم شناخته نمی شود. برای روشن شدن مطلب چند مثال می آوریم:قبل از ظهور اسلام، زنده به گور کردن نوزادان دختر در بین قبایل عرب متداول بود و مجازاتی در پی نداشت؛ در حالی که پس از ظهور اسلام این عمل نهی شد و عنوان گناه پیدا کرد.لواط در آتن و قبیله چوکچی و تدلیس در نکاح در قوم اسپارت جرم نبوده؛ ولی در بیشتر جوامع جرم محسوب می شود.در جزایر فیچی کشتن پدر و مادر نه تنها جرم نیست؛ بلکه کاری نیک شمرده می شود. و یا «پدرکشی» در بین اسکیموها و «دخترکشی» در چین باستان اساساً جرم شناخته نمی شود.سرخپوستان بلاک دزدیدن اموال بیگانگان را کاری نیک می انگارند و بسیاری از محرومان ستمدیده ربودن اموال بیگانگان را «دزدی» و «بد» نمی شمارند؛ در صورتی که از منظر صاحب نظران اجتماعی هیچ کدام از این نظرات پذیرفته نمی شود.زنان اسکیمو اگر توسط مردی قویتر از شوهرانشان دزدیده شوند، مورد مواخذه قرار نمی گیرند، هم چنین آن مرد «زن دزد» مورد تشویق جامعه اسکیمو قرار می گیرد؛ زیرا جرات کرده است خانواده ضعیفی را از بین ببرد.بنابراین می توان گفت که نظر جامعه نسبت به جرم در همه جا یکسان نیست.در جرم شناسی پدیده های بزه، بزهکار و بزهکاری به عنوان سه رکن اصلی در نظر گرفته می شود. بنابراین در ادامه ، سعی در ارائه یک تعریف برای هر کدام از این ارکان، داریم.هر عملی که در جامعه قوانین را نقض کند و مجازات در پی داسته باشد، «بزه» نامیده می شود.هر جرمی که صورت می گیرد، دارای علل سازنده ای است که بر روی فرد اثر می گذارد و او را به سوی ناسازگاری و نابهنجاری سوق می دهد. پی آمد این سوق دادنها، ارتکاب خطا است و خاطی را به یک تعبیر «بزهکار» می نامند.بزهکاری مجموعه ای از جرایمی است که در یک زمان و مکان معین به وقوع می پیوندد. ژامبو مرلن در این زمینه می نویسد:« بزهکاری پدیده ای است که بدون توجه به بزهکار، می توان آن را مورد بررسی قرار داد و تراکم جرم، اهمیت گونه های مختلف جرایم، تغییرات اجتماعی جرایم را از نظر مکان، زمان، نژاد، مذهب و دقیقاً تحقیق کرد.»لاک ساین نیز در این زمینه می نویسد: «بزهکاری یک میکروب اجتماعی است. این میکروب در محیطی که آمادگی پروراندن تبهکار نداشته باشد، بروز نکرده، جرمی اتفاق نمی افتد.»در ایران نیز بزهکاری به کل جرایمی گفته می شود که در صورت ارتکاب به موجب قوانین قصاص، دیات، حدود و تعزیرات دارای مجازات هستند.
گفتار دوم-تعریف جرم در اصطلاحدر اصطلاح، عليرغم تعاريف زيادي كه از جرم شده هنوز هم اين موفقيّت به دست نيامده تا از جرم، آن چنان تعريفي به عمل آيد كه مورد قبول همگان قرار گيرد و در زمان و مكان واجد ارزش باشد و دليل اين امر نيز اينست كه پديدۀ جرم بر حسب نظر دانشمندان و محققان داراي مباني و صور گوناگون بوده، به سخني ديگر، آنچه كه از نظر يكي جرم محسوب مي‌شود بر حسب ديگري نه تنها ممكن است عنوان جرم به خود نگيرد، بلكه امكان دارد كه حتي عملي پسنديده به شمار آيد. محیط اجتماعی بر اثر عوامل مختلفی، افراد را به طرف ارتکاب جرم می کشاند، پس لازم است برای بررسی بهتر موضوع، محیط اجتماعی را از چند منظر مورد بررسی قرار دهیم. محیط اجتماعی را می توان به محیط های خانوادگی، اتفاقی، انتخابی و تحمیلی تقسیم کرد که هر کدام از این محیط ها به سهم خود تاثیر بسزایی در بروز رفتار انحرافی و ارتکاب جرم دارد.خانواده محیطی است که شخص بدون اینکه حق انتخاب داشته باشد در آن متولد می شود و در این محیط شخصیت وی پی ریزی می شود. این محیط رابطه مستقیمی با بروز انحرافات اجتماعی از جمله ارتکاب جرم دارد.باید توجه داشت که وقتی محیط خانواده رو به هم گسیختگی می رود، غالباً منجر به فرار کودکان از منزل، مدرسه و ولگردی می شود و آنها را به ارتکاب جرایم مختلف می کشاند.بنابراین می توان گفت که فرآیند تربیت زیستی اجتماعی کودک از خانواده آغاز می شود. خانواده نیز جمعی کوچک از یک جامعه بزرگ است. خانواده و محیطی که کودک در آن متولد می شود و رشد می یابد، نقش مهمی در رشد جسمی و روانی و تکوین شخصیت کودک ایفا می کند. پس باید محیط او را مساعد و آماده ساخت.محیط اتفاقی یا محیط موقت شامل محیط مدرسه، کار و سربازی می شود. این محیطها تشکیل دهنده مراحل خاصی از زندگی است و به سهم خود افراد را تحت تاثیر قرار می دهد و به همان اندازه که در تعلیم و تربیت افراد و عادت دادن آنان برای انطباق یا زندگی عادی اجتماعی موثر است، در انحراف و ارتکاب بزه نیز تاثیر دارد.محیط انتخابی محیطی است که فرد، خود انتخاب می کند. از جمله محیطهای انتخابی می توان به محیط خانوادگی که با انتخاب همسر و امر زناشویی آغاز می گردد، محیط کار، انجمن ها، کانونها و محیط هایی که برای گذراندن اوقات فراغت انتخاب می شوند، اشاره کرد.محیط تحمیلی، محیطی است که در آن آزادی فرد محدود شده و فرد نمی تواند کوچکترین قدرتی در انتخاب از خود نشان دهد که از جمله این محیط ها، می توان بازداشتگاه ها، ندامتگاه ها، کانون های اصلاح و تربیت و دیگر سازمان های مشابه را نام برد.باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که میزان ارتکاب جرم در همه جا یکسان نیست و تحت تاثیر شرایط جغرافیایی و اقلیمی، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، شرایط و موقعیت خانوادگی، تربیتی و شغلی و طرز فکر و نگرش افراد جامعه، قرار دارد. بنابراین در ادامه چند مورد از این عوامل محیطی را مورد بررسی قرار می دهیم.شهرنشینی و مهاجرتهای بی رویه روستاییان به شهرها: شهرنشینی و مهاجرت های گروهی و گسترده به شهرها باعث شده است که بخش اصلی و هسته ای شهرها از بین برود و به جای آن زاغه ها، زورآبادها، حلبی آبادها و احداث مسکنهای غیربهداشتی و غیرقانونی در محلات فقیرنشین به وجود بیاید. که این عامل به سهم خود در افزایش انحرافات اجتماعی و بروز رفتار انحرافی و ارتکاب جرم نقش بسزایی داشته است. در شهرهای بزرگ، به دلیل افزایش بی حد جمعیت، هیجان، آشفتگی، نگرانی، ترس و تشویق و اضطراب در بین شهرنشینان رو به فزونی نهاده، به طوری که اغلب شهروندان را کشمکش و فشارهای روانی تهدید می کند. همچنین انحرافات جنسی، اعتیاد به مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی و نیز روحیه سودجویی و سوداگری و روابط ناسالم و غلط اقتصادی در شهرها رونق بیشتری دارد. در واقع در فعالیت های شهری فردگرایی و تکروی بیشتر دیده می شود و روابط صمیمانه و چهره به چهره در بین شهروندان کمتر است و احساس انزوا شدت بیشتری دارد.از سوی دیگر با مهاجرت روستاییان به شهرها فقر روستاها به شهرها انتقال می یابد. و این مهاجرت های بی رویه باعث ایجاد شغلهای کاذب در شهر می شود. روستاییان بدون اینکه برنامه ریزی قبلی برای ادامه زندگی در شهر داشته باشند ، با مهاجرت به شهر با مشکلات عدیده ای مواجه می شوند که از جمله آن می توان به بیکاری اشاره کرد و وقتی این افراد با بیکاری مواجه می شوند ناچار رو به کارهای غیرقانونی و ضداجتماعی چون: خرید و فروش مواد مخدر، واسطه گری و دلالی و … می آورند و در نتیجه به اشاعه جرم در جامعه کمک می کنند.همچنین روستاییان وقتی که به شهر مهاجرت می کنند با یک فرهنگ جدید مواجه شده و در بسیاری از موارد به خاطر نامتجانس بودن با شیوه زندگی شهری، هویت خود را کم و بیش از دست می دهند و در محیطهای نامانوس شهری مرتکب جرم می شوند.به جرات می توان گفت که فقر و بیکاری از جمله عوامل موثر و تاثیرگذار در پیدایش جرم و ارتکاب آن است. به نظر برخی از جامعه شناسان فقر و بیکاری در برخی از افراد تهیدست عقده حقارت ایجاد می کند و فرد را به ارتکاب جرم وا می دارد. مثلاَ در اغلب دخترانی که منحرف شده اند از یک سو، این دختران دارای زندگی محقر بوده و از سوی دیگر تمایل داشته اند لباسهای فاخر و تجملات دیگر را داشته باشند.ادواردگلور (E. Glover) می نویسد:« دختران خانواده های کارگر فقیر از سن ۱۰ سالگی به مسایل جنسی پی می برند چون سرپرست و مربی شایسته ای ندارند. از همان سن بلوغ با همسالان خود در این خصوص صحبت کرده، تماس می گیرند و پس از بلوغ حجب و حیا نمی شناسند و این عمل را یکی از وسایل لازم زندگی فرض می کنند.»بنابراین در جامعه ای که توزیع ثروت به صورت عادلانه صورت نمی گیرد، هر روز شاهد فقیرتر شدن فقرا و غنی تر شدن ثروتمندان خواهیم بود که این امر باعث افزایش فاصله طبقاتی شده و اثرات مخربی را در پی دارد که از جمله آن پیدایش جرم و اشاعه آن در جامعه است.
مبحث دوم-تعریف مجازاتگفتار اول-تعریف مجازات در لغت
مـجازات در لغت به مـعنای جزا دادن ، پاداش وکیفر آمده است در اصـطلاح حقوقی تعاریف متفاوتی از مـجازات آمـده اسـت : « مجازات عبارت از تنبیه وکیفری است که بر مرتکب جرم تحمیل میشود. مفهوم رنج از مفهوم مجازات غیر قابل تفکیک است و در واقع رنج و تعب است که مشخص حقیقی مجازات می باشد.»ویا «مجازات واکنش جامعه علیه مجرم » است.
در مورد تعریف ارائه شده باید اذعان نمود که علمای حقوق در بدست آوردن حقیقتی از مجازات وتعریف واقعی و اصطلاحی آن عنایت خاصی مبذول نداشته اند چرا در تعریف مجازات بایستی جنبه های مختلف آن مطمح نظر قرار گیرد:
اولاً-مجازات ملازمه با عدالت واقعی دارد . پس اولین نکته در بیان تعریف مجازات ، رعایت عدالت است.
ثانیاً- اگر برای شناخت حقیقت مجازات به تاریخ مراجعه کنیم ، ملاحظه میشود که مجازات در ابتدای امر عبارت از عکس العمل جـامعه در مقابل عمل مـجرمانه بوده ، ولی بعد ها که جامعه تشکیلات وانتظامـی یافت و دولـت به وجود آمد ، این عکس العمل اجتماعی هم شکل حقوقی به خود گرفت . بنابرین مجازات باید هدفی را تعقیب واین هدف می بایست در تعریف کاملاً مشخص گردد.
ثالثاً- واضع واجرا کننده مجازات باید در تعریف ذکر شود.
رابعاً- محدوده مجازات باید مشخص شود.
باتوجه به این نکات میتوان مجازات را این گونه تعریف کرد:« مجازات مجموعه قواعد مورد تائید جامعه است که ضامن اجرای عدالت واقعی است وسعی در هدایت مجرم اصلی و یا احتمالی، بازدارندگی دیگران از ارتکاب جرم ، ارضاء فطرت عدالت خواهی مجنی علیه و حمایت از جامعه را دارد که توسط قوه مقننه وضع و به وسیله قوه قضاییه مورد اجرا گذارده می شود» حال که مجازات از نظر حقوقی مشخص شد، باید دید قانون گذار جرم را چگونه تعریف نموده است : در ماده 2قانون مجازات اسلامی آمده است :«هر فعل وترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد، جرم محسوب می شود»
با توجه به منطوق این ماده وتعریف اصطلاحی مجازات ، میتوان چنین نتیجه گرفت که:«مجازات آزاری است که قاضی به علت ارتکاب جرم به نشانه نفرت جامعه از عمل مجرمانه و مرتکب آن برای شخصی که مقصر است برطبق قانون تعیین میکند. آزار را، که صدمه ای به حقی از حقوق مجرم وارد می آورد نباید هدف مجازات تلقی کرد . هدف مجازات اصلاح مجرم ، دفاع اجتماعی واجرای عدالت است. آزار وسیله نیل به این هدف عـالی است. مجازات قاضی در حدودی که قانون مـعلوم نموده است ، تعیین می کند . مـجازات ضامن اجراء قواعد مـربوط به نظم عمومی است واز سایر وسائل تضمینیه مـمتاز ومشخص است. مـجازات شخصی است و برای همه یکسان است.»
گفتار دوم-تعریف مجازات در اصطلاحمجازات یا کیفر در اصطلاح به معنای اینست که اگر کسی عمل خلاف اخلاق عمومی یا عرف و عادت آن جامعه یا خلاف قانون انجام دهد چون آن عمل بد است پس باید عقوبت و پاداش آن عمل را ببیند یعنی تنبیه شود و یا مجازات شود تا هم خود و هم دیگران متنبه شوند و دیگر آن عمل را انجام ندهند یعنی باید مشقت آن عمل را بچشد و متوجه شود نتیجه آن عمل بد چیست. حال در قانون به ازای هر عمل بد و خلاف که قانونگذار بیان کرده چه امری بد و خلاف است تنبیهی هم بیان کرده که به آن تنبیه مجازات و به آن عمل بد جرم می گوئیم به طور ساده و عامیانه می گوئیم اعمالی که ممنوع است و کسی نباید آن را انجام دهد و برای جامعه خطر دارد و حتی برای از بین بردن آرامش مردم خطر دارد و فراتر از آن بیان می کنم برای مراودات اجتماعی مردم با مردم و مردم با جامعه و جامعه با مردم و دولت با مردم و مردم با دولت حتی روابط بین المللی خطر دارد و در روابط فرهنگی و اجتماعی و روابط اقتصادی و … خطر دارد که نباید آن را انجام داد چنانچه هر کس آن عملی را که قانون گذار آن را خلاف می داند و بعنوان واژه جرم بیان کرد انجام دهدمرتکب جرم شده و قانون گذار برای آن مجازات تعیین کرده و مقدار مجازاتش را همان قانون گذار پیش بینی کرده است که بدیهی ترین روش برای جلوگیری از آن عمل جرم و خلاف همین مجازات پیش بینی شده است.
حال جرم را از منظر قانون تعریف می کنیم که در ماده 2 قانون مجازات اسلامی قدیم بیان شده فعل یا ترک فعلی است که قانون برای آن مجازات تعیین کرده باشد یا جرم عملی است که قانون برای آن مجازات تعیین کرده است مثلاً کوپن، خرید و فروشش جرم نیست چون هر خلاف جرم نیست. جرم شدت و ضعف دارد و همه جرمها مجازاتشان مساوی نیستند. اساس این ماده تاسی از اصل 36 قانون اساسی بوده که همان اصل قانونی بودن جرم و مجازات است که در تمام کشورها پذیرفته شده است حتی در قرآن هم یکی از منابع معرفی شده است سوره طلاق آیه 7 «لایکلف الله نفساً الا ما ایتها» خداوند بدون اینکه قانون و مقررات وضع کرده باشد کسی را تکلیف بر امری نمی کند. یا قاعده عقلی: قبح عقاب بالا بیان هم عدم مجازات قبل از وضع قوانین و مقررات است. حتی در ماده 15 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که از مصوبات مهم مجمع عمومی سازمان ملل متحد است مقرر می دارد هیچ کس را به علت فعل یا ترک فعلی که در موقع ارتکاب بر طبق قوانین ملی یا بین المللی جرم نبوده محکوم نمی کنند و علی الهذا پس مستنبط از این مقدمه جرائم به ناشی از فعل و ترک فعل تقسیم می شوند یعنی جرم چنانچه ناشی از فعل باشد مثل تدلیس در نکاح و کلاهبرداری و … که عنصر مادی آن جرم را شکل می دهد فرد مجازات می شود همچنین جرم ناشی از ترک فعل باشد یعنی عملی را که بعهده آن فرد باشد بهتر بیان شود چنانچه فرد مکلف است برابر مقررات انجام دهد اما آن عمل را ترک می کند مانند نفقه دادن مرد به همسر و فرزندان اما به هر دلیل ترک می کند مجازات می شود. حال عنصر مادی جرم چه اهمیتی در تعیین مجازات دارد؟ عنصر مادی جرم یعنی قصد ارتکاب جرم وقتی قابل مجازات است که بصورت یک عمل خارجی فعلیت و عینیت پیدا کند پس عنصر مادی جرم تنها شامل رفتاری را که از مرتکب سر می زند نیست زیرا عنصر مادی جرم دارای اجزاء مختلفی است:1- رفتار فیزیکی 2- فعل یا ترک فعل یعنی (کردار و گفتار)3- نتیجه، که بدون آنها عنصر مادی جرم تحقق پیدا نمی کند یعنی اساساً جرم رخ نمی دهد. البته رفتار فیزیکی فرد بسیار مهم است و اگر در شرایط خاصی فراهم شود جرم اتفاق می افتدو منتج به نتیجه جرم خواهد بود مثل چاقو زدن یا سم دادن یا ماده 702 و706 قانون مجازات اسلامی ضمناً گاهی اوقات دو جزء فعل و ترک فعل هم بتنهایی عامل جرم می شود بدون رفتار فیزیکی مثلاً سوزانیدن عمداً برای تخریب اتومبیل یافردی مانع را پایین نمی آورد و موجب خسارت می شود همین امر بتنهایی عنوان تخریب اطلاق می شود که البته بعضی افراد کاری را انجام می دهند که آن فعل جرم است و بعضی مواقع انجام نمی دهند آن عمل جرم است مانند ترک انفاق ماده 642 قانون تعزیرات یا عدم ثبت واقعه ازدواج دائم ماده 645 قانون مجازات اسلام یا عدم قبول یا رسیدگی به شکایت یا تصمیم از سوی مقامات قضایی ماده 590 قانون البته این موضوع قوانین در تمام کشورها است حتی در قانون کامن لا انگلستان هم دیده می شود بطور مثال عدم افشاء جنایت به کشور. در نتیجه برای تحقق هر جرمی لزوماً عنصر مادی در خارج باید باشد یعنی رفتار مجرمانه مثبت از شخص سربزند.
جا دارد جرم را از زوایای مختلف تعریف کنیم که می تواند موثر در کاهش جرائم و یا پیشگیری از جرم خواند مانند:
1- مفهوم اخلاقی جرم که از ندای درونی انسان است که بدون دخالت دولت است یعنی میزانی برای تشخیص نیکی و بد رفتاری و ضابطه تمیز حق و عدالت از ظلم و ستم که افراد رعایت آنرا محترم و واجب می دانند.
2- مفهوم اجتماعی یا خمیر مایه جرم که از رابطه علیت بین جرم و سایر عوامل و تضاد موجود بین عمل فرد و مصالح اجتماع حاصل می شود .اما در نهایت اساس مجازات فردی بودن آن است که با توجه به شرایط و خصوصیات مجرم قاضی مجرم را مجازات می کند.
فلسفه مجازات برای اصلاح شخص خطرناک یا مجرم حرفی است که وی زیانی به جامعه نرساند. جای سوال است که آیا به صرف مجازات می توان جرائم در کشور را کاهش داد و بتدریج از بین برد؟ قطعاً مجازات یا تشدید مجازات نمی تواند عامل کاهش جرائم شود بلکه بعضاً عامل ازدیاد جرائم می شود پس هدف از طرح مجازات تأمین نمی شود بلکه یکی از راه های کاهش جرائم اقدامات تامینی و تربیتی است. درست است که در اقدامات تأمینی آزادی بزهکار سلب و بعضاً محدود می شود اما عامل بسیار مهمی است برای جلوگیری از تکرار جرم.اقدامات تأمینی و تربیتی تصمیماتی هستند که مقامات صالح قضایی بر خلاف مجازات برای از بین بردن زمینه ارتکاب مجدد جرم به وسیله مرتکب اتخاذ می نمایند و این امر بطورکلی انجام می گردد.اقدامات تأمینی جهت حمایت از جامعه و آینده مرتکب یعنی بزه کار صورت می گیرد زیرا هر زمان که مجازات بر بزهکار اثر کردفرد آزاد است برخلاف مجازات که تنها هدف آن تنبیه کردن مجرم است و مجازات معمولا برای بزهی که توسط بزه کار صورت می گیرد برای مدت معینی اعمال می شود در صورتی که اقدامات تأمینی یک عامل بازدارنده می تواند باشد و برای جلوگیری از تکرار جرم نسبت به همه مجرمین اتخاذ می گردد و این اقدامات تأمینی بیشتر برای مجرمان خطرناک اتخاذ می شود.
هیچ مجازاتی نمی تواند از تکرار جرم دفاع کند و کفایت هم نمی کند چون ملاحظه می شود در هر مرحله از گذشت زمانه جرائم هم پیشرفت می کند و شدیدتر می شود و قانونگذار هم درصدد تشدید مجازات است در صورتیکه این عکس العمل نتیجه معکوس داشته و باید برای جلوگیری از جرایم خطرناک و پیشرفته تدابیری اندیشید که ما به آن اقدامات تأمینی می نامیم و این امر نوعی مجازات است اما با مجازات تعیین شده نسبت به جرائم قدری متفاوت است زیرا اقدام تأمینی بنوعی برای اصلاح و تربیت است اما مجازاتهای دیگر مثل حدود، قصاص، دیات و تعزیرات بنوعی عذاب عمل ارتکابی است اعم از اینکه شدید باشد یا کمی وخیم لذا اقدامات تأمینی برای ایمن شدن و مصون ساختن جامعه از شر مجرمین خطرناک است .
مبحث سوم-مفهوم تدلیسگفتار اول-تعریف لغویتدلیس، لغتی است که از فقه و زبان عرب وارد زبان حقوقی ما شده است و در کتاب‌های لغت عربی به معنای پوشاندن و پنهان ساختن عیوب می‌باشد.
ریشه این لغت کلمه «دلسه» به معنای تاریکی و ظلمت است.
زیرا تدلیس کننده حقیقت امر را پوشانده و امر غیر واقعی را در نظر طرف مقابل واقعیت جلوه می‌دهد.
تدلیس در بیع و سایر معاملات به کتمان و پوشاندن عیب کالا از مشتری معنا شده است.
در زبان انگلیسی کلمات چندی است که می‌تواند معادل تدلیس در زبان عربی قلمداد شود و در حقوق نیز کاربرد داشته باشد. مانند:
‏ Fraud به معنای فریب، تقلب، حیله‌گری، گول زدن، مغبون ساختن و در معنای حقوقی اغفال عمدی شخص بدین منظور که وی حق قانونی خود را نسبت به ملک یا دارایی‌اش از دست بدهد.
و در فرهنگ اصطلاحات حقوقی به تقلب، کلاهبرداری، غبن و تدلیس ترجمه شده است.
eceive (Deception) به معنای فریفتن، گول زدن، نیرنگ به کار بردن، وادار ساختن شخص به باور چیزی که حقیقت ندارد؛
در اصطلاح حقوقی نیز این کلمه به تقلب کردن، فریب دادن، اغفال کردن و تدلیس ترجمه شده است.
Mislead به اشتباه افکندن شخص می‌باشد؛ هر چند لازم نیست که همواره با فریب عمدی همراه باشد.
Misrepresent به معنای بد نمایش دادن، غلط جلوه دادن و بد انجام وظیفه کردن (به عنوان نماینده) می‌باشد.
و در فرهنگ اصطلاحات حقوقی به معنای تدلیس، قلب واقعیت و القای شبهه آمده است.
تدليس در لغت از ريشه دلس كه مانند دلسه بمعناي تاريكي است يا دلس كه بمعناي فريب و نيرنگ است مي آيد و در حقوق اسلامي معمولاً پوشاندن و پنهان ساختن عيب را می رساند. تدليس در زبان يوناني DOLOS خوانده ميشود و از اينرو برخي عقيده دارند كه كلمه تدليس با توجه به اشتراك سه حرف بي صدا در هر دو زبان از يوناني بعربي ره يافته است. پروفسور شاخت در كتاب An Introduction to Islamic Law مي نويسد فعل عربي دلس … از كلمه لاتين Dolus آمده است : اين كلمه گرچه در دوران اسلام از طريق مراودات تجاري وارد زبان عربي شد ولي در مراحل اوليه حقوقي اسلامي بعنوان اصطلاح حقوقي بكار نمي رفت . تدليس در حقوق فرانسه Le dol خوانده ميشود كه ماخوذ از ريشه لاتين است و در حقوق انگليس گفته مي شود كه در عين حال معنايي وسيعتر از تدليس در حيطه قرار داد دارد . در حقوق فرانسه بكار برده مي رود اما بمعناي تدليسي است كه پس از انعقاد عقد صورت بندد . جنبه جزايي تدليس در حقوق فرانسه تحت مفهوم Escriquerieدر مي آيد كه باصطلاح جزايي حقوق ايران كلاهبرداري معني مي دهد در فقه اسلامي اصطلاحات خدعه و خديعه بكار مي رود كه گاه بمفهوم تدليس نزديك مي شود.
گفتار سوم- تعریف اصطلاحیدست یازیدن به اعمالی که موجب فریب طرف معامله و در نتیجه اضرار مالی او باشد را «تدلیس» می‌گویند. همان طور که گفته شد، تدلیس به معنای فریب دادن و پنهان کردن واقع است و معنای اصطلاحی آن نیز از معنای لغوی‌اش دور نیفتاده است. «پس هرگاه فروشنده مالی، برای فریفتن خریدار، وصفی موهوم را به کالای خود نسبت دهد یا عیبی را که در آن است بپوشاند، گویند در معامله تدلیس کرده است». «بدین ترتیب در هر تدلیس نوعی تقلب و ریا وجود دارد و نیرنگ باز بی‌اعتنا به شرافت شغلی و درستکاری متعارف، از اعتماد طرف معامله برای گول زدن او استفاده می‌کند. به همین جهت تدلیس در قرارداد با کلاهبرداری قرابت دارد».
در فقه اسلامی، تدلیس معمولا ضمن بحث از مصادیق پراکنده آن در ضمن عقود معین مثل تدلیس ماشطه در نکاح و تصریه در بیع حیوان مطرح شده است و اکثر فقها به استقلال به بحث از تدلیس نمی‌پردازند و در مبحث خیارات نیز خیار تدلیس را به عنوان خیار مستقلی مطرح نمی‌سازند بلکه آن را از فروع خیار عیب یا خیار غبن می‌دانند. با این وجود، بعضی از فقها مانند شهید اول در لمعه و شهید ثانی در الروضه البهیه، خیار تدلیس را به استقلال مطرح ساخته‌اند. اما ایشان هم به بررسی همان مصادیقی از تدلیس پرداخته اند که فقهای دیگر در سایر مباحث، آن را عنوان کرده‌‌اند



قیمت: 10000 تومان