–a1

منابع فارسی .........................................................................................................................
منابع لاتین ...........................................................................................................................
پیوست ها .............................................................................................................................
فهرست نمودارها
نمودار 4-1 ............................................................................................................................
نمودار 4-2 ...........................................................................................................................
نمودار 4-3 ..........................................................................................................................
فهرست جداول
جداول توصیفی پژوهش.........................................................................................................
جدول 4-1 .........................................................................................................................
جدول 4-2 .........................................................................................................................
جدول 4-3 .........................................................................................................................
جدول 4-4 ..........................................................................................................................
جداول استنباطی پژوهش .......................................................................................................
جدول 4-5 .........................................................................................................................
جدول 4-6 ..........................................................................................................................
جدول 4-7 ..........................................................................................................................
جدول 4-8 ..........................................................................................................................
جدول 4-9 ...........................................................................................................................
جدول 4-10 .........................................................................................................................
جدول 4- 11 .......................................................................................................................
فصل یکم
مقدمه
1-1 بيان مسئله
در دهه هاي گذشته مشکلات اقتصادي و تغيير در انتظارات خانواده ها از زندگي ، در آمد بيشتر را براي بقاي خانواده ضروري ساخته است . امروزه در اغلب کشور ها سبک زندگي از خانواده هاي با يک نان آور به سمت خانواده هاي با دو نفر شاغل تغيير کرده و به گونه اي که زوج هاي هر دو شاغل ، تعداد زيادي از زوج ها را تشکيل مي دهند .
در اين زوج ها علي رغم اين که همسر شاغل نسبت به همسر غير شاغل شوهرش را بهتر حمايت مي کند و از نظر اقتصادي وضعبت بهتري دارند و اضطراب کم تري را در مسايل مادي تجربه مي کنند ، اما در زندگي آنها انواعي از تعارضات خانوادگي و کاري وجود دارد که تنيده گي هاي شغلي ، فشار کاري زياد ، تعارض نقش ، مشکلات مربوط به مراقبت از کودک ، نگهداري از بزرگسالان و مسايل مربوط به تعادل شغل ، خانواده و نياز هاي شخصي از جمله آنها است اگر موارد فوق الذکر حل نشود مشکلاتي در روابط زناشويي و در نتيجه آن ، مشکلاتي در رشد و تکامل خانواده به وجود خواهد امد که رفع اين مهم مستلزم آن است که هر يک از زوجين در هويت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توان اين را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبود ي رابطه ، که در ازدواج امري جدا نشدني است ، کنار بگذارد . بايد در نظر داشت که در بسياري از موارد زوجين هر دو شاغل نمي توانند به هويت جداي يکديگر احترام گذاشته و رابطه اي توام با درکي را ايجاد کنند که خود باعث مي شود که زوجين نتوانند از استعداد ها و ظرفيت هاي بالقوه خود جهت ارائه راه حل مشکلاتشان استفاده کنند در اين مورد رويکردهاي درمان خانواده مي توا نند به زوج در مسير رشد و تکامل ياري رسانند . رويکرد درمان کوتاه مدت را ه حل محور از رويکرد هاي مهم در عرصه خانواده درماني است که توسط استيودشيرز و اينسو کيم برگ شکل گرفته است . درمان گر راه حل محور به خانواده کمک مي کند تا از طريق صحبت راه حلي ( solution – talk) باور کنند که واقعيت در ذهن آنها است ، تا بتوانند راه حل هاي منطبق بر ادراک خود را خلق کنند . راه حل هاي قابل کاربرد از همکاري اعضاي خانواده منتج مي شوند و در اثر آن ، خانواده ادراکات جديد و نيرو بخشي درباره خود به دست مي آورد . اگر مراجعان بتوانند با موفقيت به يک تغيير شناختي و احساسي برسند توانايي آنها براي حل و منترل مشکل نشان داده مي شود .
ديدگاه راه حل محور يک ديدگاهي غير بيماري شناختي نسبت به مراجع دارد و به مراجعين کمک مي کند تا براي مشکلات کنوني خودراه حل بيابند .اين ديدگاه بر اين جا واکنون و هم چنين آينده تاکيد دارد .بر اساس ديدگاه درمان راه حل محور ، تغيير و دگرگوني امري اجتناب ناپذير بوده و مخصوصا تغييرات سازنده امکان پذير است .
لذا در اين نوع درمان ،تمرکز بر روي مسايلي است که احتمال تغيير درآنها و نه به زمينه هاي سخت و غير قابل تغيير وجود دارد. به همين علت ، درمان و مشاوره راه حل محور به مشاوره اميد واري شهرت يافته است (7). تحقيقات نشان مي دهد که اين رويکرد مي تواند به نتايج مطلوب بيانجامد و حتي در موارد اورژانسي خوب عمل مي کند ..
اين ديدگاه به دليل محدوديت جلسات درماني از طرف مراجعين نيز مورد استقبال قرار گرفته است و براي خانواده ها روش درماني با ارزشي است . امروزه خانواده درماني کوتاه مدت راه حل محور مقبوليت فزاينده اي پيدا کرده است . اما علي رغم اين مقبوليت تحقيقات بر روي آن کم صورت گرفته است .
مطالعه هايي که در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت در ميلواکي صورت گرفته ، دامنه موفقيت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش مي کند .
رابطه زوج داوطلبانه است و هر دو مي دانند که ناگزير به ازدواج نيستند . اين حقيقت که ازدواج يک انتخاب است مي تواند زوج ها را وادار تا آن را سر زنده نگه دارند . به همين ترتيب ماهيت اختياري بودن ازدواج ، خروج از آن را آسان مي کند .
رابطه زوج مستلزم آن است که هر شخص در هويت و فرديت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توانايي آن را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبود رابطه کنار بگذارد . همچنين يکي از عواملي که زوج را در کنار يکديگر نگه مي دارد احترامي است که هر فرد براي هويت جداي ديگر قائل است .
خانواده هاي دو شغلي بزرگترين گروه خانواده هاي غير سنتي هستند . در اين نوع خانواده ها ، زن و شوهر هر دو کار مي کنند و از در آمد مشترکشان زندگي خانوادگي را اداره مي کنند . اين الگو با خانواده هاي سنتي که در آن شوهر مسئوليت نان آوري خانه را بر عهده دارد و زن صرفا به خانه داري مي پردازد ، کاملا مغاير است . مسائل هويتي براي زنان شاغل مي تواند برجسته و شاخص باشد . اين مسائل بيشتر براي زوج هايي مطرح است که آنها در خانواده هايي که زن و مرد شاغل هستند بزرگ شده اند . نقش هاي جنسيتي و ارزش هايي که در اوايل زندگي دروني شده اند ، ممکن است با نقش هاي غير سنتي زن و شوهر در تعارض باشد و ابهام در نقش و هويت را به وجود آور .جاي تعجب بسيار است که از نظر روابط جنسي نيز زوج هاي شاغل کمتر از ازدواج هاي سنتي مشکل دارند ( اوري – کلارک ، 1986). بر اساس برخي يافته ها (توماس ، آلبرت و وايت ، 1984؛ يوگيو ،1983) ، در روابط زوج هاي هر دو شاغل مشکلات زوجي مهمي ( بين فردي و درون فردي ) وجود دارد که به تقسيم ميزان مراقبت از فرزند و کار در خانه وابسته است .
در مقايسه با ميانگين طلاق ، طلاق در اين زوج ها بيشتر است (کارلسون و ديگران به نقل از نوابي نژاد ، 1378). در زندگي زوج هاي هر دو شاغل تعارض هايي وجود دارد که زندگي آنها را تحت تاثير قرار مي دهد و به ديگر جنبه هاي زندگينيز سرايت مي کند ( بولگر ، 1989).
تعارض نقش براي زنان شاغل به دو مقوله تقسيم مي شود : مقوله تعارض حرفه اي- والديني و تعارض حرفه اي – زن و شوهري (بارلي ، 1996) . تعارض وقتي نمايان مي شود که وقايع قبلي و غير منتظره بروز مي کند . براي نمونه ، وقتي فرزندي بيمار مي شود تعارض حرفه اي – والديني بروز مي کند . به طور مشابه اي نقش حرفه اي و نقش همسري زماني که وظايف ، مسئوليت ها و
« عملکرد هاي خانوادگي » با وظايف شغلي همزمان مي شوند با هم تعارض مي يابند .
تعارض نقش زماني که فرد بايد درباره ي صرف زمان ، انرژي و منابع تصميم بگيرد به رابطه ضربه مي زند . آيا من مي توانم سه روز آخر هفته را براي سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم يا بايد آن را براي سال آينده به تعويق بيا ندازم ؟
رضايت شغلي و رضايت زناشويي زنان شاغل با هم همبستگي دارند ( کلين ، 1998) . به عبارت ديگر ، شادماني در کار وخانه همراه هم هستند . اين يک حقيقت است که ناراحتي در کار مي تواند به خانه منتقل شود . سرريزي کار – خانه به تمايل به آوردن مشکلات کار به درون خانه در انتهاي روز اطلاق مي شود . جابه جايي ناکامي و خشم بر اعضايخانواده متداول است .
با توجه به موارد بالا تحقيق حاضر به بررسي تاثير اين نوع درمان بر رضايت برخي از ابعاد مختلف زناشويي پرداخته است .
اهميت و ضرورت تحقيق
تلاش عمده اي در خانواده درماني کوتاه مدت از سوي دشيزر ، برگ و همکارانش ( 1985 ) در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت ( BFTC ) در ميلواکي شکل گرفت .رويکرد راه حل – محور نيز در اين مرکز شکل گرفت ( دشيزر ، برگ ، نانالي و ديگران ، 1986 ) . از کار هاي ميلتون اريکسون اثر پذيرفته است .
اين گروه عنوان مي کنند که در ديدگاه هاي درماني و مشاوره اي وقت زيادي صرف يافتن نقائص وناتواني هاي مراجع مي شود ، در صورتي که درمان موثر بايد بر يافتن قابليت ها و توانايي هاي مراجع متمرکز باشد ( فريد من ، 1993 ).
ويليام اوهانلان و واينر – ديويس (1989) نيز در باره کارهايشان با دشيزر گفتگو کردند .آنها عنوان مي کنند که با به کار گيري اصولي که ديدگاه راه حل – محور کشف کرده و اتخاذ موضعي قوي در مقابل طلاق زود رس ، مي توتن در بسياري از مشکلات زناشويي غلبه کرد ( يانگ و لانگ ، 1998).
اگر مراجعان بتوانند با موفقيت به تغيير شناختي و احساسي دست يابند ،توانايي آن ها براي حل و کنترل مشکل نشان داده مي شود ( شوهام ، راهبرگ ،و پاترسون ، 1995) .ديدگاه راه حل – محور ديدگاهي غير بيماري شناختي نسبت بهمراجع دارد و به مراجعان کمک مي کند تا براي مشکلات کنوني خود راه حل بيابند . اين ديدگاه بر اين جا و حال و همچنين آينده تاکيد دارد .بر اساس ديدگاه مشاوره راه حل – محور ، تغيير و دگرگوني امري اجتناب ناپذير و به ويژه تغييرات سازنده امکان پذير است ، پس در اين نوع درمان ، تمرکز بر مسائلي است که احتمال تغيير در آنها وجود دارد نه بر زمينه هاي سخت و تغيير ناپذير ( اوهالان و اوينر - ديويس ، 1989 ) . به همين علت ، مشاوره ي راه حل – محور به مشاوره اميدواري شهرت يافته است ( نانالي ، 1993).
پژوهش ها نشان مي دهد که اين رويکرد مي تواند به نتايج مطلوب منجر شود و حتي در موارد اضطراري خوب عمل مي کند ( لي ، 1997) . امروزه خانواده درماني کوتاه مدت راه حل – محور مقبوليت فزاينده اي يافته است . اما به رغم اين مقبوليت پژوهش هاي اندکي در مورد آن انجام گرفته است . مطالعه هايي که در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت در ميلواکي صورت گرفته ، دامنه موفقيت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش مي کنند ( دشيزر ، 1991) . اين موفقيت بر ميزان دستيابي به نتايج و رسيدن به اهداف و ايجاد تغييرات به درمان مبتني است ( لي ، 1997 ).
اهميت اين تحقيق بر آن است که رابطه ميان نظريه هاي مربوط به روان درماني راه حل محور بر رضايت زناشويي زوج هاي شاغل را بررسي نمايد و راه حلي براي اين موضوع بيان کند .
هدف تحقيق
بررسی تاثير روان درماني راه حل محور بر رضايت زناشويي زنان شاغل
فرضيه‏هاي تحقيق:
ميزان پرخاشگري زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل کمتر است .
ميزان زمان با هم بودن با همسر در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است .
ميزان توافق درباره ي مسائل مالي با همسر در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است.
ميزان رضايت از رابطه جنسي در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است .
فصل دوم
پيشينه پژوهش

ازدواج يک رابطه منحصر به فرد است. در رابطه زوجين هر فرد مي تواند عميقترين صميميت را در زندگي تجربه کند. اين تجربه عميق مي تواند صميمي ترين و راحت ترين يا بالعکس شديدترين صدمه ممکن و احساس خيانت باشد. ازدواج کردن مي توان به سرگرداني و توقف رشد شخصي و ابهام در خود آگاهي منجر شود و شکست در اين رابطه مي تواند به جراحت ها و صدمه هايي منجر شود که سال هاي زيادي براي التيام آن زمان لازم است.
ازدواج کردن به معني در هم آميختن دو چشم انداز و دو تاريخچه است که شامل ارزش ها و جهان بيني هاي متفاوت است رابطه زوج رابطه اي است که در آن همه چيز مي تواند ترکيب شود.
عضوي از يک زوج بودن مستلزم حمايت کردن و حمايت شدن است. اين بدين معني است که نيازهاي شخصي ديگر (همسر)مانند نيازهاي خود ادراک شود. اين موضوع در يافت به موقع حمايت را مي طلبد. در اين رابطه دادن و گرفتن حمايت بايد متقابل باشد . رابطه زوج مستلزم اين است که هر شخصي در هويت و فرديت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توانايي اين را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبودي رابطه کنار بگذارد. همچنين يکي از عواملي که زوج را در کنار يکديگر نگاه مي دارد احترامي است که هر فرد براي هويت جداي ديگري قائل است.
ازدواج کردن يکي از مشکلترين و پيچيده ترين وظايف بزرگسالي است. اين رويداد مهم در عين حال به عنوان ساده ترين و عاشقانه ترين مرحله چرخه زندگي توصيف شده است به جاي اينکه به ازدواج به عنوان راه حل مشکلات خانوادگي يا مشکل نهايي فرد نگريسته شود، بايد آن را به عنوان انتقال به مرحله اي جديد از زندگي تلقي کنيم که مستلزم شکل دادن اهداف ، قواعد و ساختارهاي خانوادگي متفاوت است (کارتر و مک گولدريک ، 1980).
خانواده سيستم ارتباطي منحصر به فردي دارد که از روابط دوستي و کاري مجزا است. در جوامع مختلف روابط زوجي ارزش زيادي دارند . به طوريکه بيشتر از 80 درصد افراد طلاق گرفته دوباره ازدواج مي کنند (يانگ و لانگ ،1998).
خانواده هاي دو شغلي بزرگترين گروه خانواده هاي غيرسنتي هستند. در اين نوع خانواده ها، زن و شوهر هر دو کار و شغل خود را دارند و از درآمد مشترکشان زندگي خانوادگي را اداره مي کنند. اين الگو با خانواده هاي سنتي که در آن شوهر مسئوليت نان آوري خانه را در عهده دارد و زن صرفاً به خانه داري مي پردازد، کاملاً مغايرت دارد.
مسائل هويتي براي زوج هاي شاغل مي تواند برجسته و شاخص باشد. مسائل هويتي بيشتر براي زوج هايي مطرح است که آنها در خانواده هايي که زن و مرد شاغلند بزرگ شده اند. نقش هاي جنسيتي و ارزش هايي که در اوان زندگي دروني شده اند، ممکن است با نقش هاي غيرسنتي زن و شوهر در تعارض باشند و ابهام در نقش و هويت را بوجود آورند. جاي تعجب بسيار است که از نظر روابط جنسي نيز زوج هاي شاغل کمتر از ازدواج هاي سنتي مشکل دارند(اوري- کلارک ،1986).
بعضي از پژوهش ها نشان داده اند که ( توماس، آلبرت وايت، 1984، يوگيو، 1983) در روابط زوجين هر دو شاغل مشکلات زوجي مهمي (بين فردي و درون فردي )وجود دارد. که به تقسيم ميزان مراقبت از فرزند و کار در خانه، وابسته است. در مقايسه با ميانگين طلاق، طلاق در زوجين هر دو شاغل بيشتر است. در زندگي زوجين هر دو شاغل انواع تعارض هايي وجود دارد که زندگي آنها را تحت تاثير قرارمي دهد و به ديگر جنبه هاي زندگي نيز سرايت مي کند (کارلسون ، ترجمه نوابي نژاد ،1378).
تعارض نقش براي زوجين به دو مقوله تقسيم مي شود اين دو مقوله تعارض حرفه اي – والديني و تعارض حرفه اي – زن و شوهري هستند (بارلي ،1991). تعارض وقتي ظهور پيدا مي کند که وقايع قبلي و غير منتظره بروز مي کند. وقتي فرزندي بيمار مي شود تعارض حرفه اي – والديني ايجاد مي وشد. بطور مشابهي نقش حرفه اي ونقش همسري زماني که وظايف، مسئوليت ها " عملکرد خانوادگي " با وظايف شغلي همزمان مي شوند با هم تعارض پيدا مي کنند. تعارض نقش زماني که فرد بايد دوباره صرف زمان، انرژي و منابع تصميم بگيرد ضربه زننده مي شود. آيا من مي توانم سه روز آخر هفته را براي سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم يا بايد آن را براي سال آينده به تعويق بياندازم؟
رضايت شغلي و رضايت زناشويي زوجين هر دو شاغل با هم همبستگي دارد( کلين ، 1998) به عباتر ديگر، شادماني در کار وخانواده همراه هم هستند. اين يک حقيقت است که ناراحتي در محيط کار مي تواند به خانه منتقل شود. جابجايي ناکامي و خشم بر روي اعضاي خانواده موضوعي متداول است.
سرريز شدن خانواده- کار وقتي اتفاق مي افتد که مشکلات خانه به کار اورده ميشوند.بارلي( 1991) . دريافت که مردان در مقايسه با زنان مقاومت کمتري نسبت به سرريز کرد مشکلات خانواده در محيط کار دارند. سرريزي خانواده- کار ممکن است تعارض زوجين را افزايش دهد.
رضايت زناشويي
بر طبق تعريف، رضايت زناشويي حالتي است که طي آن زن و شوهر از ازدواج با يکديگر و با هم بودن احساس شادماني و رضايت دارند (سينها و ماکرجي1، 1991 به نقل از مير احمدي زاده و همکاران، 1382). و ينچ2 و همکاران او (1974) معتقدند که رضايت زناشويي انطباق بين وضعيت موجود و وضعيت مورد انتظار است. طبق اين تعريف رضايت زناشويي زماني محقق مي گردد که وضعيت موجود در روابط زناشويي با وضعيت مورد انتظار فرد منطبق باشد. هم چنين اليس3 در 1989 بيان مي کند که رضايت زناشويي احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسّط زن يا شوهر است هنگامي که همه جنبه هاي ازدواج شان را در نظر مي گيرند (سليمانيان، 1373).
مطابق با نظر هادسن (1992 به نقل از ثنايي، 1379) ادراک زن يا شوهر از ميزان، شدت و دامنه مشکلات موجود در رابطه منعکس کننده سطح رضايت زناشويي آنهاست.
عوامل تعيين کننده موفقيت ازدواج و رضايت زناشويي
در پژوهش بني جمالي و همکاران (1383) علل از هم پاشيدگي خانواده ها و نيز موفقيت ازدواج زوج هاي جوان را شامل موارد ذيل عنوان کردند: 1- کمي سن جوانان به هنگام ازدواج، فقر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، کم بودن سواد، پايين بودن سطح شغلي، دخالت بي مورد اطرافيان، پديده طلاق والدين زوج هاي ناموفّق، وابستگي مالي زوجين به والدين، همه از عوامل تهديد کننده زندگي مشترک زوجين جوان بودند؛ 2- عدم همسويي زوجين در جهات مختلف موجب اختلاف زناشويي بين زوجين مي شود؛ 3- تشابه نظرات زوجين به عنوان عامل تداوم بخش زندگي مشترک شناخته شد؛ 4- وجود بيماري هاي جسمي، رواني و اختلالات رفتاري اعلام نشده از سوي همسران و خانواده هاي آنها عامل سستي روابط بين زوجين تلقي شد.
در ادامه مطلب به ارائه نظرات پژوهشي در مورد برخي از مهم ترين عوامل شناخته شده در بهبود کيفيت زندگي زناشويي و افزايش رضايت از آن به تفکيک اشاره شده است:
1. مهارت هاي ارتباطي1
ارتباط نقش مرکزي در ازدواج ايفا مي کند (بورلسون و دنتون2، 1997) به گونه اي که از لحاظ ويژگي هاي زناشويي مشخّص شده است که ارتباط موثر و کارآمد ميان شوهر و همسر مهم ترين جنبه ي خانواده هاي داراي عملکرد مطلوب مي باشد (گريف، 2000). بک وجونز3 (1972 به نقل از ساپينگتون، 1382) متوجه شدند که رايج ترين مشکل در ازدواج هاي نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعيف است. به عبارت ديگر موضوعات ارتباطي ممکن است نگراني ها و دل مشغولي هاي اوّليه ي برخي زوج هاي مراجعه کننده براي درمان باشد (کار، 2000). رويکردهاي ارتباطي اغلب با سه فرض اساسي به بررسي ازدواج و روابط زناشويي مي پردازند: 1- تعارض هاي زناشويي غير قابل اجتنابند، هدف درمان هاي ارتباطي حذف کامل اين تعارض ها نيست بلکه تلاش مي کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسيرهايي سازنده به کار اندازند؛ 2- ارتباط در دو سطح کلامي و غير کلامي روي مي دهد و يکي از دلايل اصلي بروز اختلاف هاي زناشويي، ناهماهنگي پيام هايي است که به طور همزمان توسط اين دو سطح منتقل مي شوند؛ 3- همسران در شيوه هاي برقراري ارتباط با يکديگر تفاوت دارند (سهرابي، 1382). در کل ، يک فرض عمومي اين بوده است که علّت بسياري از مشکلات ارتباطي زناشويي، مهارت هاي ارتباطي ناکارآمد از طرف همسران مي باشد و مطابق با اين ديدگاه ادونوهيوو کراچ1 در 1996 بيان کردند که آموزش ارتباط به عنوان کوششي جهت ترميم رابطه مسئله دار، مولّفه اي مهم در بسياري از رويکردهاي درمان زناشويي است. (بورلسون و دنتون، 1997) .
2- تقابل3
يک منبع بسيار با اهميت رضايتمندي در ازدواج عبارت است از پاداش هايي که طرفين به يکديگر مي دهند. زن و شوهرهاي شادکام در عوض پاداش هايي که از يکديگر دريافت مي کنند به همديگر پاداش مي دهند، اما رفتارهاي تنبيه کننده طرف مقابل را ناديده مي گيرند. آنها در مورد رفتار خوب تقابل دارند اما رفتار ناخوشايند طرف مقابل را تلافي نمي کنند، بر عکس، زوج هاي ناراضي رفتار پاداش دهنده يکديگر را ناديده مي گيرند اما دائماً با تنبيه کردن رفتار نامطلوب طرف مقابل، دست به مقابله به مثل مي زنند. (ساپينگتون، 1382) به عبارت ديگر تعامل ها در زوج هاي گرفتار، اغلب با رفتار منفي متقابل مشخص مي شود. اگر يکي از طرفين، رفتاري منفي از خود نشان دهد، طرف ديگر نيز پاسخي شبيه آن مي دهد و بدين ترتيب، زنجيره تعامل منفي پيش رونده آغاز مي شود (اشمالينگ و ديگران، 1383).
3- مهارت هاي حل مسئله4
تعارض محصول الزامي زندگي مشترک است (برنشتاين و برنشتاين، 1382) بين دو نفر هميشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شيوه اداره و حلّ اختلاف ها با شادکامي ازدواج ارتباط دارد. (ساپينگتون، 1382). ظرفيت قبول اختلاف نشانه صميميت و نشانه يک خانواده سالم است. اختلاف سالم و خوب، سازنده است، و ليکن در خانواده هاي مسئله دار، مسايل را انکار مي کنند يا مي پذيرند که با هم مخالفت نکنند، يا لب از سخن فرو مي بندند و منزوي مي شوند (برادشاو1، 1372) زوج هاي ناراضي ظاهراً مشکل را ناديده مي گيرند. اما اين زوج ها، مشکلات خود را از ياد نمي برند، در عوض آنها را همچون سندي لاک و مهر شده حفظ مي کنند تا بعدها در يک مشاجره بزرگ مجدّداً آن را به جريان بيندازند (ساپينگتون، 1382). اين در حالي است که در خانواده هاي داراي کارکرد خوب، زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشويي اذعان دارند بلکه اين تعارض و مشکلات به شيوه موثّري حل مي شوند (گريف، 2000).
4- عوامل شناختي
شواهد فزاينده اي وجود دارد که شيوه هاي درک ، تفسير و ارزيابي زوج از يکديگر و رويدادهايي که در روابط شان اتفاق مي افتند، تأثير مهمي بر کيفيت روابط آنها مي گذارد (باوکام، اپستين، ساير زوشر2 1989 به نقل از ترکان 1385). آلبرت اليس3 (1976، به نقل از اپستين و ديگران، 2005) تاثير منفي "باورهاي غير منطقي" يا در نهايت معيارهاي غير واقع نگرانه اي که افراد در مورد روابط صميمانه دارند را بر الگوهاي تعامل و رضايت همسران مورد تاکيد قرار دارد. سليمانيان (1373) دريافت که ميزان تفکرات غير منطقي باعث نارضايتمندي زناشويي مي گردد. هالفورد (1384) بيان مي کند زوجين مشکل دار، بيشتر مشکلات رابطه شان را به همسرشان نسبت مي دهند و فکر مي کنند وي از روي عمد به گونه اي ناخوشايند با آنها رفتار مي کند. در مقابل، زوجين خوشبخت، احتمالاً بيشتر رفتارهاي منفي را به شرايط محيطي موقت نسبت مي دهند.
5- هيجان و مهارت مندي هيجاني2
همان گونه که کردوا، گي و وارن3 (2005) بيان مي کنند پژوهش در زمينه هيجان، در حيطه اتفاق مي افتد. حيطه اول وقوع، ظرفيت و شدت پاسخدهي هيجاني را در ازدواج بررسي کرد. مثلاً بررسي گاتمن در 1994. در اين حيطه مشخص شده است که زوج هاي آشفته نسبت به غير آشفته، تقابل و عاطفه منفي تري را نشان مي دهند. حيطه دوم، نقش هيجانات مختل از قبيل افسردگي و اضطراب را در سلامت زناشويي بررسي کرد. اين حيطه پژوهشي يک رابطه نيرومند ميان عاطفه افسرده و آشفتگي زناشويي را نشان داده است مثلاً پژوهش بيچ4 در 2001. حيطه سوم، نقش هيجانات را در زوج درماني بررسي نمود. از نظر اين حيطه پژوهشي اصل يا ريشه آشفتگي رابطه در عواطف منفي است که در تعامل با همسر آشکار مي شود. مثلاً پژوهش هاي جانسون، سوليوان و برادبري5.
يافته هاي پژوهش تيرگري، اصغرنژاد، بيان زاده و عابدين (1385) و نيز پژوهش رحماني و قيصري پور (1385) رابطه معني داري بين هوش عاطفي (هيجاني) و رضايتمندي زناشويي نشان دادند، يعني به طور کلي زوجين باهوش هيجاني بالا از رضايتمندي زناشويي بالايي برخوردارند.

6- صميميت و خود افشاسازي
نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
اگر چه همسران مايلند ديدگاه هاي مشابهي در مورد صميمت و خود افشاسازي در رابطه زناشويي داشته باشند، ليکن معلوم گرديده است که ميان زنان و مردان در صميميت و رضايت زناشويي تفاوت وجود دارد (گريف و مالرب، 2001) به عبارت ديگر تجربه صميميت در ميان زنان و مردان متفاوت است. زنان خود افشايي در زمينه احساسات را به عنوان صميميت زياد مي دانند و مردان داشتن فعاليت هاي مشترک با همسر را نشانه صميمت مي دانند (مارکمن و کرافت2، 1989 به نقل از هالفورد، 1384). نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهّد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
7- عملکرد جنسي3
رابطه جنسي با رضايت مداوم از رابطه پيوند دارد (هالفورد، 1384). همسران رضايتمند، همخواني بيشتري ميان فعاليت جنسي که خواهان آن هستند و فعاليت جنسي که تجربه مي کنند گزارش مي نمايند. هم چنين براي مردان و هم براي زنان، رضايت از رابطه جنسي به طور معناداري با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد (گريف و مالهرب، 2001) پژوهش رزن- گراندن و همکاران (2004) حاکي از آن بود که رضايت جنسي مولّفه بسيار مهمي در روابط وفادارانه است. به هر حال رضايت اوّليه از رابطه جنسي يک عامل پيش بيني کننده قوي براي رضايت و تداوم رابطه در زمان هاي بعدي است. طبق نظر اسپنس4 (1997 به نقل از هالفورد، 1384) رابطه جنسي کم و ناخوشايند، منشا تعارضاتي در زوجين مشکل دار است و از سوي ديگر، بنابر نظر مسترز و جانسون1 (1970) مشکلات جنسي اغلب به خاطر ارتباط ضعيف در زندگاني زناشويي است و لذا قسمتي از درمان آنها براي مشکلات جنسي عبارت است از کمک به زوج ها براي بهبود رابطه کلي خود با طرف مقابل. (همان منبع) کار (2000) معتقد است هماهنگي جنسي و نه فراواني فعاليت جنسي با رضايت زناشويي مرتبط است.
8- ويژگي هاي شخصيتي2
هر چند بسياري از تفاوت هاي شخصيتي طبيعي است و به تفاوت زيادي در رضايتمندي از رابطه منجر نمي شود، ولي دو مورد خاص وجود دارد که مشخص شده است تاثير زيادي بر مشکلات ارتباطي و طلاق دارندو به نوعي اين مشکلات را پيش بيني مي کنند: يکي ناتواني در تنظيم عواطف منفي (عصبي بودن) و ديگري سبک دلبستگي همراه با ناامني (هالفورد، 1384) پژوهش عطّاري و همکاران (1385) نشان داد که عامل شخصيت روان رنجورخويي و رضايت زناشويي با هم رابطه منفي دارند و در مقابل عوامل شخصيتي شامل برونگرايي، توافق و وجداني بودن با رضايت زناشويي رابطه مثبت دارند.
عطاري و همکاران (1384) بيان مي کنند که سطح هيجان خواهي زن و شوهر صرف نظر از همساني و ناهمساني هيجان خواهي آنها، سازگاري زناشويي را به طور منفي تحت تأثير قرار مي دهد. آنها در تبيين اين مسئله به اين موضوع اشاره کرده اند که از آنجا که ازدواج قراردادي طولاني مدت است که با انعقاد آن محدوديت هايي براي افراد ايجاد مي گردد، اين محدوديت ها براي افراد هيجان خواه به راحتي قابل پذيرش نيست و لذا سازگاري و رضايت از ازدواج در اين افراد کاهش مي يابد.
9- سبک هاي دلبستگي1
نظريه دلبستگي که اولين بار در زمينه رشد کودکان به کار رفت، اخيراً براي روابط دلبستگي بزرگسالان به کار رفته است و تاثير عظيمي بر ايجاد زوج درماني هيجان محور داشته است (آلستين2، 2002) اولين بار هازن وشيور3 در 1987 مطرح کردند که سبک هاي دلبستگي منعکس کننده تمايزات اساسي در بازنمايي هاي ذهني عشق رمانتيک بزرگسالان هستند. (ميرز و لاندزبرگر، 2002). صيادپور (1384) با اشاره به پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه بيان مي کند که افراد ايمن با ابراز صميميت و بيان عواطف خود بر پايه عشق و دوستي شرايطي را فراهم مي آورند که موجب برخورداري بيشتر آنان از احساس رضايت مي شود؛ در حالي که افراد پرهيزي و دوسوگرا، با فاصله گرفتن عاطفي و اضطراب ، کيفيت ارتباط زناشويي را منفي ارزش گذاري مي کنند.
10- فرديت4 و تمايز خود5
طبق نظر برادشاو (1372) باور "زن و شوهر نيمه بهتر يکديگرند" در واقع نشان دهنده ي اشتباه فرهنگي در زمينه ازدواج است. نقش هاي جنسي انعطاف پذير در اين فرهنگ به اين معتقد است که با کنار هم گذاردن دو نيمهي انسان يک شخص کامل ايجاد مي شود. برداشت به گونه اي است که انگار يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک مي شود، و حال آنکه يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک چهارم است که از يک دوم کمتر است. به همين دليل وقتي دو نفر براي تکميل شدن ازدواج مي کنند، در مقايسه با آن زمان که کامل و تکميل نبودند، ناقص تر مي شوند و اين علت بسياري از شکست هاي ازدواج هاست. بنابراين افرادي که از وضعيت دروني سازمان يافته تري برخوردارند در نظم دادن به وضعيت طرف مقابل نيز موفق تر مي باشند. (برنشتاين و برنشتاين، 1382) نجفلويي (1383) نيز در پژوهش خود نشان داد زوجين داراي تمايز يافتگي پايين، تعارض زناشويي بالايي را نشان مي دهند.
11- بهداشت رواني و جسمي
ارتباط ميان ناراحتي روان شناختي و عدم رضايت زناشويي در بيماران متأهّلي که طيف وسيعي از مشکلات روان شناختي را تجربه مي کنند به اثبات رسيده است در ميان اختلالات روان شناختي عمده، افسردگي به طور وسيع تري مورد بررسي قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطي قوي با آشفتگي زناشويي دارد (ميرزولاندزبرگر، 2002) پژوهش گران همچنين ارتباطي قوي ميان اختلالات اضطرابي و آشفتگي زناشويي اثبات کرده اند. علاوه بر اختلالات رواني، مشکلات ارتباطي با بيماري هاي جسماني نيز همبستگي دارد. افرادي که روابط رضايت بخش و حمايت کننده دارند، احتمال کمي وجود دارد که مبتلا به بيماري سختي شوند و اگر هم بيمار شوند سريع تر بهبود مي يابند (هالفورد، .(1384
12- سن
لارسون و هلمن (1994) پس از مرور ادبيات موجود در زمينه رضايت زناشويي نتيجه گرفتند که قوي ترين عامل پيش بيني کننده تزلزل و عدم اثبات زناشويي، سن کم به هنگام ازدواج مي باشد. هم چنين کرو و ريدلي (1384) اشاره مي کنند که يافته اي که در تمام تحقيقات يکسان بوده است تاکيد بر اين موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پايين، زياد است.
نتايج پژوهش هاي کليک (1957) و کارتر (1971) نشان داده اند که ازدواج هايي که قبل از سن 18 سالگي واقع مي شوند سه برابر ازدواج هايي که بعد از 18 سالگي روي مي دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج هايي که قبل از رسيدن به سن 20 سالگي صورت مي گيرند دو برابر ازدواج هايي که بعد از 20 سالگي رخ مي دهند احتمال طلاق دارند.
به بيان ديگر، هر چه سن ازدواج پايين تر باشد احتمال از هم گسيختگي خانواده بيشتر مي شود، زيرا در سنين پايين، افراد از قابليت هاي لازم براي ايفاي نقش همسري بي بهره اند. در عين حال، ازدواج در سنين بسيار بالا نيز خطر طلاق را افزايش مي دهد (مير احمدي زاده و همکاران، 1382).
13- تحصيلات
نيومن و نيومن (1991 به نقل از کار، 2000) يکي از عوامل موثر در رضايت زناشويي را سطح تحصيلات بالا و نيز موقعيت اجتماعي – اقتصادي بالا مي دانند، يعني اين عوامل منجر به رضايت زناشويي بيشتر مي گردند، زيرا جايي که اين عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت هاي حل مسئله بهتر و استرس هاي مزمن کمتري در زندگي (مانند زندگي در محيط شلوغ) دارند. نتايج پژوهش بني جمالي و همکاران (1383) نيز نشان داد که رابطه معني داري بين ميزان تحصيلات و موفقيت در زندگي، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتيجه بالا بودن سطح تحصيلات زوجين عامل تفاهم و تداوم زندگي است. ميراحمدي زاده و همکاران (1382) نيز گزارش نمودند که سطح تحصيلات زوج هاي متقاضي طلاق به طور معني داري کمتر از ساير زوج هاست که اين يافته مويد نتايج حاصل از آن دسته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعي پايين تر و افراد داراي تحصيلات کمتر، ميزان طلاق بيشتر است.
14- درآمد و شغل
درآمد کم و ناامني شغلي با رضايتمندي زناشويي پايين همراه است. هنگامي که زوجين دائماً درباره پول نگراني داشته باشند، رضايتمندي زناشويي پايين خواهد بود (ساپينگتون، 1382). به همين منوال، هر قدر در سطوح قشربندي اجتماعي پايين تر بياييم، ميزان طلاق رو به افزايش مي گذارد ولي بالعکس، ميزان طلاق در بين گروه هاي داراي منزلت حرفه اي و فنّي، کمتر است. (بني جمالي و همکاران، 1383). از طرف ديگر بيکاري نيز يکي از عوامل پيش بيني کننده طلاق است (کرو و ريدلي، 1384). در عين حال، رضايتمندي شغلي به ويژه براي شوهرها، با خشنودي زناشويي رابطه دارد (ساپينگتون، 1382) و بنابراين شغل تاثير بسزايي در غني سازي رابطه دارد. وليکن در عين حال ملزومات شغلي گاهي اوقات مي تواند با نقش زوجين رقابت کند (هالفورد، 1384) .
15- ايفاي نقش
ايفاي نقش به انجام وظايف اصلي اشاره مي کند که براي تداوم زندگي زناشويي لازم است (هالفورد، 1384). افراد از لحاظ نگرش در مورد نقش هايي که براي جنسيت آنها مناسب هستند متفاوتند. در کل نقش هاي جنسي مي توانند به سنّتي (که زن در خانه مي ماند و مسئول کارهاي خانه و مراقبت از فرزند مي باشد) يا مدرن (که هر دو همسر تکاليف شغلي و خانگي مساوي دارند) طبقه بندي مي شوند (آماتو و بوث1، 1995 به نقل از مک گاورن و ميرز2، 2002). نقش هايي که مسئوليت بيشتري را بر دوش يکي از همسران قرار مي دهد، خطر مشکلات ارتباطي را افزايش مي دهد. نقش زياده از حد و باري که روي دوش همسران و به ويژه زنان مي گذارد، با استرس، آشفتگي و افسردگي همراه است؛ استرس و افسردگي نيز به نوبه ي خود مشکلات ارتباطي را تداوم بخشيده و افزايش مي دهد (هالفورد، 1384).
16) فرزندان
در زمينه نقش فرزند يا فرزندان در ازدواج از دو منظر مي توان نگريست: يکي اثر فرزند بر کيفيت روابط زناشويي والدين و ديگر تاثير روابط والدين بر فرزندان. مرور تحليلي توانگ، کمپبل و فاستر3 (2003) نشان داد که والدين رضايت زناشويي پايين تري را در مقايسه با غير والدها گزارش مي دهند. هم چنين ارتباط منفي معناداري بين رضايت زناشويي و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در رضايت زناشويي در ميان مادراني که کودک نوزاد داشتند مشهود ترين ميزان را داشت. براي مردان اين اثرپذيري به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت مي گرفت. اثر والد بودن بر رضايت زناشويي در ميان گروه هاي اجتماعي- اقتصادي بالا منفي تر است. اين داده ها مبين آن هستند که بعد از تولّد فرزندان، به دليل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادي، رضايت زناشويي کاهش مي يابد. با اين وجود مثال هاي بسياري وجود دارند که کودکان، رضايت را بهبود يا افزايش مي دهند يا حداقل اثر منفي ندارند (توانگ و ديگران، 2003). به عنوان مثال، پژوهش کاردک (1995) نشان مي دهد که حضور فرزندان به طور مثبتي با رضايت زناشويي مرتبط مي باشد.
17) حمايت خانوادگي و اجتماعي
نتايج پژوهش دمير و فيسيلوگلو (1999) نشان داد که تنهايي به طور معني دار و منفي با سازگاري زناشويي مرتبط است. آنها هم چنين بر طبق نظر باربور2 (1993) مي گويند اگر چه معلوم شده است که داشتن همسر يک عامل مثبت تغيير دهنده احساس تنهايي مي باشد، کيفيت روابط خانوادگي نيز بايد مدّنظر قرار گيرد. هالفورد (1384) معتقد است، ميزان حمايت هاي عاطفي (مانند گوش دادن همدلانه به درد و دل هاي همسر) و عملي (مانند کمک کردن به ديگران) که زوجين به يکديگر ابراز مي کنند به طور قابل توجّهي رضايتمندي از رابطه را در عرض سال هاي اوليه ازدواج پيش بيني مي کند.
رابطه معني داري بين عدم پذيرش زوجين از سوي خانواده هاي يکديگر و توفيق يا عدم توفيق در زندگي وجود دارد، همچنين ميزان دخالت بستگان در زندگي مشترک در خانواده هاي ناموفّق بيشتر است. به علاوه، خانواده هاي زوج هاي موفق بيشتر در جريان آشنايي هاي قبل از ازدواج فرزندان خود با يکديگر بوده اند، بنابراين آگاهي والدين و هدايت صحيح آنها مي تواند در موقعيت زندگي فرزندان شان موثر باشد (بني جمالي و همکاران، 1383).
18) عوامل فرهنگي
ازدواج و روابط مشابه با آنان در داخل يک بافت فرهنگي رخ مي دهد که اين بافت چگونگي ازدواج را تعيين مي کند (هالفورد، 1384). در فرهنگ هاي مختلف ، ازدواج الگوهاي فرهنگي خاص خود را دارد. براي مثال ازدواج براي زوج هاي آمريکايي در مرحله اول، درگير شدن در يک رابطه صميمانه، در ميان گذاشتن احساسات به طور آشکار و انجام فعاليت ها به طور مشترک است. بر عکس صميميت زناشويي اولويت خانواده هاي ايتاليايي نيست (موسوي، 1382). اصولاً ازدواج به جاي پيوند ميان دو نفر به عنوان پيوند دو خانواده و سنّت هاي مربوط به آنها مفهوم پردازي مي گردد (کار، 2000). زوجيني که از نظر زمينه فرهنگي، قومي و نژادي با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهاي شان در مورد روابط زناشويي نيز متفاوت است. اين تفاوت ها در پيش فرض ها، مفروضات و باورهاي زوجين مي تواند منبع قدرت يک رابطه باشد، در صورتي که زوجين بتوانند عاقلانه نقاط قوّت و تفاوت فرهنگي شان را در نظر بگيرند. اما در عين حال، تفاوت هاي محسوس در انتظارات زوجين مي تواند منبع مهم تعارض بين همسران باشد (هالفورد، 1384).
19) مذهب
بُعد ديگري که بر کيفيت زناشويي اثر مي گذارد، سيستم هاي ارزشي و عقيدتي همسران و تشابهات و تفاوت هاي باورها و ارزش ها در اين زير نظام زوجي مي تواند باشد. پژوهشگران بسياري بر ارتباط ميان مذهبي بودن و رضايت زناشويي تاکيد کرده اند (هانلر و جنکاز، 2005). توافق در مسايل مذهبي عامل مهمّي در پايداري روابط زناشويي به شمار مي رود (ميرسعدي زاده و همکاران، 1382). نقش مذهب قطعي است زيرا که مذهب به خودي خود مولّفه هاي بسياري هم چون روش هاي زندگي، سيستم هاي اعتقادي، ارزشي، انتظارات و غيره در بر مي گيرد (هانلر و جنکاز، 2005). مذهبي بودن به طور معني داري با رضايت زناشويي مرتبط است. مذهبي بودن به عنوان رويدادي آرام کننده، براي زوج هاي مذهبي در حين تعارض عمل مي کند، بدين نحو که عبادت کردن هيجانات خصمانه و تعاملات هيجاني را کاهش مي دهد (همان منبع).
20) رويدادهاي زندگي
رويدادهاي زندگي به تحوّلات رشدي و تغيير يافتن موقعيت هايي که زوجين با هم و يا به صورت فردي با آن مواجه مي شوند اشاره مي کند. به احتمال زياد در دوراني که نرخ تغيير و حوادث استرس آور زندگي زياد مي شود، مشکلات ارتباطي نيز بيشتر مي شود. (هالفورد، 1384). مثلاً در آغاز دوره زناشويي؛ بارداري و فرزند پروري؛ موارد مشکل و مورد اختلاف در فرزند پروري؛ بيماري شديد يا مرگ فرزند يا خويشاوندان؛ دوره نوجواني فرزندان؛ ترک کردن خانه توسط فرزندان. خيانت و جدايي (سادوک و سادوک، 2005). بازنشستگي نيز يک انتقال عمده ديگر براي زوجين است که با آشفتگي در رابطه همراه است (هالفورد، 1384).
خانواده درماني
خانواده درماني واژه اي است که به روش هاي کار با خانواده هاي داراي مشکلات زيستي ، رواني- اجتماعي اطلاق مي شود . خانواده درماني به ويژه در جوامعي که فرهنگي خانواده – محور دارند ( مانند جامعه ايران ) مي تواند کاربرد وسيعي داشته باشد . همچنين وضعيت جامعه ما به عنوان جامعه اي که فرآيند گذار را تجربه مي کند و در آن نقش ها در حال دگرگوني هستند توجه جدي به خانواده درماني را ضروري مي سازد .
مفهوم خانواده و ارزش اين نهاد اجتماعي براي هر دولت و جامعه اي اساس کار تلقي مي شود و هر جامعه متناسب با ارزشهاي خود ابتدا به سراغ خانواده مي رود تا از درون آن شهروندان آتي خويش را بپروراند اين موضوع وقتي اهميت پيدا مي کند که جامعه به خاطر تحولات ساختاري و زير بنايي به شهرونداني جديد با طرز فکري نو نياز داشته باشد به همين دليل است که خانواده يکي از اولين نهادهايي است که در جامعه بايد تغبير کند و تغييري در آن حاصل نخواهد شد مگر از طريق درک و شناخت علمي از کارکردها با توجه به اهميت خانواده به عنوان اولين ساختار جامعه که پايه و اساس تربيت و تعليم فرزندان و روابط رسمي و قانوني زن و مرد به شکل يک استاندارد مشروع و مقبول در آن بنيان نهاده مي شود ، اهميت توجه و حفظ چنين ساختاري با در نظر گرفتن نقش رواني و روحي عاطفي ، اجتماعي و رفتاري آن و الگو برداري فرزندان در يک محيط عاطفي کاملا مشهود است . نظر به اينکه در جوامع امروز درباره آينده خانواده و زندگي خانوادگي عقايد و نظريات متفاوتي ابراز مي شود ، بسياري معتقدند که در آينده اي نه چندان دور خانواده به صورتي که هم اکنون وجود دارد ، از ميان خواهد رفت .
پيشرفت و رشد سريع تمدن ، تکنولوژي و زندگي ماشيني غالباً اثرات منفي بر نظام خانواده گذاشته و عوارض آن ميزان بالاي اضطراب افسردگي و... ديگر بيماريهاي روحي – رواني مي باشد که آمار آن رو به افزايش است .
توجه به نظام خانواده و تلاش براي حفظ پايه و اساس آن در جامعه امروزي همراه با بالا بردن سطح اطلاعات و آگاهي عموم در اين زمينه از امور اساسي به شمار مي رود .

خانواده چيست ؟
در فرهنگهاي مختلف نظرات درباره ي اينکه يک خانواده چيست و ساختار آن بايد چگونه باشد متفاوت بوده است و همواره در تغيير . در آمريکا خانواده ها از زمان ورود اولين سکنه به سواحل دنياي جديد پيوسته در حال تغيير و تحول بوده است . از نظر بعضي ها خانواده خويشاوندان تني را در بر مي گيرد ، در حالي که برخي ديگر بر اين باورند که خانواده شامل افرادي است که با يکديگر ارتباط عاطفي و رواني دارند و بعضي ديگر معتقدند که خانواده مجموعه ي افرادي است که در يک منزل يا يک محله زندگي مي کنند در حقيقت خانواده فاقد تعريف مشخصي است و از نظر گروه هاي فرهنگي مختلف تعاريف متفاوتي دارد . حصول به يک اتفاق نظر درباره ي ساختار متشکله ي يک خانواده ، دشوار است در تبين تعريف يک خانواده بايد هر دو رشته عوامل فراگير و انحصاري مد نظر قرار گيرد .

–992

5.بین تعهدات تسلیحات هسته ای کشور های منطقه خاورمیانه با عملکرد واقعی آنان در این حوزه رابطه معنی داری وجود دارد؟
6.بین عدم خلع سلاح هسته ای اسرائیل و شکل گیری رژیم تسلیحاتی منطقه رابطه معنی داری وجود دارد؟
7.بین توسعه یافتگی کشورهای منطقه خاورمیانه و اجرای معاهدات کنترل تسلیحاتی منطقه رابطه معنی داری وجود دارد.
1-6 متغیرها :
متغیر مستقل: فقدان همسویی سیاسی- امنیتی دولت های خاورمیانه، سیاست های قدرت های بزرگ ، خلع سلاح هسته ای اسرائیل ، توسعه یافتگی ، برنامه های واقعی کشورهای منطقه ، سیاست های دولت های منطقه.
متغیر وابسته:عدم شکل گیری رژیم کنترل تسلیحات منطقه ای
1-7 تعریف مفاهیم
بازدارندگی: بازدارندگی یکی از موضوعات روابط بین الملل مي‌باشد که در هر دو حوزه ای استراتژی و دیپلماسی کاربرد دارد. بازدارندگی عبارت است از اقدام یا مجموعه ای از اقدامات که برای پیشی جستن از اقدامات خصمانه ی دشمن صورت مي‌گیرد. تئوری بازدارندگی یعنی کوشش یکی برای اعمال نفوذ در دیگری تا او را از اقدام به عملی که متضمن خسارت یا هزینه ای برای اولی است باز دارد. (رئیس زاده، 1378، 380)
این دیدگاه با تأکید بر اصالت قدرت در روابط انسان ها، مسلح بودن را عامل آرامش و برقراری صلح مي‌داند. در طول دورانی که ایالات متحده، سلاح اتمی را در انحصار خود داشت، هیچ نظریه ی استراتژیک منظمی در مورد بازدارندگی وجود نداشت، قبل از آن به پیشنهاد "جورج کنان" اندیشمند روابط بین الملل، سیاست تحدید یا سد نفوذ پدید آمد، در واقع، کنان نه بر ابزارهای سد نفوذ تأکید و نه آنها را رد مي‌کرد، بلکه اعتقاد داشت که این ابزارها در کنار اهرم‌هاي سیاسی و اقتصادی موجود، بخشی از ابزارهای دیپلماتیک را تشکیل مي‌دهد. (نقیب زاده، 1369، 131)
رژیم هاي بین المللی: مجموعه ای از اصول، قواعد صریح، هنجارها و رویه‌هاي تصمیم گیری مي‌باشند که به واسطه آنها توقعات بازیگران پیرامون موضوعات خاص تلاقی نموده و خواسته‌هاي بازیگران برآورده مي‌شود. شاید بتوان اولین تعریف از رژیم هاي بین‌المللی را به جان راگ جی دانست. وی که در سال 1975 مفهوم رژیم هاي بین‌المللی را وارد ادبیات سیاسی بین‌المللی کرد، تعریفی به شرح زیر از رژیم ها ارائه داد: «مجموعه انتظارات متقابل، قواعد و مقررات، برنامه ها، انرژی های سازمانی و تعهدات مالی را که توسط گروهی از دولت ها پذیرفته شده اند رژیم هاي بین‌المللی گویند» (keoheane.1984,54) در مقابل، ارنست هس رژیم ها را ترتیباتی جهت حل اختلافات مي‌داند. وی معتقد است که رژیم هاي بین‌المللی ترتیباتی ساخته دست بشرند که جهت کنترل واداره کردن اختلافات در یک محیط متقابلاً وابسته به کار مي‌روند. چرا در محیطی متقابلاً وابسته؟ به دلیل اینکه در وابستگی متقابل توانایی بازیگران مربوطه جهت تأثیرگذاری بر یکدیگر افزایش مي‌یابد.. به عبارت دیگر، هس معتقد است که یک رژیم شامل مجموعه ای از رویه ها، مقررات و هنجارهای منسجم متقابل است. (hass, 1985,26)
«دونالد چوچالا» و «ریموند هاپکینز» معتقدند که در هر موضوع روابط بین الملل، یک رژیم وجود دارد. هرگاه نظم و قاعده ای را دررفتاری مشاهده شود، باید یک سری اصول، هناجارها یا دستورات وجود داشته باشد که آن را توضیح دهد وتفسیر کند. (Stephen, 1987,493)
دکترین استراتژیک: مجموعه ای از باورها، ارزش ها و احکام عملی که به نحو قابل ملاحظه ای عملکرد مقامات رسمی را در زمینه تحقیق و توسعه و استراتژیک، گزینش تسلیحات، نیروها، برنامه‌هاي عملیاتی، کنترل تسلیحات وغیره هدایت مي‌کند.
خلع سلاح: به معنی مطلق کلمه عبارت اند از کاهش یا نابودی تسلیحاتی در سطح بین‌المللی بدون در نظرگرفتن ماهیت و کیفیت سلاح است. خلع سلاح یعنی کاهش تسلیحات دولت ها چه از نظر کمیت و چه از لحاظ قدرت آتش آن ها. بسته به این که اگر کاهش محدود باشد یا گسترده، سخن از خلع سلاح کامل و یا خلع سلاح جزئی به میان مي‌آید. با پیشرفت تسلیحات، تخمین و برآورد سطح و کیفیت تسلیحات، موضوعی کاملاً پیچیده شده، به طوری که در درجه تأثیر یا دقت سلاح ها از یک سو و مقاومت و توان آن ها در خنثی کردن اقدام‌هاي متقابل الکترونیکی از سوی دیگر، بر پیچیدگی آن افزوده است. امروزه مذاکرات در زمینه کندسازی آهنگ پیشرفت‌هاي فنی و تکنیکی ابزارهای جنگی و نیز به اجرا گذاردن آنها پیش از مذاکره در زمینه کاهش وضعیت کنونی تسلیحاتی، دارای اهمیت مي‌باشد. در معنای دقیق تر، خلع سلاح به تخریب ذخایر موجود تسلیحات گفته مي‌شود، و نه اقدام هایی که تنها به محدود نمودن و یا ممنوعیت کاربرد آن سلاح ها، رضایت مي‌دهد. خلع سلاح حقیقی، پرهیز و اعراض عمومی و همگانی ایجاد مي‌کند، که این امر، جز با کنوانسیون هاي جهان شمول با ویژگی‌هاي پیش گیری کننده و قوی محقق نمی گردد. (مختاری، 1378، 554)
کنترل تسلیحات: اقداماتی که به طور یکجانبه یا بر پایه موافقت نامه هایی در میان کشروها صورت مي‌گیرد تا خطر جنگ بوسیله تدابیری همچون کاهش بخشی از سلاح ها، ترتیبات امنیتی برای اجتناب از جنگ هسته ای و تثبیت سقف نیروها کاهش یابد. دیپلماسی کنترل تسلیحات از ابزارهایی مي‌باشد که مي‌تواند به مناسبات کشورها چارچوب بخشد و هدایت و راهبری آن را در مسیری هماهنگ قرار دهد. در این راستا مناسبات دفاعی و امنیتی از جمله حوزه هایی است که تحت عنوان دیپلماسی دفاعی شکل گرفته است. (بلوچی، 1382، 12)
1-8 روش تحقیق:روش تحقیق به صورت توصیفی- تحلیلی و بر مبنای بررسی ارتباط علت و معلولی مي‌باشد. روش گردآوری اطلاعات به صورت فیش برداری و کتابخانه ای است.
1-9 موانع و محدودیت‌هاي تحقیق:
با توجه به مقتضیات موضوعی رساله حاضر و حساسیتی که جامعه جهانی و آمریکا و همچنین قدرت هاي بزرگ نسبت به این موضوع دارند؛ کشورهای منطقه برنامه‌هاي هسته ای خودشان را حتی المقدور به صورت مستتر انجام مي‌دهند. به دلیل عدم شفافیت راهبردی و نیز عدم همسویی کشورهای منطقه خاورمیانه در جهت ایجاد یک رژیم منطقه ای کنترل تسلیحات، این هدف به دشواری قابل دستیابی خواهد بود. از این رو یکی از مشکلات تحقیق حاضر، دسترسی به منابع متعدد است که در عمل، عملیاتی نمودن داده‌هاي رساله را با مشکلاتی مواجه مي‌کند.
فصل دومبازدارندگی و ابعاد آن
مقدمه:دراین فصل مي‌خواهیم بازدارندگی را از ابعاد مختلف بررسی کنیم ابتدا بحث‌هاي مفهومی و ادبیات موجود در این حیطه را شرح مي‌دهیم سپس به مکاتب مختلف در روابط بین الملل راجع به امنیت و بازدارندگی خواهیم پرداخت وانواع بازدارندگی و تعریف مفهومی و لغوی آن بحث مي‌شود و انگیزه ای که کشورها را وا مي‌دارد تا به دنبال سلاح هاي هسته ای بروند و اینکه این قبیل تسلیحات بالاخره اشاعه پیدا خواهند کرد و استدلال نوشته حاضر آن است که سلاح هاي هسته ای بازدارندگی ایجاد کرده اند و خواهند کرد.
دستیابی به سلاح هاي هسته ای دو بعد امنیت را در بر مي‌گیرد: یکی امنیت داخلی است که مربوط به امور ملی و انسجام ملی را شامل مي‌شود. و دیگری امنیت خارجی است که بازدارندگی در سطح نظام بین الملل بوجود مي‌آورد و باعث تعویض طبقه مي‌گردد. که این هم باعث اسنجام ملی مي‌شود.
از زمان ساخت بمب‌هاي هسته ای، نظم هسته ای مبتنی بر تابوی هسته ای یا عدم بکارگیری سلاح هاي هسته ای در عمل بود. منطق اصلی نظام هسته ای مزبور استفاده از سلاح هاي هسته ای به عنوان ابزاری برای بازدارندگی و نه استفاده عملی باشد. بیشتر هدف این است که دشمن با دیدن توانایی هسته ای فکر هرگونه حمله هسته ای را از سر خود بیرون کند ویقین نماید که در صورت حمله هسته ای علیه یک دولت هسته ای، خود نیز نابود خواهد شد. یعنی اصل عقلانیت سنگ بنای بازدارندگی محسوب مي‌شود و دارنده سلاح هسته ای بیشتر نگران بقای خویش است.
طبق تعریف بازدارندگی عبارت است از اقدام یا مجموعه ای از اقدامات که برای پیشگیری اقدام خصمانه دشمن صورت مي‌گیرد. از فردای جنگ جهانی دوم، با اختراع بمب و توسعه سلاح هاي اتمی صحبت بر سر این بود که مبحث بازدارندگی باید به صورت دکترینی سیاسی با ضمانت اجرایی در آید. بر این اساس، دکترین بازدارندگی که روی تعادل و توازن اتمی بین دو ابرقدرت بود، طرح ریزی شد. به دنبال ممانعت از جنگ بود، آنهم به این دلیل که جنگ اتمی پیروز نداشت.
در حالی که تا آن زمان، تمام نظریه‌هاي نظامی اساساً بر پایه پیروزی در جنگ استوار بود. بر اساس این تعاریف کلاسیک، نظریه بازدارندگی عبارت است از کوشش یکی برای اعمال نفوذ در دیگری تا او را از اقدام به عمل، که متضمن خسارت یا هزینه ای برای اولی است، باز دارد.
این نظریه براساس تهدید بنا شده است و هدف آن باز داشتن بازیگر از بازی اش بر اساس ایجاد ترس است. در حقیقت، نظریه بازدارندگی بر این باور است که در شرایطی که هزینه پیش بینی شده برای یک تجاوز نظامی از منافع مورد نظر بیشتر باشد، تصمیم گیرندگان از توسل به جنگ خودداری مي‌کنند.
به عبارت بهتر تا هنگامی که طرف مقابل قدرت وارد کردن ضربه را پس از دریافت ضربه نخست دارد، هیچ ابرقدرتی ریسک آغاز جنگ اتمی را نمی پذیرد. در واقع ضربه نخست نمی تواند مانع از ضربه حریف باشد. بر این اساس دکترین بازدارندگی بر پایه قانون «تخریب تضمینی دو جانبه» برنامه ریزی شده است. طبق این قانون انهدام، ویرانی و تخریب طرفین تضمین شده و صددرصد است. معمولاً، در بازدارندگی، عمل عمل متقابل یا تلافی جویانه نقش اساسی دارد. به عبارت دیگر، بازدارندگی درصدد است تا با افزایش هزینه بر محاسبات استراتژیک رقیب تأثیر بگذارد. این تأثیر باید به گونه ای باشد که اگر دشمن جنگ را آغاز کند، باید بهای بسیار سنگینی برای آن بپردازد.
باری بوزان در تشریح منطق بازدارندگی با این پرسش آغاز مي‌ کند که چه عاملی عدم اقدام کشوری در مقابل کشور دیگر مي‌شود؟ او مي‌گوید: دو عامل کلیدی در اینجا مطرح مي‌شود واژۀ «تهدید» و «محاسبه» مي‌باشد. تهدید (الف) در مقابل تعمیم به اقدام از سوی (ب) موجب مي‌شود تا وی پس از محاسبه هزینه‌هاي حمله به (ب) از شروع به حمله خودداری ورزد.
مروری بر ادبیات بازدارندگی:درخصوص مسابقات تسلیحاتی متعارف تاکنون آثار زیادی انتشار یافته ولی در رابطه با مسابقات تسلیحات کشتار جمعی و سلاح هاي هسته ای تاکنون کتاب و مقالات مهمی انتشار نیافته است. این بدان مفهوم نیست کشورهای منطقه درصدد دستیابی به این گونه سالح ها نبودند، بلکه این برنامه ها بسیار محرمانه و سرّی انجام مي‌گیرد.
از طرف دیگر تلاش برای دستیابی به بازدارندگی هسته ای ابتدا در چارچوب «اصل شفافیت» و به صورت صلح آمیز اجرا مي‌شود.
تردیدی نیست که پس از دستیابی به دانش صلح آمیز هسته ای، امکان دستیابی به برنامه‌هاي هسته ای غیر صلح آمیز بسیار سهل و آسان مي‌باشد. اکنون نیز تلاش دارندگان سلاح هاي هسته ای بر این است که در همان ابتدا دانش هسته ای به کشورها ارائه نشود. به همین جهت آثار و مقالاتی که در این باب به چاپ رسیده اجمالا بررسی مي‌شود.
آرون کارپ: در مجله واشنگتن کوارتری مورخه 1995 استدلال مي‌کند که دوران مسابقات تسلیحاتی متعارف به پایان رسیده است در همان شماره مقاله دیگری حاکی از آن است که بازدارندگی هسته ای و کشتار جمعی در خاورمیانه آغاز شده و علت آن را ناکارآمدی بازدارندگی متعارف مي‌داند و از طرف دیگر بازدارندگی هسته ای به فن آوری و کیفیت تکیه کرده است و از هزینه‌هاي بازدارندگی متعارف مي‌کاهد.
برنارد برودی: برودی از جمله رئالیست هایی است که معتقد است سلاح هاي هسته ای ثبات را به ارمغان خواهد آورد و ابزار مؤثری در بازدارندگی است. به گفته برودی و همکارانش در زمان جنگ سرد نقش برابری در قدرت بازدارندگی میان آمریکا و شوروی، مهمتر از معاهدات کنترل تسلیحاتی در جلوگیری از وقوع جنگ بود.
برودی معتقد است چون در جنگ هسته ای چشم اندازی برای پیروزی کامل هیچ یک از طرفین وجود ندارد، لذا بمب اتمی بیشتر از آنکه بی ثبات کننده باشد با ثبات کننده است و احتمال جنگ هسته ای را کاهش مي‌دهد ( قهرمانپور ، 1387 ، 31).

–318

2-3-4-1- بعد عاطفی خشم .................................................................................................................................... 46
2-3-4-2- بعد شناختی خشم ................................................................................................................................. 46
2-3-4-3- بعد رفتاری خشم .................................................................................................................................... 47
2-3-5- خشم صفت و خشم حالت ......................................................................................................................... 48
2-3-6- درونی سازی، برونی سازی و کنترل خشم ............................................................................................. 49
2-3-7- همبودی خشم و اختلالات روانی ............................................................................................................. 50
2-3-8- همبودی خشم و اختلالات جسمی .......................................................................................................... 51
2-3-9- خشم و بیماری قلبی ................................................................................................................................... 51
2-4- نشخوار خشم ...................................................................................................................................................... 53
2-4-1- انواع نشخوار ..................................................................................................................................................... 55
2-4-1-1- نشخوار غم .................................................................................................................................................. 55
2-4-1-2- نشخوار خشم ............................................................................................................................................... 55
2-4-3- نشخوار و پیامدهای روانشناختی ................................................................................................................. 57
2-4-3- نشخوار و پیامدهای جسمی ......................................................................................................................... 58
2-3-4- نشخوار و بیماری قلبی .................................................................................................................................. 58
2-5- پیشینه پژوهش .................................................................................................................................................... 60
2-5-1- پژوهشهای داخلی .......................................................................................................................................... 60
2-5-2- پژوهشهای خارجی ....................................................................................................................................... 62
2-6- مطالعه حاضر ......................................................................................................................................................... 64
فصل سوم: روش تحقیق ............................................................................................................................................ 66
3-1- طرح پژوهش ........................................................................................................................................................ 67
3-2- جامعه آماری، نمونه و روش انتخاب نمونه ..................................................................................................... 67
3-3- ابزار سنجش .......................................................................................................................................................... 68
3-3-1- مقیاس شخصیت نوع D ............................................................................................................................... 68
3-3-2- مقیاس خشم چند بعدی .............................................................................................................................. 69
3-3-3- مقیاس نشخوار خشم .................................................................................................................................... 70
3-3-4- روش اجرای پژوهش ..................................................................................................................................... 71
3-3-5- روشهای آماری تحلیل داده های پژوهش .............................................................................................. 72
فصل چهارم: نتایج پژوهش ................................................................................................................................... 73
4-1- نتایج توصیفی ................................................................................................................................................... 74
4-2- نتایج استنباطی ................................................................................................................................................. 77
4-3- نتایج فرعی ......................................................................................................................................................... 83
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری ......................................................................................................................... 85
5-1- تفسیر نتایج پژوهش ......................................................................................................................................... 86
5-2- پیامدهای نظری و عملی پژوهش .................................................................................................................. 89
5-3- محدودیتهای پژوهش ................................................................................................................................. 89
5-4- پیشنهادهای پژوهش ..................................................................................................................................... 90
فهرست منابع فارسی ................................................................................................................................................. 92
فهرست منابع انگلیسی ............................................................................................................................................. 94
چکیده انگلیسی ........................................................................................................................................................ 115

فصل اول
معرفی پژوهش
معرفی پژوهش
مقدمه و بیان مسأله
بیماری قلبی-عروقی (CVD)، یک مشکل سلامت عمومی در کشورهای توسعهیافته شامل ایالات متحده و اروپا است. برای دههها CVD، علت اصلی مرگ و میر و ناتوانی در غرب محسوب میشد و اخیراً پیشرفتهایی در درمانهای غیر جراحی، نظیر آنژیوپلاستی و پیشرفتهایی در مدیریت پزشکی صورت گرفته است (راجر، دی اسکریمین، بوریل و فاربس، 2011). این بیماری یکی از عمومیترین و پرهزینهترین بیماریها محسوب میشود. نزدیک به 80 درصد مرگهای ناشی از بیماریهای قلبی- عروقی و 87 درصد از ناتوانیها در حال حاظر در کشورهای با درآمد متوسط و پایین اتفاق میافتد (ردی، 2004). آخرین برآورد انجمن قلب امریکا تخمین زده است که یک سوم امریکاییهای بزرگسال، نزدیک به 80 میلیون نفر، بعضی از اشکال CVD، فرمهای عمومیتر آن شامل پرتنشی (افزایش فشار خون)، تنگی عروق کرونری، درد قفسه سینه و سکته قلبی را نشان میدهند. دادههای مرگ و میر، تخمین زده اند که CVD علت اصلی در 3/36% مرگ در سال 2004 بوده است (رزموند، فلِجل، فرایدی، فورِی، گو و همکاران، 2007). در سال 2007 هزینههای مستقیم و غیر مستقیم CVD 8/431 بیلیون دلار برآورد شده است (اسمیت و بلومنتال، 2011).
دادههای مطالعات آینده نگر نشان میدهد که عوامل خطرCVD (مثل پرتنشی، دیابت، عدم فعالیت فیزیکی) نقش مهمی در رشد بیماری کرونری قلب بازی میکنند. مطالعات کنترل شده از 52 کشور، تغییرپذیری عوامل خطر را برای بیش از 90% خطرات اصلی بیماری کرونری قلب نشان میدهد. این عوامل شامل سیگار کشیدن، سطوح چربی خون غیرطبیعی، پرتنشی، دیابت، چاقی درون بطنی، عدم فعالیت فیزیکی، مصرف روزانه میوه و سبزی کم، استفاده زیاد از الکل و عوامل روانشناختی میشود (رزموند و همکاران ، 2007، یوسوف، هاوکن، آنپو، دنس و اوزوم، 2004).
بهعلاوه، برخی پژوهشها روی عوامل خطر روانشناختی برای CVD مثل افسردگی (لیچمن، بیگر، بلومنتال، فراشور- اسمیت، کافمن و همکاران، 2008)، حمایت اجتماعی (لِت، بلومنتال، بابیک، استرومن، رابینز و همکاران، 2005) و خصومت (چیدا و استپتو، 2009) متمرکز شده اند. بسیاری از پژوهشها نقش عوامل خطر رفتاری و روانشناختی را در همه گیریشناسی و بیماریزایی CVD در نظر گرفته اند (موسلمن، ایونس و نمروف، 1998؛ شر، 1999؛ اورسانو، اپشتاین و لازر، 2002). در کنار عوامل خطرزای سنتی بیماری قلبی که ذکر شد، اخیراً علاقه به شخصیت به عنوان عامل خطری در پیش آگهی طولانی مدت بیماران قلبی مطرح شده است (دنولت، ویس و براتسرت،2000). یکی از تأثیرگذارترین این عوامل، الگوی رفتاری نوع A است که شامل جاه طلبی، پرخاشگری، رقابت جویی، بی تابی، تنش عضلانی، گوش بزنگی، چابکی و سبک کلامی تلقینی، رنجش، خصومت، و افزایش بالقوه خشم میشود. افراد نوع A در خطر فزاینده رشد بیماری قلبی هستند (موسلمن و همکاران، 1998).
اخیراً سازه شخصیتی جدیدی، با عنوان نوعD پیشنهاد شده است. این سازه نتیجه بررسی سبک های مقابله ای مردانی با بیماری قلبی است. شخصیت نوعD یا "آشفته" با ترکیبی از دو سازه شخصیتی: عاطفه منفی (NA) و بازداری اجتماعی (SI)، مشخص میشود (پدرسن و دنولت،2006؛ دنولت، 2005). عاطفه منفی تمایل به تجربه هیجانهای منفی به طور ثابت، از قبیل بی قراری و ملالت، بیمو تحریک پذیری در تمام زمانها و موقعیت هاست، در حالیکه بازداری اجتماعی، تمایل به بازداری بیان هیجانها، سطوح بالای تجربه ناایمنی در موقعیتهای اجتماعی و کنترل خودآشکارسازی به طور افراطی از ترس عدم رضایت دیگران است (دنولت و همکاران، 2000). شخصیت نوع Dنسبتاً شایع است؛ برآوردها دامنهای از 21% در جمعیت عمومی تا 28% در بیماران قلبی- عروقی و 53% در افراد دارای فشار خون بالا را نشان میدهد (دنولت، 2005). نظریه پردازان نوع D معتقدند که تأثیر هم افزاییNA بالا با SI بالا، سلامت کمتر و بویژه پیشآگهی قلبی ضعیف تر را پیش بینی میکنند (دنولت، پدرسن، رینتس و کنرادس، 2006). بررسیهای نظامدار در میان بیماران قلبی- عروقی (دنولت، شیفر و اسپک،2010) بیماران غیر قلبی-عروقی (ملس و دنولت، 2010الف) و افراد سالم (ملس و دنولت،2010ب) نشان میدهد که شخصیت، پیش بینی کننده پایدار و قوی اختلال در کیفیت زندگی و سلامت روانی در افراد است. مطالعات قبلی مؤید این نکته است که نوع D، بیماری قلبی سخت را پیش بینی میکند و ممکن است با شاخصهای روانشناختی و فیزیولوژیکی پیشآگهی بد در بیماران قلبی مرتبط باشد. برای مثال، بیماران نوع D با بیماری ایسکمی قلبی نمره بیشتری در فرسودگی حیاتی، قطع نظر از متغیرهای دیگر، دریافت میکنند (پدرسن و میدل، 2001). در یک مطالعه پیگیری 6-10 ساله، بیماران قلبی که به عنوان نوع D طبقه بندی شدند، در مقایسه با بیماران غیر نوع D، 4 برابر بیشتر در معرض خطر مرگ قرار داشتند (دنولت، سیس، استروبان، رامبوتز ، گیلبرت و همکاران، 1996).
اگرچه شواهد فزاینده ای فرض میکنند که ارتباط بالقوه ای بین نوع D و بیماری قلبی وجود دارد، این که چه مکانیسمهای خاصی شخصیت نوع D را به بیماری قلبی مرتبط میکند، مبهم و ناشناخته است. این مکانیسمها ممکن است (الف) به طور مستقیم از طریق عوامل روانی- فیزیولوژیکی مثل واکنشهای قلبی- عروقی یا (ب) به طور غیر مستقیم از طریق به واسطه متغیرهای روانی- اجتماعی عمل کنند. شواهد از مورد (الف) که توسط هابرا، لیندن، آندرسون و وین برگ (2003) تدوین شده است، حمایت میکنند که نشان می دهد که مؤلفههای نوع D – NA و SI - با تغییر ضربان قلب و افزایش فشارخون در مردان سالم مرتبط هستند. رفتارهای مرتبط با سلامت یک واسطه آشکار را بین نوع D و بیماری نشان میدهند. بیماران نوع D ممکن است به احتمال بیشتری رفتارهای ناسازگار با سلامت مثل سیگار کشیدن، ورزش نکردن و داشتن رژیم غذایی نامناسب را انجام دهند. بنابراین نوع D شخصیت می تواند به پیش آگهی ضعیف تر در بیماران قلبی- عروقی، از طریق سبک زندگی انتخاب شده، منجر شود. در تبیین مکانیسمهای بالقوه بین نوع D و بیماری، نه تنها ارتباط بین نوع D و رفتارهای سالم مهم است، بلکه این نکته نیز باید در نظر گرفته شود که نوع D یک عامل خطر برای سلامت ناچیز در جمعیت عمومی محسوب میشود (ویلیامز، اوکونر، هوارد، هوقس، جانسون و همکاران، 2008). پدرسن، لموس، ون وورن، لیو، دیمن و همکاران (2004) در مطالعه شان روی بیماران قلبی، به این نتیجه رسیدند که بین نوع D و سیگار کشیدن رابطه وجود دارد. افراد با نوع D به احتمال بیشتری در مقایسه با افراد غیر نوع D (37% در مقابل 29%) سیگار میکشند. به علاوه آنها از نظر اجتماعی بازداری میشوند و کمتر احتمال دارد که رفتارهای ارتقا دهنده سلامت را بکار بگیرند (کیرکالدی، شفارد و سیفن، 2002). مکانیسم دیگری که ممکن است نوع D روی پیامدهای مرتبط با سلامت اثر بگذارد از طریق حمایت اجتماعی است که هم به تعداد برخوردهای اجتماعی شخص و هم به کیفیت آنها اشاره دارد. افراد نوع D در مقایسه با افراد غیر نوع D سطوح بالاتری از بیگانگی اجتماعی ادراک شده را تجربه میکنند (دنولت و همکاران، 2006) که درنهایت میتواند به حمایت اجتماعی کاهش یافته منجر شود. تعدادی از مطالعات نشان میدهند که حمایت اجتماعی برای وضعیت سلامت مطلوب ضروری است. برای مثال بین حمایت اجتماعی و مرگ ومیر ارتباط معکوسی وجود دارد که نشان میدهد افراد با سطوح بالاتر حمایت اجتماعی، پیامدهای سلامتی بهتری را نشان میدهند. در واقع فقدان حمایت اجتماعی یکی از قویترین عوامل خطر برای بیماری قلبی است (شاریورز و دی ریدر، 2000).
نوع شخصیتی D، با درماندگی روانشناختی در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر (CAD)، شامل نشانههای بیگانگی اجتماعی و افسردگی (شیفر، پدرسن، ویدرشون، هندریک، وینتر و همکاران، 2005)، خشم و اضطراب (چیداو استپتو، 2009)، بدبینی(کولا، آسیماکوپولا، اسکینر، اسپیمپولو، مارش و همکاران، 2007) و فرسودگی حیاتی (پدرسن و میدل، 2001) رابطه دارد. افراد با شخصیت نوع D از مقابله ناهنجار در پاسخ به بیماری استفاده میکنند. این راهبرد مقابله، واسطه ای بین شخصیت نوع D و سلامت محسوب میشود (یو، چن، ژانگ و لیو، 2010). بنابراین، شخصیت نوع D میتواند از طریق تأثیر گذاری بر انتخاب و شیوههای سبک زندگی، به پیش آگهی ضعیف تر در بیماران مبتلا به CVD منجر شود (ملس و دنولت، 2010ب).
از سوی دیگر، تحقیقات رابطه بین خشم (به عنوان یکی از مؤلفههای عواطف منفی در شخصیت نوع D) و احساسات مربوط به خشم با افزایش بیماری قلبی- عروقی را نشان میدهد. خشم یک هیجان بنیادی است که به عنوان حالت احساسی منفی در ارتباط با ارزیابی شناختی، تغییرات روانشناختی و تمایل به عمل تعریف میشود (کاسینو و ساکودالسکی، 1995). خشم شامل عقاید خود- توجیهی یا مقصر دانستن دیگران تعریف میشود (راستینگ و نولن- هاکسما، 1998). وایدبک (2006)، خشم را به عنوان یک هیجان طبیعی تعریف کرده و آن را ناراحتی شدید و پاسخ هیجانی به تحریک ارزیابی شده میداند.
این فرض وجود دارد که مکانیسمهایی بهواسطه خشم، خطر CVD را از طریق واکنشهای قلبی- عروقی (CVR) مزمن به استرس، ایجاد میکنند (چیدا و استپتو، 2009). در حمایت از این فرضیه، تعدادی از مطالعات به رابطه بین خشم و واکنشهای قلبی- عروقی (CVR) برای استرسهای آزمایشگاهی، بخصوص تعارضهای بین شخصی، استناد میکنند (چیدا و استپتو، 2010؛ همر، اُدنل، لاهیری و استپتو،2010). خشم با پیش آگهی ضعیف در بیماران تنگی عروق کرونری رابطه دارد (چیدا و استپتو، 2009) و به عنوان یک عامل خطرزا برای CAD محسوب میشود (بویل، ویلیامز، مارک، برامت، سیگلر و همکاران، 2005). خشم میتواند ایسکمی قلبی و آریتمیهای بطنی را تحریک (برگ، لامپرت، جوسکا، بتسفورد و جین، 2004؛ کوپ، کرانتز، نیرینگ، گاتدینر،کوئیگلی و همکاران، 2004؛ لامپرت، شاسترمن، برگ، مک فرسون، بتسفورد و همکاران، 2009) و حوادث نامطلوب قلبی را پیش بینی کند (دنولت و برتسرت، 1998). این طور فرض میشود که در مورد آسیب زا بودن خشم، تفاوتهای فردی مطرح هستند (دنولت و پدرسن، 2009) که ممکن است به نحوه تنظیم هیجان ارتباط داشته باشد. فرونشانی خشم شکلی از تنظیم هیجانی است که شامل بازداری از بیان احساس خشم میشود و با افزایش خطر CAD (دمبروسکی، مک دوگال، ویلیامز، هانی و بلومنتال، 1985)، افزایش واکنش قلبی- عروقی (جان و گروس، 2004)، کاهش تغییر پذیری ضربان قلب (بروس شت و تایر، 1998)، و مرگ و میر قلبی (هاربورگ، جولیوس، کاچیروتی، گیلبرمن و شورک ،2003)، رابطه دارد.
پاسخهای قلبی-عروقی هم در مورد عوامل استرس زا و هم در مورد یادآوری بعدی همان عوامل (نشخوار) دیده میشود (گلین، کریستنفلد و گرین، 2002). یکی از راههایی که از طریق آن، پاسخهای فیزیولوژیک به عوامل استرسزا بعد از حضور فوری آن ادامه پیدا میکند، بازگشت سطوح آن است. تعریف نشخوار شامل توجه متمرکز بر احساسات و افکار غم انگیز یا خشمگینانه است. نشخوار عبارت است از تمرکز منفعلانه و مکرر روی نشانههای شخصی پریشانی و اوضاع احاطه کننده این نشانهها که با افکار منفی، ناخشنودی، غمگینی و افسردگی رابطه دارد (نولن-هاکسما، 2000؛ وتکینز، 2004). نشخوار خشم همچنین با افزایش عاطفه منفی، افکار خودکشی، سازگاری ناکارامد، فشار خون بالا و افزایش پرخاشگری رابطه دارد (لیندن و هوگن، 2004؛ بوشمن، 2002؛ به نقل از بشارت و شهیدی،2010). پژوهشها نشان میدهد که نشخوار با پیامدهای منفی زیادی رابطه دارد. افرادی که نشخوار میکنند سطوح بالاتری از هیجانهای منفی را تجربه خواهند کرد (سگرستوم، تسائو، آلدن و کرسک، 2000) و کنترل کمتری روی افکار غیر ارادی خود دارند (وتکینز، 2004).
با توجه به روابط تأیید شده عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با متغیر تنگی عروق کرونری و همچنین خشم و نشخوار خشم با تنگی عروق کرونری این احتمال مطرح میشود که متغیرهای شخصیت نوع D از طریق خشم و نشخوار خشم، تعیین کننده تنگی عروق کرونر قلب باشند. مسأله اصلی پژوهش حاضر، بررسی این موضوع است که آیا متغیرهایی مثل خشم و نشخوار خشم میتوانند در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری، نقش واسطه ای داشته باشند؟
اهمیت و ضرورت پژوهش
اگرچه مرگ و میر بر اثر بیماری قلبی- عروقی (CVD) در کشورهای توسعه یافته کاهش داشته، اما CVD، به خصوص سکته قلبی و بیماری مغزی-عروقی، هنوز علت اصلی مرگ محسوب میشود (بینا دیز، دل وال گارسیا، پلگرینا، مارتینز مارتینز، پناکوبا و همکاران، 2005). طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت ، بیماری کرونری قلب اصلیترین علت مرگ در کشورهای با درآمد متوسط و پایین و دومین علت در کشورهای با درآمد بالا است. سبک زندگی و عوامل محیطی نقش مهمی در رشد بیماری تنگی عروق کرونری بازی میکند (یوسوف و همکاران، 2004). بر اساس گزارش تقوی (2002) بیماری عروق کرونر اولین علت عمده مرگ و میر در جمعیت ایران در سال 2000 بوده و هر روزه تعداد زیادی از افراد جامعه را به کام مرگ میبرد و یا ناتوان میسازد، به طوریکه از هر سه مورد مرگی که اتفاق میافتد علت یکی از آنها بیماری قلبی- عروقی است. به نظر میرسد این بیماری بیشترین بار بیماری را به خود اختصاص داده باشد. این بیماری همچنین، علت عمده صرف هزینههای بهداشتی است (آندروئولی، 2004). میان عوامل خطر بیماری قلبی- عروقی میتوان به متغیرهای زیستی همچون چاقی (گلدباچر، ماتیوز، و سالومون، 2005)، فشارخون (سفر، لوی و استرایکر- بادیر، 2003) و متغیرهای روانی اجتماعی مانند هیجانهای مثبت، البته به صورت کاهنده واکنش قلبی- عروقی، استرس (کلسی، اُرنداف، و آلپرت، 2007؛ ماسترولوناردو، پیکاردی، آلیسینو، بلومو و پاسکویینی، 2006)، عوامل استرسزای اجتماعی (چن، ماتیوز، سالومون و اوارت، 2002) ، افسردگی (کارول، فیلیپس، هانت و در، 2007)، شخصیت نوع D (هابرا و همکاران، 2003)، خصیصه های شخصیتی (هوقس و کالینان، 2007)، فقدان کنترل (استپتو، 2001)، سرکوب هیجانی (روبرتس، لونسون، و گروس، 2008) اشاره کرد. در تمام پژوهشها به معرفی عوامل خطرزای بیماری قلبی– عروقی اشاره شده است اما آنچه مهم است بررسی رابطه بین این متغیر هاست که چگونه در تعامل با هم به افزایش خطر ابتلا به بیماری قلبی میانجامد تا بتوان با شناسایی این عوامل هم از پیشرفت چشمگیر این بیماری جلوگیری کرد و هم با بهکارگیری راهکارهای مناسب از هزینه های هنگفتی که سالیانه تمام کشورها زیر بار فشار این بیماری متحمل میشوند، کاست. از دیگر سو، پیامدهای نظری (در زمینه آسیب شناسی و مدل های نظری) و عملی (پیشگیری، درمان و پژوهش های بالینی) این پژوهش برضرورت و اهمیت آن میافزاید.
هدف های پژوهش
هدف اصلی این پژوهش شناسایی نقش واسطه ای خشم و نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی در تنگی عروق کرونری است. هدفهای دیگر این پژوهش به شرح زیر دنبال میشوند:
- تعیین رابطه مؤلفههای شخصیت نوع D (عاطفه منفی و بازداری اجتماعی) با شدت تنگی عروق کرونری
- تعیین رابطه خشم و نشخوار خشم با شدت تنگی عروق کرونری
فرضیه های پژوهش
فرضیه اول: عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری رابطه مثبت دارند.
فرضیه دوم: خشم و نشخوار خشم با شدت تنگی عروق کرونری رابطه مثبت دارند.
فرضیه سوم: خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری نقش واسطه ای دارد.
فرضیه چهارم: نشخوار خشم در رابطه بین عاطفه منفی و بازداری اجتماعی با شدت تنگی عروق کرونری نقش واسطه ای دارد.
متغیرهای پژوهش
متغیر پیش بین: عاطفه منفی و بازداری اجتماعی
متغیر ملاک: شدت تنگی عروق کرونری
متغیر واسطه ای: خشم و نشخوار خشم
متغیر کنترل: نداشتن سابقه اختلال های روانپزشکی و بیماری جدی پزشکی غیر از تنگی عروق کرونری
تعریف متغیرهای پژوهش
تنگی عروق کرونری قلب: بر اثر تنگی و انسداد عروق کرونری، عروقی که خون پر از اکسیژن را به قلب میرسانند، به وجود میآید. در این اختلال، دیواره یک یا چند شریان کرونر قلب به دلیل رسوب موادی به نام پلاک، به طور جزئی یا کلی مسدود و جریان خون به بخشهای مختلف قلب به صورت دایم یا موقت مسدود میشود. در این پژوهش، ویژگی بیماری قلبی بر اساس تشخیص متخصص (تنگی عروق کرونری بیش از 50% درآنژیوگرافی) به عنوان گرفتگی یک رگ، دو رگ و سه رگ سنجیده میشود.
شخصیت نوع D: این سازه مفهومی از شخصیت مبتنی بر دو ویژگی کلی و ثابت شخصیتی است. این ویژگیهای کلی شامل عواطف منفی و بازداری اجتماعی است (دنولت، 1998). تظاهر بارز این دو ویژگی در فرد معرف وی به عنوان شخصیت نوع D میباشد. از نقطه نظر بالینی افراد نوع D مستعد نگرانی، تنش، احساس ناشادی و نگاه تیره به زندگی هستند.
عواطف منفی: این مفهوم ارتباط تنگاتنک با مفهوم روان نژندی در نظریههای شخصیت دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان یکی از صفات شخصیت نوع D به تمایل فرد به تجربه کردن هیجانهای منفی در زمانها و موقعیتهای مختلف اشاره دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان یکی از صفات شخصیت نوع D توسط خرده آزمون عواطف منفی (NA) مقیاس شخصیتی نوع D (DS14) مورد ارزیابی قرار گرفت. افراد با نمره بالا در این ویژگی احساس اندوه، اضطراب و تحریک پذیری بیشتری را تجربه میکنند (دنولت، 2005)
بازداری اجتماعی: این مفهوم با درونگرایی در نظریههای شخصیت رابطه بسیار نزدیک دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان دیگر صفت شخصیت نوع D به تمایل فرد به بازداری تجربه هیجانها و رفتارها در تعاملات اجتماعی به منظور اجتناب از عدم تأیید دیگران اشاره دارد. این ویژگی شخصیتی به عنوان دیگر صفت شخصیت نوع D توسط خرده آزمون بازداری اجتماعی (SI) مقیاس شخصیتی نوع D (DS14) مورد ارزیابی قرار گرفت. افراد با نمره بالا در این ویژگی هنگام تعامل با دیگران احساس بازداری شدن، تنش و عدم امنیت میکنند (دنولت، 2005).
خشم: خشم به عنوان یک هیجان بنیادین که با تهدید و ارزیابی منفی مرتبط است، پاسخ فیزیولوژیک را فعال میکند و تمایلات رفتاری را تحت تأثیر قرار میدهد، تعریف شده است. (اسپیلبرگر، جانسون، راسل، کرین، یاکوب و وردن ،1991؛ کاسینو و ساکودولسکی، 1995؛ به نقل از بشارت و شهیدی، 2010). تجربههای خشم همچنین تحت تأثیر ارزیابیهای شناختی شکل می گیرند ( کاسینو و ساکودلسکی، 1995). اسپیلبرگر (1991) معتقد است که خشم بازتابی از یک پدیده چند بعدی و ترکیبی از خشم درونی، خشم بیرونی و کنترل خشم است. در این پژوهش، خشم بر حسب نمره فرد در مقیاس خشم چند بعدی (MAI؛ سیگل،1986) سنجیده میشود.
نشخوار خشم: نشخوارگری عبارت است از فرایند تکرار شونده و غالباٌ اجتناب ناپذیر فکر کردن در مورد تجربههای گذشته، که اغلب با افکار منفی در رابطه است (ساکودولسکی، گلاب و کرامول،2001؛ لیبومیرسکی و نولن- هاکسما، 1995؛ به نقل از بشارت و شهیدی، 2010). نشخوار خشم یک فرایند شناختی اجتناب ناپذیر و تکرار شوند است که در جریان تجربه خشم ظاهر میشود، پس از آن ادامه مییابد و مسؤل تداوم و افزایش خشم به حساب میآید. در این پژوهش، نشخوار خشم بر حسب نمره فرد در مقیاس نشخوار خشم (ARS؛ بشارت، 2010) تعیین میشود.
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2- مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1- بیماری عروق کرونر
بیماریهای قلبی- عروقی یکی از عوامل مهم مرگ و میر درکشورهای توسعه یافته و برخی از کشورهای در حال توسعه است، به طوری که هر ساله بیش از 660 هزار امریکایی درگیر این عارضه میشوند و در کل 2/5 میلیون نفر در ایالات متحده مبتلا به بیماری قلبی هستند، در میان انواع بیماریهای قلبی، بیماری عروق کرونری قلب که ناشی از تنگی و انسداد عروق کرونر است، اولین و دومین علت اصلی مرگ و میر به ترتیب در کشورهای با سطح درآمد پایین و بالا ست (سازمان جهانی بهداشت، 2008)، که هر ساله افراد زیادی بر اثر ابتلا به آن، جان خود را از دست میدهند و یا به انواع ناتوانیهای مزمن دچار میشوند. اگر چه از سال 1960 میزان مرگ و میر ناشی از بیماری عروق کرونر به بیش از نصف کاهش یافته، اما همچنان اولین عامل مرگ و میر در ایالات متحده است ( انجمن قلب امریکا، 2002). در سال 1910 تنها 10 درصد از مرگ و میر ها در دنیا به علت بیماریهای قلبی- عروقی بوده است، اما این میزان در سال 2000 به 50 درصد رسیده و پیش بینی میشود تا سال 2020 به حدود 75 درصد مرگ و میرهای شایع جهان برسد (تامپسون، مک فارلند، هیرچ و تاکر، 2002). میزان مرگ و میر ناشی از بیماریهای قلبی در ایران 46 درصد گزارش شده است (صراف زادگان، ربیعی، کبیر، عسگری، توسلی و همکاران، 2008؛ به نقل از قشقایی، صادقی، مرندی و قشقایی، 2012).
از میان انواع بیماری قلبی، آنچه این پژوهش به آن میپردازد، گرفتگی یا تصلب عروق کرونر است. گرفتگی عروق کرونر زمانی اتفاق میافتد که رسوب چربی، داخل عروق را مسدود کند. عروق کرونر عروقی هستند که خون مورد نیاز عضله قلب را تأمین میکنند. سه رگ به نام رگهای کرونر وظیفه تأمین خون قلب را بر عهده دارند. با افزایش سن، عروق شروع به ضخیم شدن و سخت شدن میکنند، روندی که به آن آرتریواسکلروز میگویند. در بعضی افراد این روند سریعتر اتفاق میافتد که در نتیجه، آترواسکلروزیس بروز می نماید. تمام سکتههای قلبی، به جز چند مورد استثناء به علت آترواسکلروز بوجود میآیند. از دهههای 1930 و 1940 میزان مرگ و میر ناشی از بیماریهای قلبی به علت آترواسکلروز به شکل هشداردهنده ای در امریکا افزایش یافت. آترواسکلروزیس یکی از انواع آرتریواسکلروزیس است که با رسوبهای پلاک مانند در دیواره داخلی عروق مشخص میشود. چنانچه آرتریواسکلروزیس عروق کرونر را گرفتار کند باعث بروز بیماری عروق کرونر یا CAD میشود. زمانی که تنگی دهانه داخلی یا مجرای رگ کرونر به حدود پنجاه تا هفتاد درصد برسد جریان خون قلب را دچار مشکل خواهد کرد.
2-1-1- عوامل زمینه ساز بیماری عروق کرونر
سندرمهای بالینی بیماری عروق کرونر از آترواسکلروز زمینه ای شرایین کرونر اپیکارد ناشی میشوند. این حالت تا حدی تقریباً در تمام سنین، هم در زنان و هم در مردان وجود دارد. ولی وسعت آن در هر فرد به زمینه ژنتیکی، عوامل خطر و شرایط هموداینامیک موضعی متفاوتی بستگی دارد (آندروئولی، 2004). مطالعات همه گیریشناسی (برای مثال، تن، گست و اسکو، 2010؛ وتکینز، 2004) عوامل متعددی را که باعث افزایش احتمال بروز آترواسکلروز میشوند شناسایی کرده اند. به طور کلی میتوان این عوامل را به دو دسته تغییر پذیر و تغییر ناپذیر تقسیم کرد. از عوامل خطر تغییر پذیر، فشار خون بالا، هیپر لیپیدمی، چاقی دیابت، کمی فعالیت بدنی و مصرف سیگار را میتوان نام برد. عوامل خطر تغییر ناپذیر، سن، جنسیت مذکر و سابقه خانوادگی بیماری زودرس عروق کرونر را شامل میشوند.
نتایج حاصل از مطالعه قلب فرامینگهام نشان میدهد که 50 درصد از کل موارد بیماریهای قلبی- عروقی در ارتباط با 9 عامل خطر شامل سن، جنس، سابقه خانوادگی بیماریهای قلبی، سطح کلسترول خون، سطح لیپوپروتئین با تراکم بالا در خون، فشار خون، مصرف سیگار، دیابت شیرین، و هیپرتروفی بطن چپ بوده است (بستوجی-گرین، دورلی و مویز، 2002؛ نانچاحال، دانکن، دورینگتون و جکسون، 2002؛ نوفلچ، کیچل، کایند، سید، سیف و همکاران، 2003). پژوهشگران عوامل خطر بیماریهای قلبی- عروقی را در پنج دسته زمینه ای (کلسترول، تری گلیسیرید، ابتلا به دیابت، ابتلا به فشار خون، افسردگی، سابقه فشار خون بالا در گذشته)، اجتماعی (مصرف قرصهای ضدبارداری، تحصیلات، ورزش کردن، مصرف سیگار)، اقتصادی (شغل، محل زندگی، سطح درآمد)، خانوادگی (سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی، نحوه نسبت خانوادگی، ابتلا به بیماریهای وابسته بیماریهای قلبی همانند بیماریهای ریوی، کلیوی، عصبی و اندوکرین)، و دموگرافیک (سن، جنس، تأهل، شاخص توده بدنی) طبقه بندی کرد (کوهپایه زاده، حسنی و میرخانی، 2005). عوامل روانشناختی مانند افسردگی، اختلالات اضطرابی، عصبانیت و خشونت و استرسهای مزمن در طول زندگی، نیز از عوامل خطر مرتبط با بیماری قلبی- عروقی محسوب میشوند (جیانگ، کریشنان، و اوکونر، 2002؛ لت، بلومنتال، ببیک، شروود، استروومن و همکاران، 2004؛ روگولز، 2002). ویلسون و شلم (2004)، عوامل جدید زمینه ساز آترواسکلروز را از عوامل سنتی شناسایی شده جدا کردند. این عوامل شامل بالا بودن لیپوپروتئین (a)، هیپرهوموسیتئینمی و افزایش میزان CRP هستند.
عوامل ژنتیکی مانند ژنهای مربوط به اختلالات ارثی که خطر ابتلا به بیماری ارثی را افزایش میدهند (از قبیل ژنهای مربوط به نابهنجاریهای چربی) و ژنهای مرتبط با افزایش خطر بیماری قلبی- عروقی ( از قبیل ژنهای مربط به سوخت و ساز چربی) نیز در ابتلا به این بیماری نقش دارند. سهم ژنتیک در سبب شناسی CAD در دامنه 20 تا 60 درصد برآورد شده است (نوردلی، ولد و کلونر، 2005). بعضی مطالعات (برای مثال، تالمود و استفنز، 2004) نشان میدهند که تعامل عوامل محیطی (مانند سیگار کشیدن) با عوامل ژنتیکی میتواند میزان خطر ابتلا به CAD را تغییر دهد.
بالا بودن فشار خون یکی از عوامل خطر اصلی CAD است. افزایش فشار خون سیستولیک (بالای 140 میلیمتر جیوه) بیش از افزایش فشار خون دیاستولیک ( بالای 90 میلیمتر جیوه) در این بیماری نقش دارد و درمان تهاجمی آن به طور مؤثری خطر را کاهش میدهد (آندروئولی، 2004).
دیابت نوع دو نیز در مردان و زنان به ترتیب دو و سه برابر خطر بیماری قلبی را افزایش می دهد (تن و همکاران، 2010). مقاومت به انسولین و هیپرانسولینمی ( در غیاب دیابت آشکار) با افزایش بروز CAD همراه است (آندروئولی، 2004).
مصرف سیگار یکی از عواملی است که خطر بیماری قلبی- عروقی را افزایش میدهد، به طوری که سکته قلبی و مرگ ناشی از بیماری قلبی را در بین بیماران سیگاری زیر 55 سال تا دو برابر افزایش میدهد (ویلسون، 2004). شواهد نشان میدهد که 12 ماه پس از قطع مصرف سیگار کاهش قابل توجهی در بروز CAD دیده میشود (آندروئولی، 2004). یک بررسی نشان داده است که افرادی که سیگار کشیدن را قطع میکنند و فشار خون و سطح کلسترول را پایین میآورند، خطر مرگ بر اثر بیماری قلبی را به نصف کاهش میدهند (جوسیلاتی، وارتیان، تومیلتو، پکانن و پوسکا، 1995). جنسیت (مرد بودن) و کهولت سن از دیگر عوامل زمینه ساز بیماری قلبی محسوب میشوند (آلکسوپلوس، تولگاریدیس، داولوروس، کریستودلو، استاتوپولوس و همکاران، 2003 ).
در سالهای اخیر، علاقه به عوامل روانشناختی گوناگون در سبب شناسی شیوع و مرگ و میر بیماری قلبی- عروقی، روز افزون گشته است. عوامل خطر بیولوژیکی شناسایی شده برای بیماری قلبی- عروقی، مانند سیگار کشیدن، چاقی، چربی بالا، فشار خون بالا و دیابت ، بخش کوچکی از واریانس رشد این بیماری به شمار میآید. متغیرهای روانشناختی نیز، مشابه عوامل خطر سنتی برای بیماری قلبی، می توانند از طریق تغییرات فیزیولوژیکی و با تأثیر بر انتخاب سبک زندگی به سیستم قلبی- عروقی آسیب برسانند (هینس، کوپر و مید، 2001؛ استپتو، 2000). بنابراین محققان تصمیم گرفتند که شدت عوامل روانشناختی را بر فرایند این بیماری بررسی کنند. چندین مطالعه آینده نگر فرض میکند که اختلالات روحی رایج مانند افسردگی و اضطراب، ممکن است با افزایش خطر بیماری قلبی- عروقی در افراد سالم یا بیماران قلبی- عروقی رابطه داشته باشد. خصومت و نشانگان اضطراب به عنوان عامل خطر بیماری قلبی در جمعیت سالم شناخته می شوند (روزنبلووم، ولنیوس، موکامل و میتلمن، 2009 ؛ روزانسکی، بلومنتال، دیویدسون، ساب و کابزانسکی، 2005؛ سولس و بوند، 2005). عوامل روانشناختی مانند فقدان حمایت اجتماعی به عنوان عامل خطر بیماری قلبی در نظر گرفته میشود. پریشانی روانشناختی و استرس نیز خطر بروز بیماری قلبی را افزایش می دهند (رزینی، بیانچی، لئو، فورچنا، سیراکوسانو و همکاران، 2008). تیپ های شخصیتی مختلف، با توجه به اثراتشان بر تندرستی تاکنون مورد توجه قرار گرفته اند. یکی از مشهورترین تیپهای شخصیتی که تا کنون به عنوان یک عامل خطرزای بیماری مورد توجه قرار گرفته است، شخصیت نوع A است که با ویژگیهایی نظیر رقابتی بودن، بی حوصلگی، هشیاری، سبک کلامی سریع و همدلانه، تحریک پذیری، بدبینی و خصومت مشخص میگردد (دنولت، 2000؛ هیلبروم و فریدبرگ، 1988؛ موسلمن و همکاران، 1998؛ شر، 1999؛ اورسانو، اپشتین و لازار، 2002؛ ویلیامز و لیتمن، 1996)
اخیراً یک سازه شخصیتی جدید با عنوان نوع D یا شخصیت پریشان مطرح شده است که برای اولین بار در مطالعه دنولت و همکاران (1995)، در مطالعه ای روی بیماران انفارکتوس میوکارد (MI) مطرح گردید. آنها به این نتیجه رسیدند که نرخ مرگ و میر بیماران با انفارکتوس میوکارد که دارای شخصیت نوع D بودند بسیار بالاتر (39 درصد) از بیماران با سایر انواع شخصیت (5 درصد) بود. یک مطالعه پیگیرانه 10 ساله که توسط دنولت و همکاران (2001) انجام شد نشان داد که میزان مرگ و میر بیماران CHD با شخصیت نوع D چهار برابر مرگ و میر بیماران CHD بدون شخصیت نوع D بود. یکی از عوامل دیگری که در بهبود بیماری قلبی- عروقی مؤثر است خشم و نشخوار خشم میباشـد. پژوهـشها (برای مثال، چیـدا و استپتـو، 2009؛ دنولت و همکاران،2010) نشان میدهند که حوادث خشم برانگیز و یادآوری مجدد این حوادث (نشخوار خشم) باعث بالا رفتن فشار خون، افزایش بیماری قلبی- عروقـی و کاهش بهبـودی مشکلات قلبـی می شود.
2-1-2- شیوع بیماری عروق کرونری
میزان شیوع بیماری قلبی- عروقی در سال 2003 نزدیک به 3/71 میلیون نفر امریکایی یعنی رقمی معادل 2/34 درصد بوده است (رضایی، 2005). طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت، میزان شیوع بیماریهای قلبی- عروقی در حال افزایش است و انتظار میرود که این میزان در سال 2020 نیز 4/46 درصد باشد.
حدود یک سوم همه افراد در جوامع غربی در اثر انسداد عروق کرونری میمیرند که تقریباً در همه موارد ناشی از تصلب شرایین است (برانوالد، زیپس و لیبی، 2001). شیوع بیماری شرایین کرونر با افزایش سن، افزایش مییابد و در هر سنی شیوع این بیماری در مردان نسبت به زنان شایعتر است. این بیماری به طور متوسط در زنان ده سال دیرتر از مردان تظاهر مییابد. این مسأله تا حدودی به اثرات محافظتی استروژن بر میگردد (آندروئولی، 2004). زنان قبل از یائسگی در مقایسه با مردان همسن شان، کمتر مبتلا میشوند اما خطر ابتلا بعد از یائسگی افزایش مییابد (ایسپنز و بیرن، 2008؛ فراری، آبرگل، فورد، فاکس، گرین لو و همکاران، 2012؛ تن و همکاران، 2010). در امریکا مرگ های مربوط به CAD در سال 1984 در زنان بیشتر از مردان اتفاق می افتاد (ژنگ، 2010).
این بیماری معمولاً در اواخر زندگی (بعد از 50 سالگی) رخ میدهد. مردان در سنین کمتر از 50 سالگی بیشتر از زنان، مستعد ابتلا به این بیماری هستند اما بعد از 50 سالگی این اختلاف از بین میرود. بر اساس دادههای انجمن قلبی امریکا یک نهم زنان سنین 45 تا 64 سال و یک سوم زنان بالای سنین 65 سال به شکلی به بیماری قلبی مبتلا هستند. احتمال مرگ ناشی از حمله قلبی طی دو هفته اول در زنان دو برابر مردان بوده و در طی یک سال اول پس از حمله قلبی مرگ ومیر در زنان سی و نه و در مردان سی و یک درصد بوده است. شانس زنده ماندن در زنانی که به سبب حمله قلبی بستری شده اند نسبت به مردان اندکی کمتر است. همچنین مرگ و میر در زنانی که به علت حمله قلبی بستری میگردند، پس از ترخیص نسبت به مردان بالاتر است (زارت، موزر و کوهن، 2004). زنان مبتلا به اسکیمی قلبی اغلب پیامدهای مخرب بیشتر و پیش آگهی بدتری نسبت به مردان نشان می دهند (استنجل، بومان و استنجل، 2002).
برخی پژوهشها (برای مثال، نوردلی و همکاران، 2005) نشان میدهند که داشتن سابقه خانوادگی مثبت CAD، خطر بروز این بیماری را دو تا هفت بار نسبت به افرادی که سابقه خانوادگی ندارند، افزایش میدهد.
2-1-3- تشخیص و درمان تنگی عروق کرونری
در طول دهههای گذشته، راهبردهای جدید تشخیص و درمان برای بیماران قلبی- عروقی رشد کرده است که شامل آنژیوگرافی، اکوکاردیوگرافی، جراحی بای پس، آنژیوپلاستی، بتا- بلوکر درمانی میشود. در بیماران MI، تشخیصهای کوتاه مدت از سال1960 به علت این پیشرفتهای جدید بهبود یافته است (دنولت، 1997).
2-1-3-1- آنژیوگرافی
آنژیوگرافی یا رگ نگاری، پرتونگاری از رگهای خونی، پس از پر کردن آنها از ماده حاجب، برای مشاهده و معاینه دقیق آنهاست و یک روش تشخیصی مطمئن محسوب میشود. این فناوری به سادگی انجام میشود و برای بیمار عوارضی ندارد، به عنوان مثال نیازی به قرار گرفتن در معرض تشعشع نیست (زن، 2011).
2-1-3-2- اکوکاردیوگرافی
اکوکاردیوگرافی یا پژواک نگاری قلب، یک روش تشخیصی غیرتهاجمی برای انواع بیماریهای قلبی محسوب میشود که بوسیله امواج صوتی، ساختمان قلب به تصویر کشیده میشود و به آسانی میتوان تصاویری با کیفیت بالا از ساختارهای خاص قلبی- عروقی (زائده دهلیز چپ، آئورت سینه، دستگاه دریچه میترال و سپتوم دهلیزی) به دست آورد. معاینه به طور متوسط 20-15 دقیقه طول میکشد (سوارد، خاندریا، اوه، آبل، هوقس و همکاران، 1988).
2-1-3-3- جراحی قلب
کلیه اعمال جراحی قلب و عروق به دو دسته نقسیم میشوند: 1) جراحی قلب بسته؛ 2) جراحی قلب باز. علت نامگذاری جراحی قلب بسته این بود که در این عمل جراحی، جراح هیچ گونه دیدی نسبت به منطقه عمل ندارد و انگار با چشم بسته انجام میشود. دسته ای هم بر این باورند که نامگذاری قلب بسته در برابر قلب باز به این مفهوم است که در این عمل، جراحی روی قلب در حال ضربان انجام میشود و در حین انجام عمل نیازی به استفاده از ماشین قلب (که وظیفه قلب را در حین جراحی انجام میدهد) و ریه مصنوعی نیست. همه بیمارانی که نیاز به عمل قلب بسته دارند با شرایط روحی بهتر و آرامش و اطمینان خاطر بیشتری به اتاق عمل میروند و پس از عمل، بهبودی سریعتری نشان میدهند.
چنانچه کلیه اعمال جراحی قلبی را با استفاده از ماشین قلب و ریه مصنوعی انجام دهند، جراحی قلب باز نام میگیرد که نخستین بار در سال 1951 میلادی توسط گیبون انجام شد. در این شکل جراحی، جراح با شکافتن قلب و در زیر دید مستقیم به جراحی مبادرت میورزد.
در مواردی که تنگی قابل ملاحظه ای در یک یا چند نقطه از عروق وجود داشته باشد انجام عمل جراحی یا بای پس ضرورت دارد. بای پس در واقع معبر جدیدی از خون است که یک طرف آن به آئورت که شریان اصلی بدن است و انتهای دیگرآن به بعد از محل تنگی کرونر دوخته میشود. برای ایجاد این معبر جدید معمولاً از وریدهای پای بیمار استفاده میشود (زارت و همکاران، 2004).
2-1-3-4- آنژیوپلاستی
آنژیوپلاستی یا رگبازسازی شیوه ای درمانی برای رفع تنگی رگهای خونی است که به انواع مختلف انجام میشود.
آنژیوپلاستی با بالون: که از طریق اتساع منطقه تنگ شده شریان بهوسیله بالون انجام میشود. این روش برای اولین بار در سال 1977روی انسان انجام شد و میزان موفقیت اولیه آن در حدود 90 درصد است. تقریباً 30 درصد از بیماران، تنگی دوباره رگ را در ظرف 6 ماه تجربه میکنند. میزان مرگ و میر ناشی از آن حدود یک درصد است. برای انتخاب این روش به طور ایده آل، بیمار باید یک یا دو رگ تنگ داشته باشد (برانوالد و زیپس، 2005؛ زارت و همکاران، 2004 ).
آنژیوپلاستی با استنت: در این روش با کاتتر وارد شریان تنگ شده میشوند، از انتهای کاتتر یک سیم فنری شکل کوچک ظریف و تو خالی را در محل انسداد قرار میدهند، این فنر در همان محل قرار میگیرد و رگ را باز نگه میدارد (سماوات و حجت زاده، 1384).

شکل 1-2- آنژیوپلاستی به کمک بالن و استنت
آنژیوپلاستی با آترکتومی: در این روش، با کاتتر وارد شریان تنگ شده و ضایعه ای را که موجب بسته شدن رگ شده است میتراشند (زارت وهمکاران، 2004).
2-1-3-5- دارو درمانی
در گرفتگیهای خفیف تر عروق کرونر از دارو های عرضه شده در بازار استفاده میکنند که جریان خون آن قسمت از عضله قلب که دچار آسیب شده از طریق از میان بردن لخته خون برقرار شده و از این طریق از مرگ آن قسمت از عضله قلب جلوگیری میشود (رئیسی و همکاران ، 1374).

–311

روانشناسان و جامعه شناسان برای تعیین انواع خشونت تقسیم بندیهای متفاوتی را ارائه نموده اند. بطور مثال دکتر فربد فدایی، روانشانس در خصوص انواع خشونت می گوید: خشونت بطور ساده به دو گروه کلامی و بدنی و در تقسیم بندی دیگری به سه گروه خشونت علیه افراد، بر ضد اشیاء و علیه خود، تقسیم می شود. از نظر محتوا نیز انواع پرخاشگری ناشی از گرسنگی، حفاظت مادرانه، دفاع از قلمرو، پرخاشگری برای کسب مرتبه بالای اجتماعی و منابع مادی است.
فدایی، ناکامی های مکرر در فرد را باعث بروز حالت پرخاشگری می داند و می افزاید: بروز مکرر اضطراب ها و فشارهای روانی، زمینه را برای تحریک پذیری و پرخاشگری روانی آماده میکند. همچنین دکتر علی نجفی توانا، حقوقدان با اشاره به انواع خشونت و تقسیم آن به خشونت کلامی، رفتاری و علمی، خشونت را یک فرایند و اعتراض به فشارهای درونی و بیرونی می داند و می گوید: جایی که خردورزی و عقل گرایی نزول می کند، خشونت پدید می آید.
اکثر صاحب نظران معتقدند که خشونت بر علیه زنان به اشکال ذیل بر زن تحقق می یابد که در اینجا به اختصار آورده می شود و در جای خود به تفصیل توضیح داده می شود.
خشونت فیزیکی: خشونت فیزیکی در چارچوب روابط میان همسران، خود به دو دسته تقسیم می شود و موجب وارد شدن صدمات جسمانی مانند لگد، مشت و سیلی زدن، کشیدن مو و ... می شود و دیگری بروز رفتارهای پرخاشگرانه از طریق آسیب رساندن به اشیاء و لوازم منزل مانند شکستن ظروف، به هم ریختن سفره و به هم کوبیدن در و ... می باشد.
خشونت کلامی: به کار بردن کلمات رکیک و دشنام ، بهانه گیری پی در پی، دادو فریاد و بداخلاقی و بی احترامی، رفتار تحریک آمیز و دستورهای پی در پی، قهر و صحبت نکردن.
خشونت اقتصادی: جلوگیری از استقلال مالی و دخل و تصرف در اموال شخصی آنها و یا ندادن خرجی خانه و پول کافی
خشونت جنسی: مجبور کردن به دیدن عکسها و فیلمهای خلاف اخلاق عمومی یا اجبار به روابط زناشویی غیر متعارف، مراعات نکردن بهداشت زناشویی و خودداری از بکار گیری روشهای پیشگیری از بارداری، مجبور کردن زن به سقط جنین، اجبار زن به حاملگی ناخواسته، متهم کردن زن به بی مبالاتی در مسائل ناموسی، شک و بد دلی.
خشونت حقوقی: امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متارکه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگیری از نگهداری فرزندان توسط زن
خشونت سیاسی: با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت علیه زنان اعمال می شود این نوع خشونت بصورت غفلت از حقوق انسانی زنان در قانونگذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاستگذاری ظاهر می شود بخصوص در برنامه ریزیهای فرهنگی دولت تجلی می یابد.
خشونت اجتماعی: هر گونه رفتار مغایر با حقوق و آزادیهای اجتماعی زنان در نهادهای اجتماعی مختلف مانند خانواده، محیط آموزشی، ورزشی که باعث ایجاد محرومیت یا محدودیت برای زنان در برخورداری از این حقوق و آزادیها شود.
گفتار اول: تعریف خشونت علیه زنانهر گونه عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت که لزوماً منجر به آسیب یا رنج جسمانی یا جنسی یا روانی شود، تهدید به ایجاد محدودیت و محدود ساختن آزادی فرد در درجات اجتماعی و در قلمرو زندگی خصوصی را خشونت گویند.
در این تعریف مسئله « نیت» موضوع بسیار مهمی است، چرا که اگر فردی در خیابان، در تصادفی با اتومبیل موجب مرگ کسی شود، این رفتار خشونت آمیز نمی باشد، ولی برعکس، چنانچه عاشق سینه چاکی بر سر سفره غذا، قاشقی را به طرف معشوقه خود پرتاب نماید، و او هیچگونه آسیب جدی و یا حداقلی از آسیب را بهمراه نداشته باشد، این رفتار مصداق بارز پرخاشگری و خشونت می باشد.
برای آگاهی از نمونه های تاریخی این اشکال خشونت می توان از جملات سن آگوستین و ناپلئون یاد کرد.
سن آگوستین معتقد است: مخردانه، در تصویر خداوند آفریده شده اند و اگر زن را به اتفاق شوهرش در نظر بگیریم که آنها هر دو در تصویر خداوند آفریده شده اند اما زنان مجزا از شوهرشان خود از چنین امتیازی برخوردار نیستند.
ناپلئون به شورای حکومت خود اعلام کرد: شوهر باید دارای قدرت مطلقه در ارتباط با همسرش باشد؛ این حق اوست که به زنش بگوید نباید از خانه بیرون بروی.
خشونت علیه زنان به هیچ وجه خاص جوامع عقب مانده یا مسلمان نیست در پیشرفته ترین کشورهای جهان زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت بخصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنها تندرستی و سلامت، عقل، تعادل عاطفی و روانی آنها را به خطر می اندازد بلکه دولتها را با مشکلات گوناگون اقتصادی و فرهنگی و خدماتی درگیر می کند.
بند اول:درلغتدر معنای لغوی خشونت و تعریف آن بین صاحبنظران توافقی وجود ندارد لذادر ارائه تعریفی از این مقوله مشکل اساسی وجود دارد.
واژه خشونت کاربردهای لغوی، ادبی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی گوناگون دارد. واژه خشونت از ماده خشن الشي ء، یخشن، خشونه گرفته شده و در عربی واژه خشونت به معنای زبری در برابر صافی و همواری و تندی در برابر زی آمده است.
در فارسی خشونت به معنای درشتی کردن، زبری و ناهمواری و به معنی درشتی، تنيد کردن، ضد لنیت و قرمی و همچنین درشتی و زبری ، ضد لنیت و نرمی آمده، افزون بر معنای لغوی روانشناسان اجتماعی و پژوهشگران مسائل سیاسی و اجتماعی تعاریف دیگری از واژه خشونت دارند که عبارتند از : پرخاشگری، تحمیل اراده خود به دیگران، خلاف فرم و طبع،پیشبرد هدف و قصد با توسل به زور، گفتار و رفتار آزار دهنده.
در فرهنگ حقوقی خشونت را استفاده نابه جا، غیر قانونی و تعرض آمیز از قدرت تعریف می کند پس خشونت علیه زنان به هر فعل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت مونث اطلاق می گردد که منجر به آسیب دیدگی یا رنج جسمانی، روانی یا جنسی ایشان می شود.
و در فلسفه واژه خشونت از لحاظ فلسفی به معنای قسر است یعنی آنچه که ضد مجرا و مسیر طبیعی باشد، حرکت قهر آمیز ناشی از ارائه خاص (خارج از محدوده قواعد و قوانین).
و در اصطلاح سیاسی کاربرد نیرو در غیر جای خود و یا برخلاف قانون است و نیز اعمال نیروی جسمانی یا بدنی برای اینکه به شخص دیگر آزار و آسیب برسانیم، مجروحش کنیم و یا او را بکشیم و یا در جهت هدفیکه می خواهیم به کار ببریم.
در متون تخصصی ،خشونت معادل واژه بکار می رود که به معنی زور، عنف، شدت و سختی است.فرهنگ آکسفورد این کلمه را به معنی تجاوز، زیان، آسیب، شدت، خشونت، تهدید، غضب، بي حرمتی و اعمال زور به کار برده است آکادمی ملی علوم آمریکا، خشونت را رفتاری تعریف می کند که توسط فردی به قصد تهدید یا آزار بدنی دیگران بروز می کند
از دید گلزواستراوس، خشونت رفتاری آگاهانه در نظر گرفته می شود که نتایج احتمالی آن، ایجاد آسیب فیزیکی یا درد در فرد دیگر است.
بند دوم:دراصطلاحمعمولاً خشونت با مفهوم پرخاشگری به کار برده می شود و پرخاشگری اعمال خصمانه ای است که از روی عمد صورت می گیرد و به افراد و اشیاء آسیب می رساند. آسیب زدن به دیگران روشهای مختلفی دارد:
می توان کسی را تحقیر کرد، به او اهانت نمود و یا دشنامش داد. (آسیب روانی) می توان برای نابودی او تلاش کرد. (آسیب بدنی) در هر دو مورد هدف آسیب رساندن یعنی تحمیل نوعی درد و رنج است که معمولاً وجه تمایز خشونت با دیگر انواع پرخاشگری در شدت این آسیب نهفته است.
می توان خشونت را اقدام عمدی و آگاهانه دانست که با امیال، علایق، باورها، اعتبار و حیثیت فرد یا گروهی مغایر باشد و سبب ترس و یا رنج یا اضطراب گردد. بنابراین اولاً اقدامات غیر عمدی را نمی توان اعمال خشونت آمیز دانست هر چند سبب خسارت و زیان برای طرف مقابل گردد. ثانیاً، باید توجه داشت که تنها افراد، مورد خشونت قرار نمی گیرند بلکه جامعه نیز می تواند مورد خشونت واقع شود هر چند بطور مستقیم نباشد مانند تحمیل جنگ که موجب می گردد اعضاء جامعه عرصه را خشونت بار تلقی کنند و ثالثاً، با توجه به شمول تعریف نباید به طور مطلق آن را مقوله ای ضد ارزشی همچون ستمگری دانست چه بسا خشونت هایی که برای اصلاح فرد یا جامعه ضرورت داشته باشد و انصراف از آنها جامعه را دچار مشکل سازد و یا فاجعه به بار آورد.
با توجه به اینکه اشکال مختلفی که جرایم خشونت آميز ممکن است داشته باشند، بر حسب پیشرفت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و ... از کشوری به کشور دیگر متفاوت است و یا حتی در یک منطقه از یک کشور نسبت به سایر مناطق تغییر پیدا میکند. بنابراین شایسته است تعریف دقیقی که در خصوص همه وضعیت ها مقبول و مناسب باشد جستجو شود. در بند 73 راهنمای مباحثات که به منظور کمک به آماده سازی کارگاهها برای نهمین کنگره (پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین) قاهره 29 آوریل 1995 تنظیم گردیده است جرایم خشونت آمیز به شرح ذیل تعریف شده اند.
« هر عملی که منجر به صدمه و زیان جسمی یا روانی گردد، جرم خشونت آمیز تلقی می شود تعریف رفتار خشونت آمیز منوط به موازین و رویه های قانونی و همچنین رویه ها و موازین مختلف اجتماعی، فرهنگی است.»
بنابراین سوء استفاده های جنسی، ضرب و شتم، تجاوز به عنف، آدم کشی، کودك کشی، خرید و فروش زنان و کودکان، موارد ترک و اهمال در نگهداری کودکان، رانندگی خطرناک و مجرمانه، سرقت مسلحانه، خشونت از طریق ایجاد رعب و وحشت و ... می تواند اشکالی از خشونت تلقی شوند که در داخل این تعریف جای می گیرند.
خشونت را می توان عملی آسیب پذیر دانست که فرد برای پیشبرد مقاصد خویش انجام می دهد و صرفاً جنبه فیزیکی (بدنی) ندارد بلکه ممکن است ابعاد روانی (مانند فحاشی، تحقیر، منزوی کردن فرد، داد و فریاد، مزاحمت جنسی، تجاوز) و اقتصادی ( مانند شکستن وسایل خانه و ...) را به خود میگیرد.
کوکلی تعریف نسبتاً جامعی از خشونت ارائه می دهد و معتقد است خشونت ناظر بر رفتاری است که با نیت تخریب اموال یا صدمه زدن به شخص دیگری انجام می شود و متضمن بی توجهی محض به سلامت دیگران و احتمالاً خود است.
بطور کلی، می توان خشونت را از نظر مفهومی، کنش و عملی در نظر گرفت که فرد یا افرادی از روی اراده و آگاهی، به منظور آسیب رسانی فیزیکی یا روحی – روانی به دیگران انجام می دهند.
بخشنامه دفترخانه بین المللی، خشونت خانگی را چنین تعریف کرده است:هر نوع خشونت میان همسران فعلی و قبلی در روابط صمیمی، در هر زمان و مکانی که این عمل اتفاق بیفتد. این خشونت ممکن است شامل خشونت فیزیکی، جنسی، عاطفی یا مالی باشد. قربانیان خشونت خانگی در امور مختلفی نظیر خانگی، سلامتی، آموزشی و ... دچار مشکل و رنج می شوند.
بارنت نیز خشونت خانگی را به عنوان الگویی از رفتارهای تهاجمی و اجباری شامل حملات فیزیکی، جنسی و روانی و همچنین فشار و تهدیدهایی اقتصادی که افراد علیه جفت (شریک) صمیمی شان بکار می برند تعریف کرده است.
در سازمان ملل در گردهمایی همگانی سال1993 برای اولین بار تعریفی از سوء استفاده بر مبنای جنسیت پیشنهاد شد. طبق ماده یک این اعلامیه، خشونت علیه زنان،شامل هر عمل خشنی است که مبنای جنسیتی داشته باشد و منجر به آزار جنسی، فیزیکی و روانی برای زنان شود و در نهایت منجر به سلب آزادی آنان ، هم در زندگی خصوصی و هم در زندگی اجتماعی شود.
کمیته ی ملی خشونت علیه زنان در سال 1991 در کشور استرالیا این مسئله را به این صورت تعریف می کند: « رفتاری که به وسیله ی مردان برای کنترل قربانی شان اعمال و باعث آسیب های روانی، فیزیکی و جنسی می شود و انزوای اجتماعی و یا محرومیت اقتصادی و رفتاری را در پی دارد، به گونه ای که زن در ترس و وحشت زندگی می کند.»
جدا از سوء استفاده های عاطفی و فیزیکی شناخته شده ی فرهنگی، این چنین رفتارهایی می تواند شامل نابودی مالکیت، تهدید، اذیت و استهزاء باشد. عنصر کلیدی در تمامی این اعمال کنترل یا مترادف آن قدرت است.
در سال 1996 مطالعه ی سلامت زنان روی داده ها و حوادث فیزیکی و جنسی خشونت علیه زنان را در طی 12 ماه سال 1996 در استرالیا اندازه گیری نمود و خشونت عليه زنان را شامل هر حادثه ای تعریف نمود که در برگیرنده ی اقدام یا تهدیدی جسمی و جنسی باشد که از سن پانزده سالگی برای زنان رخ دهد و همچنین حمله ی جنسی که از ماهیت جنسی علیه زنان برخوردار باشدو با استفاده از زور فیزیکی اعمال شود.
خشونت علیه زنان در ابعاد وسیع خود شامل خشونتی است که هم در داخل خانه و هم خارج از خانه در محدوده ی خانوادگی اتفاق می افتد. در هر صورت، شکی نیست که علل اصلی این نوع خشونت ها را باید در نابرابری قدرت جست و جو نمود. خشونت فقط حمله فیزیکی نیست و انواع رفتارهایی را شامل می شود که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش می گیرند.
وسعت دامنه ی کنترل و ارعابی که مردان بر زنان اعمال می کنند، تنها زمانی آشکار می شود که آزار جنسی، حرکات تهاجمی، توهین و رفتارهای دیگران را که مردان برای مهار کردن زنان ابداع کرده اند در نظر بگیریم.
از دیدگاه سازمان جهانی بهداشت : « خشونت ، استفاده و بکارگیری قدرت و نیروی جسمی، بصورت عملی یا تهدیدآمیز علیه فرد یا فردی دیگر یا علیه گروهی ازمردم است که احتمال بسیار زیادی برای آسیب های روانی، جراحت، مرگ یا محرومیت و رشد غیر طبیعی بر آن متصور است و یا عملاً به آنها منجر می شود.»
علاوه بر این در کنفرانس جهانی زن در پکن در سال 1995 تعریف دقیقی از خشونت علیه زنان در بند 113 آن ارائه شده است که « اصطلاح، خشونت علیه زنان» به هرفعل خشونت بار مبتنی بر جنسیت اطلاق می شود که به آسیب دیدگی یا رنج جسمانی، روانی یا جنسی زنان منتهی می شود یا ممکن است منتهی شود؛ از جمله تهدید به ارتکاب اینگونه افعال ، اجبار و سلب خودسرانه ی آزادی ،در زندگی خصوصی یا عمومی.
بند اول : تقسیم بندی خشونت بر حسب ماهیت و نوع آنیکی از مشخصات کلی خشونت علیه زنان در سراسر جهان این است که در بیشتر موارد از نظرها پنهان است و زنان تا کارد به استخوانشان نرسد از زندگی خشونت آمیز خود حرفی نمی زنند. در ایران در اثر فشارهای سنتی هزار ساله که دامنه ی وسیعی دارد خو گرفته اند، که بخش عمده ای از وضعیت خشونت بار زندگی خود را از دیگران بپوشانند آنها بخصوص از مراجعه به مراکز قضایی و خدمات رسانی خودداری می کنند زنان ایران در فضای زندگی پدری زیر سلطه پدر، برادر و شوهر خواهر و ... بسر می برند در فضای زندگی زناشویی زیر سلطه شوهر و اقوام او هستند ،در فضای شغلی زیر سلطه سلیقه های مردسالار روسای مذکر می گذرانند، در فضای اجتماعی زیر سلطه سنتهای زن ستیز احساس ناامنی می کنند و چنان در بافت ذهنی و رفتاری خود به خشونت تسلیم شده اند که کمتر واکنش نشان می دهند.
خشونت و اعمال آن از معضلات رو به رشد در تمامی جوامع است. این پدیده اشکال گوناگونی دارد و زنان در تمامی گروههای سنی تحت تأثیر آن قرار می گیرند. خشونت خانوادگی یا به نحوی پرخاشگری، اشاره دارد که در روابط زوجین رخ می دهد. خشونت خانوادگی گاهی اوقات تحت عنوان همسر آزاری، خشونت زناشویی، زن آزاری، شریک آزاری و عبارت دیگر تعریف شده است.
خشونت علیه زن پدیده ای است دیرسال و جهان شمول که در آن زن (صرفاً بدلیل جنسیت خود) مورد خشونت قرار می گیرد. ریشه ها و علل بروز چنین پدیده ای در تمامی جوامع بشری، جدا از نوع و سیستم حکومت ها که در جای خود نقش مؤثری دربقاياامحاي آن دارند عمدتاً برخاسته از فرهنگ ومناسبات و سنتهای حاکم بر جامعه است.
جامعه اروپا علی رغم تمام ادعاهای دفاع از حقوق بانوان، قادر به محافظت از زنان در برابر آسیب های اجتماعی نبوده است. شمار زنانی که در یک خانواده اروپایی مورد خشونت جسمی و روانی قرار می گیرد نگران کننده است.
در انگلستان اشکال مختلف خشونت علیه زنان دیده می شود. افزایش سوء استفاده از دختران نوجوان معضلی برای جامعه انگلستان است. در انگلستان تقریباً در هر دقیقه یک زن با پلیس تماس می گیرد اعلام می کند که به خاطر اعمال خشونت های خانوادگی در معرض خطر قرار دارد. در هر هفته دو زن در این کشور به خاطر اعمال خشونت نامزدهای قبلی و فعلی خود کشته می شوند. این آمار تنها محدود به کشور انگلستان نیست و زنان سایر کشورهای اروپایی نیز به نوعی با خشونت های خانوادگی دست به گریبان است.
دولت انگلیس مدعی است که به رفع مسائل و مشکلات زنان توجه می نماید و در همین راستا در سال 1992 به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان پیوست. و نیز انجمن با سمبل روبان سفید روزی را بعنوان روز ملی مبارزه با خشونت در انگلیس به مدت 16 روز از 25 نوامبر تا 10 دسامبر اعلام نموده و سعی می کنند با برنامه هایشان توجه جامعه را جلب نمایند اما در این کشور زنان همچنان قربانی آسیب های اجتماعی چون رواج خشونت، قاچاق زنان و دختران، اعتیاد به مواد مخدر، تبعیض جنسیتی و بسیاری از معضلات اجتماعی هستند.
سازمان ملل متحد نیز در ماده 2 اعلامیه خشونت علیه زنان مصوبه 23 فوریه 1994 انواع خشونت را اینگونه بیان می کند:
ماده 2 « تعبیر خشونت علیه زنان باید شامل موارد زیر، اما نه محدود به این موارد، باشد:
(آ) خشونت جسمی، جنسی و روانی که در خانواده اتفاق می افتد، از جمله کتک زدن، آزار جنسی دختر بچه ها در خانه، خشونت مربوط به جهیزیه، تجاوز توسط شوهر، ختنه زنان و دیگر رسوم عملی که به زنان آسیب می رساند، خشونت در رابطه بدون ازدواج و خشونت مربوط به استثمار زنان.
(ب) خشونت جسمی، جنسی و روانی که در جامعه عمومی اتفاق می افتد، از جمله تجاوز، سوء استفاده جنسی، آزار جنسی و ارعاب در محیط کار، در مراکز آموزشی و جاهاي دیگر، قاچاق زنان و تن فروشی اجباری
(پ) خشونت جسمی، جنسی و روانی، هر در جایی که توسط دولت انجام مي شود یا نادیده گرفته شود.
خشونت علیه زنان در تمامی کشورهای جهان وجود دارد و مرزهای فرهنگ، طبقه اجتماعی، تحصیل، درآمد و قومیت را در نوردیده است.
مطالعات انجام شده حکایت از آن دارد که در کشورهای مختلف بین 20 تا 50 درصد زنان خشونت فیزیکی و آسیبهای جسمی را تجربه کرده اند.
از آنجا که تعداد ارتکاب خشونت علیه زنان نسبتاً پنهان داشته و یا نادیده گرفته می شود به سختی می توان به آمار موثقی از آن دست یافت. در ایران نیز متاسفانه آمار و اطلاعات شفافی از میزان رواج همسر آزاری جسمیموجود نیست. مطالعه مورد شاهدي در ایران در سال 1376 با هدف شناسایی عوامل موثر بر همسرآزاری فیزیکی در مراکز پزشک قانونی تهران صورت پذیرفت و نتایج این مطالعه بیانگر آن بود که 12 درصد قربانیان شاغل بوده و در ضمن تحصیلات بالاتری نسبت به گروه شاهد نیز برخوردار بوده اند.
در تمامی جوامع بشری از دیرباز روشهای مختلفی در اعمال خشونت علیه زنان بکار گرفته شده است که در ذیل به شرح آنها پرداخته می شود.
الف- خشونت جسمیاین نوع تبعیض یکی از آشکارترین و ملموس ترین تبعیضی است که معمولاً علیه زنان اتفاق می افتد. خشونت یا تبعیض جسمی عبارتست از: « هر گونه اقدام فیزیکی که جسم زن را با هدف آسیب رساندن یا کنترل وی مورد آزار قرار دهد» نمونه هایی از اشکال گوناگون این نوع تبعیض شکنجه، کتک خوردن، قتل، شکستگی، جراحات داخلی مانند ضربات مغزی، سقط جنین، ختنه کردن، اسیدپاشی، کشیدن موی سر، سوزاندن.
زن آزاری از موارد شناخته شده خشونت در خانواده محسوب می شود. پزشکی قانونی از جمله مراجع مهمی است که روزانه با شکایت زنانی که از ایراد ضرب و جرح توسط شوهرانشان شاکی هستند مواجه هستند. در شرح حالی که پزشکان قانونی در بدو معاینه از قربانیان زن آزاری می گیرند، چنین نتیجه شده است که مردهای همسر آزار غالباً افرادی با شخصیت پرخاشگر هستند، در حالیکه تعدادی از آنها به هنگام ابتلا به بیماری روانی، معمولاً از نوع افسردگی، اقدام به کتک زدن همسر خود می کنند. سایر خصوصیات چنین مردانی عبارتست از حسادت بیمارگونه و افراط در میگساری.
در بررسی های بعمل آمده ثابت شده زنانی که توسط همسرانشان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و مردانی که همسرانشان را کتک می زنند، اغلب زمینه های اجتماعی مشابهی دارند و اکثراً در دوران کودکی خشونتهای خانوادگی را تجربه کرده اند و بیشتر متعلق به خانواده هایی هستند که پدر لاابالی و خشن داشته اند. بنابراین در بزرگسالی ، پسرها رفتار پدرانشان و دخترها رفتار مادرانشان را تکرار می کنند. زن آزاری اغلب در خانواده هایی صورت می گیرد که مشکل اعتیاد دارویی خصوصاً اعتیاد به مشروبات الکلی دارند.
آمار زنان قربانی که از شوهرانشان کتک خورده اند بسیار کمتر از آنچه که بطور واقع می باشد، دیده می شود و علت آن عدم گزارش زنان بر علیه شوهرانشان می باشد. که فرهنگ، مسائل روانی و فاکتورهای شخصیتی از جمله مواردی هستند که در گسترش پدیده فوق موثر هستند.
خشونت جسمی یا فیزیکی ممکن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی روی دهد.
در سال 1379 در خصوص بررسی خشونت فیزیکی توسط همسر علیه زنان مطالعه ای بر روی مراجعه کنندگان به پزشک قانونی صورت گرفته است. نتایج این مطالعه بیانگر آن بود که میزان آسیب های ناشی از خشونت فیزیکی همسر علیه زن و وضعیت اشتغال زنان با هم ارتباط دارد (آزار جنسی در زنان شاغل کمتر است) از طرفی شکایت از همسر آزاری بیشتر در زنان و مردان با تحصیلات پایین مشاهده شد و در ضمن بیش از 90 درصد قربانیان سه بار یا بیشتر مورد ضرب و شتم شوهر خود قرار گرفته بودند.
37/8 درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود خشونت فیزیکی را تجربه کرده اند که شامل سیلی زدن، مشت زدن، لگد زدن و ... است. متوسط میزان تجربه این نوع خشونت برای زنان درگیر در خشونت خانگی برابر با 2/46 بار است. و همچنین 5/71 درصد زنان دچار عوارض جسمانی ناشی از خشونت شوهران همچون سردردهای مزمن و میگرن، سقط عمدی جنین، شکستگی ، کوفتگی و سوزاندن اعضای بدن هستند.
يكي ازمواردهاي خشونت جنسي عليه زنان بریدن آلت جنسی (ختنه)مي باشدكه در ذيل به شرح آن مي پردازيم:
بریدن آلت تناسلی زنان یکی از خشونتهای جسمی یا فیزیکی می باشد که به انگلیسی و به عربی ، ختان الاناث و به فارسی ناقص سازی جنسی زنان یا مثله کردن جنسی زنان می باشد. که بر اساس تقسیم بندی سازمان بهداشتی جهانی که به یکی از چهار عمل زیر اشاره دارد: مثله کردن آلت تناسلی زنان از نوع اول شامل برداشتن جزئی یا کلی کلیتوریس و یا غلفه است (کلیتوریدکتومی)، نوع دوم شامل برداشتن جزئی یا کلی کلیتوریس و لبهای کوچک فرج با/ بدون بریدن لبهای بزرگ فرج، نوع سوم شامل تنگ کردن مجرای مهبل با ایجاد یک مهر و موم پوششی با قطع کردن و تغییر مکان دادن لبهای کوچک فرج و یا لبهای بزرگ فرج، با یا / بدون برش کلیتوریس، و نوع چهارم شامل هر گونه عمل خطرناک دیگر بر روی آلت تناسلی زنان به مقصودی غیر پزشکی مانند: سوراخ کردن، سوزن زدن، شکافتن و غیره می باشد. این عمل پیامدهای منفی بسیاری بر سلامت وروان دختران و زنان دارد. در بین سالهای 1980 تا 1990 میلادی، برش دستگاه تناسلی زنان به شکل عمده ای مشکلی پزشکی در نظر گرفته مي شد، ولی از سال 1990 میلادی به بعد گفتمان های پیرامون این موضوع به نقض حقوق اصلی انسانی نیز توجه میکنند و این عمل نفض حقوق اساسی زنان و کودکان نیز شمرده می شود. از سال 2003 میلادی ، 6 فوریه به عنوان روز بین المللی عدم هرگونه مدارا با مثله کردن جنسی زنان نامگذاری شده است. سازمان ملل متحد برنامه ای برای کاهش قابل ملاحظه میزان انجام این عمل تا سال 2015 داد و اقداماتی برای برچیدن این رسم در دو سطح جامعه و ملی پیشنهاد کرده است.
گمان می رود که ظهور آداب مربوط به بریدن آلت تناسلی زنان برای اولین بار در مصر باستان در دره رود نیل اتفاق افتاده باشد، و از آنجا به نواحی اطراف مانند حوزه رود نیل، شمال شرقی و غرب آفریقا گسترش یافته باشد. یک نظریه می گوید: این رسم هدفش جلوگیری از اختلالات جنسی نبوده است، بلکه نوعی مناسک گذار به حساب می آمده است که ریشه آن در افسانه های بدویان مصری و دیگر مردمان آفریقا یافت می شود. بریدن آلت تناسلی زنان به صورت سنتی در بیش از 30 کشور جهان انجام می شود که بیشتر آنها آفریقایی هستند. این عمل بر روی بسیاری از زنان مهاجر آفریقایی تبار ساکن در اروپا و آمریکای شمالی ، انجام شده است. در میان کشورهای فارسی زبان، در جنوب و غرب ایران این رسم وجود دارد. به گزارش بنیاد جمعیت سازمان ملل تعداد زنان ختنه شده در جهان 120 تا 140 میلیون بوده و هر ساله سه میلیون دختر نیز در معرض این خطر هستند. در طی سالهای 1997 تا 2006 میزان زنان ختنه شده به صورت تدریجی رو به کاهش بوده است.
این عمل را به دلیل باورهای سنتی جنسی، اجتماعی، باورهای غیر علمی، طبی، زیبایی شناختی و مذهبی انجام می دهند. در کشورهایی که انجام این عمل مرسوم است، امکان دارد بصورت خیلی پراکنده و غیر منظم مرسوم باشد و یا تقریباً توسط همه مردمان آن کشور انجام شود. رابطه مشخصی بین انجام این مراسم و مذاهب خاصی وجود ندارد: به عنوان مثال در ناحیه ا ی در جنوب نیجریه پنج گروه نژادی برش دستگاه تناسلی را انجام می دهند که یکی از آن گروه مسلمان و دو گروه عمدتاً مسیحی و دو گروه دیگر مذهب سنتی شان را دارند. پیرامون موضع گیری اسلام در قبال ناقص سازی جنسی زنان سخن بسیار رفته است .قرآن در مورد ختنه زنان صحبتی نمی کند، اما احادیث متناقضی در رد و حرمت آن روایت شده است.
در میان امامان اهل سنت احمد حنبل آن را مکرومه (عمل نجیب) می دانست؛شافعیان ختنه زنان را در حد بریدن پوست کوچکی که در نوک دستگاه جنسی زنان قرار دارد واجب می دانند. در میان شیعیان به جز یک استثنا (فرقه مستعلوی) شیوع ندارد . موضع گیری مراجع شیعه متفاوت است، عمده ای آن را مستحب می دانند و برخی دیگر سنتی جاهلی اش می دانند که در صورت آسیب رسانی جسمی حرام است. ختنه زنان در میان یهودیان اتیوپی (فلاشاها) نیز دیده می شود هر چند که بین یهودیان در دوران باستان مرسوم نبوده و نامی از آن در عهد عتیق یا عهد جدید نیامده است.
که سازمان بهداشت جهانی ، یونیسف، یونسکو، حقوق بشر سازمان ملل متحد و سایر سازمان های وابسته به سازمان ملل علیه ناقص سازی زنان منتشر نموده اند صریحاً عنوان شده است که هیچ سود پزشکی برای ختنه زنان شناخته نشده است و در عوض مشخص شده است که این عمل برای دختران و تحقیقات نشان می دهد که مضرات ختنه زنان بیش از فواید پیشنهادی توسط طرفداران آن است و از بسیاری جهات مضر و خطرناک می باشد. به گفته سازمان بهداشت جهانی هر برش در اعضای بدن می تواند مخاطره انگیز باشد خصوصاً اگر تحت شرایط غیربهداشتی انجام شود، اما اکثر خطرات شدید ذکر شده برای بریدن آلت تناسلی زنان مربوط به سازمان یونیسف در مورد کسانی که به وجود ختنه نوع شدید (ختنه فرعونی) و خفیف اعتقاد دارند بیان میکند: « ما به شدت نگران این موضوع هستیم که ختنه زنان در بسیاری موارد توسط کادر پزشکی و درمانگاه انجام می شود. در برخی جوامع که ختنه زنان بسیار رایج است این تفکر وجود دارد که می توان عمل ختنه زنان را به صورت خفیف توسط کادر درمانی انجام داد. اما واقعیت این است که این عمل کلاً مردود است و نوع شدید و خفیف ندارد.»
انجام عمل ختنه پیامدهای منفی بر سلامت و روان زنان و دختران دارد تقریباً تمام دختران در هنگام عمل ،دردی جانکاه و خونریزی را تجربه می کنند.
در بعضی انواع ناقص سازی ، پای دختران باید روزها و یا هفته ها به هم بسته شود که بسیار وضع ناراحت کننده ای را برای دختران بوجود می آورد. عفونت های بعد از عمل نیز محتمل است. هر چند تعداد این مورد تنها زمانی مستند می شود که بیمار جهت درمان به بیمارستان مراجعه کند.
ناقص سازی پیامدهای ناگوار بلند مدت متعددی دارد. اختلال های ادراری، کاهش لذت جنسی، دردهای عصبی،عفونت، مشکلات روانی، استرس های بعد از عمل، آسیب به ارگانهای مجاور، دردهای عصبی، عوارض روانی جنسی از جمله این پیامدهای ناقص سازی است همچنین بریدن دستگاه تناسلی زنان میزان احتمال ابتلا به عفونت ها را افزایش می دهد و سبب هپاتیت نوع ب و عفونتها، سبب انتقال ویروس HIV می گردد. و ممکن است ختنه ناباروری زنان را نیز موجب شود که از نظر آماری، زنان عقیم در بین کسانی که بیشترین تعداد برش دستگاه که همان قطع دستگاه تناسلی نوع سوم می باشد را انجام داده اند یافت می شود.
بهای خشونت جسمی: عبارت است از اعضای شکسته، پارگی، زخم ها، بریدگی ها، کبودی، جراحات داخلی، ضربه مغزی، آسیب اعضای تناسلی، عدم توانایی در وضع حمل، سقط جنین، بیماریهای جنسی، حاملگی های ناخواسته و اقدام به سقط جنین غیر قانونی، مرگ زن در اثر آسیب های جسمی.
ب- خشونت جنسیخشونت جنسی به هر گونه رفتار غیر اجتماعی اطلاق می شود که از لمس کردن تا تجاوز را در بر می گیرد. این نوع خشونت ممکن است در حیطه زندگی خصوصی، زناشویی و خانوادگی اتفاق بیفتد و به صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن اعمال گردد. در حیطه زندگی اجتماعی نیز از سوی فرد ناشناس تحقق می یابد.
خشونت جنسی هر گونه رفتار و عملی که توسط فرد دیگر جهت حظ و لذت جنسی باشد را شامل می گردد. خشونتهای جنسی شامل تماسهای دهانی آلتی، آلت به آلت، آلت مقعدی، دستی آلتی، در معرض آناتومی جنسی قرار دادن یا وادار به دیدن آناتومی جنسی کردن است. در تعریف دیگر خشونت جنسی عبارت است از: درگیر ساختن فردی در فعالیتهای جنسی بدون رضایت دادن و یا شامل اعمالی می گردد که با اقدام به آن قوانین و محرمات جامعه زیر پا گذاشته می شود. همچون زنای با محارم ، هتک و تجاوز به عنف، بچه بازی، عورت نمایی، نظر بازی جنسی، استفاده از فیلم های جنسی و تولید آن.
سازمان جهانی بهداشت در تعریف تبعیض یا خشونت جنسی معتقد است: « ارتکاب هر عمل جنسی، شروع به ارتکاب این فعل، پیشنهاد به برقراری یک رابطه جنسی (البته بدون رضایت فرد)، قاچاق جنسیتی زنان و غیره می باشد. بهره کشی جنسي زنان در قالب اشکال مختلف ممکن است ارتکاب یابد که برخی از آنها عبارتند از: الزام به تمکین از شوهر، مزاحمت تلفنی دارای ماهیت جنسی، مزاحمت درون وسایل نقلیه عمومی، معابر عمومی نسبت به زنان، الزام زن به رابطه جنسی نامتعارف، استفاده از اشیاء یا ضرب و جرح زن به هنگام رابطه جنسی، خوراندن مواد مخدر یا مایعات مست کننده به منظور برقراری آمیزش جنسی یا تسهیل آن، بردگی جنسی، قاچاق زنان با هدف اجبار به فاحشگی، اجبار به حاملگی، اجبار به عقیم کردن، اجبار به سقط جنین، اجبار به ازدواج، تجاوز به عنف.
تعرض جنسی مردان به زنان، یکی از مسائل جوامع معاصر است. و در واقع نوعی رابطه جنسی غیر قانونی بر حسب زور و ترس است که غالباً قربانی، شخص تعرض کننده را می شناسد و در این شناخت، رابطه نسبی و سببی بیشترین نقش را ایفا می کند. گر چه ترس از آبرو، گزارش تعرضات جنسی به زنان را نارسا می نماید، اما اکثر زنان با رجوع به تجربه زندگی خویش، چنین وضعیتی را می یابند.
آنچه تعرض جنسی را به پرخاشگری جنسی مبدل می کند، نبود عشق در رابطه طرفین است که ربطی به جنس آنها ندارد. بر همین سياق شخصیت مردانی که از



قیمت: 10000 تومان

–310

2
-1-1-3- ترکیب شیمیایی بدن ماهی سفید
ترکیب شیمیایی بدن ماهی سفید بر حسب جنسیت، وزن، سن، رژیم غذایی و زمان نمونه برداری متفاوت بوده ولی به طور عمومی به قرار زیر میباشد:
جدول2- 1 میزان ترکیب شیمیایی بدن ماهی سفیدبر حسب درصد (رضوی،1380).
پروتئین چربی رطوبت خاکستر
20-18 6-4 76-74 2-1
2-1-1-4-زیست شناسی ماهی سفید
2-1-1-4-1-تغذیه
ماهی سفید از نظر رژیم غذایی جزء ماهیان همه چیزخوار بوده، ولی بر خلاف سایر ماهیان همه چیزخوار، به دلیل کوتاه بودن طول روده دارای طیف غذایی محدودی می باشد. این ماهی به عنوان غذای آغازین از انواع پلانکتونهای گیاهی،جانوری و لارو حشرات مانند میکروسپورا، فراجیلاریتا، دیاتومهها  و غيره و همچنين زئوپلانكتونهايي مثل، دیاپتوموس، سیکلوپس و دافنیا و غيره تغذيه مي كند(صفری و همکاران،1388). به تدريج در مراحل رشد بعدي از لارو حشرات و موجودات كفزيي مثل شيرونوميده ، دوبالان و نماتودها  و همينطور از نرمتن و سخت پوست تغذيه مي كند (رضوی،1374).
2-1-1-4-2-تولیدمثل طبیعی
ماهی سفید از نظر همآوری جزء ماهیان با تعداد تخمهای زیاد بوده و میزان همآوری مطلق این ماهی از 19718 تا 147696عدد و به طور متوسط 74774 عدد تخم میباشد. مولدین نر در زمان تکثیر دارای وزن حداقل 400 گرم تا حداکثر100/2 کیلوگرم و مادهها دارای وزن حداقل 500 گرم تا حداکثر 300/3 کیلوگرم می باشند. سن بلوغ در نرها3 -2 سالگی و در مادهها4-3 سالگی میباشد(زرین کمر،1375). نسبت جنسی نر به ماده در شرایط تکثیر طبیعی رودخانههای مختلف متفاوت بوده و بطور کلی بین 2/3 به1 تا 6/6به 1 متغیر است. ماهیان نر و ماده آماده تکثیر بر اساس فرم جمعیتی(پائیزه و بهاره) در فصل پائیز و زمستان متناسب با میزان رسیدگی جنسی، درجه حرارت آب و هوا، میزان دبی آب، شفافیت، اکسیژن محلول و جریانات ساحلی دریا(والنزوئلاو همکاران،2008) وارد تالاب انزلی و رودخانههای حاشیهی جنوبی دریای خزر(سواحل ایرانی) شده و در بسترهای گیاهی یا قلوه سنگی با آب زلال و اکسیژن مناسب تخمریزی می نماید(ولیپور و خانیپور،2006). ماهیان مولد نر و ماده پس از رسیدن به مرحله رسیدگی جنسی کامل و ورود به رودخانه تغییراتی در شکل ظاهری آنها ایجاد میگردد. ماهیان نر در این هنگام دوکی شکل شده و دارای زوائد سفیدرنگ کاملا برجسته، در روی سر و اطراف بدن می گردند. ماهیان ماده نیز دارای سطح بدنی صاف و شکم برجسته و نرم با تقارن جانبی می شوند. معمولا در کنار هر ماهی ماده6-3 ماهی نر قرار گرفته و در این هنگام ماهی نر با تهییج ماهی ماده فشار برعضلات شکمی اقدام به رها سازی تخمها در داخل آب مینماید. بطور همزمان ماهی نر نیز اسپرمهای خود را در محیط تخمها تخلیه نموده و باعث لقاح خارجی تخمها می گردند. این تخمها با جذب آب حجیم شده و تقسیمات سلولی در آنها شروع و ادامه مییابد. در این هنگام جداره تخمها چسبناک بوده و به بسترهای تخمریزی میچسبند. معمولا 16-14 روز در این حالت باقی مانده و با تشکیل و رشد جنین داخل تخم، جداره تخمک پاره و لاروها آزاد میشوند(فریدپاک،1389).
دوره آنکوباسیون تخمها در شرایط طبیعی 9 الی 10 روز میباشد. لاروها در محیطهای آبی به مدت 5-4 روز از کیسه زرده تغذیه نموده و سپس در رودخانهها شروع به تغذیه از انواع پلانکتون مینمایند. مراحل رشد لاروها تا بچه ماهی و رسیدن به وزن چند گرمی در رودخانه صورت گرفته و پس از آن بچه ماهیان با تنظیم فشار اسمزی بدن خود شروع به مهاجرت به سمت دریا برای گذراندن دوران رشد و رسیدن به سن بلوغ می نمایند(سعیدی،1382).
2-1-1-5-بوم شناسی ماهی سفید در حوزه جنوبی دریای خزر
این ماهی در سواحل شمالی دریای سیاه و آزوف، در شمال غربی ترکیه، بلغارستان وقسمت هایی از اروپا و در تمام سواحل دریای خزر بخصوص سواحل جنوبی و غربی وجود دارد(گلشاهی و همکاران،1387). عمده پراکنش ماهی سفید دریای خزر مربوط به مناطق جنوب و جنوب غربی این دریا بوده و از رودخانه اترک واقع در منطقه قفقاز (ساحل غربی خزر میانی) تا سواحل جنوب ترکمنستان، ماهی سفید به عنوان یک ماهی اقتصادی ارزشمند توسط صیادان صید میگردد. حضور ماهی سفید در دیگر مناطق دریای خزر از جمله خزر شمالی و رود ولگا به ندرت و موردی میباشد(کازانچف،1981؛عبدالملکی و همکاران،؛1386عقیلی و محمدی،1390). ودر مجموع 90% از ذخایر آن بومی آبهای ایران میباشد(رضوی،1374).
پراکنش ماهی سفید در حوزه سواحل ایرانی در طول سال و نسبت به تغییرات فصول و دمای آب با تغییراتی توام بوده بطوریکه در اوایل فصل زمستان به دلیل برودت بیشتر آب در سواحل استان گیلان نسبت به سواحل استان مازندارن، ماهی سفید تا حدودی مهاجرت بیشتری به سمت مناطق شرقی و گرمتر این استان داشته و بطور کلی به سمت عمیقتر دریا مهاجرت کرده و از ساحل دور میشود. ولی با نزدیک شدن فصل بهار و آمادگی ماهی سفید برای تخمریزی، از اسفند ماه هر سال حضور ماهی سفید در سواحل بیشتر گردیده و در فروردین ماه به اوج خود میرسد(ولیپور و خانیپور،2006).
به گزارش دیگر منابع، بیشترین تراکم و میزان صید ماهی سفید در طی سالیان متمادی مربوط به حد فاصل رودخانههای کورا در آذربایجان و رودخانه سفیدرود ایران، بوده است(ولی پور و خانیپور،2006؛ افرایی و همکاران،2010).
2-1-2- مهاجرت ماهی سفید در حوزه جنوبی دریای خزر
اکثر رودخانه های سواحل ایرانی دریای خزر در گذشته مورد استفاده تکثیر طبیعی ماهی سفید بوده ولی در حال حاضر به دلایل مختلف بیشتر رودخانه های چلوند، لمیر، شفارود، شلمانرود، سفیدرود، خشکرود، شیرود و بابلسر از محل های اصلی مهاجرت بهاره ماهی سفید در سواحل ایرانی دریای خزر محسوب می شود(امینیان فتیده،1387). ماهی سفید پس از تخم ریزی و بازگشت به دریا در تمام طول مدت باقی مانده بهار و تابستان در سواحل کم عمق دریای خزر که غنی از تولیدات جانوران کف زی است، به تغذیه و رشد می پردازد. در اواخر تابستان به علت گرمای بسیار زیاد آب تا عمق 30 متری، ماهیان سفید سواحل کم عمق را ترک نموده و در نقاط عمیق تر سر می برند.و مجدداً به هنگام چرخش دمایی پائیزه، ماهی سفید جهت تغذیه به قسمت های کم عمق سواحل بر می گردند(عادلی و پیری،2005؛ افرایی و همکاران،2007). در فصل پاییز ماهی سفید مهاجرت هایی را به صورت گله ای در امتداد ساحل از غرب به شرق دریا و بلعکس انجام میدهد.این مهاجرت ها به شرایط جوی و جریان های دریایی ناشی از باد بستگی کامل دارد (سرپناه و همکاران،1378).
در اواخر پاییز و آغاز فصل زمستان بخصوص در روزهای اول دی ماه لغایت ده بهمن ماه ماهی سفید را به ندرت می توان در نقاط کم عمق ساحلی مشاهده نمود(عادلی و پیری،2005).
ماهی سفید زمستان را در نقاط عمیق نزدیک بستر دریا با کمترین تحرک و جابجایی سپری نموده و در این هنگام از تغذیه کمی برخوردار است در پاره ای از موارد به بیشتر از 100 متر هم می رسد ماهی سفید از اواسط بهمن لغایت اوایل اسفند در صورت مساعد بودن شرایط جوی مجدداً جهت تغذیه و ذخیره نمودن چربی و آمادگی ورود به رودخانه ها و تالاب به سمت مناطق ساحلی حرکت می نمایند. این ماهی از اواسط اسفند لغایت اواسط اردیبهشت بسته به دمای آب، جریان های دریایی و شرایط اکولوژیکی واردرودخانه ها برای تخم ریزی طبیعی می گردند(وثوقی و مستجیر،1994).
در آب های ایران دریای خزر نیز از عواملی چون صید بی رویه کاهش سطح آب دریا برداشت بیش از حد از آب رودخانه ها و از بین رفتن محل تخم ریزی طبیعی ماهیان و تالاب های ساحلی باعث گردیده تا محل های تخم ریزی تقلیل یابد که در نتیجه باعث کاهش مهاجرت، خنثی شدن تخم ریزی و کاهش تولید مثل ماهی سفید می شود (سادالایف و همکاران، 1965 , صمدانی و همکاران، 1388).
بنابراین سازمان شیلات ایران سالانه حدود 200 میلیون بچه ماهی ( وزن یک گرم ) را به داخل رودخانه ها رهاسازی مینماید که پس از گذراندن مدت کوتاهی به طرف قسمت جنوبی دریای خزر مهاجرت می کنند ( سیدرضوی،1995 ).
2-1-3- صید ماهی سفید در حوزه جنوبی دریای خزر
صید و بهره برداری از ماهیان دریای خزر از زمانهای بسیار دور توسط حاشیه نشینان این دریا و عمدتا توسط روسها انجام میگرفت(عمادی،1356). ماهی سفید ماهی سفید یکی از گونههای اصلی و مهم ماهیان استخوانی سواحل دریای خزر بوده و به لحاظ میزان صید و قیمت فروش، مهمترین ماهی برای صیادان محسوب میگردد(عبدالمالکی،1382؛حسینی،1389). همچنین در شرایط حاضر به دلیل از بین رفتن ذخائر تجاری سیم، سوف، کپور و کلمه اهمیت صید و بهرهبرداری از ذخایر ماهی سفید بیشتر نیز گردیده و در طی سالهای اخیر بیش از 50 درصد از کل صید و نزدیک به 60 درصد درآمد صیادان پره را به خود اختصاص داده است(رضوی صیاد، 1378).
صید ماهی سفید در حوزه ایرانی دریای خزر و منابع آبی وابسته به این دریا توسط حدودا 12000 نفر صیاد به روشهای ذیل انجام میشود:
صید با تورهای گوشگیر ثابت دریایی: از نظر درجه فعالیت به دلیل صید انبوه بچه ماهیان خاویار در صید ضمنی که عمدتا با مرگ آنها در اثر تلاش فراوان در تور و خفگی همراه میباشد جزء ابزار صید غیرفعال میباشد.
صید با تور پره ساحلی(محاصرهای): از نظر درجه فعالیت جزء ابزار صید نیمه فعال میباشند، در حال حاضر صید ماهی سفید و سایر ماهیان مهاجر ساحلی توسط 150 شرکت تعاونی پره در سواحل جنوبی دریای خزر انجام میگیرد.
صید با تور گوشگیر شناور دو جداره: از نظر درجه فعالیت جزء ابزار صید حرکتی میباشند. این روش صید تنها درکانالهای اتصال دریای خزر به تالابهای انزلی انجام میپذیرد(به نقل از امینیان فتیده،1388).
صيد ماهي سفيد در سواحل ايران به روش پره ساحلي در سه استان گلستان، مازندران و گيلان از دهه سوم مهر ماه هر سال آغاز و تا نيمه اول فروردين سال بعد ادامه دارد. این ماهی حدود 78% از کل صید ماهیان استخوانی و 6/76% از کل ماهیان صید شده از سواحل جنوبی دریای خزر را به خود اختصاص میدهد(افرایی،2010). و این در حالی است که در سال 1310حدود 16% از ترکیب صید ثبت شده مربوط به ماهی سفید بوده است. در طی دهههای بعد تغییرات پیش آمده در دریای خزر باعث گردیده تا ذخایر بسیاری از گونهها، بشدت کاهش و ناچیز گشته و تنوع گونهای صید تنزل یابد. در طی سالهای بعدتر به دلیل صید بیش از حد مجاز و نیز نامساعد شدن مناطق تخمریزی طبیعی این ماهی در رودخانهها و تالابهای انزلی به دلیل شن برداری و ورود فاضلابهای کشاورزی، شهری و صنعتی به داخل این منابع آبی و همچنین کاهش سطح آب دریای خزر، میزان صید ماهی روند کاهشی داشته تا اینکه تا اوایل دهد 60 میزان صید آن به حداقل مقدار خود یعنی 350 تن در این سال رسیده است(غنی نژاد و همکاران،1377). لذا سازمان شیلات ایران تصمیم به احیاء ذخایر کاهش یافته این ماهی در دریا نموده و پس از تعیین بیوتکنیک تکثیر مصنوعی این ماهی توسط مرکز تحقیقات شیلات استان گیلان با رها سازی بچه ماهی سفید فرم بهاره در رودخانهها، کار بازسازی ذخایر آنرا از سال 1361 عملا آغاز نموده و این امر در بازسازی ذخایر این ماهی تاثیر بسزایی داشته است. در حال حاضر رهاسازی سالانه بیش از 200میلیون عدد بچه ماهی سفید نقش اساسی در احیاء ذخایر ماهی سفید داشته و قسمت اعظم ماهی سفید در دریای خزر حاصل رهاکرد بچه ماهیان میباشد (پورکاظمی،1379).
علی رغم تکثیر مصنوعی و رها سازی بیش از 200 میلیون بچه ماهی به داخل دریا، عواملی چون افزایش فعالیت صیادی قانونی و غیرقانونی و مسائلی چند باعث گردیده تا ذخایر تحت فشار قرار گرفته و دوباره روند کاهشی پیدا کند(صمدانی و همکاران،1388).
فرآیند صید بیش از حد، معمولا به دو دسته تقسیم میشود:
1 – کاهش توانایی ماهی برای تولید مثل که صید بیش از حد بازسازی نامیده می شود.
2 – صید ماهی قبل از اینکه به رشد کامل واقعی که رشد بالقوه آنها می باشد، برسند که صید بیش از حد رشد نامیده می شود (فورس، 2004؛ فضلی و همکاران 1391).
از طرفی دیگر تغییرات اکولوژیکیای که در سالهای اخیر به دلیل ظهور شانه دار مهاجم دریای خزر(شانه دار مهاجم دریای خزر به تغذیه از لارو موجودات بنتوز پرداخته که همین سبب کاهش ذخایر ماهیان میگردد) در این دریا رخ داده بر میزان تولیدمثل این ماهیان تاثیر زیادی داشته است(شیکانووا و همکاران،2001).
بنابراین لازم است استفاده از ذخایر طبق شناخت و برنامه مشخص انجام گیرد و می بایستی موازنهی منطقی بین میزان تولید ماهی و برداشت آن صورت پذیرد. به طوری که از صید بیش از حد محصول قابل برداشت که در دراز مدت باعث صدمه دیدن ذخیره میشود، جلوگیری عمل آید(فضلی و همکاران،2008). از طرفی یک سیستم منطقی شیلاتی باید بیشترین ستاندهی باارزش اقتصادی را با حداقل هزینه و نیروی کار و مواد لازم برای بهبود سطح تولید جمعیت تامین نماید ( اسپار، 1989).
2-1-4- عوامل بیولوژیک و تاثیر آن بر صید و مهاجرت ماهی سفید در حوزه جنوب غربی دریای خزر
آگاهی از ویژگیهای بیولوژی ماهیان به عنوان اطلاعات پایه در تمامی فعالیتهای تحقیقاتی، اجرای مدیریتی شیلات از اهمیت ویژهای برخوردار است(قلیاف،1997). ماهی سفید از نظر بیولوژیک دارای دو جامعه مشخص است: مهاجرین پاییزه و بهاره، این دو، جامعه بیولوژیک را تفکیک میکنند. ازمهمترین عوامل بیولوژی شامل سن، طول، وزن، مراحل رسیدگی جنسی در ماهی سفید بوده – که در صید و مهاجرت ماهیان سفید در حوزه جنوبی دریای خزر نقش زیادی دارد-و در تحقیق حاضر مورد بررسی قرار میگیرد.
زمان مهاجرت ماهي سفيد در رودخانه هاي حوزه جنوبي درياي خزر از اواخر بهمن ماه و اوايل اسفند شروع و معمولا تا پايان ارديبهشت ماه و اوايل خرداد ادامه دارد.  معمولا اول نرها شروع به مهاجرت مي كنند و در گله هاي دسته جمعي يك ماده با چندين نر ديده مي شود. ماهی سفید ماده در سن 4-3 سالگی و نرها در 3-2 سالگی به بلوغ رسیده (وثوقی و مستجیر،1994) البته تعداد اندکی از ماهیان سفید نر در سن 2 سالگی به بلوغ میرسند(رضوی،1374) و پس از رسیدن به سن بلوغ و چرخش دمایی بهاره و یکنواخت شدن تقریبی درجه حرارت آب در سطح و عمق دریای خزر، از نقاط عمیقتر دریا به سمت سواحل مهاجرت میکند. معمولا در اواخر زمستان و اوایل بهار ماهیانی که به سن بلوغ نرسیدهاند، جهت تغذیه و رشد در مناطق ساحلی و کم عمق مانده و ماهیان بالغ وارد رودخانهها میشوند(رضوی و بهرامعلی،1378). علاوه بر سن، شواهد نشان میدهد بین طول ماهیان و تمایل آنها برای مهاجرت، رسیدگی تخمها و درصد لقاح ارتباط مستقیمی وجود دارد(حدادی زاده،1378).
مولدین جهت تخمریزی، معمولا به رودخانههایی وارد میشوند که مراحل اولیه رشد خود را (از تخم تا مهاجرت) در آن سپری کرده باشند(خانیپور،1363؛آذری تاکام،1363 ). معمولا ‌ماهيان از ابتدا جايي را انتخاب مي كند كه رودخانه مورد نظر، از لحاظ درجه حرارت ، شفافيت ، دبي مختلف در شرایط مطلوبی باشد.
وزن ماهیان هم از عوامل تاثیرگذار بر زمان مهاجرت آنها به منظور تخمریزی میباشد. مولدین نر در زمان تکثیر حداقل 400گرم و حداکثر 100/2کیلو گرم و مولدین ماده حداقل 500گرم و حداکثر 300/3کیلو گرم می باشد.
جدول 2 – 2 تركيب درصد سني ماهي سفيد در سالهاي مختلف( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد، 1378)
سال /سن 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
1370 4 20.9 35.2 28.2 9.4 2.1 0.03 71 0.9 16.5 39.1 34.8 7.8 0.8 0.1 - 72 0.2 5.5 47 42.1 4.7 0.42 0.04 73 1.2 19.8 33.6 34.6 8.8 1.6 0.25 0.1 0.02 0.02
74 3.3 16.7 46.8 22.6 7 2.7 0.6 0.3 - 75 0.8 11.6 42.4 21.9 16.4 5.2 1.6 0.09 76 0.1 12.7 28.3 32.6 19.5 4.9 1.5 0.3 77 - 5.5 29.7 37.3 18.5 6.8 1.8 0.3 0.1 ميانگين وزن ، طول و سن و همچنين دامنه سني و دامنه طول ماهي سفيد از سال 77-1370 مورد مطالعه قرار گرفته است ( جدول 2 ) اين مطالعه نشان مي دهد كه در طي همين سالها تغييرات محسوسي در شاخصهاي بيومتريك ديده مي شود، كه علت اساسي اين تغييرات ناشي از عدم رعايت دقيق استاندارد هاي چشمه هاي تور تعاوني هاي پره مي باشد. در اين سالها تغييرات ميانگين هاي سني بين 3 الي 4 سال و تغييرات ميانيگين وزن بين 8/801 الي 900 گرم و تغييرات ميانگين طول بين 5/37 الي 40 سانتي متر اندازه گيري شده است. دامنه هاي وزني و طولي نيز در طي همين سالها داراي تغييرات محسوس مي باشد. نوسانات حداقل وزن بين 190 الي 100 گرم و حداكثر وزن بين 2600 الي 3500 گرم و نوسانات حداقل طول بين 13 الي 20 سانتيمتر و حداكثر طول بين 60 الي 70 سانتيمتر نشان دهنده تغييراتي است در طي اين سالها مشاهده  شده است.
جدول 2- 3  ميانگين وزن ، طول ، سن و همچنين دامنه سني و طولي و وزني ماهي سفيد از سال 77-1370 ( وزن به گرم- طول به سانتيمتر) ( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد ،1378)
سال ماهي سفيد
ميانگين سن ميانگين وزن ميانگين طول دامنه سني دامنه وزني دامنه طولي
1370 3 861.2 40 8-1 3500-100 70-18
1371 3 809.7 38 11-1 2600-100 70-13
1372 3 866.5 38.9 8-1 3270-100 65-20
1373 3.1 807.1 37.5 10-1 3500-120 74-19
1374 3.8 894.8 39.7 10-1 3000-180 62-21
1375 3.9 900 39 8-1 2800-175 60-19
1376 4 844.1 38.7 8-1 2600-190 65-20
1377 3.3 801.8 38.1 9-2 3170-100 63-19.5
در گذشته حداكثر ميزان استحصال سالانه ماهي سفيد مربوط است به سال 1318 و مقدار آن برابر 5854.4 هزار تن بوده است.( ماهي سفيد تحويل داده شده به شيلات ) پس از ملي شدن شيلات صيد ماهي سفيد كاهش يافت و در دهه 1340 با محدوديت صيد در تالابها و رودخانه ها و همچنين آغاز تكثير مصنوعي ماهي سفيد ذخاير آن افزايش يافت و در دهه 1350 صيد سالانه آن به 4 الي 5 هزار تن مي رسد. پس از انقلاب و افزايش صيد بي رويه به ذخاير ماهي سفيد در سال 1360 به حداقل خود مي رسد  و ميزان استحصال سالانه به هزار تن كاهش مي يابد. از سال 1361 تكثير مصنوعي و توليد ميليون ها بچه ماهي سفيد آغاز مي شود و رقم رهاسازي بچه ماهيان سفيد افزايش مي يافت و به 140 ميليون قطعه در سال مي رسد و اين امر باعث بازسازي ذخاير  ماهي سفيد در دريا مي گردد و سال به سال استحصال سالانه افزايش مي يافت بطوريكه از سال 1369 تا سال 1384 ميزان استحصال سالانه ماهي سفيد بين 8 الي 11 هزار تن در نوسان بوده است. 
جدول2- 4 آمار رهاسازی بچه ماهيان سفيد از سال 1362 لغايت 1384 ( تعداد به ميليون قطعه ) ( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد ،1378)
سال 13621363 1364 1365 1366 1367 1368 1369
تعداد بچه ماهي سفيد 27 38 45 52 73 85 142 130
سال 1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377
تعداد بچه ماهي سفيد 110 97 100 143 125 142 129 128
سال 1378 1379 1380 1381 1382 1383 1384 تعداد بچه ماهي سفيد 147.8 147.4 233 225 155 179 229 جدول 2- 5 آمار صيد سالانه ماهي از سال 1362  لغايت 1384  ( وزن به تن ) ( ماهيان استخواني گذشته –حال- آينده توسعه پايداري – بهرام رضوي صياد ،1378)
سال 1362 1363 1364 1365 1366 1367 1368 1369
استحصال سالانه ماهي سفيد 1500 2000 2200 3500 3500 5000 6500 8500
سال 1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377
استحصال سالانه ماهي سفيد 8855 10920 10085 10075 11175 9525 9435 6624
سال 1378 1379 1380 1381 1382 1383 1384 استحصال سالانه ماهي سفيد 6905 10120 7199 6417 8984 7037 9631 جدول2- 6 میزان رهاسازی بچه ماهی سفید درسالهای 1381-1391(سالنامه آماری سازمان شیلات ایران )
ماهی سفید 1382 1383 1384 1385 1386 1387 1388 1389 1390 1391

–298

شرفی (1374)، در مورد معنی و مفهوم خانواده متعادل عنوان می کند :
بدن شک همه افراد در پی دست یافتن به الگوی خانواده متعادل هستند با این انگیزه به ازدواج روی می آورند لیکن ابتدا باید معلوم نمود که خانواده متعادل چیست و شیوه تحقق آن کدام است تا براساس آن ضابطه بتوان داوری نمود و اختلاف ها را از بین برد . برای پی بردن به مفهوم خانواده متعادل ابتدا واژه اعتدال را مورد بررسی قرار میدهیم پدیده یا کسی را زمانی دارای اعتدال و توازن می دانیم که حداقل برخی از ویژگی های زیر را دارا باشند.
نقطه ( مرکز ) ثقل آن مشخص و معلوم است.
تساوی کشش ها و جاذبه ها در پدیده متوازن محرز است.
شی متعادل پس از مختصر حرکت و یا ضربه وارده واژگون نمی شود و مجددا به تعادل پایدار خود برمی گردد.
توازن و تعادل زیبایی می آفریند شی متعادل موزون و جذاب است.
برخی از خصوصیات بارز افراد متعادل ، نرمال و بهنجار عبارتند از :
فرد متعادل از توانایی های خود آگاهی دارد.
میان خواسته ها و داشته های فرد متعادل نوعی تناسب و تلازم واقعی برقرار است به این مفهوم که شعاع خواسته ها و انتظارات فرد از خویش بر اساس توانایی هایش حد می خورد و تنظیم می شود.
فرد متعادل روابط خود را با دیگران بر اساس توازن در تعادل برقرار می نماید و از افراط و تفریط در مناسباتش به دور است.
نوعی هماهنگی و هم خوانی در کلیه رفتارها و عناصر شخصیتی فرد متعادل مشاهده می شود یعنی نه تنها رابطه منطقی میان گفتار و کردار وی وجود دارد بلکه اجزای گفتاری وی از یک نوع وحدت و هماهنگی آکنده است و در عملکرد هایش نیز تضاد وجود ندارد.
تصویر واقع بینانه از خانواده متعادل نوعی بصیرت و اعتماد به نفس در انسان می آفریند منظور از خانواده متعادل، سارقان فاقد عیب و نقص نمی باشد بلکه این مفهوم به شبکه ای از روابط متقابل اطلاق می شود که اعضای آن درگیر با مشکلات و موانع احتمالی بوده و ضعف های کم و بیش قابل اعتنایی نیز دارند لیکن در مقابله با موارد مذکور شیوه منطقی اتخاذ می کنند و برای مسائل اهمیتی در خور آن قایل می شوند و در برابر موقعیت های دشوار ناگریز از انتخاب باشند تصمیم به موقع و مقتضی را اتخاذ می کنند (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
4-1-2-2 خانواده مدرن
انسان در گروه زنده می ماند این امر ذاتی وضع انسانی است اساسی ترن نیاز نوزاد وجود مادری است که او را تغذیه و حفاظت کند و آموزش دهد. فراتر از این انسان در تمام جوامع با تعلق به گروههای اجتماعی پا بر جا مانده است. در فرهگ های مختلف این تجملات از نظر سطح سازمان یافتگی و تمایز متفاوت اند. جوامع بدوی متکی به اجتماعات بزرگ و همراه با توزیع ثابت نقش ها یا وظایف است. با پیچیده تر شدن جامعه و ضرورت یافتن مهارت های تازه ساختهای اجتماعی متمایز می شوند تمدن صنعتی شهری مدرن از انسان دو چیز مطالبه می کند:توانایی کسب مهارت های بسیار تخصصی و قابلیت تطابق سریع با شرایط اجتماعی و اقتصادی دائما متغیر (مینوچین، به نقل از ثنایی، 1381).
خانواده همواره به موازات تغییرات جامعه دستخوش تغییراتی شده است و خانواده در پاسخ به نیاز های فرهنگ جامعه نقش حمایت و اجتماعی کردن اعضای خود را تقبل و رها کرده است. خانواده به یک معنا دو نقش متفاوت ایفا می کند یکی داخلی که حمایت روان اجتماعی از اعضای خود باشد و دیگری خارجی یعنی برون سازی با فرهنگ و انتقال آن (مهدیزداگان، 1377).

–296

مبحث هفتم : تطبیقجرمنشراکاذیبباموادعمومیقانونمجازاتاسلامیجدید
گفتار اول: قابلگذشتبودنیاغیرقابلگذشتبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانه ای
گفتار دوم :تکمیلییاتبعیبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
گفتار سوم: شرکتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
گفتار چهارم: معاونتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
گفتار پنجم : تعددجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
مبحثششم: موقعيتجرايمنشراکاذیبدرجرایمرایانهایازنظرمطلقومقيدبودن
گفتار ششم :تخفیف مجازات
گفتار هفتم :تعویق صدور حکم
گفتار هشتم :تعلیق اجرای مجازات
گفتار نهم : توبه مجرم
گفتار دهم :عفو
گفتار یازدهم : مرور زمان
فصل سوم :مجازات جرم نشر اکاذیب رایانه ای و دادگاه صالح به رسیدگی به آن
مبحث اول : تعريف مجازات و انواع آن در حقوق جزاي ايران
گفتار اول : مفهوم مجازات
گفتار دوم : انواع مجازات در حقوق جزاي ايران
مبحث دوم : مجازاتجرمنشراکاذیب
مبحث سوم : دادگاه صالح به رسیدگی
فهرست منابع:
نتیجه گیری و پیشنهادات:
چکیده
یکيازاتهاماتانتسابيشايعبهويژهبهاصحابرسانهوگاهيفعالانسياسيکشورما،ارتکابنشراکاذيببهقصدتشويشاذهانعمومياستکهمتاسفانهرويهقضاييدرانطباقمصداقبامادهقانونوتشخيصقضاييارتکاباينجرم،اغلبرويکردهايمتفاوتدارد،بهنحويکهدربرخيازاحکامصادره،عبارت « تشويشاذهانعمومي»درکنارنشراکاذيبوبهعنوانيکجرممستقلذکرشدهدرحاليکهبامراجعهبهقوانينجزايي،جرميتحتاينعنوانملاحظهنمي‌شودوتشويشاذهانعموميبخشيازعنصررواني «سوء‌نيتخاص»برايتحقّقجرمنشراکاذيباست. نگارندهطييادداشت‌هاويامقالاتمتعددبهتحليلارکانمتشکله «نشراکاذيب»وتبيين «مفهومتشويشاذهانعمومي»درمطبوعاتپرداختهاست. اماکاربردقضاييشايعاينجرمبهخصوصدرجرايممطبوعاتيووجودنکته‌هايظريفدرزمينهتشخيصقضاييواحرازارکانمتشکلهآن،ضرورتنگارشمقالاتبيشترراايجابمي‌نمايدبهويژهاينکهدراغلبتأليفاتکتبحقوقجزايي،آنچنانکهبايدتشريحعناصرتشکيلدهندهاينجرموتفاوتآنباارکانجرايمديگرعليهحيثيتوشرافتاشخاصمانندافترا،مطالبکافيگنجاندهنشدهاست . ازاينرو،اغلبدانشآموختگانحقوق،درتشخيصمصداق‌هاينشراکاذيببامشکلمواجهندهمينطوراغلبقضاتکيفرينيزدرتشخيصقضاييخودازنشراکاذيبتفسيرهاويابرداشت‌هايمتفاوتوخلافقانوندارند.اینپژوهشابتدابهتعاریفوکلیاتپرداخته،سپسهتکحرمتونشراکاذیبراهرکدامبهتنهاییبررسیمیکند. آنگاهدرصددبررسیحقوقیجرماستودراینمبحثعنصرقانونی،مادیومعنویجرمبررسیمیشودکهدرضمنبیانعنصرقانونیابهاماتموجودرابیانمیدارد. آنگاهبهمقایسهجرمهتکحرمتونشراکاذیبرایانهایباتوهینووافتراوقذفمیپردازد.واژگان کلیدی:جرم-نشر و اشاعه-اکاذیب-رایانه
مقدمه :
پیشرفت تکنولوژی و علم و دست یابی بشر به فناوری اطلاعات و استفاده از رایانه و پیدایش دنیای مجازی دارای پیامدهای مثبت و منفی فراوانی برای بشر بوده است. از جمله پیامدهای منفی آن، پیدایش جرایم رایانه ای بوده است. در مورد جرایم رایانه ای تعاریف متعددی ذکر شده است برخی از این تعاریف عباتند از: پليس جنایي فدرال آلمان در تعريفي از جرایم رایانه ای این چنین اعلام داشته است: «جرم رایانه ای در برگيرنده همه اوضاع و احوال و كيفياتي است كه در آن شكلهايپردازشالكترونيكداده‌ها،وسيلهارتکابوياهدفيك جرم قرار گرفته است و مبنايي براي نشان دادن اين ظن است كه جرمي ارتكاب يافته است.کمیته اروپایی مسایل جنایی در شورای اروپا : در سال 1989 گزارش کاری بیان کرد که در آن یکی از متخصصان چنین تعریفی ارایه کرده است: «هر فعل مثبت غیر قانونی که رایانه، ابزار یا موضوع جرم باشد. یعنی به عبارت دیگر هر جرمی که ابزار یا هدف آن تاثیر گذاری بر عملکرد رایانه باشد.پروفسور شیک یکی از حقوقدانان اطریشی در تعریف جرم رایانه ای بیان میدارد: «جرم رایانه ای به هر عمل مجرمانه ای گفته شود که در آن رایانه، وسیله یا هدف ارتکاب جرم باشد.در ايالات متحده آمريكا تعريف وسيعي از جرم ‌رايانه‌اي به عمل آمده مبني بر آنكه: «هراقدامغيرقانونيكهبايكرايانهيابهكارگيريآنمرتبطباشد را جرم ‌رايانه‌اي مي‌گويند. يا هر اقدامي‌كه به هر ترتيب با رايانه مرتبط بوده و موجب ايجاد خسارت به بزه ديده شود و مرتكب از اين طريق منافعي را تحصيل كند، جرم محسوب مي‌شود.در کانادا نیز در تعریف جرایم رایانه ای این چنین بیان شده است: «جرم رایانه ای شامل هر فعالیت مجرمانه ای است که در برگیرنده کپی، استفاده، جابجایی، مداخله، دسترسی یا سوء استفاده از سیستم های رایانه ای، عملکرد رایانه، داده ها یا برنامه های رایانه است.در حقوق ايران، نه در قانون تجارت الكترونيك و نه در قانون جرايم ‌رايانه‌اي مصوب 11/11/1388 هيچ تعريفي از اين مفهوم ارایه نشده است. شايد دليل آن اختلافات مبنايي است كه ميان حقوقدانان از تعريف جرايم ‌رايانه‌اي وجود دارد. اما مي‌توان به عنوان نمونه تعريف زير را ارایه كرد:آن دسته از جرايمي‌كه با سوءاستفاده از يك سيستم ‌رايانه‌اي برخلاف قانون ارتكاب مي‌يابد جرايم ‌رايانه‌اي نام دارد. البته اين دسته از جرايم را مي‌توان شامل جرايم سنتي كه به واسطه رايانه صورت مي‌گيرد از قبيل كلاهبرداري و سرقت و نيز جرايم نو ظهوري كه با تولد رايانه پا به عرصه حيات گذاشته اند دانست، مانند جرايم عليه صحت و تماميت داده‌ها»در كتاب قانون مجازات اسلامي در قسمت جرايم رايانه اي، مجازات هتك حيثيت و نشر اكاذيب طبق مواد ذيل بيان شده است‎‎ماده (16) هركس به وسيله سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي،‌ فيلم يا صوت يا تصوير ديگري را تغيير دهد يا تحريف كند و يا با علم به تغيير يا تحريف منتشر كند، به نحوي كه عرفاً موجب هتك حيثيت او شود، به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد. تبصره ـ چنانچه تغيير يا تحريف به صورت مستهجن باشد، مرتكب به حداكثر هر دو مجازات مقرر محكوم خواهد شد.ماده (17) هركس به وسيله سيستم‎هاي رايانه‎اي يا مخابراتي صوت يا تصوير يا فيلم خصوصي يا خانوادگي يا اسرار ديگري را بدون رضايت او منتشر كند يا در دسترس ديگران قرار دهد، به نحوي كه منجر به ضرر يا عرفاً موجب هتك حيثيت او شود، به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.ماده (18) هر كس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي به وسيله سيستم رايانه يا مخابراتي اكاذيبي را منتشر نمايد يا در دسترس ديگران قرار دهد يا با همان مقاصد اعمالي را برخلاف حقيقت، رأساً يا به عنوان نقل قول، به شخص حقيقي يا حقوقي يا مقام‌هاي رسمي به طور صريح يا تلويحي نسبت دهد، اعم از اين‌‌كه از طريق ياد شده به نحوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به ديگري وارد شود يا نشود، افزون بر اعاده حيثيت به حبس از نود و يك روز تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج تا چهل ميليون ريال يا هر دو مجازات محكوم خواهد شد.
بيانمسأله:
یکیازجرائمیکهدرقانونمجازاتاسلامیبهآناشارهشدهاستجرمنشراکاذیباستکهدراینقانوننشراکاذیببههمراههتکحیثیتآمدهاست.یکیازمواردجرمنشراکاذیبنشراکاذیبرایانهایاست. یعنیاینکهشخصیعمداًوعامداًوازرویسوءنیتاخباردروغوخلافواقعرابهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیتوسطرایانهدراینترنتودنیایمجازیمنتشرکندوبهشخصموردنظرنسبتدهد. اینجرمنیزمانندجرایمدیگردارایسهعنصرقانونی،مادیومعنویمیباشدبهطوریکهعنصرقانونیجرمنشراکاذیبرایانهای،فصلپنجمقانونجرایمرایانهایایستکهقانونگذارطیسهمادهویکتبصرهدرشمارههای 16و17و18 بهآنپرداختهاست. رکنوعنصرمادیجرمنشراکاذیبرایانهایهماننسبتدادنونشردادنخلافواقعیتبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیاستکهبااینرفتارواعمالتوسطعاملمشمولاطلاقاینجرمبهخودمیشود. عنصرروانییامعنویجرمنشراکاذیبرایانهایآنسوءنیتعامیاستکهمرتکببایدبداندوعالمباشدکهامریبیاساسودروغوکذبیراداردبهشخصحقیقییاحقوقینسبتمیدهدومرتکبعلاوهبرسوءنیتعامدارایسوءنیتخاصکههمانقصداضراربهغیروتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیاستراداراست. درجرمنشراکاذیبرایانهایمرتکبنیازبهیکقصدوانگیزهمشخصکههماننسبتدادندروغوکذبوعملخلافواقعاسترابایدداشتهباشد. اینجرمدرقانونمجازاتاسلامیدرماده 698 آمدهبودوهمچنیندرقانونمجازاتاسلامیسال 1392(جدید) درماده 744 تحتعنوانهتکحیثیتونشراکاذیبوهمچنیندرمواد 745 و746 بایکتبصرهدرفصلپنجمقانونجرایمرایانهایآمدهاست. مادراینتحقیقدرصددبررسیجرمنشراکاذیبرایانهایومصداقهایاحکاموقواعدناظربراینجرموتشریحجوانبوشرایطلازمبرایبهوقوعپیوستنوثابتشدناینجرمهستیم.ماده 698 ،دارايدوعنوانمجرمانهمستقلباعنصرروانيازحيثسوء‌نيتخاصمشترکومجازاتقانونييکساناست. الفـنشراکاذيب . بـنسبتخلافحقيقتدادنبهاشخاص . بنابرايندرعنصرماديوبخشيازعنصرروانيايندوجرم (سوء‌نيتعام) بينايندوعنوانمجرمانهتفاوتوجوددارد. «قصداضراربهغير»يا«تشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»،بهعنوانسوء‌نيتخاص،بخشيازعنصرروانيهردوجرماستبااينتوضيحکهبرايتحققارکانهريکازايندوجرمسوايعنصرماديوسوء‌نيتعامازعنصرروانيخاصهريک،وجودسوء‌نيتخاصدرقالب«قصداضراربهغير»ويا «قصدتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»شرطاست . اماتحققاضراربهغيرياتشويشاذهانبهعنواننتيجهعملمجرمانهدرهردوموردشرطنيستوچنينبرداشتيازقيدعبارت «اعمازاينکهازطريقمزبوربهنحويازانجاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه»مستفادمي‌شود . همانطوريکهيکيازاساتيدشهير،اظهارنظرنموده‌اند،درنشراکاذيب «اعمالمعينيبهشخصيااشخاصنسبتدادهنمي‌شودبلکهاخبارومطالبيبي‌اساسبهطورکلياظهارمي‌شود‌. . .» هرچنداينجزماده «بندالفماده 269 مکررقانونمجازاتعموميسابقباقسمتاولماده 698 قانونفعليـباافزودنکلماتنامهياشکواييهبهآنـ » بهطورکليميتواندشاملنسبتدادناعمالغيرواقعيبهشخصيااشخاصمعينينيزباشدوليقانونگذارايننوعراازاصلموضوعجداکردهومستقلاً «درقسمتدومماده»موردحکمقراردادهاست.بنابراينشخصيکهباقصداضراربهغيروتشويشاذهانعمومييامقاماترسميوبهوسيلهمراسلات،‌بهدروغشايعنمايد. درفلانشهريکصدنفردراثرابتلابهآنفلو‌آنزايخوکيجانخودراازدستداده‌اند،عمل‌اشمصداقنشراکاذيباستوهمينطوراستاگرباهمانمقاصدشايعسازدخزانهدولتيخاليشدهاست . امااگرشخصيبهقصداضراربهغيروياتشويشاذهانعمومي،برخلافحقيقتوبهانگيزهرأيندادنمردمبهيککانديدايانتخاباتي«کهاينانگيزهبهعنوانقصداضرارنيزبهشمارمي‌آيد»اعلامکنداودارايسهزنصيغه‌اياست،عملمرتکبمصداق «نسبتدادنبرخلافحقيقتبهاشخاص » محسوبمي‌شودنهنشراکاذيب. همينطورچنانچه،نشريه‌ايانتشارمجددنشريهمحليديگررااگرچهبانقلقولوتلويجاً «بااشارهبدونذکرنام»بهعنوان «تريبونبيگانگان»خواندهوگردانندگانآنرابهتبليغبهنفعدولت‌هايبيگانهمتهمنمايد. عملشمصداقجزءدومماده 698 مي‌باشد.هرچنددرمتنمادهکلمات «اکاذيب»‌و «اعمال»بهصورتجمعآمده،منظور،نوعآناموراستوبهيککذبويکعملهمصدقمي‌کند (3).‌درموردنشراکاذيبازنظرعنصرماديوسايلارتکابجرممانند،نامهياشکواييهيامراسلاتيا . . . احصاءشدهومي‌تواناينگونهاستنباطکردکهاظهاراتشفاهيازشمولمادهخارجاستامادرموردجزءدوم «نسبتدادناعمالبرخلافحقيقتبهاشخاص » ظاهراَميتوانايناعمالراشفاهينيزمانندنطقدريکسخنرانيبهاشخاصنسبتداد . ازنظرعنصررواني،احرازسوء‌نيتعام«ارادهخودآگاهدرارتکابعملمجرمانه»وسوء‌نيتخاصشرطتحققهردوجرماست. اماچنانچهمرتکبباوجوددارابودنسوءنيتعام «آگاهيبهکذببودنمطلبيامورداسنادوعمددرنشريانسبتدادنآن » فاقدسوءنيتخاص «قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي »باشدمرتکبنشراکاذيبوياجرمموضوعجزءدومماده 689 نشدهاست . اماعدممجرميتمرتکب،هميشهملازمهباعدممسؤوليتمدنيوينداردوچنانچهعملويموجبورودخسارتمادييامعنويشوداينخسارتدرقالبمقرراتمسؤوليتمدنيوديگرمقرراتقابلرسيدگياست .
قانونگذارهمانندروالمعمولدراغلبواژه‌هايجزايي،عبارات « تشويشاذهانعمومي»راتعريفننمودهاستامابهنظرمي‌رسدکاربردقضايياينعبارتبايدازمعناومفهوملغويوعرفيآندورباشد . هرچند «تشويشاذهانعمومي»بهعنواننتيجهعملمجرمانهشرطنيستوتنهاوجودقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعموميدرزمانارتکابعملنشراکاذيبکافياستاماقاضيکيفريبرايتشخيصاينموضوع «احرازسوءنيتخاصقصدتشويشاذهانعمومي»بايدتأثيرعرفيعملمرتکبرادرمشوشکردنياناآرامنمودنافکارعموميقبلازصدوررأي،موردارزيابيقراردهدبهويژهاينکهازنظراصولجزايي،اصلبروجودچنينقصدينيست .مرجعتعقيبياصدورحکمبايدوجودسوءنيترادرزمانارتکابعملماديجرم،اثباتنمايد. بنابراينچنانچهعملمرتکبمي‌توانستهموجبتشويشوياناآراميشودبعيداستبتوانپذيرفتصرفتشخيصقاضيبهمعنايتشخيص «عرفي»اينموضوعاست . زيراعدمتأييدرأيقاضيازنظرافکارعمومي،مبانيتوجيهقضاييمجرميتمرتکبرابااشکالمواجهمي‌نمايد.‌ازاينروياظهارنظرهيأتمنصفهدرنشراکاذيبمطبوعاتيـ‌البتهباترکيبيمردميوبهعنواننمايندهافکارعموميمي‌تواندنقشموثروعادلانه‌ايرادرتشخيصمجرميتويابرائتمتهمايفاءنمايد،زيرادرقالببررسيواظهارنظرهيأتمنصفه،توجهبهاينامرموضوعـاينکهمتهمقصدتشويشاذهانعموميداشتهيانهـمي‌توانددرتصميمهيأتمنصفهورأيقاضيمؤثرواقعشودامادرنشراکاذيبخارجازمصاديقجرايممطبوعاتي،اينمعضلهمچنينباقياست.
اهمیتوضرورتانجامتحقيق:
باتوجهبهپیشرفتروزافزونفنآوریوبهتبعآنپیشرفتوبهروزشدنجرائمعلیالخصوصجرائمرایانهایمیطلبدابهاماتقانونیکهقانونگذارمیبایستبیشتربهآنمیپرداختبازگووموردتجزیهوتحلیلونتیجهگیریقرارمیگرفت. تحقیقکنونیدرصدداستبهزبانسادهوشیواجرمنشراکاذیبرایانهایراموردبحثوبررسیقراردهدکهازاینحیثتاآنجاکهبندهاطلاعدارمتحقیقیبهاینشکلوسبکوسیاقانجامنشدهاست.
1- شناختمصادیقجرمنشراکاذیبرایانهایواینکهچهعملواعمالیمشمولاینجرممی_ شوند. 2-اینکهازلحاظآماریبدانیمکهمیزانارتکابجرمنشراکاذیبرایانهایدرکشوردرچهرتبهایدرمیانجرائمبرخورداراست.
3-اینکهبدانیمچنددرصداشخاصحقیقیوچنددرصداشخاصحقوقیمبادرتبهجرمنشراکاذیبرایانهایمیکنند.
مرورادبیاتوسوابقمربوطه:
توحیدمیدانیدرسال 1390 درهمایشمنطقهایچالشهایجرائمرایانهایدرعصرامروزمنبابموضوعهتکحیثیتونشراکاذیبرایانهایبهاینموضوعپرداختهاست. باتوجهبهاینکهاینمبحثنیازبهبسطوواکاویوروشنگریبیشتریداردمیتواناززوایایدیگریبهاینموضوعپرداخت. مادراینتحقیقبهبررسیاینمهممیپردازیم.
اهدافمشخصتحقيق (شاملاهدافآرماني،کلی،اهدافويژهوكاربردي):
1-بررسیوشناختمصداقهایجرمنشراکاذیبرایانهای
2-بررسینحوهوچگونگیمجازاتمحکومینبهجرمنشراکاذیبرایانهایورابطهجرمباشدتمجازات
سؤالاتتحقیق:
1-آیاجرمنشراکاذیبرایانهایبهصورتغیرعمدیهممصداقدارد؟
2-آیافرستادنایمیلتوهینآمیزبهشخصموردنظرمصداقجرمنشراکاذیبرایانهایاست؟
3-آیاانتشارکاریکاتورشخصمعینیدراینترنتمشمولجرمنشراکاذیبرایانهایاست؟
فرضيه‏هايتحقیق:
1- نشراکاذیبرایانهایازجملهجرائمعمدیاستکهدرآنسوءنیتبایدوجودداشتهباشددرغیراینصورتاینجرممحققنمیشود.
2- نشراکاذیبوانتشاردادنآندرفضایاینترنتکهدردسترسهمهاستخلافواقعودروغاست. اگرایمیلیاهمانپستالکترونیکی،فقطدردسترسهمانشخصمدنظرباشدفقطمشمولتوهیناستولیاگردردسترسعمومافرادحاضردرفضایسایبرقرارداشتهباشدمصداقنشراکاذیبرایانهایاست.
3- چنانچهکاریکاتوریمضمونومحتوایشتوهینآمیزوخلافواقعیتباشدمیتواندموجبهتکحیثیتومشمولجرمنشراکاذیببهوسیلهرایانهشود.
تعريفواژه‏هاواصطلاحاتفنيوتخصصی (بهصورتمفهومیوعملیاتی):
1-جرم: فعلیاترکفعلیکهدرقانونبرایآنمجازاتتعیینشدهاست (ترکفعلدراینتحقیقمصداقیندارد).
2-نشر : اشاعهوانتشاردادن.
3-اکاذیب: دروغهاییکهخلافواقعیتباشند(بهدروغبهشخصنسبتدادهشدهباشند).
4-رایانه:رایانهیاهمانکامپیوتربهماشینیکهبهپردازشاطلاعاتمیپردازدگفتهمیشود.
فصل اول: مفاهیم و تعاریف
در این فصل سعی می شود به بیان مفاهیم . تعاریف این تحقیق پرداخته شود.
مبحث اول : تعریف رایانه
مدتیدرفارسیبهکامپیوتر «مغزالکترونیکی»میگفتند. بعدازورودایندستگاهبهایراندراوایلدهه ۱۳۴۰ نامکامپیوتربهکاررفت. واژهرایانهدردودههاخیررایجشدهوبهتدریججایکامپیوتررامیگیرد. واژهرایانهپارسیاستوازفعلپارسیرایاندنبهمعنیساماندادنومرتبکردنآمده. معنیواژگانیرایانهمیشودابزاردستهبندیوساماندهی.درزبانانگلیسیطیسالیانمتمادیواژههایهمارزشبسیاریبرایاینواژهبکارمیرفته،وکلماتدیگرینیزوجودداشتهاندکهازآنهابهعنوانکامپیوتریادمیشودامامعانیمتفاوتیرادرخودداشتهاند. یفشاعرانهتریبکارمیرود،tölvaکهواژهایستمرکبوبهمعنای «زنپیشگویشمارشگر!» میباشد. درچینیرایانهdian naoیا «مغزبرقی»خواندهمیشود. درانگلیسیواژههاوتعابیرگوناگونیاستفادهمیشود،باتعریفهایبالامیتوانبههمهٔماشینهایمکانیکیمحاسبهمانندخطکشمحاسبهویاچرتکهنیزبههمانصورتکهبرایماشینهایامروزیبهکارمیرود،رایانهگفت. البتهعباراتوواژههایبهترینیزمیتواندتوصیففعالیتهایاینماشینهاباشند،واژههاییمانند: دادهپرداز،سامانههایپردازشاطلاعاتوهمچنینکنترلگر.هنگامیکهرایانههایامروزیرادرنظرمیگیریم،اغلبویژگیدرخورنگرشیمیتوانندتمامیویژگیکهدرسایردستگاههاپردازشیکهاختراعمیشوندتقلیدنمایند (بههرحالیقیناباسرعتپایینتر). گهگاه،اینآستانهقابلیتیکمحکسودمندبرایشناسایی «رایانههایهمهکاره»ازابزارهایباکاراییویژهقدیمیمیباشد. اینتعریف «همهکاره»میتواندبصورترسمیدراینتعریفکهیکماشینمعینبایدبتواندرفتارهایماشینتورینگ (Turing machine) راتقلیدنماید،بکارگرفتهشود. ماشینهاییکهایننیازمندیراتأمینکردهباشندبهعنوانتورینگکامل (Turing-complete) خطابمیشوند. تاهنگامیکهبصورتفیزیکیتأمینفضایذخیرهنامتناهیواحتمالzero crashingوجودنداشتهباشدلفظتورینگکاملبصورتآسانگیرانهایبهماشینباظرفیتذخیرهسازیبالا (نامتناهی) وباقابلیتاطمینانواقعی،گفتهمیشود. نخستینسریازاینماشینهادرسال ۱۹۴۱ بوجودآمد: Z۳ ساختکونرادزوسه (Kon-- Zuse)کهتوسطبرنامهکنترلمیشد(اماویژگیتورینگکاملآندرسال ۱۹۹۸ بهآندادهشد.). ماشینهایدیگرینیزبصورتآشفتهوباعجلهدرسراسردنیاتوسعهیافتند. برایاطلاعاتبیشتربهتاریخچهرایانهنگاهکنید.
مبحث دوم : مفهوم صدق و کذب
«صدق»درلغتبهمعنایمحکم،استوار،تاموکاملبودناست. علتاین‌کهکلامیراصادقمی‌نامندایناستکهکلامدارایاستحکاماست،برخلافدروغکهاستحکاموقوتینداردالبتههمینمعنادرمواردمختلف،معانیدیگریبهخودمی‌گیرد. مثلاًصدقدراعتقادیعنیمطابقحقبودنآناعتقادوصدقدراظهاراعتقادیعنینفاقنداشتن.
صدقدراصطلاحمنطقیتقریباًهمانمعنایلغویراداردوطبقتعریفمشهورعلمایمنطق، «صدق»عبارتاستازمطابقتیکقضیهباخارجودرمقابلکذبیعنیعدممطابقتقضیهباخارج.
درموردصدقوکذبچندنکتهحائزاهمیتاست:
۱. این‌کهچونصدقوکذبعبارتاستازمطابقتمفادکلامباواقع؛پساولاً: درجملاتتامکهقابلسکوت‌اندبهکارمی‌روند،.ثانیاً: درکلامتامخبریمعناپیدامی‌کنندوکلامانشائیمتصفبهصدقوکذبنمی‌شود. علتاینامرواضحاست؛چراکهکلامانشائیصرفاًچیزیراایجادمی‌کندپسواقعآنانشاءمتکلماستوحقیقتیوراءانشاءمتکلمندارد. درنتیجهصدقوکذبکهعبارت‌اندازمطابقتیاعدممطابقتمفادجملهباخارج،فقطدرموردجملاتخبریبهکارمی‌روند.
۲. صدقدرمنطقمشترکلفظیاستبینچنداصطلاح:
۲-۱. این‌کهگفتهمی‌شودفلانقضیهصادقاست؛یعنیمفادآنمطابقباواقعاست.
۲-۲. اینکهگفتهمی‌شود «الکلیمایصدقعلیالکثیرین»منظورازصدقدراین‌جاانطباقمفهومبرمصداقمراداست.
۲-۳. سومیناستعمالصدقدرموردخبردهندهاستکهمی‌گوییمفلانیدرگفتهخودصادقاستوملاکصدقدراینموردبامورداولمتفاوتاست؛دراولیملاکمطابقتخبربامخبرعنهاستدرخارجودراین‌جاملاکمطابقتخبرباما «فیالضمیر»واعتقادمتکلماست. بههمیندلیلاگرکسیخبریغیرمطابقباواقعکهبهآناعتقادداردرابگویداشتباهوخطاکردهاست؛نهاین‌کهدروغگفتهاست،درحالی‌کهخبراوکذباست.
۳. درموردملاکصدقوکذبدیدگاه‌هایمختلفیوجوددارد. محقققمیدرقوانینالاصول،ملاکصدقوکذبرامطابقتظاهرکلامباواقععنوانکرده‌وگفتهملاک،مطابقتمقصودمتکلمازکلامباواقعنیست؛لذااگرکسیبگویدگنجشکیرادیدمدرحالی‌کهمقصوداوازگنجشککبوتربودهودرواقعهمکبوتررادیده،کلاماوکذباست. امامرحومآشتیانیدرکتابالقضاءخودایننظرراردکردهوملاکرامطابقتمرادمتکلمازکلامباواقعقرارداده‌اند. ایندرحالیاستکهآیتاللهسیدمصطفیخمینیملاکرامطابقتکلامباخارجبههمراهعلمبهآنقرارداده‌اندواینبرداشتراهممستندبهقولبرخیازلغویونکرده‌اندکهدرنتیجهاگرکسیقولیرابدونعلمبهآنبگویددروغگفتهولومطابقواقعباشدبرخیازمحققاننظریهویراردکردهوبااستنادبهتفاوتمعناییخطاکاروکاذبدرفهمعرفی،ونیزضدیتکذبباصدق،معیارراهمانمطابقتکلامباواقعمی‌دانندبدوندخالتعلممتکلمبهآنثمراتاینبحثدرجوازتوریهدرحالتعادیآشکارمی ‌ودکهچونبحثیفقهیاستبهآننمی‌پردازیم.
۴. نسبتتصدیقیاصلیاولیدرقضایا،ملاکصدقوکذبآنهااستونهنسبتاخیرانحلالی. برایتوضیحبیشتر،آن‌رادرقالبمثالیتوضیحمی‌دهیم: اگرکسیبگوید: «شیخحسنپیشمنآمد»،اینجملهبهحداقلسهقضیۀخبریقابلانحلالاست. اولاین‌کهحسنموجوداست. دوماین‌کهاوشیخاست. سوماین‌کهپیشمنآمد. اینسهقضیه،قضایاییتصوری‌اندکهازتحلیلیکقضیۀتصدیقیکهمقصوداصلیمتکلمبودهبهدستآمدهاستودرحقیقتاینسهموردمرادمتکلمبالاصالهنبوده‌اند،بلکهبهتبعبیانشده‌اند. حالاگرحسناصلاموجودنباشد،براساسسهقضیهتصوریبایدگفتمتکلمسهدروغگفتهاست: اولاین‌کهگفتهحسنموجوداست. دوماین‌کهاوشیخاست،وسوماین‌کهپیشمنآمد؛درحالی‌کهاینگونهنیستبلکهمتکلمفقطیکدروغگفتهوآنهمهمانقضیه‌ایاستکهاوبهصورتتصدیقیآن‌رابیانکردهومراداوازجملهبودهاستوآنسهجملهمنحلهچونمقصودبالتبعبرایاوبوده‌اند،شاملاتصافبهصدقوکذببهصورتمستقلنمی‌شوندوهمگیباهمیککذبرابهدنبالدارند.
۵. ایناستکهقولمشهوربراینمبناقرارگرفتهاستکهجملاتخبریبراینسبت‌هایخارجیوضعشده‌اندکهدرنتیجهبرایصدقیکقضیهبهتطابقمفادجملهباآننسبتتوجهمی‌شود. امابرخیازعلمااینمبناراقبولندارندواشکالاتیرابرآنواردمی‌دانند؛ازجملهاین‌کهقضایاییکهمفادهلبسیطه‌اندداخلدراینحکمنمی‌شوندمثل «الانسانانسان». امامخمینی(ره) باقبولایناشکال،ملاکمشهورراصحیحمی‌دانندوقضایاییکهمفادآنهاهلبسیطه‌اندراخارجازموردملاکمی‌دانند.
مبحث سوم :جرم چیست؟
همانگونهکهاقداممنفيبهصورتفعلهممشمولمجازاتاستانجامندادنيکفعلوعدماقدامبهآنهمقابليتپيگيريکيفريداردومجازاتخاصخودراهمخواهدداشت.«جرمعملياخودداريازعملياستکهمخالفنظموصلحوآرامشاجتماعبودهوازهمينحيثمجازاتيبرايآنتعييننمودهباشد.»انجامتخلفوجرمازناحيهافرادعموماًبهصورتمختلفصورتميگيردوبراساسآنمجازاتهايمربوطبهجرائمدرقانونمدونشدهاست.«جرممخالفتبااوامرونواهيکتابوسنتياارتکابعملياستکهبهتباهيفردياجامعهبيانجامد. هرجرمراکيفرياستکهشارعبدانتصريحکردهيااختيارآنرابهوليسپردهاست.»
همانگونهکهمشخصاستفرديمبادرتبهارتکابجرميمينمايدقانونحسبجرمارتکابي،مجازاتخاصخودرابرايشخصخاطيدرنظرگرفتهومتخلفرابهمجازاتمقرردرآنمحکومنمودهاست.
دورکیمجامعهشناسفرانسویمیگوید: «هرعملیکهدرخورمجازاتباشد،جرماست». یعنیهرفعلیاترکفعلیکهنظموآرامشاجتماعیرامختلسازدوقانوننیزبرایآنمجازاتیتعیینکردهباشد، «جرم»محسوبمیشود.بهنظردورکیم، «ماکاریرابهخاطر «جرم»بودنمحکومنمیکنیمبلکهازآنجاییکهآنرامحکوممیکنیمجرمتلقیمیشود.»ازنظرحقوقینیز «جرمعملیاستکهبرخلافیکیازمواردقانونمجازاتعمومیهرکشورباشدومجرمکسیاستکهدرزمانمعینیعملاوبرخلافقانونرسمیکشورباشد.» برایبررسیبهترموضوع،پدیدهجرمراازچندرویکردتعریفمیکنیم.
«جرمیکعملعمدیوارادیبرعلیهقانوناستکهغیرقابلحمایتوبخشودنبوده،مجرمبایددستگیرشودوبهوسیلهدولتمجازاتگردد.»
«سستبودنمعیارهایقانونیباعثبهوجودآمدنرفتارهایضداجتماعیمیگردد. تاکیدبرتعریفقانونیجرمتوسطدوملاکمشخص،تعیینمیگردد. یکیرفتارهاییکهازقوانیناجتماعیتخطیوتجاوزمیکنندودوممقرراتقانونیبرایمجازاتیکعمل.» بهبیاندیگرازمنظراجتماعیمیتوانگفتکهجرمیکپدیده «معمولی»جامعهاست. زیراکهبرحسباحساستنفروانزجاریکهبزهکاردرجامعهبرمیانگیزد،معینمیگردد. البتهدرجهبروزتنفروانزجاردرچهارچوبجامعویمشخصدرافرادمتفاوتمیباشد.
هرگروهدارایمعیارهاییازرفتاراستکه «هنجار»نامیدهمیشود. اینهنجارهاضرورتاًبهصورتقانونیتدویننشدهاند؛بلکههرکسازنقطهنظرگروهیکهعضوآناست،عملیرابهنجار (درست) ونابهنجار (نادرست) –جرممیداندواینهنجارهابستگیبهارزشهایفرهنگیهرجامعهدارد. مجرمکسیاستکهبرچسبخوردهوجرمرفتاریاستکهدیگرانبهآنبرچسبزدهاند.اینرویکردمعتقداستکهرفتارهابهخودیخودبهعنوانجرمیاکجرویمحسوبنمیشوند؛بلکهاینافرادوگروههایفرهنگیهستندکهبهاینرفتارهابهعنوانجرمبرچسبمیزنند..بایدتوجهداشتکهجرمیکپدیدهاجتماعیوکاملاًنسبیاست. چراکهجرمدریکزمانودربینبرخیملتها،جرممحسوبمیشود،درحالیکهدرزمانومکاندیگرجرمشناختهنمیشود. برایروشنشدنمطلبچندمثالمیآوریم:
قبلازظهوراسلام،زندهبهگورکردننوزاداندختردربینقبایلعربمتداولبودومجازاتیدرپینداشت؛درحالیکهپسازظهوراسلاماینعملنهیشدوعنوانگناهپیداکرد.لواطدرآتنوقبیلهچوکچیوسرقتدرقوماسپارتجرمنبوده؛ولیدربیشترجوامعجرممحسوبمیشود.
درجزایرفیچی کشتنپدرومادرنهتنهاجرمنیست؛بلکهکارینیکشمردهمیشود. ویا «پدرکشی»دربیناسکیموهاو «دخترکشی»درچینباستاناساساًجرمشناختهنمیشود.سرخپوستانبلاکفوتدزدیدناموالبیگانگانراکارینیکمیانگارندوبسیاریازمحرومانستمدیدهربودناموالبیگانگانرا «دزدی»و «بد»نمیشمارند؛درصورتیکهازمنظرصاحبنظراناجتماعیهیچکدامازایننظراتپذیرفتهنمیشود.زناناسکیمواگرتوسطمردیقویترازشوهرانشاندزدیدهشوند،موردمواخذهقرارنمیگیرند،همچنینآنمرد «زندزد»موردتشویقجامعهاسکیموقرارمیگیرد؛زیراجراتکردهاستخانوادهضعیفیراازبینببرد.بنابراینمیتوانگفتکهنظرجامعهنسبتبهجرمدرهمهجایکساننیست.درجرمشناسیپدیدههایبزه،بزهکاروبزهکاریبهعنوانسهرکناصلیدرنظرگرفتهمیشود. بنابرایندرادامه،سعیدرارائهیکتعریفبرایهرکدامازاینارکان،داریم.هرعملیکهدرجامعهقوانینرانقضکندومجازاتدرپیداستهباشد، «بزه»نامیدهمیشود.هرجرمیکهصورتمیگیرد،دارایعللسازندهایاستکهبررویفرداثرمیگذاردواورابهسویناسازگاریونابهنجاریسوقمیدهد. پیآمداینسوقدادنها،ارتکابخطااستوخاطیرابهیکتعبیر «بزهکار»مینامند.بزهکاریمجموعهایازجرایمیاستکهدریکزمانومکانمعینبهوقوعمیپیوندد. ژامبومرلندراینزمینهمینویسد:« بزهکاریپدیدهایاستکهبدونتوجهبهبزهکار،میتوانآنراموردبررسیقراردادوتراکمجرم،اهمیتگونههایمختلفجرایم،تغییراتاجتماعیجرایمراازنظرمکان،زمان،نژاد،مذهبو…دقیقاًتحقیقکرد.»لاکسایننیزدراینزمینهمینویسد: «بزهکارییکمیکروباجتماعیاست. اینمیکروبدرمحیطیکهآمادگیپروراندنتبهکارنداشتهباشد،بروزنکرده،جرمیاتفاقنمیافتد.»درایراننیزبزهکاریبهکلجرایمیگفتهمیشودکهدرصورتارتکاببهموجبقوانینقصاص،دیات،حدودوتعزیراتدارایمجازاتهستند.
محیطاجتماعیبراثرعواملمختلفی،افرادرابهطرفارتکابجرممیکشاند،پسلازماستبرایبررسیبهترموضوع،محیطاجتماعیراازچندمنظرموردبررسیقراردهیم. محیطاجتماعیرامیتوانبهمحیطهایخانوادگی،اتفاقی،انتخابیوتحمیلیتقسیمکردکههرکدامازاینمحیطهابهسهمخودتاثیربسزاییدربروزرفتارانحرافیوارتکابجرمدارد.خانوادهمحیطیاستکهشخصبدوناینکهحقانتخابداشتهباشددرآنمتولدمیشودودراینمحیطشخصیتویپیریزیمیشود. اینمحیطرابطهمستقیمیبابروزانحرافاتاجتماعیازجملهارتکابجرمدارد.بایدتوجهداشتکهوقتیمحیطخانوادهروبههمگسیختگیمیرود،غالباًمنجربهفرارکودکانازمنزل،مدرسهوولگردیمیشودوآنهارابهارتکابجرایممختلفمیکشاند.بنابراینمیتوانگفتکهفرآیندتربیتزیستیاجتماعیکودکازخانوادهآغازمیشود. خانوادهنیزجمعیکوچکازیکجامعهبزرگاست. خانوادهومحیطیکهکودکدرآنمتولدمیشودورشدمییابد،نقشمهمیدررشدجسمیوروانیوتکوینشخصیتکودکایفامیکند. پسبایدمحیطاورامساعدوآمادهساخت.محیطاتفاقییامحیطموقتشاملمحیطمدرسه،کاروسربازیمیشود. اینمحیطهاتشکیلدهندهمراحلخاصیاززندگیاستوبهسهمخودافرادراتحتتاثیرقرارمیدهدوبههماناندازهکهدرتعلیموتربیتافرادوعادتدادنآنانبرایانطباقیازندگیعادیاجتماعیموثراست،درانحرافوارتکاببزهنیزتاثیردارد.محیطانتخابیمحیطیاستکهفرد،خودانتخابمیکند. ازجملهمحیطهایانتخابیمیتوانبهمحیطخانوادگیکهباانتخابهمسروامرزناشوییآغازمیگردد،محیطکار،انجمنها،کانونهاومحیطهاییکهبرایگذراندناوقاتفراغتانتخابمیشوند،اشارهکرد.محیطتحمیلی،محیطیاستکهدرآنآزادیفردمحدودشدهوفردنمیتواندکوچکترینقدرتیدرانتخابازخودنشاندهدکهازجملهاینمحیطها،میتوانبازداشتگاهها،ندامتگاهها،کانونهایاصلاحوتربیتودیگرسازمانهایمشابهرانامبرد.بایدبهایننکتهمهمتوجهداشتهباشیمکهمیزانارتکابجرمدرهمهجایکساننیستوتحتتاثیرشرایطجغرافیاییواقلیمی،وضعیتاجتماعیواقتصادی،شرایطوموقعیتخانوادگی،تربیتیوشغلیوطرزفکرونگرشافرادجامعه،قراردارد. بنابرایندرادامهچندموردازاینعواملمحیطیراموردبررسیقرارمیدهیم.شهرنشینیومهاجرتهایبیرویهروستاییانبهشهرها: شهرنشینیومهاجرتهایگروهیوگستردهبهشهرهاباعثشدهاستکهبخشاصلیوهستهایشهرهاازبینبرودوبهجایآنزاغهها،زورآبادها،حلبیآبادهاواحداثمسکنهایغیربهداشتیوغیرقانونیدرمحلاتفقیرنشینبهوجودبیاید. کهاینعاملبهسهمخوددرافزایشانحرافاتاجتماعیوبروزرفتارانحرافیوارتکابجرمنقشبسزاییداشتهاست. درشهرهایبزرگ،بهدلیلافزایشبیحدجمعیت،هیجان،آشفتگی،نگرانی،ترسوتشویقواضطرابدربینشهرنشینانروبهفزونینهاده،بهطوریکهاغلبشهروندانراکشمکشوفشارهایروانیتهدیدمیکند. همچنینانحرافاتجنسی،اعتیادبهموادمخدر،مصرفمشروباتالکلیونیزروحیهسودجوییوسوداگریوروابطناسالموغلطاقتصادیدرشهرهارونقبیشتریدارد. درواقعدرفعالیتهایشهریفردگراییوتکرویبیشتردیدهمیشودوروابطصمیمانهوچهرهبهچهرهدربینشهروندانکمتراستواحساسانزواشدتبیشتریدارد.ازسویدیگربامهاجرتروستاییانبهشهرهافقرروستاهابهشهرهاانتقالمییابد. واینمهاجرتهایبیرویهباعثایجادشغلهایکاذبدرشهرمیشود. روستاییانبدوناینکهبرنامهریزیقبلیبرایادامهزندگیدرشهرداشتهباشند،بامهاجرتبهشهربامشکلاتعدیدهایمواجهمیشوندکهازجملهآنمیتوانبهبیکاریاشارهکردووقتیاینافرادبابیکاریمواجهمیشوندناچارروبهکارهایغیرقانونیوضداجتماعیچون: خریدوفروشموادمخدر،واسطهگریودلالیو…میآورندودرنتیجهبهاشاعهجرمدرجامعهکمکمیکنند.همچنینروستاییانوقتیکهبهشهرمهاجرتمیکنندبایکفرهنگجدیدمواجهشدهودربسیاریازمواردبهخاطرنامتجانسبودنباشیوهزندگیشهری،هویتخودراکموبیشازدستمیدهندودرمحیطهاینامانوسشهریمرتکبجرممیشوند.بهجراتمیتوانگفتکهفقروبیکاریازجملهعواملموثروتاثیرگذاردرپیدایشجرموارتکابآناست. بهنظربرخیازجامعهشناسانفقروبیکاریدربرخیازافرادتهیدستعقدهحقارتایجادمیکندوفردرابهارتکابجرموامیدارد. مثلاَدراغلبدخترانیکهمنحرفشدهاندازیکسو،ایندختراندارایزندگیمحقربودهوازسویدیگرتمایلداشتهاندلباسهایفاخروتجملاتدیگرراداشتهباشند.ادواردگلور (E. Glover) مینویسد:«دخترانخانوادههایکارگرفقیرازسن ۱۰ سالگیبهمسایلجنسیپیمیبرندچونسرپرستومربیشایستهایندارند. ازهمانسنبلوغباهمسالانخوددراینخصوصصحبتکرده،تماسمیگیرندوپسازبلوغحجبوحیانمیشناسندواینعملرایکیازوسایللازمزندگیفرضمیکنند.»بنابرایندرجامعهایکهتوزیعثروتبهصورتعادلانهصورتنمیگیرد،هرروزشاهدفقیرترشدنفقراوغنیترشدنثروتمندانخواهیمبودکهاینامرباعثافزایشفاصلهطبقاتیشدهواثراتمخربیرادرپیداردکهازجملهآنپیدایشجرمواشاعهآندرجامعهاست.
مبحث چهارم : مفهوم جرائمرایانهای
جرائمرایانهای (سایبرکرایم) یکیازپیش‌رونده‌ترینجرائمیاستکهباسرعتزیاددرحالگسترشوبلایجانبشرامروزشدهاست.جهانامروزجهانعلموفناوریاستوبی‌شکپیشرفترانمی‌توانازآنجداکرد. ایندرحالیاستکههمگامباپیشرفت‌هایعلمیبویژهدرزمینهرایانهواینترنت،عده‌ایبرخلافخدمتگزارانبشریتکهبهفکراستفاده‌هایمثبتازفناوری‌هاهستندبهفکرسوء‌استفاده‌اند. دراینگزارشبهبررسیاینپدیدهجهانگیرمی‌پردازیم.هرعملمثبتغیرقانونیکهکامپیوتر‌درآنابزاریاموضوعجرمباشدجرمکامپیوتریاست.
گفتار اول : تاریخچهجرائمرایانه‌ای
باپیدایشرایانه،جرائمرایانهاینیزبه‌وجودآمد. تاریخچهجرائمرایانهایرامی‌توانبهسهنسلطبقه‌بندیکرد:
نسلاولجرائمرایانهای،کهتااواخردهه 1980 استشاملسرقتوکپی‌برداریازبرنامه‌هاوجرائمعلیهحریمخصوصیاشخاصمانندسرقتازآثاروتحقیقاتافرادبود. نسلدومجرائمرایانهای،کهتحتعنوانجرائمداده‌هانامیدهمی‌شودتااواخردهه 1990 ادامهداشت. درایندههتمامیجرائمرایانهایعلیهتکنولوژیاطلاعاتی،ارتباطاتی،کامپیوتری،ماهواره‌ایوشبکه‌هایبین‌المللیتحتعنوانجرائمعلیهداده‌هااطلاقمی‌شود.نسلسومجرائمرایانهای،کهازاواسطدهه 1990 شروعمی‌شودبهجرائمرایانهایتحتعنوانجرائمسایبریاجرایمدرمحیطسایبرمعروفشد. پیشینهتاریخیجرائمرایانهایبهسال 1985 برمی‌گرددکهجرائمرایانهایدربرگیرندهجرایمیمانندجاسوسیکامپیوتری،سرقت‌هایآثارادبیوسوء‌استفادهغیرقانونیازسیستم‌هایکامپیوتریبود. دردهه 1970 مقالاتزیادیپیرامونجرائمرایانهایدرروزنامه‌هاودربعضیازکتاب‌هانوشتهشدولیباتوجهبهاینکهآننوشته‌هامبتنیبرتحقیقاتتجربینبودهاستلذاارزشعلمینداشتهتابتوانبهآنهااستنادکرد. نخستینتحقیقاتیکهپیرامونجرائمرایانهایصورتگرفتدرآمریکابودکهاینتحقیقاتبهقضیهکلاهبرداریازطریقسوء‌استفادهاز 56 هزارموردبیمهبهارزشحدودا 30 میلیوندلاراشارهکرد. مورددیگر،قضیه «هراشتات»درآلمانمربوطبهمعاملاتارزیخارجیبودکهبهمبلغ 200 تا 300 هزارمارکازحسابارزیبانکهراشتاتخارجوهمینامرموجبورشکستگیاینبانکوواردشدنخسارتبهمشتریانشد. دردهه 1980 کهبه‌عنوان‌نسلدومجرائمرایانهایمحسوبمی‌شود،جرائمرایانهایفقطمحدودبهجرایماقتصادینبودهودیگرزمینه‌هاراهمکهجنبهاقتصادینداشتهشاملمی‌شودماننددستکاریکامپیوتربیمارستان‌ها،جعلاسنادبااستفادهازکامپیوترودستیافتنبهاطلاعاتخارجیمحرمانهآمریکا،انگلستانوچندکشوردیگروفروختنایناطلاعاتبهک.‌گ.‌ب. دردهه 1990 کهشبکهجهانی (اینترنت) فراگیرشدجرائمرایانهایازجنبهاقتصادیوسیع‌ترشدهوابعادجدید‌تریبهخودگرفتهاست.
جرایمجدیدمانندورودکرماینترنتیبراینخستینبارتوسطیکدانشجویآمریکاییساختهشدهبودوموجبشدتاسیستمکامپیوتریحدودششهزارو200 کاربراینترنتشاملدانشگاه‌ها،سرویس‌هاینظامیوسایت‌هایبیمارستان‌هارامختلکندوهزینهتعمیراتسیستم‌هاحدودامبلغ 98 میلیوندلاربودکهبعدازمدتیایندانشجودستگیروپسازمحاکمه،محکومبهپرداختهمهمبالغفوقشد.
گفتار دوم : اقداماتبهعملآمدهدرموردجرائمرایانهای
- باتصویبموافقتنامهجرائمرایانهایدرسال 1986-1985 توسطشورایاروپا،گام‌هایزیادیبرایتدوینقوانینمرتبطباجرائمرایانهایبرداشتهشد.
- درسال 1989 کمیتهتخصصیشورایاروپابرایتدوینویکنواختکردنسیاستجناییمربوطبهجرائمرایانهایپیشنهاد‌هاییارائهکردکهموردتصویبشورانیزقرارگرفت.
- درهمایشیکهانجمنبین‌المللیحقوقجزادرسال 1994 برگزارکرد،یکسریازمسائلرابهعنوانجرایممستقلرایانهایتدوینکرد.
- نهایتاًدرسال 2001 میلادیشورایاروپا،مبادرتبهوضعموافقتنامهجرائمرایانهایکردکهاینموافقتنامهشاملچهارفصلو 48 گفتاراست. درایراننیزباتوجهبهتوسعهتکنولوژیکوانفورماتیکباگسترشتخلفاتیازقبیلکپیوتکثیرغیر‌قانونینرم‌افزار‌هاوبرنامه‌هایرایانه‌ایدردی‌ماه 1379 قانونحمایتازپدید‌آورندگاننرم‌افزار‌هایرایانه‌ایبهتصویبرسیدکهآیین‌نامهآننیزدر 70 مادهبهتصویبهیأتوزیرانرسیدهاست.
دربارهجرائمرایانهایتعاریفمختلفیارائهشدهواتفاقنظردراینتعاریفوجودندارد. نخستینگامدرجهتتعریفجرائمرایانهایمربوطبهسازمانهمکاریوتوسعهاقتصادی (O. E. C. D) استکهدرسال 1983 درپاریس،ازسویگروهیازمتخصصانکهبهدعوتاینسازمانجمعشدهبودندارائهشدهاستکهعنوانشدهجرائمرایانهایعبارتاستاز: «سوء‌استفادهازکامپیوتر‌هاشاملهررفتارغیرقانونی،غیراخلاقییاغیرمجازمربوطبهپردازشخودکاروانتقالدادهاست». دراینتعریفگرچهبهصراحتازجرائمرایانهاینامبردهنشدهولیمنظورازسوء‌استفادهازرایانههمانجرائمرایانهایاست. درتعریفدیگریدرموردجرائمرایانهایآمدهاست: «هرعملمثبتغیرقانونیکهکامپیوتر‌یارایانهدرآنابزاریاموضوعجرمباشدجرمرایانهایاست».
گرچهتعریففوق،تعریفبدینیستولیکاملوجامعهمنیستزیرادراینتعریففقطاشارهبهعنصرمادیجرمکردهوازدیگرعناصرمتشکلهجرموهمچنینمصادیقجرائمرایانهایسخنیبهمیاننیامدهاست. پلیسجناییفدرالآلماننیزتعریفیازجرائمرایانهایارائهدادهکهعبارتاستاز: «جرمرایانهایدربرگیرندههمهاوضاع،احوالوکیفیاتیاستکهدرآنشکل‌هایپردازشالکترونیکداده‌ها،وسیلهارتکابیاهدفیکجرمقرارگرفتهاستومبناییبراینشاندادناینظناستکهجرمیارتکابیافتهاست». همچنینبه‌موجبنظروزارتدادگستریآمریکا «هرگونهعملناقضقانونکیفریکهمستلزمآشناییبادانشمربوطبهتکنولوژیکامپیوترجهتارتکابعمل،تعقیبیارسیدگیبهآنباشد،جرمرایانهایاست»
مبحث پنجم :تعریفجرمنشراکاذیب
نشراکاذیبpublication de faussenouvelle،انتشارواشاعةباسوءنیتاخباردروغووقایعخلافواقعاست.بهبیاندیگرمیتواننشراکاذیبراچنینتعریفنمود.
نسبتخلافواقعبهدیگریبهطورعلنیبهصورتیکهقابلیتشیوعداشتهباشد .
دراینجرماعمالمعینیبهشخصیابهاشخاصینسبتدادهنمیشودبلکهیکسریاخبارومطالبکهکذب،دروغوبیپایهواساسبودهبهطورکلیاظهارمیشود . عملانتسابیکذباستوبایدکذبباشدتادرشمولاینجرمقراربگیردواگرعملانتسابیواقعیتدانستهباشدازموضوعاینمادهخارجاست .
رفتارمرتکبدراینجرمبهصورتفعلاستوفعلهمانانتسابعملکذببهدیگریاست . اگرمتهمدراینجرمثابتکندکهمطالباظهارشدهحقیقتداشتهاستتبرئهمیشودوباراثباتدراینجرمبهعهدهمتهماست .
همانگونهکهمشاهدهمیشودمیتوانتعاریفمتعددیازاینجرمعرضهنمودامابهعنوانیکتعریفکامل،جامعوفراگیرشایدبتواننشراکاذیبرابدینصورتنیزتعریفنمود :
«انتشارواشاعهیاخباردروغووقایعخلافواقعبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیرانشراکاذیبگویند»
جرمنشراکاذیبازجرایممطلقاست،چونتحققنشراکاذیبمنوطبهتحققضررخارجینیست . مرحومدکترنوربهادرتعریفجرممطلقدرکتابزمینهحقوقجزایعمومیچنینبیانمیکند :
«اگرصرفانجامعملمجرمانهصرفنظرازایجادنتیجهجرمباشد،جرممطلقاست »
حالدرجرمنشراکاذیبنیزصرفنشروانتشارمطالبکذبودروغبهطرقیکهدرقانونمجازاتاسلامیپیشبینیشدهاستجرمبودهونیازیبهمشاهدهنتیجهاینعملنمیباشد .
مبحث هفتم : اشاعهاکاذیب،هتکحرمت،رایانه،اینترنت
هتکدرلغتبهمعنیپارهکردناستودراصطلاحبهمعنیتجاوزبهاشخاصواموالواعراضآنانوجریحهدارکردنافکارعمومیاستبهطوریکهمتجاوزمشمولکیفرمقرردرقانونجزاگردد. هتکحرمتاعمازافتراوتوهیناست.
هتکحرمتعبارتاستازیکفعلیکهباهدفتنزلارزشواقعییکفرددرمیانجامعهموجبلطمهبهحیثیتوآبرویآنفردمیشود. حرمتآبرووحیثیتمعنویاشخاصیکیازقواعداخلاقی،مذهبیوحقوقیدرتمامکشورهایجهاناست.
هتکحرمتاشخاصدرنتیجهگفتارهایشفاهییاکتبیاستکهموجبلطمهبرحسنشهرتاشخاصدرافکارعمومییاخدشهدارکردنحیثیت،احترامیااعتمادیکهدیگرانبرایفردقایلهستندمیشود. کهعنوانکلیاستومیتواندشاملقذف،توهین،افتراهمبشود.
درنظامحقوقیکامللا،هتکحرمتممکناستدوگونهباشد. گاهیهتکحرمتبهصورتگذراوزودگذراستکهآنرادراصطلاح "هتکحرمتگذرا" مینامند،ولیهرگاههتکحرمتواظهاراتتوهینآمیزبهصورتغیرموقتوتقریبادائمباشد،آنراهتکحرمت "پایدار" مینامند.
فایدهتمیزایندونوعهتکحرمتدرمساله،شدتضمانتاجراهاومسالهاثباتیآناست. ابتدابایستیمشخصنمودکههتکحرمتهایصورتگرفتهازطریقاینترنتوشبکههایالکترونیکیازچهنوعبودهتابرپایهاینبحثبهبررسیارکانمسوولیتناشیازهتکحرمتازطریقاینترنتپرداخت. (حسینصادقیمسوولیتمدنیدرارتباطهایالکترونیکص 159) درخصوصانتشارگفتارهایتوهینآمیزازطریقشبکههایالکترونیکیواینترنتبرخیمعتقدندکههمانندبرنامههایرادیووتلویزیونبودهوبرهمیناساسبایستیآنهارادردستههتکحرمتهایگذراتلقینمود،امابرخیدیگرنظرمخالفدارند..یکپیامیکهدرصفحهیکسایتاینترنتیقرارداردقطعابهصورتگذرانبودهوباتوجهبهگستردگیخدماتدسترسیاینترنت،قابلرویتبرایمیلیونهانفردرسراسرجهانخواهدبود. ازاینروچهبسااثراتسوءناشیازهتکحرمتدرفضایالکترونیکیبیشازنشریاتوروزنامههایغیرالکترونیکییاحتیبرنامههایرادیووتلویزیوناست.
نخستینعنصرضروریبرایتحققهتکحرمتوایجادمسوولیتعبارتاستازاینکهیکاظهارتوهینآمیزیکهموجبهتکحرمتشخصشود،وجودداشتهباشد. اینرکندرواقعخودمبتنیبردوقسمتوشرطضروریاست. اولااظهارصورتگرفتهبایستیخلافواقعباشد. ثانیاتوهینآمیزباشد. لذاچنانچهاظهارصورتگرفتهیا "اظهارواقعیت" باشدمسوولیتیمتوجهاظهارکنندهنخواهدبود،مگردرصورتیکهموجبنقضحریمخصوصیاشخاصشود. دومینرکنبرایتحققمسوولیتناشیازهتکحرمتعبارتاستازانتشاراظهاراتتوهینآمیز. لذامادامیکهشخصدرخلوتبهیکشخصدیگرتوهیننمودهوتوهینصورتگرفتهدرخارجازروابطآندوشخصبروزننمودهوبهسمعونظرهیچشخصدیگرینرسیدهباشد،توهینبهمفهومیکهواجداثرحقوقیباشد،محققنگردیدهاست.
انتشارواشاعهباسوءنیتاخباردروغووقایعخلافواقعانتشارواشاعهاخباردروغووقایعخلافواقعبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیرانشراکاذیبگویند.بهعبارتدیگر،مقصودازاشاعهاکاذیبآناستکهمرتکبمطالبوکارهاییراکهمیداندحقیقتندارد،عملاوعامداعلیهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیشایعواظهارکندوبدوناینکهاعمالمعینیرابهافرادمعینینسبتدهد،اخباریامطالببیاساسودروغرابیانکند.
نشراکاذیبباهتکحرمتوحیثیتتفاوتدارد،چراکهدرنشراکاذیبحتمامطالبکذبانتشارمییابدوواقعیتندارد،امادرهتکحیثیتهمواقعیتواسرارخصوصیفردفاشمیشودوهمممکناستبااشاعهکذبحیثیتشخصخدشهدارگردد.
هتکحرمتونشراکاذیبنیزمانندتمامیجرایمدیگرازسهرکنتشکیلشدهاستتاعنوانجرمبرآنصدقنماید. رکناولرکنقانونیجرماست. رکندومرکنمادیجرماستورکنسومنیزرکنمعنویجرممیباشدکهدراینقسمتبهبررسیآنهامیپردازیم.
مبحث هشتم : جرمنشراكاذيبازديدگاهقانونمجرمانهوغيرمجرمانه
درتشخيصقضاييعملمجرمانهازغيرمجرمانهبايدعناصرسهگانهتشكيلدهندههرجرم (قانوني،ماديومعنوي) ملاكعملقرارگيرد. مطابقاصلقانونيبودنجرمومجازات،معياربرايجرمبودنيكعملخاص (اعمازفعلياتركفعل) پيشبينيآندرقوانينجزايياست. بنابرايندرتوصيفقضاييهرجرمواحرازعناصرسهگانهآنبايدمتنيامتونقانونيملاكباشد. ازآنجاييكهباتوجهبهمتونقانوني،توصيفقضاييوشرايطتشكيلدهندههرجرمازجرمديگرمتفاوتاست،دررسيدگيهايقضاييبايدعنوانمجرمانهصحيحبهكاربردهشود. درغيراينصورتميتوانگفتاصلقانونيبودنجرمومجازاترعايتنشدهاست. زيرااگرعنوانبهكاربردهشدهفاقدوصفجزاييباشددرواقعشخصبهطورناروا،بهجرمنكردهوياعمليكهبهفرضثبوت،ارتكابآندارايممنوعيتقانونينيست،موردتعقيبقرارگرفتهاست. ازديدگاهحقوقدانانمسلطبهاصولوموازينجزاييكاربردنادرستعناوينمجرمانهيكمعيارشناختهشدهبرايتشخيصضعفبنيهعلميقاضياستوچنانچهاينكاربردتعمديباشددلالتبرعدمتبعيتعمديويازاصلقانونيبودنجرمومجازاتمينمايد. اصليكهشريعتجزايياسلامواعلاميهجهانيحقوقبشربهآنتاكيدميورزد. درايننوشتارازجنبهكاربرديتشخيصعملمجرمانهبهيكنمونهمهماشارهميشود،جرمنشراكاذيبكهفعالانمطبوعاتيبيشتردرمعرضارتكابآنقراردارند. ماده ۶۹۸ قانونمجازاتاسلاميمقررميدارد: «هركسبهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهوسيلهنامهياشكوائيهيامراسلاتياعرايضياگزارشياتوزيعهرگونهاوراقچاپيياخطيباامضايابدونامضا،اكاذيبيرااظهارنمايديابههمانمقاصداعماليرابرخلافحقيقتراساًيابهعنواننقلقولبهشخصحقيقيياحقوقييامقاماترسميتصريحاًياتلويحاًنسبتدهداعمازاينكهازطريقمزبوربهنحويازانحاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه،علاوهبراعادهحيثيتدرصورتامكان،بايدبهحبسازدوماهتادوسالوياشلاقتا (۷۴) ضربهمحكومشود.» اينمادهشاملدوعنوانمجرمانهمستقلاست. الف- نشراكاذيبب- نسبتدادناعمالمخالفحقيقتبهديگرانكهدرايننوشتارصرفاًنشراكاذيبموردنظرماست. توصيفقضايياينجرمعبارتاستازاظهاريانشراكاذيب (مطالبوامورخلافحقيقتوواقعيت) بهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي. جدايازعنصرقانونيجرم (مادهاستنادي)، ۱- عملمادينشراكاذيبو ۲- قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهترتيبعناصرماديومعنوي (رواني) اينجرمراتشكيلميدهد. عنصرمعنوينشراكاذيبمركبازدوجزءاست: الف- سوءنيتعام (علممرتكببهكذبونادرستبودنمورداظهاروعمددرفعل)
ب- سوءنيتخاص (قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي) بنابرايندرصورتيكهمرتكبعالمبهكذبونادرستبودنمطلباظهارشدهنباشدوتصورنمايدموضوعاظهاريانشردرستبودهمرتكبجرمينشدهاستياچنانچهثابتشودمرتكببهفرضعلمبهكذببودناظهار،قصدتشويشاذهانعموميويامقاماترسميرانداشتهنميتوانويراازجهتارتكابنشراكاذيبمجرمشناخت. اشارهايننكتهضرورياستكهبرايتحققجرمنشراكاذيب،اثباتكذببودنمطلببهعهدهمرجعقضايياستوچنانچهبراساسنظراتوعقايداشخاصدرمقاماظهارنظريانقد،پذيرشمطلبمتفاوتباشدنميتوانگفتاظهاركذببودهاستوفرضمطلقكذببودنمطلبدراينگونهمواردبرخلافاصولوموازينجزايياست. ماننداينكهشخصدرروزنامهعملكرديكسازمانيادستگاهدولتيراموردنقدقراردهدودراينراستامسئولانآنرابهعدمرعايتمقرراتقانونيويانداشتنتخصصلازممتهمنمايدچنينموارديصرفاًاظهارعقيدهتلقيميشودوبرخوردقضاييبااينگونهمواردميتواندمصداقبرخوردباآزاديبيانوانديشهبهشمارآيدكهبحثتفصيليموضوعازحوصلهاينيادداشتخارجاست. آنچهمسلماسترسيدگيبهجرمنشراكاذيبمستلزمرعايتشرايطتحققآنوكاربردظرافتهايخاصقانونياستومتاسفانهدربرخيمواردملاحظهميشودنهتنهااينشرايطرعايتنشدهبلكهشخصيباعنواننادرستمجرمانه (تشويشاذهانعمومي) موردتعقيبومحاكمهقرارگرفتهاست،درصورتيكهدرقوانينجزاييما،جرميتحتاينعنوانمشاهدهنميشودكهاينامرميتوانددليلعدماشرافقاضيبهاصولومقرراتجزاييباشد. ازاينرو،درتفهيماتهام،بازجويي،اعطاينيابتقضايي،صدورقرارهايتامينيونهايي،كيفرخواستودادنامههايصادره،عناوينمجرمانهبايدبههمانشكلمتونقانونيبهكاربردهشودواحضاراشخاصبهعنوانمتهمبرايتحقيقيابازجوييپيرامونگزارشيكهبهفرضثبوتمحتوايآننميتوانددارايعنوانمجرمانهباشداقدامياستخلافقانون. قاضيپسازارجاعپروندهبايدبهاستنادبندالفازماده ۱۷۷ قانونآئيندادرسيكيفريدادگاههايعموميوانقلابقرارمنعتعقيبصادرنمايدومفتوحگذاشتنپروندهوتوسلبهاقداماتيكهوجاهتقانونينداردممكناستاينشائبهراايجادنمايدكهبرخوردباشخص،برخوردقضايينيستودرراستايگرايشفكرياو،تحديدآزاديبيانوعقيدهويامقاصدخاصديگرصورتميگيردبيترديدچنينرونديميتواندبهاعتباردستگاهقضاييوبيطرفيآنلطمهواردنمايد.
فصل دوم: بررسی جرم نشر اکاذیب رایانه ای
در این فصل ما سعی می کنیم تا به بررسی جرم نشر اکاذیب رایانه ای و شناخت عناصر ارتکابی آن و تطبیق این جرم با برخی از مواد عمومی قانون مجازات اسلامی جدید بپردازیم.
مبحث اول: عناصرارتکابيجرم
اصولاًهرنوعجرمحادثشدهواجدارکانمتفاوتيميباشدکهازآنبهعنوانارکانمادي،معنويوقانونينامميبريم. هريکازاينعناصرحسبمورددرجرائمخاصخودشکلميگيردکهحصولهريکازاينعناصربستگيبهنوعجرمدارد. ازاينحيثممکناستباتحققهرسهعنصرجرمخاصيشکلگيردويااينکهبااحرازيکيادوعنصرجرمواقعگردد. بنابراينبراياحرازجرائمبهصورکلينيازبهاينامرنميباشدکهلزوماًهرسهعنصربايستيجمعشودتاجرمبهمعنايواقعيخودحاصلشود . برايناساسهرعنصرورکنموردبحثبرايارتکابجرمازيکويژگيخاصيبرخورداراستکهبهشرحذيلعنوانميگردد:
گفتار اول : عنصرمعنوي
نيتوانديشهارتکابجرمهمانعنصرمعنويجرماست. بدينمعناکههرفرديکهقصدارتکابجرميراداردبدواًقصدوارادهخودرابرايارتکابجرمدرذهنخودميپروراندوباانيشهونقشههايقبليوازپيشتعيينشدهزمينهرابراياحياءديگرعناصرمهياميسازدکهازآنبهرکنمعنويجرمتعبيرميشود. ازاينحيثتمامجزئياتانجامجرمکهفرديويابهصورتگروهيميبايستصورتگيردکهدرقالبنقشههايعملياتاجراييقراراستتحققيابدکهباتصميمگروهيافرددرشرفانجاماسترابهنيتوعنصرمعنويجرمتعبيرمينماييم . نکتهمهمايناستکهاولينشرطبرايمسجلشدنهرنوعبزهوياتخلفيکهبهصورتعالماًعامداًميبايستانجامشوددرابتدامنوطبهاحرازعنصرمعنوياستوبهواقعپيشزمينهاصليبرايشروعوياانجامجرائمياستکهفردقصدارتکابآنراداردوتااينرکنبهفکروذهنمرتکباحتماليجرممتبادرنشودنقشديگرعناصرمنتفياست. اماهدفازعنواناينقضيهايناستکهآيااينعنصردرتمامجرائمبرايظهورجرمشرطاصلياست؟ «درجرمجزاييهموارهسوءنيتياقصدمجرمانهوياتقصيرجزاييازناحيهمرتکببراياثباتمسئوليتکيفريالزامياست.» جملهفوقبهنقلازآقايدکترعنوانشدهاست.آنچهمسلماستاثباتمسئوليتکيفريدرجرمحادثشدهالزامياستامااينکهوجودسوءنيتدرکليهجرائمالزاميباشدمنطقينميباشدچراکهبسياريازجرائمباسبقارادهوقصدمجرمانهشروعنميگرددودربعضيمواردازشمولجرائمعمدخارجاستبنابرايننظرآقايدکترشامبيانيلزوماًآناستکهشرحآنگذشت. «ضمناًاحرازمسئوليتکيفريمستلزمبررسيعميقشخصيتبزهکاراستوعدالتکيفريايجابميکندکهخصوصصياتفرديوجنبههايخاصروانيمجرمدرارزيابيرفتارمجرمانهاوبرايتعييننوعوميزانمجازاتبهدقتموردتوجهقرارگيردتاخصيصهشخصيبودنومسئوليتکيفريکاملاًرعايتگردد. درنتيجهافراديکهتحتتاثيراجبارواکراهقرارگرفتهويامجانينواطفالکهبهخاطرذخصوصياتفرديووضعخاصروانيازنظرکيفريغيرمسئولشناختهشدهازاينحيثمعافازمجازاتهستند.»
"عنصر روانی"(سوءنیت)یکی از عناصر تشکیل‏ دهنده جرم است که در بین صاحبنظران حقوقی در دو معنای وسیع و محدود بکار می‏رود. عنصر روانی جرائم عمدی در معنای محدود شامل، جرائم اختیاری یا جرائمی که مجرم عامل مورد ملاحظه است و در جرائم غیرعمدی شامل جرائم اختیاری و سهل ‏انگاری است، ولیکن عنصر روانی در معنای وسیع علاوه بر معنای محدود شامل مسئولیت کیفری نیز می‏باشد.
رفتار انسانی هنگامی بعنوان"جرم" محسوب می‏شود که عناصر تشکیل‏ دهنده آن تحقق یابد و برای آنکه رفتاری بعنوان جرم قابل مجازات باشد جمع آمدن عناصری چند ضرورت دارد.بعضی از این عناصر جنبه عمومی دارند یعنی وجود آنها در همه جرائم الزامی است و بعضی دارای جنبه خصوصی هستند. برخی از صاحبنظران حقوقی در این خصوص عقیده دارند:«برای آنکه عملی جرم محسوب شود لازمست که:
اولا- از طرف قانون بعنوان جرم پیش‏بینی و مجازاتی برای آن مقرر شده باشد(عنصر قانونی)
ثانیا- فعل یا ترک فعل بصورت و در شرایط خاص باشد.نه تصور و اراده ‏ای که فعلیت پیدا نکرده است. (عنصر مادی).
ثالثا- با قصد مجرمانه یا تقصیر جزایی صورت گرفته باشد(عنصر روانی).»
برخی از حقوقدانان ایرانی، آلمانی و فرانسوی از جمله"گارو" عقیده دارند: برای جرم عنصر چهارمی به نام"عنصر غیرمشروع "ضروری است؛با این استدلال که در بسیاری از موارد و از جمله"دفاع مشروع"با اینکه عناصر سه‏ گانه جرم وجود دارد،دانشمندان(اعم از حقوقدانان، جرم‏شناسان، جامعه‏ شناسان و...)بر حسب تخصص خود جرم را به صورتهای مختلفی تعریف کرده ‏اند.مکاتب مختلف حقوق جزا(اعم از عدالت مطلقه، کلاسیک، تحققی، دفاع اجتماعی...)و قوانین جزایی کشورهای مختلف نیز سعی نموده‏ اند تا جرم یا پدیده جنایی را تعریف نمایند.تعریفی که از همه جامع ‏تر و مورد قبول اکثریت حقوقدانان قرار گرفته است، تعریف"کارارا"دانشمند ایتالیایی می‏باشد که او جرم را چنین تعریف نموده است: "نقض یکی از قوانین کشور بر اثر عمل خارجی شخص، که متضمن ایفاء وظیفه یا اعمال حقی نبوده و قانون هم برای آن مجازات تعیین نموده باشد".
با توجه به مواد 2 و 11 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 و نظریه برخی از صاحبنظران حقوقی می‏توان تعریف جرم را از دیدگاه حقوقی بدین‏ شرح بیان نموده:هر نوع رفتار ممنوعی که قوانین جزایی کشور برای آن مجازات و یا اقدامات تامینی یا تربیتی مقرر نموده باشد، جرم محسوب می‏شود.معهذا موردی برای تعقیب و مجازات مرتکب نیست، زیرا در این مورد، عنصر چهارم یعنی همان عنصر غیرمشروع وجود ندارد.
به نظر می‏رسد:لازمه تحقق جرم 2 آن است که در ارتکاب آن جنبه‏ های غیر مشروع نیز وجود داشته باشد، مشروعیت یا عدم مشروعیت عمل در واقع بستگی به نظر مقنن دارد و عوامل موجه اثر عنصر قانونی جرم را زائل می‏کند.
بنابراین با توجه به مطالب مذکور، عناصر عمومی تشکیل‏دهنده جرم عبارتند از:
1-عنصر قانونی
2-عنصر مادی
3-عنصر روانی
گفتار دوم :عنصرمادي
ازآنجاييکهيکجرمواقعشدهمستلزمبهفعلرسيدناستبعدازگذرازانديشهوتفکرشخصياگروه،اقدامبهعملياتمجرمانهخودمصداقعنصرماديوفيزيکيجرمکاست. درواقعفردياگروهبعدازتصميمگيريمبادرتبهانجامنقشههاوتصميماتخودميکنندکههمانعنصرماديراشاملميشودکهاينمعناخاصجرائمعمداست. براياحرازيکجرمبهمعنايواقعي،لزوماًعنصرماديميبايستتحققيابد. سواليکهمطرحميشودايناستکهآيارکنماديجرمدرتماميجرائمصادقاست؟درپاسخبايدگفتبرخلافعنصرمعنويکهعليالقاعدهوعموماًدرخصوصجرائمياستکهباقصدونيتخاطيهمراهاستدرموردعنصرماديجرمدراينموردمصداقنداردوداشتنيانداشتنقصدونيتملاکنميباشدچراکهجرميکهعمداًياسهواًصورتميگيرددارايرکنمادياست.«ازنظرعنصرمادي،مبنايجرممدنيپيوستهخسارتوضرروزيانياستکهنسبتبهشخصيواردشدهاستوحالآنکهجرمجزاييگاهيتوامباخسارتنبودهوليقابلتعقيبميباشد. مثلاًحملسلاحغيرمجاز،ولگرديوتکديبااينکهممکناستمنشاءخسارتبهديگرينباشدوليازنظرقانونگذارجزايي،جرممحسوبوقابلتعقيبشناختهشدهاست.»
گفتار سوم : عنصرقانوني
رکنسومازعناصرسهگانهجرمعنصرقانونياستکهبراساسنوعتخلفصورتگرفته،فرديايکگروهباتوجهبهميزاندرجهارتکابيبراساسقانونمجازاتميشود.
اينسوالبهذهنمتبادرميشودکهآيااينعنصردرتماميجرائمصادقاست؟باکميتعمقوتاملبهايننتيجهميرسيمکهعنصرقانونيميتوانددرتماميجرائميکهعمداًياسهواًحاصلميشودمصداقداشتهباشد. «جرائمجزاييبهطوردقيقوبهصورتموادقانونيتوسطمقنن،تعيينشدهوهريکارکانمخصوصبهخودرادارد. بنابراينجرمجزاييعبارتازنقضمتنيازمتونخاصقانونياست.» .
مبحث دوم : اركانتشكيلدهندهجرمنشراكاذيب
بهموجبماده698 ق.م.ا « هرکسبهقصداضراریاتشویشاذهانعمومییامقالاترسمیبهوسیلهنامهیاشکوائیهیامراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءاکاذیبیرااظهارنمایدیاباهمانمقاصداعمالیرابرخلافحقیقتراساًیابعنواننقلقولبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیتصریحاًیاتلویحاًنسبتدهداعمازاینکهازطریقمزبوربهنحویازانحاءضررمادییامعنویبهغیرواردشودیانهعلاوهبراعادهحیثیتدرصورتامکان،بایدبهحبساز 2 ماهتا 2 سالویاشلاقتا 74 ضربهمحکومشود .»
گفتار اول : عنصرقانونیاینجرم
«هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیبهوسیلهنامهیاشکوائیهیاهراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقجاپییاخطیباامضایابدونامضااکاذیبیرااظهارنمایدیاباهمانمقاصداعمالیرابرخلافحقیقتراسایابهعنواننقلقولبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیتصریحاًیاتلویحاًنسبتدهداعمازاینکهازطريقمزبوربهنحويازانحاءضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانهعلاوهبراعادهحيثيتدرصورتامكان،بايدبهحبسازدوماهتادوسالوياشلاقتا (74) ضربهمحكومشود».
ماده 698 ق . م . اعنصرقانونيجرمنشراكاذيبميباشد . اينجرمدرقوانينگذشتهايراننيزلحاظشدهاستچنانچهدربندبماده 296 قانونمجازاتعموميمصوب 1313 ميخوانيم : «هركسبهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهوسيلهمراسلاتياعرايضياياراپورتهايانشرياتوزيعهرگونهاوراقچاپيياخطيباامضاوبدونامضااكاذيبيرااظهارنمايديااعماليرابرخلافحقيقترأسايابهعنواننقلوقولبهشخصيااشخاصيامقاماترسميتصريحاًياتلويحاًنسبتدهداعمازاينكهازطريقمزبوربهنحويازانحاءضررمادييامعنوييبهغيرواردشوديانه،بهحبستأديبيازيكماهتادوسالمحكومخواهدشدواگرراپورتازشخصرسميدرحدودصلاحيتاومبنيبريكيازجهاتمذكورهدربندالفباشدمجازاتاودوبرابرمجرمينعاديخواهدبود»
فصلپنجمازقانوننوپایجرایمرایانهایبهاینمهماختصاصداردودرطیسهمادهویکتبصرهدرشمارههای 16 ، 17 و 18 بهآنمیپردازد.
ماده 16 قانونجرایمرایانهایمیگوید: "هرکسبهوسیلهسامانههایرایانهاییامخابراتی،فیلمیاصوتیاتصویردیگریراتغییردهدیاتحریفکندوآنرامنتشریاباعلمبهتغییریاتحریفمنتشرکند،بهنحویکهعرفاموجبهتکحیثیتاوشود،بهپنجمیلیونریالتاچهلمیلیونریالیاهردومجازاتمحکومخواهدشد."
قابلذکراستکهاگرتغییریاتحریفبهصورتمستهجنباشدعلاوهبراینکهبهفردبزهدیدهآسیبجدیمیرسد،نوعیاشاعهفحشانیزمیباشدکهجرماززمرهجرایمعلیهعفتواخلاقعمومینیزمیباشدونمایشآنطبقبنداولماده 640 قانونمجازاتاسلامیعفتواخلاقعمومیراجریحهدارمینماید. پسلازماستقانونگذاردراینموردشدتعملبیشتریبهخرجدهد.
ماده 17 بیانمیدارد: "هرکسبهوسیلهسامانههایرایانهاییامخابراتیصوتیاتصویریافیلمخصوصییاخانوادگییااسراردیگریرابدونرضایتاوجزدرمواردقانونیمنتشرکندیادردسترسدیگرانقراردهد،بهنحویکهمنجربهضرریاعرفاموجبهتکحیثیتاوشود،بهحبسازنودویکروزتادوسالیاجزاینقدیازپنجمیلیونریالتاچهلمیلیونریالیاهردومجازاتمحکومخواهدشد."
گویااینمادهتنهااختصاصبههتکحرمتداردونشراکاذیبمقصودنبودهاستوانتشاراسرارومسایلخصوصیخانوادهمدنظرقانونگذاربودهاستتاحریمخصوصیافرادمحفوظبماند.درماده 18 قانونگذارمیگوید: "هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیبهوسیلهسامانهرایانهاییامخابراتیاکاذیبیرامنتشرنماید،یادردسترسدیگرانقراردهدیاباهمانمقاصداعمالیرابرخلافحقیقت،راسایابهعنواننقلقول،بهشخصحقیقییاحقوقیبهطورصریحیاتلویحینسبتدهد،اعمازاینکهازطریقیادشدهبهنحویازانحاضررمادییامعنویبهدیگریواردشودیانشود،افزونبراعادهحیثیت (درصورتامکان) بهحبسازنودویکروزتادوسالیاجزاینقدیازپنجمیلیونتاچهلمیلیونیاهردومجازاتمحکومخواهدشد."بهنظرمیرسدماده 698 قانونمجازاتاسلامینیزدقیقاحاویهمینمادهاستومقصودقانونگذارتنهامنتشرشدناکاذیبباشدبههرشکلممکن،ونوعوسیلهچنداندرجرمدخیلنبودهوشاملاینترنتنیزمیشود،چراکهانتشاردرآنبسیاروسیعترصورتمیگیرد؛ایمیلیاپیامهایمتنیتلفنیخودنوعیمراسلهبهشمارمیآید؛پسقانونگذارنوعارسالوانتشاررامدنظرنداشت. کمااینکهرویسایتگذاشتناکاذیبنیزنوعیرساندنمطلببهدیگراناست،چنانچهاگرکسیاکاذیبیراازکسیبنویسدولیآنرامنتشرنسازدمرتکبجرمینشدهاست.
گفتار دوم : رکنمادی
موضوعبزه،امنیتهمگانیوامنیتفردیاست. امنیتفردیدرجاییاستکهرفتارمرتکبنسبتبهاشخاصباقصداضرار،صورتمیگیردودرجاییکهنسبتبهمقاماتوحتیاشخاصحقوقیباقصدتشویشاذهانعمومیصورتمیگیرد،امنیتهمگانیلطمهمیبیند.درماده 18 قجرایمرایانهایسهرفتارمطرحشدهاست: اولنشراکاذیبکهبهمعنایپخشکردندروغدرفضایسایبراست. دومدردسترسدیگرانقراردادنِمحتوایدروغوسومنسبتدادنیکچیزیارخداددروغوخلافحقیقتبهدیگری .تفاوتانتشاردروغبانسبتدادندروغبهدیگریدرایناستکهانتشاردروغبهطورکلی. نسبتبهشخصخاصینیستامادرنسبتدادن،یکشخصحقیقییاحقوقییایکمقامشناختهشدهمدنظراست. برایتحققاینبزه،نتیجهخاصیمدنظرنیستیعنیاعمازاینکهبهنحویازضررمادییامعنویبهدیگریواردشودیانشود،باوجودسایرشرایط،جرممحققاست.
عنصرمادیاینجرم،اظهارونشراکاذیبیانسبتدادنعملخلافحقیقتبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیاستکهبهیکیازراههایمذکوردرماده 698 قانونمجازاتاسلامییامواد 16 الی 18 قانونجرایمرایانهایمحققمیشود. درحقیقتدوجرمدراینموادبیانشدهاست. یکیاظهاراکاذیبودیگرینسبتدادنمطلبغیرواقعیبهشخصیااشخاصحقوقییامقاماترسمی.:
اظهارنمودنراقانونگذاربعنوانرفتارمرتکبشرطوقوعجرمدانستهاستکهاظهارنمودندرمفهوممتداولمترادفگفتناستولیدرلغتبهمعنایفاشکردن،آشکارکردن،بیانکردن،گفتناستکهبیشترمعنایآشکاروفاشکردنمدنظرمقننبودهاستبنابراینظاهریاعلنیشدنکذبضروریاستبطوریکهچنانچهکسیاکاذیبیرادریکیازوسائلموردنظرقانونگذارمکتوبنمایدولیبهجزاوهیچکسازمفادآنباخبرنشودنمیتواناظهارنمودنرامحققدانست . همچنینصرفنوشتننامهایکهاحتمالاًمتضمنمطالبخلافواقعباشدبدوناینکهنامهبهمقاماتذیصلاحارسالشودیاموجبتشویشاذهانعمومیگرددبزهتلقینشدهونمیتواندمشمولمقرراتماده 698 ق.م. باشد
ب :کذببودنمحتوایاظهار
درموردواژهاکاذیبنکاتذیلقابلذکراست :
نخست : باوجوداستفادهقانونگذارازواژهاکاذیببهصورتجمعاظهاریککذبهمکافیبهمقصوداستواگرکسییکفقرهامرکذبوخلافواقعراهمبهنحومقرردرماده 698ق.مبهغیرنسبتدهدعملشمشمولاینمادهخواهدبود .
دوم : صرفکذببودناظهارحتیاگربهقصداضرارباشدکافینیستبلکهاکاذیباظهارشدهبایدقابلیتاضراریاتشویشاذهانراداشتهباشد .
مثلاً : اگرکسیبرخلافحقیقتشایعکندکهفلانادارههفتهاییکبارشیررایگانمیدهداینهااکاذیبیهستندکهقابلاضراروتشویشاذهانراندارندولیاگربهدروغشایعسازدکهفلانمحلسیلآمدهیافلانخزانهدولتییابانکمرکزیمورددستبردقرارگرفتهازمصادیقاکاذیبیاستکهقابلیتاظهاروتشویشاذهانرادارند .
سوم : اثباتکذببودناظهاراتبرعهدهمدعیاستوچنانچهمرتکبدرمقامدفاعبتواندصحتاظهاراتراثابتنمایدتبرعهخواهدشد .
چهارم : دراظهاراکاذیبنسبتیبهدیگریدادهنمیشودبلکهاخبارویامطالببیاساسبهطورکلیاظهارمیشود .
پنجم : درجرماظهاراکاذیبطرفمیتواند،غیرعمومیامقاماترسمیباشد .
ج : اظهاراکاذیبجرممطلقاست : وتحققآنموکولبهوقوعنتیجهضرریاتشویشنیست . قانونگذاردرمتنماده 698 بهایننکتهتصریحنمودهاستكه « . . . اهمازاينكهطريقمزبوربهنحويازانحاءضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه . . . » بههمينجهتسوءنيتخاصدراينجرممنقضياست .
د : اظهاراكاذيبمقيدبهوسيلهاست : قانونگذارتصريحميكندكه « . . . بهوسیلهنامهیاشکوائیهیامراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءاکاذیبیرااظهارنماید . . .»
تحلیلاینمتنمتضمنایننکاتاست :
1ـتمامیوسایلمذکورمکتوباستولذانطقدرمجالسوامثالآنظاهراً ًازشمولانخارجاست .
2ـمنظورازنامهورقهایاستکهرویآنمطالبیخطاببهکسینویسندوشکوائیهیاشکایتنامهورقهایاشتکهحاکیازشکایتودادخواهیباشدومراسلاتجمعمرسلهمکاتبهونامهنگاریاستوعرایضجمععریضهدرخواستنامهوعرضحالاستوهمچنینگزارشعبارتاستازشرحوبیانواقعهایبهمقامیمافوقخواهمقامرسمیباشدیاغیررسمی .
آیامیتواناینترنتیاپیامهاییکهباموبایلقابلارسالهستند (sms)رانیزمشمولوسایلماده 698 دانست؟
جواب : ادارهحقوقیقوهقضائیهچنیننظردادهاست « اگربهوسیلهاینترنتیامشابهآنهمجرمیبهکسینسبتدادهشودونسبتدهندهنتواندصحتآنانتسابواسنادراثابتنمایدموردمشمولماده 698 ق.م.اخواهدبود . »
هچنیننوشتنمطالبرویدیوارمعابرمیتواندازمصادیقاشاعهاکاذیبباشدوازطریقنقاشیکاریکاتوروبطورکلیباترسیمتصویریاعکسهایمونتاژشدهنیزقابلتحققاست . اماقانونگذاربهبیاناکاذیبیازطریقشفاهیاشارهایننمودهاست ( مثلاًبیاناکاذیبدریکبرنامهتلویزیونیکهمیلیونهانفربینندهدرسراسرکشوردارد ) کهبایدازطریقاصلاحقانونرفعاشکالشود . ( همانطورکهدرجرمافتراءبااضافهکردن « . . . یابههروسیلهدیگر . . . » درسال 75 بهماده 697 مشکلراحلکردهاست )
عنصرمادياينجرماظهارونشراكاذيبيانسبتدادنعملخلافحقيقتبهشخصحقيقيياحقوقيمقاماترسمياستكهبهيكيازراههايمذكوردراينمادهمحققميشود . باتوجهودقتدرماده 698 ق . م . املاحظهميشودكهدرحقيقتدوجرمدراينمادهبيانشدهاستبايكجرماظهاراكاذيباستكهيابهقصداضراربهغيرصورتميگيردماننداينكهبهدروغگفتهشود،فرزندفلانكستصادفكردهاستوفوتنمودهاست،يابهقصدتشويشاذهانعمومياستماننداينكهبهدروغگفتهشودكهمردمفلانمنطقهدستبهتظاهراتزدهاندوجرمديگر،نسبتدادنمطالبغيرواقعيبهشخصحقيقيياحقوقييامقاماترسمياستكهشباهتباافتراداردامامطلبيكهنسبتدادهميشودجرمنيست .
جرممذبورهمانطوركهقبلاًنيزگفتهشدازنظرعنصرماديجرممطلقاست،يعنيتحققآنمنوطبهحصولضررنيست . درتحققجرمنشراكاذيبلازمنيستاكاذيباظهارشدهيااعمالاسنادشدهجرمباشدبلكهمهمآناستكهبرخلافحقيقتباشند . مرتكباينجرمممكناستفردعاديياكارمنددولتباشد،فردحقيقيياحقوقيباشد . چنانچهشخصيحقايقيرابازگوكندكهموجبتشويشاذهانعموميشودموضوعمشمولاينمادهنميشود،زيرااظهاراتويكذبنيست .
«اظهاراتشفاهيشاملمحدودهجرمنشراكاذيبنميشودلكننامهوشكوائيهممكناستبهجايمكتوبشدنبرروييكبرگه،ازطريقپستالكترونيكيارسالباگزارشدريكوبسايتگنجانيدهشود»
ادارهحقوقيقوهقضائيهطييكنظريهمشورتيتعددعريضهومراسلهراشرطندانسته،بلكهنوشتنيكنامهبهمقاماترسميبهقصدضررزدنبهغيررابرايتحققجرمكافيدانستهاست .
ديوانعاليكشوردريكيازآرايخودنسبتدادنحتييكفقرهامركذبراازمصاديقنشراكاذيبمحسوبكردهاست . مطابقاينراي : اكاذيبهرچنددرماهمذكوربهكلمهجمعگفتهشدهوليمنظورنوعآنبودهاستوبرحسبعرفوتبادربهيكعملهمصدقميكندواگركسييكفقرهامركذبوامرخلافحقيقتراهمبهنحومقرردرآنمادهبهكسينسبتدهدقابلتعقيباست.
درموردقابلگذشتبودنيانبودناينجرم،ادارهحقوقيقوهقضائيهطييكنظريهمشورتيآنرا،چنانچهمتوجهشخصيااشخاصمعينباشد،حقالناسوقابلگذشتودرغيراينصورتغيرقابلگذشتدانستهاست . چندسالبعدهميناداره،طينظريهدگري،اينجرمرااززمرهجرايمعموميوخارجازشمولماده 159 قانونتعزيراتسابقدانستهاست . درحالحاضرنيز،براساسماده 727 قانونتعزيراتمصوب 1375 ،اينجرماززمرهجرايمقابلگذشتودارايماهيتخصوصيدانستهشدهاست . جنابآقايدكترحسينميرمحمدصادقيمنعقداستكهموضوعاتخاذشدهدراوليننظريهمشورتيفوقالذكربهترينموضعدراينميانبودهاست،زيرابرخيازانواعاشاعهاكاذيبموجبافرادفردياافرادمعينميباشد . دراينمواردماهيتخصوصيبراياينجرمقائلشدنمعقولاست . لكندرموارديكهبدونورودضرربهشخصيااشخاصمعيناذهانعموميمشوشميشود،بهتربودكهمقنناينجرمراازماهيتعموميبرخوردارميدانست
اوصافوسايلوشرايطجرمنشراكاذيب
شرايطجرمنشراكاذيب :
1- جرمبايدعلنيباشديعنيقابليتشيوعداشتهباشد . البتهلزومبهآگاهيهمهمردمنيستبلكهصرفنوشتنيكنامهيدروغبهمقاماترسميياهركسيكفایتميكند .
2- اشاعهاكاذيبيانسبتدادنيكعملكذبهممحققميشوداگرچهاكاذيبدرماده 698 ق . م . ابهصفحهجمعآمدهاست .
3- عملانتسابيبايدكذبباشد .
وسايلممكنبرايانجامجرمنشراكاذيب :
1- مراسله : جمعكلمهمرسلبهمعنايفرستادهشدهاستودراينجامقصودازمراسلههرنوعمكتوبياستكهاشخاصبرايديگريازطريقفاكس،تلگراف،sms ،emailميفرستندوگفتهميشودمنظورازمراسلهمكاتباتخصوصياست .
2- عرايض : جمععريضهودرلغت،نامهاياستكهكوچكتربهبزرگترمينويسدودراصطلاحمكتوبياستكهاشخاصدرمقاممراجعهبهمقاماتدولتييامملكتيمينويسند . اينمعناشاملدادخواستنيزميشود .
3- گزارش : درلغتبهمعنيخبردادنوآگاهنمودناستودراصطلاحبههرنوشتهايكهحاويشرحوقايعواموريباشداطلاقميگرددوگرچهمعمولاًازطريقماموراندولتيدرارتباطباچگونگيانجاموظايفبهمقاماتصلاحيتدارتسليمميگردد
گفتار سوم : رکنروانی
عمدرفتاریمرتکبیعنیاینکهمرتکبیکیازسررفتارِنشر،دردسترسقراردادنونسبتدادنراباارادهآزادوباخواستخویشانجامدهد. همچنینبایدعمدغاییداشتهباشدیعنیرفتارهایسهگانهرابهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیانجامدهد. آگاهیبهمقامشخصوماهیتشخصحقیقیوحقوقیونیزآگاهیبهخلافحقیقتبودناقداموینیزجزءدیگرازرکنروانیاست.
سایرجرایم
فصلهفتمازبخشیکمجرایمرایانهایباعنوانسایرجرایمودرطی 25(م 753 قما ) جرایمدیگریرادرواقعجرایمپایهایرایانهایمحسوبمیشوند،مطرحنمودهاست.
گفتاریکم: تولیدیاانتشاریاتوزیعیادردسترسگذارییامعاملهنرمافزارهایمجرمانه
اینگفتاربزههایپیشبینیشدهدربندالفم 25 قجرایمرایانهایرابیانمیکند.
موضوعجرممدنظر،بدافزاریانرمافزارهایزیانآورمیباشدیعنینرمافزارهاییکهبرایرفتارغیرقانونیوزیانآور،تولیدیاپخشمیشوند. نظیر: ویروسرایانهای،کرمهاو ... .رفتارهایپیشبینیشدهدربندالفم 25 قجرایمرایانهایعبارتنداز : تولید،انتشار،توزیع،دردسترسقراردادنیامعامله. هریکازاینرفتارهابهطورجداگانه،بزهمحسوبمیشوند.برایرکنروانیبزهمندرجدرم25 قجرایمرایانهایدوجزءعمدرفتارییعنیعمددرارتکابرفتارهایتولید،انتشار،توزیع،دردسترسقراردادنیامعاملهوهمچنینآگاهیوعلمنسبتبهاینکهنرمافزاریاهرنوعابزارالکترونیکیصرفاًبهمنظورارتکابجرایمرایانهایبهکارمیرود،ضروریاست.حبسازنودویکروزتایکسالیاجزاینقدیازپنجمیلیون(000/000/5) ریالتابیستمیلیون (000/000/20) ریالیاهردومجازات،کیفرمقرربرایبزهموضوعبندالفم 25 قجرایمرایانهایمیباشد.
فروشیاپخشیادردسترسگذاریدادههایرخنهگر
رکنقانونیاینجرمبندبم 25 قجرایمرایانهایاست.اینبندبرخلافبندالف،بهبدافزارهاتوجهینداشته،بلکهمدنظرقانونگذاردادههاییاستکهدارایارزشوکارکردمثبتبودهلیکنمرتکبازآنهابرایدسترسیغیرمجازبهرهمیگیرد.رفتارهاییکهدربندبآمدهاند،موضوعمستقیمندارند. بلکهموضوعآنهاباواسطهاست. بهعبارتدیگرازآنجاییکهاینرفتارهابهجهتبازدارندگی،بزهدانستهشدهاندوراهیبرایانجامبزهدسترسیغیرمجازهستند،دادههایاسامانههایرایانهاییامخابراتیمتعلقبهدیگریموضوعباواسطهآنهابهحسابمیآیند. درواقعاینموضوعات،موضوعبزهدسترسیغیرمجازند.رفتارهایموضوعبندب،سررفتارفروش،انتشارودردسترسقراردادناستونیازینیستکهاینسهرفتاردرفضایسایبرانجامگیرد. همینکهکسیگذرواژهایرابررویکاغذیبنویسدوبهدیگریبدهدتاازطریقآن،امکاندسترسیغیرمجازبهدادههایاسامانههایرایانهاییامخابراتیمتعلقبهدیگریرابدونرضایتاوفراهمکند،بزهموضوعبندبتحققیافتهاست.عمدرفتارییعنیعمددرارتکابسهرفتارفروش،انتشارودردسترسقراردادنوعلمبهاینکهگذرواژهیادادهراجهتدسترسیغیرمجازبهدادههایاسامانههایرایانهاییامخابراتیمتعلقبهدیگریرابدونرضایتاودراختیاردیگزانقراردادهویافروختهویامنتشرکرده،ازاجزاءروانیبهشمارمیآیند.مجازاتتعیینشدهبرایبزهموضوعبندبم25 قجرایمرایانه¬ای،همانندمجازاتمقرربرایبزهموضوعبندالفم25 قجرایمرایانهایاست.. استفادهمقننازقصددرصدرماده 698 ق.م.امؤيدعمدیبودنمصادیقاظهاراکاذیبوانتساباعمالخلافحقیقتبهدیگراناست .جزءدومرکنمعنویجرماظهاراکاذبقصدمرتکبدراظهارمطلبیاستکهعالمبهکذببودنآناستوبهعبارتدیگرعمددرارتکابفعلخلافقانونیکهاصطلاحاًبهآنسوءنیتعاممیگوییم .انگیزهمرتکبجزءدیگریاستکهقانونگذاراستثنائاًدرصدرمادهبهآنتصریحکردهاست « هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمی . . . اکاذیبیرااظهارنماید . . . . »
بهعبارتدیگرسوءنیتخاصیاقصدنتیجهبخشیازرکنمعنویجرماشاعهاکاذیبنیستوشیوهاحرازانگیزهبابررسینحوهارتکابعملوشرایطحاکمبرآنودیگرقرائنمشخصمیشود . ( مثلاًاگرکسکهنامزدنمایندگیمجلساستباانتشاراوراقیچاپیبهدروغخودراتنهانامزدانتخاباتمحلمعرفیکندنبایددرانگیزهاضراراوبهسایرنامزدهاتردیدداشت.
اينجرمازجرايمعمدياستيعنيمرتكببايدبداندامريكهبهديگرينسبتميدهددروغاستوقانوناًممنوعميباشد . قصداضراربهغيرفقصدتشويشاذهانمقاماترسمي،قصدتشويشاذهانعمومي،سوءنيستخاصدرجرمنشراكاذيبميباشند . بنابرايناگرمرتكب،قصداضرارياتشويشاذعانرانداشتهباشدياثابتكندكهگمانبرحقيقتداشتنموضوعانتسابيراداشتهاستمشمولحكماينمادهنخواهدبود .
قصداضراروتشويشاذهانمقاماتدرمورداظهاراكاذيبونسبتدادنانها،ابهامچندانيندارداماقصدتشويشاذهانعموميدرموردجرمنسبتدادناكاذيببهاشخاصحقيقيياحقوقييامقاماترسمي،بدونابهامنيستزيرامعمولاًچنينجرميبااينقصدانجامنميشود . ادارهحقوقيقوهقضائيهدرنظريهشماره 1932/7-24/3/1373 آوردهاست :
«صرفشكايتانتظاميازقاضيصرفنظرازاينكهمنتهيبهبرائتيامحكوميتاوشودنشراكاذيبنميباشدمگراينكهشكوائيهحاويمطالبيمنطبقباماده 698 قانونمجازاتاسلاميباشد »
نشراكاذيبممكناستدرقالبطرحشكايتودعوادردادگسترييادرمقامتظلمخواهيباشدوايندرصورتياستكهعملانتسابي،عنوانمجرمانهنداشتهباشدبلكهصرفدروغباشدكهدراينصورتنيزبايدتوجهداشتكهاساساًعنواننشراكاذيببرچنينمورديصدقنميكندمگراينكهسوءنيتوجودداشتهباشدزيرااعلامجرمنهتنهاممنوعنيستبلكهيكتكليفاخلاقيواجتماعياستكهبايد
مردمرابهآنتشويشنمودوتعقيبمردمبهعنواننشراكاذيبياافتراسببجلوگيريازاينتكليفميشودامانبايدازاينحققانونيسوءاستفادهشود .
اصولاًدادگاهيكهبهجرمنشراكاذيبرسيدگيميكندصلاحيتداردبهادعايكذببودنآننيزرسيدگيكندبنابراينثبوتكذبدرمرجعديگربرايرسيدگيبهجرمنشراكاذيبلازمنيست . ممكناستشخصيكهمطالبيرابهديگريانتسابميدهدبتواندصحتنجشيازآنراثابتكندامااينمقدارازاثبات،سببسلبمسئوليتازمتهمنخواهدبودزيراكذببودنتماممطالبانتسابيشرطتحققجرمنشراكاذبنيست .
شعبهدومديوانعاليكشوردررايشماره 1925-9/7/1318 آوردهاست :
«دادگاهيكهبهاتهامكسيدرحدودبند (ب) ماده 296 مكررقانونمجازاتعمومي (ماده 698 ق . م . ا ) رسيدگيميكندنميتواندبهاستدلالاينكههنوزصحتوستمانتسابهاييكهدادهشدهاستدردادگاهصالحيمعلومنشدهوتوهينوافترافرعبهرسيدگيوتشخيصكذبنسبتهايدادهشدهاستمتهمراتبرئهكندجهدادگاهصالحبرايرسيدگيبهصحتوستمنسبتهايدادهشدههماندادگاهياستكهبهاتهاممفتريرسيدگيميكند »
«مرتكبجرمنشراكاذيبممكناستفردعاديياكارمنددولتوياشخصوياشخصحقوقيباشد.
سوءنیتعامدراینجرمآناستکهمرتکببایدبداندامریراکهازطریقرایانهاظهاریاشایعمیکندیابهدیگرینسبتمیدهد،دروغوبیاساساستوسوءنیتخاصدراینجرمقصداضراربهغیروتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیاست. بنابرایناگرمرتکبقصدمذکوررانداشتهباشدویاثابتکندکهگمانبرحقیقتداشتنموضوعانتسابداشتهاست،مشمولحکمنخواهدبود.
بنابراینعلموآگاهیمرتکببهکذببودناظهاراتلازمهعمدیبودنجرمنشراکاذیباستوفقدانیاتردیددرآنعلیالاصولمانعتحققوصفعمدیبودنخواهدبود. همچنینقصدمرتکبنیزجزءدومرکنمعنویاینجرماست. بهعبارتیعمددرارتکابفعلخلافقانونیکهاصطلاحاسوءنیتعاممیگوییم. البتهانگیزهنیزجزءدیگریاستکهقانونگذاراستثناءدرصدرمادهبهآنتصریحکردهاست.
مبحث سوم : نشراکاذیبونسبتدادناعمالخلافحقیقت
یکيازاتهاماتانتسابيشايعبهويژهبهاصحابرسانهوگاهيفعالانسياسيکشورما،ارتکابنشراکاذيببهقصدتشويشاذهانعمومياستکهمتاسفانهرويهقضاييدرانطباقمصداقبامادهقانونوتشخيصقضاييارتکاباينجرم،اغلبرويکردهايمتفاوتدارد،بهنحويکهدربرخيازاحکامصادره،عبارت « تشويشاذهانعمومي»درکنارنشراکاذيبوبهعنوانيکجرممستقلذکرشدهدرحاليکهبامراجعهبهقوانينجزايي،جرميتحتاينعنوانملاحظهنمي‌شودوتشويشاذهانعموميبخشيازعنصررواني «سوء‌نيتخاص»برايتحقّقجرمنشراکاذيباست. نگارندهطييادداشت‌هاويامقالاتمتعددبهتحليلارکانمتشکله «نشراکاذيب»وتبيين «مفهومتشويشاذهانعمومي»درمطبوعاتپرداختهاست. اماکاربردقضاييشايعاينجرمبهخصوصدرجرايممطبوعاتيووجودنکته‌هايظريفدرزمينهتشخيصقضاييواحرازارکانمتشکلهآن،ضرورتنگارشمقالاتبيشترراايجابمي‌نمايدبهويژهاينکهدراغلبتأليفاتکتبحقوقجزايي،آنچنانکهبايدتشريحعناصرتشکيلدهندهاينجرموتفاوتآنباارکانجرايمديگرعليهحيثيتوشرافتاشخاصمانندافترا،مطالبکافيگنجاندهنشدهاست . ازاينرو،اغلبدانشآموختگانحقوق،درتشخيصمصداق‌هاينشراکاذيببامشکلمواجهندهمينطوراغلبقضاتکيفرينيزدرتشخيصقضاييخودازنشراکاذيبتفسيرهاويابرداشت‌هايمتفاوتوخلافقانوندارند.
ماده 698 قانونمجازاتاسلاميمقررمي‌دارد: هرکسبهقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسميبهوسيلهنامهياشکواييهيامراسلاتياعرايضياگزارشياتوزيعهرگونهاوراقچاپيياخطي،ياامضاءيابدونامضاء،اکاذيبيرااظهارنمايد،ياباهمانمقاصداعماليرابرخلافحقيقت،راساًيابهعنواننقلقولبهشخصحقيقيياحقوقييامقاماترسمي،تصريحاًنسبتدهداعمازاينکهازطريقمزبوربهنحويازانحاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانهعلاوهبراعادهحيثيتدرصورتامکان،بايدبهحبسازدوماهتادوسالوياشلاقتا 74 ضربهمحکومشود.
ماده 698 ،دارايدوعنوانمجرمانهمستقلباعنصرروانيازحيثسوء‌نيتخاصمشترکومجازاتقانونييکساناست. الفـنشراکاذيب . بـنسبتخلافحقيقتدادنبهاشخاص . بنابرايندرعنصرماديوبخشيازعنصرروانيايندوجرم (سوء‌نيتعام) بينايندوعنوانمجرمانهتفاوتوجوددارد. «قصداضراربهغير»يا«تشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»،بهعنوانسوء‌نيتخاص،بخشيازعنصرروانيهردوجرماستبااينتوضيحکهبرايتحققارکانهريکازايندوجرمسوايعنصرماديوسوء‌نيتعامازعنصرروانيخاصهريک،وجودسوء‌نيتخاصدرقالب«قصداضراربهغير»ويا «قصدتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي»شرطاست . اماتحققاضراربهغيرياتشويشاذهانبهعنواننتيجهعملمجرمانهدرهردوموردشرطنيستوچنينبرداشتيازقيدعبارت «اعمازاينکهازطريقمزبوربهنحويازانجاضررمادييامعنويبهغيرواردشوديانه»مستفادمي‌شود .
همانطوريکهيکيازاساتيدشهير،اظهارنظرنموده‌اند،درنشراکاذيب «اعمالمعينيبهشخصيااشخاصنسبتدادهنمي‌شودبلکهاخبارومطالبيبي‌اساسبهطورکلياظهارمي‌شود‌. . .» هرچنداينجزماده «بندالفماده 269 مکررقانونمجازاتعموميسابقباقسمتاولماده 698 قانونفعليـباافزودنکلماتنامهياشکواييهبهآنـ » بهطورکليميتواندشاملنسبتدادناعمالغيرواقعيبهشخصيااشخاصمعينينيزباشدوليقانونگذارايننوعراازاصلموضوعجداکردهومستقلاً «درقسمتدومماده»موردحکمقراردادهاست.
بنابراينشخصيکهباقصداضراربهغيروتشويشاذهانعمومييامقاماترسميوبهوسيلهمراسلات،‌بهدروغشايعنمايد. درفلانشهريکصدنفردراثرابتلابهآنفلو‌آنزايخوکيجانخودراازدستداده‌اند،عمل‌اشمصداقنشراکاذيباستوهمينطوراستاگرباهمانمقاصدشايعسازدخزانهدولتيخاليشدهاست . امااگرشخصيبهقصداضراربهغيروياتشويشاذهانعمومي،برخلافحقيقتوبهانگيزهرأيندادنمردمبهيککانديدايانتخاباتي«کهاينانگيزهبهعنوانقصداضرارنيزبهشمارمي‌آيد»اعلامکنداودارايسهزنصيغه‌اياست،عملمرتکبمصداق «نسبتدادنبرخلافحقيقتبهاشخاص » محسوبمي‌شودنهنشراکاذيب. همينطورچنانچه،نشريه‌ايانتشارمجددنشريهمحليديگررااگرچهبانقلقولوتلويجاً «بااشارهبدونذکرنام»بهعنوان «تريبونبيگانگان»خواندهوگردانندگانآنرابهتبليغبهنفعدولت‌هايبيگانهمتهمنمايد. عملشمصداقجزءدومماده 698 مي‌باشد.
هرچنددرمتنمادهکلمات «اکاذيب»‌و «اعمال»بهصورتجمعآمده،منظور،نوعآناموراستوبهيککذبويکعملهمصدقمي‌کند (3).‌درموردنشراکاذيبازنظرعنصرماديوسايلارتکابجرممانند،نامهياشکواييهيامراسلاتيا . . . احصاءشدهومي‌تواناينگونهاستنباطکردکهاظهاراتشفاهيازشمولمادهخارجاستامادرموردجزءدوم «نسبتدادناعمالبرخلافحقيقتبهاشخاص » ظاهراَميتوانايناعمالراشفاهينيزمانندنطقدريکسخنرانيبهاشخاصنسبتداد . ازنظرعنصررواني،احرازسوء‌نيتعام«ارادهخودآگاهدرارتکابعملمجرمانه»وسوء‌نيتخاصشرطتحققهردوجرماست. اماچنانچهمرتکبباوجوددارابودنسوءنيتعام «آگاهيبهکذببودنمطلبيامورداسنادوعمددرنشريانسبتدادنآن » فاقدسوءنيتخاص «قصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومييامقاماترسمي »باشدمرتکبنشراکاذيبوياجرمموضوعجزءدومماده 689 نشدهاست . اماعدممجرميتمرتکب،هميشهملازمهباعدممسؤوليتمدنيوينداردوچنانچهعملويموجبورودخسارتمادييامعنويشوداينخسارتدرقالبمقرراتمسؤوليتمدنيوديگرمقرراتقابلرسيدگياست .
قانونگذارهمانندروالمعمولدراغلبواژه‌هايجزايي،عبارات « تشويشاذهانعمومي»راتعريفننمودهاستامابهنظرمي‌رسدکاربردقضايياينعبارتبايدازمعناومفهوملغويوعرفيآندورباشد . هرچند «تشويشاذهانعمومي»بهعنواننتيجهعملمجرمانهشرطنيستوتنهاوجودقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعموميدرزمانارتکابعملنشراکاذيبکافياستاماقاضيکيفريبرايتشخيصاينموضوع «احرازسوءنيتخاصقصدتشويشاذهانعمومي»بايدتأثيرعرفيعملمرتکبرادرمشوشکردنياناآرامنمودنافکارعموميقبلازصدوررأي،موردارزيابيقراردهدبهويژهاينکهازنظراصولجزايي،اصلبروجودچنينقصدينيست .مرجعتعقيبياصدورحکمبايدوجودسوءنيترادرزمانارتکابعملماديجرم،اثباتنمايد. بنابراينچنانچهعملمرتکبمي‌توانستهموجبتشويشوياناآراميشودبعيداستبتوانپذيرفتصرفتشخيصقاضيبهمعنايتشخيص «عرفي»اينموضوعاست . زيراعدمتأييدرأيقاضيازنظرافکارعمومي،مبانيتوجيهقضاييمجرميتمرتکبرابااشکالمواجهمي‌نمايد.‌ازاينروياظهارنظرهيأتمنصفهدرنشراکاذيبمطبوعاتيـ‌البتهباترکيبيمردميوبهعنواننمايندهافکارعموميمي‌تواندنقشموثروعادلانه‌ايرادرتشخيصمجرميتويابرائتمتهمايفاءنمايد،زيرادرقالببررسيواظهارنظرهيأتمنصفه،توجهبهاينامرموضوعـاينکهمتهمقصدتشويشاذهانعموميداشتهيانهـمي‌توانددرتصميمهيأتمنصفهورأيقاضيمؤثرواقعشودامادرنشراکاذيبخارجازمصاديقجرايممطبوعاتي،اينمعضلهمچنينباقياست.
درمقايسهارکانتشکيلدهندهدوجرمموضوعماده698 قانونمجازاتاسلاميوافترامصداقماده 697 همانقانونمطلبحائزاهميتايناستکهالزاماًعملنشراکاذيبومورداسنادبرخلافحقيقتبهاشخاص،نبايدهمانندموردافترا «اسنادجرم»باشد. بهعبارتديگردرافتراءمرتکببهقصدافترابهيکيازطرقمذکوردرقانون،‌ارتکابعمليراکهدارايوصفمجرمانهاستبهديگرينسبتمي‌دهدونمي‌تواندصحتآناسنادراثابتنمايددرحاليکهدرنشراکاذيب،اسناددروغبهطورکلي،اعماستازاينکهعملنسبتدادهشدهجرمباشدوياامرمباحوهمينطوردرنسبتدادناعمالبرخلافحقيقتبهاشخاصممکناستايناعمالجرمباشدياامرمباح «مانندداشتنزنصيغه‌اي»امابههرحالبرايتحققهردوعنوانمجرمانهاخيرالذکرجدايازديگرشرايطخاصعنصرمادي،شرطاستمرتکبدارايقصداضراربهغيروياتشويشاذهانعموميباشددرصورتيکهدرموردافتراافزودنبرقصد،‌افتراءبايدموردانتسابجرمباشد . بهعنوانمثال،نسبتدادنارتکاباختلاسبهديگريباداشتنقصدافتراء،مصداقافترااست . اماهمينعملباقصداضراربهغيرياتشويشاذهانعمومي،‌مصداقجرمموضوعقسمتدومماده 698 مي‌باشدالبتهازنظرديگراجزاءعنصرماديبهمنظوراجتنابازاطالهکلامدرايننوشتاربحثيبهمياننمي‌آيدوبالاخرههمانطوريکهقبلاًاشارهشددرنشراکاذيب،‌اعمالمعينيبهشخصيااشخاصنسبتدادهنمي‌شودبلکهاخبارومطالبيبي‌اساسوبهطورکلي‌اظهارمي‌شود
مبحث چهارم : بررسی جرایم مرتبط با جرم و اشاعه اکاذیب در جرایم رایانه ای
افترا:
افترادرمعنایلغویخودعبارتازدروغبربافتنمیباشددرکتابمنتهیالاربفیلغهالعربافترابهمعنیدروغبربافتنفرّی (بروزنغنّی) بمعنیدروغبربافتهوفِریَهبمعنیدروغذکرشدهاستدرتعبیرحقوقیبموجبماده 140 قانونتعزیراتمصوب 18/5/1362 افترانسبتدادنامریکهمطابققانونجرمتلقیمیشودبیانشدهاست.افتراءونشراکاذیبازموضوعاتیاستکهدرجوامعوادیانمختلفازآنهابعنواناعمالاهریمنیوشیطانییادشدهاستدرایرانقبلازاسلامبهگفتاروپنداروکردارنیکتوصیهوتوجهزیادیمبذولگشتهوازدروغگوییونشراکاذیببعنوانصفاتاهریمنینامبردهشدهاست.درقرآنکریمدروغگوئیوبهتانوافتراوسخنچینیازمعاصیبزرگومخالفبااسلاممعرفیودرآیاتمتعددیبهآنهااشارهگردیدهاست. درآیات (221 تا 226) سورهالشعرادروغگویانودروغسازاندرزمرهافرادیکهشیطانبرآنهانازلگردیدهمعرفیشدهاند.هلانبئکمعلیمنتنزلالشیاطینتنزلعلیکلافاکاثیم. یلقونالسمعواکثرهمکاذبونوالشعراءیتبعهمالغونالمترانهمفیکلوادیهیمون.
آیابهشمااطلاعبدهمکهشیطانبرچهاشخاصینازلمیشود. نازلمیشودبرهردروغگویبزهکاریکهباسرارمردمگوشدادهوبیشترآنهادروغگویانندوشاعرانیکهازایشانپیرویمیکنندگمراهان. آیاندیدیکهایشاندرهروادیسرگشتهمیروند.
آیه 24 سورهنور
انالذینیرمونالمحصناتالغافلاتالمومناتلعنوافیالدنیاوالاخرهولهمعذابٌعظیمٌ.
بدرستیکهآنانکهبزنانپاکدامنباایماننسبتزنامیدهندلعنتکردهشدنددردنیاوآخرتوجهتآنانعذاببزرگیقراردادهشدهاست.
درقرآنکریمدرسورههاوآیاتزیادینسبتبهنکوهشدروغگوئیوبهتاناشارهشدهاستکهبهدوموردفوقبسندهگردید.
افترادرقانونتعزیرات: درماده 140 قانونتعزیراتمصوب 1362 بزهافترابشرحذیلبیانشدهاست:
«هرکسبوسیلهاوراقچاپییاخطییاانتشارآنهایابوسیلهدرجدرروزنامهوجرایدیانطقدرمجامعبرکسیامریراصریحاًنسبتدهدکهمطابققانونآنامرجرممحسوبمیشودنسبتدهندهمفتریخواهدبودمشروطبراینکهنتواندصحتآناسنادراثابتنمایدمجازاتمفتریجزدرمواردیکهحدتعیینشدهتا 74 ضربهشلاقاست».
بطوریکهملاحظهمیشودقانونگذاربرایبزهافتراشرایطیراتعییننمودهاستکهبدونجمعآنشرایطجرمافتراتحققپیدانمیکندذیلاًبطوراجمالبشرحشرایطتحققافترامیپردازیم.
اولاًکیفیتارتکابافترادرماده 140 قانونتعزیراتفقطازطریقاوراقچاپییاخطییاانتشاریادرجدرروزنامهوجرائدیانطقدرمجامعپیشبینیشدهاستبنابرایناگرازطرقدیگریجرمیبهکسینسبتدادهشودافتراتلقینخواهدشدمثلاًاگرشخصیحضوراًودرداخلاطاقیبادیگریمشاجرهکردهواورادزدوقاتلخطابکندهرچندسرقتوقتلدارایجنبهکیفریبودهودرزمرهجرائممهمقراردارندلیکنموضوعباالتفاتبهشرایطمندرجدرماده 140 قانونتعزیراتمنطبقباافترانیستبلکهمرتکبازجهتتوهینشفاهیقابلپیگردقانونیمیباشد.
ثانیاً: بارعایتشرایطیکهفوقاًذکرشدبایستیشخصیکهموردافتراقرارگرفتهمشخصاًتعیینگرددوبزهانتسابیراصراحتاًبوینسبتبدهندمثلاًبانطقدریکمجمعیصریحاًگفتهشودکهحسنمبلغیکمیلیونتومانازفلانیکلاهبرداریکردهاستلیکناگرموردانتسابیصراحتنداشتهوبهشخصمعینیمنتسبنگرددوتحتعناوینکلیوبطورغیرصریحوبهتعدادنامعلومیاطلاقشودچنینامریازمصادیقافترامحسوبنخواهدشد. مثلاًاگرگفتهشود « میگوینداهالیفلانقریهدزدوجانیهستند»یا « شنیدهامفلانیآدمجانیودزدیاست»چوندرموارداخیرالذکرموضوعاتهاموافرادمتهمبطورصریحومنجرمشخصومعیننشدهوخودمورداتهامنیزبهنقلقولومسموعاتازدیگرانبطورمشکوکومبهومبیانگردیدهاستلذامرتکبتحتعنوانافترامندرجدرماده 140 قانونتعزیراتقابلتعقیبنیست.
ثالثاً: موردانتسابیبایستیطبققانونرایجفعلیجرممحسوبشوددرقانونمجازاتعمومیسابقکهجرائمازحیثشدتوضعفبهجنایتوجنحهوخلافتقسیمبندیشدهبودندبموجبماده 269 قانونمجازاتعمومیصرفاًانتسابامورجنحهایوجنائیافتراتلقیمیشدندونسبتدادنامورخلافیافترانبودلیکندرماده 140 قانونتعزیراتبهجرمبودنعملانتسابیاکتفاشدهاستبدوناینکهقائلبهتفکیکجرائمخاصیگرددبنابراینچنانچهموضوعاتانتسابیجرمنباشندبعنوانافتراقابلتعقیبکیفرینیستندمثلاًاگربذکرمواردیمانندبیعرضگیبدنامی–حقهبازی–تنبلیونظایرآنمبادرتشودهرچنداینمواردموهنوگاهیباعثهتکحرمتافرادمیشودلیکندرمحدودهبزهافتراقابلپیگیرینمیباشندوبایستیدرحدتوهینیانشراکاذیبباشرایطیکهدرماده 141 قانونتعزیراتذکرشدهموردعنایتقرارگیرند.
رابعاً: شخصمفترینتواندصحتآناسنادراثابتنمایدازمفهوممخالفاینمادهاستفادهمیشودکهچنانچهصحتامورانتسابیرادرمحکمهصالحهثابتکندازمجازاتمفتریمعافخواهدشدلذاعدمتوانائیمفتریدراثباتادعاازارکانمهمتحققبزهافترامیباشدوبحثوتوضیحبیشتریراطلبمیکند.
نکتهمهمیکهدراینخصوصقابلذکرمیباشداینستکهچهبسااساساسناددرستوصحیحباشدلیکنمدعیقادربهاثباتادعایخودنباشدونتیجتاًمفتریشناختهشوددرماده 140 قانونتعزیراتبخلافماده 141 همانقانونقصداضراربغیریاتشویشاذهانعمومیذکرنشدهاستوچنیناستنباطمیشودکههرگاهجرمیبهرقصدوهدفیعلیهدیگریمطرحوعنوانشوددرصورتعدماثباتصحتآنمرتکببعنوانمفتریقابلتعقیبخواهدبود. نظریهمشورتیمورخ 6/7/1364 ادارهحقوقیکهدرروزنامهرسمیشماره 11836 – 25/7/1364 چاپشدهحاکیستکهدرجرمافترانیزمثلسایرجرائمعمدیازجملهعناصرمتشکلهآنسوءنیتیاعنصرمعنویاستودراعلامشاکیستمدیدهعنصرمعنویجرمافتراوجودنداردوفقطنتوانستهاستدلیلمحکمهپسندبهمقاماتقضائیارائهکندبعلاوهمفتریلغتاًواصطلاحاًبهکسیاطلاقمیگرددکهبادروغوصحنهسازیوبهمنظورهتکحرمتوحیثیتدیگرینسبتخلافواقعباوبدهدمضافاًبهاینکهشاکیمتضررازستمشرعاًوقانوناًشخصاًمجازباقاصهنیستوراهیجزاعلامشکایتبهمرجعصالحهنخواهدداشتوازطرفیدیگربدورازعدالتاستبجایرفعظلمشاکیرابعنوانمفتریکیفردهیموازظالمومجرمحمایتکنیم.رایشماره 2614-25/8/1319 محکمهعالیانتظامیقضاتنیزمؤیدنظریهفوقاست « وقتیافترابهتظلمهاوشکایتهاصدقمیکندکهازخودشکایتمعلومشودمقصودشاکیاظهاردروغبرایاضرارمتشکیعنهبودهاستواینقضیهبایددرنظردادگاهمحرزگردد.»
بنابراینچنانچهشکایتبمنظوراحقاقحقصورتگرفتهباشدوقصداضراربهغیریازآناستنباطنشودباعنایتبهتوصیفاتفوقافترابشمارنمیرودمثلاًاگرخانهکسیموردسرقتقرارگیردوباتوجهبهآثاروعلائمباقیماندهبهظنخودوازرویاشتباهکسیرابعنوانسارقمعرفیکندچونهدفویکشفاموالواحقاقحقخودبودهوباشخصمتهمسابقهعنادوخصومتینداردبفرضاینکهنتواندصحتامورمنتسبهراثابتکندویرانمیتوانمفتریدانست.ماده 69 قانونآئیندادرسیکیفرینیزمقررداشتهدرصورتیکهخلافعرضحالثابتشودعارضغیرمحقعلاوهبرتأدیهخسارتطرفمخارجتحقیقاترانیزادامینمایدبهنظرمیرسددرچنینمواردیمرتکبفقطدرحدجبرانخسارتطرفمسئولیتداشتهباشد.
رأیوحدترویهشماره 228 – 20/8/49 هیئتعمومیدیوانعالیکشورزمانوقوعوتحققبزهافتراراازتاریخقطعیتعجزازاثباتاسنادوثبوتکذبشکایتشاکیدانستهاستونهصرفاعلامشکایتواسنادبزه. زیرابهموجباینرایتحققبزهافترااسنادصریحجرمیازطرفکسیبهدیگریباسوءنیتمعلقبهاحرازکذبتهمتوعدمثبوتعملانتسابیدرمراجعقضائیاستکهبااینوصفاسناددهندهمفتریمحسوبوبهمجازاتمقرردرقانونمحکوممیشود.
خامساً: مواردانتسابیازامورمربوطبهحدودنباشدزیرادراینصورتعملتحتعنواندیگریقابلرسیدگیخواهدبودمثلاًاگرنسبتزنایالواطبهشخصدیگریدادهشودبموجبماده 139 قانونمجازاتاسلامیمصوب 1370 اینعملقذفبودهومجازاتخاصخودرادارد.
نشراکاذیب
نشراکاذیبنسبتبهافترادایرهشمولوسیعتریداشتهوازجهتشرایطوارکانووسیلهطرحاکاذیبنیزباافتراتفاوتداردبموجبماده 141 قانونتعزیراتنشراکاذیببشرحذیلبیانگردیدهاست:
«هرکسبهقصداضراربهغیریاتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیبوسیلهنامهیاشکوائیهمراسلاتیاعرایضیاگزاریشاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءاکاذیبیرااظهارنمایدیااعمالیرابرخلافحقیقتراساًیابهعنواننقلقولبهشخصحقیقییاحقوقییامقاماترسمیتصریحاًیاتلویحاًنسبتدهداعمازاینکهازطریقمزبوربنحویازانحاءضررمادییامعنویبهغیرواردشودیانهبهحبسازیکماهتادوسالیاتا 74 ضربهشلاقمحکومخواهدشد.»
اینکبنحواجمالبهتوصیفشرایطتحققنشراکاذیبمیپردازیم:
1. بطوریکهملاحظهمیشوددرنشراکاذیببرخلافافتراصراحتاًقصداضراربغیردرصدرمادهذکرشدهاستوجزوارکاناصلیبزهنشراکاذیبمحسوبمیشودبهنظرمیرسدعنصرسوءنیتزمانیموردنظراستکهمطالبکذبفقطمتوجهشخصخاصیباشدزیرادرادامهبهتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیاشارهگردیدهاستمورداخیرعلیرغمبزهافتراکهمحدودبهانتسابجرمیبهکسیمیباشدمیتواندعدهبیشماریراشاملشودزیرادرتشویشاذهانعمومییامقاماترسمیشخصخاصیموردنظرنیستوممکناستقصداضراربغیردربیننباشدبلکهغرضازطرحموضوعجلبمنفعتباشدمثلاًتاجریبرایفروشاجناسخودبهاکاذیبیازقبیلاحتمالبمبارانشهرهایااحتمالانحلالمجلسیااستعفایدولتیاورشکستهشدناقتصادمملکتوخطربروزقحطیتمسککنددرواقعقصدضررزدنبهفردخاصیرانداردبلکههدفویجلبمنفعتشخصیاستالبتهبایستیدراینخصوصنیزبهسوءنیتمرتکبتوجهشودمثلاًکسیازیکرادیوخارجیمطلبنگرانکنندهایشنیدهوآنمطالبرابدونقصدوغرضاظهارمیکنددرچنینمواردیولواینکهبعداًکذببودنموضوعثابتشودمرتکبرانمیتوانازحیثنشراکاذیبتعقیبکیفرینمود.
2. شرطدومتحققنشراکاذیباینستکهمطالبکذبکتباًاظهارشودیعنیبرخلافافتراکهازطریقنطقدرمجامعنیزقابلتحققاستدرنشراکاذیبعملبایستیبوسیلهنامهیاشکوائیهمراسلاتیاعرایضیاگزارشیاتوزیعهرگونهاوراقچاپییاخطیباامضاءیابدونامضاءانجامگیرد.
3. کذببودنمطلب: یکیازمهمترینارکانمتشکلهبزهنشراکاذیبدروغبودنمطلباسنادیاستیعنیاعمالیبرخلافحقیقتراساًیابهنقلقولبهاشخاصحقیقییاحقوقینسبتدادهشودبنابراینچنانچهصحتادعاثابتشوددیگرموضوعنشراکاذیبتلقینمیگردد. البتهبرایاحرازاینموردبهدقتوتوجهزیادینیازهستچهبساموردیاساساًکذبنباشدلیکنشخصقادربهاثباتاینادعانباشدمثلاًشخصیبهمقاماتذیصلاحگزارشدهدکهفلانمسئولدولتیبهاماکنبدنامترددمیکندوگزارشدهندهخودناظرقضیهبودهباشدلیکناینمطلبرادرمراجعصالحهنتواندبهاثباتبرساندوهدفوینیزازطرحوگزارشموضوعقصداظراربهغیرنباشدبلکهدرجهتاجرایوظیفهشرعیوملیخودمبادرتبهارسالراپرتمینمایددرچنینمواردیمحاکمبایستیدقتوتوجهبیشتریمبذولدارندتاحقیضایعنگردد.
مطلبحائزاهمیتدیگریکهدراینقسمتقابلذکرمیباشداینستکهدرماده 141 بهبرخلافواقعبودناعمالانتسابیاکتفاشدهوبعکسافتراکهجرمبودنعملانتسابیراشرطاصلیدانستهدرنشراکاذیبچنینشرطیقیدنشدهاستبعلاوهاشاعهدروغبهنقلقولازدیگراننیزجرمتلقیشدهاستبهنظرمیرسدهدفقانونگذارازاینمسئلهجلوگیریازشیوعدروغوکذبدرجامعهمیباشد.
4. ویژگیدیگریکهدربزهنشراکاذیبملاحظهمیشوداینستکهامورمنتسبهتصریحاًوتلویحاًعنوانگردندبطوریکهدربحثافتراگفتهشدصراحتدرامورمنتسبهازشرایطاساسیبزهمیباشدیعنیشخصموردنظرونوعبزهیکهبهوینسبتدادهمیشودبایدصریحاًمشخصوتعیینگردددرحالیکهدرنشراکاذیبنیازیبهاینصراحتنیستمثلاًاگرشخصیگزارشدهدکهشنیدهامگویافلانمقاممملکتیدررژیمسابقگزارشگرساواکبودهوحقوقدریافتنمودهاستیامثلاًمیگویندفلانیدردفتراشرفپهلویکارمیکردهرچندمواردفوقصریحاًبهشخصینسبتدادهنشدهاستلیکچونطرحاینمسائلدرجامعهباعثکسرشأنوحیثیتافرادمخصوصاًمقاماتدولتیمیشودچنانچهصحتاینمطلببهاثباتنرسیدمرتکبقابلمجازاتخواهدبود.
5. خصوصیتدیگریکهبهبزهنشراکاذیبمترتبمیباشداینستکهسوءنیتمرتکببیشترملحوظنظرقانونگذاربودهتاورودضررمادیومعنویبهغیر. زیرادرانتهایمادهچنینآمدهاست « اعمازاینکهازطریقمزبوربنحویازانحاءضررمادییامعنویبهغیرواردشودیانه»مثلاًموردموهنیبهمأموردولتنسبتدادهشودوقبلازاینکهخودشخصمتهمشدهدرمقامدفاعوپاسخگوئیواثباتبیگناهیخودبرآیدبوسائلدیگریکهخارجازارادهوفعلویمیباشدکذببودنمطالببرایعمومثابتشوددراینخصوصهرچندضررمادیومعنویبهشخصمتهمواردنشدهلیکنچونهدفقانونگذارتنبیهاشخاصدروغگووجلوگیریازاشاعهکذبوشایعاتناروادرجامعهاستاینگونهمواردنیزعلیرغمعدمورودضرربهغیرجرمتلقیشدهاست.
افترایعملی
درماده 142 قانونتعزیراتمرودیذکرشدهاستکهنحوهانتساباتهامازحدومرزنطقدرمجامعودرجدرروزنامهیااوراقچاپیوخطیفراتررفتهوبااقدامعملیتحققپیدامیکندایننوعافترادرماده 269 مکررقانونمجازاتعمومیسابقنیزذکرشدهبودوجنابآقایابراهیمپاداستادمحترمدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدرکتابحقوقکیفریاختصاصی (جلداول) ازآنبعنوانافترایبفعلیاافترایعملییادکردهاستکهبواقععنوانمناسبیمیباشد.ایننوعافتراناجوانمردانهترینودرعینحالشدیدترینموردیاستکهشخصیدربارهفرددیگریانجاممیدهد. متنماده 142 قانونتعزیراتچنینمیباشد:
«اگرکسیعالماًوعامداًبهقصدمتهمنمودنغیرآلاتوادواتجرمویااشیاءحاصلهازآنویااشیائیراکهیافتشدنآندرتصرفیکنفرموجباتهاماومیگرددبدوناطلاعآنشخصدرمنزلیامحلکسبویاجیبواشیائیکهمتعلقبهاوستبگذاردیامخفیکندودراثراینعملشخصمزبورتعقیبگرددپسازثبوتبرائتآنشخصمرتکببهحبسازششماهتاسهسالمحکوممیشود.»
بطوریکهازمفادمادهفوقاستنباطمیشودتحققاینبزهمقرونبهشرایطخاصیمیباشدکهبدونوجودهریکازآناطلاقافترابنحویکهدرماده 142 ذکرشدهممکننیستاینکبنحواختصاربهتوضیحشرایطمیپردازیم:
شخصبایستیعالماًوعامداًوباقصدمتهمکردندیگریآلاتوادواتجرمرادرمنزلیامحلکسبوییاجیبویاداخلاشیاءبگذاردیعنیشخصبایستیازجرمبودنعملاطلاعداشتهباشدوباقصدمتهمنمودندیگریاینآلاتوادواترادرتصرفدیگریقراردهدمثلاًاطلاعداشتهباشدکهفلانشیءعتیقهبسرقترفتهوآگاهانهوعامداًآنرادرحیاطمنزلدیگریزیرخاکقراردهدلیکناگربفرضشخصیبستهایپیداکندوبدونآنکهازمحتویاتداخلبستهاطلاعداشتهباشدآنرادرمغازهدیگریبگذاردوتصادفاًداخلبستهموادمخدرباشددرمورداخیرچونعلمواطلاعوعمدوقصدمتهمنمودندیگریدربیننیستعلیهذاموردمشمولماده 142 قانونتعزیراتنیست.
شخصآلاتوادواتجرمیااشیاءحاصلهازآنویااشیائیراکهیافتآندرتصرفدیگریموجباتهاممیگرددبدوناطلاعویدرمنزلیامغازهیاجیبیاداخلاشیاءقراردهدیامخفیکنددراینجادونکتهحائزاهمیتوتوجهمیباشداولاًخودآلاتوادواتبایداتهامآورباشندثانیاًاینعملبدونآگاهیواطلاعدیگریانجامگرفتهباشدپسچنانچهشخصیباکسباجازهازصاحبخانهایاشیاءمسروقهرادرمنزلویجادادهیامخفیکندازجهتافتراقابلتعقیبنخواهدبودزیراصاحبخانهدراخفایاموالمسروقهباویمشارکتومساعدتکردهاست.
تحتپیگردقرارگرفتنشخصنیزیکیازارکانجرممقرردرماده 142 قانونتعزیراتاستیعنیلازماستکهشخصتحتتعقیبمامورینانتظامیقرارگرفتهواشیاءمذکوردرتصرفویکشفشودواینموضوعدرمراجعقضائیتحترسیدگیقرارگرفتهومدافعاتشخصمتهمموردارزیابیمقاماتقضائیواقعشودتحتپیگردقرارگرفتنشخصیکیازاساسیترینشرایطتحققبزهمیباشدچهدرادامهمادهامدهاست « پسازثبوتبرائتآنشخصمرتکببهحبسازششماهتاسهسالمحکوممیشود»بنابرایناگرشخصتحتپیگردقانونیقرارنگیردثبوتبرائتویمعنیومفهومینداردلذاچنانچهقبلازتحتتعقیبقرارگرفتنشخصمثلاًمرتکبدستگیرشدهوخودبهمخفینمودناشیاءمسروقهدرمنزلغیراقرارکندهرچنددربدوامرقصدمتهمکردنویراداشتهاستلیکنازجهتافترایمذکوردرماده 142 قانونتعزیراتقابلتعقیبنیست.
. ثبوتبرائتشخص: شرطآخرتحققافترایعملیثبوتبرائتشخصدرمحکمهصالحهمیباشداینقسمتازماده 142 درعملیکیازدشوارترینومهمترینمرحلهمیباشدچهبساشخصبیگناهینتوانددلائلبیگناهیخودرادرمحکمهارائهنمایدوقرائنواماراتتوجهاتهامبهکیفیتیباشدکهشخصرادرمعرضمحکومیتقراردهدظرافتوحساسیتاینموردوظیفهخطیریرامتوجهقضاتذیربطمیکندچنانچهرایبرمحکومیتشخصبیگناهیصادرشودمفترینیزازتعقیبکیفریمصونخواهدماندزیراکهتعقیبویبعنوانمفتریمعلقبهثبوتبرائتشخصاستودرصورتمحکومیتشخصمفترینیزقابلتعقیبنخواهدبودبرایجلوگیریازارتکابوقوعچنینبزهیکهبیشتردرجرائممربوطبهموادمخدرقابلتصوراستمجمعتشخیصمصلحتنظاماسلامیدرماده 26 قانونمبارزهباموادمخدرمصوب 3/8/1367 مجازاتسنگینیبرایمرتکبینتعییننمودهاستبموجبماده 26 قانونمذکور «هرکسبهقصدمتهمکردندیگریموادمخدروآلاتوادواتاستعمالآنرادرمحلیقراردهدبهحداکثرمجازاتهمانجرممحکومخواهدشد»درتبصرهماده 142 موردیپیشبینیشدهاستکهچنانچهمرتکبینجرائممذکوردرمواد 141 و 142 مقامرسمیداشتهودرحدودصلاحیتخودمرتکبشدهباشندعلاوهبرمجازاتمقررهبهانفصالازششماهتادوسالازشغلخودنیزمحکومخواهندشدالبتهبطوریکهازمتنمادهاستنباطمیشودشرطاصلیارتکاببزهدرمحدودهصلاحیتمقامرسمیمیباشدودرغیراینصورتانفصالازششماهتادوسالدربارهویمجرینیستمثلاًاگرمامورادارهآگاهیکهمسئولیتشکشفاموالمسروقهودستگیریسارقمیباشداموالمسروقهراازرویغرضوکینهدرمنزلشخصدیگریجایدادهواورامتهمبسرقتنمایدمشمولتبصرهذیلماده 142 قانونتعزیراتخواهدشددرحالیکهاگرهمینماموربعلتاختلافاتخانوادگیخنجریازهریاسمیرادربیناشیاءیالباسهمسرشقراردادهواورامتهمبهقتلعمدیکسینمایددرحدماده 142 قانونتعزیراتقابلمجازاتاستومقرراتتبصرهماده 142 دربارهویقابلاعمالنیست.
افترادرسایرقوانین
علاوهبرماده 140 قانونتعزیراتوموادبعدیهمانقانونافترادرسایرقوانینمدونایراننیزبهاشکالمختلفدرمواردخاصیذکرشدهاستکهاینکاجمالاًفقطبهیادآوریوذکرموادمربوطهقناعتکردهوازشرحوبسطبیشترخودداریمینمائیم.
1.افترادرقانونمبارزهباموادمخدرمصوب 1367 مجمعتشخیصمصلحتنظاماسلامی.
ماده 26 –هرکسبهقصدمتهمکردندیگریموادمخدروآلاتوادواتاستعمالآنرادرمحلیقراردهدبهحداکثرمجازاتهمانجرممحکومخواهدشد.
ماده 27 –هرگاهشخصیدیگریرابهمنظورتعقیبدرمراجعذیصلاحتعمداًوبهخلافواقعمتهمبهیکیازجرائمموضوعاینقانوننمایدبهبیستتاهفتادوچهارضربهشلاقمحکومخواهدشد..
افترادرقانونمجازاتمرتکبینقاچاق:
ماده 17 –مأمورینیکهبرخلافواقعکسیرامتهمبهارتکابجرمقاچاقکردهوموجبمزاحمتشدهباشندپسازثبوتبهجبرانخسارتیکهبراشخاصواردآوردهاندبهانفصالموقتیادائمازخدماتدولتیمحکومخواهندشدمگرآنکهبموجبقانوندیگریعملآنهامستلزممجازاتشدیدتریباشد.
افترادرقانونمطبوعاتمصوب 26/12/ 1364:
ماده 30 –انتشارهرنوعمطلبمشتملبرتهمتیاافترایافحشوالفاظرکیکیانسبتهایتوهینآمیزونظایرآننسبتبهاشخاصممنوعاستمدیرمسئولجهتمجازاتبهمحاکمقضائیمعرفیمیگرددوتعقیبجرائممزبورموکولبهشکایتشاکیخصوصیاستدرصورتاستردادشکایتتعقیبدرهرمرحلهایکهباشدمتوقفخواهدشد.
افترادرقانونراجعبهجلوگیریازاجناسممنوعالورود
مصوب 31/3/1311:
ماده 11 –ماموریندولتیکهیکیازجرمهایمذکوردراینقانونیاقوانینمربوطبهانحصارتجارتواسعارخارجیراباعلمبراینکهبرخلافواقعاستبهکسینسبتدهندبهمجازاتمفتریوانفصالابدازخدماتدولتیمحکومخواهندشد.
افترادرقانوندادرسیوکیفرارتشمصوب 1318:
انتهایماده 344 ... همچنینافرادژاندارموسایرنظامیانکهبدونمدرکودلیلازلحاظاخاذیوسوءاستفادهیااغراضدیگراشخاصبیگناهراتحتتعقیبقراردادهوبرایآنهاپروندهسازینمایندمطابقموادپایینمحکومخواهندشد. اینمادهدرسال 1354 اصلاحشدودرسال 1371 باتغییراتیدرماده 57 قانونمجازاتجرائمنیروهایمسلحجمهوریاسلامیایرانجایگزینگردید.
افترادرلایحهقانونیحفظوگسترشفضایسبزدرشهرها
مصوب 1359:
ماده 8 –هرکساعمازمامورانمجریاینقانونویاسایراشخاصعالماًجرائممذکوردراینقانونرابخلافحقیقتبهکسینسبتدهدویاگزارشخلافواقعبدهدبهمجازاتحبسجنحهتاسهسالمحکوممیشودمگراینکهدرقوانینجزائیمجازاتشدیدتریپیشبینیشدهباشدکهدراینصورتبهمجازاتاشدمحکومخواهدشد. مقرراتتبصرهذیلماده 6 دراینموردنیزلازمالرعایهاست.
افتراءدرلغتبهمعنیتهمتزدنوبهدروغنسبتخیانتبهکسیدادناستودراصطلاححقوقینسبتدادننادرستارتکابجرمیاستبهشخصوبهمعنیاخصعبارتاستازاسنادصریحجرمبهدیگریبهیکیازوسائلمذکوردرقانونوعجزازاثباتصحتآن .
جرمافتراءدرتعالیممقدساسلامیسوءظندرحقدیگرانوازجملهگناهانکبیرهومخالفاخلاقدینیمعرفیشدهاستودرمسیحیتودیانتیهودوقواعداخلاقیزرتشتو . . . نیزمذموموقبحشناختهشدهاست .
منابعحقوقیجرمافتراءدرآیاتشریفهقرآنکریمبهصورمختلفذکرشدهاستمنجملهخداونددرقرآنکریممیفرماید : « ایاهلایمانازبسیارپندارهادرحقیکدیگراجتنابکنیدکهبرخیظنوپندارهاباطلوبیحقیقتومعصیتاستونیزهرگزازحالدرونیهمتجسسمکنید » ( آیه 12سورهحجرات)
ارکانتشکیلدهندهجرمافتراء
ـرکنقانونیجرمافتراءرابهمعنیاخصدرماده 697 پیشبینیکردهوآمدهاست « هرکسبهوسیلهاوراقچاپییاخطیبوسيلةدرجدرروزنامهوجرائدیانطقدرمجامعیابههروسیلهدیگربهکسیامریراصریحاًنسبتدهدیاآنهارامنتشرنمایدکهمطابققانونآنامرجرممحسوبشودونتواندصحتاسنادراثابتنمایدجزدرمواردیکهموجبحداستبهیکماهتایکسالحبسوتا 74 ضربهشلاقیایکیازآنهاحسبموردمحکومخواهدشد . »
باتوجهبهمتنمادهآنچهکهموردتوجهقانونگذارقرارگرفتهاست .
اولاً : برایثبوتجرمافتراءبایستیفعلمثبتصورتگیرد .
ثانیاً : وسیلهارتکابموردنظراست .
ثالثاً : اسناددادهشدبایستیصراحتداشتهباشد .
مطالبزیررامیتواندرتشکیلرکنمادیجرمافتراءبیاننمود :
الف : اسنادبایستیانتسابجرمیبهدیگریباشدبرایتحققجرمافترابایدجرمیبهکسینسبتدادهشودوعملموردانتسابمیبایستطبققانونجرمتلقیشود . بنابرایننسبتدادنارتکابیکعملخلافیاتخلفاداری،انضباطیوانتظامینمیتواندافتراءتلقیشود،هرچندبعنواندیگریمثلنشراکاذیبو . . . قابلتعقیبباشدهمچنیناسنادجرمبایدصریحوروشنباشدپسنسبتهایکلیوغیرمشخصماننداینکهفلانکسجانییاآدمکشیاهرزهیافاسقاستبرایتحقجرمافتراءکافینیست .
ب : معینبودنشخصطرفاسناد : کهمیتواندصریحباشد ( ذکرنامودیگرمشخصات ) یابااشارهوعلامتشخصطرفانتسابمعینگردد ( مثلاًبگویددرمیانشماآنکهازهمهقدبلندتراست )
سؤالپیشمیآیدکهاگرافتراءنسبتبهیکشخصحقوقیصورتگیرد . مثلاًگفتهشودکهفلانمؤسسهیاشرکتیاسهامدارانآنمالمردمرادزدیدهاندچهوضعیتیپیشخواهدآمد؟
درجواببایدگفتدراینصورتجرمافتراءصورتگرفتهچونکهشخصیتحقوقیبهوسیلهشخصیااشخاصبنامهیئتمدیرهیامدیرعاملادارهمیشودکهمیتواناسنادوافتراءراباتوجهبهاقتضاءوقرائنامرمتوجهگردانندگانویاهیئتمدیرهبهشخصحقوقیدانست .
ج : وسیلهاسناد : درماده 697 وسیلهمادیجرمافتراءراتحریراوراقچاپییاخطییاانتشارآنهایادرجدرروزنامهوجرایدیانطقدرمجامعیابههروسیلهدیگرشناختهاست .
1- اوراقچاپییاخطیانواعواقسامنوشتههایخطی ( دستنویس ) ماشینی،پلیکپی،زیراکسوچاپوغیراینهاراشاملمیشود ( نوشتهدستنویسحتماًلازمنیستبهدستخطخودمفتریباشدوامضاءمفترینیزدرنوشتهعلنیشدهضرورتندارد . آنچهاهمیتدارداساساًعلنیساختنایننوشتههااست ) لازمبهذکراستاگرشخصیهزاراننسبتجرمبهفردیاافرادیدریاداشتهاوکاغذهایشبنویسدونزدخودنگهداردمادامیکهایننوشتههابهاختیاراوعلنینشدهوبرایکسیفرستادهنشدهجرمیصورتنگرفتهاست .
2- انتشاراوراق : انتشارعبارتاستازآنکهیکبرگیاهزارانبرگبردرودیوارچسباندهشودیابدستافراددادهشوديابرايآنهابههرطريقفرستادهشودنویسندهیاانتشاردهندهممکناستیکیاچندنفرباشند،اگرهمگیدرانتشاراوراقمعاونتداشتهباشند،طبعاًباتوجهبهضوابطشرکتومعاونتدرجرم ( مواد 42 و 43 قانونمجازاتاسلامی ) مسئولشناختهشدهوبهمجازاتمیرسند .
امااگرانتشاربهنامدیگروبرخلافمیلوارادهاوباشدجرمازناحیهمنتشرکنندهشناختهخواهدشد .
3- درجدرروزنامهوجراید .
4- نطقدرمجامع : کهبوسیلهآنافترایشفاهیقابلتحققاست .
سخنرانیدرصداوسیمااگربهصورتمیزگردباشدوهمچنیناگربصورتمصاحبهوگفتوشنودچندنفرهوجمعیباشدمشمولحکممادهونطقدرمجامعمیگردد،امادرموردفیلموسینماتردیدهستاگردرموقعتهیهفیلمچندنفرحضورداشتهباشندموضوعدرحکمنطقدرمجمعاستدرغیراینصورتنمیتوانآنرانطقدرمجمعشناختمگراینکهباخواستیااطلاعوعدممخالفتکسیکهضمنفیلمافتراءزدهاستفیلمدرمعرضتماشاگرانقراردادهشود .
لازمبهذکراستباتوجهبهعبارت « یابههروسیلةدیگر»کهمقنندرقانونتعزیراتجدیداضافهنمودهمنبعدجرمافتراءباهرنوعوسیلهایصورتگیردمشمولاینمادهقرارخواهدگرفت ( حتینوارکاست،صفحهو...)
د : ابتداییوارتجالیبودناسناد : یعنیجنبهتعرضوتهاجمآزادانهوجودداشتهباشدپسنسبتدادنارتکابیکجرمازطرفکسیکهدرمقامدفاعازخوددربرابراتهامبهآنجرمافتراءمحسوب
نمیگردد . نسبتدادنیکجرمبهکسیتحتتاثیرواقداموالقاءشخصدیگرنیزارتجالیشناختهنمیشود
لازمبهذکراستکهشاهدوگواهدرمقامبیانشهادتواظهاراطلاعاگرنسبتجرمیبهدروغبدهدنیزمفترینیستوبعنوانشهادتکذبقابلپیگیریاست . اماکسیکهارتجالاًنسبتارتکابجرمیبهدیگریبدهداگردرمقامتوضیحنزدمراجعادارییاقضایینسبتهایجدیدیکهافتراءآمیزاستبههمانشخصیااشخاصدیگربدهد . نسبتهایجدیدکهدادهاستممکناستبعنوانجرائمتازهتحتعنوانتعددجرمتلقیگردد .
آیاشکایاتومتظلمانرابایدبعنوانارتجالیبودنعملمفتریقابلتعقیبومجازاتقرارداد؟جوابمنفیاستچونکهشاکیقصددفاعازخودراداشتهنهاضرارطرفرا،امااگرشاکیومتظلمدرشکایتخودعلمبهکذببودننسبتیکهدادهداشتهباشدوچنینعملیاثباتشودمتضمنافتراءاست . دراینرابطهادارهحقوقیقوهقضائیهنظريهبهمشورتیبرحسبمفادمواد 140 و 141 و 142 قانونتعزیراتبهاینشرحدادهاست . « . . . البتهاگرکسیبهمنظوراضراربهغیراکاذیبیرابهوینسبتدهدوقادربهاثباتآننباشدبعنوانمفتریقابلتعقیباست . »
هـ : عجزازاثباتصحتاسناد : اگربرایجرمموضوعاسنادقرارمنعتعقیببهعلتعدموقوعبزهیاحکمبرائتقطعیصادرشود . عجزازاثباتاسنادثابتصحتمیشودواسناددهندهمفتریشناختهمیشودامااگرقرارمنعتعقیببهعلتفقداندلیلکافیصادرگرددافتراءثابتنمیشودزیرااسناددهندهمیتوانددلیلکافیتهیهنمایدکهدادرسدادگاهمیتواندبهاسناددهندهاجازهدهدتااگرمیتوانددلایلکافیجمعآوریوارائهدهد .
درموردقرارموقوفیتعقیبهممبنایعجزازاثباتمحسوبنمیشودمثلدلیلجنونکهرسیدگیموقوفمیشود.
مجازاتجرممفتری
درماده 697 مقننبرایجرمافتراءدونحوهاعمالمجازاتپیشبینیکردهودادرسدادگاهرامخیرنمودهکهدرصورتمصلحتیکیازآندوروشراانتخابوموردحکمقراردهدبدینطریقکهدادگاهمیتواندیامرتکبرابهیکماهتایکسالحبسوتا 74 ضربهشلاقمحکومکندیااینکهاگرشخصیتمرتکببهگونهایبودکهمیبایستدربارهاومجازاتمناسبیتعیینشودبرحسبموردیاحبستعزیریویاشلاقتا 74 ضربهموردحکمقراردهد .
تبصرهماده 697 : اگرنشرامریدرواقعاشاعةفحشاءمحسوبشودهرچندکهبتوانصحتآناسنادراثابتکرد،امامرتکبازمجازاترهایینیافتهوبهمجازاتمقرردرفوقمحکومخواهدشد .
توضیحاًاینکه : تعقیبجرمافتراءمنوطبهشکایتشاکیخصوصییاقائممقاماوستوباگذشتشاکیتعقیبجزائیموقوفمیشود
افتراءبالفعلدرماده 699 قانونپیشبینیوگفتهشدهاست . « هرکسعالماًیاعامداًبهقصدمتهمنمودندیگریآلاتجرمویااشیاییراکهیافتشدنآندرتصرفیکنفرموجباتهاماومیگرددبدوناطلاعآنشخصدرمنزلیامحلکسبیاجیبیااشیاییکهمتعلقبهاواستبگذاردیامخفیکندیابهنحویمتعلقبهاوقلمدادنمایدودراثراینعملشخصمزبورتعقیبگرددپسازصدورقرارمنعتعقیبویااعلامبرائتقطعیآنشخص،مرتکببهحبساز 6 ماهتا 3 سالویاتا 74 ضربهشلاقمحکوممیشود.
مرورزماندرافتراء
مرورزماندرجرمافتراءدرمقایسهباسایرجرائممستلزمتوجهودقتبیشتریاستزیرادرافتراءتعاملدوجرممطرحاست1ـجرمانتسابیبهمفتریعلیه 2ـعنوانمجرمانهافتراءکهچنینانتسابیراجرممیداند . بههمینجهتموضوعمرورزمانواینکهشروعآنبایدازتاریخانتسابجرمبهمفتریعلیهباشدیااززمانعجزمفتریازاثباتصحتاسنادموردنزاعاستکهرأیوحدترویهشماره 228-20/08/1349 بهآناختلافاتخاتمهدادهاست .« . . . . بنابراینشروعزمانجرمافتراءازتاریخقطعیتعجزازاثباتاسنادوثبوتکذبشکایتشاکیاستنهصرفاعلامشکایتاسنادبزه »
قذف
قذفازجملهجرائمیاستکهدرقبلازانقلاباسلامیدرقوانینجزائیمستقلاًجایگاهینداشتدرماده 279 قانونمجازاتعمومیبطورمبهمنسبتبهجرائمیکهشرعاًبرایآنهاحدیتعیینشدهباشداشارهشدهبود.
ماده 279 –اگرکسیقبلازتصویبوانتشاراینقانونمرتکبعملیشدهباشدکهموافقاینقانونجنحهیاجنایتتشخیصشدهاستدرموردیتعقیبوبرطبقاینقانونمجازاتمیشودکهاولاًنسبتبهآنعملمرورزمانبرطبقاینقانونحاصلنشدهباشدثانیاًبرایعملمزبورشرعاًحدیمعینشدهباشد.
پسازپیروزیانقلاباسلامیقذفاولینباردرقانونحدودوقصاصومقرراتانمصوب 1361 ازمواد 169 تا 195 ذکرشدسپسبااصلاحاتیدرقانونمجازاتاسلامیمصوب 7/09/1370 مجمعتشخیصمصلحتنظامجایگزینگردیدقذفبموجبماده 139 قانونمجازاتاسلامیعبارتاستازنسبتدادنزنایالواطبهشخصدیگری.بنابرایندرواقعقذفنوعیافترامیباشدکهدامنهشمولآنفقطبهدوموردنسبتزناولواطمحدودمیگردد.ولیچنانچهبخواهیمدرخصوصکلیهموادمربوطبهقذفقائلبشرحوبسطشویماینبحثبهدرازاکشیدهوازظرفیتومقدوراتایننشریهخارجخواهدشد. لذااجمالاًبنحومختصردرحدیکهموردنیازمراجعقضائیاستبهتوضیحمطلبمیپردازیمسپسوجوهافتراقافتراباقذفذکرخواهدشد.قذفتنهاموردیازحدودمیباشدکهمراجعقضائیباشکایتشاکیخصوصیواردرسیدگیمیشوند. مثلاًدرخوردنمسکریاقوادیاقرارمرتکبیاگزارشمامورینکشفجرمیاشهادتشهودجهترسیدگیمراجعقضائیکفایتمیکندلیکندرموردقذفنیازبهشکایتشاکیخصوصیداردالبتهبطوریکهدرماده 139 قانونمجازاتاسلامیذکرشدهمطلقنسبتدادنزنایالواطبهشخصدیگریبرایتحقققذفکافیاستلیکنمداخلهمراجعقضائیاحتیاجبهاعلامشکایتداردزیرادرتبصرهیکماده 140 قانونمجازاتاسلامیمقررشده « اجرایحدقذفمنوطبهمطالبهمقذوفاست» وبازدربند 3 ماده 161 همانقانونآمدهکهچنانچهقذفشوندهیاهمهورثهاوقذفکنندهراعفونمایندحدقذفساقطمیشودبنابراینباعنایتبهتبصره 2 ماده 8 قانونآئیندادرسیکیفریچونجرائمقابلگذشتجزباشکایتشاکیخصوصیقابلتعقیبنیستندبهنظرمیرسدکهدرقذفنیزشکایتشاکیالزامیباشد.درقذفزنایالواطبایستیصریحاًبهشخصنسبتدادهشودواگرسایرفعلهایحرامازقبیلمساحقهرابهشخصینسبتبدهندازشمولمحدودهقذفخارجبودهومرتکبتعزیرمیگرددوبازلازماستکهقادفبهمعنایلفظآگاهبودهونسبترابطورروشنوبدونابهامذکرکندوقوفشنوندهبهمعنایلفظشرطنیستوصرفاطلاعقاذفبهمعنایلفظکفایتمیکندنکتهدیگریکهدراینجاحائزاهمیتمیباشداینستکهمستنبطازواژههایلفظوشنوندهدرماده 141 قانونمجازاتاسلامیبهنظرمیرسدنسبتلواطوزنابایستیشفاهاًدادهشودونسبتکتبیجهتاحرازقذفکافینیستدربقیهموادنیزهمیشهاشارهبهگفتنوشنیدنشدهاستودرجائیذکریازکتابتواسنادازطریقکتبیبهمیاننیامدهاست.بنابراینچنانچهگفتهشدصراحتدرانتسابازارکانمهممتشکلهبزهقذفمیباشدوهرگونهابهاموشکدرانتسابموجبعدمثبوتحدخواهدشدبنابرتوضیحیکهدرتبصرهذیلماده 142 قانونمجازاتاسلامیذکرشدهاستاگرکسیبهفرزندمشروعخودبگویدتوفرزندمننیستیوقرینهایدربینباشدکهمنظورقذفنیستحدثابتنمیشوداحتمالداردمنظورگویندهاینباشدکهچونازنظرعلمودانشویازوربازومانندمننیستیلذافرزندمننمیباشی.
درماده 145 همانقانونموضوعدرشکلدیگریتوضیحدادهشدهاستبموجباینمادهاگرکسیبزنشبگویدتوباکرهنبودیچونمطلقادایاینجملهمؤیدزنایزندرقبلازازدواجنیستلذاموجبمحکومیتگویندهبهحدقذفنخواهدبودزیراازالهبکارتدراثرافتادنازبلندینیزممکناستوبموجبمادهمزبورگویندهفقطازجهتاینکهباعثاذیتشنوندهشدهاستبه 74 ضربهشلاقمحکومخواهدشد.
شرایطقاذف (قذفکننده) ومقذوف (قذفشنونده):
صرفنظرازکیفیتنسبتدادنزناولواطکهفوقاًبهآناشارهشدجهتثبوتشرعیحدقذفبرایشخصقاذفونیزمقذوفشرایطیلازماستکهبدونوجودشرایطمذکورحدثابتنمیشوداولاًقاذفبایستیبالغباشدیعنیبسنبلوغرسیدهباشدثانیاًعاقلباشدبنابراینقذفازناحیهصغیروسفیهومجنونموجبحدنمیگرددثالثاًقاذفمختارباشدیعنیدراثرتهدیدواجباروعنفازرویاکراهوناچاریشخصیراقذفنکردهباشدبلکهازرویمیلباطنیوبخواستشخصیخودمرتکبقذفشودرابعاًدارایقصدباشدیعنیواقعاًقصدونظرشبرانتسابزناولواطبطرفمقابلباشداغلبدیدهمیشودکهدرحیننزاعودرگیریطرفینبدوناینکهنیتقذفداشتهباشندازرویعصبانیتوخشمطرفمقابلرازناکاریالواطکارخطابمیکننددراینجاگویندهدرواقعبقصدفحاشیوهتاکیچنینالفاظیراادامیکندوقصدونیتقذفنداردبنابرایندرچنینموردیحدقذفثابتنمیشوددرخصوصشخصمقذوفنیزقانونگذارقائلبوجودشرایطیشدهاست:
اولاًقذفشوندهبایدلالغباشدثانیاًعاقلباشدثالثاًمسلمانباشد.بنابراینباقذفغیرمسلمانحدثابتنمیشودوماده 147 قانونمجازاتاسلامیدرتوضیحاینمطلبمقررداشتههرگاهیکفردبالغوعاقلشخصینابالغیاغیرمسلمانراقذفکندتا 74 ضربهشلاقتعزیرمیشود.رابعاًمقذوفبایستیعفیفباشدواژهعفیفدرمعنایلغویبهافرادپاکدامنوپرهیزکاراطلاقمیشودودرعرفنیزبههمینمفاهیمتعبیرمیگردد. درقانونمجازاتاسلامیتعریفخاصیازکلمهعفیفبعملنیامدهاستلیکنبموجبماده 148 همانقانوناگرقذفشوندبهآنچهبهاونسبتدادهشدهاستتظاهرنمایدقذفکنندحدوتعزیرندارد.بنابراینهرچندحدومرزخاصیبرایشخصعفیفوغیرعفیفوجودنداردلیکنازمفهومماده 148 چنیناستنباطمیشودکهعفیفبهشخصیاطلاقمیگرددکهتظاهربهفسقوفجورنکندبنابراینکسیکهدرمجالسومجامعازروابطخودبازنانمتعدددادسخندادهوزناوارتکابفعلحرامراجزوافتخاراتخودذکرمیکندنسبتزنایالواطبهچنینشخصیحدوتعزیرندارد. دواستثنایدیگرنیزدرخصوصعدمثبوتحدبلحاظشخصیتمقذوفدرقانونمجازاتاسلامیپیشبینیشدهاستکهذیلاًبذکرآنهامیپردازیم.
الف. اگرپدریاجدپدریفرزندشراقذفکندتعزیرمیشود ( تبصرهماده 149) باعنایتبهاینکهدرخودماده 149 قذفخویشاونداننسبتبهیکدیگرازمواردمحکومیتبهحدذکرگردیدهاستدرواقعقذفپدرویاجدپدرینسبتبهفرزندازجهاتاستثنائیمیباشدکهمجازاتتعزیریدارد.
ب. درخصوصقذفهمسرمتوفی–بموجبماده 150 قانونمجازاتاسلامیهرگاهمردیهمسرمتوفیخودراقذفکندوآنزنجزفرزندهمانمردوارثینداشتهباشدحدثابتنمیشود. دراینجادونکتهحائزاهمیتوتذکرمیباشداولاًقذفنسبتبههمسرمتوفیموجبحداست. ثانیاًچنانچهآنزنورثهایجزفرزندقاذفنداشتهباشدحدثابتنمیشود. بنابرایناگرزنفوتشدهقبلازازدواجباقاذفبامرددیگریازدواجکردهوازاونیزصاحبفرزندیباشدچنانچهفرزنداخیرالذکرتقاضایقذفناپدریخودرابنمایدبموجبقسمتآخرماده 150 حدثابتمیشود.
طرقاثباتقذف:
قذفازدوطریققابلاثباتمیباشد:
بادوباراقرارقاذفکهایناقراردرصورتینافذاستکهاقرارکنندهبالغوعاقلومختارودارایقصدباشدچوندربارهاینشرایطدربحثمربوطبهقاذفتوضیحلازمدادهشدهاستلذانیازیبهتکرارمطالبنیست.
باشهادتدومردعادل: درخصوصکیفیتادایشهادتتوضیحیدربابقذفدادهنشدهاستوظاهراًبایستیبهضوابطوشرایطمندرجدربابشهادتوگواهیمراجعهکرد. درموردلفظعادلنیزدربابپنجم (قذف) تعریفخاصینشدهاستعدالتعبارتازاستقامتعملیدردرستکاریوترکمعاصیمنتهیباداشتنملکهعدالت.بنابراینبهفردیکهاساساًفعلکبیرهمرتکبنشدهولیفاقدملکهباشدعادلگفتهنمیشود. اینقولرابهصدوقرهنسبتدادهاندشیخمفیددرمقنعهگفتهعادلکسیاستکهمعروفبهدیانتوتقویبودهودرضمنازمحارمخدانفسخودرانگهدارد. ازابیالصلاحنقلشدهکهعدالتبهبلوغوکمالعقلوایمانواجتنابازقبائحثابتمیشود.
اینقولازابنادریسدرسرائرنقلشدهاستعینعبارتسرائرچنیناست:
حدّالعدلهوالذیلایخلّبواجبولایرتکبقبیحاً
طرفدارانایننظریهعقیدهخودراباعباراتدیگرینیزبیانکردهاندبدینشرحکهعدالتعبارتازاجتنابکبائروعدماصراربرصغایراست.
حسبتعبیرمشهورازعلامهحلّیوبعدازاوعدالتکیفیتیاستنفسانیکهباعثملازمتانسانبهتقویمیشود.
وجوهافتراقافتراوقذف
دربدوامروجوهتشابهمتعددیبینافتراوقذفمشاهدهمیشودزیرادرهردوموردجرمیبهکسینسبتدادهشدهونسبتدهندهعاجزازاثباتادعایخودمیباشدوبازدرهرموردصراحتدرانتسابومعینبودنشخصمتهمونیزسوءنیتنسبتدهندهازارکانمتشکلهجرماستوچنانچهمداقهبیشتریدرهردوموردبعملآیدشایدوجوهاشتراکوتشابهدیگرینیزمشخصومعینبشودلیکنفیمابینافتراوقذفوجوهافتراقزیادیملاحظهمیگرددکهاینکباذکرآنهابهبحثخودخاتمهمیدهیم.1. ازجهتموضوعقذفمنحصرومحدودبهدوموردنسبتدادنزناولواطاستلیکنافترابهنسبتدادنهرامریکهمطابققانونجرممحسوبمیشوداطلاقمیگرددیعنیبهغیرزناولواطانتساببقیهجرائممقرردرقانونتحتپوششافتراقرارمیگیرند.2. افترابوسیلهاوراقچاپییاخطییاانتشارآنهایادرجدرروزنامهوجرائدمحققمیشودلیکنقذفبایدبهلفظباشدبنابراینباکتابتواوراقچاپیمحققنمیشودالبتهماده 139 قانونمجازاتاسلامیبهانتسابزنایالواطبهشخصدیگریبسندهکردهوصریحاًطرقنسبتدادنبوسیلهلفظیاکتابترامشخصننمودهاستلیکنچوندرماده 141 چنینآمدهکهنسبتدهندهبهمعنایلفظآگاهباشدگرچهشنوندهمعنایآنرانداندودربقیهموادنیزکلّاًکلماتگویندهوشنوندهقیدشدهاستودرهیچمادهایاشارهبهکتابتنگردیدهاستبنابقاعده«الحدودتدرابالشبهات»استفادهمیشودکهنسبتقذفبالفظوتکلمممکناستوازطریقانتسابکتبیوچاپیمحققنمیگردد.ازلحاظمجازاتدرخصوصقذفهشتادضربهتازیانهقابلکاهشنیستومقدارآنحتیباکیفیاتمخففهنیزثابتاستدرحالیکهدرافترامجازاتبارعایتمواردمخففهقابلکاهشوحتیتبدیلبهمجازاتخفیفترمیباشد.ثبوتقذفبادوباراقراروباشهادتدومردعادلاستوحالآنکهثبوتافترامقیدبهایندودلیلخاصنبودهوباعجزنسبتدهندهازصحتامورمنتسبهمحققمیگردد.درقذفمسلمانبودنوعفیفبودنمقذوفشرطشدهاستدرحالیکهدرافترابهکسیامریصریحاًنسبتدادهشودکهمطابققانونآنامرجرمباشدنسبتدهندهمفتریخواهدبودبدوناینکهمسلمانبودنیاعفیفبودنطرفشرطتحققبزهباشد.درقذفاگرپدریاجدپدریفرزندشراقذفکندحدثابتنمیشوددرحالیکهاگرپدریبهفرزندخودجرمیرانسبتدادهوازاثباتآنعاجزگرددافترامحققمیشودوباشکایتفرزندپدرقابلتعقیبکیفریمیباشد.ازجهتتکرارجرمبزهافتراهرچندبارهمتکرارشوددرحدضوابطکلیمقرردرماده 48 قانونمجازاتاسلامیتشدیدمیگردددرحالیکهدرقذفدرمرتبهچهارمقاذفکشتهمیشود.درتعددجرمافترابفرضمتعددبودنچوننوعاًمختلفنیستباتوجهبهماده 47 قانونمجازاتاسلامیتعددبزهمیتواندازعللمشددهباشدوفقطیکمجازاتتعیینمیگردد. ولیچنانچهشخصبهچندسببمانندزناولواطقذفشودچندحدثابتمیشود.باتوجهبهمیزانمجازاتمحکمهصالحبرایرسیدگیبهجرمافترادادگاهکیفری 2 میباشدوحتیمواردمشددهمانندتعددوتکرارازدادگاهکیفری 2 نفیصلاحیتنمیکندولیدرقذفچنانچهشخصبرایبارچهارممرتکبجرممزبورشودچونمجازاتبارچهارماعداماستبنابراینمحکمهصالحهبرایرسیدگیبهاتهامدادگاهکیفرییکخواهدبود.
مبحث پنجم : جرمنشراكاذيبدرسايرقوانين
ماده 78 قانونمجازاتجرايمنيروهايمسلحمصوب 82 :
«هرنظاميبهمناسبتانجاموظيفهعمداًگزارسيبرخلافواقعبهفرماندهانياديگرمقاماتمسئولبدهدوياحقايقراكتماننمايدوياباسوءنيتگزارشيباتغييرماهيتيابهطورناقصارائهدهدوياعمداًجرايمارتكابيكاركنانتحتامرخودرابهمقاماتذيصلاحگزارشندهدوياگزارشانجلوگيرينمايدياگزارشهاوجرايمرابهموقعاعلامنكندبهترتيبزيرمحكومميشود :
الف: چنانچهاعمالفوقموجبشكستجبههاسلامياتلفاتجانيگرددبهمجازاتمحارب
ب: درصورتيكهموضوعبهامورجنگييامسائلامنيتداخليياخارجيمرتبطباشدبهحبسازدوسالتاپنجسال
ج: درسايرمواردبهاستثنايموارديكهصرفاًتخلفانظباطيمحسوبميشودبهحبسازسهماهتايكسال
تبصره (1) : چنانچهاعمالمذكورموجبخسارتماديگرددمرتكبعلاوهبرمجازاتفوقبهجبرانخسارتواردهنيزمحكومخواهدشد .
تبصره (2): هرگاهاعمالمورداشارهدربندهايبوجاينمادهدراثربيمبالاتيوسهلانگاريباشددرصورتيكهموجبجنايتبرنفسيااعضاشدهباشدبهنصفحداقلتانصفحداكثرمجازاتهايمزبورمحكومخواهدشدودرغيراينصورتطبقآييننامهانظباطيعملميشودپرداختديهبرطبقمقرراتدياتميباشد .»
مبحث ششم : مطلق یا مقید بودن جرم نشر اکاذیب
نشراکاذیبازجرایممطلقاستوتحققآنموکولبهوقوعنتیجهضرریاتشویشنیست .
دراظهاراکاذیب : اعمالمعینیبهشخصیااشخاصنسبتدادهنمیشودبلکهاخباریامطالببیاساسبهطورکلیاظهارمیشود .
عناویننشراکاذیبیااشاعهاکاذیبکهبرگرفتهازمتنماده 698 ق.م. اوشاملهردومصداقاعمالمجرمانهجرماظهاراکاذیبوجرمانتساباعمالخلافحقیقتبهدیگراناست.
مبحث هفتم : تطبیقجرمنشراکاذیبباموادعمومیقانونمجازاتاسلامیجدید
دراینفصلسعیشدهاستجرمنشراکاذیبباموادعمومیقانونجدیدموردبررسیقرارگیرد.
گفتار اول: قابلگذشتبودنیاغیرقابلگذشتبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 104 قانونمجازاتاسلامیبیانمیدارد:
علاوهبرجرائمتعزیریمندرجدرکتابدیاتوفصلحدقذفاینقانونوجرائمیکهبهموجبقوانینخاصقابلگذشتمیباشند،جرائممندرجدرقسمتاخیرمواد 596-608-622 – 632 – 633 – 642- 648- 668- 669- 676- 677- 679- 682- 684- 685- 690- 692- 694- 697- 698- 699- 700 ازکتابپنجمتعزیراتنیزقابلگذشتمحسوبمیشوند.
درماده 100 قانونمجازاتاسلامیجرائمقابلگذشتتعریفشدهاست.
ماده 103 ق. م. ا 1392:چنانچهقابلگذشتبودنجرمیدرقانونتصریحنشدهباشد،غیرقابلگذشتمحسوبمیشود،مگراینکه 1- ازحقالناسبوده. 2- شرعاًقابلگذشتباشد.
باتوجهبهاینکهکلیهجرائمواجدجنبهعمومیهستند. قانونگذاربرهمیناساساصلرابرغیرقابلگذشتبودنجرایمگذاشتهاست.
طبقتبصره 2 ماده 100 ق. م. اجرائمغیرقابلگذشت : جرائمیمیباشندکهشکایتشاکیوگذشتویدرشروعبهتعقیبورسیدگیوادامهآنهاواجرایمجازاتتاثیریندارد.
.
گفتار دوم :تکمیلییاتبعیبودنجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 23- دادگاهمیتواندفردیراکهبهحدقصاصیامجازاتتعزیریازدرجهششتادرجهیکمحکومکردهاست،بارعایتشرایطمقرردراینقانون،متناسبباجرمارتکابیوخصوصیویبهیکیاچندمجازاتازمجازاتهایتکمیلیزیرمحکومنماید:
الف- اقامتاجباریدرمحلمعین.
ب- منعازاقامتدرمحلیامحلهایمعین.
پ- منعازاشتغالبهشکل،حرفهیاکارمعین.
ت- انفصالازخدماتدولتیوعمومی.
ث- منعازرانندگیباوسایلنقلیهموتوریویاتصدیوسایلموتوری.
ج- منعازداشتندستهچکویااصداراسنادتجارتی.
چ- منعازحملسلاح.
ح- منعازخروجاتباعایرانازکشور.
خ- اخراجبیگانگانازکشور.
د- الزامبهخدماتعمومی
ذ- منعازعضویتدراحزاب،گروههاودستجاتسیاسییااجتماعی.
ر- توقیفوسایلارتکابجرمیارسانهیاموسسهدخیلدرارتکابجرم.
ز- الزامبهیادگیریحرفه،شغلیاکارمعین.
ژ- الزامبهتحصیل
س- انتشارحکممحکومیتقطعی.
تبصره 1- مدتمجازاتتکمیلیبیشازدوسالنیست،مگردرمواردیکهقانونبهنحودیگریمقررنماید.
تبصره 2- چنانچهمجازاتتکمیلیومجازاتاصلیازیکنوعباشد،فقطمجازاتاصلیموردحکمقرارمیگیرد.
تبصره 3- آییننامهراجعبهکیفیتاجرایمجازاتتکمیلیظرفششماهازتاریخلازمالاجراءشدناینقانونتوسطوزیردادگستریتهیهمیشود،وبهتصویبرئیسقوهقضائیهمیرسد.
مواردصدورحکمبهمجازاتهایتکمیلی،محصوردرجرایمحدی،قصاصومجازاتتعزیریازدرجهششتادرجهیکشدهاست.
باتوجهبهمتنمادهبهایننتیجهمیرسیمکهمقننازکلمه « میتواند»استفادهنمودهاست؛بنابرایندادگاهتکلیفواجباریدرخصوصصدورحکمبهمجازاتهایتکمیلیندارد؛ازاینرومجازاتمقرردراینمادهازنوعمجازاتاختیاریاستوبنابهاصلفردیکردنمجازاتهاقاضیمخیردراعمالآناست.
ماده 24- چنانچهمحکومطیمدتاجرایمجازاتتکمیلی،مفادحکمرارعایتننماید،دادگاهصادرکنندهحکمبهپیشنهادقاضیاجرایاحکام،برایباراولمدتمجازاتتکمیلیمندرجدرحکمراتایکسومافزایشمیدهد؛ودرصورتتکرار،بقیهمدتمحکومیترابهحبسیاجزاینقدیدرجههفتیاهشتتبدیلمیکندهمچنینبعدازگذشتننیمیازمدتمجازاتتکمیلی،دادگاهمیتواندباپیشنهادقاضیاجرایحکم،درصورتاطمینانبهعدمتکرارجرمواصلاحمجرم،نسبتبهلغویاکاهشمدتزمانمجازاتتکمیلیویاقدامکند.
تکرارتخلفازسویمحکومعلیه؛دراینحالتمدتمحکومیتبهحبسیاجزاینقدیدرجههفتیاهشتتبدیلخواهدشد.
ماده 25- محکومیتقطعیکیفریدرجرائمعمدی،پسازاجرایحکمیاشمولمرورزمان،درمدتزمانمقرردراینمادهمحکومراازحقوقاجتماعیبهعنوانمجازاتتبعیمحروممیکند:
الف- هفتسالدرمحکومیتبهمجازاتهایسالبحیاتوحبسابدازتاریختوقفاجرایحکماصلی.
ب- سهسالدرمحکومیتبهقطععضو،قصاصعضودرصورتیکهدیهجنایتواردشدهبیشازنصفدیهمجنیعلیهباشد،نفیبلدوحبستادرجهچهار.
پ- دوسالدرمحکومیتبهشلاقحدی،قصاصعضودرصورتیکهدیهجنایتواردشدهنصفدیهمجنیعلیهیاکمترازآنباشدوحبسدرجهپنج.
تبصره1- درغیرمواردفوق،مراتبمحکومیتدرپیشینهکیفریمحکومدرجمیشود؛لکندرگواهیهایصادرهازمراجعذیربطمنعکسنمیگردد،مگربهدرخواستمراجعقضائیبرایتعیینیابازنگریدرمجازات.
تبصره 2- درموردجرائمقابلگذشتدرصورتیکهپسازصدورحکمقطعیباگذشتشاکییامدعیخصوصی،اجرایمجازاتموقوفشوداثرتبعیآننیزرفعمیشود.
تبصره 3- درعفووآزادیمشروط،اثرتبعیمحکومیتپسازگذشتمدتهایفوقاززمانعفویااتماممدتآزادیمشروطرفعمیشود. محکومدرمدتزمانآزادیمشروطوهمچنیندرزماناجرایحکمنیزازحقوقاجتماعیمحروممیگردد.
ماده 26 قانونمجازاتاسلامی،بهاحصایحقوقاجتماعیپرداختهاست.
بندهایسهگانهفوق،درگواهیهایصادرهازمراجعذیربطمنعکسمیگردد.
درزماناجرایحکمنیزمحکومازحقوقاجتماعیمحرومخواهدبود.
گفتار سوم: شرکتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 125- هرکسباشخصیااشخاصدیگردرعملیاتاجرائیجرمیمشارکتکندوجرم،مستندبهرفتارهمهآنهاباشدخواهرفتارهریکبهتنهاییبرایوقوعجرمکافیباشدخواهنباشدوخواهاثرکارآنانمساویباشدخواهمتفاوت،شریکدرجرممحسوبومجازاتاومجازاتفاعلمستقلازجرماست. درموردجرائمغیرعمدینیزچنانچهجرم،مستندبهتقصیردویاچندنفرباشد. مقصران،شریکدرجرممحسوبمیشوندمجازاتهریکازآنان،مجازاتفاعلمستقلآنجرماست.
تبصره–اعمالمجازاتحدودقصاصودیاتدرموردشرکتدرجنایتبارعایتموادکتابهایدوم،سوموچهارماینقانونانجاممیگیرد.
شرکتدرجرم،بهمعنایهمکاریدویاچندنفردرعنصرمادیجرماست،بهطوریکهجرممستندبهرفتارهمهآنهاباشد. همکارانراشریکدرجرموفعلآنانراشرکتدرجرممینامند.
برایتحققشرکتدرجرممیبایستیدرعینحالکهعلمواطلاعازماهیتفعلمجرماندرشرکاوجوددارد،مشارکتدرعملیاتاجراییجرمنیزمحققگردد.
درجرایمغیرعمدینیزهمانندمقررهایسابق ( ماده 42) شرکتدرجرمپذیرفتهشدهاستالبتهمشروطبهآنکهتقصیرمستندبهرفتارشرکاباشد. درقانونسابقاینگونهآمدهاستکهدرموردجرایمغیرعمدی ( خطایی) کهناشیازخطایدونفریابیشترباشد،مجازاتهریکازآنهانیزمجازاتفاعلمستقلخواهدبود.
باتوجهبهتبصرهماده،بایدمقرراتشرکتدرجرمراناظربهجرایمتعذیریبدانیم؛بنابرایندرسایرجرایمبایدبهابوابخاصآنجرایمرجوعکرد. ( ازجملهمواد 368 بهبعدقانونمجازاتاسلامی)
حالاگرافرادیباهمکارییکدیگرمصادیقجرایمنشر اکاذیب رایانه ای رامرتکبشوندوجرممستندبهتقصیرهمهآنهاباشد،شریکدرجرممحسوبشدهومجازاتاو،مجازاتفاعلمستقلآنجرممیباشد. مثلاًهرگاهکسیموادسمیتهیهکندومقداریرادرآبرودخانهبریزدوشخصدیگردرریختناینموادبهاوکمککندوشخصدیگراقدامبهجمعآوریماهیهایمردهازرودخانهکند،همگیشریکدرجرمنشر اکاذیب رایانه اینمودهاندومجازاتهریک،مجازاتفاعلمستقلخواهدبود.
گفتار چهارم: معاونتدرجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 126- اشخاصزیرمعاونجرممحسوبمیشوند:
الف–هرکس،دیگریراترغیب،تهدید،تطمیع،یاتحریکبهارتکابجرمکندیابادسیسهیافریبیاسوءاستفادهازقدرت،موجبوقوعجرمگردد.
ب- هرکسوسایلارتکابجرمرابسازدیاتهیهکندیاطریقارتکابجرمرابهمرتکبارائهدهد.
پ- هرکسوقوعجرمراتسهیلکند.
تبصره- برایتحققمعاونتدرجرم،وحدتقصدوتقدمیااقترانزمانیبینرفتارمعاونومرتکبجرمشرطاست. چنانچهفاعلاصلیجرم،جرمیشدیدترازآنچهمقصودمعاونبودهاستمرتکبشود،معاونبهمجازاتمعاونتدرجرمخفیفترمحکوممیشود.
معاونجرمکسیاستکهبدونآنکهخودشدرعنصرمادیجرمدخالتداشتهباشد،بارفتارخودعمداًوقوعجرمراتسهیلکردهیامباشررابهارتکابآنبرانگیختهاست.
درصورتیکهدرشرعیاقانون،مجازاتدیگریبرایمعاونتعییننشدهباشد،مجازاتویبهشرحزیراست:
الف) درجرائمیکهمجازاتقانونیآنهاسلبحیاتیاحبسدائماست،حبستعزیریدرجهدویاسه.
ب) درسرقتحدیوقطععمدیعضو،حبستعزیریدرجهپنجیاشش.
پ) درجرائمیکهمجازاتقانونیآنهاشلاقحدیاستسیویکتاهفتادوچهارضربهشلاقتعزیریدرجهشش.
ت) درجرائمموجبتعزیریکتادودرجهپایینترازمجازاتجرمارتکابی.
تبصره 1- درموردبند ( ت) اینمادهمجازاتمعاون،ازنوعمجازاتقانونیجرمارتکابیاست؛مگردرموردمصادرهاموال،انفصالدائموانتشارحکممحکومیتکهمجازاتمعاونبهترتیبجزاینقدیدرجهچهار،ششوهفتاست.
تبصره 2- درصورتیکهبههرعلتقصاصنفسیاعضواجراءنشود،مجازاتمعاونبراساسمیزانتعزیرفاعلاصلیجرم،مطابقبند ( ت) اینمادهاعمالمیشود.
درجرایممستوجبتعزیر،مجازاتمعاونهمسنخمجازاتمباشرخواهدبود،بااینوجوددرمواردیکهمجازاتمباشرمصادرهاموال،انفصالدادموانتشارحکممحکومیتاست،مجازاتقابلاعمالبرمعاون،جزاینقدیمیباشد.
معاونتدرجرمنشر اکاذیب رایانه ای نیزمیتواندصادقباشد. یعنیاگرشخصیفرددیگریراترغیبکندبهیکیازمصادیقنشر اکاذیب رایانه ای یابااعمالنفوذوفشاراوراتهدیدنمایدیابادادنوعدهووعیدومبالغیامزایاییاوراتطمیعیاتحریکنمایدمعاونجرمقلمدادخواهدشد.مطابقبند « ت » ماده 137 قانونمجازات،مجازاتمعاونجرمنشر اکاذیب رایانه ای کهدرجهششاست،یکتادودرجهتقلیلمییابدوپایینترمیشود.
گفتار پنجم : تعددجرمنشراکاذیبدرجرایمرایانهای
ماده 131- درجرائمموجبتعزیرهرگاهرفتارواحد،دارایعناوینمجرمانهمتعددباشدمرتکببهمجازاتاشدمحکوممیشود.
حکمتعددجرماختصاصبهجرایممستوجبتعزیردارد؛موادبعدتکلیفتعددجرمدرمابقیجرایمرامعینکردهاست.هرگاهفعلمادیمرتکبجرمنشر اکاذیب رایانه ای عناوینمجرمانهخاصیداشتهباشد،مرتکببهاشدمجازاتمحکومخواهدشد.
حکمتعددجرماختصاصبهجرایممستوجبتعزیردارد؛موادبعدتکلیفتعددجرمدرمابقیجرایمرامعینکردهاست.هر گاه فعل مادی مرتکب جرم نشر اکاذیب رایانه ای عناوین مجرمانه خاصی داشته باشد،مرتکب به اشد مجازات محکوم خواهد شد
مبحثششم: موقعيتجرايمنشراکاذیبدرجرایمرایانهایازنظرمطلقومقيدبودن
معمولاًجرايمراازجهتتحققنتيجةجرمبهدوقسمتقسيمكردهاند.
1- جرايمي‌كهتحققآنهامنوطومقيدبهحصولنتيجةموردنظرجرماست،اينجرايمراجرايممقيدناميدهاندمانندجرمقتلكهباسلبحياتازمجنيعليهتحققمي‌يابد.
2- جرايمي‌كهتحققآنهامنوطبهحصولنتيجهموردنظرمجرمنيستبهعبارتديگر،قانونبهنتيجةاحتماليجرمتوجهنداشتهونفسعملارتكابيرابدونتوجهبهنتيجةآنجرمكاملدانستهاست. اينقبيلجرايمراجرايممطلقناميدهاند. بنابراينجرايممطلقآندستهازجرايمندكهصرف‌نظرازهدفومقصودِمرتكبوحتيقبلازحصولنتيجةموردنظر،مستحقمجازاتجرممي‌باشند.
با توجه به موارد بیان شده،این جرم از زمره جرایم مطق می باشد.
گفتار ششم :تخفیف مجازاتماده 37- در صورت وجود یک یا چند جهت از جهات تخفیف، دادگاه می تواند مجازات تعزیری را به نحوی که به حال متهم مناسب تر باشد به شرح ذیل تقلیل دهد یا تبدیل کند:
الف- تقلیل حبس به میزان یک تا سه درجه.
ب- تبدیل مصادره اموال به جزای نقدی درجه یک تا چهار.
پ- تبدیل انفصال دائم به انفصال موقت به میزان پنج تا پانزده سال.
ت- تقلیل سایر مجازات های تعزیری به میزان یک یا دو درجه از همان نوع یا انواع دیگر.
تخفیف یا تبدیل مجازات محصور در جرایم تعزیری شده است.
مقنن تخفیف و تبدیل را در کنار هم آورده است و دادگاه را مخیر در اعمال آن نموده است بنابراین دادگاه رسیدگی کننده الزامی به اعمال مقررات تخفیف و تبدیل نخواهد داشت.
نسبت به مقرره ی سابق بر این ( ماده 22 قانون مجازات اسلامی سابق) که قانون گذار حد و حصر معینی از نظر کمیت، جهت تخفیف و تبدیل لحاظ نکرده بود؛ در این ماده صراحتاً میزان تخفیف و تبدیل بیان شده است.
ماده 38- جهات تخفیف عبارتند از:
الف- گذشت شاکی یا مدعی خصوصی.
ب- همکاری موثر متهم در شناسایی شرکا یا معاونان، تحصیل ادله یا کشف اموال و اشیاء حاصله از جرم یا به کار رفته برای ارتکاب آن.
پ- اوضاع و احوال خاص موثر در ارتکاب جرم، از قبیل رفتار یا گفتار تحریک آمیز بزه دیده یا وجود انگیزه شرافتمندانه در ارتکاب جرم.
ت- اعلام متهم قبل از تعقیب یا اقرار موثر وی در حین تحقیق و رسیدگی.
ث- ندامت، حسن سابقه و یا وضع خاص متهم از قبیل کهولت یا بیماری.
ج- کوشش متهم به منظور تخفیف آثار جرم، یا اقدام وی برای جبران زیان ناشی از آن.
چ- خفیف بودن زیان وارده به بزه دیده یا نتایج زیانبار جرم.
ح- مداخله ضعیف شریک یا معاون در وقوع جرم.
تبصره 1- دادگاه مکلف است جهات تخفیف مجازات را در حکم خود قید کند.
تبصره 2- هرگاه نظیر جهات مندرج در این ماده در موارد خاصی پیش بینی شده باشد، دادگاه نمی تواند به موجب همان جهات، مجازات را دوباره تخفیف دهد.
بایستی توجه داشت که درست است که قانونگذار صرفاً از جهات تخفیف در صدر ماده یاد کرده است ولی این امر به معنای نفی تبدیل نیست و لذا جهات تبدیل مجازات نیز همین موارد است و تبدیل مجازات به نوعی خود تخفیف مجازات است.
مشابه تبصره یک و دو ماده فوق در قانون سابق مجازات اسلامی طی تبصره 1 و 3 ماده 22 وجود داشت.
تبصره یک ماده فوق، دادگاه را مکلف به قید جهات تخفیف مجازات در حکم نموده است، با این حال ضمانت اجرای تخلف از این تکلیف را مقرر نداشته است.
باتوجهبهماده 38 ق.م. ااگرشخصیکهبهمرتکب جرم نشر اکاذیب رایانه ای شده درشناساییشرکایامعاونان،تحصیلادلهو ... بکوشد،وهمچنینرعایتبندهایدیگراینمادهازمزایایتخفیفمجازاتاستفادهنماید. مطابقبندالفماده 37 مجازاتحبستا 1 سال،بهمیزان 1 تا 3 درجهتقلیلمییابد.یعنیممکناستمجازاتشازدرجهششبهدرجههفتتادهتنزلیابد.
گفتار هفتم :تعویق صدور حکمماده 40- در جرائم موجب تعزیر درجه شش تا هشت دادگاه می تواند پس از احراز مجرمیت متهم با ملاحظه وضعیت فردی، خانوادگی و اجتماعی و سوابط و اوضاع و احوالی که موجب ارتکاب جرم گردیده است، در صورت وجود شرایط زیر صدور حکم را به مدت شش ماه تا دو سال به تعویق اندازد:
الف- وجود جهات تخفیف.
ب- پیش بینی اصلاح مرتکب.
پ- جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران.
ت- فقدان سابقه کیفری موثر.
تبصره – محکومیت موثر، محکومیتی است که محکوم را به تبع اجرای حکم، بر اساس ماده (25) این قانون از حقوق اجتماعی محروم می کند.
مطابق ماده فوق تعویق صدور حکم، تنها در جرایم مستوجب تعزیر از درجه شش تا هشت قابل اعمال است.
حالدادگاهمیتواندمجرمیکهجرمنشر اکاذیب رایانه ایرامرتکبشدهاستصدورحکمشراتعویقکند. بهنظربندهباتوجهبهاهمیتاینجرم،همچنینجنبهعمومیآنبهتراستقاضیتاحدامکانازتسامحتخفیفیاتعویقدرصدورحکمجلوگیریکند.حالاگرمجرماظهارندامتنمایدودراصلاحوجبراناعمایزیانبارخودبکوشددادگاهمیتواندجهاتتخفیفرالحاظنماید
گفتار هشتم :تعلیق اجرای مجازاتماده 46- در جرائم تعزیری درجه سه تا هشت دادگاه می تواند در صورت وجود شرایط مقرر برای تعویق صدور حکم، اجرای تمام یا قسمتی از مجازات را از یک تا پنج سال معلق نماید. دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری نیز پس از اجرای یک سوم مجازات می تواند از دادگاه صادر کننده حکم قطعی، تقاضای تعلیق نماید. همچنین محکوم می تواند پس از تحمل یک سوم مجازات، در صورت دارا بودن شرایط قانونی، از طریق دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری تقاضای تعلیق نماید.
جرایم مستوجب تعلیق اجرای مجازات، محصور در جرائم تعزیری درجه سه [پیش از اصلاح درجه شش بود] تا هشت گردیده است.
همچون قرار تعویق صدور در تعلیق اجرای مجازات هم، دادگاه مخیر در تعلیل اجرای مجازات است.
علاوه بر دادگاه، افراد زیر می توانند تقاضای تعلیق اجرای مجازات را از دادگاه نمایند:
دادستان یا قاضی اجرای احکام پس از اجرای یک سوم مجازات.
محکوم پس از تحمل یک سوم مجازات، در صورت دارا بودن شرایط قانونی، از طریق دادستان یا قاضی اجراء احکام کیفری تقاضای تعلیق نماید.
با توجه به ماده زمان صدور قرار تعلیق اجرای مجازات، حسب مورد هنگام صدور حکم یا اجرای مجازات است.
مطابقماده 46 قانونمجازاتاسلامیدادگاهمیتواندشخصیکهجرمنشر اکاذیب رایانه ایرامرتکبشدهاستراطبقشرایطمقرر،اجرایمجازاتشراتعلیقنماید.
گفتار نهم : توبه مجرمماده 114- در جرائم موجب حد به استثنای قذف و محاربه هرگاه متهم قبل از اثبات جرم، توبه کند و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، حد از او ساقط می گردد. همچنین اگر جرائم فوق غیر از قذف یا اقرار ثابت شده باشد، در صورت توبه مرتکب حتی پس از اثبات جرم، دادگاه می تواند عفو مجرم را توسط رئیس قوه قضائیه از مقام رهبری درخواست نماید.
تبصره 1- توبه محارب قبل از دستگیری یا تسلط بر او موجب سقوط حد است.
تبصره 2- در زنا و لواط هرگاه جرم به عنف، اکراه و یا با اغفال بزه دیده انجام گیرد، مرتکب در صورت توبه و سقوط مجازات به شرح مندرج در این ماده به حبس یا شلاق تعزیری درجه شش یا هر دو آنها محکوم می شود.
ماده 115- در جرائم تعزیری درجه شش، هفت و هشت چنانچه مرتکب توبه نماید و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، مجازات ساقط می شود در سایر جرائم موجب تعزیر دادگاه می تواند مقررات راجع به تخفیف مجازات را اعمال نماید.
تبصره 1- مقررات راجع به توبه درباره کسانی که مقررات تکرار جرائم تعزیری در مورد آن ها اعمال می شود، جاری نمی گردد.
تبصره 2- اطلاق مقررات این ماده و همچنین بند (ب) ماده (7) و بندهای (الف) و (ب) ماده (8) و مواد (28) ، (39)، ( 40)، (45)، (46)، (92)، (93) و (105) این قانون شامل تعزیرات منصوص شرعی نمی شود.
در جرائم تعزیری درجه شش، هفت و هشت اگر مرتکب توبه نماید و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود، مجازات ساقط می شود. با توجه به اینکه مقنن در این ماده بر خلاف ماده 114 سخنی از قبل از اثبات جرم یا پس از اثبات جرم به میان نیاورده است، به نظر می رسد قاضی در صورت احراز توبه مرتکب چه قبل از اثبات جرم و چه پس از آن باشد و چه جرم با اقرار ثابت شده باشد و چه با سایر ادله اثبات، مجازات ساقط می شود.
در سایر جرائم موجب تعزیری دادگاه مخیر در اعمال مقررات راجع به تخفیف مجازات است .
ماده 117- در مواردی که توبه مرتکب، موجب سقوط یا تخفیف مجازات می گردد، توبه، اصلاح و ندامت وی باید احراز گردد، و به ادعای اکتفاء نمی شود. چنانچه پس از اعمال مقررات راجع به توبه، ثابت شود که مرتکب تظاهر به توبه کرده است سقوط مجازات و تخفیفات در نظر گرفته شده ملغی و مجازات اجراء می گردد در این مورد چنانچه مجازات از نوع تعزیر باشد مرتکب به حداکثر مجازات تعزیری محکوم می شود.
از جمله شروطی که برای احراز توبه بیان شده می توان به پشیمانی در دل، استغفار به زبان، عمل کردن با اعضای بدن و تصمیم بر بازنگشتن به گناه اشاره کرد؛ بنابراین قاضی نباید به صرف جای شدن لفظ توبه بر زبان متهم حکم به سقوط مجازات او بدهد.
پیرامون ذیل ماده که مقرر می دارد: « چنانچه مجازات از نوع تعزیر باشد مرتکب به حداکثر مجازات تعزیری محکوم می شود» از این باب است که در حدود میزان و کیفیت مجازات از پیش معین شده است و قاضی نمی تواند به کمتر یا بیشتر از آن حکم بدهد. با این حال در تعزیرات با توجه به اینکه در بیشتر موارد مجازات بین حداقل و حداکثر در قانون تعیین شده است، و هم چنین با توجه به اینکه مجرم به نوعی مقام قضایی را فریب داده است، قانونگذار حداکثر مجازات تعزیری مقرر در قانون را در مورد وی قابل اعمال دانسته است.
ماده 118- متهم می تواند تا قبل از قطعیت حکم، ادله مربوط به توبه خود را حسب مورد به مقام تعقیب یا رسیدگی ارائه نماید.
مقام تعقیب در دادسرا دادستان است که متهم می تواند در مرحله تحقیقات مقدماتی نیز ادله توبه خود را ارائه نماید. بنابراین قانونگذار در رابطه با اینکه ادله توبه لزوماً می بایستی نزد محکمه ارائه شود، محدودیتی قائل نشده است.
گفتار دهم :عفو
ماده 96- عفو یا تخفیف مجازات محکومان، در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوه قضائیه یا مقام رهبری است.
مقرره فوق عیناً مشابه حکمی است که در ماده 24 قانون مجازات اسلامی سابق بیان شده بود.
آئین نامه کمیسیون عفو و تخفیف مجازات محکومین مصوب 12/9/1387، شرایط و ضوابط عفو و تخفیف مجازات محکومین را بیان کرده است.
برای نخستین بار در سابقه تقنین پس از انقلاب است که مقنن، موارد سقوط مجازات را بدین نحو احصاء نموده است. بدین ترتیب موارد سقوط مجازات عبارت از: عفو، نسخ قانون، گذشت شاکی، مروز زمان، توبه مجرم و اعمال قاعده درأ خواهد بود.
عفو خصوصی ناظر بر احکام قطعی است لذا احکام غیابی قابل واخواهی یا احکام قابل تجدید نظر نمی تواند مشمول عفو خصوصی قرار گیرد همچنین باید توجه نمود که بنابر نص صدر ماده فوق، عفو خصوصی تنها در خصوص « محکومان» ( و نه متهمان) مجزاست.
ماده 97- عفو عمومی که به موجب قانون در جرائم موجب تعزیر اعطاء می شود، تعقیب و دادرسی را موقوف می کند در صورت صدور حکم محکومیت، اجرای مجازات موقوف و آثار محکومیت نیز زائل می شود.
عفو عمومی تنها در خصوص جرایم تعزیری قابل اعمال است؛ بنابراین در جرایم حدی، قصاصی و ... قابل اعمال نیست مجازاتهای قصاص و دیه به دلیل آنکه از حقوق الناس تلقی می شود، از شمول عفو به طور کلی مستثنی است. مجازاتهای حدود فقط در موارد خاص ( ماده 114 قانون مجازات اسلامی) و به شرط توبه، پس از آنکه جرم با اقرار متهم به اثبات رسید. ممکن است مشمول عفو قرار گیرد.
ماده 98- عفو، همه آثار محکومیت را منتفی می کند، لکن تاثیری در پرداخت دیه و جبران خسارت زیان دیده ندارد.
مطابقماده 97و116 تا 119 قانونمجازاتاسلامیجرمنشر اکاذیب رایانه ای قابلعفوعمومیمیباشدودرصورتصدورحکممحکومیتاجرایمجازاتموقوفوآثارمحکومیتنیززائلخواهدشد.
گفتار یازدهم : مرور زمانماده 107- مرور زمان، اجرای احکام قطعی تعزیری را موقوف می کند و مدت آن از تاریخ قطعیت حکم به قرار زیر است:
الف- جرائم تعزیری درجه یک تا سه با انقضای بیست سال.
ب- جرائم تعزیری درجه چهار با انقضای پانزده سال.
پ- جرائم تعزیری درجه پنج با انقضای ده سال.
ت- جرائم تعزیری درجه شش با انقضای هفت سال.
ث- جرائم تعزیری درجه هفت و هشت با انقضای پنج سال.
تبصره 1- اگر اجرای تمام یا بقیه مجازات موکول به گذشتن مدت یا رفع مانعی باشد، مرور زمان از تاریخ انقضای آن مدت یا رفع مانع محاسبه می شود.
تبصره 2- مرور زمان اجرای احکام دادگاه های خارج از کشور درباره اتباع ایرانی در حدود مقررات و موافقت نامه های قانونی، مشمول مقررات این ماده است.
ماده فوق اشاره به مرور زمان اجرای حکم دارد. بدین معنا که در صورتی که از تاریخ قطعی شدن حکم، تا انقضای مهلت مقرر قانونی که برای مرور زمان لازم است، حکم اجرا نشده باشد، در این صورت اجرای حکم متوقف می باشد.
مطابقبند « ت » ماده 105 قانونمجازاتاسلامی،جرایمنشر اکاذیب رایانه ای عمدیطبقشرایطمقرردراینماده،شاملمرورزمانمیشود.
فصل سوم :مجازات جرم نشر اکاذیب رایانه ای و دادگاه صالح به رسیدگی به آن
در این فصل سعی شده است تادادگاه صالح به رسیدگی و همچنین مجازات جرم نشر اکاذیب رایانه ای مورد برسی قرار گیرد.
مبحث اول : تعريف مجازات و انواع آن در حقوق جزاي ايران
جرم عملي است كه برخلاف قوانين و مقرارت يك جامعه صورت مي گيرد و مجازات در حقيقت عكس العمل جامعه در برابر جرم است. در اين گفتار به تعريف مجازات و بيان انواع آن در حقوق ايران مي پردازيم:
گفتار اول : مفهوم مجازات
مجازات در لغت به معناي جزا دادن، پاداش و كيفر آمده است. در اصطلاح حقوق تعاريف مختلفي از آن ارائه شده است .برخي از نويسندگان گفته اند: مجازات عبارت از تنبيه و كيفري است كه بر مرتكب جرم تحميل مي شود. مفهوم رنج از مفهوم مجازات غير قابل تفكيك است و در واقع رنج و تعب است كه مشخصة‌ حقيقي مجازات مي باشد. برخي ديگر از نويسندگان در تعريف مجازات گفته اند: مجازات آزاري است كه قاضي به علت ارتكاب جرم و به نشانة نفرت جامعه از عمل مجرمانه و مرتكب آن، براي شخصي كه مرتكب جرم شده بر طبق قانون تعيين مي كند. و به تعبير ديگر: « مجازات عبارت است از عكس العمل اجتماعي به صورت رنج و تعب كه بر بزهكار اعمال مي شود . مجازات توأم با رنج و تعب است و همين خصوصيت باعث مي شود تا مجازات،‌ ماهيتاً از تدابير پيشگيري از وقوع جرم و الزام به جبران ضرر و زيان در دعاوي حقوقي متمايز شود.» هدف اصلي از برقراري كيفر در جامعه مبارزه عليه بزهكاري و حفظ نظم و امنيت در جامعه است و به همين دليل ابتدايي‌ترين جوامع نيز براي حفظ و صيانت جامعه و اجراي صحيح قانون متوسل به اعمال مجازاتهايي شده‌اند. علاوه بر اين،‌ اصلاح بزهكار، حمايت از جامعه، ارعاب بزهكار و پيشگيري عمومي ونير جلب رضايت مجني عليه از ديگر اهدافي است كه در مجازات هاي مختلف مد نظر قانونگذار مي باشد.
واكنش ديگري كه جامعه در برابر جرم اتخاذ مي كند اقدامات تأميني و تربيتي است. «اقدامات تأميني عبارت است از تدابيري كه براي مقابله با حالت خطرناك بزهكار به موجب حكم دادگاه اتخاذ مي شود.حالت خطرناك نيز حالتي است كه به دليل اقتران عوامل جرم زا اعم از فردي و اجتماعي،‌ نوعي حالت آمادگي براي ارتكاب جرم در بزهكار پديد آورده است.»
همان طور كه گفتيم ويژگي رنج آوري مجازات باعث تمايز اساسي بين مجازات و اقدامات تأميني مي‌شود علاوه بر اين هدف اساسي از اقدامات تأميني، پيشگيري از جرم است و به صورتهاي مختلف با استفاده از وسايل تربيتي، معاضدتي و درماني و نيز از طريق بالا بردن سطح فرهنگ و آموزش و پرورش مردم و اصلاح بزهكار شرايط پيشگيري از جرم را فراهم مي سازد.
گفتار دوم : انواع مجازات در حقوق جزاي ايران
معمولاً مجازات ها را به اعتبارات مختلف به انواعي تقسيم مي كنند . بررسي انواع مجازات در جرايم بهداشتي، درماني دارويي مستلزم آن است كه به عنوان مقدمه،‌ انواع مجازات و تقسيمات آن در حقوق جزاي ايران مورد بررسي قرار گيرد.در اين جا ما به سه تقسيم بندي كه معمولاً در مورد مجازات مورد بحث قرار مي گيرد اشاره مي كنيم:
انواع مجازات بر حسب ماهيت آنها
مجازات بر حسب ماهيت آن به به شش نوع تقسيم مي شود:
مجازات سالب حيات( اعدام): اين مجازات كه سخت ترين نوع مجازات است در برخي از جرايم پيش بيني شده است جرايمي از قبيل حدود، قصاص، افساد في الارض و محاربه از جمله جرايمي هستند كه براي آن مجازات اعدام پيش بيني شده است.
مجازات هاي بدني (قطع عضو، شلاق): اين نوع مجازات،‌ مستقيماً‌ بر بدن مجرم اعمال مي‌شود و باعث رنج و تعب جسمي وي مي گردد. قطع عضو و شلاق از جمله مهمترين اين مجازات است.
مجازات سالب آزادي (حبس ): حبس غالباً در جرايم تعزيري مورد استفاده قرار مي‌گيرد و بر حسب نوع جرم ممكن است به صورت دائم يا موقت باشد.
مجازات هاي محدودكننده آزادي: اين قبيل مجازات ها شامل تبعيد، اقامت اجباري و منع از اقامت در محل معين مي باشد.
مجازات مالي: در بسياري از موارد، بزهكار به پرداخت مبلغي پول به نفع خزانة دولت محكوم مي‌شود همچنين مال يا امولي كه متعلق به بزهكار است به حكم دادگاه،‌ ضبط، مصادره يا مسترد مي گردد. اين قبيل مجازات ها را مجازات مالي گويند. بنابراين مجازات مالي شامل جزاي نقدي،‌ ضبط ، مصادره و استرداد اموال مي شود.
مجازاتهاي ممنوعيت از اشتغال به كسب يا شغل يا حرفه:‌ مهمترين هدف از اين مجازات، پيشگيري از تكرار جرم است كه با بركنار ساختن بعضي اشخاص از مشاغلي كه فعاليت هاي مجرمانه آنها را تسهيل مي كند. اين مجازات به اقدام تأميني شباهت بسيار دارد ولي گاهي بدون آن كه رابطة آشكاري ميان شغل يا حرفة ممنوعه و جرم ارتكابي ديده شود، حكم ممنوعيت كاملاً جنبة‌ ارعابي و آزاردهنده يا كيفري دارد. تعطيل كردن واحد صنفي يا مؤسسه توليدي يا خدماتي، انفصال از خدمات دولتي، لغو يا تعليق پروانه كار و يا جواز كسب و مانند آن از نمونه هاي بارز اين نوع مجازات است.
مجازات هاي سالب حق: برخي از مجازات ها، محكوم عليه را از داشتن برخي حقوق اساسي كه قانون اساسي براي شهروندان ايراني به رسميت شناخته و يا امتيازاتي كه قوانين خاصي، آنها را به اشخاص اعطا كرده است محروم مي سازد. به عنوان مثال مادة 19 قانون مجازات اسلامي محروميت از حقوق اجتماعي را به عنوان تتميم حكم تعزيري يا بازدارنده پيش بيني كرده است.
مجازات‌هاي سالب حيثيت:‌ هر چند اجراي مجازات در انواع مختلف آن باعث سرافكندگي مجرم مي‌شود اما در برخي موارد سرافكندگي و رسوا كردن محكوم عليه كيفر خاصي است كه در تكميل مجازات اصلي پيش بيني مي شود. اعلان حكم به وسيلة نصب پارچه در محل وقوع جرم، نصب پلاكارد در محل، اعلام نام در جرايد و معرفي از رسانه هاي گروهي از نمونه‌هاي بارز اين نوع مجازات است.
مجازات هاي محروميت از خدمات عمومي: خدمات عمومي خدماتي است كه زيرنظر دولت و يا مستقيماً به وسيلة او براي ارضاي حوايجي كه نفع عموم را در بردارد انجام مي شود. بنابراين خدمات عمومي قلمرو وسيعي دارد كه توزيع آب و برق و گاز و تأمين بهداشت عمومي و يا خدمات پستي و استفاده از خطوط حمل و نقل شهري و راه آهن و هواپيمايي بخشي از آن است.
2- انواع مجازات بر حسب درجه آنها
انواع مجازات بر حسب درجه و نسبت آنها با يكديگر به سه دسته تقسيم مي شود:
مجازات هاي اصلي: مجازات هايي كه توسط قانونگذار براي جرمي معين شده و اجراي آنها فقط به موجب حكم قطعي دادگاه ممكن است. اين مجازاتها ، ضمانت اجرايي امر و نهي قانونگذر به شمار مي آيند و تابع مجازات ديگري نيستند.
مجازات تتميمي (تكميلي): مجازات تتميمي همچنان كه از نام آن پيداست براي تكميل مجازات اصلي مورد حكم قرار مي گيرد و از اين رو اين مجازات ها هيچگاه به تنهايي مورد حكم قرار نمي گيرند زيرا نقش آنها صرفاً تكميل مجازات هاي اصلي است.
مجازات هاي تبعي: مجازات تبعي عبارت از آثاري است كه بر محكوميت جزايي مترتب مي شود و بدون آن كه مورد حكم دادگاه قرار گيرد مرتكب جرم بايد آنها را تحمل كند. مانند محروميت قاتل از ارث كه از تبعات قهري اين جرم است.
طبقه بندي مجازات در قانون مجازات اسلامي
مجازات هاي مقرر در قانون مجازات اسلامي پنج قسم است:
حدود: مادة 13 قانون مجازات اسلامي مي گويد: «حد به مجازاتي گفته مي شود كه نوع و ميزان و كيفيت آن در شرع تعيين شده است». حدود شكل خاصي از مجازات نيست بلكه در جرايم حدود،‌ مجازات هايي از قبيل اعدام،‌ شلاق، قطع عضو و نفي بلد اعمال مي شود.
قصاص: بر اساس مادة‌14 قانون فوق« قضاص كيفري است كه جاني به آن محكوم مي‌شود و بايد با جنايت برابر باشد». به عبارت روشن تر قصاص همان دادخواهي فردي و مقابله به مثل جنايتي است كه جاني مرتكب شده است.
ديات:‌ ديه مالي است كه به سبب جنايت برنفس يا عضو به مجني عليه يا ولي يا اولياء‌دم داده مي شود.
تعزيرات: به موجب مادة‌16 قانون مجازات اسلامي تعزير تأديب و يا عقوبتي است كه نوع و مقدار آن در شرع تعيين نشده و به نظر حاكم واگذار شده است.
مجازات‌هاي بازدارنده: به موجب مادة‌17 قانون مجازات اسلامي مجازات هاي بازدارندة ‌تأديب يا عقوبتي است كه از طرف حكومت به منظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتي تعيين مي گردد از قبيل حبس، جزاي نقدي، تعطيل محل كسب،‌ لغو پروانه و محروميت از حقوق اجتماعي و اقامت در نقطه يا نقاط معين و منع از اقامت در نقطه يا نقاط معين و مانند آن.»
مبحث دوم : مجازاتجرمنشراکاذیب
بهموجبقسمتاخیرماده 698 « . . . علاوهبراعادهحیثیتدرصورتامکانبایدبهحبساز 2 ماهتا 2 سالویاشلاقتا 74 ضربهمحکومشود » مجموعهواکنشهایقانونگذاردرمورداینجرمدرمادهاخیربهدوشکلقابلتقسیماست .
الف : حبس 2 ماهتا 2سالویاشلاقتا 74 ضربهکهدادگاهدرانتخابحبسیاشلاقمخیراست .
ب : اعادهحیثیت : اعادهحیثیتدرمفهومیخاصمعمولاًپسازاجرایمجازاتوآثارمحکومیتکیفریمحققمیشودامادراینمادههرچنداعادهحیثیتدرردیفمجازاتمرتکبقرارداردولیدرواقعمنظورقانونگذارازاعادهحیثتبزهدیدهاستنهمجرم .
بنابرایندادگاهدرصورتامکان،ملزماستچنانچهجرماظهاراتکذبیاانتساباعمالخلافقانونمنتهیبهکسرحيثيتواعتباردیگریشدهباشداقداماتیرادرجهتبازگرداندنحیثیتازدسترفتهبهانجامرساندوازجملهایناقداماتکهمیتواننامبرددرجحکمدرروزنامهباهزینهمحکومعلیهاست.
جرماشاعهاکاذیبجزءباشکایتشاکیخصوصیقابلتعقیبنمیباشدودرصورتیکهشاکیخصوصیگذشتکنددادگاهمیتوانددرمجازاتمرتکبتخفیفدهدیابارعایتموازینشرعیازتعقیبمجرمصرفنظرنماید .
م 18 قجرایمرایانهایمجازاتحبسازنودویکروزتادوسالیاجزاینقدیازپنجتاچهلمیلیونریالیاهردومجازاترابرایبزهنشراکاذیب،تعییننمودهاست.
مبحث سوم : دادگاه صالح به رسیدگیدادگاه عمومی صلاحیت عام رسیدگی به کلیه جرائم را داراست مگر اینکه قانون رسیدگی به جرمی را در صلاحیت مرجع دیگری قرار داده باشد. از لحاظ سابقه تشکیلات قضایی فعلی، ابتدا باید به دادگاه های موجود در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره نمود. در آن دوره، ضابطه تفکیک صلاحیت دادگاه ها، تقسیم بندی جرائم به خلاف، جنحه و جنایت بود و بر این اساس، دادگاه های صلح یا بخش به جرائم خلافی، دادگاه های بدایت یا ابتدایی یا جنحه یا شهرستان به جرائم جنحه ای و دادگاه های جنایی یا دیوان جنایی به جرائم جنایی رسیدگی می کردند.
دادگاه های صلح و شهرستان تابع اصل وحدت قاضی بوده و هر کدام با یک قاضی تشکیل می شدند اما دادگاه های جنایی تابع اصل تعدد قضات بودند به این ترتیب که رسیدگی به جنایاتی که مجازات آنها اعدام یا حبس ابد بود بر عهده پنج قاضی و رسیدگی به سایر جنایات بر عهده سه قاضی قرار داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، لایحه قانونی تشکیل دادگاه های عمومی مصوب 1358 شورای انقلاب، تقسیم بندی جدیدی را جایگزین تقسیم بندی فوق نمود که به موجب آن دادگاه های صلح متشکل از یک قاضی برای رسیدگی به جرائم خلاف و جنحه و دادگاه های عمومی جزایی، حسب مورد با 3 یا 5 قاضی، برای رسیدگی به جرائم جنایی تشکیل شدند.
مدتی بعد، قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری در سال 1361 به تصویب رسید و دادگاه های صالح در امور کیفری را به دادگاه های کیفری 1 و دادگاه های کیفری 2 تقسیم کرد. دادگاه کیرفی 1 صلاحیت رسیدگی به چند جرم مهم که مجازات آنها اعدام یا حبس بیش از ده سال بود و چند جرم دیگر را داشت و سایر جرائم در صلاحیت دادگاه کیفری 2 بود. این قانون برای نخستین بار نظام تعدد قضات را از رسیدگی های کیفری ایران حذف نمود و برای تصدی هر یک از این دادگاه ها یک قاضی پیش بینی کرد، با این توضیح که در دادگاه کیفری 1 به منظور جبران حذف شیوه تعدد قضات و با توجه به اهمیت جرائمی که در صلاحیت این دادگاه قرار داشت، وجود یک مشاور در کنار قاضی دادگاه پیش بینی گردید، مشاوری که بدون حق رای و دخالت در صدور حکم تنها به ارائه نظر مشورتی خود به رئیس دادگاه می پرداخت. در سال 1368 با توجه به انقضای مهلت اجرای آزمایشی قانون قبلی، قانون تشکیل دادگاه های کیفری 1 و 2 و شعب دیوان عالی کشور به تصویب رسید که تقریباً همان صلاحیت های مقرر برای دادگاه های کیفری 1 و 2 در قانون پیشین را برای دادگاه های کیفری 1 و 2 موضوع قانون جدید نیز پیش بینی نمود اما به دلیل بروز مشکلات عملی در نحوه همکاری مشاوران با روسای دادگاه های کیفری 1، حضور مشاور در این دادگاه ها را منوط به تقاضای رئیس دادگاه دانسته و در صورت حضور نیز مشاور موظف به اظهار نظر مشورتی ظرف 5 روز شد.
دادگاه های یاد شده تا سال 1373 در نظام دادرسی کیفری ایران به جرائم رسیدگی می کردند تا اینکه در این سال قانون معروف تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب به تصویب رسید و علاوه بر حذف دادسراها که قبلاً به آن اشاره شد، تقسیم صلاحیت دادگاه های کیفری به 1 و 2 و حتی تفکیک صلاحیت دادگاه ها به حقوقی و کیفری را از میان برداشت و دادگاه های عمومی با صلاحیت عام برای رسیدگی به کلیه امور حقوقی، جزایی و امور حسبی را در ایران تشکیل داد. مدتی بعد، به دنبال آشکار شدن اشکالات حذف تقسیم بندی صلاحیت دادگاه ها و تشکیل دادگاه هایی با صلاحیت عام که مانع از تخصصی شدن رسیدگی ها و شکل گیری تجربه قضات در زمینه های خاص می شد، قانون اخیر نیز به دست اصلاح سپرده شد. در نتیجه، قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب در 28/7/81 به تصویب رسید و ضمن تقسیم دادگاه های عمومی به حقوقی و جزایی، دادگاه های عمومی جزایی را به عنوان دادگاهی که صلاحیت رسیدگی به امور کیفری را دارد، تعیین نمود.
این دادگاه ها در حوزه قضایی بخش و شهرستان و با حضور قاضی (رئیس دادگاه یا دادرس علی البدل) و دادستان یا نماینده او تشکیل می شوند ( ماده 4 و بند «ج» ماده 14 ق.ت.د.ع.ا اصلاحی 1381). با این حال، به عنوان استثنایی بر صلاحیت ذاتی این دادگاه ها، در این قانون پیش بینی شده است که « در صورت ضرورت، ممکن است به شعبه جزایی پرونده حقوقی و یا به شعبه حقوقی، پرونده جزایی ارجاع شود.» .
هر چند جرایم رایانه‌ای را باید در زمره جرایم پیچیده طبقه‌بندی کرد (هم از حیث نحوه اجرای جرم از سوی مرتکب و هم از لحاظ کشف و انتساب آن به مجرم) دشواری کار آنجاست که این جرایم می‌تواند کیلومترها دورتر از مرزهای یک کشور محقق شود بی‌آن‌که بتوان حتی به هویت واقعی مجرم آگاهی پیدا یا بدرستی محل وقوع آن را معین کرد که البته در مواردی که محل وقوع جرم رایانه‌ای مشخص نباشد به تجویز ماده 757 قانون مجازات اسلامی ایران، دادسرای محل کشف، صالح به رسیدگی خواهد بود.
قانون جرایم رایانه‌ای که البته از ماده 728 به بعد قانون مجازات اسلامی ودر 56 ماده و 25 تبصره در 5‌‌‌/‌‌‌3‌‌‌/‌‌‌88 تصویب شده تلاش داشته با بازدارندگی مانع از ازیاد این نوع جرایم شود. جرم‌انگاری افعال دسترسی غیرمجاز، شنود غیرمجاز، جاسوسی از طریق سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی، جعل و استفاده از آن، تخریب و اخلال در داده‌ها، سرقت و کلاهبرداری، جرایم علیه عفت و اخلاق عمومی، هتک حیثیت و نشر اکاذیب، انتشار یا در دسترس قرار دادن محتویات خصوصی یا اسرار دیگران، استفاده غیرقانونی از پهنای باند بین‌المللی و... به برخورد با این جرایم صبغه قانونی بخشیده و برای شخصیت حقوقی و حقیقی مسئولیت کیفری قائل شده است. همچنین به لحاظ خاص بودن جرایم رایانه‌ای دادسرای اختصاصی (دادسرای ناحیه 31 در تهران) با قضاتی آموزش دیده و مطلع در شهر تهران و در بقیه نقاط به فراخور امکانات شعب یا شعبه ویژه برخورد با جرایم رایانه‌ای (بنا به مدلول ماده 758 قانون مجازات) ایجاد شده است و این پرونده‌ها برای تحقیقات به پلیس سایبری ایران (فتا‌) ارسال می‌‌شود. در قانون فعلی 28 ماده به نحوه رسیدگی به نوع جرایم اختصاص یافته است که در آن به موارد دادرسی چون الزام ارائه‌کنندگان خدمات دسترسی به نگهداری داده‌ها و حفظ اطلاعات کاربران دست‌کم تا شش ماه و تغییر آن تا 15 روز ، نحوه تفتیش و توقیف، روش‌های توقیف داده‌ها و سامانه‌ها در بخش آئین دادرسی نکته قابل انتقاد در ماده 774 قانون مجازات است آنجا که به مقام قضایی اجازه داده در مواردی که اصل داده‌ها یا سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی توقیف می‌‌شود، خود به تعیین مهلت تعیین تکلیف اقدام کند که انتقادآمیز است خاصه در مواردی که شخص از بزه انتسابی برائت جوید. بهتر بود با تعیین محدودیت و امکان تمدید آن با اجازه از دادستان یا دادیار اظهار نظر موجبات نظارت پیشتر فراهم می‌‌شد. نوآوری این قانون در زمان خود در ماده 781 قانون مجازات تجلی بود که میزان جرایم نقدی و امکان افزایش آن با نرخ رسمی تورم و هر سه سال بود که اینک با تصویب و اجرای قانون مجازات اسلامی جدید در مورخ 1‌‌‌/‌‌‌2‌‌‌/‌‌‌92 و درج آن در ماده 28 به نظر می‌ رسد ماده 781 نسخ شده است. چه، پیشنهاد افزایش جزای نقدی را از ریاست قوه قضاییه به وزیر دادگستری محول کرده است. همچنین در قانون آیین دادرسی کیفری جدید که مراحل تقنینی خود را در مجلس شورای اسلامی می‌‌گذراند موضوع نحوه رسیدگی به جرایم رایانه‌ای مغفول نمانده و از ماده 658 به نحوه رسیدگی به جرایم رایانه‌ای اختصاص یافته است.
فهرست منابع:
الف: کتب
کتب فارسی
ستوده ، هدایتالله،1380، آسیبشناسیاجتماعی(جامهشناسیانحرافات)‎‏‏، تهران،آواینور
اراکى،محمدعلى‌،کتابالصلاة،ج ‌2 ص 49،دفترمؤلف،قم،چاپاول، 1421ق.
اردبيلي ، محمد علي: حقوق جراي عمومي، ج2، چاپ اول: تهران ، ميزان ، 1377، ص 178.
افلاطون (1354)،قوانين،ترجمهمحمدحسنلطفي،تهران: نشربنگاهمطبوعاتيصفيعليشاه،چاپاول
امامخمینی،روحالله،القواعدالفقهیةوالاجتهادوالتقلید( الرسائل)،ج ‌1،ص 141،مؤسسهمطبوعاتىاسماعیلیان‌،قم،چاپاول‌؛حسینیروحانىقمّى،سیدصادق،فقهالصادق،ج 14،ص 427،دارالکتابمدرسهامامصادق،قم،چاپاول، 1412ق.
تقوی ،محسن،تاثیر تکنولوژی بر بروز جرایم در جامعه،چاپ اول،انتشارات گلستان ،تهران،1392،ص44
جامعهشناسیانحرافات: (مسایلجامعوی)‏،دکترداورشیخاوندی،ایراننما،زمستان
جعفریلنگرودی،محمدجعفر،ترمینولوژیحقوق،گنجدانش،تهران،چاپدوم، 1378 .
خالقی، علی(1390)، آئین دادرسی کیفری، نشر شهر دانش ، چاپ چهاردم
خمینىموسوى،سیدمصطفى‌‌،کتابالصوم‌،ص352،مؤسسهتنظیمونشرآثارامامخمینى‌،تهران،چاپاول‌‌.
دکترانصاری،باقر،مقدمهایبرمسوولیتمدنیناشیازارتباطاتاینترنتی،مجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدانشگاهتهرانشماره 62 ،سال 1382
گلدوزيان،ايرج،بايستههايحقوقجزايعمومي،‌چاپاول،تهران،ميزان، 1377،
رجب‌پور كاشف، مهدي (1390)، «تقابل امنيت فناوري اطلاعات با جرايم سايبري»، ماهنامه تخصصي وب، شماره 135.ص48
رجب‌پوركاشف،مهدي (1390)، «تقابلامنيتفناورياطلاعاتباجرايمسايبري»،ماهنامهتخصصيوب،شماره 135
رحمت‌نژاد،حسين (1388)،سخنانبزرگان،تهران: نشرعارفكامل،چاپهشتم
رضاشکری،قادرسیروس–ق. م. ادرنظمحقوقکنونی
رضاییان،محمدجواد،مقالهبررسیجرایماینترنتی،مجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدانشگاهتهران،شماره 45،1388،ص54
زماني و بهراملو، سيد قاسم، مهناز (1386)، حقوق نشر و اينترنت، تهران: نشر خرسندي، چاپ اول،
سليميوداودي،علي،محمد (1386)،جامعه‌شناسيكجروي،قم: نشرپژوهشگاهحوزهودانشگاه،چاپسوم
شامبياتي،دكترهوشنگ،حقوقكيفرياختصاصيجلداول،چاپششم،تهران،انتشاراتژوبين، 1380
شکری،رضاوقادر،سیروس،قانونمجازاتاسلامیدرنظمکنونی،جعفریلنگرودی،ترمینولوژیحقوق
شيرزاد،كامران (1388)،جرايمرايانه‌ايازديدگاهحقوقجزايايرانوحقوقبينالملل،تهران: نشربهينهفراگير،چاپاول
صادقی،حسین،مسوولیتمدنیدرارتباطاتالکترونیک،نشرمیزان،چاپاول، 1388 .
علي آبادي، عبدالحسين، حقوق جنايي، ج 2، چاپ: پنجم، تهران، فردوسي، 1368
قاينيا،دكترحسين،جرائمعليهاشخاص،چاپدوم،دانشياردانشگاهتهران،نشرميزان، 1386
محسنی،مرتضی،دورهحقوقجزایعمومی(پدیدهجنائی)،ج 2،چاپاول،تهران،گنجدانش، 1375،
مرشدی نیا،محمد رضا،رایانه و معضلات آن،چاپ اول،تهران،
مطهري،مرتضي (1386)،آزاديمعنويتهران: نشرصدرا،چاپچهلوهفتم
ميرمحمدصادقي،حسين (1386)،جرايمعليهامنيتوآسايشعمومي،تهران: نشرميزان،چاپدهم
هاشمي،سيدمحمد (1384)،حقوقبشروآزادي‌هاياساسی،تهران: نشرميزان،چاپاول
هلالي،سليمبنقيس (1377)،اسرارآلمحمد،ترجمهاسماعيلانصاريزنجانيخوئيني،قم: نشرالهادي،چاپسوم
يثربي (1387)،سيريدررسالهحقوقامامسجاد(ع)،قم: نشرانصاريان،چاپپنجم
2-کتب خارجی
ال. دريفوس،هيوبرت (1383)،دربارهاينترنت،ترجمهعليفارسي‌نژاد،تهران: نشرساقي،چاپاول
مصطفوى،حسن‌،التحقیقفیکلماتالقرآنالکریم،ج 6،ص216،مرکزالکتابللترجمةوالنشر‌،تهران،چاپاول، 1402ق‌.
احمدبنفارسبنزکریا‌،ابوالحسین،معجممقائیساللغة،‌محقق،مصحح: عبدالسلاممحمدهارون‌،ج ‌3،ص 339،دفترتبلیغاتاسلامى،قم‌،چاپاول، 1404ق.‌
جهامى،جیرار،موسوعةمصطلحاتالفلسفةعندالعرب،ص 372،مکتبةلبنانناشرون؛صلیبا،جمیل،المعجمالفلسفى،ج‏1 ص 723،الشرکةالعالمیةللکتاب؛التهانوى،محمدعلى،کشافاصطلاحاتالفنونوالعلوم،ج2،ص1070،مکتبةلبنانناشرون.
جي. آيكاووهمكاران،ديويد (1383)،راهكارهايپيشگيريومقابلهباجرايمرايانه‌اي،ترجمهاكبراستركي،محمدصادقروزبهاني،تورجريحاني،راحلهالياسي،تهران: نشردانشگاهعلومانتظامي،چاپاور
سبحانىتبریزى،جعفر،الرسائلالاربع،مقرر: حیدرى،محسن،خلیلعاملى،سیدطعان،کلانترى،علىاکبر‌،ج 4،ص81،مؤسسهامامصادقعلیهالسلام‌،قم،چاپاول، ‌1415ق‌‌.
كلينيرازي،ابيجعفرمحمدبنيعقوببناسحاق،اصولكافي،ترجمهوشرح: حاجسيدجوادمصطفوي،نشرگلگشت،ج 4
فراهيدي،خليلبناحمد،العين،موسسهدارالهجره،بي­جا،چاپدوم، 1409ه.ق
مصطفوى،حسن‌،التحقیقفیکلماتالقرآنالکریم،ج 6،ص216،مرکزالکتابللترجمةوالنشر‌،تهران،چاپاول، 1402ق‌.
ب-مقالات:
انصاری،باقر،مقالهحریمخصوصیوحمایتازآندرحقوقاسلام،تطبیقیوایرانمجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسی،شماره 66 سال 1383،
رضاییان،محمد جواد،مقاله بررسی جرایم اینترنتی، مجلهدانشکدهحقوقوعلومسیاسیدانشگاهتهران ،شماره 45،1388،
رنگرز جدی،عباسعلی،پایان نامه بررسی جرم نشر اکاذیب در قانون مجازات اسلامی ،دانشگاه آزاد اهواز،سال 1388
زمانيوبهراملو،سيدقاسم،مهناز (1386)،حقوقنشرواينترنت،تهران: نشرخرسندي،چاپاول
صادقی،امیر،تاثیر رایانه بر جامعه و افزایش جرایم،مجله کانون وکلای اصفهان،شماره 44،1390
صانعی،پرویز،حقوقجزایعمومی،ج 1،چاپپنجم،تهران،گنجدانش، 1372،
قدسي،زهرا (1390)، «هتكحيثيتونشراكاذيبرايانه‌اي»،ماهنامهدادگستر،شماره 43
ج-منابع اینترنتی
قابل دسترسی در اینترنت به صورت آنلاین www.magiran.com
قابل دسترسی در اینترنت به صورت آنلاین jamejamonline.ir/Newspreview
قابل دسترسی در اینترنت به صورت آنلاین http://www.niksys--.comد-پایان نامه ها
کریمیان،محمد حسین،پایان نامه نشر اکاذیب در جرایم رایانه ای،دانشگاه آزاد واحد تهران شمال،سال 1390،
شيرينبيگ‌پور،رؤيا (1390)،پايان‌نامه «مطالعهتطبيقيجرايمرايانه‌ايوجرايمسنتيمشابهدرنظامكيفريايران»،دانشگاهتبريز

–280

الف ـ مبانی قراردادی انحلالدر این گفتار از پایاننامه که مربوط به مبانی قراردادی انحلال عقد میباشد، دو موضوع مورد کنکاش قرار میگیرد. ابتدا خیارات را بررسی کرده و سپس به شروط فاسخ از مبانی قراردادی انحلال عقد خواهیم پرداخت.
1 ـ خيارات1 ـ 1 ـ واژه خيار در لغت و اصطلاحواژه خيار بر وزن فِعال اسم مصدر «اختيار» و از باب «افتعال» است و به معناي درخواست بهترين دو چيز است و زماني كه گفته ميشود: او اختيار دارد يعني او هر چيزي را كه بخواهد، اختيار ميكند.
خيار در اصطلاح حقوقي به معناي تسلط شخص بر فسخ عقد و امضاء آن اطلاق ميشود.
2 ـ 1 ـ خيار در فقهفقها تعاريف متفاوتي از «خيار» ذكر كردهاند كه برخي جامع افراد نميباشد و برخي مانع اغیار نيستند ولي همه تعاريف در صدد بيان يك مفهوم واحد و يك حقيقت ميباشند. در اين ميان تعريف شيخ اعظم از خيار به «ملك فسخ العقد» به نظر ميرسد از دقت و اتقان بيشتري نسبت به ديگر تعاريف برخوردار باشد.
لفظ خيار در معناي مذكور يك اصطلاح خاص ميباشد كه نزد فقهاي متأخر رايج گشته است اما در نزد فقهاي متقدم و همچنين در اخبار صادره از معصومين يك اصطلاح عام به شمار ميرود كه شامل تسلط داشتن بر اجاره يا رد بيع فضولي، تسلط داشتن بر رجوع به عين موهوبه در عقد هبه و ديگر سلطنتها نيز ميشود.
3 ـ 1 ـ مبنای خیار درفقهدر شناسائی مباني خيار پس از بررسي خيارات گردآوري شده در قانون مدني به اين نتيجه ميرسيم كه داراي مبناي مشترك و يگانهاي نيستند. برخي ريشه قراردادي دارند و از خواست صريح يا ضمني دو طرف ريشه ميگيرند و برخي ناشي از مسئوليت مدني بوده و براي جبران ضرر ناروايي است كه از عقد ايجاد شده است؛ لذا بايد گفت مبناي اصلي خيارات، بر پايه غلبه، يكي از دو اصل «حكومت اراده» و «لاضرر» است مگر اين كه مباني ديگري احراز شود.
4 ـ 1 ـ ماهیت خیارماهیت خیار را باید «عمل حقوقی» دانست که با یک اراده انجام میشود و نیاز به قصد انشاء دارد و در زمره ایقاعات است، بر خلاف اقاله که با تراضی واقع میشود، اراده باطنی و اشتیاق فسخ کننده، اثری در عقد ندارد. تصمیم او باید اعلان شود و چهره بیرونی و مادی بیابد هر چند که به آگاهی طرف دیگر عقد نرسد. همراه با همین دیدگاه ماده 449 ق.م اعلام میکند: «فسخ به هر لفظی یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل میشود».
5 ـ 1 ـ ويژگيهاي خياربرای شناخت ماهیت فقهی و حقوقی و آثار حق فسخ (خیار) شناسائی ویژگیهای آن به ما کمک می نماید. در ذیل به مهمترین این ویژگیها میپردازیم:
اول) حق است نه حكم: خيار از جملة حقوق به شمار ميرود كه گاه به دو طرف عقد تعلق دارد و گاه به يك طرف عقد و گاهي هم به شخص ثالث واگذار ميشود.
دوم) قابل اسقاط است: يعني صاحب آن نه تنها ميتواند اجراي حق را مهمل گذارد، اختيار دارد حق را ساقط كند. اسقاط حق، خود «عمل حقوقي» است كه احتمال دارد ضمن عقد اصلي يا پس از آن انجام شود. ماده 448 قانون مدني اين نكته را ياد آور شده است: «سقوط تمام يا بعضي از خيارات را ميتوان در ضمن عقد شرط نمود.»
سوم) قابل انتقال بودن: قابل انتقال بودن و به ميراث رسيدن از ديگر ويژگيهاي حق خيار است.(ماده 445 ق.م)
چهارم) از قواعد تكميلي است: قواعد مربوط به خيار غالباً از قواعد آمره نمیباشد و جنبه تكميلي دارند زيرا با نظم عمومي مرتبط نبوده و چهره خصوصي آن پررنگ ميباشد لذا طرفين ميتوانند با تراضي احكام آن را تغيير داده و يا اسقاط نمايند.
پنجم) امري استثنايي تلقي ميشود: با توجه به اصل لزوم قرارداد، امكان فسخ عقد، امري استثنايي و خلاف قاعده است كه بايد از طريق حكم قانون و يا تراضي دو طرف احراز شود.
6 ـ 1 ـ حق فسخ (خیار) در کنوانسیونحق فسخ قرارداد یا خیار در کنوانسیون بیع بین المللی نیز وجود دارد و مانند حقوق داخلی بسیاری از کشورها از جمله ایران جنبه استثنایی داشته و جز در موارد خاصی امکان بر هم زدن قرارداد وجود ندارد بر اساس ماده 49 ک. موارد تحقق حق فسخ در کنوانسیون عبارتند از:
وقتی که عدم ایفای تعهد فروشنده نقض اساسی قرارداد تلقی شود.
در مورد عدم تسلیم مبیع، مشتری یک مهلت اضافی به فروشنده بدهد و او در آن مهلت کالا را تسلیم وی نکند و یا اعلام نماید که ظرف مهلت مقرر، آن را تسلیم نخواهد کرد.
در مورد نقض اساسی قرارداد باید گفت: گرچه نقض اساسی در ماده 25 ک. تعریف شده است، ولی مفهوم آن مبهم است. لذا اکثر نویسندگان توصیه میکنند که مطابق ماده 6 ک. طرفین قرارداد از اعمال ماده 25 ک. صرف نظر کنند و یا مواردی را که نقض اساسی محقق میشود بر اساس ماده 49 ک. به طور دقیق معین نمایند. مطابق ماده 25 ک. هنگامی نقض یک قرارداد، اساسی تلقی میشود که حاوی دو شرط باشد:
خسارت عمدهای به طرف قرارداد وارد کند به طوری که او را از آن چه استحقاق انتظار آن را داشته است محروم نماید.
وقتی این ضرر از ناحیه نقض کننده قابل پیش گیری باشد.
بر این اساس آن چه اهمیت دارد، کمیت ضرر نیست، بلکه ضرر باید از لحاظ کیفی مهم باشد و این امر با رجوع به قرارداد مشخص میشود. مفسران کنوانسیون برخی از موارد نقض تعهد را که اساسی تلقی میشود به شرح ذیل بیان داشتهاند:
اول) عدم تسلیم مبیع یا تأخیر در آن. البته تأخیر وقتی نقض اساسی به شمار میآید که زمان تسلیم مبیع برای خریدار حیاتی باشد.
دوم) امتناع از انجام تعهد تسلیم. در این فرض نیز نیاز به گذشت زمان و تأخیر قابل ملاحظه در تسلیم نیست و حتی اگر قبل از موعد تسلیم، فروشنده اعلام کند که قصد انجام تعهد را ندارد، خریدار حق دارد قرارداد را فسخ کند.
سوم) غیر ممکن شدن تسلیم مبیع. لازم به یادآوری است که چون انفساخ در کنوانسیون پیش بینی نشده است، در این موارد قرارداد خودبهخود منفسخ نمیشود بلکه نیاز به اعلام فسخ از ناحیه خریدار دارد.
چهارم) تسلیم کالای غیر منطبق (از لحاظ مادی) در این فرض، فسخ قرارداد منوط به وجود دو شرط است:
مشتری عدم مطابقت را به فروشنده ابلاغ کرده باشد(ماده 39 ک)
رد مبیع به فروشنده ممکن باشد.(ماده(1)82 ک)
پنجم) تسلیم کالای غیر منطبق (از لحاظ حقوقی). به طور مثال مورد ادعای ثالث یا حق وی باشد. در این موارد در صورتی که فروشنده در مهلتی معقول برای رفع نقص (عدم مطابقت) اقدامی نکند، نقض اساسی تلقی شده و مشتری حق فسخ خواهد داشت.
این نکته لازم به یادآوری است که مفهوم «نقض اساسی» در حقوق ایران وجود ندارد.
اما در مورد صورت دوم حق فسخ در کنوانسیون که مربوط به اعطای مهلت به فروشنده بود، وجود این شرایط لازم است:
اول) مبیع مذکور در قرارداد تسلیم مشتری نشده باشد.
دوم) مشتری مطابق بند 1 ماده 47 ک. یک مهلت اضافی برای تسلیم مبیع به فروشنده بدهد.
سوم) فروشنده در آن مهلت، مبیع را تسلیم مشتری نکند و یا اعلام کند که قصد تسلیم مبیع را ندارد.
نقطه مشترک دیگر در مورد حق فسخ در کنوانسیون و حقوق ایران این است که فسخ قرارداد نیازمند صدور حکم دادگاه نیست و با اعلام اراده صاحب حق واقع میشود.
سوالی که در مورد حق فسخ در کنوانسیون قابل طرح میباشد این است که، آیا فسخ، اثر قهقرایی دارد یا خیر؟ یعنی آیا فسخ قرارداد آن را از ابتدا منحل میکند یا نه؟
اثر قهقرایی فسخ در کنوانسیون به صراحت بیان نشده است ولی در ماده 84 ک. احکامی بیان شده است که از آن بر میآید که در کنوانسیون، فسخ، قرارداد را از ابتدا منحل میکند؛ زیرا در این ماده آمده است که هرگاه فروشنده ملزم به رد ثمن به خریدار باشد باید بهرة آن را از زمانی که دریافت کرده تا زمان استرداد، به خریدار بپردازد. همچنین در بند 2 همین ماده آمده است که اگر خریدار ملزم به رد مبیع به فروشنده باشد، باید منافع حاصل از آن را نیز به فروشنده برگرداند. بنابراین با توجه به این ماده، میتوان گفت که اثر فسخ در کنوانسیون قهقرایی بوده و قرارداد را از همان ابتدا منحل میکند.
7 ـ 1 ـ آثار فسخ در حقوق ایران و کنوانسیوندر كنوانسيون بيع بين‎المللي كالا مواد 81 الي 84 به اين امر اختصاص يافته است. مطابق مادة 81 كنوانسيون آثار فسخ بيع عبارت است از: پايان يافتن رابطة قراردادي و استرداد عوضين. که در ذیل به توضیح آن ها میپردازیم.
1 ـ 7 ـ 1 ـ پايان پذيرفتن رابطة قراردادياثر مهم فسخ، انحلال قرارداد بيع است. مادة 81 كنوانسيون در همين راستا مقرر مي‎دارد: «فسخ قرارداد هر دو طرف را از وظايف مربوطه…خلاص مي كند…» بنابراين بعد از آن فروشنده اجازه ندارد كه تقاضاي پرداخت ثمن را بنمايد و خريدار هم حق تقاضاي تسليم مبيع را ندارد. اجراي عين قرارداد نيز به هر نحو غيرممكن ميشود. اگر يكي از طرفين قرارداد فقط بخشي از قرارداد را فسخ كند طرفين تا آن اندازه از قرارداد كه فسخ شده از انجام وظايف مربوطه معاف مي شوند.
در حقوق مدني ايران گسيختن پيوند ناشي از قرارداد، نسبت به آينده صورت مي‎گيرد و وجود عقد را از آغاز حذف نمي كند. بنابراين اگر طرفي كه به موجب عقد مالك شده تصرفي در ملك كرده باشد، فسخ، آن را باطل نميكند. قانون مدني دو فرض شايع از اين گونه تصرفها را در احكام خود آورده است:
از مفاد دو مادة 454 و 455 ق.م. ميتوان قاعده‎اي را استخراج كرد كه به موجب آن، تصرف طرفي كه در اثر عقد مالك شده در موضوع تمليك نافذ است و فسخ بعدي به آن صدمه نمي‎زند، مگر اينكه بر خلاف اين ترتيب، به طور ضمني يا صريح تراضي شده باشد. با وجود اين، مادة 460 ق.م. در مورد بيع شرط مقرر ميدارد: «در بيع شرط مشتري نميتواند در مبيع، تصرفي كه منافی خيار باشد، از قبيل نقل و انتقال و غيره، بنمايد.»
مادة 500 ق.م. نيز در جايي ديگر اجارة منافي با حق بايع را باطل مي‎داند. اين مواد ظاهراً با قاعدة پيش گفته متعارض به نظر ميرسد. ولي با اندكي تأمل ميتوان دريافت كه در خيار شرط، دو طرف تراضي مي‎كنند كه خريدار ملك را آمادة بازگرداندن به فروشنده نگاه دارد و لازمة مفاد تراضي اين است كه از تصرف منافي با اعمال خيار بپرهيزد. پس، خيار شرط را بايد در زمرة مواردي آورد كه عدم تصرفات ناقله در عين و منفعت بر مشتري به طور ضمني شرط شده است.
در كنوانسيون، مواد مطروحه به صراحت بيان نميكند كه آيا اصولاً عقد از زمان فسخ منحل مي‎شود يا از زمان انعقاد. با وجود اين به نظر ميرسد كه از روح مواد 81 و 84 اين چنين برميآيد كه عقد از زمان انعقاد منحل مي‎شود. ولی در قانون مدنی ایران آثار فسخ از زمان فسخ پدیدار میشود نه از زمان انشاء عقد.
2 ـ 7 ـ 1 ـ استرداد عوضيندومين اثر فسخ قرارداد بيع بازگرداندن آثار عقد به حالت اول است. يعني اگر تمام يا بخشي از قرارداد اجرا شده باشد متعاقدين بايستي هر آنچه را كه دريافت نموده‎اند به طرف مقابل بازگردانند. بند 2 مادة 81 كنوانسيون در اين زمينه مقرر مي‎دارد: «…طرفي كه تمام يا بخشي از قرارداد را اجرا كرده، ميتواند تقاضاي استرداد آن چيزي كه وي به موجب قرارداد تحويل داده يا تأديه كرده بنمايد...»
اين ماده مربوط به بازگرداندن آثار عقد به گذشته است. مع الوصف اين قاعده در همة نظام‎هاي حقوقي به رسميت شناخته نشده است.
در حقوق مدني ايران تلف شدن مبيع و يا به طور كلي عدم امكان استرداد مبيع مانع از فسخ بيع نيست اين در حالي است كه در كنوانسيون مطابق مادة 82 عدم قدرت مشتري بر استرداد مبيع در وضعيتي كه آن را تحويل گرفته است مانع از فسخ بيع است. با وجود اين بر اين اصل استثنائاتي وارد شده است: اگر عدم امكان استرداد كالا ناشي از فعل يا ترك فعل خريدار نباشد و يا اينكه تمام يا بخشي از كالا بر اثر بازرسي و آزمايش موضوع مادة 38 ک. از بين رفته يا فاسد شده باشد و يا اينكه تمام يا بخشي از كالا پيش از اين كه خريدار عدم انطباق كالا را كشف نموده يا بايد كشف مينمود در جريان عادي تجاري توسط وي فروخته يا مصرف شده يا تغيير شكل يافته باشد خريدار همچنان حق فسخ بيع را خواهد داشت.
اما در رابطه با استرداد منافع سوالی که مطرح میشود این است که پس از انعقاد بيع و تسليم عوضين هر كدام از بايع و مشتري از آنچه را كه دريافت كرده‎اند منافعي را به دست مي‎آورند. اگر چنانچه بيع فسخ شود تكليف اين منافع چيست؟
كنوانسيون در مادة 84 مقرر ميدارد:
اگر فروشنده ملزم به رد ثمن باشد بايد بهرة آن را از تاريخ تأديه ثمن بپردازد.
خريدار در صورتي بايد حساب منافع حاصله از تمام يا بخشي از كالا را به فروشنده پس دهد كه:
اول) مكلف به اعاده تمام يا بخشي از كالا باشد؛ يا
دوم) اعادة تمام يا قسمتي از كالا يا اعادة تمام يا بخشي از كالا عمدتاً با همان وضعيتي كه آنها را دريافت كرده براي وي مقدور نباشد ولي عليرغم اين عدم امكان، قرارداد را فسخ كرده يا از فروشنده مطالبة كالاي جانشين را نموده باشد.
بند اول مادة 84 كنوانسيون اشعار ميدارد: بايع در صورت فسخ بيع علاوه بر استرداد ثمن بايد منافع آن را از تاريخ تأديه پرداخت نمايد. صراحت ماده مبني بر تكليف بايع به استرداد منافع و بهرة ثمن تا بدان جاست كه حتي شامل بايعي مي‎شود كه مرتكب هيچ گونه تقصيري نشده باشد. بنابراين در مجموع ميتوان گفت كه مطابق مادة 84 كنوانسيون خريدار بايد منافعي را كه از مبيع استيفاء كرده در صورت فسخ به فروشنده مسترد نمايد و در مقابل نيز فروشنده از تاريخ تأديه بهرة ثمن را به خريدار مسترد نمايد.
در حقوق ايران مادة صريحي كه بيانگر قاعدة كلي در خصوص مسألة مطروحه باشد وجود ندارد. براي پيدا نمودن راه حل با دو مادة به ظاهر متعارض مواجه هستيم مادة 287 ق.م. راجع به اقاله و مادة 459 همان قانون در خصوص بيع شرط. مادة اخير مقرر مي‎دارد: «…ولي نمائات و منافع حاصله از حين عقد تا حين فسخ مال مشتري است.» اما مادة 287 ق.م. ميان منافع متصله و منفصله تفاوت قائل شده است حال جاي اين سؤال وجود دارد كه آيا اين دو ماده با هم متعارض به نظر مي‎رسند يا اين كه با هم قابل جمع هستند.
مادة 287 ق.م. مقرر ميدارد كه: «نماآت و منافع منفصله كه از زمان عقد تا زمان اقاله در مورد معامله حادث ميشود مال كسي است كه به واسطه عقد مالك شده است ولي نماآت منفصله مال كسي است كه در نتيجه اقاله مالك ميشود.»
به نظر ميرسد كه اين دو ماده با هم متعارض نباشند زيرا قانونگذار در مادة 459 ق.م. در مقام بيان تفصيلي حكم منافع در مورد فسخ نبوده است. پس همين اندازه به اجمال اعلام نموده است كه منافع زمان عقد تا فسخ از آن خريدار است. تفصيل مطلب را مادة 287 ق.م در اقاله بيان مي‎كند و همان احكام در فسخ نيز جاري ميشود.
2 ـ شرط فاسخ1 ـ 2 ـ شرط فاسخ در لغت و اصطلاحشرط فاسخ يا انفساخ عبارت است از تراضي دو طرف عقد مبني بر انفساخ احتمالي عقد در آينده. بدين وسيله، طرفين تعهدهاي ناشي از عقد را محدود به زمان معين يا عدم وقوع شرايط خاص ميسازند. شرط فاسخ به طور معمول معلق بر وقوع رويدادي در آينده است در عين حال عقد به صورت منجّز واقع شده است و تعهدهاي ناشي از آن هم به وجود آمدهاند. اثري كه شرط فاسخ دارد اين است كه با بر هم زدن وضعيت حاصل شده تعهدها را به جاي اول خود باز ميگرداند. با توجه به اين كه شرط فاسخ ناظر به آينده است، در در تعهدهاي پيشين اثر نميكند. آنچه با تحقق شرط فاسخ از آن متاثر می شود ، تنها بقاء عقد است و این شرط در مرحله تحقق عقد اثری ندارد.
2 ـ 2 ـ قلمروي نفوذ شرط فاسخ شرط انفساخ در قراردادي است كه قابل انحلال به اراده طرفين باشد. عقدي كه به اراده يكي از دو طرف يا در نتيجه تراضي قابل انحلال نيست (هم چون نكاح) با شرط فاسخ نيز به هم نميخورد. از طرف ديگر شرط انفساخ ويژه عقودلازم نيست و در عقد جايز نيز معقول و داراي اهميت است. اثر اين شرط اين است كه براي فسخ عقد نيازي به انجام عمل حقوقي نيست و حق انتخاب از هر دو طرف گرفته ميشود.
3 ـ 2 ـ ماهیت شرط فاسخدر رابطه با ماهیت "شرط فاسخ" باید گفت دو نظر عمده به چشم می خورد. یک نظر این است که شرط فاسخ هم چون شروط تعلیقی است منتها شرط تعلیقی، تعلیق در انعقاد است ولی شرط فاسخ تعلیق در انحلال.
نظر دیگر آن است که شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق می داند.(شروط ضمن عقد)
ولی به نظر میرسد نظر دوم که شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق میداند بیشتر قابل دفاع باشد زیرا اولا در شرط تعلیقی ، تحقق آن موجد تعهد و حق است و قبل از آن هیچ چیزی جز وابستگی میان دو امر وجود ندارد. در حالی که شرط فاسخ عقد منجزا تحقق یافته است. ثانیا اعتبار شرط تعلیقی ناشی از تراضی مستقیم و بی واسطه طرفین راجع به آن است و شرط تعلیقی اعتبار خود را از عقد نمیگیرد بلکه منشاء اعتبار عقد، تحقق خود این شرط است و مقدم بر اعتبار عقد آن را باید معتبر دانست. آن زمان که هنوز معلق علیه محقق نشده و عقد تحقق نیافته است، شرط تعلیقی معتبر است. این در حالی است که شرط فاسخ اعتبار خود را از خود عقد میگیرد و چون عقد به طور صحیح منعقد میشود، شرط فاسخ معتبر است. لذا در صورت کشف بطلان عقد، اعتباری برای شرط فاسخ وجود ندارد. به بیان دیگر شرط فاسخ نتیجه تراضی مستقیم و بی واسطه متعاقدین نیست بلکه تراضی نسبت به آن به تبع تراضی نسبت به اصل عقد محقق شده است.
بنابر آن چه گفته شد باید پذیرفت که شرط فاسخ نوعی شرط ضمن عقد است که در آن بقاء عقد معلق بر عدم تحقق امر دیگری است. انفساخ عقد یک ماهیت اعتباری و حقوقی است و اشتراط تحقق یک ماهیت اعتباری و حقوقی در ضمن عقد را شرط نتیجه گویند؛ ولی در اینجا خود انفساخ عقد در ضمن عقد شرط نشده است، بلکه انفساخ عقد به صورت معلق بر امر دیگری شرط شده است؛ لذا باید شرط فاسخ را شرط نتیجه معلق بدانیم.
4 ـ 2 ـ انواع معلق علیه در شرط فاسخمعلق علیه در شرط فاسخ میتواند ارادی یا غیر ارادی باشد. صورت غیر ارادی روشن است و نیازی به بحث ندارد. ولی در صورتی که معلق علیه وابسته به اراده یکی از طرفین باشد ـ به طور مثال نقض عمدی قرارداد ـ شاید این شبهه به وجود آید که از نهاد شرط فاسخ دور و به خیار شرط نزدیک شدهایم. این شبهه با کمی دقت در ماهیت این شرط قابل دفع است. در خیار شرط حق فسخ معامله برای مشروط له به وجود میآید و بعد از انعقاد قرارداد، فسخ معامله نیازمند انشاء او است. ولی در این جا منظور از معلق علیه ارادی این است که، معلق علیه عملی ارادی است ولی خود فسخ و انشاء آن نیست. برای مثال اگر رد ثمن موجب انفساخ عقدی باشد، روشن است که در این صورت رد ثمن عملی ارادی است ولی به هیچ وجه معادل انشاء فسخ معامله نیست. آن چه تحت اراده مشروط له است سبب انفساخ است ولی انفساخ، ناشی از ارادهی او نیست.
5 ـ 2 ـ تفاوت شرط فاسخ با خيار شرطهمانطور که در کتب فقهی و کتب حقوقی بیان شده است خيار شرط براي يكي از دو طرف يا هر دو يا شخص ثالث ايجاد حق ميكند كه اگر مايل باشند عقد را در مهلتي معين فسخ كنندبه عبارت ديگر در شرط خيار همه چيز منوط به ارادۀ مشروط له است و منوط به انشاء عمل حقوقي است كه از سوي او ميباشد. در حالي كه نتيجه تحقق شرط فاسخ انحلال قهري و خودبهخودي عقد است و انحلال عقد در این حالت نیاز به انشاء فسخ ندارد. تحقق شرط فاسخ قهراً انحلال عقد را در پی دارد، هر چند پس از آن طرفین عقد رضایت به این انفساخ نداشته باشند.
6 ـ 2 ـ شرط فاسخ در قانون مدنيدر مورد اعتبار شرط فاسخ در قانون مدني نص صريح وجود ندارد. ولي حقوقدانان آن را مطرح كردهاند. و هر یک با توجه به دیدگاه خود، توضیحی مختصر در این رابطه دادهاند.
7 ـ 2 ـ تفاوت شرط فاسخ با شروط تعليقيشرط فاسخ در مورد عقدي صدق ميكند كه به طور منجز واقع شده باشد و تعهدات ناشي از آن به وجود آمده باشد و با تحقق شرط، اين وضع به هم ميخورد و تعهدات به جاي خود باز ميگردد. ولي در شرط تعليقي اثر عقد منوط به تحقق حادثه خارجي است، حادثهاي كه اگر رخ ندهد تعهدها به وجود نميآيند. براي مثال اگر خريدار بگويد اين اسب را خريدم مشروط به اين كه در مسابقه برنده گردد، شرط تعليقي است، ولي هرگاه اسب را بخرد و در آن شرط كند كه اگر در مسابقه برنده نشد بيع منفسخ گردد، شرط فاسخ است. در فرض نخست ملکیت اسب بعد از برنده شدن و در فرض دوم از زمان انعقاد بيع، انتقال مييابد.
ب ـ مبانی قهری انحلال قرارداددر این گفتار از پایان نامه که مربوط به مبانی قهری انحلال قرارداد میباشد ابتدا به انفساخ قرارداد و سپس بطلان قرارداد مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
1 ـ انفساخ1 ـ 1 ـ انفساخ در لغت و اصطلاحانفساخ در لغت به معنای برانداخته شدن آهنگ بیع و نکاح و غیره و به معنای شکسته شدن بیع و عزم و زائل شدن، از بین رفتن و گسیختن است. واژه انفساخ در برابر واژه «فسخ» بكار ميرود كه مبتني بر كاربرد اراده يكي از طرفين عقد است.
انفساخ يا همان «انحلال قهري» به اين معني است كه عقد بدون اين كه نياز به عمل حقوقي اضافي داشته باشد، خودبهخود از بين ميرود و حق انتخاب براي يكي از دو طرف يا دادگاه باقي نميماند.
پس معلوم شد كه انفساخ اثري است كه از اسباب متفاوتي ميتواند نشأت بگيرد. اين سببها ميتوانند ارادۀ طرفين يا حكم قانون باشند، لذا ميتوان گفت در انفساخ، قهري بودن انحلال، منافاتي با ارادي بودن سبب آن ندارد شروط فاسخ نمونهاي از تراضي طرفين تعهد براي انفساخ در شرايط خاص ميباشند.
2 ـ 1 ـ ويژگيهاي انفساخاول ـ انفساخ هم بر عقد عارض ميشود و هم بر ايقاع و دليلي بر اختصاص آن بر عقد وجود ندارد چرا که انحلال در بعضی از ایقاعات هم امکان پذیر است.
دوم ـ در انحلال قهري يا همان انفساخ هيچ گونه نيازي به قصد و انشاء مستقل طرفين وجود ندارد و همان واژه «قهري» بيان كننده اين مطلب است كه اين رويداد به طور خودكار و بدون نياز به عمل جديدي از سوي طرفين، حاصل ميگردد. هم چنين رضايت طرفين نيز در آن شرط نميباشد.
سوم ـ انفساخ از مقوله حق نيست تا اين كه در اجراي آن بتوان خودداري كرد، بلكه از مقوله نتايج است كه با تحقق سبب، به طور قهري و بدون توجه به رضايت طرفين واقع ميگردد.
چهارم ـ انفساخ ممكن است ناشي از اراده و قصد طرفين باشد همچون مواردي كه شرط فاسخ در عقد وجود داشته باشد و ممكن است بدون اراده و قصد طرفين حاصل گردد، همچون مورد تلف مبيع قبل از قبض.

–278

1- کالا مشخص شده باید با هدفی که خریدار از آن دارد مطابقت داشته باشد.
2- فروشنده باید این موضوع را به اطلاع خریدار برساند و مهلتی به او بدهد تا اگر مشخصات دیگری مدنظر وی میباشد اعلام کند.

–142

5-سوابق تحقیق
در روزگار ما بحث مربوط به تدلیس از مسائل بحث برانگیز در بین محاکم و حقوقدانان کشور و حتی عرف جامعه بوده و است ، از دیدگاه فقها و حقوقدانان هر کار فریبنده ای موجب تدلیس نیست . بسیاری از جلوه پردازیها و ظاهرسازیهای معمول در تجارت مانند تزیین کالا یا لباس یا آرایش طرف عقد نکاح در حد متعارف که از نظر عقلا پسندیده است موجب خیار نمی شود علاوه بر این کار فریبنده را باید طرف عقد انجام دهد و تدلیس شخص ثالث اصولا اثری ندارد. با اینهمه فقها در عقد نکاح فریبکاری ولی زوج یا زوجه عاقد و حتی واسطة ازدواج را موجب خیار می دانند. همچنین برای تحقق کار فریبنده لازم است که تدلیس کننده قصد فریب داشته باشد و فقها در تعریف و تحلیل مصادیق تدلیس به این نکته توجه کرده اند.اگرچه کتب و پژوهش های متعددی در خصوص امر ازدواج و تدلیس و فریب در آن انجام شده است ،منتهی اکثر پژوهش های صورت گرفته ،صرفابه بررسی ارکان تحقق جرم و کم تر چالش های موجود در فرضیه تحقیق حاضر را به صورت تخصصی مورد فحص و بحث قرار داده اند.
1-(حافظی،علی رضا،انواع تعهدات مالی و غیر مالی در فقه امامیه و حقوق ایران ،پایان نامه برای کارشناسی ارشد، دانشگاه آزادواحد خوراسگان،ص121):
زمانی که صحبت از نکاح می‌شود، ازدواج دایم به ذهن متبادر می‌شود در حالی که ازدواج موقت هم یکی از مصادیق نکاح است. بیشتر آثار عقد موقت همان آثار عقد دایم است به خصوص از نظر فرزندان بین عقد موقت و دائم تفاوتی نیست و فرزند ناشی از ازدواج موقت از تمامی حقوق فرزند ناشی از ازدواج دایم برخوردار است. تفاوت عمده ازدواج موقت و دایم در موارد زیر است:
1- تفاوت در نفقه، در عقد موقت هیچ الزام حقوقی و قانونی مبنی بر دادن نفقه به زن وجود ندارد. مگر اینکه در ضمن عقد موقت شرط دادن نفقه از جانب شوهر و با خواسته زن تعهد شده باشد و یا اینکه عقد موقت بر مبنای انفاق جاری شده باشد.2- تعیین مهر در عقد موقت الزامی و گریزناپذیر است چرا که مهر از شرایط اساسی این نوع ازدواج تلقی می شود و در این گونه ازدواج عدم تعیین مهر به هنگام عقد سبب بطلان است.
ماده 1095 قانون مدنی بیان عبارت «در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است “مؤید همین امر است».3- در ازدواج موقت ذکر مدت شرط لازم و ضروری است بنابراین اگر عقدی به ظاهر صورت پذیرد و مدت آن ذکر نشود.بی‌تردید عقد موقت صورت واقعی به خود نخواهد گرفت اما در اینکه آیا چنین ازدواج موقتی اساساً باطل است یا خیر، اتفاق نظر وجود ندارد. با توجه به آنچه گفته شد، در بیشتر موارد ازدواج موقت و دایم دارای شرایط یکسانی هستند اما با وجوداین گاه اختلافاتی بین آن دو وجود دارد.
تمکین، حسن معاشرت و تربیت و نگه داری کودکان از جمله نتایج غیرمالی نکاح است.
2-(صارمی،محسن، تدلیس در نکاح، فصلنامه حقوقی دادگستر، سال پنجم، شمارة 18،ص20):
هرگاه تدليس به وسيله شخص ثالثي واقع شده باشد چنانكه پدر يا مادر، پسر يا دختر، يا واسطه نكاح صفاتي برخلاف واقع براي زن يا شوهر ذكركرده و طرف ديگر را فريب داده باشند آيا فريب خورده حق فسخ خواهد داشت؟
قانون مدني دراين باره ساكت است. اما مؤلفين محترم حقوق خانواده جناب دكتر صفايي و دكتر امامي با اين نظر كه تدليس شخص ثالث موجب ايجاد خيار براي يكي از طرفين شود مخالفت ورزيده‌اند. ايشان معتقدند كه در صورتي كه شخص ثالث تدليس نمايد، طرفين نكاح حق فسخ را نخواهند داشت
3-(حیدری، علی ، (1388)، فریب در ازدواج،ماهنامه دادگستر،شماره 32،ص14):
عده‌اي از حقوقدانان معتقدند كه اگر طرفين ازدواج تدليس كنند و برخلاف حقيقت و واقع خود را بي‌عيب معرفي كنند و يا كسان طرفين و يا واسطه در امر برخلاف واقع عيوب را بپوشاند و يا صفات كماليه نسبت دهد كه موجب رغبت براي ازدواج گردد،‌ نسبت به عيوبي كه وجود آنها در زن موجب حق فسخ براي زوج است و يا عيوب مرد كه براي زوجه حق فسخ مقرر است. هرگاه تدليس از طرف زوجه به عمل آيد زوج حق فسخ دارد و زوجه پس از دخول هم حق مهري نخواهد داشت و اگر مهر گرفته باشد بايد مسترد دارد مثلاً پس از دخول اگر معلوم شد كه زن مبتلا به جذام است زوج علاوه بر حق فسخ مهري كه داده است مي‌تواند مسترد دارد